در ابتدا به صورت آزمایشی قرار بود با شرکت فعالیت کنم و پس از آن قرارداد رسمی امضا شود. حقوق نسبتا پایین بود و از نظر مدیریتی هم نقاط ضعف داشتند. فضای کار برایم خستهکننده میکرد. از همه چیز بدتر این بود که هنگام امضای قرارداد تعهدنامهای ارائه شد که تا قبل از آن هیچ اشارهای به آن نشده بود. در این تعهد آمده بود که هرگاه و به هر دلیلی پس از پایان همکاری، کارمند تا دو سال اجازه استخدام در هیچیک از شرکتهای رقیب را ندارد. حالا با چه وضعیتی روبهرو میشویم وقتی چند شرکت ایرانی بهطور مستقیم یا غیرمستقیم با فریلنسرها کار میکنند و اگر مجبور باشی حوزه تخصصیات را کنار بگذاری، چه راهی برای آیندهی کاریات باقی میماند؟
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
در این شرکت فضای کاری نسبتا خوب بود، اما از نظر فنی سطح پایین و بدون معماری مشخصی کار میکردن و حتی شیگرایی هم رعایت نمیشد. بیشتر وقتها صرف رفع باگها میشد و حدودا هفتاد درصد زمان درگیر این مشکلات بود. برای افراد باتجربه مناسب نیست، اما اگر سابقه کاری ندارید میتواند گزینهای قابلقبول باشد.
در محیط کارم در موج امن، حس صمیمیت و دوستی به وضوح چشمنوازی میکند. هرکسی مسئول کارهای خودش است و با دقت و جدیت وظایف را انجام میدهد. همواره همکاری و همبنیادی برای پیشرفت جمعی وجود دارد و افراد برای رشد یکدیگر را همراهی میکنند. مدیران با رفتار حرفهای و درست، نمونههای قابل اعتمادی هستند.
برای مدت محدودی در شرکتی کار میکردم که هیچ ساختار مشخص و شفافی نداشت. مدیرعامل مشخصی وجود نداشت و جایگاه یا نقش افراد واضح نبود. پس از چند ماه حقوق من پرداخت نشد و با بهانههای مختلفی روبهرو شدم. آنها به تعهداتشان عمل نمیکردند و در عمل هیچ تضمینی برای پیگیری وعدهها وجود نداشت.
من کارفرمایی با فضای عملیاتی سرد و پرتنش را تجربه کردم؛ جایی که پروژههای تعمیرات سکوهای دریایی در جریان است و تلاش من این بود که با نگاه به قراردادها و روابط کارفرما-پیمانکار، فضا را به تصویر بکشم. شرکتpogc را به عنوان کارفرما و سبک تعاملش با پیمانکاران قابل نقد دیدم و رفتارهای آن به صورت قابل توجهی غیرمنصفانه و غیرانسانی ارزشیابی میشد. در نتیجه، پروژههای ما با چالشهای مدیریتی و اجرایی متعددی روبهرو شدند که اثر منفی آن را روی تیمها و انگیزهشان احساس میکردم؛ همه نیروها دچار ناامیدی و افسردگی شده بودند. به طور کلی، مدیریت موجود در فاتح صنعت کیمیا نیز با وجود تلاشهای برخی افراد، در روایت من به دلیل ساختار و رفتارهای حاکم بر سازمان، به شدت ناقص و نامطمئن به نظر میرسید و این موضوع تاثیر منفی بر روحیه و کارایی تیم داشت.
تازهترین تجربهام این بود که با وجود اینکه بخشهای مختلف شرکت مثل همهجا بود، برخی قسمتها خوب کار میکرد و برخی هم مشکلات زیادی داشت. اما بارزترین مشکل این بود که استخدامهای جدید به جای قرارداد واقعی، از نمونهای غیرشفاف استفاده میکردند و به نسبت حقوق یک سال و نیم از کارمندها سفته میگرفتند. و اما مزایا: بین کارکنان قدیمی و جدید تبعیض قائل میشدن و همینطور که برای مصاحبه وعده میدادند، بعدا حقوقها را پایینتر میبردند. در نهایت فقط یک کارت خرید به نام کارت کورش میدادند و هر سه ماه حدود دویست تومان روی آن واریز میشد.
با این شرکت قدم به زمینهای پویا و یادگیری گسترده گذاشتم؛ از مزایای حضور در آن، سرعت بالای بهروزرسانی دانش من در دوره کارآموزی و واگذاری پروژهها و مسوولیتهایvary در سطحهای مختلف متناسب با توان عملکردی بود. توانایی تشخیص سطح Skill در حوزههای مختلف هم از نقاط قوت مدیریت شرکت بود و با این باور که هیچکس کامل نیست، تجربه نشان داده بود که وضعیت کلی کار رو به مثبت تغییر میکند. اگر دنبال کار در محیطی پویا و فرصتهایی برای یادگیری از همکاران در حوزههای گوناگون کدنویسی هستید، این مجموعه را پیشنهاد میکنم.
