بهروز اول خیلی اغراق میزنن و بعدش با فشار میخوان کار رو بمونم، اما محیط شرکت هم از مدیرانی پر شده که واقعا شایستهی جایگاه نیستن و همشون به خاطر رانت اونجا بودن. پروژهها در اصلیترینشون فقط از سیستمهای قدیمی پشتیبانی میکنن و هیچ فرصت یا نشانهای از رشد و پیشرفت دیده نمیشه. در همان روز اول وعدههای فریبنده میدن و سپس با تهدید میگویند اگر عقب بیفتم یا گزینهای رو انتخاب کنم ممکنه جلوههای ناخوشایند بیشتری رو تجربه کنم. الان که فرصت صحبت کردن فراهم شده، میخواهم حرفهایی که در دل دارم رو بیان کنم.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
با وجود سردرگمی مدیریتی، سه ماه با چند شیفت گوناگون روبهرو شدم و هر هفته مسئولیتهای تازهای به من محول میشد که در آغاز هیچ اشارهای به آنها نبود. پرداختها هم طبق قراردادهای مختلفی که شرکت میگذاشت، انجام نمیشد و حقوق افراد با یک سمت واحد تفاوت داشت. به رغم اینکه قرارداد به سبک وزارت کار بود، به صورت ساعتی پرداخت میشد. در نهایت بدون هیچ مقدمهای همکاری با من قطع شد.
به من داده شد تجربهای از یکی از مصاحبهها که به طور کامل بازنویسی میکنم تا لحن و معنا حفظ شود اما ساختار و عبارات نو شوند. من برای مصاحبه دعوت شدم و وقتی رزومه و نمونهکارهایم را ارائه کردم، استقبال زیادی از طرف مدیر فنی شد و قرار شد شنبه به شرکت بیایم. روز اول برایم خیلی عجیب بود چون مدیر فنی تأکید کرد بیش از نیم ساعت روی هر باگ وقت نمیدهند و باید گزارش بدهیم تا تصمیم نهایی گرفته شود. این وضعیت یادآور صحنههای فیلمهای مرتبط با استارتاپها بود که زمان زیادی صرف باگها میشود و درکش برایم دشوار بود. در پایان روز اول یک تمپلت .NET Core به من دادند و گفتند باید با CQRS برای مدلی که دارم، عملیات CRUD را پیاده کنم بدون هیچ توضیح یا مثالی! اولا به خاطر نبود تجربه کافی با پترنها، تصمیم گرفتم با یک پترن سادهتر پیش بروم تا بعدها بازنگری کنم. در همان لحظه مدیر فنی با دیدن کارهای من سریعا با من صحبت کرد و گفت اگر یک کارشناس تازهکار استخدام میشد، این پروژه را همچنان میتوانست انجام دهد و ادعا کرد تمام تجربیاتم با آنچه گفتم مطابقت ندارد، هرچند نمونهکارهایم در گیتهاب موجود بود. پس از گفتوگو، همان فردی که با من صحبت میکرد، یک همتیمی برنامهنویس را پایین آمدن کنار من کرد و دقیقا با همان نمونه، CRUD را به من نشان داد و گفت با همان نمونه باید کار کنم، هرچند من در لایه بالاتر به پترنی دیگر نیاز داشتم که از یک منبع خارجی یاد گرفته بودم و مطمئنا اشتباهی نبود. به دلیل عدم آشنایی کامل با روشهای شرکت، من فکر کردم که آنها چطور پیش میروند و اولین روز CRUD را تا پایان روز انجام دادم. فردای آن روز هم گویا همه کارها را پاک کردند و با لحن ناخوشایند گفتند باید یکی استخدام کنند تا کارها را تمیز کند و دوباره با من بالا بیایند تا دوباره صحبت کنیم. من با آرامش گفتم که نباید کارها را پاک میکردند و بهتر بود قبل از حذف، بررسی و گفتوگو انجام میشد تا به نتیجه برسیم. در نهایت گفتند از فردا به شرکت نیایم و من هم با خونسردی گفتم از امروز نمیآیم و خداحافظی کردم. نکتهها: من سنیور نبودم و نه جونیور، اما آنجا گفتند من با SQL آشنایی دارم و تمام تجربیاتی که دارم در گیتهاب موجود است؛ اما روز اول انتظار داشتند دقیقا همانند پترنهای شرکت پیش بروم بدون داشتن نمونه مناسب. این باور که نیم ساعت بیشتر برای یک باگ وقت نمیگذارند واقعا برایم غیرقابل قبول بود. اینکه روز اول انتظار داشته باشند تسک بدهند هم جالب نبود و فکر میکردم باید حداقل دو روز با کد پروژه کار کنم تا شرایط را به خوبی درک کنم.
در این مجموعه کار کردهام و سالهاست در سمت بکاند کار میکنم. حدود یک دهه تجربه دارم و تاکنون شرکتی مثل این را ندیدهام که در تمامی جنبهها آنقدر حرفهای باشد. سیستم به گونهای طراحی شده که کوچکترین فشار فکری یا کاری بر تیم فنی وارد نمیشود و میتوانید با خیال راحت به پیشبرد کارهایتان بپردازید.
