با وجود تازهکاری من، کار در یک موسسه حقوقی فرصت خوبی بود تا با فضای فعالیت حقوقی آشنا شوم و نکتههای عملی را لمس کنم. امکان پیشرفت تا حدی وجود دارد، هرچند حقوق، پاداش و مزایا و امنیت شغلی در سطح مناسبی نیستند.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
با تشکر از فرصت حضور در ایران سایت، تجربهام همراه با تیم حرفهای این مجموعه شکل گرفت و از همکاری با آنها خرسندم. برایشان آرزوی پیشرفت روزافزون دارم.
مدت کوتاهی اینجا کار میکنم و تنها مزیتش رو به موقع پرداخت شدن حقوق میدونم. مدیران میانی و سرپرستان غالبا بیاخلاق و ناکارآمدن، و مدیرعامل و پسرانشون شخصا در مسائل مربوط به کارمندها ورود میکنن و بازخواست میکنن. اینجا به من یادآوری میشه که چون قدرتی نداری و فقط یک نفر یه کارمند محسوب میشوی، باید همیشه زیر سایه حصار حرفهای دیگران باشی و به حرفشان لبخند بزنی. واحد منابع انسانی همواره در رفتوآمد بین طبقات و واحدهای مختلف است و از هر فرصتی استفاده میکند تا با طرح محبت با تو صحبت کند یا از تو حرف بکشد و برای خود یا دیگران حاشیه درست کند. در این محیط نباید به لبخند افراد اعتماد کرد؛ هیچکدام از همکاران به هم اطمینان ندارند و همگی به دنبال فرصت هستند تا از یکدیگر استفاده کنند. همگی به نوعی برای بقا در شرکت رقابت میکنند.
به مدت بیش از پنج سال در این شرکت مشغول به کار بودم و اگر تصمیم به استعفا میگرفتم فقط برای رسیدن به گامهای بالاتر در مسیر شغلم است. مزایای خوبی داشت و عامل اصلی پیشبرد من خود فرد است؛ هر کاری نقاط ضعفی هم دارد. در سطح مدیر میانی جای نظرهای سلیقهای و شخصی به سختی جایگاهی پیدا میکند و استرس کار بیشترین فشار را میآورد. حقوق نسبتا مناسب بود، با رقمی که بالاتر از میانگین بازار بود، و با امتیازهایی مانند بیمه تکمیلی، سرویس رفتآمد، پاداش سالیانه و افزایش حقوق خارج از افزایش سنواتی، همچنین وعدههای ناهار و مدیریت نسبتا کارآمد.
برای حدود یک سال در اینجا کار کردم و تجربهام از کار کردن در این شرکت نسبتا رضایتبخش بود. مدیر داخلی با درک خوب حال پرسنل به صحبتهای آنها توجه میکرد و کنار آنان مینشست. پرداختها بهموقع انجام میشد و افزایش حقوق هم داشتیم. ناهار رایگان ارائه میشد و این مسئله برایم خوشایند بود. اما تنها نکته منفی این بود که مدیر مستقیم من شخصیتی خشک و بیروح داشت و با صمیمی شدن محیط، چندان همآهنگی حس نمیشد. مشکل دیگر اینکه پنجشنبهها انتظار میرفت یکی از برنامهنویسها تا پایان کار آنجا بماند تا در صورت بروز کاری اضافه بتوان پاسخگو بود، که برای من خوشایند نبود.
وقتی به یاد آن ایام میافتم، خوشحال میشوم که از آنجا جدا شدم و حالا شاهد آرامش بیشتری هستم. فضای کار در آن مجموعه بیثبات و پر از بیانضباطی بود؛ رابطهها کاملا آشوبناک و تجربهای بهظاهر غیرقابل تحمل بود تا حدی که هیچوقت به حتی دشمنم هم توصیه نمیکنم حضور در چنین ساختاری را.
شبکه حقوقی اینجا خیلی پایین است و در واقع هیچ حقوق و مزایایی انتظار ندارید. وعدههای زیاد شنیده میشود اما عمل نمیشود و فضای کار اغلب بیتحرک است. حقوقها به شدت پایین است و پیش از این تیمی با دانش بالا در اینجا حضور داشت، اما مدیرانی آمدهاند که به نظر میرسد مسیر شرکت را به دشواری کشاندهاند. اگر تازهکار هستید و به دنبال یادگیری هستید، این محیط بهویژه برای شروع کار توصیه میشود.
با وجود اینکه فرصت رشد در این مجموعه محدود بود و فضا کمی خشک بود، اما محیط کار از لحاظ تنش آرام بود و کارکردن در آن بدون فشار بود. با این حال، چالشهای قابل توجهی وجود نداشت و ریتم کار بهطور کل یکنواخت بود.