رای دانا آفرین تجربهای بود که در بازه زمانی که من حضور داشتم، بین سالهای ۹۵ تا اوایل ۹۷، جای مناسبی برای رشد و یادگیری بود. یکی از نکات مثبتش این بود که زمان شناوری داشت و انعطافپذیری کار با دستillas برای بهبودهای سیستم وجود داشت. اما در بحث پرداخت حقوق واقعا ضعيف عمل میکردند، به طوری که ممکن بود پس از دو تا سه ماهکاری، بخشی از حقوق به صورت علیالحساب پرداخت شود. به طور کلی برای کسی که دغدغهی مالی ندارد و صرفا به دنبال یادگیری برنامهنویسی است، محیط مناسبی است. اما برای تأمین معیشت و کسانی که انتظار دارند دستاوردهای زحماتشان به شکل منظم و با حقوق مشخص پرداخت شود، گزینه مناسبی محسوب نمیشود.
برخلاف تصور اولیه، احساس میکردم در تیمی دوستانه و باز هستم؛ جایی که حضور مدیریتی محسوس نبود ولی همنشینی با مدیر و همکاران صمیمی بود. هد تیم و اعضای فنی همیشه همراه من بودند و بسیاری از مواقع که در تسکها گیر کرده بودم، آنها با درگیر بودن در ساعات طولانی پاسخ میدادند و تا رفع مشکل کنارم میماندند. بهویژه انتقال تجربه تیم به من تازهکار از نظر زمینه کاری بسیار جذاب و نو بود. با اطمینان میتونم بگم این شرکت برای افراد جوان و تازهکار پیشنهاد خوبی است.
به دیتاک پیوستن رو روز اول فهمیدم که جونیور هستم، اما گفتن قصد استخدام من برای تیم مید-لول نیست و به دنبال نیروی سینیور میگردند. سه ماه کار کردم و مدام کدهای قبلی را مطابق خواستهها بازنویسی کردم تا بالاخره وقتی درخواست حقوق دادم، پاسخ همهمون نبود و با برچسبهای غیرواقعی مواجه شدم. رهبر تیم فرانتاند به شدت رفتار غیرحرفهای داشت.
حدود شش ماه پیش پا به این مجموعه گذاشتم و از طریق معرفی یکی از دوستان وارد شدم. با وجود نداشتن تجربه و سابقه کاری، پذیرش شدم و فرصت آموزش را همزمان با کار گرفتم. محیط کار واقعا دوستانه و صمیمی است؛ مدیران و همکاران فوقالعادهاند و به خوبی تجربیاتشان را منتقل میکنند و من از آنها چیزهای زیادی یاد گرفتم.
در این شرکت، تجربهام در نقش کارشناس پشتیبانی را با افتخار تعریف میکنم؛ چون باور دارم امتیازاتش به نسبت نقاط ضعفش بسیار فراتر است. محیط کار آن چیزی است که از همه نظر میشود به آن نام کرد: دوستانه، فعال و علمی. به عنوان یک شرکت دانشبنیان، در مدت کوتاهی که فعالیت خود را آغاز کرده، توانسته مسیر قابل توجهی را بپیماید و با کارفرماهای معتبر زیادی همکاری سازندهای شکل بدهد. از همکارانی که شدیدا تخصصی، با اخلاق و پرتلاشاند، کنار هم کار میکنم و این همراهی برایم واقعا لذتبخش است.
