من تجربهای از کار در شرکت سه کلیک را میگویم که از نظر من نقاط ضعف و فشارهای کاری زیادی داشت. زمانی که میخواستم از آنجا کار را شروع کنم، برخورد با الزامات سختگیرانه و محدودیتهای مشخص زیادی بود: صرفا نیمساعتی برای استراحت ناهار در نظر گرفته میشد و استفاده از موبایل در محل کار ممنوع بود. ساعات کاری از نه تا شش بود و هیچ اضافهکاری برای من یا همکاران وجود نداشت، انگار کار بدنهای بود که تنها به تعهد و پشتکار فرد بستگی داشت. بیمه برای بسیاری از همکاران از روز اول برقرار نمیشد و گاه تا ماهها بدون بیمه میماندند. در چنین محیطی با وجود تفاوتهای جنسیتی، شاهد رفتارهایی همانند اطلاق عنوانهای ناراحتکننده و بیاحترامی نسبت به همکاران بودم؛ این فضای کاری را به جایی تبدیل میکرد که احساس میکردی حریم حرفهای شرط لازم برای ادامه کار است.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
برای ورود به شرکت، سه مصاحبه برنامهریزی شده بود. در اولین مرحله یک پیشمصاحبه از طرف منابع انسانی برگزار شد که سوالات سادهای مثل تایپ نت و وضعیت خدمت وظیفه و مهاجرت را دربر میگرفت. در مرحله دوم جلسهای اصلی بود که هم پرسشهای شبکهای داشت و هم سوالاتی مرتبط با برنامهنویسی. در نهایت مرحله سوم دوباره به منابع انسانی مربوط میشد و امکان کار از راه دور هم ارائه میشد. محل شرکت در یوسفآباد تهران بود.
برای مصاحبه رفته بودم، مدیر فنی ازم مصاحبه کرد، هیچ سوال فنی پرسیده نشد، فقط بحث سر مبلغ بود که منم گفتم nتومن کم تر قبول نمیکنم که گفتن با توجه به سابقه مبلغ درخواستی زیاد هست، صرفا جهت اطلاع الان دو میلیون بیشتر از اون مبلغ دریافت میکنم و مبلغ درخواستی اصلا زیاد نبود. آخر مصاحبه هم گفتن ما با چند نفر مصاحبه کردیم، بررسی میکنیم کی زیاد میدونه کم میگیره اونو استخدام میکنیم 😁
در زمانی که فکر میکردم کار گرافیک دیزاینر را با موفقیت به دست آوردهام، داستانی پیچیده پیش آمد. دو مصاحبه برای مو تن رو را پشت سر گذاشتم، دو تسک هم انجام دادم و ایمیلی رسید که پذیرش پوزیشن گرافیک دیزاینر را تأیید میکند و از من خواسته شد مدارک برای نهاییسازی قرارداد ارسال کنم؛ این اتفاق در روز چهارشنبه افتاد. در همان روز شنبه تصمیم به اعلام استعفا در محل کار فعلیم گرفتم و تصور میکردم همه چیز در مسیر عادی پیش میرود. صبح همان روز مدارکم را برای قرارداد ارسال کردم و با من هماهنگی کاملی انجام شد، اما ظهر ناگهان تماس گرفتند و گفتند تیم مارکتینگ کرونا گرفتهاند و استخدام را متوقف کردهاند. خیلی برایم روشن نبود چگونه این ارتباط به بحران کرونا مربوط میشود، چون Email پذیرش برای من ارسال شده بود و انتظار داشتم از نظر استخدامی در همان مسیر باقی بمانم تا دو هفته بعد که تیم بهطور کامل استقرار پیدا کند. شب همان روز دوباره پیام دادند و تسکی فرستادند که انجام دهم، در حالی که قبلا دو تسک را کامل کرده بودم و مورد تأیید بود، اما نتیجهای اعلام نشد تا اینکه خودم پیگیری کردم و امروز گفتند که نمیتوانند با من همکاری داشته باشند. سه هفته با انتظار برای پاسخ منفی سپری شد در حالی که از همان ابتدا پاسخ منفی مشخص بود و واقعا نمیفهمم چرا ایمیل پذیرش برای من فرستاده شد. این تجربه تلخ از مو تن رو همواره در ذهنم میماند.
در تجربهی کاری من بهعنوان FrontEnd Developer، روزهای اولیه با حس کنجکاوی و انتظار همراه بود: یک هفته بهعنوان دورهی آزمایشی در کنار هم شروع کردیم و یک تسک تستی به من سپردند. پس از بررسی و زمانبندی، کار را آغاز کردم و تا عصر ادامه دادم تا اینکه از بعد از ساعات کاری وارد فضایی متفاوت شد. به نظر میرسید در آن محیط، انگار فضای چایخانه حاکم است. در ابتدای کار، بهخاطر برخی رفتارها که درکشان خارج از سازوکار حرفهای بهنظر میرسید، فضا برای من آرام نبود. بههرحال، در بسیاری از بخشها، برخوردها نسبتا سازنده بود و حداقل در گفتوگوها همینطور بود که ناسزا یا واژههای بیادبی بهطور مشخص مطرح نمیشد. در نهایت روز دوم تصمیم گرفتم ادامه ندهم؛ دلیل برای من روشن بود: جو و مکان و شرایط کار مناسب من نبود. اکنون هم این موضوع را همچنان در ذهن دارم و به این نتیجه رسیدهام که برای فردی که در فضای خارج از کارگاه فعالیت میکند، ممکن است عدم وجود نرمافزار مهارتهای نرم، بهطور روشنتری نمایان شود. برای اینکه تجربه دقیقتری ارائه کنم، توضیح میدهم که بهخاطر فاصلهی میان محیط و سلایق من، این هستی تجربه بهمعنای ناکافی بودن همخوانی با نیازهای من بود. امیدوارم تیمها در صورتی که تغییراتی در فرایند یا رویههایشان ایجاد کنند، یا شرایط کار را بهبود دهند، بتوانند افراد بیشتری را جذب کنند.
