من از اولین روزهای این شرکت باهاشون مشغول بکار شدم دفتر اولیه اشون تو خیابان اتحاد روبروی دانشگاه علم و صنعت بود بشدت سواستفاده گر، مدیریت ضعیف حقوق حداقل به زور بیمه میکردن از صبح ساعت 7-8 بچه ها شروع بکار میکردند تا 8 شب گاها بیشتر بدون اضافه کار من سال 79 از اون شرکت فرار کردم با اعصاب و روان ازهم گسیخته ! روش پرداخت دستمزد اون زمان این طوری بود که میگفتن پایه وزارت کار میدیم اول هر ماه لیست کاری میزاشتن جلوت بعد اگر بخشیش انجام نمیشد (به هر دلیلی) از حقوقت کم میکردن ! حالا ممکن بود لیستت 20 تا کار داشت که از لحاظ زمان اصلا امکان نداشت به نتیجه برسه از حقوقت کم میکردن ! بارهاو بارها به مدیریت تذکر دادم که این روش کار درست نیست ولی اهمیتی نمیدادن جال اینکه مدیرعامل شرکت آقای سعید فرمان بشدت مذهبی و نماز خون بود! بعد از لحاظ اخلاقی به همه ماها بدهکاره و باید یک روز جوابگوی ما باشه
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
من در شرکت فناوران انیاک رایانه به عنوان برنامهنویس فرانت کار میکردم و تجربهام را به این صورت به یاد دارم که پرداختیها همیشه نامنظم بود و از طرف مدیریت تمایلی به پذیرش فناوریهای تازه وجود نداشت؛ پروژهها اغلب بیکیفیت تحویل میشدند و هیچ فرایند مشخصی برای اصول کاری مشاهده نمیشد. با وجود بیمه تکمیلی، فقط یک کارت همیاری وجود داشت که برای ناهار هر ماه مبلغی شارژ میکردند و میتوانستیم از خدمات شرکت هم استفاده کنیم. فرصتهای رشد شغلی وجود نداشت و برای آموزش و پیشرفت نیرو اهمیت زیادی قائل نبودند. اکثر ایام به ویژه در زمانهای کاری طولانی از ساعت نه تا ده شب میماندیم و حتی روزهای تعطیل هم شامل این وضعیت بود.
برای کارآموزی هوش تجاری به این شرکت مراجعه کردم و اول رفتاری که با من شد خیلی متفاوت بود. فردی با نگاه از بالا به من سوالاتی تخصصی پرسید که عمدی بود تا نشان بده کارآموزی بودنم و بیشتر از این نیستم. چند روز بعد برای مصاحبه منابع انسانی دعوت شدم؛ دو مدیر از شرکت هم حضور داشتند. گفتند اینجا دوره کارآموزی معمولا سه تا شش ماه است، بدون حقوق و بیمه، تماموقت و حضوری. همچنین گفتند ممکن است بعد از سه یا شش ماه از دوره خارج شوم یا ممکن است همان ماه استخدام شوم. اگر پس از دوره کارآموزی تأیید شوم، با حقوق وزارت کار استخدام میشوم. جو کلی شرکت خیلی مناسب نبود.
این همیشه کاراموز میگیرن ! جابینجا رو چک کنید اگهیشون همیشه هست احتمال خیلی زیاد از کاراموزا کلی سو استفاده میکنن چندتا هم اسم دارن! ویستا، داده گستر و..
شرکت ویستا همیشه در حال استخدام کارآموزه. علت هم کاملا مشخصه، کارآموز میگیرن یه پروژه واقعی میدن بهش بعد از ماه ۲-۳ ماه پروژه رو به یه جایی میرسونن و تحویل مشتری میدن پولش رو میگیرن و بعد کارآموز رو اخراج میکنن. سود حداکثری برای شرکتی که توسط مدیرای بی سواد اداره میشه.
در four سالی که در حصین بودم، شاهد یکی از بهترین دورههای کاری بودم. محیط شرکت واقعا بینظیر است و کارکنان با انگیزه و فروتنی کار میکنند. مدیران هم فکرهای روشن و دلسوزی دارند و با همدلی و همراهی کنار تیم هستند.
شرکت فن افزار را تجربه کردم، و وضع تیم و فرایندها واقعا ناامیدکننده بود. حقوق پایین و عدم برنامهریزی مشخص، دو نکتهای هستند که بیش از همه توی ذهنم نشست. اکثر همکارها مدرک دانشگاهی معتبر ندارند یا از تحصیل در دانشگاه آزاد آمدهاند و سادهترین مبانی را هم به درستی نمیشناختند.
برای من خیلی واضح بود که اینجا محیط کار امن و حرفهای نبود و رفتار مدیر بخش فرانتاند به طور مداوم باعث دردسر میشد. او به طور مکرر دروغ میگفت و با لحن تندی صحبت میکرد. یکی از مثالها این بود که وقتی بیمه را پیگیری میکردیم، ادعاهای غیرواقع ارائه میشد؛ مثلا به خاطر فرار مالیاتی، درصد بیمه را از حقوق کم میکردند اما به طور کلی بیمه را قطع نمیکردند. همچنین برخورد با کارمندان ناعادلانه بود و آنها را دستکم میگرفتند، انگار اشتباهات آنها کوچک فرض میشد. از رفتارهای غیرقانونی هم بیربط بود نیست اما واقعیت این است که مدیر مجموعه برای کنترل بیشتر کارها، صداها را ضبط میکرد و اسکرینشات میگرفت بدون رضایت افراد. در جلسات مختلف هم صداهای ضبط شده را با کارمندان به اشتراک میگذاشت و ادعا میکرد که ما به دورکاری اجازه نداریم، با این حال نمیدانست این کارها جرم محسوب میشود. هر فردی که به تیم اضافه میشد، بعد از چند ماه با شکایت جدا میشد و مشکلات به همین منوال تکرار میشد.