به نظرم رفتاری که در مصاحبه با من دیدم خیلی نامناسب بود و باعث شد از همان اول دلزده شوم. هفته گذشته رزومهام را برای گروه صنایع فولاد صبح پارسیان ارسال کردم و دیروز تماس گرفتند تا برای امروز ساعت ۸:۳۰ مصاحبه داشته باشم. موقعیت شرکت در شهرک صنعتی فریمان بود و من ساکن مشهد بودم، بنابراین با دقت و زودتر از موقعیت حرکت کردم تا حداقل یک ربع زودتر آنجا باشم. وقتی رسیدم، مسئولی که با من تماس گرفته بود در اتاق نگهبانی بود و تازه کارش را آغاز کرده بود؛ من معرفی کردم و نشستم تا از حالت تعارف عبور کنم. در ادامه گوشیهایشان را درآوردند و از من پرسشهایی درباره پروژههایی که در سابقه کاریام مطرح کرده بودم پرسیدند، اما به وضوح مشخص بود رزومهام خوانده نشده است. بعد از چند سوال بیربط که درباره اینکه این پروژه را برای کجا انجام دادهام یا چگونه، مطرح شد که منتظر بمانم تا یک نفر دیگر هم بیاید تا با هم برای مصاحبه اصلی برویم. همان موقع به خودم گفتم که واقعا چه ارتباطی به من دارد اگر چند نفر دیگر هم با من بیایند؟ سپس مسئول گزینش رفت و من تنها با نگهبان ماندم و از ساعت ۸ تا ۹ خسته شدم. به نگهبان گفتم آیا این شیوه رفتار شرکت با نامنویسان درست است؟ او هم با دوستانش تماس گرفت و گفت شاید همان فرد نیاید، پس تکلیف چیست؟ او گفت که الان از فرد مربوطه پیگیری میکند. واقعا با وجود اینکه همان کارجو وقت مصاحبه داشت و نیم ساعتی هم دیر کرده بود، تماس گرفتند و گفتند اصلاحا مهندسی را به جای دیگر هدایت میکنند. تقریبا ساعت نه و ده دقیقه آن آقا رسید و ما با هم برای مصاحبه رفتیم. فردی که آمد از من پرسید آیا رزومهای دارید یا نه. من گشوده بودم تا مثل همیشه به روی میز بگذارم که او پشت سر من، نگاهی به رزومه انداخت و آنگاه گفت: دفترچه یا نقشهای حاوی رزومهتان هست؟ او به من گفت رزومهتان را دارم میخوانم اما پشت رزومه من خالی بود. گفتند رزومه شما این است؟ من گفتم بله، اما توضیح دادم که لیسانس الکترونیک به کار ما نمیآید و کار ما در سطح کاردانی است و اگر لیسانس بگیرم، ممکن است کار فوقدیپلم را از من بخواهند. نمیدانم چرا هماهنگ نکرده بودند. بعد از این ماجرا من از مجموعه بیرون زدم و به سمت مشهد برگشتم؛ در طول راه دوباره با من تماس گرفتند و گفتند که اشتباه شده و ما شما را برای جای دیگری میخواستیم. به سرعت گوشی را قطع کردم و ادامه راه را طی کردم.
در شرکت پارسیا افزار فرااندیشان نوین بودم و داشتن همکاران عالی، همراهی مدیران متمدن و محیطی مهیج برای کار، تجربهای مثبت برای من بود.
به عنوان کارمند این شرکت همیشه احساس میکردم با برخوردی محترمانه روبهرو هستم و توزیع کار به صورت عادلانه انجام میشد. حقوق به موقع پرداخت میشد و از نظر مزایا، همهی حقوق قانونی برایم در نظر گرفته میشد و انعطافپذیری هم بر اساس شرایط زندگی غیرمنتظرهام وجود داشت. از اولین روز حضورم، خودم برای برنامهریزی ساعات کاریام چارچوبی روشن مشخص کرده بودم و خوشحال بودم که مطابق همان طرح ذهنی پیش میرفت. تیم مدیریتی با من همکاری کامل داشت و به اجرای آنچه در ذهنم ساخته بودم، همراهی میکرد.
شرکت پارس فناوران مبتکر بود و من تجربهای در نقش برنامهنویس بکاند داشتم. در اون دوره، حقوق تا پانزدهم هر ماه واریز میشد و پنجشنبهها به طور معمول تعطیل بود. مدیریتی نسبتا خوب داشتند و فضایی آرام و بدون تنش حاکم بود. ساعات ورود و خروج شناور بود و بین هشت و نیم تا نه بود، و ورود پس از ساعت نه جریمه داشت. اضافهکاریها با توجه به ساعات حضور در شرکت محاسبه میشد و اگر اضافهکاری انجام میدادی، سر ماه واریز میشد و برای این کار نیازی به تأیید فرد خاصی نبود. اما معایب هم زیاد بود: فشار کار خیلی بالا بود، و احساس میکردم پیشرفتی در یادگیری وجود ندارد؛ تیم فنی معمولی یا پایینتر از سطح انتظار بود. اگر دنبال یادگیری اصولی و جدید نیستی و دنبال کار با همان چیزهای اولیه که از ابتدا یاد میگیری مدت طولانی کار کنی، جای مناسبی به نظر میرسید. سطح برنامهنویسی خیلی پایین بود، و توسعه روی پروژهها به صورت مستقیم روی سرور اصلی انجام میشد؛ اگر حواست پرت باشد، کار کردن در این محیط خوب نبود. وعدههای زیادی درباره پیشرفت و استفاده از تکنولوژیهای تازه مطرح میشد اما در عمل هیچکدام عملیاتی نمیشد. کوئریزنی و کار با دیتابیس چیزهایی بود که در این شرکت بهطور معمول یاد میگرفتی و بخشهای دیگر لاجیک پروژهها کمتر به درد جای دیگری میخورد. ناهار و خوراکیهای مربوط به اون بخش، به عهده خودمان بود و با صرف زمان کوتاهی حدود بیست دقیقه برای ناهار برنامهریزی میشد. مرخصی هم کمی سخت بود؛ اگر از قبل برای مرخصی اقدام میکردی، ممکن بود در روز آخری تایید نشود یا بدون تکلیف بمانی. فضای پروژهها به دلیل حساسیت کار، تا حدی استرسی بود؛ با این حال اگر مشکلی به وجود میآمد، معمولا کسی دنبال مقصر نبود و سعی میشد مشکل سریعتر حل شود. چند قانون نسبتا مضحک هم وجود داشت که در ابتدا بهطور دقیق بیان نمیشد و با مرور زمان و نقضشدنشان آشنا میشدی. پرداخت بیمه با حقوق دریافتی مطابقت داشت و در دوره من بیمه تکمیلی بهطور کامل وجود نداشت، اما در پایان دوره دنبال امور بیمه تکمیلی هم بودند.
