من اینجا رفتم مصاحبهی مدیر محصول، سه نفر از مدیران این شرکت شروع کردن به سوال پرسیدن، جالبه که این افراد حتی شعور کافی برای معرفی خودشون در ابتدای مصاحبه نداشتن، سوالات بیربط و چرندیات رفتاری و سوالات فنی برنامهنویسی پرسیده شد، در سطحی که انگار بنده برای موقعیت شغلی تکلید یا CTO اقدام کردم! من سوالات رو جواب دادم، وسط مصاحبه متوجه شدم محصولی که براش آگهی دادن یک پنل پیامکی هست که اگر از اول گفته بودن اصلا حتی رزومه نمیدادم. بیش از یک ساعت وقت من رو تلف کردند؛ اگر کسی عملکردش در مصاحبه بد باشه، نباید اون جلسه یک ساعت و ربع طول بکشه. در نهایت از شرایط کاری و میزان حقوق پرسیدم، که گفتن باهاتون تماس میگیریم. دوزاری بودن یک شرکت رو از نحوهی رفتار مدیرانش در جلسه مصاحبه میتونید متوجه بشید. به هیچ عنوان پیشنهاد نمیکنم رزومه بفرستید.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
من اینجا رفتم مصاحبهی مالک محصول، مصاحبه اول فنی بود و با مالک محصول اونجا انجام شد و مورد تایید ایشون بود، یک هفته بعد به مصاحبه دوم دعوت شدم، خانمی که خودش رو مدیر فنی مجموعه معرفی کرد، شروع کرد به سوالات مضحک و چرندیات شبهعلمی به اصطلاح روانشناسی رفتاری (در صورتی که روانشناسی رفتاری این نیست و متخصص میخواد)، من سوالات رو پاسخ دادم، و ایشون از همون چند سوال شروع کرد به تحلیل رفتار و شخصیت من در جلسهی مصاحبه. رفتار غیرحرفهای و دلقکپرور بودن سیستم شما از اینجا مشخصه که کسی که ادعای فنی داره، تو حوزهای کاملا تخصصی وارد شده و سوالاتی میپرسه که هیچ درکی ازشون نداره و بر اساس دانش و سواد اندک و عقل محدود خودش یک آدم دیگه رو مورد قضاوت قرار میده. بعد حرف از فرهنگ و انطباق فرهنگی بین کارجو و شرکت میزد، سطح فرهنگ و شعورتون همینه که نمیدونید وقتی مهمان میاد تو اتاق شما و روبروی میزتون میشینه باید یک میز کوچیک برای پذیرایی کنار صندلی کارجو باشه و چایی رو نذارید روی میز خودتون! به من گفته شد که مصاحبهی سوم با معاون کسبوکار مجموعه به دلیل عدم حضور ایشون، در جلسه سوم برگزار میشه، بعد از یکی دو هفته بدون هیچ دلیل و توضیحی من رو رد کردند. الان که شهریور 1405 هست و چند ماه از اون مصاحبه گذشته، دوباره همون موقعیت شغلی رو آگهی کردن و مثلا دنبال نیرو هستن! حتی نمیدونید چند چندید با خودتون، وقت و انرژی مردم براتون کوچکترین ارزشی نداره. دوستان عزیز پیشنهاد میکنم وقت خودتون رو با این شرکت تلف نکنید.
کار را قبول کردم اما به رغم تلاشها، احساس میکردم در یک چرخه بیپایان گیر کردهام. هر روز با مدیرهای جدید روبهرو میشدم و مجموعهای از نیروهای تازه وارد پشت سر هم میآمدند. وعدههای متعدد مثل پاداش یا حقوق مناسب و مزایا به واقع اجرا نمیشدند و همواره صحبت از نبود پول میکردند. تصمیمهای سریع درباره حقوق و شرایط هم گاهی به تعویق میافتاد. اگر ارتباطها یا حمایتهای لازم وجود نداشت، امکان ارتقا هم کم رنگ به نظر میرسید. پروژهها معمولاً نتیجهبخش نبودند و فضا زیر سایهٔ صحبتهای تیره و سمی بود.