من توی پارسی طب فعالیت میکردم و به واقع با این شرکت ارتباط داشتم. در حوزه طب سنتی حضور دارن و محصولات باکیفیتی هم تولید میکنن. به همکارا و دوستانم در اونجا احترام دارم و باهاشون روابط خوبی داشتم. وقتی من در شرکت بودم، هیچ برنامهی مشخص یا هدف روشنی از سوی شرکت دیده نمیشد. برداشت من این بود که داشتن نقشه و هدف برای این مجموعه تا حد زیادی ارزش منفی تلقی میشه. شرکت تلاش میکنه در هر زمینهای ورود کنه و هر ایدهای به ذهنش میرسه رو اجرا کنه. به نظر میرسه دوست دارن هر چیزی رو خودشون اختراع کنن تا مبادا در مسیر گذشتهها، جایی نیاز به بررسی جدید نباشه! در کل این شرکت برای برنامهنویسها فرصتهای فراوانی ایجاد میکند و حتی اگر پنجاه سال هم بگذارید باز کار پیدا میکنید، اما تا اونجا که من دیدم جز یک بلاگ و یک پروژه فنی موفق دیگهای وجود نداشت. به طور خلاصه به تازهکارها توصیه نمیکنم به این شرکت بیایند و افراد باتجربه هم معمولا از این مجموعه دوری میکنند.
برای من دیدار جایی بود که دو سال از زندگی حرفهایام را در آن گذراندم. مدیرعامل این شرکت با تیزهوشی و تخصص بالا به ارزش و رفاه تیمش اهمیت میدهد و برخوردش با کارمندان همیشه محترمانه است. فضای شرکت پر از فرصتهای رشد است و هر روز با آموزش و حس خوب همراه میشدم. مطلعام که اخیرا سرمایهگذار جذب کردهاند و این احتمالا میتواند شرایط بهتری را برای همکاران فراهم کند.
به عنوان یکی از افرادی که تو این شرکت در حال کار هست باید بگم که فضای کاری کاملا دوستانه و خوب هست. تعامل مدیریت تیم با نیروهاش تو سطح بالایی هست و امکانات و تجهیزاتی که یه نیروی کاری نیاز داره رو در اختیارش قرار میدن. تیم های مختلفی تو شرکت هست و من با نیروهای تیم های مختلف هم ارتباط گرفتم و واقعا از لحاظ دانش و اطلاعات در سطح بالایی قرار دارن و بهتون این تضمین رو میدم که اگه باهاشون ارتباط بگیرید سرعت پیشرفتتون خیلی زیاد میشه. اینجا جایی هست که شما میتونید خیلی چیز های جدید یاد بگیرید و کلی چیز باحال تجربه کنید. فضا کاملا صمیمی و دوستانه هست و اون فشار و استرس کاری که تو شرکت های دیگه به خصوص استارتاپی ها ممکنه داشته باشید رو اینجا ندارید. از لحاظ امکانات رفاهی هم که اینجا صبحانه و خوراکی رایگان داره. البقه قبلا ناهار هم داشته که به خاطر کرونا لغو شده. حقوق ها به موقع پرداخت میشه. کلا در یه کلمه بگم فضا دوستانه هست.
در یک شرکت بزرگ با تیمهای زیاد، فضای کار تا حدی راحته اما چند نکته هم وجود دارد که موجب ناراحتی من شد. با وجود امکانات ساختمان و تجهیزات، برخی موارد برای کارمندان آزاردهنده است. من با بعضی محدودیتها مواجه بودم مانند عدم دسترسی مستقیم به اینترنت و فقط از طریق میز اینترنت امکان اتصال به شبکه وجود داشت. فشارکاری بالا هم از دیگر چالشها بود که دستوکارم را دشوار میکرد. از نظر فناوری، فناوریهای ارائهشده برای برنامهنویسی نسبتا قدیمی بودند و بهروز نبودن ابزارها برای من احساس میشد. به نظر میرسید به برنامهنویسان و ابزارهای مدرن اعتماد کافی وجود ندارد و این موضوع کار را سختتر میکرد. پایبندی به تعهدات و قولها در برخی مواقع رعایت نمیشد که به اعتماد بین تیمی آسیب میزند. نبود تیم HR که واقعا به کارمندان و مشکلاتشان رسیدگی کند و احساس درک و همدلی را منتقل کند هم یک نقطه ضعف بود. حقوق و مزایا هم نسبت به بازار کار، کمتر از انتظار من بود. در مجموع، با وجود منابع و ساختمان بزرگ شرکت، نبود دسترسی مناسب به اینترنت، فشارکاری، قدیمی بودن فناوریها، کمبود اعتماد به ابزارهای بهروز، رعایت نشدن تعهدات، نبود یک تیم HR همدل و حقوق پایین، تجربهی من از کار در این مجموعه با دغدغههایی همراه بود.
در این شرکت هیچ توضیح واضحی از وظایفم وجود ندارد و آینده شغلیم همیشه پر از ابهام است. هر روز یا درگیر یک پروژه مشخص میشوم یا اگر بیکار باشم احتمال میدهند که به پروژهای دیگر بروم که نه تخصصم است و نه وظیفهای که قبول کردهام. در حقیقت مدل کسبوکار این مجموعه بهطور روشن تعریف نشده است.
