امسال آغاز کارم را با تیمی در دیجیتال مارکتینگ بریف تجربه کردم. سالهاست در حوزه منابع انسانی فعالیت میکنم و معمولاً ترجیح میدهم در شرکتهای استارتاپی حضور داشته باشم؛ به همین دلیل با رویکردی چابک و همدل وارد این مجموعه شدم. دلیل اصلی پیوستنم، مدیرعامل بود؛ هم دانش بالایی دارد و هم رهبري خوبی نشان میدهد، و برای هر کسی در هر سطحی به یک منتور خوب نیاز است. من اینجا را دوست دارم و واقعاً احساس خوبی دارم؛ تمام تلاشم این است که حال خوب تیم را حفظ کنم و واقعاً در تلاشم تا شرایط مناسبی برایشان فراهم کنم. از طرفی علاقهای به این ندارم که نیروهایمان به راحتی از دست برود چون برایم عزیزند. ممکن است برخی بگویند چون مدیر منابع انسانی هستم باید چنین حرفهایی بزنم، اما من خودم هم جزو پرسنل هستم و همیشه صریح و رک با تیم صحبت میکنم. مجموعه در حال رشد است و طبیعی است که گاهی کارها از کنترل خارج شوند، اما تلاشم این است که بهترین شرایط برای آنها فراهم باشد.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
فضای کار در این شرکت بیش از هر چیز با بیثباتی و سؤمدیریت همراه بود و احساس احترام نسبت به کارکنان به چشم نمیخورد. مدیر جوان و کمتجربهای داشتند که نسبتاً پرادعا بود و کارکنان را تا دیروقت نگه میداشتند؛ گاهی حتی با همکاران خوشرفتار نبودند و صدایشان بلند میشد. هدف مشخصی از سوی او مشخص نبود و هر هفته آگهی استخدام جدید منتشر میکرد و در آن خود را بهعنوان کارآفرین برتر جوان کشور معرفی میکرد. مصاحبهها لزوماً به شیوهای حرفهای انجام نمیشد و برخورد مناسبی با داوطلبان صورت نمیگرفت. در نهایت بهجز چند کارآموز بدون حقوق، تقریباً استخدامی صورت نمیگرفت و وعده میدادند که بعداً فرصت استخدام ایجاد میشود.
برای رسیدن به یه محیط کار باحال و خوب بود اما واقعاً فضاش کمتر از حد انتظار من بود و به نظر میرسید که سرویس رفتوآمد تهران به شرق و غرب و شمال، کار ما رو راحت میکنه. جو کلی خوبه اما محیطش بهطور کامل اوپنآفیسه و تیمهای فنی هم خیلی نزدیک با هم work میکنن که گاهی تمرکز رو سخت میکنه. سال هزار و نهصد نود و نه بهصورت انتخابی امکان دورکاری وجود داشت و مدیریت کرونا هم عملکرد نسبتاً خوبی داشت. حقوق متوسط اون دوره کمی پایینتر از حد انتظار بود. بیشتر همکاران سالها اینجا بودن و با هم خیلی رفیق، بنابراین جو شرکت گاهی کمی بسته به نظر میرسید. با افراد جدید مهربونن و زود باهاشون صمیمی میشدن، اما از طرفی چون اکثراً با هم قدیمین، تازهوارد ممکن بود نتونه خیلی پیشرفت کنه. ساختار مدیران و مدیرعامل بهطور کلی تغییر کرده و افراد زیادی جابهجا شدن، پس تجربههای قبلی ممکنه از سال دو هزار و ده به بعد دقیق نباشن. حتی در شرکتهای زیرمجموعه هم تغییرات زیادی وجود داره. پکیجهای آموزشی و فرهنگی متنوعی وجود داره که اختیاریه و هرکس میتونه با میل خودش ازش استفاده کنه، که واقعاً نقطه قوت محسوب میشه.