دو سالی بود که با این تیم کار میکردم و ارتباط خوبی با کل مجموعه داشتم. یسناتیم شرکتی است که از سالهای گذشته در مسیر توسعه حرکت کرده و مدیرانش انعطافپذیر هستند؛ بهعلاوه با مدیر فنی هم رابطه دوستانهای پیدا کردم. اینجا سیستم انگیزشی مشخصی وجود دارد و همهی کارکنان میتونن دیدگاه خودشون رو بیان کنن و تصمیمگیری نهایی از طریق رأیگیری انجام میشه. در تجربهام از یسناتیم، احترام زیادی بین مدیران و کارکنان مشاهده میشد و همواره روی کیفیت کار تأکید میشد تا استانداردها حفظ بشه. افرادی رو دیدم که با مشکلات روبهرو بودن؛ اکثرشون یا دانش فنی کافی نداشتن یا به لحاظ رفتاری و اخلاقی مشکلی داشتن که باعث جداییشون از تیم فنی میشد. هیچوقت بهصورت سلیقهای با کسی برخورد نشده و نه تنبیهای غیرمنصفانه دیدم و نه تشویقی سطحی. حقوق همواره منظم پرداخت میشد، حتی بعد از شیوع کرونا که با اونها همکاری کردم و حقوقم نسبتا منظمتر از برخیجاهای دیگه بود. بهنظر من یسناتیم برای آدمهایی که دنبال رشد و کار سالم هستند، محیط خیلی خوبی است. یکی از ویژگیهای خوبشون قابلیت «زمان دارک زون» بود؛ در این بازه تقریبا دو ساعت به موبایل دسترسی نبود و همدیگرو بالای سر کارمون نمیبردیم تا تمرکز کنیم. این رفتار، جای خالی امروزی این کار در کار فعلیم و اعتراض مدیران رو در پی داشت، اما به نظر من ارزش داشت. قطعا دلم برای این تیم تنگ میشود چون چیزهای زیادی یاد گرفتم و امیدوارم دوباره فرصت همکاری باهاشون پیش بیاد.
در نظر دارم تجربهام از موج آینده فرافن را با نثری تازه و روان بازگو کنم. وقتی وارد شرکت شدم، هدفم از اول مشخص بود و فقط به دنبال تجربهای بود که بتونه مسیر کاریام را هموارتر کنه. پس از دو ماه فعالیت در سمت بکاند، به دلیل مشکلات مالی و عدم توافق روی قرارداد از دوره آزمایشی خارج شدم. از نظر فنی، سطح تیم نسبتا متوسط بود و اکثر افراد غیرمدیران به جز مدیر فنی و سرپرستان، جایگاه مطلوبی نداشتند. پروژهها زمانبر بودند و به نظر میرسید شرکت چندان نیاز مبرم به خروجی فوری ندارد. از لحاظ مدیریت، جو شرکت نسبتا مثبت بود؛ جشنهای تولد، پینبال و فضاهای دوستانه درون واحد مدیریتی قابل ذکر بود و همواره امکان صحبت آزاد با مدیران وجود داشت. سیگار در پشتبام آزاد بود و گرچه برخی همکاران ادعای وجود دوربین را داشتند، من چنین چیزی را تجربه نکردم؛ به هر حال دوربین برای شفافیت عملکرد لازم به نظر میرسید تا در شرایط اضطراری همه چیز قابل پیگیری باشد. از نظر مالی، حسابداری دقیق بود و اگرچه سنوات من پس از حدود هشت ماه پرداخت شد، عیدی در ابتدای اسفند همان سال پرداخت میشد. در محیط کار اصولا روابط صمیمانه بین همکاران وجود داشت و احترام متقابل بهخوبی رعایت میشد، هرچند با وجود برخی محدودیتها امکانات رفاهی مثل ناهار فراهم نبود. به دلیل اینکه حقوقم پایین بود تصمیم به جدایی گرفتم؛ در مقایسه با تجربهام در شرکت بعدی، حقوق دریافتی به نسبت بالاتر بود. روز اول به ازای تجهیزات مقدماتی همچون لپتاپ و مانیتور هزینهای به من نسبت داده شد و برای اعتبار تجهیزات، سفتهای به مبلغی معادل هفت میلیون گرفتند که من برای ثبت و حسن انجام کار پذیرفتم. در دوران شیوع کرونا هم کار بهصورت دورکاری انجام میشد و مشکلی برای ادامه کار وجود نداشت. تیمها در کنار هم بودند و از هم حمایت میکردند. اگر بخواهم سطح متوسط را مد نظر قرار دهم، اینجا برای کسانی که در سطح متوسط میخواهند وارد بازار کار شوند، تجربهای مناسب محسوب میشود. تجربه من مربوط به سال نود و هشت است و امیدوارم روایت من به کار دیگران کمک کند.
باورکنید محیط کار آنقدر گرم و صمیمی است که احساس میکنم کنار خانوادهام هستم، مخصوصا با آقای کاوه و خانم کیمیا قلم. آنها فردیهای فوقالعاده دلنشین هستند و فضای کار را به شکلی میسازند که هرکس بتواند به راحتی با آن ارتباط بگیرد. کار کمی سنگین است، اما همیشه پشتیبان و مراقب وضعیت همکاران هستند. خانوادهی خوبی هستند و حمایتمان میکنند.
در این شرکت تجربهی کاریم را به طور کامل و با بیانی تازه بازگو میکنم. دو سال پیش مدت کوتاهی در این مجموعه فعال بودم. مدیریتی جوان و ناکارآمد داشت که به دروغ گویی متهم بود و به ما هم توصیه میکرد که با مشتریها دروغ بگوییم. شرایط کار واقعا دشوار و غیر قابل تحمل بود. در جلسات رسمی و هنگام حضور در اتاق کنفرانس، دیدن او که قلیان میکشید، باعث شوکهشدنم شد. پس از قلیان هم به شدت پرخاشگر و بیادب میشد و به افراد دیگر، حتی بزرگترها هم به آسانی توهین میکرد. این رفتار به مرور سرتاسر تیم منتقل شد و همه با هم پرخاش میکردند. عجیبتر اینکه هر کاری که کارکنان انجام میدادند، باید در واتساپ اطلاع داده میشد؛ مثلا میگفتند که الان با فلانی تماس گرفتم، یا الان دارم نهار میخورم، یا وارد شرکت شدم، یا دارم گزارش فلان را مینویسم و غیره. در شرکتی که ادعای نرمافزاری بودن داشت، خبری از سیستم و اینترنت نبود و مجبور بودیم از ابزارهای شخصی استفاده کنیم. در نهایت دو ماه حقوق، عیدی و سنوات من پرداخت نشد و در برابر آنها نیز هیچ توضیحی داده نشد. به زبان ساده، شاهد کلاهبرداری روز روشن بودم.
