شرکت گروه توسعه سرمایه گذاری انتخاب اسنوا را تجربه کردم و به عنوان اپراتور در شغلم با چالشهایی روبهرو شدم. قراردادها برای آغاز دوره جدید بسته نشده بود و اوضاع خیلی سخت بهنظر میرسید؛ بههمین دلیل با وجود مجرد بودنم دلم خیلی بهتپش افتاد و اضطراب گرفتم. با این همه سعی کردم ناامید نشوم و امیدوارم روزهای دشوار هم سپری شود و این بحرانها به پایان برسد.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
شرکت پرشیا خودرو جای کار مناسبی برای من نبود. این مجموعه یکی از پرحاشیهترین واحدهای ایران است و فضایش بینظم و بیطرف است. در آن جمعی از افراد کمسواد به هم پیوستهاند که فقط به قدرتنمایی با همدیگر موفق میشوند. مهم نیست چقدر تخصص دارید، در اینجا باید بتوانید در جریان حواشی گشت بزنید تا بتوانید در شرکت کار کنید.
این مجموعه را به دلیل فضای غیرمنصفانه کار و سیاستهای غیرشفاف ترجیح نمیدهم ادامه بدهم. وارد شدم تا هم دورهای طولانیتر با تیم باشم اما نتایج به گونهای بود که تصمیم به قطع همکاری گرفتم. محل شرکت در ساختمان نسبتا مناسبی واقع شده و دسترسی هم خوب است، اما وعدههایی که در جلسه مصاحبه داده شد، اغلب عملی نمیشدند. مدیرعامل در صحبتها و فریبدادن با جملات پرطمطراق مانند اینکه به زودی ارزیابی مجدد انجام میشود و ممکن است افزایش حقوق داشته باشم، من را به اشتباه انداخت اما به واقع چنین اتفاقی نیفتاد. از نظر من این شرکت بیشتر نقش واسطه بین کارفرما و کارکنان را بازی میکند. با رانتخواری و پرداختهای زیرمیزی به مسئولان شرکتهای متوسط و بزرگ، پروژهها با قیمتهای بالا و رشتهای قرارداد کلی که به نفع شرکت ایران سایت نوشته شده را میگیرد و اجرا معمولا توسط کارجویان یا کارآموزان با حقوق پایین انجام میشود. اکثر پروژهها با شکست همراه است و خروجی کار با آنچه کارفرما در ذهن داشت تفاوت دارد. سازوکار آنها این است که وقتی کارفرما متوجه مشکلات میشود یا کیفیت پروژه را زیر سوال میبرد، مدیران نزدیک به کارفرما که از روابط پنهانی بهره بردند، با کنترل شرایط باعث میشوند تا شکایت به نتیجهای نرسد. مسئول اصلی این روندها و هماهنگیها مدیر فروش شرکت یا در مواقع لزوم مدیرعامل است. این بازیها برای حفظ مشتری و درآمد از طریق پشتیبانی و حفظ سئو ادامه دارد. کارفرماهایی زیادی از این شیوهها شکایت کردهاند اما قرارداد به شکلی حرفهای و مبهم نوشته شده که دادخواهی را به نتیجه نرسانده است. فضای کاری از نظر اخلاقی مناسب نیست و تعهد نسبت به مشتری معنایی ندارد. حتی اگر کسی بخواهد درست و با وجدان کار کند هم به دلیل حجم بالای کارها و محدودیت زمان، امکان پایان دادن به همه وظایف در موعد مقرر وجود ندارد؛ مگر اینکه روشهای غیرشفاف و ظاهری کار را جلو برد. در برخی مواقع مدیران، بهخصوص مدیرعامل، موضوعاتی مطرح میکنند که محیط را برای کار زنان امن و دوستانه نکرده است. در نتیجه با تجربه کوتاه من از این شرکت، حضور در این محیط را توصیه نمیکنم.
به عنوان منتخبی از تجربیات کاریم، وقتی رزومهام را به یکی از شرکتها فرستادم با دعوت مدیران آن شرکت برای مصاحبه روبهرو شدم. حضور آنها در مصاحبه برایم هم جالب و هم کمی عجیب بود، اما در طول مصاحبه توضیحات بهطور بسیار روشن و حرفهای ارائه شد. مصاحبه واقعا تخصصی و حرفهای برگزار شد. اگر شما هم از سوی این شرکت دعوت به مصاحبه شدید، خوشحال باشید و با توجه به تخصص و مهارتتان آماده شوید.
سوال من از مدیر نرم افزار این هست این نظرخواهی آخر سال دقیقا چه کاربردی دارد؟ نظراتی که سالهای قبل داده شد به کجا رسید؟ کامنتهای ما که به شما داده میشود دقیقا چه روال پیگیری طی میکند؟ آیا گزارشی از پیگیری خواسته های بچه ها خواهید داد؟ اصلا از خواسته های سال گذشته چندتاش پیگیری شد و چندتاش به نتیجه رسید؟ چیزی که شاهدش هسیتم هر سال یک دور در نظر سنجی سازمان شرکت میکنیم، یک دور هم با ملاحظات مواردی رو برای شما مطرح میکنیم اما اتفاق خاصی نمی افتد چرا اصرار دارید که هر سال اینکار انجام شود؟ بچه ها با کارشناس مسئولشان راحتتر از شما هستن و همه چیز را مطرح میکنند، بحث رودرواسی نیست حسی که شما منتقل میکنید این نیست که پیگیر خواسته های افراد هستید.بنظر میاد بیشتر شناسایی افراد منتقد هدف باشد.