شرکتمون تامین و پخش مرداس بود و من به عنوان کارشناس فروش/فنی تجربهای داشتم که نمیتونم به راحتی فراموشش کنم. خیلی از همتیمیهای فروش و حتی بخش فنی، از مدیریت ناراضی بودن و در طول چند ماه چند نفر به تدریج از شرکت رفتن. مدیرعامل، که زنی بودن، ظاهراً چندان با اصول مدیریت آشنا نبودن و بیشتر به پول شرکت اهمیت میدادن تا رسیدگی به نیروها. اگر هم آگهی استخدام اونجا رو دیدی، بهنظر من رزومه نفرست؛ وضعیتی که من و همکارانم بهروشنی تجربه کردیم خیلی بدتر از چیزی بود که تصور میکردی. ممکن بود در مصاحبه وعدههای جذابی داده بشه، اما از تجربه من و همکارانم هیچکدوم عملی نمیشد و در نهایت با حس رضایت نداشتن از رفتار شرکت، حس سوءاستفاده و ترک کار پیش میاومد.
یک باند خانوادگی که اونقدر پولشویی کرده که دیگه هیچ فعالیتی با این اسم نداره ( تولید ترکیبات شیمیایی اکسین، کاسپین، افق، کیان) و ۱۰ تا شرکت دیگه زده و مدیرعامل خانومی با بیماری روانی، بد دهن، شکاک که دائم کارمنداشو تحقیر میکنه، شوهرش رئیسه ولی به دلیل سوایق کیفری زیادش هیچ جا اسمی ازش نیست و با تفرقه بین کارمندا و روابط پنهانی با کارمندا ازشون استفاده میکنه، استفاده از گوشی شخصی ممنوعه و ده ها نفر رو به خاطرش اخراج کردن، خلاصه با قوانین عجیب، حقوق به شدت پایین، فضای کاری متشنج باعث میشن فرار کنید یا اخراجتون میکنن با دلایل غیر منطقی! و تنها چیزی که واسشون ارزش نداره کیفیت کاره
فقط امیدوارم تاوان کاراشو پس بده مدیریت تو این وضع اقتصادی وقت و امید به زندگی و پول و عمر ما رو دزدید بخاطر ندادن حقوقم من مجبور شدم طلاهامو بفروشم همکارای دیگه گوشیاشونو طلاهاشونو ارز های دیجیتالشونو فروختن برای گذران زندگیشون و پس انداز های چند سالشونو از دست دادن نتونستن اجاره هاشونو پرداخت کنن. مهم نیست چه مبلغی توافق کنینبرای حقوق شما حقوقتونو حقوقتونو 10 نهایت 15تومن در نظر بگیرید چون تین حداکثر پولیه که میتونید به ازای هرماه کارکردنتون دریافت کنین. اگه کار پیدا کنین بخوایین در بیایین با بهانه ی اینکه 60 روز کاری باید میموندین از مبلغ قرضی که بهتون داره کم میکنه و همچنین اگه زودتر از 1 سال دربیاین مبلغ جریمه حدودا 6 تومن باز از قرضی که بهتون دارن کم میشه. هیچ ماهی بهتون فیش حقوقی نمیدن با هزار بهونه. بعد اینکه از شرکت درومدین حداقل 1.5 - 2 سال بعد میتونین پولتونو پس بگیرین اونم اگه دلشون بخواد و ازشون شکایت نکرده باشین بخاطر گرفتن حقتون. بیمه هم توافق میشه ولی پرداخت نمیشه. هیچ کدوم از اون افرادی توی مصاحبه و مراحل استخدام و خود مدیریت که با بی وجدانی تمام بهم گفتن که تو حقوقا تاخیر نداریمو نمیبخشم. وقتی بهشون میگفتیم تایم حقوق ما طلا فلان قدر بود الان هنوز حقوق مارو ندادین طلا شده فلان قدر با پررویی تمام میگن مگه اگه به وقتش میدادم طلا میخریدی؟ به جرعت میتونم بگم جزو بی وجدان ترین و پرروترین و بی شرم ترین آدماین که دیدم. واقعا امیدوارم تاوان دربدری و اعصاب خوردی و تلف کردن عمر و اعصاب و روحیه تمام ادمایی که مجبور بودن و هستن با گدایی ازتون پول و حق خودشون رو درخواست کنن پس بدین. رئیس شرکت هیچ چیزی به نام خودش نداره که در صورت شکایت دستمون به جایی نرسه حتی ماشین و خونش و از کارت ها و حساب بانکی افراد دیگه استفاده میکنن.