جزئیات تجربهای که از آروان کلاد دارم را به شیوهای تازه و طبیعی بازنویسی میکنم، با حفظ معنا اما با جملات و ساختار جدید. شرکت آروان کلاد را از نگاه من تجربهای نسبتا سرد و ناامیدکننده توصیف میکنم. سازوکار کار به صورت غالبا تریبونی پیش میرود و همفکری بین همکاران اغلب به منظور محدود کردن چابکی فردی است. مدیرعامل به نظر من بیش از هر چیز به برندینگ پنهان میپردازد و گاهی تصمیمها را بر پایه سلیقههای شخصی میبیند تا معیارهای کارشناسی. گاهی بهنظر میآید که تصمیمگیریهای فنی با دلیلهای حرفهای تقویت نمیشود و نتیجهاش کاهش کیفیت کار برای جلوگیری از احساس پیشرفت است. رفتار با تیمهای میانی در سطحی است که با اعضای تیم ممکن است تفاوت آشکاری در برخورد وجود داشته باشد و گاهی این رفتار به شکل سادیستی جلوه میکند. ساعات کار نسبتا طولانی است و ممکن است روزی بیش از ده ساعت کار کنید، اما در عین حال از شما انتظار میرود دلیل کمکاری را توضیح دهید. در فرایند مصاحبه، به نظر من ممکن است پرسشهایی از دیدگاههای غیرکاری مطرح شود تا ارزیابی شوند. پس از چند ماه، گاه شرح وظایف به طور ناگهانی تغییر میکند و در صورت اعتراض، ممکن است قطع همکاری رخ دهد. سپس پروژهای دوباره پیشنهاد میشود، که به نظر میرسد هدف از قطع همکاری، ایجاد فضایی موقتی برای همکاری باشد. در مدل پروژهای، از نظر من نقدینگی پایین و خلفوعدهها دیده میشود و مداخلههای مدیریتی در کار پروژهای زیاد است؛ در نتیجه کارها به دفعات تکرار میشود تا به نتیجه برسد. بهطور کل، به نظر من برندینگ این شرکت با واقعیت داخلی آن تفاوت دارد و با گذر زمان روشنتر میشود. حقوق نسبت به برخی شرکتهای همرده، تا حدی بالاتر است، اما این تفاوت قانونی و اخلاقی زیادی ندارد و بهزودی به چهره واقعی مجموعه درک میشود.
خبرفوری صرفا مجموعهای از افراد است که بدون تخصص لازم به کار میپردازند. تنها تعداد انگشتشماری از همکاران، تخصصی مشخص دارند و در آنجا مشغولاند؛ به دلیل فضاهای هیئتی و انتظارهای غیرمنطقی، اغلب نیروهای متخصص از تیم جدا میشوند. به کارگیری افراد کاملا غیرمتخصص منجر به زیاد شدن خطاها میشود و این وضعیت به مدیر اصلی مجموعه بازمیگردد که چنین شرایطی را برای همه ایجاد کرده است. مدیریتی که ادعا میکند با باز گذاشتن دست نیروها و مدیران پاییندست، فضای رشد را برای همگان فراهم کرده، اما در بزنگاهها با دخالت در امور و سنگاندازیهای بیمورد مانع پیشرفت افراد میشود.
من با CTO این شرکت مصاحبه کردم. نمیدونم هنوز ایشون اونجا هست یا نه چون ۲ سال پیش بود. فقط در همین حد بگم که به من که فرانت اند دولوپر هستم سعی داشت بگه React از Vue خیلی بهتره و چرا دارن ازش استفاده میکنن :)) چرا چون من بهش گفتم هر روز یه فریم ورک جدید میاد بیرون و هایپ انتخاب فریم ورک جدید همیشه هست. ۱. پیشنهاد میکنم با کسی که هنوز درگیر مقایسه و انتخاب فریم ورک هست اون هم در سمت CTO کار نکنید چون براتون مشکل ساز میشه. ۲. پیشنهاد میکنم با شرکتی که بجای گرفتن تست فنی، سوالات فنی رو بصورت گفتاری میپرسن همکاری نکنید. میگن show me the code , words are bullshit ۳. پیشنهاد میکنم با مدیری که نگاه بالا به پایین داره و دنبال گرفتن مچ شما هست همکاری نکنید.
به طاقچه رفتم و تجربه گستردهای در کنار تیمی حرفهای نوشتم که رفتار سازمانیشان برایم بهخوبی قابلتحسین بود. این شرکت که بخشی از مجموعه حصینه است، مدت کوتاهی خدمت کردم و پس از آن تصمیم به جداشدن گرفتم. طاقچه امکانات متنوعی برای کارمندانش در نظر میگرفت از جمله معرفی به بانکها برای کارت اعتباری، وام و حساب جاری که از این جهت مزایای قابل توجهی داشت. بعد از شیوع کرونا، کارها به سرعت به سمت دورکاری رفت و اعتمادی که به نیروهایش میداد برای من، با پانزده سال تجربه در شرکتهای مختلف و گاه نامآشنا، واقعا تحسینبرانگیز بود. بخش منابع انسانی، هرچند متعلق به کل مجموعه حصینه بود، اما بهخوبی نیازهای اعضای طاقچه را برطرف میکرد و همیشه در دسترس بود. مدیریت طاقچه همواره در حال بهبود بود و به خوبی مسیر پیشرفت را دنبال میکرد. با وجود اینکه سطح فنی تیمی که من در آن بودم کوچک بود، اما با سرعت در حال بروزرسانی فناوریها به سمت فناوریهای روز بود و من به موفقیت آیندهشان اطمینان دارم. از دیگر مزایا میتوان به حضور آشپزخانه، سالن سرو غذای اختصاصی، کافه و حتی پلی استیشن اشاره کرد که جذابیت کار را دوچندان میکرد. این تجربه برای من واقعا بهترین دوره کاری بود و میخواهم اضافه کنم که مدیران ارشد طاقچه واقعا انسانهای بافهم و با تجربهای بودن که در مدت حضورم هیچ نکتهی منفیای از آنها ندیدم.