آقای رییس نرم افزار در رابطه با جلسه گروهی که گذاشتی ترجیحم اینه نظرم و اینجا بنویسم تا روی کاغذ اولا نردبان شغلی و آتیم های مورد نظر شما من و قانع نکرد بیشتر هدفش برای توجیه انتخاب سلیقه ای و حسی شما و دوستانتان بود.نه تنها من بلکه اکثر بچه ها هم نظرشون بعد جلسه همین بود.لیست کارشناس ارشدهای امسال این و نشون داد.یه سری افراد از قبل در ذهن شما بودن همونا انتخاب شدن اگه غیر این بود خروجیش این نمیشد.چرا؟ چون بر اساس همین معیارها افراد هم سطح و برابر بیشتری بودن که حذف شدن.اگه اونا صلاحیت نداشتن هم رده هاشون و نداشتن.همه چیز طوری تنظیم شده اگر کسی اعتراضی داشته باشه در جواب بگید چرخ مهارت شما گرد نیست.سوال من اینه چرخ مهارت مدیریتی شما و دوستانتون گرده؟ اگر نردبان شغلی برای مدیریت شبیه همین وجود داشت شما ازش سربلند بیرون میومدی؟جواب من این هست که قطعا خیر نکته دوم شما خوب میدونی بچه ها حتی در یک برگه بی نام و نشان هم نظرشون و واضح نمینویسن.اگه دنبال حقیقتی، حقیقت واضح همین نظراتیه که اینجا می بینی.پس حدس من اینه شما دنبال حقیقت نیستی دنبال سفید کردن خودتی.اگه نه پیشنهاد من اینه بچه ها در جواب این سوال که با مطالب نوشته شده اینجا موافق هستن یا نه فقط یک کلمه بنویسن آره یا نه.این میتونه واقعی تر باشه فقط خواستم بدونید اینکه با کارشناس مسئولی که یک نفر از رفتارش در گروهش راضی نبوده هماهنگ میای این بازیا رو راه میندازی توهین به تک تک ماست! من در تجربه قبلیم نوشتم که شما در نهایت انفعال هستی اما حرفم و پس میگیرم شما حتی از خودت اختیاری هم نداری
با وجود حضور طولانی در این شرکت، مزایا و معایب کار را به صورت خلاصه و روشن بیان میکنم تا تصویر دقیقتری از تجربهام ارائه شود. معایب اصلی عبارتاند از مدیریت ضعیف بهشدت، منابع انسانی سنتی و منفعل، واحدهای جدا از هم و فاقد تعامل، ناامنی شغلی که با پذیرش گرم آغاز میشود و با بدرقهای ناخوشایند پایان میگیرد، و جلسات متعدد که منجر به هدر رفت منابع و هزینههای بدون سود میشود. همچنین نبود شناوری کاری، دریافت سفته و فشار برای قطع همکاری از سوی کارفرما، مشکلات مالی متعدد و ناپایداری مالی، محیطی سمی و کمهمکاری بین واحدها، عدم پرداخت پاداش و مزایا بهصورت ماهانه یا فصلی، پراکندگی شرکت در لوکیشنهای مختلف و فرسودگی نیروها بهدلیل نقل و انتقالات مکرر، زیرساخت شبکهای ضعیف و غیرمتعارف با توجه به حوزه آیتی شرکت، و وجود تعدادی افراد چاپلوس که نظم مجموعه را برهم میزنند و با حضور این افراد، فضا بهبود پیدا نخواهد کرد، از جمله مواردی هستند که تجربه من را مختل کردند. فواید عمده هم به شرح زیر بود: پرداخت حقوق بهموقع اگر این مورد را جزو مزایا محسوب کنیم، ارائه بیمه تکمیلی رایگان برای کارکنان اصلی، شرایط مناسب برای جذب امریه و عدم کسر مالیات به خاطر رتبه مناسب در حوزه دانشبنیان. در نهایت، نکتهای که برای افراد علاقهمند به ورود به این شرکت میخواهم مطرح کنم این است که اگر دانش و تخصص مناسب، رزومه قوی و شخصیت مطلوب دارید، بهتر است بهطور جدی به این شرکت وارد نشوید. اما اگر سرباز یا دانشجو هستید یا دانش کافی ندارید و برای شما عزتنفس و کرامت اهمیت ندارد، میتواند گزینهای مناسب باشد.
سلام مصاحبه در شرکت سیناژن 3مرحله دارد مرحله اول مصاحبه با مدیرو کارشناس عالی رتبه شغل مربوط مرحله دوم تیم ۴نفر منابع انسانی متشکل از مدیر منابع انسانی و ۳کارشناس مرحله سوم مصاحبه اسکالپ بحث حقوق و دستمزد . اگر به دنبال جایگاه اجتماعی فوقولعاد . آدم های به روابط عمومی بسیار بالا که اکثرا هم دکتر هستن این شرکت بهتون پیشنهاد میکنم . کسانی که در شرکت های صنعتی بزرگ کار کرد باشنه متوجه پیام من میشن.
خیلی از بودن در این شرکت رضایت دارم و احساس میکنم فضای کاری آن واقعا پویا و فعال است. مدیریت واقعا به کارهای من اهمیت میدهد و تشویق زیادی میکند؛ مسیر ارتقا تا حد زیادی باز است، فقط کافی است تلاش کنم. با این حال برخی پیامهای منتشرشده دور از واقعیت بود و من در جریان واقعیات داخل شرکت تفاوتهایی دیدم. در مجموع، محیط کار سالمی است و فعالیت گروهی بالاست.
برای من در شرکت راهبرد نگار آمیتیس تجربهای متفاوت بود؛ مدیران واقعا به وعدههایشان عمل میکردند و هیچ قول بیمایگی نمیدادند. حقوق معمولا سر وقت بود، مگر دو مورد که از سمت هلدینگ تأخیر داشت. آنها به پرسنل با محیطی همدلانه برخورد میکردند و مشکلات را به خوبی درک میکردند. انصاف را رعایت میکردند و مدیران فعال و باانگیزهای داشتند که واقعا تلاش میکردند شرکت را از وضعیتی که به آن رسیده بود خارج کنند و افراد مضر را کنار بگذارند و با نیروهای کاربلد جایگزین کنند. اما برخی نظرات پایینتر هم وجود داشت؛ از جمله یکی از همان افراد که تصور میکرد شرکت ارث پدری است و با وجود این، خودش استعفا داد چون گفته شد باید به محل کار بیاید. شخصی که بیمشخصات بود و به ادعای خانوادگیاش توجه میکرد، اگر وجدان داشت به اموالی که از کار دزدیده شده بود فکر میکرد. درباره حقوقی که برای چند روز کار در سال مطالبه میکرد، برای خانوادهاش آرزو میکنم که این مسائل مشکلی برایشان به وجود نیاورد و به آنها آسیبی نرسد.
بخدا دپارتمان های دیگه در مقابل تست تپسی بهشتن.فشل ترین و بی سواد ترین ادما توی تست تپسی هستن.تستر ها همه بی سواد و پر مدعا.بخدا اگر hr وقت میذاشت چهار تا نیروی خفن از تو لینکدین پیدا میکرد کل تست تپسی رو بیرون میکرد.قطعا خیلی پیشرفت میکرد هم کالچری هم فنی .
من برای مصاحبه رفتم. فضا شلوغ و پلوغ. یعنی صدا به صدا نمی رسید. یه سری سوالات پرسیدن مثل: درباره ی تک تک تجارب کاری که داشتم و علت ترک اونها. یه نکته مثبت یه نکته منفی درباره خودت. توقعاتت از کارفرما. یه شخصی هم بغیر از شخص مصاحبه گر مطمئن باشین که شما رو مانیتور میکنه از دور. و یه سوال عجیب که حسابی جا خوردم این بود که آیا تحمل شنیدن هر روزه ی ناسزا و فحش رو داری؟ که من طبیعتا گفتم نمیتونم جواب قانع کننده ای بدم باید تجربه کنم این موقعیت رو بعد ببینم اوکی هستم یا نه. ولی اصلا به صداقت شما کاری ندارن باید بگید «اره من خیلی اوکی هستم، اصن روتین زندگی من فحش خوردن از این و اونه😂». و اینکه ازتون میپرسن آینده شغلیتون رو کجا میبینید. باید بگید من تا آخر عمرم میخوام تو این حرفه بمونم نه مقطعی. من صادقانه جوابشون رو دادم که خب مورد پسندشون واقع نشد. کاملا بی منطق جواب بدین.