من هر روز با فضای پرتنش و بیاعتماد این شرکت روبهرو بودم؛ جایی که به نظر میرسید اعضای تیم بیشتر شبیه خانوادهای رقابتی باشند تا همکارانی حرفهای. حقوق نسبت به بازار خیلی ناامیدکننده بود و گاهی تا یک سوم کمتر از جاهای مشابه پرداخت میشد. رفتار مدیران نسبت به کارکنان به گونهای بود که ممکن بود خانمها در محیط کار اشک بریزند و برخوردها در بسیاری مواقع توأم با تحقیر بود. وجود نظارت شدید بر صفحه نمایش شخصی و استفاده از دوربینهای ثابت باعث شده بود هرلحظه احساس در زیرمراقبت بودن به آدم دست بده؛ به مرور، حتی با وجود تلاش و عملکرد خوب، تشویقی دیده نمیشد و بیشتر به نقد و سرزنش میرسیدم. پرداختها هم به طور منظم نبود و معمولاً تا بیستام هر ماه به دستم میرسیدند تا اگر کسی تسویه نکرده باشد دستمزد جلوتر باشد؛ همین موضوع خروجی کار را کاهش میداد و بسیاری از همکاران پس از چند ماه از شرکت جدا میشدند. با این وجود، یک نکته مثبت وجود داشت و آن این بود که سابقهای از کار در رزومهام ثبت میشد و هر چند مدت یکبار بستههای خوراکی یا لباسهای سادهای داده میشد.
یک ساله توی این مجموعه کار میکنم. خوشم اومد که کارها فرایندمحورن و ساختار دارن، و اینکه مدیرها حتی زحماتِ آدم رو وقتی خارج از وظیفش بوده میبینن و بابت عملکردِ خوب بازخورد میدن. خلاصهً محیطی هست که حس میکنم حداقل تا پنج سال دیگه میخوام باهاش ادامه بدم. ممنون از مدیریت و مخصوصاً مدیریت مالی.
وقتی به آیندهام نگاه میکنم، اینجا را توصیه نمیکنم چون ارزش وقتی که میگذاری در اینجا به چشم نمیآید. معمولاً حقوق با دو تا سه ماه عقب میافتد و همکاران یکی یکی از شرکت جدا میشوند؛ به طوری که حالا نام شرکت تا حد زیادی بدنام شده است.
من با بخش منابع انسانی شروع کردم و اوضاع دستکم روشن و آرام بود. فردای آن روز جلسهای داشتم با مدیر ارشد مربوط به پوزیشن که برخوردشان بسیار حرفهای و دقیق بود. یک نصیحت هم داشتند: صادق بمون و خود واقعیات باش.
برای چیزی که تبلیغ میکنن هیچ شباهتی ندارم. مدیریت شرکت ضعيفه و پر از ژست و ادعاست؛ حقیقتاً به نظر میرسه بیشتر یک شرکت ساختمانی و خرید و فروش خونه است تا یه واحد اجرایی حرفهای. حتی در همین پروژهها هم نتیجه رضایتبخش نبود، چون با اولین باران پاییزی یا بهار سقفها شروع به چکه کردن میکرد.
باعث حیرت منه که بدون واسطه با بنیانگذار تماس داشتم و هر بار گزارش میدادم با چه کسی صحبت میکنم، حتی همکاران هم باید این تایید را از او بگیرند. در اینجا همه حتی سطحهای پایین هم به طور مستقیم به بنیانگذار وصل بودند و برای صحبت با مشتریهای گوناگون باید همان لحظه تأیید بگیرند. میگویند به همدیگر احترام میگذارند، اما واقعاً در عمل از اهمیت کافی برخوردار نیست. شاید حرفم صریح باشد، اما این تجربه من بود و به هیچکس توصیهش نمیکنم.
