سلام شرکتی رها شده، بی مدیریت که با پول فراوان رانت زیادی به دست آورده مدیر عامل شرکت های زیر مجموعه را رها کرده و فقط در کشور های خارجی سیر و سفر میکند و مدیران انبار ها و شعبات به همراه سرپرستان در حال حکومت به کارگران بیچاره و تحت فشار قرار دادن ناعادلانه آنها به جای خدمت کردن به شرکت، در حال ایجاد حکومت دیکتاتوری و تامین منافع شخصی و چپاول شرکت هستند از جمله آقایان کردی، صادقی، خوش کلام، موسوی و ... حقوق پایین، قرارداد ناعادلانه و غیر شفاف، برخورد سلقیه ای مدیران، پاسخگو نبودن در هیچ زمینه ای، نداشتن بازرسی و حراست، نداشتن صندوق انتقادات و پیشنهادات، نداشتن ارتباط مستقیم کلیه پرسنل با مدیر عامل شرکت و یا معاون یا حتی مسئول دفتر آن باعث شده که مدیران داخلی بشدت تندرو، بی عمل و بی پروا باشند و با سو استفاده از جایگاهشان حق را ناحق و فشار روانی زیادی به پرسنل وارد کنند و دائما کمکاری خود را با فشار روانی از کارگران طلب کنند. تمامی نیرو های حاضر در بخش انبار و پخش از وضعیت موجود ناراضی هستند و تعداد کمی به عنوان مزدور در اطراف مدیران و سرپرستان از موقعیت سو استفاده میکنند
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
خیلی محیط خوبی بود. اول در اتاق انتظار یه فرمیدرباره خودم پر کردم. با مدیر مستقیم دیجیتال مارکتینگ صحبت کردم و ایشون با احترام ازم سوالاشون رو پرسیدن. بعد به دیدار مدیرعامل رفتیم تا ایشون هم تایید کنن. بعد از اون سرپرستم رو دیدیم و ایشون هم خیلی محترمانه برخورد کردند. محیط خوب بود و همه با احترام رفتار میکردند
برای کارشناس ارشد منابع انسانی رزومه دادم و تایید اولیه شد ۴۰ روز بعد ساعت ۷ غروب تماس کرفتن و مصاحبه انلاین برای چندروز بعد ست کردن بعد گفتن تو بله لینک میفرستیم که تا ۱ ساعت قبل مصاحبه نفرستادن خلاصه راس ساعت انلاین شدم اما دیدم کسی داخل روم نیست پیگیری کردم بعد از ۱۰ دقیقه یه خانم ا.پ که خودش به اصطلاح کارشناس شریک تجاری بود انلاین شد نکته اینکه درست نیست کسی که سطح پایین تر و تجربه غیر مرتبط و سطحی نسبت به اون شاخه داره برای مصاحبه انتخاب میشد .بعد از سلام علیک گفتن نت شما ضعیفه منم گفتم یکبار ریکانکت کنم البته این روزا هم که مشکل نت همگانی و باید اینو درک می کردن که نکردن بعد از استارت دوباره دیدم رفتن از روم و باز پیگیری کردم گفتن تایم مصاحبه تموم شده و اولین فرصت دوباره ست میکنیم منم منتظر بودم تا ۲ هفته بعد ایمیل گرفتم که رد شدین !!!!! اصلا مصاحبه نکردن که بخوام رد بشم و مطمعنم اون خانم همدلی، درک عمیق و تجربه لازم رو برای مصاحبه نداشت که شاید این فرصت برای افراد مهم باشه پس با حس مسیولیت پذیری پیگیری کنن انگار یکی از افراد خوانواده خودشون باشه. پس موضوع رو حتی به مدیر منابع انسانی گفتم جالب اینکه ایشون عکس العمل خاصی انجام نداد !!! قطعا اگر اچ آر با کیفیتی داشتن حتما پیگیری میکردن تو ارزیابی اون مصاحبه کر تاثیر میدادن اما فهمیدم کلا داغونن و خوب شد قسمتم نشد برند کارفرمایی ضعیف و تیم اچ آر که نیاز به توانمند شدن داره متاسفم واقعا یوقت اینجارو انتخاب کردین بدونین که اچ آری با کیفیتی بابت رسیدگی به مسایلتون وجود نداره و به دنبال نیرو باکیفیت نیستن فقط اگه باهاتون حال کنن یا اون خانم احساس کنن ظاهری شبیه خودشونی استخدامی کاملا سلیقه ای