در ابتدای کار تمایل داشتم توضیح بدهم که تجربهام از کار در پارس حیات، به خاطر فشارهای مدیریتی و رفتارهای غیرمنصفانه، خیلی سنگین بود. من توی فروشگاه با ساعات طولانی از سرکار میرفتم، از هفت و نیم صبح تا ده شب، چون کلیه هزینهها با سود شرکت گره خورده بود و به بهبود شرایط کاری توجه چندانی نمیشد. گاهی پنجشنبهها مدیرعامل تصمیم میگرفت فروشگاه تا یازده و نیم شب باز باشه تا با کمبود نیروی انسانی مقابله کنه؛ همین هم باعث میشد که مشکلات امنیتی بیشتر بشه و مبادا جنسها به سرقت بره. نتیجه این مسائل این بود که هر ماه بعضی از معاونها تحت فشار قرار میگرفتند یا از کار برکنار میشدند و یا تحت فشارهای مختلفی ازجمله پیشنهادهای نامناسب یا باجخواهی مالی قرار میگرفتند تا از اخراج افراد جلوگیری بشه. در یکی از نمونهها شنیدم یکی از کارمندان سابق، که دوران خدمت سربازی رو تجربه کرده بود، گفت در سربازی هم سختیها زیادی دیده؛ و اینکه برخی برای تخلیه عقدههاشون سعی میکنند مشکلات دیگران را به راه بیندازند. در کنار اینها به این فکر میکردم که اگر شرکت بینالمللی است، چرا قوانین اضافهکاری و مزایای کارگری به درستی پرداخت نمیشود. واقعا جانبو برای من تبدیل به یک جهنم شد تا این که خوشبختانه کار بهتری پیدا کردم و از آن فروشگاه خارج شدم.
من تازه با این سایت آشنا شدم. من حدود ۴ ماه با این شرکت لعنتی کار کردم. در واقع بیگاری ... خیلی از حرفایی که اینجا نوشته شده دقیقا درسته. امنیت شغلی، صفر... بعد از سه ماه ازمایشی، به من قول همکاری یکساله دادن و بعد از چند روز یهو گفتن از فردا نیا.. دلیلشون تعدیل نیرو بود. خیلی فرهنگ چاپلوسی رواج داره... الان تنها ترسی که دارم سفته هایی که اونجا گذاشتمه... از بقیه شنیده بودم چندتا از بچه هایی که استعفا دادن رو گذاشتن اجرا... ولی در کل مثل زندانه...
اینکه همه جا میگن ۲۰۰-۳۰۰ نفر پرسنل دارن، دروغه. کلا با مدیرعامل و خدمات، ۲۰ نفر.. یه زن و شوهر صاحب شرکت هستند که اگه امروز ازت تعریف میکنن ممکنه فردا پشتت بد و بیراه بگن, در واقع فقط منافع خودشون مهمه و کارمندان مثل گوسفند و کارگر.. اگه بخوان کسی رو خر کنن، بهش میگن مهندس .. خخخ .. ولی همه میدونن الکیه.. به همه چیز هم شک دارن و با دوربین همه رو چک میکنن. دو دقیقه برای چای یا آب بری آشپزخانه، بعدا باید پاسخگو باشید.. از همکاری پشتیبانی بپرسیم بهتون میگن که نرم افزارشون کلی باگ داره.. البته باگ مهم نیست ، مهم خطاهای محاسباتی که کل محاسبات مالی شرکت رو خراب میکنه. همه چیزو پول میبینن. واقعا حیف وقت که برای این شرکت بزاری.. توی حرفاشون اونقدر اقراق و بزرگنمایی میکنن که خود بیل گیتس هم کم میاره. مدیر برنامه نویسی که فقط به دخترا بها میده و سوگولی داره.! چیزی به اسم برنامه ریزی وجود نداره. اونقدر واحد برنامه ریزی بی سواد هست که خیلی موضوعات رو نمیدونن. اضافه کاری اجباری هست و اکثرا باید تا ۶-۷ بمونن. همه کارمندا، جلو مدیرعامل و زنش همش چاپلوسی میکنن و به به و چه چه میکنن ولی پشت سرشون، میگن چه جای مزخرف و نرم افزار داغونی. حتی مدیر برنامه نویسی که سوگولی مدیر عامل هست هم پشتشون حرف میزنه. همش وعده و قول پوچ میدن و هیچ عملی نمیکنن. اگه تعداد استخدام ها و اخراج ها و استعفا ها رو ببینید، متوجه حرفای من میشین. اونقدر مزخرفن، که خیلی از کارمندان ترجیح میدن از دفتر مرکزی به نمایندگی ها برن.
کشتی یونانی کاریزما کارت به سکانداری ناخدا خبرنگار در خلیج همیشه فارس پس از بهگل نشستن منهدم شد با دانش فنی بالا ،لطفا جهت اخراج و تعدیل مدیریت کاریزما بیشتر بررسی های لازمو انجام بدن باتشکر
در اینجا احساس من راجع به کار در قاصدک سامانه باقیمانده از تجربهای که داشتم، به زبان خودم بازگو میکنم. از اول کار باهاشون فهمیدم که اینجا با وجود جو ساده و صمیمی، واقعا اوضاع پر از نوسان است. اول اینکه وقتی تازه شروع به دیدن و یادگیری ویدئوهای برنامهنویسی کردم، فهمیدم چنین منابعی برای شروع مناسب است؛ برای من که سال اول کار بود، نقطهی عطفی محسوب میشد. با این حال، خیلی از نوشتهها و نکتههایی که در اینجا مطرح میشدند، دقیق و درست به نظر میرسیدند از تجربیات همکاران خانوادگی یا دوستانهای که در مجموعه حضور داشتند تا افراد کمتجربهای که با ارتباطات خانوادگی بهروز میماندند و هر دو ماه یکبار بخش کاریشان را تغییر میدادند. در پرداختها به نظر میرسید سطح حقوق پایین باشد و برخوردها همسنخ با نحوه کار کردن کارمند باشد. هرچقدر هم که دانش و مهارت هر نفر هرچه که باشد، گاهی برای دریافت پروژه یا راهنمایی به یک استاد میخورد که به جای کمک، به دنبال یادگیری چیزی است که برای خودش ضرر نکند و معمولا میگوید بهتر است پیشزمینههای خاصی را یاد بگیری یا کار متفاوتی انجام بدهی تا آنها بتوانند به نیازهای فعلیشان برسند. شنیده میشد که شرکت با فضای کوچک و جو صمیمیاش معرفی میشود، اما دفعاتی هم بوده که وقتی تیم معلمها و کارکنان دور هم مینشستند، به حساب کارمندان میرسیدیم. در نهایت باید گفت که اینجا هر دو ماه ممکن است تعدادی نیرو خروج کنند و جایشان با کارآموزان تازه پر شود؛ رفتوآمد بالا و تغییر نیروها از ویژگیهای همیشگی این محیط است، بنابراین باید حواسمان جمع باشد.
