تجربهام از کار در موسسه فرهنگی و دیجیتال آینه جادو را با حال و هوای واقعی بیان میکنم: فضای کاری آنجا بسیار گرم و دوستانه بود، اما این فضا گاهی به شایعات پشتسر افراد منجر میشد. مدیریت هنوز به سطحی نرسیده بود که بتواند به درستی تیم را راهبری کند و افراد غیرکارآمد به کار گرفته میشدند، هرچند امکان رشد و پیشرفت در آنجا وجود داشت.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
اخیرا در شرکتی کوچک از تجربهای کوتاه اما تأثیرگذار یاد میکنم که به من نشان داد نمیشود به هر محیطی برای پیشرفت اعتماد کرد. در کنار همکاران خیلی خوبی که هنوز هم با آنها ارتباط دارم، نکتهای وجود داشت که به شکل حرفهای نبود و من بعدها فهمیدم برای رسیدن به هدفم نباید به چنین فضایی دل خوش کنم. با این حال، نظراتم بهعنوان تنها نیروی فنی تیم چندان مورد قبول قرار نمیگرفت و این تفاوت دید باعث شد مسیر مناسبی برای ادامه کار نباشد. بارها تصمیم به جدا شدن گرفتم اما به دلایلی از ادامه همکاری صرفنظر کردم تا در نهایت با توافق از مجموعه جدا شوم. از مشکلات اصلی، نبود مدیریت کارآمد و تجربهمند در حوزه مدیریت منابع انسانی بود که اکثر همکاران از این وضع ابراز نارضایتی داشتند. در طول زمانی که با آنها همراه بودم، شاهد خروج چند نفر از همکاران بودم، حال آنکه تیم معمولا شش تا هفت نفر بود و همواره در حال جذب نیرو بودند که این موضوع به وضوح نشاندهنده رفتار نامناسب مدیریت با پرسنل بود. علاوه بر اینها، در ابتدای همکاری، از هر فرد سفته میگرفتند که این اقدام بهخلاف رویه حرفهای بهحساب میآمد. همچنین، فقدان ثبت بیمه و پرداختهای نامنظم حقوق از دیگر مشکلاتی بود که تجربهام را ناخوشایند کرد.
در لحظهنگار، تجربهای کارآمد بود که با حضور تیمی گرم و صمیمی همراه شده بود.
در این شرکت احساس فشار ناشی از کارآفرینیهای سریع هرگز به چشم نمیخورد و من با آرامش کامل وظایفم را انجام میدادم. مدیر فنی باهوش و با تجربهای داشتیم که به حرفهایش اعتماد میکردم، نه اینکه صرفا مقابل من بایستد و از من کار بکشد. او از دستههایی نبود که حقوق را برای مبارزه با مدیرعامل به گردن بگیرد؛ بلکه با همتیمیها تعامل سازندهای داشت. محیط کار کاملا دوستانه و با حفظ شان همه بود و هیچوقت حس ناخوشایندی را تجربه نکردم. حقوق محور پرداختی به صورت منظم و متوقف نشده پرداخت میشد گرچه در برخی مواقع تاخیر وجود داشت، اما معمولا مبلغ به موقع پرداخت میشد و تاخیرها به کمترین حد میرسید. شرکت پروژههای خوبی در کارنامه دارد و افراد حرفهای که به دنبال امنیت شغلی هستند میتوانند با خیال راحت سالها به خاطر امنیتشان در اینجا حضور داشته باشند. اکثر همکاران من سابقه کار بالای سه سال داشتند که نشان از محیط مثبت و ثبات شرکت است. اضافهکاری به طور کلی وجود ندارد و ساعات کاری معمولا هشت ساعت است. روزهای پنجشنبه بهطور میانگین هر دو هفته یکبار تعطیل است.