در حال حاضر به عنوان عضوی از مجموعهای که زیر نظر بیمه مرکزی فعالیت میکند، در توسعه و نگهداری سامانههای بیمه مرکزی نقش دارم و مسئول ارتقای آنها هستم. در کل، محیطی با مدیریت قوی و سطح دانش فنی نسبتا متوسط تجربه میشود.
با اینکه حقوق و پاداش به موقع و به شکل منظم واریز میشود، مزایای شرکت شامل سفر سالیانه به مقاصدی مانند مشهد، کیش یا شمال هم در قرعهکشی به پرسنل تعلق میگیرد و بن کارت هم در مناسبتهای مختلف پرداخت میشود. از نظر مدیریتی، جای کار زیادی دارد و نیروها پس از مدت کوتاهی یا فرار میکنند، زیرا ساختار بخش فناوری خیلی قوی نیست و مدیران به نظر دیکتاتور گونه میآیند. به طور تجربهای خودم معتقدم اکثر شرکتها فرصتهایی میدهند، اما مهمترین عامل برای ارتقا، انگیزه و کوشش خود فرد است تا بتواند خودش را پیش ببرد.
در اولین دیدار با تیم فنی متوجه شدم که پس از قبولیدن مصاحبه، از من آزمون گرفتند و گفتند برای دورهای آزمایشی باید بیایم. طی سه روز دوره آزمایشی، دو هفته کار برایشان انجام دادم اما حقوق را به شکل قابل توجهی کاهش میدادند. در نهایت پس از سه روز اعلام کردند سطح توانایی فنی من از کارآموزان خودشان کمتر است و رفتارهای نامناسبی نشان دادند. این مجموعه ظاهرا دنبال افرادی با شخصیت خاصی بودند. بعد از آن به شرکتی رفتم که حقوق دو برابر میداد و کارکنان با تجربه و با شخصیت داشت که برخیشان تا بیست سال سابقه داشتند. فقط کافیشاپ زیبایی که آنجا بود، برایم یادگاری شد. این تجربه تقریبا دو سال قبل برای من اتفاق افتاده است.
به دلیل نبود ویژن مشخص و مدیریت نامناسب از همان ابتدای کار، من با وجود نقدهای فراوان تا شش سال در این شرکت ماندم. با تکیه بر توان فنیام و کار تیم دو نفرهام تصمیم گرفتم با توسعه سیستمهای پشتیبان به بازار عرضه کنیم و از دانش و قابلیتهایمان دفاع کنیم تا فرهنگ تیمی را تقویت کنیم. اما از همان ابتدا روشن بود که شرکت هدف یا مسیر درستی ندارد و مدتی بعد به جای حمایت از تیم توسعه ERP، منابع را به ایدهای دیگر اختصاص دادند و تیم توسعه و پیادهسازی را به حال خود رها کردند. وضعیتهایی تأسفبار در شرکت به چشم میخورد که به وضوح از کمبود مسئولیت راهبردی برای تیمها حکایت داشتند: زمانی که درآمد نبود، هیچ پذیرفتهشدهای برای پاسخگویی وجود نداشت و مسئولیتهای مشخصی پذیرفته نمیشدند. اخراجهای ناگهانی نیز رخ میداد و به نظر میرسید که بعضی از مدیران استقرار و تولید از دانش فنی لازم در حوزه دیتابیس و ERP بیبهره بودند. همچنین اختلاف در پرداختها وجود داشت و تسویهحساب با کارکنان به شکل لجوجانه صورت میگرفت. قراردادها هم امنیت چندانی ندارند؛ مبلغ قرارداد ده تومان بود و هر ماه قرارداد تمدید میشد که این شرایط، امنیت شغلی را برای تیمی که به آینده خود اطمینان ندارد، به شکل قابل توجهی پایین میآورد.