برانگیختگی این تجربه مرا از همان ابتدا با نگاهی سرد به کارفرما دیدم، اما تصمیم گرفتم درباره تجربهام واقعا بنویسم. شرکت مذکور به جای جذب نیروی با تجربه، تمرکز را روی کارآموزان و نیروهای جونیور گذاشته بود؛ چون کمترین ماندگاری از سوی کارمندان باسابقه دیده نمیشد و حتی قراردادها به روزها و پروژههای آینده موکول میشد. همکاری با این مجموعه برای من، بهنوعی تنها زمانی بود که بهعنوان یک کارمند تازهکار به امید یافتن فرصتهای بهتر واردش شدم، اما نتیجه این تجربه معمولا هدر رفتن زمان بود و به نظر میرسید که با کمتحملی نسبت به یادگیری و بیثباتی در پروژهها همراه است.
تجربهای که از بوت کمپ مپصا داشتم به من زد که چطور گول وعدهها را بخورم و نهایتا با ناراحتی تمام تجربهام را ثبت کنم. اول قصد ورود با قیمت کم و وعدههای تضمینی را داشتم؛ گفتن دو میلیون برای ورود و کلاس هشتده میلیون است و با تضمینهایی از اینطرف و آنطرف روبهرو شدم و باور کردم. تصور میکردم همه چیز اوکی است اما بعد متوجه شدم از نوجوان ۱۷ ساله تا مردی تا چه حد در کلاسی که قرار بود تبدیل به فرصت شغلی شود حضور داشتند. وقتی دوره شروع شد فهمیدم استاد اصلا مناسب نیست و با تمام اعتراضاتم حتی نفر جایگزینی هم معرفی کردم اما هیچکدام را قبول نکردند و با من گفتند که باید به پروسهشان اعتماد کنم. هیچکس نبود که با من بهطور جدی کار کند؛ نه فردی که برای مصاحبه اولیه با من تماس بگیرد و نه استادی که کار بلد باشد یا با گیت کار کند. من مدام فشار میآوردم که کسی که توان پوش کردن گیت را ندارد، معنایی برای دوره ندارد و واقعا کسی در اتاق فکر نبود تا متوجه باشد من چه میخواهم بگویم. در نهایت با بیاحترامی من را اخراج کردند و از پول من سه میلیون بابت چهار جلسه کسر شد. این یعنی نصف دوره از نظر من بدون ارزش بود، در حالی که سایر همکلاسیها نیز وضع مشابهی داشتند و پس از اعتراضهای جمعی، استاد عوض شد. حتی تصمیم به شکایت گرفتم اما مدیران با پاسخهای نامشخص و بیپاسخ روبهرو شدند و گفتند باید با دفتر وکیل صحبت کنم. نم میدانم آیا امضا کرده بودیم یا نه اما انگار لازم بود سکوت کنیم تا پولمان را پس بگیریم یا نه!؟! به هیچ عنوان پیشنهاد نمیکنم به بوت کمپ مپصا مراجعه کنید؛ چون هیچ آموزشی مشخص و قابل استناد ارائه نمیشود و افراد حاضر در آنجا راضی به نظر نمیرسند. هیچکس واقعا به بازار کار وصل نیست و وعدههای تبلیغاتی صرفا حرفهای بیپایه بود. هیچ مدرکی نیز وجود ندارد که ادعاهایشان را پشتیبانی کند که درصدی از اشتغال را تضمین میکنند. خیلیها بعد از حضور در آنجا با ناامیدی جدا میشوند و دوباره با ناامیدی مواجه میشوند. در قراردادشان ظرفیت کلاس نوشته بود ۱۰ نفر، اما در عمل حدود ۱۷ نفر بودیم و احتمالا تا پایان دوره ۳ تا ۴ نفر یا اخراج میشدند یا شرکت را ترک میکردند. افرادی که آنجا کار میکنند به نظر نمیرسد برنامهنویسی بلد باشند و معیار جذب استادانشان هم نامشخص است. گیتهاب و استک اورفلو برایشان مفهومی ندارد و گویی هیچ آشنایی با مفاهیم پایه وجود ندارد.
دیدار هنوز هم محیطی نسبتا خوب دارد؛ جو تیمی مناسب است و همکاران با هم رفیق و حمایتمند هستند. با این وجود دخالتهای زیاد مدیر کل در برخی واحدها، به ویژه پروداکت و مارکتینگ، باعث میشود فرصت بروز خلاقیت برای اعضای این دو بخش به طور چشمگیری محدود شود. اگر برای پوزیشنهای برنامهنویسی، فروش یا پشتیبانی درخواست بدهید، شاید تجربهی نسبتا خوبی باشد، اما در دو واحدی که گفتم، خلاوقتی برای ایدههای نو وجود ندارد و به نظر میرسد به جای رها شدن پروژهها، بهطور کامل به اجرای دستورات مدیر اکتفا میکنند. در نتیجه یا پیشرفت شغلی ملموسی نمیبینید و یا چیز زیادی برای یادگیری کسب نمیکنید.
اونجا کار میکنید بدونید که صفحه نمایش سیستم شما در حال ضبط شدن است و این و به شما نمیگن هر چیزی رو هم تایپ بکنید ثبت و ذخیره میشه این شرکت برای حریم خصوصی شما هیچ ارزشی قائل نیست و از قبل به شما نمیگه که عده ای میتونن هر لحظه مانیتور شمارو ببین یا بعدا تصاویر ضبط شده رو مشاهده کنن. حتی ممکنه شخصی از این اطلاعات استفاده کنه و تمام پسورهای شما رو سرفت کنه من واقعا با این موضوع مشکل داشتم و همان روزی که متوجه این موضوع شدن از شرکت جدا شدم مشکلات ریز و درشت دیگه هم وجود داره ولی این مهمترین موضوع بود برای من.