محل این شرکت یک ساختمان نو نیم و بی نشان بود یک دفتر کوچیک تو در تو ۹۰ متری بوی غذا سوخته پیچیده بود همه جا مصاحبه با سرپرست جذب استخدام شروع شد خودشون تازه استخدام شده بودن ظاهرا جوان و کم تجربه و برای سرپرستی کمی زود و بیشتر در لول کارشناس معلومات و دانش داشتند سوال های بیس و سناریو من دراوردی مطرح کردن که هدفی در پی نداشت و مطمعنم نتیجه ای از این سوالا تو ذهن نداشتن انگار فقط باید میپرسیدن که نشون بدن چیزی تو چنته دارن ولی واقعا نداشتن و راحت میشد معلوماتشون رو به چالش کشید ولی قصد این کار رو نداشتم و سعی کردم جواب های درخور بدم چون مهارت تخصصی خودم این فیلد هست راحت تفاوت کسی که خبره هست تا کسی که تازه کاره رو متوجه میشم و متاسفانه قرار گرفتن افراد کم تجربه در این جایگاه استراتژیک باعث میشه افراد مستعد وارد این سازمان نشن و کوتوله پروری رواج داشته باشه بهتره برای انتصاب این سمت ها حساسیت بیشتری بکار برد نه صرفا پر کردن یک جای خالی مطمعنم ایشون هرجا برن برای مصاحبه فقط در لول کارشناسی با ارفاق پذیرفته میشن نه سرپرست کاملا واقعیت رو بیان کردم هرچند با برداشتی که کردم قابل پیش بینی هست که بعد از این کامنت خودشون کامنت فیک بزارن و شروع به تعریف تمجید از خودشون می کنن
اصلا نمیدونم از کجا شروع کنم فاجعه تمام عیار!! اینهمه تجربه کاری داشتم همچین چیزی ندیده بودم اصلا شبیه چیزی که نشون میدن نیستن کلا شرکت روی هواست نه حقوق شبیه چیزیه که توافق میکنی نه رفتار منابع انسانی به شدت استعفا و تعدیل دارن و هرکی میاد اینجا سریع میره منم دنبال کار هستم زودتر خارج بشم از این محیط وقت و انرژی خودمو هدر دادم متاسفم براشون
یک عالمه وعده و وعید مثل بیمه تکمیلی دادن که محقق نشد، حقوق و مزایا رو تا حد ممکن میپیچونن، قرارداد رو یک مدت بعد از کار در نو نسخه متفاوت برای پیچوندن مالیات مجبور میشین امضا کنین چون اولش خیلی چیزا رو نمیگن، روی حقوق اضافه کار خیلی چیزا اصلا حساب نکنین در حالی که انتظارشو دارن و اگه یک مقدار تحقیق کنین میبینی که خیلیا از این شرکت خارج شدن، از جمله مدیر منابع انسانی، اصلا انتقاد پذیر نیستن و هیچ جوره روی حرف مدیر امل حساب نکنین چون معلوم نیست اصلا مدیر کیه. بیمه طبق حقوق درخواستی نیست که باعث میشه خیلی از مزایا رو از دست بدین، حقوق در دو مرحله و به اسم های متفاوت واریز میشه که نتونین شکایت کنین
برای من کار در این شرکت واقعاً نتیجهای جز از دست رفتن اعتمادبهنفس و اتلاف وقت نداشت. دفتر پشتیبانی به فردی سپرده شده که تنها با توهین و تحقیر رفتار میکند و انتظار دارد شبانهروز در دسترس باشی. حقوقی که میدهند بهشدت کم است و اگر حتی اشتباهی رخ بدهد، همان حقوق ناچیز هم کسر میشود، در حالی که بعضی روزها تا شانزده ساعت باید کار کرد. هیچ ساعات کاری مشخصی وجود ندارد و پنجشنبه و جمعه هم موظف به حضور هستی. در نهایت به خاطر ساعات کاری خیلی بالا، برنامهریزی برای زندگی شخصیات امکانپذیر نیست و در پایان روز خسته و بیانرژی میمانی.
