من حدود 4 سال هست که توی شیپور کار میکنم. از روز اول چیزی که واسم جالب بود این حس رفاقت توی شرکت بود که هیچکس کس دیگه ای رو از بالا نگاه نمیکرد. محیط کاری و جو دوستانه شیپور من رو هیچ وقت از کارم خسته نکرده و بودن توی شیپور رو با هیچ جای دیگه عوض نمیکنم.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
شرکت رهنما را همين طور كه به نظر میرسيدند، نمیشود از آنها انتظار خاصی داشت. اولين چیزی که میگفتم این بود که نامشان بیشتر از هر چیز به چشم میخورد و از همان ابتدای کار همه میفهمیدند که دورهی حضورشان کوتاه است و اکثر افراد به سرعت جدا میشوند. نقطه ضعفشان پرداخت حقوق است؛ به لحاظ نظم و ثبات مالي دچار بینظمیاند، طوری که هر ماه نمیشود تشخیص داد چه زمانی و به چه مقدار پول میرسد و هرکس به دیگری ارجاع میدهد تا پاسخی مناسب بگیرد. برای تسویه حساب باید منتظر باشند تا خبری از سمت آنها برسد. ظاهر شرکت ظاهرا مرتب و حرفهای است، اما در عمل ارزشی برای کارکنان قائل نیستند و تلاشی برای نگهداشتن نیروها نمیکنند. با استخدامهای سریع، به سرعت نیروها را جذب میکنند و سپس همان طور که آمدند، میروند. احساس نمیکردی مدیر مشخصی وجود دارد و منابع انسانی هم فقط نامی است و کارایی و اطلاعی از وضعیتها ندارد. شرکت به شدت پر از حاشیه است و به نظر میرسد مدیریت واحدی برای سازمان وجود ندارد. در مجموع با این ترکیب، نتیجهگیری من این است که با وجود ظاهر آراسته، فضای کاری مناسبی برای کارمندان نیست و بهتر است گول اسمشان را نخورید.
شرکت آرتین گیم را تجربه کردم. واقعا شرکتی وجود ندارد و تنها شاید یک تا سه نفر در آن کار میکنند و برای شرکتهای خارجی به توسعه بازیهای کژوال میپردازند. اگر تخصص داشته باشید، حقوق مناسبی ارائه میشود، هرچند مزایایی ندارد. به کارآموز یا تازهکارها توصیه نمیکنم وارد این سیستم شوند، چون مدیریت تیم طوری است که فرصت یادگیری از همکاران حرفهایتر وجود ندارد. امنیت شغلی احساس نمیشود و شرکت تا حد امکان برای سوددهی به مسیر خود ادامه میدهد.
با ورودم به این شرکت تازه فهمیدم که برخوردها تا حدی سرد و رسمی است و مواردی قابل توجه وجود داشت. در آغاز، شرایطی تجربه کردم که به جای خوشآمدگویی، سفتهای با مبالغ سنگین مطرح شد و این سفارش خیلی جدی به نظر میرسید. دستکم از شنیدهها و نشانهها، ردپای فامیلسالاری در محیط کار حس میشد و این رفتار برخی مواقع آزاردهنده بود. اگر تصمیم به ترک کار میگرفتم، به من گفتند باید سه ماه قبل اعلام کنم تا اقدامات لازم انجام شود و سپس اجازه خروج داده میشد. در این دوره سهماهه هم ظاهرا کار میکردیم و اگر چنین تعهدی نقض میشد، سفته اولیه بازداشت میشد. مدیریت کل عملیات را در اختیار داشت و به نظر میرسید ارزش دانشی که من ارائه میدادم کمتر به چشم بیاید و با کارکنان رفتار نامطلوبی صورت بگیرد. نهار هم به صورت سختگیرانه و با رعایت مقرراتی مشابه پادگانها timing میشد؛ فضا انگار بیشتر شبیه پادگان بود تا محیط کار عادی. به نظر میرسید که فضای شرکت بیشتر مشاغل با روتینهای کاملا منسجم و کنترلشده دارد تا فضای خلاق و آزاد.