از شش سال مدیریت نمایندگی یک مجموعه کوتاه شده و تازه استعفا دادهام. در ابتدا تصور میکردم کار بهعنوان همکاری است، اما واقعیت این بود که زمان و زندگیام را بهطور کامل مصرف میکرد. به هیچکس این شغل را توصیه نمیکنم—اگر به سمتش بروی، عملاً خودت را در وضعیتی از بردگی و تابعیت میبینی.
با زبان ساده و صریحی نوشتم که جای کار در این مجموعه را بهتر نشان بدهد؛ شرکت با ترکیبی از مدیرانی بیکیفیت و مالک ناامیدکنندهای رو به روست که در مجموع موجب شکلگیری فضای ناکارآمد شده است. اگر قصد دارید برای این گروه یا شرکتهای زیرمجموعهاش درخواست کار بدهید، تجربه من میتواند روشنکند که با چه شرایطی روبهرو خواهید بود. فضای تصمیمگیری غیرشفاف و بیانسجام بود و این موضوع روی نتیجههای تیمی تأثیر منفی میگذاشت. به عنوان کسی که از داخل دیدم، توصیه میکنم قبل از هر تصمیمی، جنبههای مدیریتی، روشهای اجرایی و ثبات سازمانی را به دقت بررسی کنید تا با چشماندازی دقیقتر به روال کارها نگاه کنید.
برای این شرکت، دامون دیجیتال، تجربهای از مصاحبه را تعریف میکنم که همچنان ذهنم را درگیر میکند. اوایل تابستان یکی از مجموعهها تماس گرفت و گفت رزومهام را برای یکی از زیرمجموعهها خواهند فرستاد. دو هفته بعد مرکز پژوهش همان مجموعه با من تماس گرفت و گفت که همان روز برای مصاحبه بیایم؛ با وجود دوری مسافت، قبول کردم و رفتم. پس از تکمیل فرمها، با سرپرست بخش مصاحبه صحبت کردم؛ او با احترام گفت از نظر او احتمال قبولی وجود دارد اما دو مصاحبه دیگر هم با مدیر منابع انسانی و مدیرعامل باقی مانده است. همان روز در مسیر بازگشت دوباره زنگ زدند و گفتند برای مصاحبه با منابع انسانی باز هم باید حاضر شوم؛ برگشتم و کار مربوط را انجام دادم. اوایل شهریور هم برای دیدار با مدیرعامل دعوت شدم و جلسه خوب پیش رفت؛ به نظرم تقریبا مطمئن بودم که قبول میشوم. اما پس از آخرین مصاحبه مدت طولانی بدون خبر ماندم و وقتی پیگیری کردم گفتند هنوز تصمیمی درباره جذب نیرو نگرفتهاند. حالا شش ماه از آن زمان گذشته و هیچ خبری نشده است. این تجربه نشان میدهد چقدر انرژی و زمان صرف میشود، در حالی که نتیجه مشخصی در پی ندارد. کاش سازمانها وقتی نیاز ندارند، روند را روشنتر و صریحتر به کارجو اعلام میکردند.
اسنپ فود بخش کامرشیال با وجود همه کم و کاستی های (از نظر حقوق و مزایا )زمانی فضای خوبی برای کار کردن بودن ولی از زمانی که خانم( ی ش) از ایرانسل اومد و مدیریت بخش تیم عملیات رو گرفتن همه چیز تغییر کرد.معیار ایشون برای رشد و کار فقط بله و چشم گفتن هست. تیپ و ظاهر و قیافه هست. و بیشتر از همه اینکه چقدر چاپلوسی ایشون رو بکنی.یعنی هرچی افراد بی دانش تر ولی چاپلوس تر و خاله زنک تر به این آدم نزدیک تر . تیم منابع انسانی هم اینو میدونه ولی هیچ اقدام تاثیر گذاری انجام نداد. زیر بار فشار روانی که این بخش با این سبک مدیریت به آدم ها وارد میکنه دیگه از کار زده میشی و حتما باید بری تراپی. مدیری که منطق نداره کارشناس رو تحقیر میکنه، در رو بهم میکوبه توان شنیدن حرف حق رو نداره و محیط رو با دعوا و تهدید ترک میکنه.در کنارش فشار کاری بشدت بالا توقع کار در تعطیلی ها و.. اگر سلامت جسم و روح تون مهمه حداقل این بخش اسنپ فود کار نکنید.