در ابتدا به صورت آزمایشی قرار بود با شرکت فعالیت کنم و پس از آن قرارداد رسمی امضا شود. حقوق نسبتا پایین بود و از نظر مدیریتی هم نقاط ضعف داشتند. فضای کار برایم خستهکننده میکرد. از همه چیز بدتر این بود که هنگام امضای قرارداد تعهدنامهای ارائه شد که تا قبل از آن هیچ اشارهای به آن نشده بود. در این تعهد آمده بود که هرگاه و به هر دلیلی پس از پایان همکاری، کارمند تا دو سال اجازه استخدام در هیچیک از شرکتهای رقیب را ندارد. حالا با چه وضعیتی روبهرو میشویم وقتی چند شرکت ایرانی بهطور مستقیم یا غیرمستقیم با فریلنسرها کار میکنند و اگر مجبور باشی حوزه تخصصیات را کنار بگذاری، چه راهی برای آیندهی کاریات باقی میماند؟
در این شرکت فضای کاری نسبتا خوب بود، اما از نظر فنی سطح پایین و بدون معماری مشخصی کار میکردن و حتی شیگرایی هم رعایت نمیشد. بیشتر وقتها صرف رفع باگها میشد و حدودا هفتاد درصد زمان درگیر این مشکلات بود. برای افراد باتجربه مناسب نیست، اما اگر سابقه کاری ندارید میتواند گزینهای قابلقبول باشد.
در محیط کارم در موج امن، حس صمیمیت و دوستی به وضوح چشمنوازی میکند. هرکسی مسئول کارهای خودش است و با دقت و جدیت وظایف را انجام میدهد. همواره همکاری و همبنیادی برای پیشرفت جمعی وجود دارد و افراد برای رشد یکدیگر را همراهی میکنند. مدیران با رفتار حرفهای و درست، نمونههای قابل اعتمادی هستند.
برای مدت محدودی در شرکتی کار میکردم که هیچ ساختار مشخص و شفافی نداشت. مدیرعامل مشخصی وجود نداشت و جایگاه یا نقش افراد واضح نبود. پس از چند ماه حقوق من پرداخت نشد و با بهانههای مختلفی روبهرو شدم. آنها به تعهداتشان عمل نمیکردند و در عمل هیچ تضمینی برای پیگیری وعدهها وجود نداشت.
من کارفرمایی با فضای عملیاتی سرد و پرتنش را تجربه کردم؛ جایی که پروژههای تعمیرات سکوهای دریایی در جریان است و تلاش من این بود که با نگاه به قراردادها و روابط کارفرما-پیمانکار، فضا را به تصویر بکشم. شرکتpogc را به عنوان کارفرما و سبک تعاملش با پیمانکاران قابل نقد دیدم و رفتارهای آن به صورت قابل توجهی غیرمنصفانه و غیرانسانی ارزشیابی میشد. در نتیجه، پروژههای ما با چالشهای مدیریتی و اجرایی متعددی روبهرو شدند که اثر منفی آن را روی تیمها و انگیزهشان احساس میکردم؛ همه نیروها دچار ناامیدی و افسردگی شده بودند. به طور کلی، مدیریت موجود در فاتح صنعت کیمیا نیز با وجود تلاشهای برخی افراد، در روایت من به دلیل ساختار و رفتارهای حاکم بر سازمان، به شدت ناقص و نامطمئن به نظر میرسید و این موضوع تاثیر منفی بر روحیه و کارایی تیم داشت.
تازهترین تجربهام این بود که با وجود اینکه بخشهای مختلف شرکت مثل همهجا بود، برخی قسمتها خوب کار میکرد و برخی هم مشکلات زیادی داشت. اما بارزترین مشکل این بود که استخدامهای جدید به جای قرارداد واقعی، از نمونهای غیرشفاف استفاده میکردند و به نسبت حقوق یک سال و نیم از کارمندها سفته میگرفتند. و اما مزایا: بین کارکنان قدیمی و جدید تبعیض قائل میشدن و همینطور که برای مصاحبه وعده میدادند، بعدا حقوقها را پایینتر میبردند. در نهایت فقط یک کارت خرید به نام کارت کورش میدادند و هر سه ماه حدود دویست تومان روی آن واریز میشد.
با این شرکت قدم به زمینهای پویا و یادگیری گسترده گذاشتم؛ از مزایای حضور در آن، سرعت بالای بهروزرسانی دانش من در دوره کارآموزی و واگذاری پروژهها و مسوولیتهایvary در سطحهای مختلف متناسب با توان عملکردی بود. توانایی تشخیص سطح Skill در حوزههای مختلف هم از نقاط قوت مدیریت شرکت بود و با این باور که هیچکس کامل نیست، تجربه نشان داده بود که وضعیت کلی کار رو به مثبت تغییر میکند. اگر دنبال کار در محیطی پویا و فرصتهایی برای یادگیری از همکاران در حوزههای گوناگون کدنویسی هستید، این مجموعه را پیشنهاد میکنم.