این ماجرا که دارم مینویسم برای 3-2 سال پیشه و اسم مدیرش یادم نمیاد. من بعد از 14 سال سابقه کاری رفتم مصاحبه در این شرکت. مصاحبه قبول شدم و گفتن 3 ماه بیا آزمایشی. بعد از اینکه شرایط مثل بیمه و حقوق و قرار داد را باهم بستیم از شرکت قبلی اومدم بیرون و رفتم حامی سیستم مشغول شدم. سه روز اول هرچی میگفتم که کار من چیه میگفتن فعلا با محیط شرکت آشنا بشید تا بعد. مدیر عامل اصلا توضیح نمیداد که شرح وظایف و مسئولیتت چیه! به نظرم اصلا چیزی از نیروی انسانی بلد نبود. ولی خیلی مغرور بود و دست بالا صحبت میکرد. یه چیز دیگه این بود که یه دوربین بزرگ رو سقف نصب بود و بعدا متوجه شدم که همه کارهای پرسنل را چک میکنه حتی صفحه مانیتورشون را هم در تصویر میبینه. واقعا حس بدی داشت. تنها چیز جالبی که اونجا دیدم این بود که اسم پرسنل را با کاغذ پشت صندلی هاشون چسبونده بودن! در نهایت بعد از 20 روز کار بدون اینکه مسئولیتی بدن و خروجی از کار بگیرن گفتن نیا. قشنگ احساس کردم که کارمند نمی خوان فقط دنبال برده هستن. یعنی وقت و زمانی که براشون میزاری هیچ ارزشی نداره. یعنی نگاه میکنن اگه از قیافت خوششون نیومد میگن نیا به کار کاری ندارن. یک ریال هم حقوق ندادن و بالا کشیدن و یه آب هم روش خوردن. کلاهبرداری تو روز روشن.
در سالما به عنوان دانشمند داده به فعالیت مشغول بودم. با چالشهای متعددی روبهرو میشدیم و سعی میکردیم آنها را از طریق راهحلهای مبتنی بر هوش مصنوعی رفع کنیم. فضای کار گرم و صمیمی بود و اگرچه در ابتدا کمی خجالتی بودم، به مرور با همکارانم راحت شدم و دوستان جدیدی پیدا کردم. در سالما به میانبرها یا روشهای یکسان برای حل مسئله اکتفا نمیکردیم و در جلسات درباره روشهایی که شاید صددرصد مطمئن نبودند هم بحث و بررسی میشد؛ در صورت داشتن احتمال مناسب چندان هم به اجرای آنها میپرداختیم و این رویکرد را بسیار دوست داشتم چون تفکر خارج از چارچوب را تشویق میکرد و بازخورد خوبی داشت. نکته مثبت دیگر برای من ساعات کاری شناور بود که برای من که دانشجو بودم خیلی مناسب بود. نهایتا با توجه به اینکه در دوران ارشد تحصیل میکردم و درسهایم سنگین بود، متوجه شدم نمیتوانم همزمان هر دو کار را ادامه دهم؛ بنابراین تصمیم گرفتم به حالت تماموقت کار نمانم و فقط یک روز در هفته برای بررسی عملکرد کدها و لاگها به شرکت مراجعه کنم.
سالما را تجربه کردم و حدود هشت ماه در نقش کارشناس تولید محتوا فعالیت داشتم و نهایتا برای ادامه تحصیل از شرکت جدا شدم. شرکت تازه بنیانگذاری بود، اما مدیرانش فردی حرفهای بودند که به منابع انسانی و رضایت آنها اهمیت ویژهای میدادند؛ نکتهای که در شرکتهای دیگر کمتر دیده بودم. به نظر میرسد سبک مدیریتیشان هنوز همانطور است. از جنبهای دیگر، مدیر این استارتاپ خانم بود که به نظرم باعث شده بود فضایی صمیمی و در عین حال سالم وجود داشته باشد؛ همان حس خوبی که در مجموعه میدیدم، حفظ شد. حقوق و مزایا همواره به موقع پرداخت میشد و وقتی برای پذیرش دانشگاه قبول شدم و تصمیم به استعفا گرفتم، برخورد و حمایت سازمان از من بسیار مطلوب بود. در کل تجربه کاریم در این شرکت مطلوب و خوب بود.