امتحان ورودی برای رز نور به عنوان توسعهدهنده Backend یکی از تجربیات بهیادماندنیم شد. در یک مسابقه فنی، تیم ما جزو برگزیدهها بود و یک هفته بعد از تماس شرکت، پیشنهاد همکاری گرفتم. در حال حاضر در شرکت دیگری بودم اما تصمیم گرفتم که فرصت مصاحبه را بسنجم و برای پنجشنبه قرار گفتیم تا وقت کمتری برای کارهای دیگر داشته باشم. مرحله نخست با مدیر پروژهای خانم بود و پرسشهای فنی زیادی مطرح کرد. در ابتدا استرسی نداشتم و انگیزهام فقط عبور از مصاحبه نبود، اما کمکم با فشار سؤالها برای پاسخگویی دقیق تلاش کردم؛ از جزئیات کدنویسی تا تواناییهای من در داتنت. چند سوال خیلی ریز و نکتهای بود که نتوانستم پاسخ دقیق بدهم و کمی اضطرابم بالا رفت. خوشبختانه برخورد با این خانم در طول مصاحبه آرامشبخش و حمایتی بود. به من گفت در مقابل فشارها نترس و لازم نیست حتماً به همه سوالها پاسخ بدهی؛ این جملهاش خیلی آرامم کرد. بهوضوح مشخص بود که او مسلط است و خوب میداند چه میکند، و جالب بود که مدیر پروژهای زن با این سطح از تخصص در زمینهاش چنین استادهای باشد. چند روز بعد با تماس از بخش منابع انسانی برای مرحله بعدی مصاحبه روبهرو شدم، اما تصمیم گرفتم الان تجربه را ادامه ندهم و به مرحله بعدی پاسخ منفی بدهم. بعدها بهخاطر نگاه اخلاقی به رفتارهای گذشته فکر کردم شاید رفتن به مصاحبه و سپس انصراف کار درست حرفهای نبوده؛ به این موضوع هم فکر کردم. این تجربه به من یاد داد که باید کاملاً آماده باشم و مسائل را ساده نگیرم، چون ممکن است از من سوالاتی بپرسند که انتظارش را ندارم. گاهی سختترین چالشهای کدنویسی مطرح میشود و گاهی هم سوالی نسبتاً ساده اما برای دیدن روند تفکر. اگر به دنبال چالش و حل مسئله هستید، به نظر میرسد این شرکت جای مناسبی باشد. همچنین به ذهنم رسید که فضای کار بازتابدهنده رفتارهای دینی شرکت است و برایشان این موضوع اهمیت دارد.
برای من اینجا کار کردن تجربهای قابل اعتماد و رضایتبخش بوده است. دو سالی است که در ویستا کار میکنم و با وجود اظهار نظر همکاران درباره حقوق پایینتر، من تفاوت فاحشی نسبت به شرکتهای بزرگ نرمافزاری احساس نمیکنم و گاهی حتی حقوقهای برخی شرکتهای گمنامتر از اینجا هم میتواند بیشتر باشد. اما واقعیت این است که فرهنگ کار در این مجموعه واقعاً مطلوب است و وفاداری بین تیم بالا است. امنیت شغلی هم وضعیت خوبی دارد و لازم نیست همیشه بابت تمدید قرارداد استرس داشت. محیط کار برای یادگیری فراهم است و به طور مداوم چیزهای جدید یاد میگیرم و ارتباطاتم بهبود پیدا میکند. من اینجا را به دیگران توصیه میکنم و خودم نیز حس خوبی دارم، گویی در کنار خانواده کار میکنم.