به طور کلی به این شرکت با احتیاط نگاه کنید؛ از وقتی وارد مجموعه شدم متوجه شدم که فامیلی بودن روابط داخل سازمان زیاد به چشم میخورد و ورودی و خروجی نیروی کار به شکل قابل توجهی وجود دارد. طی چند روز کاری، گاهی برخی همکاران به دلایل نامشخصی با پایان قرارداد روبهرو میشدند و بررسیهای متن و بندهای قرارداد همراه با قولها و وعدههای متنوعی که به ظاهر منطقی میآمدند اما بعدها مشخص میشد راستگو نبودند و وعدهها عملی نمیشوند. برای مثال میگفتند با تجربهای تا سه سال کافی است و در صورت مناسب بودن عملکرد، حقوق از همان ماه اول به میزان مشخصی افزایش مییابد؛ اما وقتی داخل مجموعه شدم متوجه شدم کسی تخصص لازم را ندارد و همه کارها را باید من انجام بدهم و تا پایان قرارداد هیچ وعدهای محقق نمیشود. اگر پیگیر نباشی، بیمه هم تصویب نمیشود و نکته دیگر این که مبلغ ضمانت به صورت صریح در قرارداد ذکر نمیشد و در نهایت میدیدم که شرایطی تعریف میشود که شرکت بتواند حقوقی را پرداخت نکند و چک ضمانت را نگه دارد. سالها پیگیری کردم تا بالاخره توانستم چک خود را دریافت کنم. واحد ما roughly هر چهل روز یکبار نظافت میشد و ما خودمان هم مراقبت میکردیم چیزی کثیف نشود. مدیرعامل اکثر مواقع برای امضای مدارک حضور نداشت و وقتی هم میآمد، معمولا تا ظهر نمیآمد و برای مصاحبه بنده در زمانهای مشخصی انتظار کشیدم که ایشان نیامد و با فرد دیگری مصاحبه کردم.
با وجود اینکه فرصت مهیجی در فرست کوئست نصیبم شد، حس خوبی از ورود به چنین سازمانی با فرهنگ بالایی داشتم و خوشحال بودم که کنار تیمی با اشتیاق بالا مشغول فعالیت شدم. در این شرکت همه واقعا به کارشون علاقهمندند و بهترینهاشون رو به نمایش میذارن.
در این شرکت تجربه کاریام خیلی ناامیدکننده بود. سه برادر مسئول مجموعه بودن و به نظر میرسید که رفتارهایشان مثل بردهداری است. یکی از آنها بهخصوص به شدت بداخلاق و بیادب بود و با من برخوردی ناخوشایند داشت. همچنین با خانمها شوخیهای توهینآمیز میکرد. واقعا پشیمانم از این که وقتم را در اینجا صرف کردم.
باورم نمیشد از روز اول برای موقعیت شغلی دیگری رزومه داده بودم و پس از چهار مصاحبه با مدیر پروژه، سرپرست و منابع انسانی، نهایتا به من شغل پایینتری پیشنهاد شد. همه جا بینظمی حاکم بود؛ در اولین مراحل استخدام، تنها کسانی را قبول میکردند که سابقه مرتبط و معتبر داشتند، اما وقتی وارد محیط شدم دیدم سه نفر جدید، از نظر تحصیلی مرتبط بودند و بقیه نامرتبط بودند. تا چند هفته خبری از معرفی و توضیح دقیق وظایف نبود و بین تیم هم اختلافات وجود داشت؛ سرپرست با خودش هم درگیر بود چه برسد به ما که بخواهیم کارها و روندها را بفهمیم. مدیر پروژه به شدت با حقوق منطق میزد؛ فهمیدم که قرارداد اضافهکار ندارد، اما بعدا متوجه شدم باید نزدیک به یک تا دو ساعت اضافهکار میماندم. در نظر بگیرید که این شرایط چگونه پیامد داشت. در روز امضای قرارداد هم اشاره کردند که قرارداد را با نیمی از قیمت توافقی بنویسند و بعد با کمی تفاوت، حتی حدود 500 تومان کمتر، قرارداد را به امضا میگذاشتند؛ بارها و بارها مدیر پروژه با بچهها بر سر این مبلغ چانه میزد. اخیرا هم صحبتهایی مطرح میشود که نیروها برای جابهجایی به تأیید مدیر پروژه شرکت مقصد نیاز دارند. اگر این ماجرا را همینجا ختم میکرد، با وعده پوزیشن شغلی بالاتر که میدادند، اما در نهایت موقعیت را به فرد دیگری میدادند.