وقتی وارد مجموعه شدم، فکر میکردم قرار است با پروژهای مفید و با تیمی حرفهای کار کنم؛ اما تجربهام خیلی متفاوت بود. در واحد پاسخگویی تلفنی مربوط به پروژهای با نامی که ذکر نکردم، به تدریج مشکلاتی ظاهر شد. از همان ابتدای کار، مبالغی به عنوان تضمین یا سفته دریافت شد که در مراحل بعد به صورت غیرشفاف و بدون توضیح روشن به کارفرما یا من بازگردانده نشد. به محض عقد قرارداد و پرداخت سفته، داستان تغییر نکرد و بهجای شفافیت، با قولهای غیرمستدل و وعدههای پیشرفت مواجه شدم که به واقعیت تبدیل نمیشد. ریتم کار به دلخواهانه پیش میرفت و همزمان با کار ما، سه نفر برای همان کار انتخاب شدیم و نتیجه این فرآیند این بود که در میان ما، فردی که تنها به اقدامات مذهبی میپرداخت، به نظر میرسید به پیشرفت بیشتری دست پیدا میکند در حالی که کیفیت و شایستگی او همسو با انتظارها نبود. در پایان دوره، زمانی که تصمیم گرفتم از شرکت جدا شوم، کار برای برگشت و پس دادن سفته هم طول کشید و نزدیک به نه ماه طول کشید تا بتوانم مبلغ سفته را پس بگیرم. چنین تجربهای برایم واقعا ناامیدکننده و ناخوشایند بود.
در این شرکت تنها چند ماه خدمت کردم و به دلیل برخی مشکلات، اوضاع برایم عادی نبود. در سه ماه نخست، هر چند حق بیمه از حقوقم کم میشد اما بیمه را برایم رد نکردند. رفتار مدیر به هیچ وجه حرفهای نبود و ارزش چندانی برای کارمندها قائل نمیشد. موقع تسویه، عیدی و سنوات را به من پرداخت نکردند و حقوق آخرین را نیز با تاخیر و پس از چندین تماس پرداخت کردند. پس از شکایت و یک سال پیگیری، توانستم عیدی و سنواتم را بگیرم، اما سفته هنوز به من تحویل داده نشده است. به طور کلی تنها چیزی که میتوانم بگویم این است که اصلا خودتان را در چنین وضعیتی قرار ندهید.
برای من کار در شرکت بله تجربهای فوقالعاده بود و بهعنوان فرانت-اند خیلی چیزها یاد گرفتم. در این شرکت فرصتهای زیادی برای رشد وجود داشت و مدیران و همکاران واقعا از تلاشهاشون برای پیشرفت من استفاده میکردند. همکاران انتخابشده با دقت بودند و فضایی اخلاقمدار حاکم بود، بهگونهای که با مسائل اخلاقی زود مواجه نمیشدی. در فضای کاری مواد غذایی همیشه وجود داشت و رویدادهای مهم تقویم با هدیهای قدردانی میشد و برخوردها با احترام بود تا جایی که بیادبی جایی نداشت. پرداختها بهموقع انجام میشد و سفتهای دریافت نمیشد. در طول سال تجربهام در بله، هیچ تذکری درباره پوشش یا تصاویر اکانتهای شخصیام دریافت نکردم. خوشحال بودن هم برای مدیران و هم برای تیم منابع انسانی اهمیت داشت و تمام تلاششون این بود که همواره احساس خوبی داشته باشم. این سال یکی از بهترین روزهای کاری من بود.
تجربهی کار در تیم نرم افزار گلدیران: تیم نرم افزار بصورت کلی در گلدیران زیاد جدی گرفته نمیشن و چون شرکت فروش بیس هست، بیشتر به واحد های فروش و مارکتینگ توجه میشه. مدیران نرم افزار هم تلاشی برای بهبود اوضاع نمیکنند. کلا روند ارتقا شغلی دیده نشه و حقوق کسی که تازه وارد شرکت بشه بیشتر از نفرات قبلی هست ولی جایگاه یکسانی داره. بصورت کلی تفاوت زیادی دیده میشا بین حقوق دستمزد ها و کسی نباید حقوقشو به بقیه بگه. یین آدم ها هم خیلی فرق گذاشته میشه و گاهی هم جو خاله زنکه و اینکه پرداخت اضافه کاری نداره اما توقع دارن هر ساعتی ار شبانه روز پاسخگو باشی تیم منابع انسانی بسیار ضعیف عمل میکنه و به نوعی اداری محسوب میشه و حتی گاهی خطا در محاسبات حقوق دستمزد هم دیده شده. سیستم حقوق دستمزد شون جوری هست که قسمتی از حقوق رو به عنوان کارانه در نظر میگیرن و با منت بهتون میدن، حتما رقمی که مد نظرتون هست رو بگید بصورت ماهانه میخواهید و با کارانه قاطیش نکنید. بصورت کلی اگر میخواهید یه مقدار رزومه تون رو قوی کنید و از جونیوری در بیایید، گلدیران میتونه فضای خوبی باشه.
در این شرکت با حفظ فاصله و شفافیت بین کارمند و کارفرما، تعامل صادقانه و برد-برد محور غالب است. پرداخت حقوق بهموقع انجام میشود و جلسات آموزشی ماهانه و برنامههای تفریحی به صورت مستمر برگزار میشود. در تیم، حس صمیمیت واقعی حاکم است و هیچکس نسبت به دیگری برتری ندارد؛ فضایی آرام و بدون فشار روانی تجربه میشود. از نظر من، صداقت از همه نکتهها قویتر است و مهمترین جنبه وجود دارد.