این تجربه را در نقشی که داشتم برای پروسه استخدام و محیط کار بازنویسی میکنم. اولین برخورد من با شرکت در قالب قرارداد یکساله بود و روند استخدام سریع پیش رفت. نتیجه نهایتا در کمتر از یک هفته اعلام شد و تیم مصاحبهکننده از افراد مسلط و هدفمند بودند؛ به جای پرسشهای بیربط، به وضوح به من گفتند چه نیازهایی دارند و من تواناییهایم را روشن کردم. پس از ارزیابیهای متقابل، نتیجه به همکاری بلندمدت ختم شد. در مورد فضای کار و شرایط شرکت هم باید گفت که استانداردهای حداقلی بهخوبی رعایت میشدند، بهویژه برای برنامهنویسان. تمام تلاش شرکت این است که کار با کیفیت انجام شود و هم رضایت کارمند و هم رضایت مشتری حفظ شود؛ این تعادل، هم برای من و هم برای تیم، نکتهای مهم و جالب بود. منابع انسانی شرکت هم با احترام ویژه به کارکنان رفتار میکردند و از این بابت ازشان سپاسگزارم.
برای شخصی که دنبال امنیت شغلی و یک محیط آرام و کهنهگراست، اینجا جای مناسبی است تا با حقوقی اندک به مرور سابقهام اضافه کنم و تجربهای پایدار بیابد. ضمن اینکه برای فردی که تازه کار را شروع کرده و مهارتی را یاد گرفته ولی سابقه ندارد، همچنان گزینهای قابلاستفاده است. از نظر مالی وضعیت مطلوب نیست، اما پرداختها منظم انجام میشود. همچنین در حوزه مدیریت بهخوبی نظم وجود دارد و فرایند مستندسازی تحلیلها، مدیریت تسک و استفاده از اسکرام به خوبی اجرا میشود.
تجربه من در این شرکت پر از تعارض بود و محیط کار را کاملا بیثبات میدیدم. رفتارهای غیر حرفهای و بیبرنامگی، جو nhialance بوجود میآورد. به جای توجه به کار، بیشتر به چاپلوسی و نمایش درباره خودشان میپرداختند و تعطیلات رسمی هم به عنوان ساعات کاری محسوب میشد. تعادل بین کار و زندگی وجود نداشت و به نظر میرسید تعطیلات هم کار میکردند. تیم مدیریتی تجربه کافی در مدیریت ندارد و بدبینانه عمل میکند؛ به نظر من از آنها انتظار حرفهای بودن نمیشد داشت. وعدههای غیرواقعی داده میشد و نظم یا برنامه مشخصی مشهود نبود. فضای کار تنها به ظاهر و تجهیزات فیزیکی میانجامید و درون سازمان چیز قابل اتکا پیدا نمیشد. در صورت تغییر مدیریت، جای کار میتوانست بهتر باشد، اما فعلا محیطی با مشکلات جدی است.
در حالتی که وارد کار با هواپیمایی زاگرس بودم، اوضاع شرکت پردیس داریوش کیش به لحاظ مدیریتی به شدت نامطلوب بود. مدیران بدون داشتن دانش فنی وارد امور فنی میشدند و گاه تصمیمات شخصیشان را جایگزین روشهای درست میکردند. پیش از آغاز کار، از من هزینههای زیادی گرفتند؛ سفتهای بالا، آزمایشهای اعتیاد و آزمایش خون، سو پیشینه و تنها یک ماه پس از آغاز استخدام هم مجبور شدم آزمایشهای طب کار و هزینههای مربوطه را بدهیم. نسبت به وعدههای دادهشده تعهد چندانی احساس نمیکردند. قرارداد مشخصی بین کارمند و شرکت وجود نداشت و مبلغی سفته از جانب کارمند گرفته میشد بدون اینکه یک قرارداد رسمی تا تقریبا یک سال یا بیشتر منعقد شود. در زمان تسویه حساب با کار، کارشکنیهای زیادی پیش میآمد و گاه طولانی شدن فرایند تسویه بیش از یک سال طول میکشید. محیط کار خشک و با انعطافناپذیری بود و سطح دانش فنی کارکنان پایین بود. رفتار مدیریتی از بالادست به پایین غالبا به شکل آزاردهنده و گاه ناگوار بود. مسئولان حاضر نمیپذیرفتند زیر بار تصمیماتی که گرفته شده بود بر-song شکست، و در عین حال وقتی نتیجه لازم را میگرفتند خود را تنها فرد کلیدی در انجام کار معرفی میکردند. گاهی برای استفاده از مرخصیهای استحقاقی با موانع مدیریتی روبهرو میشدم و مخالفتهای پیدرپی وجود داشت.
در تجربه کاری من از این شرکت، ارتباط مدیران با همکاران به شکل دوستانه است، اما مشکلاتی هم وجود دارد. اول اینکه تصمیمات سریع و بدون در نظرگرفتن محدودیتها گرفته میشود و دید نسبت به کار وجود ندارد. دوم اینکه معنای کار تیمی در اینجا کمرنگ است. سوم اینکه به اشتراکگذاری دانش به طور مشخص کم است. چهارم اینکه از نظر روابط اجتماعی، با توجه به جوان بودن بیشتر کارکنان، تجربه افراد پایین است. پنجم اینکه پرداخت حقوق بر مبنای ساعات کار است و حقوق با میزان حضور در شرکت تعیین میشود؛ بهعبارت دیگر اگر در ماه تعدادی روز وسط هفته تعطیل باشد، کارمند متضرر میشود. ششم اینکه هزینهای برای خرید تجهیزات مانند میز و صندلی پرداخت نمیشود و اکثر کارمندان با لپتاپ شخصی کار میکنند و شرکت از این بابت مبلغی دریافت میکند. هفتم اینکه به جای تمرکز بر انجام کار و بهبود شرایط، سعی میشود شرایط توجیه شود و مسئولان مشکلات را توجیه میکنند.