رای دانا آفرین تجربهای بود که در بازه زمانی که من حضور داشتم، بین سالهای ۹۵ تا اوایل ۹۷، جای مناسبی برای رشد و یادگیری بود. یکی از نکات مثبتش این بود که زمان شناوری داشت و انعطافپذیری کار با دستillas برای بهبودهای سیستم وجود داشت. اما در بحث پرداخت حقوق واقعا ضعيف عمل میکردند، به طوری که ممکن بود پس از دو تا سه ماهکاری، بخشی از حقوق به صورت علیالحساب پرداخت شود. به طور کلی برای کسی که دغدغهی مالی ندارد و صرفا به دنبال یادگیری برنامهنویسی است، محیط مناسبی است. اما برای تأمین معیشت و کسانی که انتظار دارند دستاوردهای زحماتشان به شکل منظم و با حقوق مشخص پرداخت شود، گزینه مناسبی محسوب نمیشود.
برخلاف تصور اولیه، احساس میکردم در تیمی دوستانه و باز هستم؛ جایی که حضور مدیریتی محسوس نبود ولی همنشینی با مدیر و همکاران صمیمی بود. هد تیم و اعضای فنی همیشه همراه من بودند و بسیاری از مواقع که در تسکها گیر کرده بودم، آنها با درگیر بودن در ساعات طولانی پاسخ میدادند و تا رفع مشکل کنارم میماندند. بهویژه انتقال تجربه تیم به من تازهکار از نظر زمینه کاری بسیار جذاب و نو بود. با اطمینان میتونم بگم این شرکت برای افراد جوان و تازهکار پیشنهاد خوبی است.
به دیتاک پیوستن رو روز اول فهمیدم که جونیور هستم، اما گفتن قصد استخدام من برای تیم مید-لول نیست و به دنبال نیروی سینیور میگردند. سه ماه کار کردم و مدام کدهای قبلی را مطابق خواستهها بازنویسی کردم تا بالاخره وقتی درخواست حقوق دادم، پاسخ همهمون نبود و با برچسبهای غیرواقعی مواجه شدم. رهبر تیم فرانتاند به شدت رفتار غیرحرفهای داشت.
حدود شش ماه پیش پا به این مجموعه گذاشتم و از طریق معرفی یکی از دوستان وارد شدم. با وجود نداشتن تجربه و سابقه کاری، پذیرش شدم و فرصت آموزش را همزمان با کار گرفتم. محیط کار واقعا دوستانه و صمیمی است؛ مدیران و همکاران فوقالعادهاند و به خوبی تجربیاتشان را منتقل میکنند و من از آنها چیزهای زیادی یاد گرفتم.
در این شرکت، تجربهام در نقش کارشناس پشتیبانی را با افتخار تعریف میکنم؛ چون باور دارم امتیازاتش به نسبت نقاط ضعفش بسیار فراتر است. محیط کار آن چیزی است که از همه نظر میشود به آن نام کرد: دوستانه، فعال و علمی. به عنوان یک شرکت دانشبنیان، در مدت کوتاهی که فعالیت خود را آغاز کرده، توانسته مسیر قابل توجهی را بپیماید و با کارفرماهای معتبر زیادی همکاری سازندهای شکل بدهد. از همکارانی که شدیدا تخصصی، با اخلاق و پرتلاشاند، کنار هم کار میکنم و این همراهی برایم واقعا لذتبخش است.