در گذشته فضای کار این شرکت بر پایهی کار درست و شایستهسالاری بود، اما با آمدن مدیریت جدید در سال ۱۴۰۲ همه چیز عوض شد. حالا بسیاری از افراد بدون توجه به تخصص فقط به دلیل چاپلوسی و نزدیکی به مدیران به پستهای سرپرستی و مدیریتی میروند. خروج پرسنل با حضور مدیریت جدید به شدت افزایش یافته و واحد منابع انسانی هم به جای تمرکز روی راهحلها، بیشتر به رفاقت با مدیریت و چاپلوسی میپردازد. جو بیاعتماد، زیرآبزنی و فضای ناسالم و غیر حرفهای جای کار را گرفته و وضع اینجا را به شدت زHorseن پایین آورد؛ شرکتی که روزی جزو بهترینهای حوزه بانکی بود اکنون به سطحی غیرحرفهای و پایینتر سقوط کرده است.
این شرکت با استفاده از بروکراسی اداری و همچنین محدودیت های شدید پرسنل رو کنترل میکنه. روابط خصوصی بین مدیران، ضعف ساختاری و میکرو منیجینگ شدید تو این شرکت بیداد میکنه. یه مدیر عامل دارن که فکر میکنه علامه دهره در مورد همه چی فکر میکنه درست ترین نظر رو میده و به هیچ کس اجازه انتقاد از سیستمش رو نمیده. البته تو برخورد اینطور نیست و خیلی میخواد خودشو کول نشون بده. در کل اگر سلامت روانتون رو دوست دارید از صد متری این شرکت هم رد نشید. حقوق به شدت پایین و توقعات بسیار زیاد. به هیچ وجه امکان پیشرفت تو این شرکت رو ندارید و هرچی بچه ساله رو آورده کرده مدیر.
فرصت مصاحبه با دفتر مدیرعامل از همان ساعت یازده آغاز شد و همه با زمانبندی دقیق حضور داشتند. رئیس روابط عمومی با روی گشاده و انرژی بالا با من برخورد کرد و رفتار محترمانهای داشت. پرسشها کاملاً تخصصی و هدفمند بودند و دیدگاهشان نسبت به کارمند و فرایند جذب برایم بسیار جذاب و دلنشین بود. امیدوارم بتوانم به جمع حرفهای آنان بپیوندم.
در این مجموعه کار میکردم و هر روز با چالشهای زیادی روبهرو میشدم. ساعات کار از صبح حدوداً ۸:۳۰ شروع میشد و تا ۱۸ ادامه پیدا میکرد؛ پنجشنبهها هم تا ظهر بود و جوری نبود که تعطیلات شناور یا استقلالی وجود داشته باشد. اگر کار داشتی یا نداشت، معمولاً ازت میخواستند تا چراغها روشن بمانی و فضا را آماده نگه داری. قواعد شرکت عجیب و گاهی سختگیرانه بود؛ هر تاخیری اغلب برابر با کسری از کار محسوب میشد و اگر بیش از چهار ساعت مرخصی ساعتی میگرفتی، یک روز مرخصی از تو کسر میشد. قراردادها و برنامههای کاری معمولاً قبل از امضا داده میشد و باید با دقت امضا میشد، چون اصلاحات از طرف شرکت سخت بود؛ اما اگر خودت مشکلات را پیدا میکردی و مطرح میکردی، معمولاً بهبودها انجام میشد. امکانات رفاهی چندان قابل توجه نبودند؛ به عنوان مثال شاید هر دو ماه یکی دو بسته دستمال بدهند، اما نظافت دفتر و ضدعفونی میزها به اولویت شرکت نبود. کارکنان اغلب باید خودشان خرج امکانات را تامین میکردند و اولویت با شرکت بود. حقوق هم کم