برای من تجربهای بیثبات و ناامیدکننده بود که در آرکس پشت سر گذاشتم. شرکت خیلی غیرحرفهای و قولووعیدهاش دقیقا با اونچه انجام داده فرق داشت. از من میخواستن برای آزمایش ورودی وبسایتی با وردپرس طراحی کنم، بعد از یک ماه بهعنوان مشروط کار میکردم اما در نهایت به شکلی دقیق و ظریف کلاهبرداری کردند و وبسایتی که ساخته بودم را فروختند؛ دسترسیای به من یا هیچ تماسی هم داده نشد. فرایند استخدام مبهم بود، شرح وظایف و حقوق مشخص نبود و برخورد کارکنان با من نامناسب بود، و در نهایت بدون پرداخت دستمزد یا هر بهانه دیگری رد شدم.
من تجربهای واقعی از یک شرکت به نام آرکس دارم که قصد داشتم در بخش طراحی وب با آن همکاری کنم. خلاصهی ماجرا این است که این شرکت با تبلیغات استخدامی ظاهرا معتبر ظاهر میشود اما در عمل روند استخدامی بسیار مبهم، طولانی و پر از بیعدالتی و فشار بود. آنها از طریق وبسایتهایی مشابه با نام آرکس و پیزا360 فعالیت میکنند و ارتباطاتشان عمدتا از طریق کانالهای مخفی مانند سکرت چت تلگرام است؛ تماس مستقیم یا حضور فیزیکی تیمی وجود ندارد و هیچ شماره تماسی در دسترس نیست. در طول مدت استخدام برای رزومههایمان با تاخیرهای چندماهه پاسخ میدادند و فرایند مصاحبه به شکل مبهمی انجام میشد. سوالات در مصاحبه تکراری بود و ارتباطی با شغل من نداشت و در عین حال حقوق و وظایف منتشر شده مطرح نمیشد. پس از مدتها، گفتند که رزومهام تایید شده و باید در یک گروه تلگرامی برای مصاحبه شرکت کنم. در مراحل بعدی مشخص شد که برای ارزیابی مهارت باید یک وبسایت آزمایشی با موضوع گردشگری روی هاست و دامنه شرکت طراحی کنم و پس از ارائه، به من گفتند که برای تثبیت مهارتها باید یک ماه بهطور مشروط کار کنم و سوپرایزر من را زیر نظر بگیرد و حقوق ماهیانه از چهار تا هفت میلیون تومان تعیین میشود. من پرسیدم مگر در مصاحبه حداقل حقوق را نگفته بودند؟ چرا باید حقوق را کارفرما تعیین کند؟ پاسخ به سوالات من معمولا با این جملات روبهرو میشدم که سوپروایزر بهزودی اعلام میکند یا مباحث به آینده موکول میشود. در ادامه، همان گروه تلگرامی وبسایتهایی با موضوع کارواش به من محول شد که باید در مدت ده روز کاری و حدود هشت ساعت در روز توسعه و طراحی را انجام میدادم. من موظف بودم همهچیز را از صفر تا صد انجام دهم: از ایدهپردازی، طراحی گرافیک، جمعآوری تصاویر مرتبط، تا توسعه و پیادهسازی، و همه اینها بدون امکان استفاده از محتوای کپیشده و خارج از منابع در نظر گرفته میشد. با وجود این شرایط، دسترسیهای من به فایلها و امکانات وردپرس محدود بود و هیچ دسترسی مجدد برای آپلود یا اصلاح محتوا وجود نداشت. حتی ورود با یک کانفیگ خاص بود و در پایان کار دسترسیهای من بهکل قطع میشد و من قادر نبودم وبسایتی که طراحی کردهام را ببینم. بعد از تحویل، به بهانه استفاده از متون لورم اپیسوم در برخی از باکسها من را رد کردند و گفتند که سطح علمی و مهارت من کافی نیست. نحوه برخورد با من هم به سرعت تغییر کرد و تمامی ارتباطهای من از طریق گروههای تلگرامی قطع شد و بلاک شدم. این اتفاق تنها چند دقیقه پس از تحویل نهایی وبسایت رخ داد. پرسشهای من بیپاسخ ماندند: چرا چنین تصمیمی در چند دقیقه پس از تحویل گرفته شد؟ آیا میشد برای اصلاح متون لورم اپیسوم اقدام کرد و بهبودهایی در محتوای کارواش ارائه داد؟ چرا بلاک شدم؟ نتیجهگیری من این است که این شرکت با وجود ادعای فرصتهای شغلی، در عمل فرایند استخدام کارمند یا همکار فریلنسری را به شکلی غیرشفاف و گاها آزاردهنده اجرا میکند و با رویههای غیرمنصفانه، فشار کاری سنگین و عدم شفافیت، کار را از افراد میطلبد بدون اینکه حقوق و شرایط دقیق کار به وضوح مشخص شود. این تجربه بهمن نشان داد که آشنایی با این شیوهها میتواند بهخاطر جلوگیری از مشکلات آینده کمک کند و
برای من به عنوان عضو خانوادهای که بر شرکت نظارت میکند، کار تامین مالی در یک شرکت خانوادگی با حضور پدر مدیر و فرزندان و دامادها تجربهای بود. ظاهر احترام و مناسبات خوب نشان میداد، اما من واقعا با مشکل حقوق روبهرو شدم و دیدم همکاران هم با همان بیعدالتی روبهرو بودند. استخدام میشدید تا برایشان کار کنید، اما خبری از پرداخت حقوق نبود تا زمانی که از کار دست کشیده و قرارداد را تمدید نکنید؛ در نهایت هم مجبور میشدید به دنبال حقالزحمهتان بروید. پولهایی که خرج خرید گوشی اپل، خودرو و سفرهای خانوادگی میشد، به نظر میرسید از سوی خودشان تأمین میشود.