روزهای حضورم در مهسان برایم تجربهای دلچسب از فضای دوستانه و همدلی میان همکاران بود و احترام و ادب حاکم بر محیط کار را بار دیگر تجربه کردم.
با وجود حاشیههای فراوان، من تجربهی چندانی از فضای کاری شرکت ویستا سامانه آسا نداشتم و احساس میکردم فضا بیش از اندازه ناسالم است. اکثرا اختلافهای بین دو دسته از همکاران دیده میشد و نقشها و ارتباطها به شکل نامناسبی تقسیم شده بود. به نظر میرسید که منابع انسانی نتوانسته یا نخواسته از چنین وضعیتی عبور کند و گاه به نظر میآمد که برخی از مدیران این واحد هم به نوعی در شکلگیری یا تقویت مشکلات سهیماند و شاید با زمینهای روانشناختی، به جای حل مسائل، با کارمندان رفتار تخریبی میشد. در کل، فضای کار به گونهای بود که حس میشد افراد به دو گروه همنام و ناهمنام تقسیم میشوند و روابط به شکل منفی و سمگونهای جاری است. حقوق برای برخی همکاران در سطح مناسبی بود اما برای سایرین که در دستهی غیر خودی قرار میگرفتند، تفاوتهای قابل توجهی وجود داشت و به روایتی میشد گفت که برخی وعدههای مربوط به تغییرات حقوقی در آینده، اغواگرانه و فریبنده به نظر میرسید. از نظر رفتارها، گاه نسبت به همکاران به ویژه خارج از حلقهی نزدیکان، نوعی رفتار تشری و بازیگونه دیده میشد که نتیجهاش بیاعتمادی بیشتر بود. نکتهی مثبت این تجربه، پرداختیها بود که معمولا سر وقت انجام میشد و از نظر وعدههای غذایی نیز در قالب وعدههای صبحانه و ناهار توجه میشد.
اتفاق خوبی که این روزها برای من تو #حامی_سیستم داره رخ میده اینه که هر روز دارم موضوعات جدیدی رو یاد میگیرم. نکته جالبتر اینه که همکاران من در #حامی_سیستم وقتی ازشون در مورد موضوعی سوال میکنی با دل و جون سعی میکنن بهت تا حدی موضوع یاد بدن و منبع های مناسب برای یادگیری بهت معرفی کنن. خلاصه اینکه وقتی تو یک شرکت خوب کار میکنی خود به خود به سمت موفقیت و پیشرفت حرکت میکنی. من به شخصه روزهای خوب و امیدوار کننده ایی رو در #حامی_سیستم_شریف دارم تجربه میکنم. #تجربه_کار #hamisystem
برای چند سال توی این شرکت کار کردم و تجربهای بینظیر از همکاری و هماهنگی داشتم. مدیران شرکت واقعا با حوزه نرمافزار آشنا بودند و همواره به نظر و تحلیل برنامهنویسها احترام میگذاشتند؛ هیچوقت درخواست غیرواقعی از طرف مدیران مطرح نمیشد و در کنار همدیگر به تصمیمگیریها نگاه میکردیم. به جز چند روز معدود که نسخهگذاری یا مهلت مهمی داشتیم و اوج فشارهای مربوط به ددلین وجود داشت، انتظار اضافهکار را معمولا نداشتند و اگر لازم بود بیشتر بمانیم و کار کنیم، محدودیتی ایجاد نمیکردند. فضای کار بسیار صمیمی و دوستانه بود که از همراهی با همکاران و احساس آرامش در محیط کار لذت میبردم؛ همین جو باعث میشد جدایی از شرکت دشوار باشد و پس از آن دلتنگش بشوم. حقوق در این مجموعه نسبتا متوسط بود و همیشه بهموقع پرداخت میشد.