بود و به صورت بخشبندی پرداخت میشد، تاریخ مشخصی برای واریز وجود نداشت و پرداخت گاهی با تاخیر همراه بود. سنوات و عیدی هم معمولاً دیر پرداخت میشد و برای پیگیری لازم بود تا بالاخره روندِ پرداخت انجام شود. شفافیت مالی کمی داشت و مدیریت تمایل داشت کمتر در مورد حقوق صحبت کند؛ تبعیض، وعدههای بدون پشتوانه و برخی دروغهای کوچک هم بین کارکنان رایج بود. شرکت خانوادگی اداره میشد و برخوردها سنتی بود. برای گرفتن مرخصی باید دلیل میگفتی و یک جانشین هم مشخص میکردی تا درخواستت امضا شود. کارهای اداری به شکل کاغذی بود و گاهی باید چند طبقه بالا و پایین میرفتیم. ابزارهای مدیریت پروژه وجود داشتند اما بیشتر جنبه نمایش داشتند. مدیران معمولاً تقصیرها را به گردن کارمندها میانداختند و برای تاخیرهای پرداخت یا هر بهانهای دنبال بهانه میگشتند. روابط بین تیمی هم خیلی حساس بود؛ حتی معاشرت ساده بین واحدها هم تذکر داشت و احترام به حریم خصوصی با شدت پایینتری حفظ میشد. دوربینها به صورت تقریباً دقیق هر لحظه نظارت میشد و گاه به کمدها هم سرک میرفتند. رفتار مدیر بخش خیلی حرفهای نبود و تنشهای زیادی ایجاد میکرد؛ از پیامها و تماسهای غیرضروری و شبانه تا بحثهای مکرر. برخی افراد با ادعاهای کذب بد جلوه داده میشدند. اغلب قدردانی یا پاداش ملموسی نمیدیدم و فضای کاریِ مسموم باعث میشد نیروها خیلی زود ترک کنند. مدیر نیز برای حفظ نفرات معمولاً با احساس گناه یا وعدههای دوروبرش سعی میکرد آنها را نگه دارد. از نظر فنی هم اوضاع مطلوب نبود؛ برای تازهکارها رشد کم بود و برای حرفهایها هم افت رضایتبخش نبود. شرکت حدود سی نفر را در چند طبقه پخش کرده و پروژههای زیادی بدون برنامه مشخص داشتند؛ اما نتیچهای در زمینهی برنامهنویسی یا محصول قابل توجه وجود نداشت. به طور کل، اگر دنبال پیشرفت فنی یا محیط حرفهای مطلوبی هستی، اینجا گزینهی مناسبی نیست.
وقتی کارم را در مجموعه فناوری اطلاعات بشیر سبحان آغاز کردم، برداشت من این بود که محیط کار توهینآمیز و ساعات اضافهکاری گسترده وجود دارد و منابع انسانی هم به نوعی از نظر فرهنگی تفاوت زیادی دارد. اگر مخالفتی با روندها یا مشکلاتی داشتیم، به نظر میرسید که اثر قابل توجهی از اعتراضها گرفته نمیشود و اکثر موضوعات صرفاً روی کاغذ باقی میماند. حقوق هم بدون چارچوب مشخصی بود و معمولاً در گفتوگوهای قراردادی و هنگام چانهزنی روشن میشد.
برای مصاحبه دعوت شدم، اما جلسه با تاخیر سی دقیقهای آغاز شد. شرکت کوچکی بود و از حرفهای مصاحبهکننده روشن بود که حقوق بهطور منظم پرداخت نمیشود. گفتند قراردادها سهماهه است و دو هفته اول نیز بهعنوان دورهی آزمایشی بدون قرارداد محسوب میشود. پوشش بیمه هم تنها در حد پایه بود. نتیجه اینکه شرایط جذابی نبود و تصمیم به انصراف گرفتم.