من سالی و نیم در شرکت داده پردازی فن آوا کار میکردم و تنها هدفم از ماندن، کسب تجربه کاری بود؛ به همین دلیل هم اگر چه تجربهی تلخی بود، ترجیح دادم ادامه بدهم. شیفتهای طولانی و فشار کاری بالا داشتیم و بسیار کمکی از سوی مدیران احساس نمیکردم. وقتی مریض بودم و برای مرخصی استعلاجی نامه داشتم، با پرسشهای بیپاسخ روبهرو میشدم و حتی در برخی روزها به کار فرستاده میشدم در حالی که حالم بد بود. وضعیت مدیریت و نظارت هم چندان رضایتبخش نبود؛ فقط با تاخیرهای کوتاه، جریمهی طولانی میخوردی و رفتوآمدهای کارگاهی هم به سادگی اجازه داده نمیشد، در حالی که برای رفتن به سرویس، باید از پیش مجوز میگرفتیم و زمانهای استراحت هم بهشدت محدود بود؛ گویی همه چیز تنها با رعایت کپیکارانه و بازخورد سریع مشتری جلو میرفت. جو عمومی نیز پر از گمانهزنی و حاشیه بود و گاهی پاسخگویی به مشتری برایشان اولویت نبود. دوستانی که از طریق پارتی وارد شرکت شده بودند، اغلب بازدهی کمی داشتند و تصمیم به جایگزینی افراد دیگر میگرفتند، بدون اینکه حق و حقوق کارمند واقعی را به درستی رعایت کنند. این رفتارها خلاصهای از تجربهای بود که داشتم اما برای من تجربهای با ارزش محسوب شد تا بتوانم در آینده از آن درس بگیرم.
برای مصاحبه به من گفتند در اتاقی منتظر بمانم تا نوبتم برسد و در نهایت با حقوقی که در ماه اول ۱۲۰۰ بود، با پاداشها و حق مسکن به حدود ۱۴۰۰ تومان میرسیدند. به دلیل سابقه، با اضافهحقوق پایه مخالف نبودند و در نتیجه با چانهزنیهای اولیه برای افزایش ۲۰۰ تومان روبهرو شدم که بعدا فهمیدم همین مبلغ به کنار حق مسکن و سایر مزایا تبدیل میشد و در نهایت به این نتیجه میرسیدم که وضعیت خیلی نامطلوب است. پس از آن مدت کوتاهی گفتند باید دوره آموزشی یک هفتهای را بگذرانم و سپس آزمون داده میشود؛ هرکس قبول نشود، باید جریمهای بدهد که مبلغ دقیقش مشخص نبود و دلیلش هم این بود که وقت گذاشتهاند و آموزش اپلیکیشن را دادهاند. من به این شرط اعتراض کردم و گفتم چرا از ابتدا نگفتید و در مقابل برخوردی سرد و بیاحترامی پرونده من را بستهاند و گفتند خوش آمدی.
دو سالی را در شرکت پیام افزار پیک آسا گذراندم و در تجربهام میخواهم با لحنی تازه و طبیعی بیانش کنم. خروجی جدید را طوری نوشتهام که معنا و احساس بالا باشد اما از منظر ساختار و واژگان کاملا نو به نظر برسد. فضای کار کمی شبیه محیطهایی بود که به ارگانیسمهای تابعه نگرشی سختگیرانه دارند؛ فامیلسالاری و پارتیبازی به شکل آشکاری دیده میشد و هرچه افراد غیرمرتبط با سوددهی بیشتر داشتند، حقوق بیشتری میگرفتند. افراد زیادی بدون پشتوانه علمی حضور داشتند و اغلب هیچ فرصت یادگیری پدید نمیشد. اغلب پروژهها به صورت غیرشفاف و با پیگیریهای معمولی به کار میگرفته میشدند و در نتیجه رقابتی با شرکتهای رقیب وجود نداشت. در بین برنامهنویسان آدمهای باهوش کم نبودند اما در سمتهای مدیریتی این طور نبود و عملا تفاوت شایستهای دیده نمیشد. به طور کلی پیشنهاد نمیکنم این شرکت را برای کارکردن انتخاب کنید. اعتراض یا نقد به هیچکدام از تصمیمات پذیرفته نمیشد؛ جو حاکم همانند یک مجموعه نظامی بود و اکثر مدیران فکر میکردند بهترین هستند و نظرشان را حقیقتی مطلق میدانستند.