من تجربهای از شرکت یارا دارم که به شکل متنی بازنویسیشده و طبیعی بیان میکنم. در اینجا، اهمیت نیروی انسانی تا حد بسیار کمی ارزشگذاری میشود؛ افراد با سواد کمتر اما با توانایی برقراری ارتباط و جذب دیگران، معمولا سریعتر پیشرفت میکنند. مزیتهای خاصی زیادی به چشم نمیخورد و حقوقی که میگیرم، تنها چیزی است که بهطور معمول ارائه میشود. اگر از همان ابتدا با حقوق مناسب وارد میشدی بهتر بود، وگرنه احتمال دارد بهسوی یک حرکت کند روبه رشد پیش بروی. امنیت شغلی هم تا حد زیادی به مدیر پروژه و اینکه از دیدش خوش بیایی یا نه بستگی دارد.
در شرکت ایمن دابا پارسیان، مدتی است که تصمیمها بر پایهی تجربههای افراد پر حاشیه پایهریزی میشود و تعدادی پروژه هم از تحقق نتیجهی مطلوب باز میمانند. به نظر من اینجا فقط یک بستر گسترده است که میشود از آن بهره برد.
وقتی به اونجا رسیدم، حس خوبی داشتم و از کار کردن در شرکت رضایت داشتم؛ بهخصوص از مدیر فنی فوقالعادهشون، حسام، تعریف میکردم. با این حال در کل، مدیریت مجموعه چندان کارآمد نبود و گاهی اتفاقهای ناخوشایند و تاریک پیش میآمد. در نهایت با انباشته شدن مسائل، ما با تعدیل نیرو و مشکلات مالی روبهرو شدیم؛ پرداخت حقوق هم با تاخیرهای چندین ماهه مواجه میشد که خیلی اذیتم کرد.
بیست و یک سال تجربه در این مجموعه را دارم و با نگاه کلی، ساختار شرکت را خوب و منظم میدیدم. فضای کار محیطی جوان و دوستانه داشت و همواره حس همدلی در میان تیمها بود. اما در مورد حقوق احساس کردم مقدار پرداختها پایین است.
در این شرکت فضای گرم و دوستانهای حاکم است؛ جایی که فرهنگ کار مثبت و یادگیری مداوم پرسنل در اولویت قرار دارد و مدیریان کاربلد با رویکردی حمایتی کنار تیم هستند. به نظر من فرصت تلاش و پیشرفت در زرین رویا ارزشمند است و از دست دادنش توصیه نمیشود.
حدود سه سال در شرکتی با نام تجاری شبیه به شمیم خوشگوار به عنوان کارشناس فعالیت کردم. حقوقم معمولا پایینتر از سطح بازار بود و در مصاحبههای اولیه قول اینکه با آغاز سال بهطور مشخصی اضافه حقوق یا مزایایی تعلق میگیرد، داده شد که واقعیت ندارد. فضای کاری و ساختار سازمانی بسیار قدیمی بود، هرچند مزیتش این بود که حقوق بهموقع واریز میشد، اما بهطور کل وضعیت درآمدی چندان قابل قبول نبود. در طول این دوران هیچ دانشی به من افزوده نشد و فرصتهای یادگیری هم به من داده نشد.
در تیمی کار میکردم که اکثر مشکلات از نبود برنامهریزی و مدیریت کمتجربه ناشی میشد. با وجود اینکه گروه فنی کوچک و صمیمی بود و همین دوستی بین اعضا به وجود آمده بود، گاهی به خاطر بینظمی و کمدستور بودن کارها، کارها به نحوهای سطحی انجام میشد. چندین نفر برای پوزیشنهای مختلف کارآموز جذب شدند و اکثرشان به نتیجه مشخصی نرسیدند. نکته ناراحتکننده این بود که روابط عاطفی بین برخی اعضا شکل میگرفت و این مسئله روی فضای کاری تاثیر منفی میگذاشت. به نظر من این نتیجه از مدیریت بیتجربه میآید که باید جلو چنین مواردی را در محیط کار گرفت و اجازه نداد فضای همسویی و شایعهپراکنی غالب شود. فرصتهای رشد در مجموعه وجود داشت، اما فاکتورهایی مانند رفیقبازی و جلب اعتماد سریعتر از تلاش فردی به نتیجه میرسیدند. فضای کار خیلی دوستانه و مثبت بود و به مناسبتهای مختلف جوایزی به اعضای تیم اهدا میشد. نکته دیگری که ممکن است برای برخی girls تیم فنی مهم باشد این است که پوشش رسمی برای خانمهای تیم فنی الزامی نبود، در حالی که برای سایر بانوان مجموعه پوشش رسمی مانتو و مقنعه مورد نیاز بود.