کار در شرکت داده پرداز پارسیان اگر به طور خلاصه بخواد توصیف بشه، میشه با این عبارات توصیف اش کرد. حجم کار بالا، بی نظمی در پرداخت، عدم رفتار حرفه تیم مدیریت. به طور مفصل تجربه کاری در حامی ( داده پردازی پارسیان ) در موارد پایین توصیف میشه. ساعات کاری: شنبه تا چهارشنبه، از ساعت 9 تا 6 پنجشنبه ها از ساعت 9 تا 3 یا 4 یک الی دو روز در هفته، شیفت آنکال از ساعت 6 ب.ظ تا 11 شب. ( شیفت های آنکال علاوه بر ساعات کاری از ساعت 9 الی 6 هستند، یعنی عملا از ساعت 9 صبح تا 11 شب ) یک بار در ماه، شیفت آنکال پنجشنبه و جمعه از ساعت 10 صبح تا 11 شب. پس به طور خلاصه با زندگی شخصی خودتون خداحافظی کنید چون قراره تمام وقت و انرژی خودتون رو صرف شرکت حامی کنید. حقوق و مزایا: حقوق به صورت دو مرحله ای واریز میشه، بخش اولی حقوق بین یکم تا سوم و فقط حقوق پایه وزارت کار واریز میشه. بخش دوم حقوق از ششم تا دهم هر ماه واریز میشه. اما هیچ تعهدی به پرداخت به موقع حقوق ها نیست، گاها پیش اومده حقوق ها با فاصله های زمانی یک هفته ای واریز شدن. و قسمت تاسف آور تر، پاسخگو نبودن تیم مدیریت در قبال بد قولی در پرداختی هاست. مبلغ کلی حقوق هم ابدا با حجم کاری پشتیبانی همخوانی ندارد. به طور کلی حقوق دریافتی کاملا غیر منطبق با حجم کار و تقریبا همیشه با بدقولی و بی نظمی واریز شده. برای پرسنل آقآ، اعزام های حضوری در محل مشتری بخشی از روند کاری هست، پرسنل با وسیله نقلیه شخصی یا عمومی باید خودشون رو به محل مشتری برسونن، با این وعده از سمت شرکت که هزینه رفت و آمد تخت عنوان تنخواه تماما پرداخت میشه. اما اگر در خصوص پرداخت حقوق بدقولی های چند روزه وجود داره، در خصوص پرداخت هزینه های تنخواه، این بدقولی ها گاها به چندین ماه می رسه. در نهایت یا باید به کل قید حق تنخواه خودتون رو بزنید یا با دعوا حق خودتون رو از مدیران بگیرید. فرهنگ کاری: ارتباط بین کارمندان بخش های مختلف در حداقلی ترین حالت ممکن قرار داره. از طرفی تیم مدیریتی شرکت عملا تعاملی با کارکنان شرکت علی الخصوص پرسنل پشتیبانی ندارن. تا حدی که حتی بعضی از پرسنل پشتیبانی رو به اسم هم نمی شناسن. محیط ساختمان و تجهیزات شرکت کاملا نامتناسب و قدیمی نسبت به جایگاه شغلی. با اینحال فارغ از مشکلات بالا، پرسنل بخش پشتیبانی با یک معضل بزرگتر دست به گریبان بودند. متاسفانه فردی که به عنوان مدیر بخش پشتیبانی انتخاب شده بود، هیچ صلاحیت فنی و مدیریتی برای این جایگاه نداشت. همین بی اطلاعی ایشان از روند کاری و فنی، باعث بروز مشکلات متعدد در پروسه انجام امور روزانه می شد. رفتار های غیرحرفه ای ایشان و برخورد های نامحترمانه در قبال پرسنل پشتیبانی. دروغ گویی مکرر. و از همه تاسف آور تر، بدگویی پشت سر کارمندانی که حضور ندارند. منظور حضور نداشتن استعفا یا ترک شغل نیست، حتی اگر یکی از پرسنل در اتاق پشتیبانی حضور نداشت یا مرخصی