در اینجا من تجربهای از کار در شرکتی را بازنویسی میکنم که محیطی پرالتهاب و پرمشکل نشان میدهد و در کل به نظرم نمیرسد محیط سالمی باشد. آغاز کار در این شرکت میتواند با چالشهای زیادی همراه باشد و به نظر میرسد تصمیمگیریها به سختی و با عدم هماهنگی انجام میشود. مدیریت ضعیف در سطح عالی تا پایینترین ردهها دیده میشود و فرد مدیرعامل که مسؤول تصمیمگیری است، بهاندازهای توانایی لازم را ندارد و اختیارات به دست مدیری کمتجربه و دیکتاتور سویی داده شده است. این مدیران تقریبا از وضعیت طبقههای مختلف بیخبرند و افرادی برای هر بخش گمارده شدهاند که به جای انجام کار، بیشتر به استراحت بعد از ناهار میپردازند و کارایی قابل تحسینی از خود نشان نمیدهند. در بخش فنی، امنیت شغلی وجود ندارد و امنیت فردی بهخصوص برای خانمها بهشدت زیر سؤال است. فردی در این بخش با تمرکز کم از کارش فاصله میگیرد و بهجای انجام وظایف، به روابط با همکاران میپردازد و به نظر میرسد که مدیریت هیچ واکنش مناسبی نشان نمیدهد. هیچکس اراده یا توانایی لازم برای مقابله با این رفتارها را ندارد. وضعیت بخش مالی هم به اندازهای نامطلوب است که رفتارهای ناخوشایندی از یکی از کارکنان این بخش گزارش میشود و سابقهای از مزاحمت برای همکاران وجود دارد. اما مدیریت برخورد جدی و مسئولانهای با این مسائل انجام نمیدهد و تلاشها بیشتر معطوف پنهانکاری یا توجیه مشکلات است تا اینکه حقیقتا بهطور سازندهای حل شود. در مجموع، امنیت شغلی و امنیت شخصی در این شرکت تا حد زیادی زیر سؤال است. اگر قصد کار در چنین محیطی را دارید، توصیه میشود با بررسی دقیقتر شرایط اقدام کنید، چون بعید نیست با بیتوجهی مدیران یا صحبتهای غیرقابلاستناد از سوی مدیران ارشد روبهرو شوید و خبری از راهکارهای روشن نباشد. همچنین اگر نظری مثبت نسبت به این شرکت دارید، غالبا میتواند به بخش منابع انسانی مربوط باشد.
دلم میخواست این تجربه را با صداقتی بیشتر تعریف کنم، چرا که پیش آمدهای آن سال تأثیر زیادی روی من گذاشت. در Delta، مدیریت آن قدر سست بود که گاهی میشد تفاوت بین تصمیمگیری و بینظمی را به وضوح دید. در آن تیم، چند نفر از همکاران دختر وجود داشتند که با رفتارهای خاص و پنهانکاریها میخواستند جایگاهی برای خود بسازند. بهقول معلمها، بعضیها میفهمیدند چطور از موقعیت استفاده میکنند و پشتسر هم راهی برای شانه خالی کردن پیدا میکردند، اما به نظر من آنجا اصولی برای کار تیمی وجود نداشت و فضای مدیریتی براساس نزاعهای داخلی شکل میگرفت. اگر بخواهم درباره وضعیت ج.ا صحبت کنم، باید گفت که برای فهمیدن شرایطش فقط کافی است سری به Delta بزنید. شرکتی که با وجود داراییهای متنوع، به نظر میرسید ثروت آفرینیای که میگویند دارد، تا چه اندازه از منابع دیگر کشور بهره میبرد و این منابع چگونه حفظ میشوند. من تجربهام نشان داد که Delta هم در نهایت به نحوی باقی مانده است، دقیقا مانند بسیاری از شرکتهایی که با ابزارهای مشابه از وضعیت ثروت محافظت میکنند. اگر زبان نرم و شیوههای متقاعدکننده را دوست دارید، ممکن است اینجا جایگاهی برایتان باشد تا به جای کار جدی، به سمت بازیهای مدیریتی حرکت کنید. اما اگر تحمل فشارها و پشت هماندازیهای زیرآبزنی را ندارید یا از سبک بازیهای روانی خوشتان نمیآید، اینجا چندان جای امنی برای رشد و آرامش نیست. از مزایا هم یادم میآید که ناهار میدادند و شاید الان دیگری این مزیت را نداشته باشد؛ زمانهای قدیم چنین امتیازی وجود داشت اما اکنون دقیقا نمیدانم وضعیت تغییر کرده است یا نه. راهنماییای که باید به خود بدهید این است که بخشی از حقوق را برای آینده نگه دارید تا بتوانید به رواندرمانیهای بعد از تجربه در چنین محیطی فکر کنید، اگر بتوانید با این تجربه کنار بیایید و از آن برای خودشناسی بهره بگیرید. در غیر این صورت، فشارها و بازیهای تیمی میتواند شما را تحت تأثیر قرار دهد و آرامش کاریتان را از بین ببرد. ممکن است با برخی اختلالها و حالات روانی مانند اضطراب یا استرس مزمن روبهرو شوید که در چنین فضایی فرصت مناسب برای بهبود فراهم نباشد.
در این شرکت مدیران خوبی حضور داشتند، اما یکی از مدیران مالی و اداری برای چند سال خرابکاری کرد و قوانین را به شکل سخت و اشتباه اجرا میکرد. نتیجهاش نارضایتی گسترده بین کارکنان شد و بسیاری از افراد از بیمدیریتی فرار کردند. چند بار دیدم که پرسنل اداری و مالی از رفتار او به گریه افتادند. به گفتهی برخی، سفتهها به صورت غیرقانونی گرفته میشد. با این حال مدیرعامل را انسانی خوب میدانستند. در نهایت اگر برای رزومه فنی بخواهید نگاه کنید، این تجربه را اداری و مالی بخوانید که نتیجهای ناخواسته داشت.