شرکت کافی دن را تجربه کردم و فضای کار به شدت فشار بالایی داشت. حقوق ناامیدکننده بود و ساعات کار طولانی معنادار بود، در حدی که توقعها هر روز بالاتر میرفت و احساس میکردم حق اعتراض ندارم. اضافهکاری را گاهی تا پنجاه ساعت هم میزدند اما فقط مقدار کمی حقوق میدادند، با کلی منت و بیانگیزه. زمان من با شرکت در دورههای آموزشی پشتسرهم سپری میشد که بیشتر به سود مدرس و سازمان بود تا به فایده برای من. از من کارهای فراتر از شرح وظایف میخواستند و تهدید میکردند که اگر انجام ندادم خبری از پاداش و اضافهکاری نیست. در نهایت با من رفتاری مثل کارمند عادی و تحتکنترل انجام میشد، و همهاش تقصیر مدیران قدیمی و با رفتاری غیرکارشناسانه بود. وقتی مدیران نسبت به تصمیمها لطف میکردند، گاهی برخوردها شدت میگرفت. حالا احساس میکنم این محیط کمکی به روند حرفهای من نکرد و از جنس تجربهای سخت بود.
شگذشته با توجه به تجربهام در بیمه سامان، کارشناس بودم و بهطور کلی از محیط کار رضایت داشتم. مدیران واقعاً تعامل خوبی داشتند و شرایط کاری و حقوق هم مناسب بود. همکاران هم از همکاری با من راضی بودند و برایشان آرزوی موفقیت میکنم. دورههای آموزشی بهجا و مفید بود و فضای کار هم برای من دلنشین بود.
مدوسا دکور یکی از جاهای عجیب و بد بود برای کار کردن. داستان از همون اول بوی نامطبوع کارخانه اذیتم میکرد و هر چی فاسد و دورریز بود مثل این که به چشم مسئولان ضایعات محسوب نمیشد. ساعات کار رسمی که بهمون میگفتن بین ۷:۴۵ تا ۱۷:۱۵ بود، اما به طور عملی تا حدود ساعت هفت شب باید مینشستم. محیط کار سنگین و پرتنش بود و اکثریت کارها ایستاده انجام میشد؛ زنان هم با حمل سبدهای سنگین روبهرو بودن و هیچ تفکیکی بین مرد و زن صورت نمیگرفت. حقوق هم کمتر از چیزی بود که انتظار داشتم. روز اول هیچ توضیحی درباره این که اگر زیر هفت روز کار کنم حقوقی تعلق نمیگیره داده نشد؛ من بعد از پنج روز که تسویه کردم، وسایلم رو تحویل دادن و گفتن چون زیر هفت روزه حقوقی ندارم. وقتی اعتراض کردم، با بیاحترامی از مجموعه بیرونم انداختن. واقعاً آدمها کمتر از دو سه روز دوام نمیتن؛ همون اول کار یه نیرو جدید پیدا میکنن و نیروهای قدیمی هم به ندرت پیدا میشن.