بود، این به اصطلاح مدیر پشتیبانی شروع به بدگویی و تخریب کارمند مورد نظر میکرد. جایگاه شغلی پشتیبان نرم افزار یک جایگاه شغلی پر فشار و فرسوده کننده است، و حضور این شخص در اتاق پشتیبانی نه تنها کمکی به پیشبرد بهتر کارها نمی کرد، بلکه باعث نارضایتی در بین همه پرسنل می شد. تا جایی که در روز های غیبت این شخص، حال تک تک پرسنل بهتر بود. شاهکار نهایی این شخص موقع تسویه حساب با شرکت بود، زمانی که مطمئن شد قصد تمدید قرارداد ندارم، نقاب ادب رو کنار گذاشت و در پیام های متنی شروع به عقده گشایی های بچگانه نسبت به دوران همکاری کرد. --- اگه این شخص مشغول خوندن پیامم باشه، تا الان باید فهمیده باشه من کیم! از همین جا برات دست تکون میدم! :)) --- اما سوال مهمتر این است که دلیل تیم مدیریت شرکت برای انتخاب چنین فردی که هیچگونه صلاحیتی برای جایگاه خود ندارند چیست؟! تنها تجربه مثبت کار در شرکت داده پردازی پارسیان، تیم استقرار و پشتیبانی شرکت هست. تمامی پرسنل بدون چشم داشت و با حداکقر توان خود در جهت پیشبرد پروژه ها، با هم همکاری داشتند، شاید تنها عاملی که باعث تحمل کاستی های فاحش شرکت می شد، همین تیم سازنده بخش پشتیبانی بود. تیمی که متاسفانه به خاطر حضور یک شخص بی کفایت در جایگاه مدیر پشتیبانی، روز به روز فرسوده تر و در انتها از تیم جدا می شوند. پس به طور خلاصه آیا کار در شرکت حامی را پیشنهاد میکنم؟ خیر، ابدا، هرگز! تا زمانی که یک تجدید نظر کلی در خصوص بهینه شدن شرایط کار، پرداختی ها و از همه مهمتر سرپرست بخش پشتیبانی نشده، از این شرکت در حال زوال فاصله بگیرید.
همیشه برای این شرکت فرض میکنم که رد میشم، اما تجربهام رو به شکل روشن بیان میکنم. به فاصله اولیه تماس، یک زمان مشخص برای صحبت باهام گذاشتن و حاضر نبودن تغییری بدهند. وقتی گفتم میتونم یک هفته تأخیر بیارم، پاسخ دادن همهزمانها پر است. بعد سه مصاحبه حضوری دیگه داشتم؛ دو تا دو ساعته بودن و یکی چهار ساعته، با فاصلههای تقریبی دو تا سه هفته بین هر کدوم؛ به طوری که مجبور شدم از مرخصی استفاده کنم. قبل از رفتن پروفایل شرکت را بررسی کردم؛ یا دانشجو بودن یا سابقه کم داشتن. در حضورها آنقدر تمرکز کار میخواستند که فرصت تفکر را ازم میگرفتند، با این وجود من تمام تمرینها را در زمان کمتر از موعد تعیینشده تحویل دادم. حدوداً پس از دو و نیم ماه فرآیند، بهوسیله ایمیل فهمیدم که امکان همکاری نیست. در نهایت این تجربه به من نشان میدهد که معمولاً بهتر است پیشاپیش فرض را بر رد شدن بگذارم.
در مصاحبه فهمیدم که هدف تیم بازاریابی روشن و دقیق است، و شخصی که به نظر میرسید مسئول فروش باشد مشخص کرد که چه چیزهایی نیاز است و کار عمدتاً در حوزه فضای مجازی و شبکههای اجتماعی میگذرد. پروژهای که مطرح شد هم عملی بود و هم کمی بلندپروازانه، اما جو شرکت مثبت بود و برخورد همکاران با من بسیار محترمانه و دوستانه بود.