واقعا افتضاح به معنای واقعی،بشدت پشت هم حرف میزنن و به نیروی تازه وارد توهین میکنن و پش سرش حرف میزنن تو ظاهر باهم خوبن ولی واقعا حسودن و اصلا دوس ندارن حقوق خوبی بدن ،منابع انسانی بشدت بداخلاق و ازخودراضی،حقوق در حد بورکینافاسو ادعا در حد امریکا. مدیرعاملش جلو روت میخنده ولی در واقع پدرتو درمیاره…
در واقعیتی تلخ با هاکوپیان روبهرو بودم و مسیر کاریم پر از زیرآبزنی و جاسوسی فرضی بود، انگار همگی دشمنند. پیشرفت و دانش من در سطح پایینی بود چون مدیر تیمی وجود نداشت و سواد کافی هم نبود. با این وضعیت فقط با چاپلوسی و توهم حمایت موقت میشد جایی باقی ماند. حقوق هم به اندازه کارگر ساده بود و هیچگاه قابل مذاکره نبود؛ هر سال هم به جای واقعی افزایش، دولت آن را به نام شرکت مطرح میکرد و ادعای افزایش میشد که واقعا جالب بود. کنترلها گسترده بود؛ دوربینها و نظارت بر صفحه مانیتور به وضوح وجود داشت. سفتههم در اولویت بود و همیشه در ذهن شرکت جای داشت.
من حدود 1 سال و نیم اونجا کار کردم به جز بدی چیز دیگه ای از این شرکت ندیدم ، فقط حقوق به موقع میداد ، بقیه چیزاش واقعا داغون بود اونجا افراد خودی و غیر خودی داره اگه ازت خوششون بیاد میزارنتون توی تیم خودشون ، اگه خوششون نیاد میفرستنت توی یه اتاق جدا از تیم پیش کسای دیگه که از تیم ترد شدن و فقط بهت تسک اساین میکنن و هیچ گونه اهمیتی به نیرو هاشون نمیدن
دنبال کار این شرکت بودم و تماسهای متعددی گرفتند؛ در اولین تماس، حداقل حقوق موردنظرم را اعلام کردم و در تماس دوم گفتند حضوری بیایم. مصاحبه حضوری اول بعد از پر کردن فرم استخدام و تکمیل مجدد همان مواردی که در رزومه ذکر کرده بودم انجام شد و دوباره حقوق پرسیده شد و من عدد دلخواهم را گفتم. حدود یک هفته بعد با من تماس گرفتند و مدیر فنی که خانم مذهبی بودند پرسشهای مشابهی مطرح کردند و من پاسخ دادم، و مدتی بعد باز هم تماس گرفتند تا تأیید کنم که مصاحبه انجام شده است. سپس برای مصاحبه با واحد منابع انسانی به صورت حضوری رفتم و جالب اینکه باز همان سوالات تکرار شد و در نهایت گفتند باید با معاون شرکت مصاحبه کنم. مدتی بعد با مدیریت شرکت باز هم همان سوالات را پاسخ دادم و دوباره همان روند تکرار شد. چند روز بعد دوباره تماس گرفتند و پرسیدند حقوقی که در همان بار اول به صراحت کتبی و شفاهی گفتم چیست و گفتند به نظر میرسد اشتباهی رخ داده و درباره حقوق شما مشکلی ایجاد شده است. چند روز بعد با بخش فنی تماس گرفتم تا نتیجه مصاحبه را بدانم و گفتند به نظر میرسد مشکلی در حقوق شما وجود دارد و از واحد منابع انسانی با شما تماس میگیرند، اما تا حالا تماس قطعی برای تأیید یا رد همکاری دریافت نکردم و واقعا از شرکتهایی که ادعای بزرگ دارند اما اصول اخلاقی ساده در زمان صرفشده برای مصاحبه را هم رعایت نمیکنند، پوزش میکشم. برای همکارانی که به عنوان نرمافزاری فعالاند، پیشنهاد میکنم وقت با ارزش خود را برای چنین شرکتهایی صرف نکنند.
یه شرکت فوقالعاده پر از حاشیه و بی ثبات ، مدیراشون اصلا به نیروها شون اهمتی نمیدن ، تنها شرکتیه که دیدم مدیراش و تیم لیداش دنبال حاشیه درست کردن و تفرقه انداختن بین بچه هاس
افتضاح دودره باز و بیچون ترین ژیگول شرکتی که دیدم کلا دروغ بود همه چی مصاحبه اکی بود من قبول شدم به عنوان پایتون دولوپر ولی کدها به یه زبان دیگه بود و اینو گفته بودم این خط قرمزمه استک کاری ولی خب چون قرار داد بسته بودم نشد برم دیگه حقوقو به موقع دادن ولی اخرش یه ماه اضافه کار خواستن و گفتن پولش اکی میدیم ولی... کلا بهتون سنوات و عیدی رو نمیدن و دهنتون صافه برای گرفتنش من یک نفر رو ندیدم بهش داده باشن تا حرصشو درنیاوردن شما باید هی زنگ بزنین هی بزنین کلا هم پیچونده میشید من تجربه های شرکت کوچک و بزرگ زیادی داشتم ولی عوضی تر از اینا ندیدم کاش اون ۶ ماهو با اینا تلف نمیکردم
افتضاح دودره باز و بیچون ترین ژیگول شرکتی که دیدم کلا دروغ بود همه چی مصاحبه اکی بود من قبول شدم به عنوان پایتون دولوپر ولی کدها به یه زبان دیگه بود و اینو گفته بودم این خط قرمزمه استک کاری ولی خب چون قرار داد بسته بودم نشد برم دیگه حقوقو به موقع دادن ولی اخرش یه ماه اضافه کار خواستن و گفتن پولش اکی میدیم ولی... کلا بهتون سنوات و عیدی رو نمیدن و دهنتون صافه برای گرفتنش من یک نفر رو ندیدم بهش داده باشن تا حرصشو درنیاوردن شما باید هی زنگ بزنین هی بزنین کلا هم پیچونده میشید من تجربه های شرکت کوچک و بزرگ زیادی داشتم ولی عوضی تر از اینا ندیدم کاش اون ۶ ماهو با اینا تلف نمیکردم
فقط میتونم بهتون بگم که اگه از این شرکت آفری گرفتید با سرعت هرچه بیشتر در برید. نمیتونید با اون مدیر داغون و بی منطق کار کنید. اکثر آدمایی که در سمت های بالا هستن هم پاچه خوارن. اچ آرم تقریبا میشه گفت نداره. هر لحظه هم ممکنه مدیر عامل تصمیم بگیره حقوقتونو نده چون اونجور که میخواسته درآمد نداشته و این تقصیر برنامه نویسه.