من به خاطر تجربهای که داشتم میخواهم با صداقت از شرایطی بنویسم که در شرکت رخ داد و اکنون با گذشت زمان بهترمیتوانم دربارهاش صحبت کنم. حدود هفت ماه از تاریخ شروع همکاری من بهعنوان نویسنده و مجری در زومیت میگذشت و حالا بیشتر از یک هفته است که این مشارکت به پایان رسیده است. در آغاز استخدام تستها و ارائه نمونهکار انجام دادم و تا امروز نتایج کارم در دسترس بود. اما پس از هفت ماه، با تغییرات مداوم در ساختار اجرایی و سردرگمی گروه، وضعیت من هم به شدت تحت تأثیر قرار گرفت و کارم کاهش یافت. از ابتدای کار در آذر ماه با شور و انگیزه وارد محیط شدم تا با شیوههای تیم آشنا شوم؛ اما با تغییر دبیر ویدئو، تمام سازوکارهای دو ماه نخست را فراموش کردم و باید با فرد جدید و روش تازه کار میکردم. مدت زیادی تلاش کردم تا انتقال آنچه یاد گرفته بودم به نفر جدید را انجام دهم، اما پس از چهار ماه وضعیت به دلیل بیبرنامگی و عدم تسلط به کار خیلی پایین آمد و ارتباط من با تیم به حداقل رسید. ساعات طولانی بدون گفتگو با گروه در اتاق میگذشت و محیط مسموم را تجربه میکردم. رفتارهای متملقانه برخی از اعضا، پشتسر هم صحبتهای تند و تحقیرآمیز، و جو جنسیتی نامطلوب در محیط پدید آمد. در طول روز بدون دریافت تسک مشخص بودم و سعی میکردم با پژوهش درباره کارم و مطالعه اخبار، دانشم را افزایش بدهم. با وجود این، شرایط را ناخوشایند میدانستم و تصمیم گرفتم بهصورت خصوصی با مدیر سازمان صحبت و مشکلات را بیان کنم. بعد از جلسهای بینتیجه، تصمیم گرفتم با مدیر منابع انسانی هم گفتوگویی داشته باشم و از احساس ناراحتی و آزاری که تجربه میکردم صحبت کنم. بعضی از همکاران هم متوجه میشدند و از من سوال میکردند. به موضوع زمان اضافه و بیبرنامگی تیم اشاره کردم و از گرفتاریهای دیگر هم گفتم، از جمله اینکه بخش آموزشی را هم بیهدف و طولانی میدیدم. یک روز بهچهار و سی دقیقه عصر، به من گفتند به اتاق جلسه بیایم. آن اتاق برای من به شدت ناگوار بود و گویی شکنجه صدا بود، چون در آنجا اتفاقات و صحبتهایی رخ داد که میخواستم دربارهشان با دیگران صحبت کنم و قدری از این وضعیت آگاه شوم. در اتاق آنجا، مدیران و همکاران درباره بهبود یا عدم بهبود مسائل صحبت میکردند، اما حرفهای برخی از آنها به نظر نمیرسید که واقعیت را منعکس کند. در این جلسه صحبت از این شد که مشخصا چه کارهایی انجام میدهم و اینکه برخی کارها خارج از محدوده وظایفم است. آن چه در آن گفتوگو شنیدم این بود که از من انتظار داشتند کارها را بهسرعت انجام دهم و نشان میدادند که انگار من باید کارهای دیگری هم انجام دهم؛ حتی برخی ادعاها درباره حضور من در ساعات غیرکاری یا انجام کارهای دیگر مطرح شد. من توضیح دادم که به مدت سالها بهصورت فریلنس با شرکتهای دیگر همکاری داشتهام و اجرای مستقلی هم ندارم. همچنین از اینکه برای گرفتن عکسهای صفحات کاری از سیستم من استفاده میشود ناراحت شدم، بهخصوص وقتی که خودم بهدلیل باز بودن دستگاه، برای مدتی در محل کار نبودم. در طول گفتوگو متوجه شدم که بحثها به شدت از هدف اصلی دور میشود و برخی سخنان تنها برای تخریب است. با وجود اینکه سعی کردم از خودم دفاع کنم، فضا بهسرعت از کنترل خارج شد و به من اتهاماتی مطرح شد که از نظر من پایه و اساس
شرکت حسابگر پرداز غرب برای من تجربهی کاری مطلوبی بود؛ ساعات کاری مناسب و برخورد خوبی داشتند و تا حدی از رضایتمندی من برخوردار بودم. در مقایسه با شرکتهای دیگر، مشکلاتی را که معمولا با آنها روبهرو میشدم، اینجا تجربه نکردم. سیستم امنیتی مطلوبی داشتم و رضایت داشتم، بهویژه سرعت اینترنت که اهمیتی بالاتر از همه داشت و در اینجا مشکل خاصی بابت آن احساس نکردم.
بزار خلاصه بگم تو هر پوزیشنی بری تو این شرکت رسما زندگی و رزومه خودتو به باد دادی نه مالی پیشرفت میکنی نه علمی تازه بعد از ساعت کاری ساعت 6 بعد از ظهر مدیر بهت پیام میده میگه اخرین وضعیت کارتو بگو اخرش هم نه پول سنوات میده نه عیدی میده اینو یادم رفت بگم سفته هاتم بعد از 6 ماه نمیده نگه میداره دیونه هست یارو بقران
بدون شك مزخرف ترين hr رو داره ب صورتي كه از كاري ميكنن از شركت حالتون بهم بخوره مديريت قسمت برنامه نويسي بايد براش چند بار ي چيز ساده رو توضيح بدي. اضافه كاري ندارن بخاطر اينكه قبلا ي سري فكو فاميل استخدام كردن و سو استفاده كردن قبليا و اين ها هم صورت مسله رو پاك كردن مديريت فوق ضعيف و منفعت طلب، به صورتي كه ميري يك ساعت براش ي مشكل رو ميگي از فرداش ديگه تحويلت نميگيرن سفته سنگين ميگيرن هيچ تمايزي بين برنامه نويس و باغبون نيست و يهو يكي زنگ ميزنه ميگه بدو بيا اينكارو بكن حجم كار كم هست. فاميل بازي شديد هست اكثرا فاميل هستن. جاي پارك نيست و چندبار ماشين همكاران رو دزد مورد عنايت قرار داده تا الان. ساعت كاري زياد حدودا 47 ساعت در هفته حقوق بيمه رو كم رد ميكنن خلاصه مطلب، اگر بخواهم بنويسم يك طومار ميشود.شركت مزخرف بيشتر هم بخاطر مديريت و hr