بهروز اول خیلی اغراق میزنن و بعدش با فشار میخوان کار رو بمونم، اما محیط شرکت هم از مدیرانی پر شده که واقعا شایستهی جایگاه نیستن و همشون به خاطر رانت اونجا بودن. پروژهها در اصلیترینشون فقط از سیستمهای قدیمی پشتیبانی میکنن و هیچ فرصت یا نشانهای از رشد و پیشرفت دیده نمیشه. در همان روز اول وعدههای فریبنده میدن و سپس با تهدید میگویند اگر عقب بیفتم یا گزینهای رو انتخاب کنم ممکنه جلوههای ناخوشایند بیشتری رو تجربه کنم. الان که فرصت صحبت کردن فراهم شده، میخواهم حرفهایی که در دل دارم رو بیان کنم.
با وجود سردرگمی مدیریتی، سه ماه با چند شیفت گوناگون روبهرو شدم و هر هفته مسئولیتهای تازهای به من محول میشد که در آغاز هیچ اشارهای به آنها نبود. پرداختها هم طبق قراردادهای مختلفی که شرکت میگذاشت، انجام نمیشد و حقوق افراد با یک سمت واحد تفاوت داشت. به رغم اینکه قرارداد به سبک وزارت کار بود، به صورت ساعتی پرداخت میشد. در نهایت بدون هیچ مقدمهای همکاری با من قطع شد.
به من داده شد تجربهای از یکی از مصاحبهها که به طور کامل بازنویسی میکنم تا لحن و معنا حفظ شود اما ساختار و عبارات نو شوند. من برای مصاحبه دعوت شدم و وقتی رزومه و نمونهکارهایم را ارائه کردم، استقبال زیادی از طرف مدیر فنی شد و قرار شد شنبه به شرکت بیایم. روز اول برایم خیلی عجیب بود چون مدیر فنی تأکید کرد بیش از نیم ساعت روی هر باگ وقت نمیدهند و باید گزارش بدهیم تا تصمیم نهایی گرفته شود. این وضعیت یادآور صحنههای فیلمهای مرتبط با استارتاپها بود که زمان زیادی صرف باگها میشود و درکش برایم دشوار بود. در پایان روز اول یک تمپلت .NET Core به من دادند و گفتند باید با CQRS برای مدلی که دارم، عملیات CRUD را پیاده کنم بدون هیچ توضیح یا مثالی! اولا به خاطر نبود تجربه کافی با پترنها، تصمیم گرفتم با یک پترن سادهتر پیش بروم تا بعدها بازنگری کنم. در همان لحظه مدیر فنی با دیدن کارهای من سریعا با من صحبت کرد و گفت اگر یک کارشناس تازهکار استخدام میشد، این پروژه را همچنان میتوانست انجام دهد و ادعا کرد تمام تجربیاتم با آنچه گفتم مطابقت ندارد، هرچند نمونهکارهایم در گیتهاب موجود بود. پس از گفتوگو، همان فردی که با من صحبت میکرد، یک همتیمی برنامهنویس را پایین آمدن کنار من کرد و دقیقا با همان نمونه، CRUD را به من نشان داد و گفت با همان نمونه باید کار کنم، هرچند من در لایه بالاتر به پترنی دیگر نیاز داشتم که از یک منبع خارجی یاد گرفته بودم و مطمئنا اشتباهی نبود. به دلیل عدم آشنایی کامل با روشهای شرکت، من فکر کردم که آنها چطور پیش میروند و اولین روز CRUD را تا پایان روز انجام دادم. فردای آن روز هم گویا همه کارها را پاک کردند و با لحن ناخوشایند گفتند باید یکی استخدام کنند تا کارها را تمیز کند و دوباره با من بالا بیایند تا دوباره صحبت کنیم. من با آرامش گفتم که نباید کارها را پاک میکردند و بهتر بود قبل از حذف، بررسی و گفتوگو انجام میشد تا به نتیجه برسیم. در نهایت گفتند از فردا به شرکت نیایم و من هم با خونسردی گفتم از امروز نمیآیم و خداحافظی کردم. نکتهها: من سنیور نبودم و نه جونیور، اما آنجا گفتند من با SQL آشنایی دارم و تمام تجربیاتی که دارم در گیتهاب موجود است؛ اما روز اول انتظار داشتند دقیقا همانند پترنهای شرکت پیش بروم بدون داشتن نمونه مناسب. این باور که نیم ساعت بیشتر برای یک باگ وقت نمیگذارند واقعا برایم غیرقابل قبول بود. اینکه روز اول انتظار داشته باشند تسک بدهند هم جالب نبود و فکر میکردم باید حداقل دو روز با کد پروژه کار کنم تا شرایط را به خوبی درک کنم.
در این مجموعه کار کردهام و سالهاست در سمت بکاند کار میکنم. حدود یک دهه تجربه دارم و تاکنون شرکتی مثل این را ندیدهام که در تمامی جنبهها آنقدر حرفهای باشد. سیستم به گونهای طراحی شده که کوچکترین فشار فکری یا کاری بر تیم فنی وارد نمیشود و میتوانید با خیال راحت به پیشبرد کارهایتان بپردازید.