من تجربهای از کار در شرکت سه کلیک را میگویم که از نظر من نقاط ضعف و فشارهای کاری زیادی داشت. زمانی که میخواستم از آنجا کار را شروع کنم، برخورد با الزامات سختگیرانه و محدودیتهای مشخص زیادی بود: صرفا نیمساعتی برای استراحت ناهار در نظر گرفته میشد و استفاده از موبایل در محل کار ممنوع بود. ساعات کاری از نه تا شش بود و هیچ اضافهکاری برای من یا همکاران وجود نداشت، انگار کار بدنهای بود که تنها به تعهد و پشتکار فرد بستگی داشت. بیمه برای بسیاری از همکاران از روز اول برقرار نمیشد و گاه تا ماهها بدون بیمه میماندند. در چنین محیطی با وجود تفاوتهای جنسیتی، شاهد رفتارهایی همانند اطلاق عنوانهای ناراحتکننده و بیاحترامی نسبت به همکاران بودم؛ این فضای کاری را به جایی تبدیل میکرد که احساس میکردی حریم حرفهای شرط لازم برای ادامه کار است.
برای ورود به شرکت، سه مصاحبه برنامهریزی شده بود. در اولین مرحله یک پیشمصاحبه از طرف منابع انسانی برگزار شد که سوالات سادهای مثل تایپ نت و وضعیت خدمت وظیفه و مهاجرت را دربر میگرفت. در مرحله دوم جلسهای اصلی بود که هم پرسشهای شبکهای داشت و هم سوالاتی مرتبط با برنامهنویسی. در نهایت مرحله سوم دوباره به منابع انسانی مربوط میشد و امکان کار از راه دور هم ارائه میشد. محل شرکت در یوسفآباد تهران بود.
برای مصاحبه رفته بودم، مدیر فنی ازم مصاحبه کرد، هیچ سوال فنی پرسیده نشد، فقط بحث سر مبلغ بود که منم گفتم nتومن کم تر قبول نمیکنم که گفتن با توجه به سابقه مبلغ درخواستی زیاد هست، صرفا جهت اطلاع الان دو میلیون بیشتر از اون مبلغ دریافت میکنم و مبلغ درخواستی اصلا زیاد نبود. آخر مصاحبه هم گفتن ما با چند نفر مصاحبه کردیم، بررسی میکنیم کی زیاد میدونه کم میگیره اونو استخدام میکنیم 😁
در زمانی که فکر میکردم کار گرافیک دیزاینر را با موفقیت به دست آوردهام، داستانی پیچیده پیش آمد. دو مصاحبه برای مو تن رو را پشت سر گذاشتم، دو تسک هم انجام دادم و ایمیلی رسید که پذیرش پوزیشن گرافیک دیزاینر را تأیید میکند و از من خواسته شد مدارک برای نهاییسازی قرارداد ارسال کنم؛ این اتفاق در روز چهارشنبه افتاد. در همان روز شنبه تصمیم به اعلام استعفا در محل کار فعلیم گرفتم و تصور میکردم همه چیز در مسیر عادی پیش میرود. صبح همان روز مدارکم را برای قرارداد ارسال کردم و با من هماهنگی کاملی انجام شد، اما ظهر ناگهان تماس گرفتند و گفتند تیم مارکتینگ کرونا گرفتهاند و استخدام را متوقف کردهاند. خیلی برایم روشن نبود چگونه این ارتباط به بحران کرونا مربوط میشود، چون Email پذیرش برای من ارسال شده بود و انتظار داشتم از نظر استخدامی در همان مسیر باقی بمانم تا دو هفته بعد که تیم بهطور کامل استقرار پیدا کند. شب همان روز دوباره پیام دادند و تسکی فرستادند که انجام دهم، در حالی که قبلا دو تسک را کامل کرده بودم و مورد تأیید بود، اما نتیجهای اعلام نشد تا اینکه خودم پیگیری کردم و امروز گفتند که نمیتوانند با من همکاری داشته باشند. سه هفته با انتظار برای پاسخ منفی سپری شد در حالی که از همان ابتدا پاسخ منفی مشخص بود و واقعا نمیفهمم چرا ایمیل پذیرش برای من فرستاده شد. این تجربه تلخ از مو تن رو همواره در ذهنم میماند.
در تجربهی کاری من بهعنوان FrontEnd Developer، روزهای اولیه با حس کنجکاوی و انتظار همراه بود: یک هفته بهعنوان دورهی آزمایشی در کنار هم شروع کردیم و یک تسک تستی به من سپردند. پس از بررسی و زمانبندی، کار را آغاز کردم و تا عصر ادامه دادم تا اینکه از بعد از ساعات کاری وارد فضایی متفاوت شد. به نظر میرسید در آن محیط، انگار فضای چایخانه حاکم است. در ابتدای کار، بهخاطر برخی رفتارها که درکشان خارج از سازوکار حرفهای بهنظر میرسید، فضا برای من آرام نبود. بههرحال، در بسیاری از بخشها، برخوردها نسبتا سازنده بود و حداقل در گفتوگوها همینطور بود که ناسزا یا واژههای بیادبی بهطور مشخص مطرح نمیشد. در نهایت روز دوم تصمیم گرفتم ادامه ندهم؛ دلیل برای من روشن بود: جو و مکان و شرایط کار مناسب من نبود. اکنون هم این موضوع را همچنان در ذهن دارم و به این نتیجه رسیدهام که برای فردی که در فضای خارج از کارگاه فعالیت میکند، ممکن است عدم وجود نرمافزار مهارتهای نرم، بهطور روشنتری نمایان شود. برای اینکه تجربه دقیقتری ارائه کنم، توضیح میدهم که بهخاطر فاصلهی میان محیط و سلایق من، این هستی تجربه بهمعنای ناکافی بودن همخوانی با نیازهای من بود. امیدوارم تیمها در صورتی که تغییراتی در فرایند یا رویههایشان ایجاد کنند، یا شرایط کار را بهبود دهند، بتوانند افراد بیشتری را جذب کنند.