شرکت شیمی کاران سهند را تجربه کردم. پشتیبان نرمافزار بودن برای این سازمان به مرور فهمیدم که اتوماسیونِ فروشرفته به ارگانها پر از ایراد و منوهای درهمبرهم است و کار پشتیبانی از همان نرمافزار هم با مشکلاتی فراوان همراه بود. ابتدا باید ماهها زمان بگذاری تا به این سیستم عادت کنی، انگار درسِ هشت واحدی خواندهای اما آنچه یاد میگیری عملاً در جای دیگر به کارت نمیآید. فرض بر این بود که پشتیبانی جواب تلفن بدهد و مشکلات مشتری را برطرف کند، اما فرایندِ صدپلهای ساختن برای هر مشکل را تجربه کردم؛ دفترچهای که باید بنویسی تا بگویی چه کار باید کنی و به چه کسی ارجاع بدهی، و این روالها گاهی ناگهان تغییر میکرد و هیچکس به تو خبر نمیداد. ناگهان بالادستی از تو میخواست بابت کارها توضیح بدهی و با تحقیر روبهرو میشدی. حقوق واقعاً پایین بود. در ابتدا میگفتند کارانه وجود دارد تا حقوقت بالاتر برود، اما سه ماه اول هیچ کارانهای پرداخت نمیشد یا مبلغی ناچیز بود. گاه میدیدم که فقط برای موارد خاصی کارانه تعریف میشود که مدیران میدانند اما به تیم توضیح نمیدادند. رفتار مدیران سلیقهای و نامناسب بود و کیفیت کارِ من و همکاران برایشان اهمیت چندانی نداشت. کسانی که دوست داشتند، با آنها برخوردِ مطلوب میشد و مزایا میگرفتند؛ اما سایرین حتی با وجود توانایی، مورد اذیت قرار میگرفتند. آموزش نیروهای جدید بر عهده تیمِ قبلی میافتاد و این فشار را دوچندان میکرد چون اکثر افراد بعد از مدت کوتاهی میرفتند و وظیفه آموزشِ مداوم بر عهده ما بود. شیفتها و محل کار ثابت نبود؛ ممکن بود هفتهای یکی تا سه روز یا حتی یک ماه پشتِ سر هم سرِ سایت مشتری باشی و هزینه رفتوآمد را خودت باید بدهی؛ گاه فقط بخشی از این هزینهها را محاسبه میکردند و باز هم بهطورِ کلی سلیقهای بود. اضافهکاریِ اجباری هم بسیار بود و با حقوقِ قراردادِ پایین، محاسبهاش چندان عادلانه نبود. گاهی به عنوان نیرویِ مقیمِ مشتری شناخته میشدی و باید جای کارت را عوض میکردی، رفتوآمد و ساعات کار بالا میرفت ولی حقوق تغییر نمیکرد. هر سال وعده میدادند که آموزش فنی مثل لینوکس ارائه میکنند، اما واقعیت این بود که باید خارج از زمان کاری و با هزینهٔ شخصی کلاس میرفتی تا شاید بتوانی وارد تیم فنی شوی. سو مدیریت و فشارِ کاری شدید هم بهشدت محسوس بود.
برای من مصاحبه خوب بود و با وجود حرفهای و محترمانه بودن همکاران، کل فرایند مصاحبه طولانی شد و حدوداً پنج ماه طول کشید. در نهایت پذیرش گرفتم و وارد این مجموعه شدم. محیط کار واقعا خوب است و فرهنگ سازمانی بالاست. مزایا هم واقعاً مناسباند و تا اندازهای حقوق را جبران میکنند؛ حقوق پایه در اینجا مثل خیلی از جاهای دیگر معمول است. ارائه بیمه تکمیلی کامل است و سقف خدمات دندانپزشکی بالاست. به مناسبتها هدایای خوبی میدن و همین بار آخر هم یکی دریل بود که خیلی خوشحال شدم. وعدههای غذایی صبحانه و ناهار رایگان است و جالب اینکه باشگاه هم رایگان است و بهنوعی جزو ساعات کاری محسوب میشود. برای سلامتی هم چکآپهای دورهای وجود دارد و پزشک سازمانی در دسترس است. با کمکهزینههای مسافرت به شکلهای مختلف پشتیبانی میکنند. برخلاف برخی شنیدهها فضای کار سالم است، اما شنیدم در بخشهای اداری گاهی جذب بر پایه پارتی بازی بوده که من تجربهای از این موضوع ندارم و اطلاعی هم ندارم. امیدوارم نظم مشخصی برای پرداخت حقوق تعریف بشود و با توجه به تورم سال ۱۴۰۳ امسال هم شاهد افزایش حقوق باشیم؛ شنیدهها حاکی از این بود که وسط سال قبلاً افزایش داشتند اما امسال متأسفانه این را نداشتیم. ممنون.