با وجود تازهکاری من، کار در یک موسسه حقوقی فرصت خوبی بود تا با فضای فعالیت حقوقی آشنا شوم و نکتههای عملی را لمس کنم. امکان پیشرفت تا حدی وجود دارد، هرچند حقوق، پاداش و مزایا و امنیت شغلی در سطح مناسبی نیستند.
با تشکر از فرصت حضور در ایران سایت، تجربهام همراه با تیم حرفهای این مجموعه شکل گرفت و از همکاری با آنها خرسندم. برایشان آرزوی پیشرفت روزافزون دارم.
مدت کوتاهی اینجا کار میکنم و تنها مزیتش رو به موقع پرداخت شدن حقوق میدونم. مدیران میانی و سرپرستان غالبا بیاخلاق و ناکارآمدن، و مدیرعامل و پسرانشون شخصا در مسائل مربوط به کارمندها ورود میکنن و بازخواست میکنن. اینجا به من یادآوری میشه که چون قدرتی نداری و فقط یک نفر یه کارمند محسوب میشوی، باید همیشه زیر سایه حصار حرفهای دیگران باشی و به حرفشان لبخند بزنی. واحد منابع انسانی همواره در رفتوآمد بین طبقات و واحدهای مختلف است و از هر فرصتی استفاده میکند تا با طرح محبت با تو صحبت کند یا از تو حرف بکشد و برای خود یا دیگران حاشیه درست کند. در این محیط نباید به لبخند افراد اعتماد کرد؛ هیچکدام از همکاران به هم اطمینان ندارند و همگی به دنبال فرصت هستند تا از یکدیگر استفاده کنند. همگی به نوعی برای بقا در شرکت رقابت میکنند.
به مدت بیش از پنج سال در این شرکت مشغول به کار بودم و اگر تصمیم به استعفا میگرفتم فقط برای رسیدن به گامهای بالاتر در مسیر شغلم است. مزایای خوبی داشت و عامل اصلی پیشبرد من خود فرد است؛ هر کاری نقاط ضعفی هم دارد. در سطح مدیر میانی جای نظرهای سلیقهای و شخصی به سختی جایگاهی پیدا میکند و استرس کار بیشترین فشار را میآورد. حقوق نسبتا مناسب بود، با رقمی که بالاتر از میانگین بازار بود، و با امتیازهایی مانند بیمه تکمیلی، سرویس رفتآمد، پاداش سالیانه و افزایش حقوق خارج از افزایش سنواتی، همچنین وعدههای ناهار و مدیریت نسبتا کارآمد.
برای حدود یک سال در اینجا کار کردم و تجربهام از کار کردن در این شرکت نسبتا رضایتبخش بود. مدیر داخلی با درک خوب حال پرسنل به صحبتهای آنها توجه میکرد و کنار آنان مینشست. پرداختها بهموقع انجام میشد و افزایش حقوق هم داشتیم. ناهار رایگان ارائه میشد و این مسئله برایم خوشایند بود. اما تنها نکته منفی این بود که مدیر مستقیم من شخصیتی خشک و بیروح داشت و با صمیمی شدن محیط، چندان همآهنگی حس نمیشد. مشکل دیگر اینکه پنجشنبهها انتظار میرفت یکی از برنامهنویسها تا پایان کار آنجا بماند تا در صورت بروز کاری اضافه بتوان پاسخگو بود، که برای من خوشایند نبود.
وقتی به یاد آن ایام میافتم، خوشحال میشوم که از آنجا جدا شدم و حالا شاهد آرامش بیشتری هستم. فضای کار در آن مجموعه بیثبات و پر از بیانضباطی بود؛ رابطهها کاملا آشوبناک و تجربهای بهظاهر غیرقابل تحمل بود تا حدی که هیچوقت به حتی دشمنم هم توصیه نمیکنم حضور در چنین ساختاری را.
شبکه حقوقی اینجا خیلی پایین است و در واقع هیچ حقوق و مزایایی انتظار ندارید. وعدههای زیاد شنیده میشود اما عمل نمیشود و فضای کار اغلب بیتحرک است. حقوقها به شدت پایین است و پیش از این تیمی با دانش بالا در اینجا حضور داشت، اما مدیرانی آمدهاند که به نظر میرسد مسیر شرکت را به دشواری کشاندهاند. اگر تازهکار هستید و به دنبال یادگیری هستید، این محیط بهویژه برای شروع کار توصیه میشود.
با وجود اینکه فرصت رشد در این مجموعه محدود بود و فضا کمی خشک بود، اما محیط کار از لحاظ تنش آرام بود و کارکردن در آن بدون فشار بود. با این حال، چالشهای قابل توجهی وجود نداشت و ریتم کار بهطور کل یکنواخت بود.