با سلام بنده سه ماه در این شرکت مشغول به کار بودم شرکت از لحاظ مالی به نظر می یاد خوب باشه در نگاه اول شرکت بزرگ و صمیمی به نظر می یاد ولی بعد جا به جایی نیروها بیشتر از شرکتها دیگر رو خواهید دید. حقوق ماه به ماه داده می شه ساعت کاری شناوره و بیمه تکمیلی و کارت هپی هم داره شرکت به یه سری از موارد حساسه و همون اول این حساسیت به نظر نمی یاد دوربینها چک می شه و شرکت به حرف زدن و پشت میز بودن و اینا خیلی حساسه چون با حساسیت دوربینها رو چک می کنه و هر چقدرم کارت خوب باشه اگر این موارد در اوایل کار رعایت نشه ؛ شرکت حساسیت نشون میده و عذرت خواسته می شه ولی اگر بیشتر از یکی دو سال تو شرکت باشی ؛ یه جور دلبستگی که بیشتر احساسی است شرکت بهت پیدا می کنه و دوست نداره از دستت بده ولی در عین حال با پیشنهاد حقوق بالات هم موافقت نمی کنه من تو این مدت سه ماه هم جابه جایی از نیروهای قدیمی زیاد دیدم هم نیروهایی که جدید به مجموعه اضافه شده بودند
من دوسال توی این شرکت مشغول به کار بودم. مهمترین و بهترین ویژگی فرهنگ سازمانی خوبه اونجاست. مخصوصا اگر تازه وارد بازار کار بخواید بشید تجربه خوبیه و خیلی فرهنگش روی آینده کاری شما تاثیر میزاره. توی بخش پشتیبانی میتونم بگم بدترین موضوع حجم کاری زیاد و یک level بودن حقوق همه بچه هاست. یعنی اگر خیلی خیلی بهتر کار کنید هم نهایتا پاداشتون (که سه ماه یک بار پرداخت میشه) 500 تومن با بقیه اختلاف داره. نه بیشتر و کمتر و بدیش اینه که شما حتی روزهای تعطیل ممکنه کلاس آموزشی و آزمون داشته باشید. شیوه پرداخت اینجوریه که حقوق پایه ای که هر ماه پرداخت میشه مبلغش پایینه، و مبلغی با عنوان کارانه هر 3 ماه پرداخت میشه که به اسم کارانه هست ولی در واقع همون تتمه حقوق خودتونه که هر جا برید کار کنید همینو بهتون میدن. و با این شرایط تورم اصلا اینطور کار کردن به صرفه نیست مگر اینکه تازه کار باشید و بخواید تجربه کسب کنید. ویژگی بد دیگه ای که من دیدم این بود که اگر بخواید بین تیم ها جابه جا شید 99 درصد باهاتون موافقت نمیکنن و تا آخر باید بمونید توی همون جایگاه پشتیبانی و خیلی سخت و در واقع شانسی هر دو سال یک بار یک نفر ممکنه به تیم محصول یا تیم های دیگه منتقل شه... اگر از این شرکت بخواید برید بیرون و قطع همکاری کنید هم انگار که بهشون توهین شده(طبق تجربه من با مدیر پشتیبانی تهران) اصلا براشون قابل قبول نیست و توجیهی نداره که شما بخواید برید، و این هم اضافه کنم، کارانه آخر که در واقع حقوق خودتون هست رو در زمان قطع همکاری پرداخت نمیکنن و یک جور بازی دادن حساب میشه (چون لزومی به پاداش در زمان تسویه نیست ولی اون چیزی که اسمشو پاداش میزارن و سه ماه یک بار پرداخت میکنن حقوق خودتونه ، چون حقوق پایه خیلی کمه ) اگر خیلی براتون مبلغ دریافتی و حجم کاری مهم نیست و فقط دوست دارید توی یک محیط سالم کار کنید خیلی خوبه، یا اینکه تازه کار هستید و میخواید تجربه خوب کسب کنید خیلی خوبه، در غیر این صورت من توصیه نمیکنم...