شرکت گروه توسعه سرمایه گذاری انتخاب اسنوا را تجربه کردم و به عنوان اپراتور در شغلم با چالشهایی روبهرو شدم. قراردادها برای آغاز دوره جدید بسته نشده بود و اوضاع خیلی سخت بهنظر میرسید؛ بههمین دلیل با وجود مجرد بودنم دلم خیلی بهتپش افتاد و اضطراب گرفتم. با این همه سعی کردم ناامید نشوم و امیدوارم روزهای دشوار هم سپری شود و این بحرانها به پایان برسد.
شرکت پرشیا خودرو جای کار مناسبی برای من نبود. این مجموعه یکی از پرحاشیهترین واحدهای ایران است و فضایش بینظم و بیطرف است. در آن جمعی از افراد کمسواد به هم پیوستهاند که فقط به قدرتنمایی با همدیگر موفق میشوند. مهم نیست چقدر تخصص دارید، در اینجا باید بتوانید در جریان حواشی گشت بزنید تا بتوانید در شرکت کار کنید.
این مجموعه را به دلیل فضای غیرمنصفانه کار و سیاستهای غیرشفاف ترجیح نمیدهم ادامه بدهم. وارد شدم تا هم دورهای طولانیتر با تیم باشم اما نتایج به گونهای بود که تصمیم به قطع همکاری گرفتم. محل شرکت در ساختمان نسبتا مناسبی واقع شده و دسترسی هم خوب است، اما وعدههایی که در جلسه مصاحبه داده شد، اغلب عملی نمیشدند. مدیرعامل در صحبتها و فریبدادن با جملات پرطمطراق مانند اینکه به زودی ارزیابی مجدد انجام میشود و ممکن است افزایش حقوق داشته باشم، من را به اشتباه انداخت اما به واقع چنین اتفاقی نیفتاد. از نظر من این شرکت بیشتر نقش واسطه بین کارفرما و کارکنان را بازی میکند. با رانتخواری و پرداختهای زیرمیزی به مسئولان شرکتهای متوسط و بزرگ، پروژهها با قیمتهای بالا و رشتهای قرارداد کلی که به نفع شرکت ایران سایت نوشته شده را میگیرد و اجرا معمولا توسط کارجویان یا کارآموزان با حقوق پایین انجام میشود. اکثر پروژهها با شکست همراه است و خروجی کار با آنچه کارفرما در ذهن داشت تفاوت دارد. سازوکار آنها این است که وقتی کارفرما متوجه مشکلات میشود یا کیفیت پروژه را زیر سوال میبرد، مدیران نزدیک به کارفرما که از روابط پنهانی بهره بردند، با کنترل شرایط باعث میشوند تا شکایت به نتیجهای نرسد. مسئول اصلی این روندها و هماهنگیها مدیر فروش شرکت یا در مواقع لزوم مدیرعامل است. این بازیها برای حفظ مشتری و درآمد از طریق پشتیبانی و حفظ سئو ادامه دارد. کارفرماهایی زیادی از این شیوهها شکایت کردهاند اما قرارداد به شکلی حرفهای و مبهم نوشته شده که دادخواهی را به نتیجه نرسانده است. فضای کاری از نظر اخلاقی مناسب نیست و تعهد نسبت به مشتری معنایی ندارد. حتی اگر کسی بخواهد درست و با وجدان کار کند هم به دلیل حجم بالای کارها و محدودیت زمان، امکان پایان دادن به همه وظایف در موعد مقرر وجود ندارد؛ مگر اینکه روشهای غیرشفاف و ظاهری کار را جلو برد. در برخی مواقع مدیران، بهخصوص مدیرعامل، موضوعاتی مطرح میکنند که محیط را برای کار زنان امن و دوستانه نکرده است. در نتیجه با تجربه کوتاه من از این شرکت، حضور در این محیط را توصیه نمیکنم.
به عنوان منتخبی از تجربیات کاریم، وقتی رزومهام را به یکی از شرکتها فرستادم با دعوت مدیران آن شرکت برای مصاحبه روبهرو شدم. حضور آنها در مصاحبه برایم هم جالب و هم کمی عجیب بود، اما در طول مصاحبه توضیحات بهطور بسیار روشن و حرفهای ارائه شد. مصاحبه واقعا تخصصی و حرفهای برگزار شد. اگر شما هم از سوی این شرکت دعوت به مصاحبه شدید، خوشحال باشید و با توجه به تخصص و مهارتتان آماده شوید.
سوال من از مدیر نرم افزار این هست این نظرخواهی آخر سال دقیقا چه کاربردی دارد؟ نظراتی که سالهای قبل داده شد به کجا رسید؟ کامنتهای ما که به شما داده میشود دقیقا چه روال پیگیری طی میکند؟ آیا گزارشی از پیگیری خواسته های بچه ها خواهید داد؟ اصلا از خواسته های سال گذشته چندتاش پیگیری شد و چندتاش به نتیجه رسید؟ چیزی که شاهدش هسیتم هر سال یک دور در نظر سنجی سازمان شرکت میکنیم، یک دور هم با ملاحظات مواردی رو برای شما مطرح میکنیم اما اتفاق خاصی نمی افتد چرا اصرار دارید که هر سال اینکار انجام شود؟ بچه ها با کارشناس مسئولشان راحتتر از شما هستن و همه چیز را مطرح میکنند، بحث رودرواسی نیست حسی که شما منتقل میکنید این نیست که پیگیر خواسته های افراد هستید.بنظر میاد بیشتر شناسایی افراد منتقد هدف باشد.