مدت کوتاهی به صورت دورکاری در سایتی مرتبط با ارزهای دیجیتال به عنوان مترجم اخبار و مقالات فعالیت داشتم. در مجموع برخوردها محترمانه بود و فضای تیمی و مدیریت داخل گروه برایم بسیار جالب بود. حقوق و مزایای ارائهشده نسبتا مناسب بود و با کار کردن به صورت ساعتی درآمدم مطلوب بود؛ با چند ساعت کار، امکان داشت بالای چهار تا پنج میلیون تومان به دست آید. پرداختیها معمولا اوایل ماه انجام میشد و گاه اضافهتر هم پرداخت میشد یا برای ماه آینده نیز مبلغی به من تعلق میگرفت. از نظر مسیر رشد شغلی، همخوانی کار با حوزه رمزارزها و فناوری بلاکچین باعث شد تا یادگیری بیشتری داشته باشم و در نهایت در زمینه سرمایهگذاری شخصیام هم به رمزارزها نگاه بیندازم. این سایت جزو پربازدیدترین منابع مرتبط با رمزارزها محسوب میشود و میتواند رزومه خوبی بسازد. متأسفانه به دلیل رکود بازار، سفارشهای خبری و مطالب برای کارکنان خارج از شرکت کاهش یافت و به همین دلیل همکاری با من قطع شد. با وجود این تجربه، کار در این مجموعه را خیلی مفید میدانم و پیشنهاد میکنم.
من فکر میکنم این شرکت برای تجربهی من گزینهی مناسبی نبود، بهخصوص با توجه به توضیحاتی که از همکاران سابق شنیدم. روشن است که شرکت با وعدههای بیم foundationsان جلو میرود و منابع درآمدی مشخصی ندارد. کارمندها مدت کوتاهی میمانند، سپس پولشان پرداخت نمیشود و فرد بعدی جایگزین میشود. پروندههای دادگاهی مرتبط با عدم پرداخت حقوق هم وجود دارد. مدیر فعلی جوان و بدون تجربه است و فضای کافی برای مطالعه یا پیشرفت برقرار نیست؛ بیشتر وقت باید به کار مشغول بود. صبحانه یا ناهار در دسترس نیست و نقشهای اصلی مثل گرافیست یا کارشناس یو آی در تیم وجود ندارند. بسیاری از کارها نامشخص است و فرد باید خودش تعیین کند که باید چه کاری انجام بدهد. در مجموع هیچ مزیت مشخصی مشاهده نمیکنم و در پایان، مدیر فنی شرکت هم به نظر کمدانش میرسد.
در تجربهای که به من داده شده بود، نقش من در فروشگاه کالاده در حوزههای دیجیتال مارکتینگ، بستهبندی و تلهمارکتینگ بود و کاری با محوریت سوشال مدیا هم داشتم. با وجود محدودیتهای زمانی و منابع، تمرکز من روی بهبود حضور آنلاین فروشگاه و جذب مخاطب بود. بهطور مشخص، مسئولیتهای من شامل توسعه استراتژیهای بازاریابی دیجیتال، طراحی و بهبود بستهبندی برای جلب توجه مشتریان، و اجرای کمپینهای تلهمارکتینگ بود تا با استفاده از پیامهای مشخص، مشتریان بالقوه را به سمت خرید هدایت کنم. همچنین ساعات کاری را برای مدیریت حضور فروشگاه در شبکههای اجتماعی بهکار میگرفتم تا تعامل با مخاطب افزایش یابد و برند در فضای مجازی بهتر دیده شود. در کنار اینها، با بررسی عملکرد کمپینها و تحلیل بازخورد مشتریان، سعی میکردم روشهای جدیدی برای بهبود نرخ تبدیل پیدا کنم و تجربه خرید را برای کاربران بهینه سازم.
اولین روزهای کار با روال آزمایشی شروع میشود تا هم عملکردم بررسی شود و هم با محیط و شیوه کار آشنا شوم. متأسفانه مدیریت شرکت چنان ضعف دارد که مسئولیت واحد را به فردی سپردهاند که دانش مدیریتی ندارد و رفتار نامناسب و با توهینهای مکرر با کارکنان از مشخصههای اوست. ساعت کار شرکت از نه تا پنج بعدازظهر است، اما انتظار میرود ساعات بیشتری در محیط کار بمانیم و این ساعات اضافه همچنین شامل شیفتهای آخر هفته و وسط هفته میشود؛ به عبارتی اولویت زندگیامان بیشتر روی کار میافتد. با این وجود حقوق بسیار پایین است. در نهایت این تجربه توصیه نمیشود.
فضای کار در امن افزار گستر شریف به گونهای بود که تعامل با مدیران باتجربه و فهمیده شکل میگرفت، هرچند من آن مدیر خاص را در شرکت احساس نکردم؛ به جای آن فرهنگ واحد در تیمهای تولیدی به شکلی کاملا تخت و غیررسمی وجود داشت.