به نظرم رفتاری که در مصاحبه با من دیدم خیلی نامناسب بود و باعث شد از همان اول دلزده شوم. هفته گذشته رزومهام را برای گروه صنایع فولاد صبح پارسیان ارسال کردم و دیروز تماس گرفتند تا برای امروز ساعت ۸:۳۰ مصاحبه داشته باشم. موقعیت شرکت در شهرک صنعتی فریمان بود و من ساکن مشهد بودم، بنابراین با دقت و زودتر از موقعیت حرکت کردم تا حداقل یک ربع زودتر آنجا باشم. وقتی رسیدم، مسئولی که با من تماس گرفته بود در اتاق نگهبانی بود و تازه کارش را آغاز کرده بود؛ من معرفی کردم و نشستم تا از حالت تعارف عبور کنم. در ادامه گوشیهایشان را درآوردند و از من پرسشهایی درباره پروژههایی که در سابقه کاریام مطرح کرده بودم پرسیدند، اما به وضوح مشخص بود رزومهام خوانده نشده است. بعد از چند سوال بیربط که درباره اینکه این پروژه را برای کجا انجام دادهام یا چگونه، مطرح شد که منتظر بمانم تا یک نفر دیگر هم بیاید تا با هم برای مصاحبه اصلی برویم. همان موقع به خودم گفتم که واقعا چه ارتباطی به من دارد اگر چند نفر دیگر هم با من بیایند؟ سپس مسئول گزینش رفت و من تنها با نگهبان ماندم و از ساعت ۸ تا ۹ خسته شدم. به نگهبان گفتم آیا این شیوه رفتار شرکت با نامنویسان درست است؟ او هم با دوستانش تماس گرفت و گفت شاید همان فرد نیاید، پس تکلیف چیست؟ او گفت که الان از فرد مربوطه پیگیری میکند. واقعا با وجود اینکه همان کارجو وقت مصاحبه داشت و نیم ساعتی هم دیر کرده بود، تماس گرفتند و گفتند اصلاحا مهندسی را به جای دیگر هدایت میکنند. تقریبا ساعت نه و ده دقیقه آن آقا رسید و ما با هم برای مصاحبه رفتیم. فردی که آمد از من پرسید آیا رزومهای دارید یا نه. من گشوده بودم تا مثل همیشه به روی میز بگذارم که او پشت سر من، نگاهی به رزومه انداخت و آنگاه گفت: دفترچه یا نقشهای حاوی رزومهتان هست؟ او به من گفت رزومهتان را دارم میخوانم اما پشت رزومه من خالی بود. گفتند رزومه شما این است؟ من گفتم بله، اما توضیح دادم که لیسانس الکترونیک به کار ما نمیآید و کار ما در سطح کاردانی است و اگر لیسانس بگیرم، ممکن است کار فوقدیپلم را از من بخواهند. نمیدانم چرا هماهنگ نکرده بودند. بعد از این ماجرا من از مجموعه بیرون زدم و به سمت مشهد برگشتم؛ در طول راه دوباره با من تماس گرفتند و گفتند که اشتباه شده و ما شما را برای جای دیگری میخواستیم. به سرعت گوشی را قطع کردم و ادامه راه را طی کردم.
در شرکت پارسیا افزار فرااندیشان نوین بودم و داشتن همکاران عالی، همراهی مدیران متمدن و محیطی مهیج برای کار، تجربهای مثبت برای من بود.
به عنوان کارمند این شرکت همیشه احساس میکردم با برخوردی محترمانه روبهرو هستم و توزیع کار به صورت عادلانه انجام میشد. حقوق به موقع پرداخت میشد و از نظر مزایا، همهی حقوق قانونی برایم در نظر گرفته میشد و انعطافپذیری هم بر اساس شرایط زندگی غیرمنتظرهام وجود داشت. از اولین روز حضورم، خودم برای برنامهریزی ساعات کاریام چارچوبی روشن مشخص کرده بودم و خوشحال بودم که مطابق همان طرح ذهنی پیش میرفت. تیم مدیریتی با من همکاری کامل داشت و به اجرای آنچه در ذهنم ساخته بودم، همراهی میکرد.
شرکت پارس فناوران مبتکر بود و من تجربهای در نقش برنامهنویس بکاند داشتم. در اون دوره، حقوق تا پانزدهم هر ماه واریز میشد و پنجشنبهها به طور معمول تعطیل بود. مدیریتی نسبتا خوب داشتند و فضایی آرام و بدون تنش حاکم بود. ساعات ورود و خروج شناور بود و بین هشت و نیم تا نه بود، و ورود پس از ساعت نه جریمه داشت. اضافهکاریها با توجه به ساعات حضور در شرکت محاسبه میشد و اگر اضافهکاری انجام میدادی، سر ماه واریز میشد و برای این کار نیازی به تأیید فرد خاصی نبود. اما معایب هم زیاد بود: فشار کار خیلی بالا بود، و احساس میکردم پیشرفتی در یادگیری وجود ندارد؛ تیم فنی معمولی یا پایینتر از سطح انتظار بود. اگر دنبال یادگیری اصولی و جدید نیستی و دنبال کار با همان چیزهای اولیه که از ابتدا یاد میگیری مدت طولانی کار کنی، جای مناسبی به نظر میرسید. سطح برنامهنویسی خیلی پایین بود، و توسعه روی پروژهها به صورت مستقیم روی سرور اصلی انجام میشد؛ اگر حواست پرت باشد، کار کردن در این محیط خوب نبود. وعدههای زیادی درباره پیشرفت و استفاده از تکنولوژیهای تازه مطرح میشد اما در عمل هیچکدام عملیاتی نمیشد. کوئریزنی و کار با دیتابیس چیزهایی بود که در این شرکت بهطور معمول یاد میگرفتی و بخشهای دیگر لاجیک پروژهها کمتر به درد جای دیگری میخورد. ناهار و خوراکیهای مربوط به اون بخش، به عهده خودمان بود و با صرف زمان کوتاهی حدود بیست دقیقه برای ناهار برنامهریزی میشد. مرخصی هم کمی سخت بود؛ اگر از قبل برای مرخصی اقدام میکردی، ممکن بود در روز آخری تایید نشود یا بدون تکلیف بمانی. فضای پروژهها به دلیل حساسیت کار، تا حدی استرسی بود؛ با این حال اگر مشکلی به وجود میآمد، معمولا کسی دنبال مقصر نبود و سعی میشد مشکل سریعتر حل شود. چند قانون نسبتا مضحک هم وجود داشت که در ابتدا بهطور دقیق بیان نمیشد و با مرور زمان و نقضشدنشان آشنا میشدی. پرداخت بیمه با حقوق دریافتی مطابقت داشت و در دوره من بیمه تکمیلی بهطور کامل وجود نداشت، اما در پایان دوره دنبال امور بیمه تکمیلی هم بودند.