آقای رییس نرم افزار در رابطه با جلسه گروهی که گذاشتی ترجیحم اینه نظرم و اینجا بنویسم تا روی کاغذ اولا نردبان شغلی و آتیم های مورد نظر شما من و قانع نکرد بیشتر هدفش برای توجیه انتخاب سلیقه ای و حسی شما و دوستانتان بود.نه تنها من بلکه اکثر بچه ها هم نظرشون بعد جلسه همین بود.لیست کارشناس ارشدهای امسال این و نشون داد.یه سری افراد از قبل در ذهن شما بودن همونا انتخاب شدن اگه غیر این بود خروجیش این نمیشد.چرا؟ چون بر اساس همین معیارها افراد هم سطح و برابر بیشتری بودن که حذف شدن.اگه اونا صلاحیت نداشتن هم رده هاشون و نداشتن.همه چیز طوری تنظیم شده اگر کسی اعتراضی داشته باشه در جواب بگید چرخ مهارت شما گرد نیست.سوال من اینه چرخ مهارت مدیریتی شما و دوستانتون گرده؟ اگر نردبان شغلی برای مدیریت شبیه همین وجود داشت شما ازش سربلند بیرون میومدی؟جواب من این هست که قطعا خیر نکته دوم شما خوب میدونی بچه ها حتی در یک برگه بی نام و نشان هم نظرشون و واضح نمینویسن.اگه دنبال حقیقتی، حقیقت واضح همین نظراتیه که اینجا می بینی.پس حدس من اینه شما دنبال حقیقت نیستی دنبال سفید کردن خودتی.اگه نه پیشنهاد من اینه بچه ها در جواب این سوال که با مطالب نوشته شده اینجا موافق هستن یا نه فقط یک کلمه بنویسن آره یا نه.این میتونه واقعی تر باشه فقط خواستم بدونید اینکه با کارشناس مسئولی که یک نفر از رفتارش در گروهش راضی نبوده هماهنگ میای این بازیا رو راه میندازی توهین به تک تک ماست! من در تجربه قبلیم نوشتم که شما در نهایت انفعال هستی اما حرفم و پس میگیرم شما حتی از خودت اختیاری هم نداری
با وجود حضور طولانی در این شرکت، مزایا و معایب کار را به صورت خلاصه و روشن بیان میکنم تا تصویر دقیقتری از تجربهام ارائه شود. معایب اصلی عبارتاند از مدیریت ضعیف بهشدت، منابع انسانی سنتی و منفعل، واحدهای جدا از هم و فاقد تعامل، ناامنی شغلی که با پذیرش گرم آغاز میشود و با بدرقهای ناخوشایند پایان میگیرد، و جلسات متعدد که منجر به هدر رفت منابع و هزینههای بدون سود میشود. همچنین نبود شناوری کاری، دریافت سفته و فشار برای قطع همکاری از سوی کارفرما، مشکلات مالی متعدد و ناپایداری مالی، محیطی سمی و کمهمکاری بین واحدها، عدم پرداخت پاداش و مزایا بهصورت ماهانه یا فصلی، پراکندگی شرکت در لوکیشنهای مختلف و فرسودگی نیروها بهدلیل نقل و انتقالات مکرر، زیرساخت شبکهای ضعیف و غیرمتعارف با توجه به حوزه آیتی شرکت، و وجود تعدادی افراد چاپلوس که نظم مجموعه را برهم میزنند و با حضور این افراد، فضا بهبود پیدا نخواهد کرد، از جمله مواردی هستند که تجربه من را مختل کردند. فواید عمده هم به شرح زیر بود: پرداخت حقوق بهموقع اگر این مورد را جزو مزایا محسوب کنیم، ارائه بیمه تکمیلی رایگان برای کارکنان اصلی، شرایط مناسب برای جذب امریه و عدم کسر مالیات به خاطر رتبه مناسب در حوزه دانشبنیان. در نهایت، نکتهای که برای افراد علاقهمند به ورود به این شرکت میخواهم مطرح کنم این است که اگر دانش و تخصص مناسب، رزومه قوی و شخصیت مطلوب دارید، بهتر است بهطور جدی به این شرکت وارد نشوید. اما اگر سرباز یا دانشجو هستید یا دانش کافی ندارید و برای شما عزتنفس و کرامت اهمیت ندارد، میتواند گزینهای مناسب باشد.
سلام مصاحبه در شرکت سیناژن 3مرحله دارد مرحله اول مصاحبه با مدیرو کارشناس عالی رتبه شغل مربوط مرحله دوم تیم ۴نفر منابع انسانی متشکل از مدیر منابع انسانی و ۳کارشناس مرحله سوم مصاحبه اسکالپ بحث حقوق و دستمزد . اگر به دنبال جایگاه اجتماعی فوقولعاد . آدم های به روابط عمومی بسیار بالا که اکثرا هم دکتر هستن این شرکت بهتون پیشنهاد میکنم . کسانی که در شرکت های صنعتی بزرگ کار کرد باشنه متوجه پیام من میشن.
خیلی از بودن در این شرکت رضایت دارم و احساس میکنم فضای کاری آن واقعا پویا و فعال است. مدیریت واقعا به کارهای من اهمیت میدهد و تشویق زیادی میکند؛ مسیر ارتقا تا حد زیادی باز است، فقط کافی است تلاش کنم. با این حال برخی پیامهای منتشرشده دور از واقعیت بود و من در جریان واقعیات داخل شرکت تفاوتهایی دیدم. در مجموع، محیط کار سالمی است و فعالیت گروهی بالاست.
برای من در شرکت راهبرد نگار آمیتیس تجربهای متفاوت بود؛ مدیران واقعا به وعدههایشان عمل میکردند و هیچ قول بیمایگی نمیدادند. حقوق معمولا سر وقت بود، مگر دو مورد که از سمت هلدینگ تأخیر داشت. آنها به پرسنل با محیطی همدلانه برخورد میکردند و مشکلات را به خوبی درک میکردند. انصاف را رعایت میکردند و مدیران فعال و باانگیزهای داشتند که واقعا تلاش میکردند شرکت را از وضعیتی که به آن رسیده بود خارج کنند و افراد مضر را کنار بگذارند و با نیروهای کاربلد جایگزین کنند. اما برخی نظرات پایینتر هم وجود داشت؛ از جمله یکی از همان افراد که تصور میکرد شرکت ارث پدری است و با وجود این، خودش استعفا داد چون گفته شد باید به محل کار بیاید. شخصی که بیمشخصات بود و به ادعای خانوادگیاش توجه میکرد، اگر وجدان داشت به اموالی که از کار دزدیده شده بود فکر میکرد. درباره حقوقی که برای چند روز کار در سال مطالبه میکرد، برای خانوادهاش آرزو میکنم که این مسائل مشکلی برایشان به وجود نیاورد و به آنها آسیبی نرسد.
بخدا دپارتمان های دیگه در مقابل تست تپسی بهشتن.فشل ترین و بی سواد ترین ادما توی تست تپسی هستن.تستر ها همه بی سواد و پر مدعا.بخدا اگر hr وقت میذاشت چهار تا نیروی خفن از تو لینکدین پیدا میکرد کل تست تپسی رو بیرون میکرد.قطعا خیلی پیشرفت میکرد هم کالچری هم فنی .
من برای مصاحبه رفتم. فضا شلوغ و پلوغ. یعنی صدا به صدا نمی رسید. یه سری سوالات پرسیدن مثل: درباره ی تک تک تجارب کاری که داشتم و علت ترک اونها. یه نکته مثبت یه نکته منفی درباره خودت. توقعاتت از کارفرما. یه شخصی هم بغیر از شخص مصاحبه گر مطمئن باشین که شما رو مانیتور میکنه از دور. و یه سوال عجیب که حسابی جا خوردم این بود که آیا تحمل شنیدن هر روزه ی ناسزا و فحش رو داری؟ که من طبیعتا گفتم نمیتونم جواب قانع کننده ای بدم باید تجربه کنم این موقعیت رو بعد ببینم اوکی هستم یا نه. ولی اصلا به صداقت شما کاری ندارن باید بگید «اره من خیلی اوکی هستم، اصن روتین زندگی من فحش خوردن از این و اونه😂». و اینکه ازتون میپرسن آینده شغلیتون رو کجا میبینید. باید بگید من تا آخر عمرم میخوام تو این حرفه بمونم نه مقطعی. من صادقانه جوابشون رو دادم که خب مورد پسندشون واقع نشد. کاملا بی منطق جواب بدین.