شغلم در بانک انصار نزدیک به پنج سال در بخش فاوا بود. کارها اکثر به صورت ناقص یا اشتباه پیش میرفت و حمایت مدیریتی خیلی کم بود. حقوق پایین بود و سطح علمی هم پایینتر از حد انتظار به نظر میرسید. در ادامه، اغلب پروژهها به وسیله شرکتهای واسطه انجام میشد و دورههای آموزشی برای کارکنان برگزار میشد که اغلب نتیجهای از آن حاصل نمیشد و خیلی از قابلیتها به کارایی نمیانجامید. امنیت شغلی نسبتا بالا بود و به عنوان نقطه مثبت، برای آغاز کار مناسب دیده میشد.
سالهاست که در شرکت فناوری پرتو آبی پارسیان، به عنوان کارشناس پشتیبانی مشغولم و حدود یک سالی میشود که در یکی از پروژههای شرکت فعالم. حقوقمان نسبت به شرکتهای دیگر بالاست، اما اغلب به طور منظم واریز نمیشود و گاهی تأخیر هم پیش میآید. از نظر فنی تیم شرکت سطح بالا و حرفهای است و با همکارانی با توان فنی خوب روبهرو هستم. مدیریت شرکت به افزایش دانش و مهارتهای کارکنان اهمیت زیادی میدهد و اگر بخواهید میتوانید پیشرفت قابل توجهی در کار تجربه کنید.
تجربه من در جاب تیم با اینکه به عنوان برنامهنویس PHP بود، از نظر من تجربهای مثبت و پرجنبوجوش بود. این تیم به کاربرد تازههای دنیای برنامهنویسی اهمیت زیادی میداد و همیشه از آنها در پروژهها استفاده میشد. نوآوریهای جدید به اعضای تیم منتقل میشد و این روند فهم عملی قویای از مفاهیم تازه ایجاد میکرد. بهویژه در حوزه سئو، آموزشهای مفیدی به تیم ارائه میشد و تاثیر خوبی روی کار ما میگذاشت. از زحمات تمامی همکاران در جاب تیم سپاسگزارم.
من حدود چهار سال است که در این شرکت مشغول به کار هستم. شرکت، یک بنگاه قدیمی در زمینه مواد غذایی و کنسرو ماهی است و چند سالی بود که تا آستانه ورشکستگی پیش رفت، اما حالا کمی حال و هوایش بهتر شده است. فضای کار چندان پویا نیست و سبک مدیریتی بیشتر سنتی است؛ برای هر کاری باید پیگیر و مصمم باشید و گاه روندها و رویهها دیر انجام میشود، هرچند قابل تحمل است. حقوق به شکل مشخصی تعیین نمیشود و به نظر میرسد با سلیقه افرادی که تصمیم میگیرند مقدارش مشخص میشود. وضعیت پرداختها هم به شدت نامنظم است و اغلب دیر انجام میشود، به طور کلی سیستم حقوقی شفافی وجود ندارد. قراردادهای کاری معمولا یک تا سه ماههاند. هر چه حقوق بالاتر باشد، حقوق پایه و بیمه نیز مطابق با تأیید وزارت کار اعلام میشود، اما کیفیت این کار نیز به خوبی برقرار نیست. ارزیابی عملکرد وجود ندارد و اگر بیشتر سخت کار کنید، به همان نسبت دیده نمیشوید؛ احتمالا هر چه بیشتر جلوی مدیران ظاهر شوید و کمتر کار کنید، اهمیت بیشتری پیدا میکنید. در این مدت تجربه تازهای ملموس کسب نکردم و مقاومت در برابر تغییر به شدت مشهود است. برای کسب تجربه جای مناسبی است، اما برای پیشرفت و ترقی مناسب نیست.
شرکت پژوهش و نوآوری صنایع آموزشی را تجربه کردم، جایی که به عنوان برنامهنویس کار میکردم. از دید مدیران ادعا میشد که سازمان حیاتی و مرکز نرمافزاری آموزش و پرورش است، اما واقعیت چیزی فراتر از این مینمود. پروژهها فاقد ساختار منسجم و بهروزرسانی نشده بودند و به دلیل نبود مدیریت مناسب، مرتب بهروزرسانی نمیشدند. انتصابات نامناسبی وجود داشت که به جای بهرهگیری از تخصص افراد با تجربه و فراهم کردن فرصت برای رشد و بهبود عملکرد کل سیستم، پستها را به صورت سفارشی و بدون توجه به پیشینه تخصصی و تجربه به افرادی میدادند که زبانشان از عملکرد ذهنیشان بهتر عمل میکرد. تصمیمگیریها به صورت سلیقهای، مقطعی و بدون پشتوانه برای آغاز، تغییر یا توقف پروژهها در فازهای مختلف انجام میشد. ثبات شغلی کم بود و قراردادها گاهی تبعیضآمیز و کوتاهمدت میشدند. حقوق بهطور نامنظم پرداخت میشد و این نتیجه سیاستهای نادرست در مدیریت مشتریان و بازاریابی بود. در نتیجه، استعدادهای زیادی در اثر این مدیریت ناکارآمد از دست میرفت.