باورم نمیشد وقتی وارد واحد تحقیق و توسعه شدم، با چنین فضایی روبهرو بشم. اوضاع بازار اگر رقابتی بود، قطعاً این مجموعه با این سبک مدیریتی و نحوهٔ انتصابات هیچ تعادلی پیدا نمیکرد. هر واحدی رو که نگاه میکردی، اکثر مدیران تازهکار و بهظاهر پسکوچهای بودن؛ وقتی منافع شخصیشون به خطر بیفته، خیلی سریع نشان میدادن که واقعاً دنبال چه هستند. یکی از بزرگترین دغدغههای من وجود مدیر تحقیق و توسعه است که ظاهرًا رفتارِ شارلاتانگونهای از خودش به نمایش میگذارد؛ واقعاً مشخص نبود چه معیارهایی برای آوردن این افراد به کار داشی. نه مدیریتی دقیق و برنامهریزیشده، نه سواد ثابت و روشن، و نه حتی توانایی صحبتِ شستهرفتهای داشتند؛ انگار هر سال تنها یک جلسه برگزار میکنن، حرفی میزنن و بعد دوباره میرن، بدون پیگیری و اقدام ملموس. از همان برخورد اول مشخص بود با شخصیتِ کاذبی روبهرو هستی؛ حرفهاش بیشتر تظاهر و دور از واقعیتاند. رفتار و طرز فکرش هم بهغایت نابسامان است و توضیح دقیقِ بیشتری نمیخواهم بدهم. در چنین محیطی، افراد درستکار و بااخلاص دوام نمیآورند و آنهایی که با لابی و بازیهای ناسالم بالا میآیند، به جایگاه میرسند؛ و واقعاً بهنظر میرسد صلاحیتِ آنها زیر سوال است. ترکیب ریاستها هم وضعیتِ نامطلوبی دارد: بیبرنامه، مسئولیتناپذیر و گاه بدون سابقهٔ فنی یا پروژهای که تائید کند لایقاند. هر روز وارد اتاقهای شیشهای میشدند، چند جلسهٔ بیمعنی برگزار میکردند و میرفتند؛ کارِ واقعی کجا و زدوبند کجا. برخی هم ادعا میکردند آنور آب تجربه داشتهاند و الان استاندارد هستند، با خاطرات خارجی که اغلب فیک و بیپایه است. خلاصه اینکه فضا پر از ریا و پوچی است و آدمهایی که فقط بلدند نقش بازی کنند در اینجا ماندگارند.
برای مصاحبه وارد شرکت وابسته به یک مجموعه شدم و از همان ابتدا حس میکردم با جلسهای طولانی روبهرو هستم. وقت مصاحبه مشخص بود اما من نیم ساعت زودتر رسیدم و کار پر کردن حدود پنج فرم کاغذی را شروع کردم که خیلی طول کشید؛ تقریباً یک ساعت و ربع طول کشید و انگار داشتم در یک امتحان شرکت میکردم، ای کاش از اول میگفتن طول جلسه چنینخواهد بود. بعد گفتن مدیر جلسه نیست و میتوانم چهل و پنج دقیقه صبر کنم؛ من گفتم نه، بالاخره آن خانم از مدیر خواهش کرد جلسه را جا به جا کنند تا من وارد شوم. مدیر با عجله سؤال میپرسید و حتی فرصت نمیداد جواب یک سوال را کامل بدهم تا برود سر سوال بعدی؛ در واقع احساس کردم به زمان من توجهی نمیشود. فرمهایی که پر کرده بودم هم به نظرم غیرحرفهای بود چون رزومهمان را در سایت پر جزئیات داشتیم و از ما خواسته میشد دوباره همانها را بنویسیم. سوالات طولانی از جنس روانشناسی و کار بود و نکتهای دقیق در حوزه فنی مطرح نمیشد؛ مشخص نبود دقیقاً از ما چه کاری را میخواهند. از آنها پرسیدم آیا قصد ادامه تحصیل یا خروج از کشور داری؟ یا چند ساعت در روز میتوانی مفید کار کنی؟ طوری صحبت میکردند که انگار بیش از حد قانون کار انتظار دارند، از ۷:۳۰ صبح تا حدود ۵:۳۰ عصر بدون استراحت. زبان انگلیسی هم بیشتر به صورت شفاهی بود، پس باید خوب باشد. به طور کلی اگر مرز بین کار و زندگی برایت مهم است، اینجا خیلی به آن توجه نمیشود؛ انگار از آدم میخواهند صبور، مستعد و همزمان قادر به مدیریت حجم بالای کار باشد— یعنی اگر بتوانی مثل یک ربات کار کنی، شاید مناسب باشی. در کل تجربهام خیلی آشفته، پر از بینظمی و با توقعات غیرواقعی بود.
در محل کار من جهاد دانشگاهی علامه طباطبایی، تجربهای داشتم که بهعنوان کارشناس دیجیتال مارکتینگ روایت میکنم. فضا پر از انرژی بود و تیم جوونمحور به نظر میرسید. به ایدههای نو با خوشبینی نگاه میکردند و به پیشنهادهای ارائهشده با دقت پاسخ میدادند. چشماندازی روشن وجود داشت و هم برنامههای کوتاهمدت مشخص بود و هم بلندمدت. مزایای کار غالباً بهموقع و منظم پرداخت میشدند.