من توی پارسی طب فعالیت میکردم و به واقع با این شرکت ارتباط داشتم. در حوزه طب سنتی حضور دارن و محصولات باکیفیتی هم تولید میکنن. به همکارا و دوستانم در اونجا احترام دارم و باهاشون روابط خوبی داشتم. وقتی من در شرکت بودم، هیچ برنامهی مشخص یا هدف روشنی از سوی شرکت دیده نمیشد. برداشت من این بود که داشتن نقشه و هدف برای این مجموعه تا حد زیادی ارزش منفی تلقی میشه. شرکت تلاش میکنه در هر زمینهای ورود کنه و هر ایدهای به ذهنش میرسه رو اجرا کنه. به نظر میرسه دوست دارن هر چیزی رو خودشون اختراع کنن تا مبادا در مسیر گذشتهها، جایی نیاز به بررسی جدید نباشه! در کل این شرکت برای برنامهنویسها فرصتهای فراوانی ایجاد میکند و حتی اگر پنجاه سال هم بگذارید باز کار پیدا میکنید، اما تا اونجا که من دیدم جز یک بلاگ و یک پروژه فنی موفق دیگهای وجود نداشت. به طور خلاصه به تازهکارها توصیه نمیکنم به این شرکت بیایند و افراد باتجربه هم معمولا از این مجموعه دوری میکنند.
برای من دیدار جایی بود که دو سال از زندگی حرفهایام را در آن گذراندم. مدیرعامل این شرکت با تیزهوشی و تخصص بالا به ارزش و رفاه تیمش اهمیت میدهد و برخوردش با کارمندان همیشه محترمانه است. فضای شرکت پر از فرصتهای رشد است و هر روز با آموزش و حس خوب همراه میشدم. مطلعام که اخیرا سرمایهگذار جذب کردهاند و این احتمالا میتواند شرایط بهتری را برای همکاران فراهم کند.
به عنوان یکی از افرادی که تو این شرکت در حال کار هست باید بگم که فضای کاری کاملا دوستانه و خوب هست. تعامل مدیریت تیم با نیروهاش تو سطح بالایی هست و امکانات و تجهیزاتی که یه نیروی کاری نیاز داره رو در اختیارش قرار میدن. تیم های مختلفی تو شرکت هست و من با نیروهای تیم های مختلف هم ارتباط گرفتم و واقعا از لحاظ دانش و اطلاعات در سطح بالایی قرار دارن و بهتون این تضمین رو میدم که اگه باهاشون ارتباط بگیرید سرعت پیشرفتتون خیلی زیاد میشه. اینجا جایی هست که شما میتونید خیلی چیز های جدید یاد بگیرید و کلی چیز باحال تجربه کنید. فضا کاملا صمیمی و دوستانه هست و اون فشار و استرس کاری که تو شرکت های دیگه به خصوص استارتاپی ها ممکنه داشته باشید رو اینجا ندارید. از لحاظ امکانات رفاهی هم که اینجا صبحانه و خوراکی رایگان داره. البقه قبلا ناهار هم داشته که به خاطر کرونا لغو شده. حقوق ها به موقع پرداخت میشه. کلا در یه کلمه بگم فضا دوستانه هست.
در یک شرکت بزرگ با تیمهای زیاد، فضای کار تا حدی راحته اما چند نکته هم وجود دارد که موجب ناراحتی من شد. با وجود امکانات ساختمان و تجهیزات، برخی موارد برای کارمندان آزاردهنده است. من با بعضی محدودیتها مواجه بودم مانند عدم دسترسی مستقیم به اینترنت و فقط از طریق میز اینترنت امکان اتصال به شبکه وجود داشت. فشارکاری بالا هم از دیگر چالشها بود که دستوکارم را دشوار میکرد. از نظر فناوری، فناوریهای ارائهشده برای برنامهنویسی نسبتا قدیمی بودند و بهروز نبودن ابزارها برای من احساس میشد. به نظر میرسید به برنامهنویسان و ابزارهای مدرن اعتماد کافی وجود ندارد و این موضوع کار را سختتر میکرد. پایبندی به تعهدات و قولها در برخی مواقع رعایت نمیشد که به اعتماد بین تیمی آسیب میزند. نبود تیم HR که واقعا به کارمندان و مشکلاتشان رسیدگی کند و احساس درک و همدلی را منتقل کند هم یک نقطه ضعف بود. حقوق و مزایا هم نسبت به بازار کار، کمتر از انتظار من بود. در مجموع، با وجود منابع و ساختمان بزرگ شرکت، نبود دسترسی مناسب به اینترنت، فشارکاری، قدیمی بودن فناوریها، کمبود اعتماد به ابزارهای بهروز، رعایت نشدن تعهدات، نبود یک تیم HR همدل و حقوق پایین، تجربهی من از کار در این مجموعه با دغدغههایی همراه بود.
در این شرکت هیچ توضیح واضحی از وظایفم وجود ندارد و آینده شغلیم همیشه پر از ابهام است. هر روز یا درگیر یک پروژه مشخص میشوم یا اگر بیکار باشم احتمال میدهند که به پروژهای دیگر بروم که نه تخصصم است و نه وظیفهای که قبول کردهام. در حقیقت مدل کسبوکار این مجموعه بهطور روشن تعریف نشده است.