برانگیختگی این تجربه مرا از همان ابتدا با نگاهی سرد به کارفرما دیدم، اما تصمیم گرفتم درباره تجربهام واقعا بنویسم. شرکت مذکور به جای جذب نیروی با تجربه، تمرکز را روی کارآموزان و نیروهای جونیور گذاشته بود؛ چون کمترین ماندگاری از سوی کارمندان باسابقه دیده نمیشد و حتی قراردادها به روزها و پروژههای آینده موکول میشد. همکاری با این مجموعه برای من، بهنوعی تنها زمانی بود که بهعنوان یک کارمند تازهکار به امید یافتن فرصتهای بهتر واردش شدم، اما نتیجه این تجربه معمولا هدر رفتن زمان بود و به نظر میرسید که با کمتحملی نسبت به یادگیری و بیثباتی در پروژهها همراه است.
تجربهای که از بوت کمپ مپصا داشتم به من زد که چطور گول وعدهها را بخورم و نهایتا با ناراحتی تمام تجربهام را ثبت کنم. اول قصد ورود با قیمت کم و وعدههای تضمینی را داشتم؛ گفتن دو میلیون برای ورود و کلاس هشتده میلیون است و با تضمینهایی از اینطرف و آنطرف روبهرو شدم و باور کردم. تصور میکردم همه چیز اوکی است اما بعد متوجه شدم از نوجوان ۱۷ ساله تا مردی تا چه حد در کلاسی که قرار بود تبدیل به فرصت شغلی شود حضور داشتند. وقتی دوره شروع شد فهمیدم استاد اصلا مناسب نیست و با تمام اعتراضاتم حتی نفر جایگزینی هم معرفی کردم اما هیچکدام را قبول نکردند و با من گفتند که باید به پروسهشان اعتماد کنم. هیچکس نبود که با من بهطور جدی کار کند؛ نه فردی که برای مصاحبه اولیه با من تماس بگیرد و نه استادی که کار بلد باشد یا با گیت کار کند. من مدام فشار میآوردم که کسی که توان پوش کردن گیت را ندارد، معنایی برای دوره ندارد و واقعا کسی در اتاق فکر نبود تا متوجه باشد من چه میخواهم بگویم. در نهایت با بیاحترامی من را اخراج کردند و از پول من سه میلیون بابت چهار جلسه کسر شد. این یعنی نصف دوره از نظر من بدون ارزش بود، در حالی که سایر همکلاسیها نیز وضع مشابهی داشتند و پس از اعتراضهای جمعی، استاد عوض شد. حتی تصمیم به شکایت گرفتم اما مدیران با پاسخهای نامشخص و بیپاسخ روبهرو شدند و گفتند باید با دفتر وکیل صحبت کنم. نم میدانم آیا امضا کرده بودیم یا نه اما انگار لازم بود سکوت کنیم تا پولمان را پس بگیریم یا نه!؟! به هیچ عنوان پیشنهاد نمیکنم به بوت کمپ مپصا مراجعه کنید؛ چون هیچ آموزشی مشخص و قابل استناد ارائه نمیشود و افراد حاضر در آنجا راضی به نظر نمیرسند. هیچکس واقعا به بازار کار وصل نیست و وعدههای تبلیغاتی صرفا حرفهای بیپایه بود. هیچ مدرکی نیز وجود ندارد که ادعاهایشان را پشتیبانی کند که درصدی از اشتغال را تضمین میکنند. خیلیها بعد از حضور در آنجا با ناامیدی جدا میشوند و دوباره با ناامیدی مواجه میشوند. در قراردادشان ظرفیت کلاس نوشته بود ۱۰ نفر، اما در عمل حدود ۱۷ نفر بودیم و احتمالا تا پایان دوره ۳ تا ۴ نفر یا اخراج میشدند یا شرکت را ترک میکردند. افرادی که آنجا کار میکنند به نظر نمیرسد برنامهنویسی بلد باشند و معیار جذب استادانشان هم نامشخص است. گیتهاب و استک اورفلو برایشان مفهومی ندارد و گویی هیچ آشنایی با مفاهیم پایه وجود ندارد.
دیدار هنوز هم محیطی نسبتا خوب دارد؛ جو تیمی مناسب است و همکاران با هم رفیق و حمایتمند هستند. با این وجود دخالتهای زیاد مدیر کل در برخی واحدها، به ویژه پروداکت و مارکتینگ، باعث میشود فرصت بروز خلاقیت برای اعضای این دو بخش به طور چشمگیری محدود شود. اگر برای پوزیشنهای برنامهنویسی، فروش یا پشتیبانی درخواست بدهید، شاید تجربهی نسبتا خوبی باشد، اما در دو واحدی که گفتم، خلاوقتی برای ایدههای نو وجود ندارد و به نظر میرسد به جای رها شدن پروژهها، بهطور کامل به اجرای دستورات مدیر اکتفا میکنند. در نتیجه یا پیشرفت شغلی ملموسی نمیبینید و یا چیز زیادی برای یادگیری کسب نمیکنید.
اونجا کار میکنید بدونید که صفحه نمایش سیستم شما در حال ضبط شدن است و این و به شما نمیگن هر چیزی رو هم تایپ بکنید ثبت و ذخیره میشه این شرکت برای حریم خصوصی شما هیچ ارزشی قائل نیست و از قبل به شما نمیگه که عده ای میتونن هر لحظه مانیتور شمارو ببین یا بعدا تصاویر ضبط شده رو مشاهده کنن. حتی ممکنه شخصی از این اطلاعات استفاده کنه و تمام پسورهای شما رو سرفت کنه من واقعا با این موضوع مشکل داشتم و همان روزی که متوجه این موضوع شدن از شرکت جدا شدم مشکلات ریز و درشت دیگه هم وجود داره ولی این مهمترین موضوع بود برای من.