در گروه گلدن گیت فامیلی تجربهای از مصاحبه داشتم که با دوختگی زمان و بیانضباطی تیم منابع انسانی همراه بود. ابتدا پروژهای را معرفی کردند که سطح زیادی از وقتم را گرفت، سپس در مراحل بعدی برای مصاحبهها به موقع حاضر نمیشدند و رفتاری نشان میدادند که انگار حضور من اهمیتی ندارد. چنین روال دو بار تکرار شد و حتی بهانههایشان هم تکراری و بیاعتبار به نظر میرسید. پس از چند مرحله مصاحبه ظاهراً تصمیم به همکاری داشتند اما خبری به من ندادند و مدتی طول کشید تا از جانب خودم پیگیری کنم. وقتی با آنها تماس گرفتم، گفتند درگیر کارهای دیگری هستند. بهطور کل فرهنگ کاری شرکت را ناامیدکننده دیدم و پیشنهاد نمیکنم به سمتشان بروید.
سلام وقتتون بخیر مصاحبه انجام شد بنده رو به زور به دلیل عدم امضای قرارداد از شهرستان به تهران کشوندن ساعت ها از شعبه به شعبه دیگر ارجاع دادن و پس از اخذ قرارداد بعد از برگشت به شهرستان قرارداد رو بدون هیچ دلیل منطقی فسخ کردن و ادامه همکاری صورت نگرفت زمان و هزینه ای که برای این سفر کارمندی مثل من پرداخت شد بسیار گزاف بود برای مدیریت این شرکت متاسفم
سلام وقتتون بخیر من برای این شرکت رزومه فرستادم قبول شدم از بنده سفته ۱۰۰ میلیونی خواسته شد ولی با حقوق ناچیز اداره کار و از شهرستان باید تهران میرفتم اما هیچ رو نوشتی از قرارداد برای من ارسال نشد و اصرار به امضای قرارداد به تهران پس اینکه آماده حرکت شدم پیام دادم تا ساعت امضای قرارداد رو بپرسم به من گفته شد به دلیل عدم اعتماد شما به شرکت ما نمیتوانیم شمارو قبول کنیم آخه چه اعتمادی؟ حتی رو نوشت قرارداد ارسال نشد تا من سفته ۱۰۰ میلیونی رو تحویل بدم!!!! مدیران تهران اغلب به زمان و تایمی که کارمند از شهری به شهری دیگه میزارن رو بی ارزش میدونن و اهمیتی نمیدن تجربه فوق العاده بدی برای من رقم خورد
ببینید اول میگن ساعت 1 بیا بعد خیلی تاکید که سر وقت بیا بعد میری نیم ساعت معطل میشی میری مصاحبه اصلا فنی حرف نمیزنن از نظر فنی بسیار ضعیف من معمولا مصاحبه نمیرم برای کار ثابت فریلنسرم خداروشکر اوکیه وضعیت برای فان رفته بودم چون 100 متر با خونمون فاصله داره گفتم ببینم چجوری که فاجعه بود مصاحبه از سوالات شخصی که چنتا خواهر برادر داری تا نقاط قوت و ضعفت چیه جمع کنین بابا تو ایرانیم بعد برای چی مارو انتخاب کردین منم گفتم چون نزدیک بود به خونمون بعد همون روز گفتن بیرون وایسا برای مصاحبه دوم منم گفتم یه آبی چایی عنی بدید گرمه به زور یه لیوان آب تو لیوان پلاستیکی دادن بعد همه اونجا کراوات و لباس یه شکل برای یه شرکت نو نیم که حداقل از هنر چیزی نمیفهمه زیاد گه میخورن خلاصه مصاحبه دومم هم واینسادم کلا یه اتاق مصاحبه داشتن 5 نفر اومده بودن مصاحبه مردم مگه ک.ی.ر شمان؟؟ دیگه به اون منشی دم در گفتم من رفتم گفت چرا گفتم مسخرتونم مگه نیم ساعت معطل شدم برای مصاحبه نیمساعتم بمونم برای دومی
سلام وقتتون بخیر شرکت خوبی بود منتها بی نظمی در اون موج میزد تمام افراد تیم برای خودشون کار میکردن و مدیریت فوق العاده ضعیف
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.