جزئیات تجربهای که از آروان کلاد دارم را به شیوهای تازه و طبیعی بازنویسی میکنم، با حفظ معنا اما با جملات و ساختار جدید. شرکت آروان کلاد را از نگاه من تجربهای نسبتا سرد و ناامیدکننده توصیف میکنم. سازوکار کار به صورت غالبا تریبونی پیش میرود و همفکری بین همکاران اغلب به منظور محدود کردن چابکی فردی است. مدیرعامل به نظر من بیش از هر چیز به برندینگ پنهان میپردازد و گاهی تصمیمها را بر پایه سلیقههای شخصی میبیند تا معیارهای کارشناسی. گاهی بهنظر میآید که تصمیمگیریهای فنی با دلیلهای حرفهای تقویت نمیشود و نتیجهاش کاهش کیفیت کار برای جلوگیری از احساس پیشرفت است. رفتار با تیمهای میانی در سطحی است که با اعضای تیم ممکن است تفاوت آشکاری در برخورد وجود داشته باشد و گاهی این رفتار به شکل سادیستی جلوه میکند. ساعات کار نسبتا طولانی است و ممکن است روزی بیش از ده ساعت کار کنید، اما در عین حال از شما انتظار میرود دلیل کمکاری را توضیح دهید. در فرایند مصاحبه، به نظر من ممکن است پرسشهایی از دیدگاههای غیرکاری مطرح شود تا ارزیابی شوند. پس از چند ماه، گاه شرح وظایف به طور ناگهانی تغییر میکند و در صورت اعتراض، ممکن است قطع همکاری رخ دهد. سپس پروژهای دوباره پیشنهاد میشود، که به نظر میرسد هدف از قطع همکاری، ایجاد فضایی موقتی برای همکاری باشد. در مدل پروژهای، از نظر من نقدینگی پایین و خلفوعدهها دیده میشود و مداخلههای مدیریتی در کار پروژهای زیاد است؛ در نتیجه کارها به دفعات تکرار میشود تا به نتیجه برسد. بهطور کل، به نظر من برندینگ این شرکت با واقعیت داخلی آن تفاوت دارد و با گذر زمان روشنتر میشود. حقوق نسبت به برخی شرکتهای همرده، تا حدی بالاتر است، اما این تفاوت قانونی و اخلاقی زیادی ندارد و بهزودی به چهره واقعی مجموعه درک میشود.
خبرفوری صرفا مجموعهای از افراد است که بدون تخصص لازم به کار میپردازند. تنها تعداد انگشتشماری از همکاران، تخصصی مشخص دارند و در آنجا مشغولاند؛ به دلیل فضاهای هیئتی و انتظارهای غیرمنطقی، اغلب نیروهای متخصص از تیم جدا میشوند. به کارگیری افراد کاملا غیرمتخصص منجر به زیاد شدن خطاها میشود و این وضعیت به مدیر اصلی مجموعه بازمیگردد که چنین شرایطی را برای همه ایجاد کرده است. مدیریتی که ادعا میکند با باز گذاشتن دست نیروها و مدیران پاییندست، فضای رشد را برای همگان فراهم کرده، اما در بزنگاهها با دخالت در امور و سنگاندازیهای بیمورد مانع پیشرفت افراد میشود.
من با CTO این شرکت مصاحبه کردم. نمیدونم هنوز ایشون اونجا هست یا نه چون ۲ سال پیش بود. فقط در همین حد بگم که به من که فرانت اند دولوپر هستم سعی داشت بگه React از Vue خیلی بهتره و چرا دارن ازش استفاده میکنن :)) چرا چون من بهش گفتم هر روز یه فریم ورک جدید میاد بیرون و هایپ انتخاب فریم ورک جدید همیشه هست. ۱. پیشنهاد میکنم با کسی که هنوز درگیر مقایسه و انتخاب فریم ورک هست اون هم در سمت CTO کار نکنید چون براتون مشکل ساز میشه. ۲. پیشنهاد میکنم با شرکتی که بجای گرفتن تست فنی، سوالات فنی رو بصورت گفتاری میپرسن همکاری نکنید. میگن show me the code , words are bullshit ۳. پیشنهاد میکنم با مدیری که نگاه بالا به پایین داره و دنبال گرفتن مچ شما هست همکاری نکنید.
به طاقچه رفتم و تجربه گستردهای در کنار تیمی حرفهای نوشتم که رفتار سازمانیشان برایم بهخوبی قابلتحسین بود. این شرکت که بخشی از مجموعه حصینه است، مدت کوتاهی خدمت کردم و پس از آن تصمیم به جداشدن گرفتم. طاقچه امکانات متنوعی برای کارمندانش در نظر میگرفت از جمله معرفی به بانکها برای کارت اعتباری، وام و حساب جاری که از این جهت مزایای قابل توجهی داشت. بعد از شیوع کرونا، کارها به سرعت به سمت دورکاری رفت و اعتمادی که به نیروهایش میداد برای من، با پانزده سال تجربه در شرکتهای مختلف و گاه نامآشنا، واقعا تحسینبرانگیز بود. بخش منابع انسانی، هرچند متعلق به کل مجموعه حصینه بود، اما بهخوبی نیازهای اعضای طاقچه را برطرف میکرد و همیشه در دسترس بود. مدیریت طاقچه همواره در حال بهبود بود و به خوبی مسیر پیشرفت را دنبال میکرد. با وجود اینکه سطح فنی تیمی که من در آن بودم کوچک بود، اما با سرعت در حال بروزرسانی فناوریها به سمت فناوریهای روز بود و من به موفقیت آیندهشان اطمینان دارم. از دیگر مزایا میتوان به حضور آشپزخانه، سالن سرو غذای اختصاصی، کافه و حتی پلی استیشن اشاره کرد که جذابیت کار را دوچندان میکرد. این تجربه برای من واقعا بهترین دوره کاری بود و میخواهم اضافه کنم که مدیران ارشد طاقچه واقعا انسانهای بافهم و با تجربهای بودن که در مدت حضورم هیچ نکتهی منفیای از آنها ندیدم.