برای من تجربهای بیثبات و ناامیدکننده بود که در آرکس پشت سر گذاشتم. شرکت خیلی غیرحرفهای و قولووعیدهاش دقیقا با اونچه انجام داده فرق داشت. از من میخواستن برای آزمایش ورودی وبسایتی با وردپرس طراحی کنم، بعد از یک ماه بهعنوان مشروط کار میکردم اما در نهایت به شکلی دقیق و ظریف کلاهبرداری کردند و وبسایتی که ساخته بودم را فروختند؛ دسترسیای به من یا هیچ تماسی هم داده نشد. فرایند استخدام مبهم بود، شرح وظایف و حقوق مشخص نبود و برخورد کارکنان با من نامناسب بود، و در نهایت بدون پرداخت دستمزد یا هر بهانه دیگری رد شدم.
من تجربهای واقعی از یک شرکت به نام آرکس دارم که قصد داشتم در بخش طراحی وب با آن همکاری کنم. خلاصهی ماجرا این است که این شرکت با تبلیغات استخدامی ظاهرا معتبر ظاهر میشود اما در عمل روند استخدامی بسیار مبهم، طولانی و پر از بیعدالتی و فشار بود. آنها از طریق وبسایتهایی مشابه با نام آرکس و پیزا360 فعالیت میکنند و ارتباطاتشان عمدتا از طریق کانالهای مخفی مانند سکرت چت تلگرام است؛ تماس مستقیم یا حضور فیزیکی تیمی وجود ندارد و هیچ شماره تماسی در دسترس نیست. در طول مدت استخدام برای رزومههایمان با تاخیرهای چندماهه پاسخ میدادند و فرایند مصاحبه به شکل مبهمی انجام میشد. سوالات در مصاحبه تکراری بود و ارتباطی با شغل من نداشت و در عین حال حقوق و وظایف منتشر شده مطرح نمیشد. پس از مدتها، گفتند که رزومهام تایید شده و باید در یک گروه تلگرامی برای مصاحبه شرکت کنم. در مراحل بعدی مشخص شد که برای ارزیابی مهارت باید یک وبسایت آزمایشی با موضوع گردشگری روی هاست و دامنه شرکت طراحی کنم و پس از ارائه، به من گفتند که برای تثبیت مهارتها باید یک ماه بهطور مشروط کار کنم و سوپرایزر من را زیر نظر بگیرد و حقوق ماهیانه از چهار تا هفت میلیون تومان تعیین میشود. من پرسیدم مگر در مصاحبه حداقل حقوق را نگفته بودند؟ چرا باید حقوق را کارفرما تعیین کند؟ پاسخ به سوالات من معمولا با این جملات روبهرو میشدم که سوپروایزر بهزودی اعلام میکند یا مباحث به آینده موکول میشود. در ادامه، همان گروه تلگرامی وبسایتهایی با موضوع کارواش به من محول شد که باید در مدت ده روز کاری و حدود هشت ساعت در روز توسعه و طراحی را انجام میدادم. من موظف بودم همهچیز را از صفر تا صد انجام دهم: از ایدهپردازی، طراحی گرافیک، جمعآوری تصاویر مرتبط، تا توسعه و پیادهسازی، و همه اینها بدون امکان استفاده از محتوای کپیشده و خارج از منابع در نظر گرفته میشد. با وجود این شرایط، دسترسیهای من به فایلها و امکانات وردپرس محدود بود و هیچ دسترسی مجدد برای آپلود یا اصلاح محتوا وجود نداشت. حتی ورود با یک کانفیگ خاص بود و در پایان کار دسترسیهای من بهکل قطع میشد و من قادر نبودم وبسایتی که طراحی کردهام را ببینم. بعد از تحویل، به بهانه استفاده از متون لورم اپیسوم در برخی از باکسها من را رد کردند و گفتند که سطح علمی و مهارت من کافی نیست. نحوه برخورد با من هم به سرعت تغییر کرد و تمامی ارتباطهای من از طریق گروههای تلگرامی قطع شد و بلاک شدم. این اتفاق تنها چند دقیقه پس از تحویل نهایی وبسایت رخ داد. پرسشهای من بیپاسخ ماندند: چرا چنین تصمیمی در چند دقیقه پس از تحویل گرفته شد؟ آیا میشد برای اصلاح متون لورم اپیسوم اقدام کرد و بهبودهایی در محتوای کارواش ارائه داد؟ چرا بلاک شدم؟ نتیجهگیری من این است که این شرکت با وجود ادعای فرصتهای شغلی، در عمل فرایند استخدام کارمند یا همکار فریلنسری را به شکلی غیرشفاف و گاها آزاردهنده اجرا میکند و با رویههای غیرمنصفانه، فشار کاری سنگین و عدم شفافیت، کار را از افراد میطلبد بدون اینکه حقوق و شرایط دقیق کار به وضوح مشخص شود. این تجربه بهمن نشان داد که آشنایی با این شیوهها میتواند بهخاطر جلوگیری از مشکلات آینده کمک کند و
برای من به عنوان عضو خانوادهای که بر شرکت نظارت میکند، کار تامین مالی در یک شرکت خانوادگی با حضور پدر مدیر و فرزندان و دامادها تجربهای بود. ظاهر احترام و مناسبات خوب نشان میداد، اما من واقعا با مشکل حقوق روبهرو شدم و دیدم همکاران هم با همان بیعدالتی روبهرو بودند. استخدام میشدید تا برایشان کار کنید، اما خبری از پرداخت حقوق نبود تا زمانی که از کار دست کشیده و قرارداد را تمدید نکنید؛ در نهایت هم مجبور میشدید به دنبال حقالزحمهتان بروید. پولهایی که خرج خرید گوشی اپل، خودرو و سفرهای خانوادگی میشد، به نظر میرسید از سوی خودشان تأمین میشود.