برای من اولین تجربهی حضوری کار، چیزی فراتر از انتظار بود و خوشحالم که با چنین موقعیتی آغاز شد. فضای تیمی در آنجا خیلی جدی و دقیق بود: پس از اینکه ما کد را مینوشتیم، تیمی سهمرحلهای از تستها وارد میشد و هر نوع باگی را پیدا میکردند—حتی خطاهایی که در بسیاری از محیطها به آنها بهعنوان باگ برچسب زده نمیشد. همهچیز با دقت و وسواس بررسی میشد و من هم طرفدار این رویکردم که کار را درست و تمیز تحویل بدهم.
من تجربه کار در واحد آموزش دارم حقوق در ماه های اول کمتر از وزارت کار بود.ساعت کاری بیشتر از قانون کار بود ولی اضافه کاری پرداخت نمیشد.بیمه هم چند ماه برام رد نکردن.در آخر هم چهار ماه حقوق ام رو ندادن و تسویه حساب هم کامل انجام نشد.آیا میتونن اینکارو بکنن؟ بله میتونن. همین طور که تونستن نظراتی که قبلا در ویکی تجربه بود رو پاک کنن خیلی عجیبه من قبلا چند تا نظر منفی خونده بودم ولی الان هیچکدوم نیست!!!
اگر دوست یا فامیلشون نیستین باید خیلی زیاد محتاج باشین که بتونین اونجا دووم بیارین. آبدارچی بشدت فضول حرف ببر و کثیف هست. تنها نقطه مثبتش بیمه تکمیلیش هست وگر حقوق دیر میدن خیلی سر کار میذارن میفرستن دنبال نخود سیاه و نمیذارن بفهمی دقیقا هر سوالی که در مورد حق و حقوقت داری رو باید از کی بپرسی از منابع انسانی از مدیر مالی از خود مدیر یا کی؟ هی تو این مثلث میچرخونن نیروها رو
در این شرکت فضای کار بهطور مداوم پر از وعدههای پوچ مدیران بود و حس میکردم که پیشرفتی وجود ندارد. مدیرعامل با نمایشهای آزاردهنده و ادعاهای غیرواقعی هر موضوعی را بهپیچانده و از پاسخگویی فرار میکرد. حقوقها معمولاً با تاخیر پرداخت میشدند و گاهی تا نزدیک به چهار ماه عقب میافتاد یا بهصورت قسطی پرداخت میشد. اگر دنبال حقوقت بودی باید آنقدر پیگیری میکردی که حس گدایی بهت دست بدهد. تیم یا شرکت همچنان با فناوریهای قدیمی مانند VB6 کار میکرد و پروژههایی که با زبانهای دیگر آغاز شده بودند، به دلیل ضعف در مدیریت بیشتر درجا میزدند یا کنار گذاشته میشدند. فضای کار هم بهشدت سمی و خانوادگیمآب بود؛ نه فقط فرصت رشد وجود نداشت، بلکه رشد نیز عقب میافتاد.