در ابتدای کار تمایل داشتم توضیح بدهم که تجربهام از کار در پارس حیات، به خاطر فشارهای مدیریتی و رفتارهای غیرمنصفانه، خیلی سنگین بود. من توی فروشگاه با ساعات طولانی از سرکار میرفتم، از هفت و نیم صبح تا ده شب، چون کلیه هزینهها با سود شرکت گره خورده بود و به بهبود شرایط کاری توجه چندانی نمیشد. گاهی پنجشنبهها مدیرعامل تصمیم میگرفت فروشگاه تا یازده و نیم شب باز باشه تا با کمبود نیروی انسانی مقابله کنه؛ همین هم باعث میشد که مشکلات امنیتی بیشتر بشه و مبادا جنسها به سرقت بره. نتیجه این مسائل این بود که هر ماه بعضی از معاونها تحت فشار قرار میگرفتند یا از کار برکنار میشدند و یا تحت فشارهای مختلفی ازجمله پیشنهادهای نامناسب یا باجخواهی مالی قرار میگرفتند تا از اخراج افراد جلوگیری بشه. در یکی از نمونهها شنیدم یکی از کارمندان سابق، که دوران خدمت سربازی رو تجربه کرده بود، گفت در سربازی هم سختیها زیادی دیده؛ و اینکه برخی برای تخلیه عقدههاشون سعی میکنند مشکلات دیگران را به راه بیندازند. در کنار اینها به این فکر میکردم که اگر شرکت بینالمللی است، چرا قوانین اضافهکاری و مزایای کارگری به درستی پرداخت نمیشود. واقعا جانبو برای من تبدیل به یک جهنم شد تا این که خوشبختانه کار بهتری پیدا کردم و از آن فروشگاه خارج شدم.
من تازه با این سایت آشنا شدم. من حدود ۴ ماه با این شرکت لعنتی کار کردم. در واقع بیگاری ... خیلی از حرفایی که اینجا نوشته شده دقیقا درسته. امنیت شغلی، صفر... بعد از سه ماه ازمایشی، به من قول همکاری یکساله دادن و بعد از چند روز یهو گفتن از فردا نیا.. دلیلشون تعدیل نیرو بود. خیلی فرهنگ چاپلوسی رواج داره... الان تنها ترسی که دارم سفته هایی که اونجا گذاشتمه... از بقیه شنیده بودم چندتا از بچه هایی که استعفا دادن رو گذاشتن اجرا... ولی در کل مثل زندانه...
اینکه همه جا میگن ۲۰۰-۳۰۰ نفر پرسنل دارن، دروغه. کلا با مدیرعامل و خدمات، ۲۰ نفر.. یه زن و شوهر صاحب شرکت هستند که اگه امروز ازت تعریف میکنن ممکنه فردا پشتت بد و بیراه بگن, در واقع فقط منافع خودشون مهمه و کارمندان مثل گوسفند و کارگر.. اگه بخوان کسی رو خر کنن، بهش میگن مهندس .. خخخ .. ولی همه میدونن الکیه.. به همه چیز هم شک دارن و با دوربین همه رو چک میکنن. دو دقیقه برای چای یا آب بری آشپزخانه، بعدا باید پاسخگو باشید.. از همکاری پشتیبانی بپرسیم بهتون میگن که نرم افزارشون کلی باگ داره.. البته باگ مهم نیست ، مهم خطاهای محاسباتی که کل محاسبات مالی شرکت رو خراب میکنه. همه چیزو پول میبینن. واقعا حیف وقت که برای این شرکت بزاری.. توی حرفاشون اونقدر اقراق و بزرگنمایی میکنن که خود بیل گیتس هم کم میاره. مدیر برنامه نویسی که فقط به دخترا بها میده و سوگولی داره.! چیزی به اسم برنامه ریزی وجود نداره. اونقدر واحد برنامه ریزی بی سواد هست که خیلی موضوعات رو نمیدونن. اضافه کاری اجباری هست و اکثرا باید تا ۶-۷ بمونن. همه کارمندا، جلو مدیرعامل و زنش همش چاپلوسی میکنن و به به و چه چه میکنن ولی پشت سرشون، میگن چه جای مزخرف و نرم افزار داغونی. حتی مدیر برنامه نویسی که سوگولی مدیر عامل هست هم پشتشون حرف میزنه. همش وعده و قول پوچ میدن و هیچ عملی نمیکنن. اگه تعداد استخدام ها و اخراج ها و استعفا ها رو ببینید، متوجه حرفای من میشین. اونقدر مزخرفن، که خیلی از کارمندان ترجیح میدن از دفتر مرکزی به نمایندگی ها برن.
کشتی یونانی کاریزما کارت به سکانداری ناخدا خبرنگار در خلیج همیشه فارس پس از بهگل نشستن منهدم شد با دانش فنی بالا ،لطفا جهت اخراج و تعدیل مدیریت کاریزما بیشتر بررسی های لازمو انجام بدن باتشکر
در اینجا احساس من راجع به کار در قاصدک سامانه باقیمانده از تجربهای که داشتم، به زبان خودم بازگو میکنم. از اول کار باهاشون فهمیدم که اینجا با وجود جو ساده و صمیمی، واقعا اوضاع پر از نوسان است. اول اینکه وقتی تازه شروع به دیدن و یادگیری ویدئوهای برنامهنویسی کردم، فهمیدم چنین منابعی برای شروع مناسب است؛ برای من که سال اول کار بود، نقطهی عطفی محسوب میشد. با این حال، خیلی از نوشتهها و نکتههایی که در اینجا مطرح میشدند، دقیق و درست به نظر میرسیدند از تجربیات همکاران خانوادگی یا دوستانهای که در مجموعه حضور داشتند تا افراد کمتجربهای که با ارتباطات خانوادگی بهروز میماندند و هر دو ماه یکبار بخش کاریشان را تغییر میدادند. در پرداختها به نظر میرسید سطح حقوق پایین باشد و برخوردها همسنخ با نحوه کار کردن کارمند باشد. هرچقدر هم که دانش و مهارت هر نفر هرچه که باشد، گاهی برای دریافت پروژه یا راهنمایی به یک استاد میخورد که به جای کمک، به دنبال یادگیری چیزی است که برای خودش ضرر نکند و معمولا میگوید بهتر است پیشزمینههای خاصی را یاد بگیری یا کار متفاوتی انجام بدهی تا آنها بتوانند به نیازهای فعلیشان برسند. شنیده میشد که شرکت با فضای کوچک و جو صمیمیاش معرفی میشود، اما دفعاتی هم بوده که وقتی تیم معلمها و کارکنان دور هم مینشستند، به حساب کارمندان میرسیدیم. در نهایت باید گفت که اینجا هر دو ماه ممکن است تعدادی نیرو خروج کنند و جایشان با کارآموزان تازه پر شود؛ رفتوآمد بالا و تغییر نیروها از ویژگیهای همیشگی این محیط است، بنابراین باید حواسمان جمع باشد.