در یک سال اخیر در گروه آراد مشغول به کارم و از فضای مثبت شرکت و رفتار دوستانه تیم راضیام؛ اما با وجود اینکه پروژهها با استانداردهای روز دنیا پیش میروند و مدیریت پروژهها به سبک اسکرام انجام میشود، دستمزدها همسطح بازار داخلی است نه جهانی. مزیتهای حال حاضر شامل رفتار محترمانه و مودبانه همکاران و همچنین برخورد مناسب مدیران با تیم است، و خوشبختانه خبری از شعار اینکه “ما یک خانوادهایم” نیست، که نکتهای مثبت بهشمار میآید. علاوه بر این، امکاناتی مثل اتاق استراحت، نوشیدنی رایگان، برگزاری کارگاههای آموزشی و بازیهای گروهی دورهای و محل مناسب با پارکینگ از دیگر نکات مثبت به شمار میرود. از طرفی معایبی هم وجود دارد؛ پروژههای سنگین و کنترل کیفیت تازهکار که با سختیهای سیستم اسکرام ایرانیزه شده و با نرمافزار جیرا وقتی بهخوبی همسرعت انجام میشود، توازن میان حقوق و کار طاقتفرسا به خطر میافتد. در مجموع با وجود اینکه افراد متخصص زیادی در این مجموعه حضور دارند، محیط فنی مناسبی برای پیشرفت فراهم است؛ هرچند باید سختی کار را هم در نظر گرفت. تجربههای دیگر همکارانم را هم از نزدیک دیدهام و از آن استفاده کردهام.
شرکت گروه صنایع غذایی سولیکو (کاله) را تجربه کردم. به نظرم شدت وابستگی به بخش و مدیری که با او کار میکنید در این سازمان عظیم بیشتر مشخص میشود. اگر بخواهم از معایب بگویم، گردش مدیران یکی از نکات منفی است که با آن مواجه شدم. در بخشی که من حضور داشتم، فضای فرهنگی نسبتا مناسب است و خوشبختانه درگیری و حاشیه میان همکاران کم است؛ این شرایط به Leadership بستگی دارد، چراکه وقتی سال گذشته در تیم دیگری بودم، حاشیه و زیرآبزنی زیادی وجود داشت. الان در تیم جدید تقریبا با شایستهسالاری پیش میروم و مشکلی از این بابت ندارم. پیش از پیوستن به تیمی که با آن همکار میشوید، خوب است که با دقت بررسی و تحقیق کنید.
باور نکردنی بود که چنین فضایی تا این حد بینظم و پر از حاشیه باشد؛ از تجربهام میخواهم نمونهای روشن از فضای کار را بازگو کنم. فرهنگ کار خیلی ضعیف است و به نظر میرسد پرداختن به آن بیثمر باشد اگر قبل از ورود تحقیق نشده باشد. در این محیط ارتباطات در سطحی غیرحرفهای دنبال میشود و رعایت سلسلهمراتب تقریبا وجود ندارد. پروژهها بدون برنامهریزی دقیق پیش میروند و تصمیمات مدیران در لحظه عوض میشود؛ حتی چند بار همان تصمیم به صورت ناگهانی لغو میشود، و این موضوع باعث میشود اضافهکاری مداوم و انتظار برای ماندن تا ساعات پایانی شب تبدیل به چالش معمول شود. در یکی از روزها با تصمیم یکباره مدیران مجبور شدم تا شب با تیم بمانم تا پروژه را اجرا کنیم. بحثهای داخلی بین مدیران خیلی بالا است و معمولا درباره مسائل جدید صحبتهای پنهانی رد و بدل میشود. این تجربه من از کار در تیم آیتی همین شرکت بوده است. تسویهحساب با کارکنان ترکشده به نظر بینظم میآید و مواردی از گم شدن تسویهحساب دو نفر از آشنایانم وجود داشت؛ در صورت پیگیری، احتمال اینکه پولتان را دریافت نکنید وجود دارد. پس از شش ماه هم مجبور شدم با جدیترین فشارها حقوقم را بگیرم و در نهایت با مقاومت پشتسر همکارانم به دست آوردیم. این تجربه برای من به طور عمیق ناخوشایند بود و امیدوارم برای هیچکس تکرار نشود. در نهایت ناچار شدم با رضایت کامل از شرکت جدا شوم.