پایانِ کارم در پایا اکسیر رو با این حس نوشتم که فضای کار بهشدت تحت فشار و ناایمن بود. مدت دو ماهی که اونجا بودم، تجربهای پر از فشارهای غیرمنصفانه و بیثباتی حقوقی دیدم. حقوقها بهطور مداوم دیر میآمد و معمولاً با تاخیر بیشتری نسبت به یک ماه مواجه میشدیم. برخی از همکاران بیش از یک ماه از دستمزد عقب افتاده داشتند. قانونی که میگفت برای هر دقیقهٔ تأخیر از حقوق، کسر میگیرند واقعاً غیرمنطقی به نظر میرسید. مرخصی هم بهطور کلی محدود و غیرواقعی بود؛ اغلب با دو روز و بهجای آن حدوداً بیست ساعت محسوب میشد و پنجشنبهها را هم بهطور کامل کار میگرفتند. حقوق پایه بود و بعضیوقتها حتی همان هم پرداخت نمیشد. ساعات کاری از حد معمول وزارت کار فراتر میرفت و ناهار از ساعات کاری کم میشد، اما اضافهکاریهای زیادی وجود داشت که حساب و پرداختی برایش نبود. در صورت عقبافتادن کار، انتظار داشتند در دفتر بمانیم تا انجامش کنیم و ثبت اضافهکاری هم نمیشد. با ورود مدیر، همه باید در صف مینشستیم و در غیر اینصورت بهانه میگرفتند. قرارداد که بسته میشد، سفته میگرفتند و نسخهای از قرارداد نمیدادند. هر اعتراضی که میکردی با جملاتی از این دست پاسخ میدادند که «برو بیرون، کارمند زیاد داریم» و با فشار سعی میکردند کار را به نحوی پیش ببرند تا از بیمه بیکاری بینصیب بمانم. کل مجموعه با دوربین کنترل میشد و از پشت بلندگو تذکر میدادند. کار برای تیم برنامهنویسی معمولاً با سپردن تماسهای بازاریابی به ما همراه بود و انتظار داشتند ما پاسخ بدهیم. قراردادها بهطور نیمهتمام بسته میشدند، پول را میگرفتند اما کار را تحویل نمیدادند. در نهایت برای هر مسئلهای تهدیدی وجود داشت؛ اگر سفته داشتیم با همان تهدید، وگرنه بسته به شخصیت و خانوادهمان، تهدید و تهمتها آغاز میشد.
در این شرکت تجربهای باورنکردنی و دلهرهآور داشتم که تغییر پیوسته قوانین و ساعات کاری را به تصویر میکشید. به شکل منظم هیچ ثباتی نبود و هر جلسهی آغاز کار از یکی تا دیگری تغییر میکرد؛ گاهی میگفتند بیایید ساعت شش، گاهی هفت یا حتی هشت. پس از دو سه سال به من وام پرداخت میشد، اما باید تعدادی ضامن معرفی میکردم و این روند طولانی و پر از ابهام بود. فرآیند استخدام هم سه ماه طول میکشید و تا لحظهی پایان مشخص نبود مأموریت من چیست. دفتر شرکت هم به طور مکرر تغییر مکان میداد و هر چند مدت یک بار به جایی دیگر منتقل میشد. حقوق و مزایا به شکل مداوم دستکاری میشد و امکانات نسبت به همردههای بانکیشان ناچیز بود. مدیرعامل هم در طول این مدت شش بار تغییر کرد و فضای مدیریتی پر از زد و بند و تفاوتهای فاحش بود. تنها نکتهٔ مثبتی که میشد دید این بود که با وجود آشفتگیهای حرفهای، چون اوضاع شکننده و نامنظم بود، گاهی میشد به طور عملی کار خاصی انجام نداد. زمانی که برای تسویهحساب رفتم، وضع خیلی نامطلوب بود؛ سنوات طی دو سال پرداخت میشد اما معمولاً باید با پیگیری قانونى دنبال پولت میگشتی، تازه وامی که داشتم هم به حالت عادی بازگردانده میشد و عملاً قسطها سه تا چهار برابر میشدند. به طور خلاصه، کارکردن در این مجموعه واقعاً تجربهی ناامیدکنندهای بود.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.