در حال حاضر به عنوان عضوی از مجموعهای که زیر نظر بیمه مرکزی فعالیت میکند، در توسعه و نگهداری سامانههای بیمه مرکزی نقش دارم و مسئول ارتقای آنها هستم. در کل، محیطی با مدیریت قوی و سطح دانش فنی نسبتا متوسط تجربه میشود.
با اینکه حقوق و پاداش به موقع و به شکل منظم واریز میشود، مزایای شرکت شامل سفر سالیانه به مقاصدی مانند مشهد، کیش یا شمال هم در قرعهکشی به پرسنل تعلق میگیرد و بن کارت هم در مناسبتهای مختلف پرداخت میشود. از نظر مدیریتی، جای کار زیادی دارد و نیروها پس از مدت کوتاهی یا فرار میکنند، زیرا ساختار بخش فناوری خیلی قوی نیست و مدیران به نظر دیکتاتور گونه میآیند. به طور تجربهای خودم معتقدم اکثر شرکتها فرصتهایی میدهند، اما مهمترین عامل برای ارتقا، انگیزه و کوشش خود فرد است تا بتواند خودش را پیش ببرد.
در اولین دیدار با تیم فنی متوجه شدم که پس از قبولیدن مصاحبه، از من آزمون گرفتند و گفتند برای دورهای آزمایشی باید بیایم. طی سه روز دوره آزمایشی، دو هفته کار برایشان انجام دادم اما حقوق را به شکل قابل توجهی کاهش میدادند. در نهایت پس از سه روز اعلام کردند سطح توانایی فنی من از کارآموزان خودشان کمتر است و رفتارهای نامناسبی نشان دادند. این مجموعه ظاهرا دنبال افرادی با شخصیت خاصی بودند. بعد از آن به شرکتی رفتم که حقوق دو برابر میداد و کارکنان با تجربه و با شخصیت داشت که برخیشان تا بیست سال سابقه داشتند. فقط کافیشاپ زیبایی که آنجا بود، برایم یادگاری شد. این تجربه تقریبا دو سال قبل برای من اتفاق افتاده است.
به دلیل نبود ویژن مشخص و مدیریت نامناسب از همان ابتدای کار، من با وجود نقدهای فراوان تا شش سال در این شرکت ماندم. با تکیه بر توان فنیام و کار تیم دو نفرهام تصمیم گرفتم با توسعه سیستمهای پشتیبان به بازار عرضه کنیم و از دانش و قابلیتهایمان دفاع کنیم تا فرهنگ تیمی را تقویت کنیم. اما از همان ابتدا روشن بود که شرکت هدف یا مسیر درستی ندارد و مدتی بعد به جای حمایت از تیم توسعه ERP، منابع را به ایدهای دیگر اختصاص دادند و تیم توسعه و پیادهسازی را به حال خود رها کردند. وضعیتهایی تأسفبار در شرکت به چشم میخورد که به وضوح از کمبود مسئولیت راهبردی برای تیمها حکایت داشتند: زمانی که درآمد نبود، هیچ پذیرفتهشدهای برای پاسخگویی وجود نداشت و مسئولیتهای مشخصی پذیرفته نمیشدند. اخراجهای ناگهانی نیز رخ میداد و به نظر میرسید که بعضی از مدیران استقرار و تولید از دانش فنی لازم در حوزه دیتابیس و ERP بیبهره بودند. همچنین اختلاف در پرداختها وجود داشت و تسویهحساب با کارکنان به شکل لجوجانه صورت میگرفت. قراردادها هم امنیت چندانی ندارند؛ مبلغ قرارداد ده تومان بود و هر ماه قرارداد تمدید میشد که این شرایط، امنیت شغلی را برای تیمی که به آینده خود اطمینان ندارد، به شکل قابل توجهی پایین میآورد.