من تجربهای از شرکت یارا دارم که به شکل متنی بازنویسیشده و طبیعی بیان میکنم. در اینجا، اهمیت نیروی انسانی تا حد بسیار کمی ارزشگذاری میشود؛ افراد با سواد کمتر اما با توانایی برقراری ارتباط و جذب دیگران، معمولا سریعتر پیشرفت میکنند. مزیتهای خاصی زیادی به چشم نمیخورد و حقوقی که میگیرم، تنها چیزی است که بهطور معمول ارائه میشود. اگر از همان ابتدا با حقوق مناسب وارد میشدی بهتر بود، وگرنه احتمال دارد بهسوی یک حرکت کند روبه رشد پیش بروی. امنیت شغلی هم تا حد زیادی به مدیر پروژه و اینکه از دیدش خوش بیایی یا نه بستگی دارد.
در شرکت ایمن دابا پارسیان، مدتی است که تصمیمها بر پایهی تجربههای افراد پر حاشیه پایهریزی میشود و تعدادی پروژه هم از تحقق نتیجهی مطلوب باز میمانند. به نظر من اینجا فقط یک بستر گسترده است که میشود از آن بهره برد.
وقتی به اونجا رسیدم، حس خوبی داشتم و از کار کردن در شرکت رضایت داشتم؛ بهخصوص از مدیر فنی فوقالعادهشون، حسام، تعریف میکردم. با این حال در کل، مدیریت مجموعه چندان کارآمد نبود و گاهی اتفاقهای ناخوشایند و تاریک پیش میآمد. در نهایت با انباشته شدن مسائل، ما با تعدیل نیرو و مشکلات مالی روبهرو شدیم؛ پرداخت حقوق هم با تاخیرهای چندین ماهه مواجه میشد که خیلی اذیتم کرد.
بیست و یک سال تجربه در این مجموعه را دارم و با نگاه کلی، ساختار شرکت را خوب و منظم میدیدم. فضای کار محیطی جوان و دوستانه داشت و همواره حس همدلی در میان تیمها بود. اما در مورد حقوق احساس کردم مقدار پرداختها پایین است.
در این شرکت فضای گرم و دوستانهای حاکم است؛ جایی که فرهنگ کار مثبت و یادگیری مداوم پرسنل در اولویت قرار دارد و مدیریان کاربلد با رویکردی حمایتی کنار تیم هستند. به نظر من فرصت تلاش و پیشرفت در زرین رویا ارزشمند است و از دست دادنش توصیه نمیشود.
حدود سه سال در شرکتی با نام تجاری شبیه به شمیم خوشگوار به عنوان کارشناس فعالیت کردم. حقوقم معمولا پایینتر از سطح بازار بود و در مصاحبههای اولیه قول اینکه با آغاز سال بهطور مشخصی اضافه حقوق یا مزایایی تعلق میگیرد، داده شد که واقعیت ندارد. فضای کاری و ساختار سازمانی بسیار قدیمی بود، هرچند مزیتش این بود که حقوق بهموقع واریز میشد، اما بهطور کل وضعیت درآمدی چندان قابل قبول نبود. در طول این دوران هیچ دانشی به من افزوده نشد و فرصتهای یادگیری هم به من داده نشد.
در تیمی کار میکردم که اکثر مشکلات از نبود برنامهریزی و مدیریت کمتجربه ناشی میشد. با وجود اینکه گروه فنی کوچک و صمیمی بود و همین دوستی بین اعضا به وجود آمده بود، گاهی به خاطر بینظمی و کمدستور بودن کارها، کارها به نحوهای سطحی انجام میشد. چندین نفر برای پوزیشنهای مختلف کارآموز جذب شدند و اکثرشان به نتیجه مشخصی نرسیدند. نکته ناراحتکننده این بود که روابط عاطفی بین برخی اعضا شکل میگرفت و این مسئله روی فضای کاری تاثیر منفی میگذاشت. به نظر من این نتیجه از مدیریت بیتجربه میآید که باید جلو چنین مواردی را در محیط کار گرفت و اجازه نداد فضای همسویی و شایعهپراکنی غالب شود. فرصتهای رشد در مجموعه وجود داشت، اما فاکتورهایی مانند رفیقبازی و جلب اعتماد سریعتر از تلاش فردی به نتیجه میرسیدند. فضای کار خیلی دوستانه و مثبت بود و به مناسبتهای مختلف جوایزی به اعضای تیم اهدا میشد. نکته دیگری که ممکن است برای برخی girls تیم فنی مهم باشد این است که پوشش رسمی برای خانمهای تیم فنی الزامی نبود، در حالی که برای سایر بانوان مجموعه پوشش رسمی مانتو و مقنعه مورد نیاز بود.