به هیچ وجه و هیچ جوری برای استقرار یا فروش یا هرچی سمت شرکتی که شخصی به اسم علی.امیدوار جزو مدیریتش باشه نرین فرار کنین فرارررررر بیچارتون میکنه با وعده و دروغ میارتتون و بعد زیر همه چی میزنه نه حق حقوق درست دادن نه قانون کار قبول دارن نه منابع انسانی درست درمون دارن که مشکلات پیگیری کنن خلاصه داغونن ۲۰ تا خانواده بخاطر بی مسئولیتی اینا شب عید موقع جنگ بیکار شدن بالا دستیا هیچکی نگفتن که اقا چرا ؟ دشمنان سیستم بیشتر مناسبه براشون اچ آر ککشونم نگزید فقط به فکر خودشونن خدا نگذره ازشون
برای مصاحبه حضوری تماس گرفتن، چندتا برگه فرم دادن تکمیل کردم بعد رفتم مدیر واحد و مدیر محصول مصاحبه کردن، اول اینکه خودشونو معرفی نکردن و خیلی مدیر محصول حق به جانب فقط میخواست بگه خودم بلدم و هیچکسی هیچی بلد نیست ، اول از همه فرم مصاحبه رو دید خندید گفت چرا پر کردی وقتی رشته ت خوبه گفتم چیکار کنم تو فرم پرسیدن جواب دادم گفت نه لیموجی خنده بزارید گفتم نهایت بی احترامیه و دید شما اینجوریه جاهای دیگه دیدشون با ایموجی نیست و بی احترامی میشه. سوال پرسیدن جواب دادم میگفتن نه این جواب نیست گفتم سرچ کردم خوندم جوابش اینه بعد سوال سخت تر پرسیدن گفتم کار نکردم مسخره م کردن و گفتم نه من بلدم و من قبلا کد زدم و فلان کارو کردم که خودشو پیش مدیر بالا ببره بالاخره با کلی تحقیر و پوزخنداشون مصاحبه تموم شد و بعد چند روز تماس گرفتن که شما قبول شدید و من که متعجب بودم پرسیدم واقعا؟ چون مدیر محصول خیلی گارد داشت و متعجب شدم گفتن نه ایشون اخلاقشون اینجوریه و بعد سریع اصلاح کردن نه دیگه مصاحبه ست اینجوری میشه و برای فرایند منابع انسانی حضوری بیاین، همون روز مصاحبه منابع انسانی برای اینکه یه موقع ساعت ۱۲:۳۰ گفتن همون شرکت باشم اسنپ گرفتم که برسیم مصاحبه تو اسنپ بودم که ۱۵ دقیقه به جلسه مصاحبه تماس گرفتن که ساعت ۱۲:۳۰ مصاحبه داشتید؟ گفتم بله گفتن تشریف نیارید اقایون رفتن جلسه گفتم یعنی چی من تو اسنپ هستم مصاحبه های دیگه رو رد کردم که بیام برای مصاحبه با اسنپ بیام که سریع برسم و بد قول نشم گفتن نه تغییر مسیر بدید و برید جای دیگه همون اول راه از اسنپ پیاده شدم ۲۰۰ تومن که تو این گرونی که هزینه الکی بود به اسنپ پرداخت کردم و تماس گرفتم و جدی گفتم یعنی جی دلیلتون چیه گفت به من گفتن تماس بگیرم کنسل کنم دروع که میگن جلسه دارن و نیستن بعدش با وجود این همه کار میگه تغییر مسیر بده مگه بیکارم که برم بگردم مصاحبه هامو کنسل کردم انقدر هزینه دادم گفتم کلا منصرف شدم فقط با غرور حرف زد و آخرش گفت بله حق با شماست همین... و حتی عذرخواهی هم نکردن و مشخص بود که منصرف شدن و نمیخواستن که برم، واقعا نهایت بی احترامیه فقط برنامه ریزی خودشون مهمه انگار کارجو مسخره ست اصلا رفتارشون محترمانه نبود
مدیریت منابع انسانی فردی مهربان و باهوش هستن
دوست داشتم تجربه کاریم در این شرکت رو با حس مشابهی بیان کنم، اما به خاطر برخی مشکلات خانوادگی مجبور شدم کنار بکشم وگرنه از محیط و کار اونجا خیلی راضی بودم؛ از نظر من اگر فرصتی دوباره پیش بیاد، بازهم دوست دارم به اونجا برگردم.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.