واقعا افتضاح به معنای واقعی،بشدت پشت هم حرف میزنن و به نیروی تازه وارد توهین میکنن و پش سرش حرف میزنن تو ظاهر باهم خوبن ولی واقعا حسودن و اصلا دوس ندارن حقوق خوبی بدن ،منابع انسانی بشدت بداخلاق و ازخودراضی،حقوق در حد بورکینافاسو ادعا در حد امریکا. مدیرعاملش جلو روت میخنده ولی در واقع پدرتو درمیاره…
در واقعیتی تلخ با هاکوپیان روبهرو بودم و مسیر کاریم پر از زیرآبزنی و جاسوسی فرضی بود، انگار همگی دشمنند. پیشرفت و دانش من در سطح پایینی بود چون مدیر تیمی وجود نداشت و سواد کافی هم نبود. با این وضعیت فقط با چاپلوسی و توهم حمایت موقت میشد جایی باقی ماند. حقوق هم به اندازه کارگر ساده بود و هیچگاه قابل مذاکره نبود؛ هر سال هم به جای واقعی افزایش، دولت آن را به نام شرکت مطرح میکرد و ادعای افزایش میشد که واقعا جالب بود. کنترلها گسترده بود؛ دوربینها و نظارت بر صفحه مانیتور به وضوح وجود داشت. سفتههم در اولویت بود و همیشه در ذهن شرکت جای داشت.
من حدود 1 سال و نیم اونجا کار کردم به جز بدی چیز دیگه ای از این شرکت ندیدم ، فقط حقوق به موقع میداد ، بقیه چیزاش واقعا داغون بود اونجا افراد خودی و غیر خودی داره اگه ازت خوششون بیاد میزارنتون توی تیم خودشون ، اگه خوششون نیاد میفرستنت توی یه اتاق جدا از تیم پیش کسای دیگه که از تیم ترد شدن و فقط بهت تسک اساین میکنن و هیچ گونه اهمیتی به نیرو هاشون نمیدن
دنبال کار این شرکت بودم و تماسهای متعددی گرفتند؛ در اولین تماس، حداقل حقوق موردنظرم را اعلام کردم و در تماس دوم گفتند حضوری بیایم. مصاحبه حضوری اول بعد از پر کردن فرم استخدام و تکمیل مجدد همان مواردی که در رزومه ذکر کرده بودم انجام شد و دوباره حقوق پرسیده شد و من عدد دلخواهم را گفتم. حدود یک هفته بعد با من تماس گرفتند و مدیر فنی که خانم مذهبی بودند پرسشهای مشابهی مطرح کردند و من پاسخ دادم، و مدتی بعد باز هم تماس گرفتند تا تأیید کنم که مصاحبه انجام شده است. سپس برای مصاحبه با واحد منابع انسانی به صورت حضوری رفتم و جالب اینکه باز همان سوالات تکرار شد و در نهایت گفتند باید با معاون شرکت مصاحبه کنم. مدتی بعد با مدیریت شرکت باز هم همان سوالات را پاسخ دادم و دوباره همان روند تکرار شد. چند روز بعد دوباره تماس گرفتند و پرسیدند حقوقی که در همان بار اول به صراحت کتبی و شفاهی گفتم چیست و گفتند به نظر میرسد اشتباهی رخ داده و درباره حقوق شما مشکلی ایجاد شده است. چند روز بعد با بخش فنی تماس گرفتم تا نتیجه مصاحبه را بدانم و گفتند به نظر میرسد مشکلی در حقوق شما وجود دارد و از واحد منابع انسانی با شما تماس میگیرند، اما تا حالا تماس قطعی برای تأیید یا رد همکاری دریافت نکردم و واقعا از شرکتهایی که ادعای بزرگ دارند اما اصول اخلاقی ساده در زمان صرفشده برای مصاحبه را هم رعایت نمیکنند، پوزش میکشم. برای همکارانی که به عنوان نرمافزاری فعالاند، پیشنهاد میکنم وقت با ارزش خود را برای چنین شرکتهایی صرف نکنند.
یه شرکت فوقالعاده پر از حاشیه و بی ثبات ، مدیراشون اصلا به نیروها شون اهمتی نمیدن ، تنها شرکتیه که دیدم مدیراش و تیم لیداش دنبال حاشیه درست کردن و تفرقه انداختن بین بچه هاس
افتضاح دودره باز و بیچون ترین ژیگول شرکتی که دیدم کلا دروغ بود همه چی مصاحبه اکی بود من قبول شدم به عنوان پایتون دولوپر ولی کدها به یه زبان دیگه بود و اینو گفته بودم این خط قرمزمه استک کاری ولی خب چون قرار داد بسته بودم نشد برم دیگه حقوقو به موقع دادن ولی اخرش یه ماه اضافه کار خواستن و گفتن پولش اکی میدیم ولی... کلا بهتون سنوات و عیدی رو نمیدن و دهنتون صافه برای گرفتنش من یک نفر رو ندیدم بهش داده باشن تا حرصشو درنیاوردن شما باید هی زنگ بزنین هی بزنین کلا هم پیچونده میشید من تجربه های شرکت کوچک و بزرگ زیادی داشتم ولی عوضی تر از اینا ندیدم کاش اون ۶ ماهو با اینا تلف نمیکردم
افتضاح دودره باز و بیچون ترین ژیگول شرکتی که دیدم کلا دروغ بود همه چی مصاحبه اکی بود من قبول شدم به عنوان پایتون دولوپر ولی کدها به یه زبان دیگه بود و اینو گفته بودم این خط قرمزمه استک کاری ولی خب چون قرار داد بسته بودم نشد برم دیگه حقوقو به موقع دادن ولی اخرش یه ماه اضافه کار خواستن و گفتن پولش اکی میدیم ولی... کلا بهتون سنوات و عیدی رو نمیدن و دهنتون صافه برای گرفتنش من یک نفر رو ندیدم بهش داده باشن تا حرصشو درنیاوردن شما باید هی زنگ بزنین هی بزنین کلا هم پیچونده میشید من تجربه های شرکت کوچک و بزرگ زیادی داشتم ولی عوضی تر از اینا ندیدم کاش اون ۶ ماهو با اینا تلف نمیکردم
فقط میتونم بهتون بگم که اگه از این شرکت آفری گرفتید با سرعت هرچه بیشتر در برید. نمیتونید با اون مدیر داغون و بی منطق کار کنید. اکثر آدمایی که در سمت های بالا هستن هم پاچه خوارن. اچ آرم تقریبا میشه گفت نداره. هر لحظه هم ممکنه مدیر عامل تصمیم بگیره حقوقتونو نده چون اونجور که میخواسته درآمد نداشته و این تقصیر برنامه نویسه.