دو سالی بود که با این تیم کار میکردم و ارتباط خوبی با کل مجموعه داشتم. یسناتیم شرکتی است که از سالهای گذشته در مسیر توسعه حرکت کرده و مدیرانش انعطافپذیر هستند؛ بهعلاوه با مدیر فنی هم رابطه دوستانهای پیدا کردم. اینجا سیستم انگیزشی مشخصی وجود دارد و همهی کارکنان میتونن دیدگاه خودشون رو بیان کنن و تصمیمگیری نهایی از طریق رأیگیری انجام میشه. در تجربهام از یسناتیم، احترام زیادی بین مدیران و کارکنان مشاهده میشد و همواره روی کیفیت کار تأکید میشد تا استانداردها حفظ بشه. افرادی رو دیدم که با مشکلات روبهرو بودن؛ اکثرشون یا دانش فنی کافی نداشتن یا به لحاظ رفتاری و اخلاقی مشکلی داشتن که باعث جداییشون از تیم فنی میشد. هیچوقت بهصورت سلیقهای با کسی برخورد نشده و نه تنبیهای غیرمنصفانه دیدم و نه تشویقی سطحی. حقوق همواره منظم پرداخت میشد، حتی بعد از شیوع کرونا که با اونها همکاری کردم و حقوقم نسبتا منظمتر از برخیجاهای دیگه بود. بهنظر من یسناتیم برای آدمهایی که دنبال رشد و کار سالم هستند، محیط خیلی خوبی است. یکی از ویژگیهای خوبشون قابلیت «زمان دارک زون» بود؛ در این بازه تقریبا دو ساعت به موبایل دسترسی نبود و همدیگرو بالای سر کارمون نمیبردیم تا تمرکز کنیم. این رفتار، جای خالی امروزی این کار در کار فعلیم و اعتراض مدیران رو در پی داشت، اما به نظر من ارزش داشت. قطعا دلم برای این تیم تنگ میشود چون چیزهای زیادی یاد گرفتم و امیدوارم دوباره فرصت همکاری باهاشون پیش بیاد.
در نظر دارم تجربهام از موج آینده فرافن را با نثری تازه و روان بازگو کنم. وقتی وارد شرکت شدم، هدفم از اول مشخص بود و فقط به دنبال تجربهای بود که بتونه مسیر کاریام را هموارتر کنه. پس از دو ماه فعالیت در سمت بکاند، به دلیل مشکلات مالی و عدم توافق روی قرارداد از دوره آزمایشی خارج شدم. از نظر فنی، سطح تیم نسبتا متوسط بود و اکثر افراد غیرمدیران به جز مدیر فنی و سرپرستان، جایگاه مطلوبی نداشتند. پروژهها زمانبر بودند و به نظر میرسید شرکت چندان نیاز مبرم به خروجی فوری ندارد. از لحاظ مدیریت، جو شرکت نسبتا مثبت بود؛ جشنهای تولد، پینبال و فضاهای دوستانه درون واحد مدیریتی قابل ذکر بود و همواره امکان صحبت آزاد با مدیران وجود داشت. سیگار در پشتبام آزاد بود و گرچه برخی همکاران ادعای وجود دوربین را داشتند، من چنین چیزی را تجربه نکردم؛ به هر حال دوربین برای شفافیت عملکرد لازم به نظر میرسید تا در شرایط اضطراری همه چیز قابل پیگیری باشد. از نظر مالی، حسابداری دقیق بود و اگرچه سنوات من پس از حدود هشت ماه پرداخت شد، عیدی در ابتدای اسفند همان سال پرداخت میشد. در محیط کار اصولا روابط صمیمانه بین همکاران وجود داشت و احترام متقابل بهخوبی رعایت میشد، هرچند با وجود برخی محدودیتها امکانات رفاهی مثل ناهار فراهم نبود. به دلیل اینکه حقوقم پایین بود تصمیم به جدایی گرفتم؛ در مقایسه با تجربهام در شرکت بعدی، حقوق دریافتی به نسبت بالاتر بود. روز اول به ازای تجهیزات مقدماتی همچون لپتاپ و مانیتور هزینهای به من نسبت داده شد و برای اعتبار تجهیزات، سفتهای به مبلغی معادل هفت میلیون گرفتند که من برای ثبت و حسن انجام کار پذیرفتم. در دوران شیوع کرونا هم کار بهصورت دورکاری انجام میشد و مشکلی برای ادامه کار وجود نداشت. تیمها در کنار هم بودند و از هم حمایت میکردند. اگر بخواهم سطح متوسط را مد نظر قرار دهم، اینجا برای کسانی که در سطح متوسط میخواهند وارد بازار کار شوند، تجربهای مناسب محسوب میشود. تجربه من مربوط به سال نود و هشت است و امیدوارم روایت من به کار دیگران کمک کند.
باورکنید محیط کار آنقدر گرم و صمیمی است که احساس میکنم کنار خانوادهام هستم، مخصوصا با آقای کاوه و خانم کیمیا قلم. آنها فردیهای فوقالعاده دلنشین هستند و فضای کار را به شکلی میسازند که هرکس بتواند به راحتی با آن ارتباط بگیرد. کار کمی سنگین است، اما همیشه پشتیبان و مراقب وضعیت همکاران هستند. خانوادهی خوبی هستند و حمایتمان میکنند.
در این شرکت تجربهی کاریم را به طور کامل و با بیانی تازه بازگو میکنم. دو سال پیش مدت کوتاهی در این مجموعه فعال بودم. مدیریتی جوان و ناکارآمد داشت که به دروغ گویی متهم بود و به ما هم توصیه میکرد که با مشتریها دروغ بگوییم. شرایط کار واقعا دشوار و غیر قابل تحمل بود. در جلسات رسمی و هنگام حضور در اتاق کنفرانس، دیدن او که قلیان میکشید، باعث شوکهشدنم شد. پس از قلیان هم به شدت پرخاشگر و بیادب میشد و به افراد دیگر، حتی بزرگترها هم به آسانی توهین میکرد. این رفتار به مرور سرتاسر تیم منتقل شد و همه با هم پرخاش میکردند. عجیبتر اینکه هر کاری که کارکنان انجام میدادند، باید در واتساپ اطلاع داده میشد؛ مثلا میگفتند که الان با فلانی تماس گرفتم، یا الان دارم نهار میخورم، یا وارد شرکت شدم، یا دارم گزارش فلان را مینویسم و غیره. در شرکتی که ادعای نرمافزاری بودن داشت، خبری از سیستم و اینترنت نبود و مجبور بودیم از ابزارهای شخصی استفاده کنیم. در نهایت دو ماه حقوق، عیدی و سنوات من پرداخت نشد و در برابر آنها نیز هیچ توضیحی داده نشد. به زبان ساده، شاهد کلاهبرداری روز روشن بودم.