من از اولین روزهای این شرکت باهاشون مشغول بکار شدم دفتر اولیه اشون تو خیابان اتحاد روبروی دانشگاه علم و صنعت بود بشدت سواستفاده گر، مدیریت ضعیف حقوق حداقل به زور بیمه میکردن از صبح ساعت 7-8 بچه ها شروع بکار میکردند تا 8 شب گاها بیشتر بدون اضافه کار من سال 79 از اون شرکت فرار کردم با اعصاب و روان ازهم گسیخته ! روش پرداخت دستمزد اون زمان این طوری بود که میگفتن پایه وزارت کار میدیم اول هر ماه لیست کاری میزاشتن جلوت بعد اگر بخشیش انجام نمیشد (به هر دلیلی) از حقوقت کم میکردن ! حالا ممکن بود لیستت 20 تا کار داشت که از لحاظ زمان اصلا امکان نداشت به نتیجه برسه از حقوقت کم میکردن ! بارهاو بارها به مدیریت تذکر دادم که این روش کار درست نیست ولی اهمیتی نمیدادن جال اینکه مدیرعامل شرکت آقای سعید فرمان بشدت مذهبی و نماز خون بود! بعد از لحاظ اخلاقی به همه ماها بدهکاره و باید یک روز جوابگوی ما باشه
من در شرکت فناوران انیاک رایانه به عنوان برنامهنویس فرانت کار میکردم و تجربهام را به این صورت به یاد دارم که پرداختیها همیشه نامنظم بود و از طرف مدیریت تمایلی به پذیرش فناوریهای تازه وجود نداشت؛ پروژهها اغلب بیکیفیت تحویل میشدند و هیچ فرایند مشخصی برای اصول کاری مشاهده نمیشد. با وجود بیمه تکمیلی، فقط یک کارت همیاری وجود داشت که برای ناهار هر ماه مبلغی شارژ میکردند و میتوانستیم از خدمات شرکت هم استفاده کنیم. فرصتهای رشد شغلی وجود نداشت و برای آموزش و پیشرفت نیرو اهمیت زیادی قائل نبودند. اکثر ایام به ویژه در زمانهای کاری طولانی از ساعت نه تا ده شب میماندیم و حتی روزهای تعطیل هم شامل این وضعیت بود.
برای کارآموزی هوش تجاری به این شرکت مراجعه کردم و اول رفتاری که با من شد خیلی متفاوت بود. فردی با نگاه از بالا به من سوالاتی تخصصی پرسید که عمدی بود تا نشان بده کارآموزی بودنم و بیشتر از این نیستم. چند روز بعد برای مصاحبه منابع انسانی دعوت شدم؛ دو مدیر از شرکت هم حضور داشتند. گفتند اینجا دوره کارآموزی معمولا سه تا شش ماه است، بدون حقوق و بیمه، تماموقت و حضوری. همچنین گفتند ممکن است بعد از سه یا شش ماه از دوره خارج شوم یا ممکن است همان ماه استخدام شوم. اگر پس از دوره کارآموزی تأیید شوم، با حقوق وزارت کار استخدام میشوم. جو کلی شرکت خیلی مناسب نبود.
این همیشه کاراموز میگیرن ! جابینجا رو چک کنید اگهیشون همیشه هست احتمال خیلی زیاد از کاراموزا کلی سو استفاده میکنن چندتا هم اسم دارن! ویستا، داده گستر و..
شرکت ویستا همیشه در حال استخدام کارآموزه. علت هم کاملا مشخصه، کارآموز میگیرن یه پروژه واقعی میدن بهش بعد از ماه ۲-۳ ماه پروژه رو به یه جایی میرسونن و تحویل مشتری میدن پولش رو میگیرن و بعد کارآموز رو اخراج میکنن. سود حداکثری برای شرکتی که توسط مدیرای بی سواد اداره میشه.
در four سالی که در حصین بودم، شاهد یکی از بهترین دورههای کاری بودم. محیط شرکت واقعا بینظیر است و کارکنان با انگیزه و فروتنی کار میکنند. مدیران هم فکرهای روشن و دلسوزی دارند و با همدلی و همراهی کنار تیم هستند.
شرکت فن افزار را تجربه کردم، و وضع تیم و فرایندها واقعا ناامیدکننده بود. حقوق پایین و عدم برنامهریزی مشخص، دو نکتهای هستند که بیش از همه توی ذهنم نشست. اکثر همکارها مدرک دانشگاهی معتبر ندارند یا از تحصیل در دانشگاه آزاد آمدهاند و سادهترین مبانی را هم به درستی نمیشناختند.
برای من خیلی واضح بود که اینجا محیط کار امن و حرفهای نبود و رفتار مدیر بخش فرانتاند به طور مداوم باعث دردسر میشد. او به طور مکرر دروغ میگفت و با لحن تندی صحبت میکرد. یکی از مثالها این بود که وقتی بیمه را پیگیری میکردیم، ادعاهای غیرواقع ارائه میشد؛ مثلا به خاطر فرار مالیاتی، درصد بیمه را از حقوق کم میکردند اما به طور کلی بیمه را قطع نمیکردند. همچنین برخورد با کارمندان ناعادلانه بود و آنها را دستکم میگرفتند، انگار اشتباهات آنها کوچک فرض میشد. از رفتارهای غیرقانونی هم بیربط بود نیست اما واقعیت این است که مدیر مجموعه برای کنترل بیشتر کارها، صداها را ضبط میکرد و اسکرینشات میگرفت بدون رضایت افراد. در جلسات مختلف هم صداهای ضبط شده را با کارمندان به اشتراک میگذاشت و ادعا میکرد که ما به دورکاری اجازه نداریم، با این حال نمیدانست این کارها جرم محسوب میشود. هر فردی که به تیم اضافه میشد، بعد از چند ماه با شکایت جدا میشد و مشکلات به همین منوال تکرار میشد.