در اینجا من تجربهای از کار در شرکتی را بازنویسی میکنم که محیطی پرالتهاب و پرمشکل نشان میدهد و در کل به نظرم نمیرسد محیط سالمی باشد. آغاز کار در این شرکت میتواند با چالشهای زیادی همراه باشد و به نظر میرسد تصمیمگیریها به سختی و با عدم هماهنگی انجام میشود. مدیریت ضعیف در سطح عالی تا پایینترین ردهها دیده میشود و فرد مدیرعامل که مسؤول تصمیمگیری است، بهاندازهای توانایی لازم را ندارد و اختیارات به دست مدیری کمتجربه و دیکتاتور سویی داده شده است. این مدیران تقریبا از وضعیت طبقههای مختلف بیخبرند و افرادی برای هر بخش گمارده شدهاند که به جای انجام کار، بیشتر به استراحت بعد از ناهار میپردازند و کارایی قابل تحسینی از خود نشان نمیدهند. در بخش فنی، امنیت شغلی وجود ندارد و امنیت فردی بهخصوص برای خانمها بهشدت زیر سؤال است. فردی در این بخش با تمرکز کم از کارش فاصله میگیرد و بهجای انجام وظایف، به روابط با همکاران میپردازد و به نظر میرسد که مدیریت هیچ واکنش مناسبی نشان نمیدهد. هیچکس اراده یا توانایی لازم برای مقابله با این رفتارها را ندارد. وضعیت بخش مالی هم به اندازهای نامطلوب است که رفتارهای ناخوشایندی از یکی از کارکنان این بخش گزارش میشود و سابقهای از مزاحمت برای همکاران وجود دارد. اما مدیریت برخورد جدی و مسئولانهای با این مسائل انجام نمیدهد و تلاشها بیشتر معطوف پنهانکاری یا توجیه مشکلات است تا اینکه حقیقتا بهطور سازندهای حل شود. در مجموع، امنیت شغلی و امنیت شخصی در این شرکت تا حد زیادی زیر سؤال است. اگر قصد کار در چنین محیطی را دارید، توصیه میشود با بررسی دقیقتر شرایط اقدام کنید، چون بعید نیست با بیتوجهی مدیران یا صحبتهای غیرقابلاستناد از سوی مدیران ارشد روبهرو شوید و خبری از راهکارهای روشن نباشد. همچنین اگر نظری مثبت نسبت به این شرکت دارید، غالبا میتواند به بخش منابع انسانی مربوط باشد.
دلم میخواست این تجربه را با صداقتی بیشتر تعریف کنم، چرا که پیش آمدهای آن سال تأثیر زیادی روی من گذاشت. در Delta، مدیریت آن قدر سست بود که گاهی میشد تفاوت بین تصمیمگیری و بینظمی را به وضوح دید. در آن تیم، چند نفر از همکاران دختر وجود داشتند که با رفتارهای خاص و پنهانکاریها میخواستند جایگاهی برای خود بسازند. بهقول معلمها، بعضیها میفهمیدند چطور از موقعیت استفاده میکنند و پشتسر هم راهی برای شانه خالی کردن پیدا میکردند، اما به نظر من آنجا اصولی برای کار تیمی وجود نداشت و فضای مدیریتی براساس نزاعهای داخلی شکل میگرفت. اگر بخواهم درباره وضعیت ج.ا صحبت کنم، باید گفت که برای فهمیدن شرایطش فقط کافی است سری به Delta بزنید. شرکتی که با وجود داراییهای متنوع، به نظر میرسید ثروت آفرینیای که میگویند دارد، تا چه اندازه از منابع دیگر کشور بهره میبرد و این منابع چگونه حفظ میشوند. من تجربهام نشان داد که Delta هم در نهایت به نحوی باقی مانده است، دقیقا مانند بسیاری از شرکتهایی که با ابزارهای مشابه از وضعیت ثروت محافظت میکنند. اگر زبان نرم و شیوههای متقاعدکننده را دوست دارید، ممکن است اینجا جایگاهی برایتان باشد تا به جای کار جدی، به سمت بازیهای مدیریتی حرکت کنید. اما اگر تحمل فشارها و پشت هماندازیهای زیرآبزنی را ندارید یا از سبک بازیهای روانی خوشتان نمیآید، اینجا چندان جای امنی برای رشد و آرامش نیست. از مزایا هم یادم میآید که ناهار میدادند و شاید الان دیگری این مزیت را نداشته باشد؛ زمانهای قدیم چنین امتیازی وجود داشت اما اکنون دقیقا نمیدانم وضعیت تغییر کرده است یا نه. راهنماییای که باید به خود بدهید این است که بخشی از حقوق را برای آینده نگه دارید تا بتوانید به رواندرمانیهای بعد از تجربه در چنین محیطی فکر کنید، اگر بتوانید با این تجربه کنار بیایید و از آن برای خودشناسی بهره بگیرید. در غیر این صورت، فشارها و بازیهای تیمی میتواند شما را تحت تأثیر قرار دهد و آرامش کاریتان را از بین ببرد. ممکن است با برخی اختلالها و حالات روانی مانند اضطراب یا استرس مزمن روبهرو شوید که در چنین فضایی فرصت مناسب برای بهبود فراهم نباشد.
در این شرکت مدیران خوبی حضور داشتند، اما یکی از مدیران مالی و اداری برای چند سال خرابکاری کرد و قوانین را به شکل سخت و اشتباه اجرا میکرد. نتیجهاش نارضایتی گسترده بین کارکنان شد و بسیاری از افراد از بیمدیریتی فرار کردند. چند بار دیدم که پرسنل اداری و مالی از رفتار او به گریه افتادند. به گفتهی برخی، سفتهها به صورت غیرقانونی گرفته میشد. با این حال مدیرعامل را انسانی خوب میدانستند. در نهایت اگر برای رزومه فنی بخواهید نگاه کنید، این تجربه را اداری و مالی بخوانید که نتیجهای ناخواسته داشت.