این ماجرا که دارم مینویسم برای 3-2 سال پیشه و اسم مدیرش یادم نمیاد. من بعد از 14 سال سابقه کاری رفتم مصاحبه در این شرکت. مصاحبه قبول شدم و گفتن 3 ماه بیا آزمایشی. بعد از اینکه شرایط مثل بیمه و حقوق و قرار داد را باهم بستیم از شرکت قبلی اومدم بیرون و رفتم حامی سیستم مشغول شدم. سه روز اول هرچی میگفتم که کار من چیه میگفتن فعلا با محیط شرکت آشنا بشید تا بعد. مدیر عامل اصلا توضیح نمیداد که شرح وظایف و مسئولیتت چیه! به نظرم اصلا چیزی از نیروی انسانی بلد نبود. ولی خیلی مغرور بود و دست بالا صحبت میکرد. یه چیز دیگه این بود که یه دوربین بزرگ رو سقف نصب بود و بعدا متوجه شدم که همه کارهای پرسنل را چک میکنه حتی صفحه مانیتورشون را هم در تصویر میبینه. واقعا حس بدی داشت. تنها چیز جالبی که اونجا دیدم این بود که اسم پرسنل را با کاغذ پشت صندلی هاشون چسبونده بودن! در نهایت بعد از 20 روز کار بدون اینکه مسئولیتی بدن و خروجی از کار بگیرن گفتن نیا. قشنگ احساس کردم که کارمند نمی خوان فقط دنبال برده هستن. یعنی وقت و زمانی که براشون میزاری هیچ ارزشی نداره. یعنی نگاه میکنن اگه از قیافت خوششون نیومد میگن نیا به کار کاری ندارن. یک ریال هم حقوق ندادن و بالا کشیدن و یه آب هم روش خوردن. کلاهبرداری تو روز روشن.
در سالما به عنوان دانشمند داده به فعالیت مشغول بودم. با چالشهای متعددی روبهرو میشدیم و سعی میکردیم آنها را از طریق راهحلهای مبتنی بر هوش مصنوعی رفع کنیم. فضای کار گرم و صمیمی بود و اگرچه در ابتدا کمی خجالتی بودم، به مرور با همکارانم راحت شدم و دوستان جدیدی پیدا کردم. در سالما به میانبرها یا روشهای یکسان برای حل مسئله اکتفا نمیکردیم و در جلسات درباره روشهایی که شاید صددرصد مطمئن نبودند هم بحث و بررسی میشد؛ در صورت داشتن احتمال مناسب چندان هم به اجرای آنها میپرداختیم و این رویکرد را بسیار دوست داشتم چون تفکر خارج از چارچوب را تشویق میکرد و بازخورد خوبی داشت. نکته مثبت دیگر برای من ساعات کاری شناور بود که برای من که دانشجو بودم خیلی مناسب بود. نهایتا با توجه به اینکه در دوران ارشد تحصیل میکردم و درسهایم سنگین بود، متوجه شدم نمیتوانم همزمان هر دو کار را ادامه دهم؛ بنابراین تصمیم گرفتم به حالت تماموقت کار نمانم و فقط یک روز در هفته برای بررسی عملکرد کدها و لاگها به شرکت مراجعه کنم.
سالما را تجربه کردم و حدود هشت ماه در نقش کارشناس تولید محتوا فعالیت داشتم و نهایتا برای ادامه تحصیل از شرکت جدا شدم. شرکت تازه بنیانگذاری بود، اما مدیرانش فردی حرفهای بودند که به منابع انسانی و رضایت آنها اهمیت ویژهای میدادند؛ نکتهای که در شرکتهای دیگر کمتر دیده بودم. به نظر میرسد سبک مدیریتیشان هنوز همانطور است. از جنبهای دیگر، مدیر این استارتاپ خانم بود که به نظرم باعث شده بود فضایی صمیمی و در عین حال سالم وجود داشته باشد؛ همان حس خوبی که در مجموعه میدیدم، حفظ شد. حقوق و مزایا همواره به موقع پرداخت میشد و وقتی برای پذیرش دانشگاه قبول شدم و تصمیم به استعفا گرفتم، برخورد و حمایت سازمان از من بسیار مطلوب بود. در کل تجربه کاریم در این شرکت مطلوب و خوب بود.