وقتی وارد مجموعه شدم، فکر میکردم قرار است با پروژهای مفید و با تیمی حرفهای کار کنم؛ اما تجربهام خیلی متفاوت بود. در واحد پاسخگویی تلفنی مربوط به پروژهای با نامی که ذکر نکردم، به تدریج مشکلاتی ظاهر شد. از همان ابتدای کار، مبالغی به عنوان تضمین یا سفته دریافت شد که در مراحل بعد به صورت غیرشفاف و بدون توضیح روشن به کارفرما یا من بازگردانده نشد. به محض عقد قرارداد و پرداخت سفته، داستان تغییر نکرد و بهجای شفافیت، با قولهای غیرمستدل و وعدههای پیشرفت مواجه شدم که به واقعیت تبدیل نمیشد. ریتم کار به دلخواهانه پیش میرفت و همزمان با کار ما، سه نفر برای همان کار انتخاب شدیم و نتیجه این فرآیند این بود که در میان ما، فردی که تنها به اقدامات مذهبی میپرداخت، به نظر میرسید به پیشرفت بیشتری دست پیدا میکند در حالی که کیفیت و شایستگی او همسو با انتظارها نبود. در پایان دوره، زمانی که تصمیم گرفتم از شرکت جدا شوم، کار برای برگشت و پس دادن سفته هم طول کشید و نزدیک به نه ماه طول کشید تا بتوانم مبلغ سفته را پس بگیرم. چنین تجربهای برایم واقعا ناامیدکننده و ناخوشایند بود.
در این شرکت تنها چند ماه خدمت کردم و به دلیل برخی مشکلات، اوضاع برایم عادی نبود. در سه ماه نخست، هر چند حق بیمه از حقوقم کم میشد اما بیمه را برایم رد نکردند. رفتار مدیر به هیچ وجه حرفهای نبود و ارزش چندانی برای کارمندها قائل نمیشد. موقع تسویه، عیدی و سنوات را به من پرداخت نکردند و حقوق آخرین را نیز با تاخیر و پس از چندین تماس پرداخت کردند. پس از شکایت و یک سال پیگیری، توانستم عیدی و سنواتم را بگیرم، اما سفته هنوز به من تحویل داده نشده است. به طور کلی تنها چیزی که میتوانم بگویم این است که اصلا خودتان را در چنین وضعیتی قرار ندهید.
برای من کار در شرکت بله تجربهای فوقالعاده بود و بهعنوان فرانت-اند خیلی چیزها یاد گرفتم. در این شرکت فرصتهای زیادی برای رشد وجود داشت و مدیران و همکاران واقعا از تلاشهاشون برای پیشرفت من استفاده میکردند. همکاران انتخابشده با دقت بودند و فضایی اخلاقمدار حاکم بود، بهگونهای که با مسائل اخلاقی زود مواجه نمیشدی. در فضای کاری مواد غذایی همیشه وجود داشت و رویدادهای مهم تقویم با هدیهای قدردانی میشد و برخوردها با احترام بود تا جایی که بیادبی جایی نداشت. پرداختها بهموقع انجام میشد و سفتهای دریافت نمیشد. در طول سال تجربهام در بله، هیچ تذکری درباره پوشش یا تصاویر اکانتهای شخصیام دریافت نکردم. خوشحال بودن هم برای مدیران و هم برای تیم منابع انسانی اهمیت داشت و تمام تلاششون این بود که همواره احساس خوبی داشته باشم. این سال یکی از بهترین روزهای کاری من بود.
تجربهی کار در تیم نرم افزار گلدیران: تیم نرم افزار بصورت کلی در گلدیران زیاد جدی گرفته نمیشن و چون شرکت فروش بیس هست، بیشتر به واحد های فروش و مارکتینگ توجه میشه. مدیران نرم افزار هم تلاشی برای بهبود اوضاع نمیکنند. کلا روند ارتقا شغلی دیده نشه و حقوق کسی که تازه وارد شرکت بشه بیشتر از نفرات قبلی هست ولی جایگاه یکسانی داره. بصورت کلی تفاوت زیادی دیده میشا بین حقوق دستمزد ها و کسی نباید حقوقشو به بقیه بگه. یین آدم ها هم خیلی فرق گذاشته میشه و گاهی هم جو خاله زنکه و اینکه پرداخت اضافه کاری نداره اما توقع دارن هر ساعتی ار شبانه روز پاسخگو باشی تیم منابع انسانی بسیار ضعیف عمل میکنه و به نوعی اداری محسوب میشه و حتی گاهی خطا در محاسبات حقوق دستمزد هم دیده شده. سیستم حقوق دستمزد شون جوری هست که قسمتی از حقوق رو به عنوان کارانه در نظر میگیرن و با منت بهتون میدن، حتما رقمی که مد نظرتون هست رو بگید بصورت ماهانه میخواهید و با کارانه قاطیش نکنید. بصورت کلی اگر میخواهید یه مقدار رزومه تون رو قوی کنید و از جونیوری در بیایید، گلدیران میتونه فضای خوبی باشه.
در این شرکت با حفظ فاصله و شفافیت بین کارمند و کارفرما، تعامل صادقانه و برد-برد محور غالب است. پرداخت حقوق بهموقع انجام میشود و جلسات آموزشی ماهانه و برنامههای تفریحی به صورت مستمر برگزار میشود. در تیم، حس صمیمیت واقعی حاکم است و هیچکس نسبت به دیگری برتری ندارد؛ فضایی آرام و بدون فشار روانی تجربه میشود. از نظر من، صداقت از همه نکتهها قویتر است و مهمترین جنبه وجود دارد.