وقتی به خاطر تجربهای که اونجا داشتم یادم میاد، هرگز فراموش نمیکنم که چه تصمیمی گرفتم و چه احساسی داشتم. اونجا با وجود ظاهر شیک ساختمون و رفتار ابتدایی ممکنه به چشم خیلیها صادقانه به نظر بیاد، اما واقعیت این بود که فضای کار به ظاهر برنامهنویسی بود و بیشتر جنبههای شوآفی داشت تا واقعا کار بلد انجام بشه. کارمندان تازهوارد هم سطح بالاتری رو در ابتدای کار ترغیب میکردن که برای شروع یه دوره کارآموزی بگذرونن، اما پس از مدتی فهمیدم که سطح کار واقعیشون بالاتر نیست و اکثر افراد شاید فقط به دنبال تجمع نیروهای تازه بود و نه یادگیری عمیق. تحمیل قراردادها و شیوههای جذب هم معیارهای قانونی رو رعایت نمیکرد و به شکل غیرمنصفانهای رفتار میشد؛ از جمله دریافت چک و سفته پیش از کار، كه به نظر میرسید برای تضمینهای کاغذی باشه تا وفاداری کاری. تیم مدیریتی واقعا تجربه عملی چندان واضحی از فضای پروژهای بدون داشتن نقش مدیریتی مشخص نداشت، و بیشتر ژست کارکردن به چشم میخورد تا فعالیت واقعی تیمی. ساعات کار طولانی بود و اکثر روز صرف رفتوآمد و حضور در محیط شرکت میشد؛ در کنار اینها حضور سیستمهای حضوروغیاب وجود داشت و به نظر میرسید نظارت دقیقی اعمال میشود. در بین همکاران، دو دستگی مشاهده میشد: دستهای که به شکل داخلی شناخته میشدند و جلسات تخصصی با حضورشان برگزار میشد، و دستهای دیگر که به ظاهر در انتظار اخراج یا بیتوجهی بودند و غالبا به دریافت احترام کمتری میرسیدند. فضای شرکت بیشتر پر از حرف و صحبت درباره تیمورک بود تا کار تیمی واقعی؛ مدیر پروژه هم به نظر میرسید نقش کمرنگی داشت و هر کس همان پروژهای را که داشت پیش میبرد. از نظر فرصـتهای یادگیری و رشد علمی هم چیز قابل قبولی دیده نمیشد؛ اغلب وقت برای یادگیری اختصاص داده نمیشد و پروژههای محولشده تنها مسیر رفتن جلو بود و فرصت انجام کارهای آموزشی کافی نبود. هر ردیف بحث درباره حقوق و مزایا هم به سرعت به بنبست میرسید و به نظر میرسید تصمیمگیریها سلیقهای است و با امید به منافع شخصی پیش میرود. در مجموع میتونم بگم که تجربه من از این شرکت بیش از هر چیزی به تجربهای منفی از کار گروهی، یادگیری کم و فضای مدیریتی غیرشفاف مربوط میشه که با وجود ظاهر جذاب، واقعیت کار جدی و حرفهای رو به خوبی منعکس نمیکرد.
من تجربهای کاری از گروه آراد دارم که به طرزافتادهای با مدیریتی رو به آینده اداره میشود. در طول پنج سال گذشته این شرکت رشدی عمیق و قابل توجه از نظر من داشته و همچنان هم مسیر مثبتی با شیبی رو به بالا را دنبال میکند. از دیگر ویژگیهای برجسته این تیم میتوان به فضایی خلاق و آرام، جو دوستانه و صمیمی، برگزاری رویدادها و دورهمیهای جذاب، برخورد با چالشهای تازه، و تمایل به پیادهسازی فناوریهای بهروز اشاره کرد.
من یه چند ماه تو این شرکت بودم ، پولمو که با شکایت بعد از یه سال گرفتم ، بیمه رو هم هی امروز و فردا میکردن اخرش هم رد نکردن. خودم سه چهار نفر دیگه هم میشناسم که این حقشون خورده. کلا تو اهواز دیگه معروف شده. کافیه برین اداره کار استعلام بگیرین ببینین چند تا پرونده داره اونجا. یه جوری هم حرف میزنن ، آدم تو مصاحبه میگه اومدم مایکروسافت
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.