این تجربه را در نقشی که داشتم برای پروسه استخدام و محیط کار بازنویسی میکنم. اولین برخورد من با شرکت در قالب قرارداد یکساله بود و روند استخدام سریع پیش رفت. نتیجه نهایتا در کمتر از یک هفته اعلام شد و تیم مصاحبهکننده از افراد مسلط و هدفمند بودند؛ به جای پرسشهای بیربط، به وضوح به من گفتند چه نیازهایی دارند و من تواناییهایم را روشن کردم. پس از ارزیابیهای متقابل، نتیجه به همکاری بلندمدت ختم شد. در مورد فضای کار و شرایط شرکت هم باید گفت که استانداردهای حداقلی بهخوبی رعایت میشدند، بهویژه برای برنامهنویسان. تمام تلاش شرکت این است که کار با کیفیت انجام شود و هم رضایت کارمند و هم رضایت مشتری حفظ شود؛ این تعادل، هم برای من و هم برای تیم، نکتهای مهم و جالب بود. منابع انسانی شرکت هم با احترام ویژه به کارکنان رفتار میکردند و از این بابت ازشان سپاسگزارم.
برای شخصی که دنبال امنیت شغلی و یک محیط آرام و کهنهگراست، اینجا جای مناسبی است تا با حقوقی اندک به مرور سابقهام اضافه کنم و تجربهای پایدار بیابد. ضمن اینکه برای فردی که تازه کار را شروع کرده و مهارتی را یاد گرفته ولی سابقه ندارد، همچنان گزینهای قابلاستفاده است. از نظر مالی وضعیت مطلوب نیست، اما پرداختها منظم انجام میشود. همچنین در حوزه مدیریت بهخوبی نظم وجود دارد و فرایند مستندسازی تحلیلها، مدیریت تسک و استفاده از اسکرام به خوبی اجرا میشود.
تجربه من در این شرکت پر از تعارض بود و محیط کار را کاملا بیثبات میدیدم. رفتارهای غیر حرفهای و بیبرنامگی، جو nhialance بوجود میآورد. به جای توجه به کار، بیشتر به چاپلوسی و نمایش درباره خودشان میپرداختند و تعطیلات رسمی هم به عنوان ساعات کاری محسوب میشد. تعادل بین کار و زندگی وجود نداشت و به نظر میرسید تعطیلات هم کار میکردند. تیم مدیریتی تجربه کافی در مدیریت ندارد و بدبینانه عمل میکند؛ به نظر من از آنها انتظار حرفهای بودن نمیشد داشت. وعدههای غیرواقعی داده میشد و نظم یا برنامه مشخصی مشهود نبود. فضای کار تنها به ظاهر و تجهیزات فیزیکی میانجامید و درون سازمان چیز قابل اتکا پیدا نمیشد. در صورت تغییر مدیریت، جای کار میتوانست بهتر باشد، اما فعلا محیطی با مشکلات جدی است.
در حالتی که وارد کار با هواپیمایی زاگرس بودم، اوضاع شرکت پردیس داریوش کیش به لحاظ مدیریتی به شدت نامطلوب بود. مدیران بدون داشتن دانش فنی وارد امور فنی میشدند و گاه تصمیمات شخصیشان را جایگزین روشهای درست میکردند. پیش از آغاز کار، از من هزینههای زیادی گرفتند؛ سفتهای بالا، آزمایشهای اعتیاد و آزمایش خون، سو پیشینه و تنها یک ماه پس از آغاز استخدام هم مجبور شدم آزمایشهای طب کار و هزینههای مربوطه را بدهیم. نسبت به وعدههای دادهشده تعهد چندانی احساس نمیکردند. قرارداد مشخصی بین کارمند و شرکت وجود نداشت و مبلغی سفته از جانب کارمند گرفته میشد بدون اینکه یک قرارداد رسمی تا تقریبا یک سال یا بیشتر منعقد شود. در زمان تسویه حساب با کار، کارشکنیهای زیادی پیش میآمد و گاه طولانی شدن فرایند تسویه بیش از یک سال طول میکشید. محیط کار خشک و با انعطافناپذیری بود و سطح دانش فنی کارکنان پایین بود. رفتار مدیریتی از بالادست به پایین غالبا به شکل آزاردهنده و گاه ناگوار بود. مسئولان حاضر نمیپذیرفتند زیر بار تصمیماتی که گرفته شده بود بر-song شکست، و در عین حال وقتی نتیجه لازم را میگرفتند خود را تنها فرد کلیدی در انجام کار معرفی میکردند. گاهی برای استفاده از مرخصیهای استحقاقی با موانع مدیریتی روبهرو میشدم و مخالفتهای پیدرپی وجود داشت.
در تجربه کاری من از این شرکت، ارتباط مدیران با همکاران به شکل دوستانه است، اما مشکلاتی هم وجود دارد. اول اینکه تصمیمات سریع و بدون در نظرگرفتن محدودیتها گرفته میشود و دید نسبت به کار وجود ندارد. دوم اینکه معنای کار تیمی در اینجا کمرنگ است. سوم اینکه به اشتراکگذاری دانش به طور مشخص کم است. چهارم اینکه از نظر روابط اجتماعی، با توجه به جوان بودن بیشتر کارکنان، تجربه افراد پایین است. پنجم اینکه پرداخت حقوق بر مبنای ساعات کار است و حقوق با میزان حضور در شرکت تعیین میشود؛ بهعبارت دیگر اگر در ماه تعدادی روز وسط هفته تعطیل باشد، کارمند متضرر میشود. ششم اینکه هزینهای برای خرید تجهیزات مانند میز و صندلی پرداخت نمیشود و اکثر کارمندان با لپتاپ شخصی کار میکنند و شرکت از این بابت مبلغی دریافت میکند. هفتم اینکه به جای تمرکز بر انجام کار و بهبود شرایط، سعی میشود شرایط توجیه شود و مسئولان مشکلات را توجیه میکنند.