من سالی و نیم در شرکت داده پردازی فن آوا کار میکردم و تنها هدفم از ماندن، کسب تجربه کاری بود؛ به همین دلیل هم اگر چه تجربهی تلخی بود، ترجیح دادم ادامه بدهم. شیفتهای طولانی و فشار کاری بالا داشتیم و بسیار کمکی از سوی مدیران احساس نمیکردم. وقتی مریض بودم و برای مرخصی استعلاجی نامه داشتم، با پرسشهای بیپاسخ روبهرو میشدم و حتی در برخی روزها به کار فرستاده میشدم در حالی که حالم بد بود. وضعیت مدیریت و نظارت هم چندان رضایتبخش نبود؛ فقط با تاخیرهای کوتاه، جریمهی طولانی میخوردی و رفتوآمدهای کارگاهی هم به سادگی اجازه داده نمیشد، در حالی که برای رفتن به سرویس، باید از پیش مجوز میگرفتیم و زمانهای استراحت هم بهشدت محدود بود؛ گویی همه چیز تنها با رعایت کپیکارانه و بازخورد سریع مشتری جلو میرفت. جو عمومی نیز پر از گمانهزنی و حاشیه بود و گاهی پاسخگویی به مشتری برایشان اولویت نبود. دوستانی که از طریق پارتی وارد شرکت شده بودند، اغلب بازدهی کمی داشتند و تصمیم به جایگزینی افراد دیگر میگرفتند، بدون اینکه حق و حقوق کارمند واقعی را به درستی رعایت کنند. این رفتارها خلاصهای از تجربهای بود که داشتم اما برای من تجربهای با ارزش محسوب شد تا بتوانم در آینده از آن درس بگیرم.
برای مصاحبه به من گفتند در اتاقی منتظر بمانم تا نوبتم برسد و در نهایت با حقوقی که در ماه اول ۱۲۰۰ بود، با پاداشها و حق مسکن به حدود ۱۴۰۰ تومان میرسیدند. به دلیل سابقه، با اضافهحقوق پایه مخالف نبودند و در نتیجه با چانهزنیهای اولیه برای افزایش ۲۰۰ تومان روبهرو شدم که بعدا فهمیدم همین مبلغ به کنار حق مسکن و سایر مزایا تبدیل میشد و در نهایت به این نتیجه میرسیدم که وضعیت خیلی نامطلوب است. پس از آن مدت کوتاهی گفتند باید دوره آموزشی یک هفتهای را بگذرانم و سپس آزمون داده میشود؛ هرکس قبول نشود، باید جریمهای بدهد که مبلغ دقیقش مشخص نبود و دلیلش هم این بود که وقت گذاشتهاند و آموزش اپلیکیشن را دادهاند. من به این شرط اعتراض کردم و گفتم چرا از ابتدا نگفتید و در مقابل برخوردی سرد و بیاحترامی پرونده من را بستهاند و گفتند خوش آمدی.
دو سالی را در شرکت پیام افزار پیک آسا گذراندم و در تجربهام میخواهم با لحنی تازه و طبیعی بیانش کنم. خروجی جدید را طوری نوشتهام که معنا و احساس بالا باشد اما از منظر ساختار و واژگان کاملا نو به نظر برسد. فضای کار کمی شبیه محیطهایی بود که به ارگانیسمهای تابعه نگرشی سختگیرانه دارند؛ فامیلسالاری و پارتیبازی به شکل آشکاری دیده میشد و هرچه افراد غیرمرتبط با سوددهی بیشتر داشتند، حقوق بیشتری میگرفتند. افراد زیادی بدون پشتوانه علمی حضور داشتند و اغلب هیچ فرصت یادگیری پدید نمیشد. اغلب پروژهها به صورت غیرشفاف و با پیگیریهای معمولی به کار میگرفته میشدند و در نتیجه رقابتی با شرکتهای رقیب وجود نداشت. در بین برنامهنویسان آدمهای باهوش کم نبودند اما در سمتهای مدیریتی این طور نبود و عملا تفاوت شایستهای دیده نمیشد. به طور کلی پیشنهاد نمیکنم این شرکت را برای کارکردن انتخاب کنید. اعتراض یا نقد به هیچکدام از تصمیمات پذیرفته نمیشد؛ جو حاکم همانند یک مجموعه نظامی بود و اکثر مدیران فکر میکردند بهترین هستند و نظرشان را حقیقتی مطلق میدانستند.
من به خاطر تجربهای که داشتم میخواهم با صداقت از شرایطی بنویسم که در شرکت رخ داد و اکنون با گذشت زمان بهترمیتوانم دربارهاش صحبت کنم. حدود هفت ماه از تاریخ شروع همکاری من بهعنوان نویسنده و مجری در زومیت میگذشت و حالا بیشتر از یک هفته است که این مشارکت به پایان رسیده است. در آغاز استخدام تستها و ارائه نمونهکار انجام دادم و تا امروز نتایج کارم در دسترس بود. اما پس از هفت ماه، با تغییرات مداوم در ساختار اجرایی و سردرگمی گروه، وضعیت من هم به شدت تحت تأثیر قرار گرفت و کارم کاهش یافت. از ابتدای کار در آذر ماه با شور و انگیزه وارد محیط شدم تا با شیوههای تیم آشنا شوم؛ اما با تغییر دبیر ویدئو، تمام سازوکارهای دو ماه نخست را فراموش کردم و باید با فرد جدید و روش تازه کار میکردم. مدت زیادی تلاش کردم تا انتقال آنچه یاد گرفته بودم به نفر جدید را انجام دهم، اما پس از چهار ماه وضعیت به دلیل بیبرنامگی و عدم تسلط به کار خیلی پایین آمد و ارتباط من با تیم به حداقل رسید. ساعات طولانی بدون گفتگو با گروه در اتاق میگذشت و محیط مسموم را تجربه میکردم. رفتارهای متملقانه برخی از اعضا، پشتسر هم صحبتهای تند و تحقیرآمیز، و جو جنسیتی نامطلوب در محیط پدید آمد. در طول روز بدون دریافت تسک مشخص بودم و سعی میکردم با پژوهش درباره کارم و مطالعه اخبار، دانشم را افزایش بدهم. با وجود این، شرایط را ناخوشایند میدانستم و تصمیم گرفتم بهصورت خصوصی با مدیر سازمان صحبت و مشکلات را بیان کنم. بعد از جلسهای بینتیجه، تصمیم گرفتم با مدیر منابع انسانی هم گفتوگویی داشته باشم و از احساس ناراحتی و آزاری که تجربه میکردم صحبت کنم. بعضی از همکاران هم متوجه میشدند و از من سوال میکردند. به موضوع زمان اضافه و بیبرنامگی تیم اشاره کردم و از گرفتاریهای دیگر هم گفتم، از جمله اینکه بخش آموزشی را هم بیهدف و طولانی میدیدم. یک روز بهچهار و سی دقیقه عصر، به من گفتند به اتاق جلسه بیایم. آن اتاق برای من به شدت ناگوار بود و گویی شکنجه صدا بود، چون در آنجا اتفاقات و صحبتهایی رخ داد که میخواستم دربارهشان با دیگران صحبت کنم و قدری از این وضعیت آگاه شوم. در اتاق آنجا، مدیران و همکاران درباره بهبود یا عدم بهبود مسائل صحبت میکردند، اما حرفهای برخی از آنها به نظر نمیرسید که واقعیت را منعکس کند. در این جلسه صحبت از این شد که مشخصا چه کارهایی انجام میدهم و اینکه برخی کارها خارج از محدوده وظایفم است. آن چه در آن گفتوگو شنیدم این بود که از من انتظار داشتند کارها را بهسرعت انجام دهم و نشان میدادند که انگار من باید کارهای دیگری هم انجام دهم؛ حتی برخی ادعاها درباره حضور من در ساعات غیرکاری یا انجام کارهای دیگر مطرح شد. من توضیح دادم که به مدت سالها بهصورت فریلنس با شرکتهای دیگر همکاری داشتهام و اجرای مستقلی هم ندارم. همچنین از اینکه برای گرفتن عکسهای صفحات کاری از سیستم من استفاده میشود ناراحت شدم، بهخصوص وقتی که خودم بهدلیل باز بودن دستگاه، برای مدتی در محل کار نبودم. در طول گفتوگو متوجه شدم که بحثها به شدت از هدف اصلی دور میشود و برخی سخنان تنها برای تخریب است. با وجود اینکه سعی کردم از خودم دفاع کنم، فضا بهسرعت از کنترل خارج شد و به من اتهاماتی مطرح شد که از نظر من پایه و اساس
شرکت حسابگر پرداز غرب برای من تجربهی کاری مطلوبی بود؛ ساعات کاری مناسب و برخورد خوبی داشتند و تا حدی از رضایتمندی من برخوردار بودم. در مقایسه با شرکتهای دیگر، مشکلاتی را که معمولا با آنها روبهرو میشدم، اینجا تجربه نکردم. سیستم امنیتی مطلوبی داشتم و رضایت داشتم، بهویژه سرعت اینترنت که اهمیتی بالاتر از همه داشت و در اینجا مشکل خاصی بابت آن احساس نکردم.
بزار خلاصه بگم تو هر پوزیشنی بری تو این شرکت رسما زندگی و رزومه خودتو به باد دادی نه مالی پیشرفت میکنی نه علمی تازه بعد از ساعت کاری ساعت 6 بعد از ظهر مدیر بهت پیام میده میگه اخرین وضعیت کارتو بگو اخرش هم نه پول سنوات میده نه عیدی میده اینو یادم رفت بگم سفته هاتم بعد از 6 ماه نمیده نگه میداره دیونه هست یارو بقران
بدون شك مزخرف ترين hr رو داره ب صورتي كه از كاري ميكنن از شركت حالتون بهم بخوره مديريت قسمت برنامه نويسي بايد براش چند بار ي چيز ساده رو توضيح بدي. اضافه كاري ندارن بخاطر اينكه قبلا ي سري فكو فاميل استخدام كردن و سو استفاده كردن قبليا و اين ها هم صورت مسله رو پاك كردن مديريت فوق ضعيف و منفعت طلب، به صورتي كه ميري يك ساعت براش ي مشكل رو ميگي از فرداش ديگه تحويلت نميگيرن سفته سنگين ميگيرن هيچ تمايزي بين برنامه نويس و باغبون نيست و يهو يكي زنگ ميزنه ميگه بدو بيا اينكارو بكن حجم كار كم هست. فاميل بازي شديد هست اكثرا فاميل هستن. جاي پارك نيست و چندبار ماشين همكاران رو دزد مورد عنايت قرار داده تا الان. ساعت كاري زياد حدودا 47 ساعت در هفته حقوق بيمه رو كم رد ميكنن خلاصه مطلب، اگر بخواهم بنويسم يك طومار ميشود.شركت مزخرف بيشتر هم بخاطر مديريت و hr