در این شرکت، ما تجربهای Full Stack داشتیم که بیش از هر چیز با چالشهای مدیریتی و فرهنگی روبهرو بود. مدیران با سیاستهای غیرمنسجم و گاهی سوءاستفاده از منابع سازمانی، جو را به محیطی نامساعد برای کار تبدیل کرده بودند و موازنه میان کار و منابع انسانی به سادگی به هم میخورد. از سوی دیگر شاهد حضور نیروهای جوان اما بیتجربه در جایگاههای سربرستی بودیم و ارجحیت دادن به دوستی و روابط کاری بهجای شایستهسالاری دیده میشد. دائم در حال تعدیل نیرو بودیم و همزمان با آن جذب نیروهای تازه انجام میشد.
من در شرکت طراحی سایت آرتیاش کار میکردم و تجربهام رو با شما به اشتراک میگذارم. در واقعیت، هیچ پیشرفت فنی خاصی در شغلم احساس نمیکردم و از نظر حقوق هم برخلاف تبلیغهای شرکت، سطح حقوق پایین بود و معمولا با تأخیر پرداخت میشدند، گاهی تا یک ماه تا میرسید. بیمه هم ارائه نمیشد. روابط درون شرکت تا حدی دوستانه بود، اما وقتی تصمیم به رفتن میگرفتی، به نظر میرسید که عبور از آن مرحله دشوار میشود و گاه حس میکردی همه چیز فقط برای حفظ روند کار بود. از نظر مدیریتی، هیچ چارچوب مشخصی وجود نداشت و همه چیز به صورت غیررسمی مدیریت میشد. معمولا باید وظایف خود را به تنهایی مدیریت میکردم، و اگر تأخیری به خاطر سایر اعضای تیم پیش میآمد، پاسخگویی به این تأخیر بر عهده من بود که استرس کار را بالا میبرد. واقعا همکاری تیمی وجود نداشت و بهطور نمونه طراحی گرافیکی توسط یک نفر انجام میشد و سپس به من داده میشد تا اجرا کنم، بنابراین برداشت من از کار تیمی هم همین بود. توصیهام به کسانی که به دنبال پیشرفت، آینده و امنیت شغلی هستند این است که به دنبال شرکت مناسبتری باشند.
برخورد کارفرما با من در این شرکت به شدت ناامیدکننده بود و نخستین چیزی که به چشم میخورد، بینظمی و آشفتگی زیادی بود. فضای کاری بیش از حد پرتنش و نامنظم بود و برخورد با همکاران اغلب بیادبانه و کنترلی به نظر میرسید. برخی از همکاران مرد به طور مداوم از موقعیت خود سوءاستفاده میکردند و به حریم خصوصی من هم بیاحترامی میکردند. تنها بخشی که تا حدی منظم جلوه میکرد بخش حسابداری بود که اکثر فعالیتهایش روال مشخصی داشت، اما باقی بخشها هیچ تعهدی به قراردادها نشان نمیدادند و امنیت شغلی و حتی ایمنی وسایل من در معرض خطر بود. گاهی بدون اطلاع یا توضیحی، کارهایی روی سیستم من انجام میشد یا وسایل شخصیام به نحوی استفاده میشد که حس میکردم حریم خصوصیام نادیده گرفته میشود. مدیریت نیز تا حد زیادی ضعیف بود و احساس میکردم که برای حفظ موقعیت شغلیام نمیتوانم حسابی برنامهریزی کنم.
در تیمهای حرفهای که زیر نظر مدیریت کار میکنم، حس نبوغ و رشد همواره حضور دارد. تجربهام در اسمارت آپ ونچرز به من احساس حرفهایتر بودن را القا کرد؛ هرچند مدت کوتاهی به عنوان کارآموز در یکی از استارتاپهای زیرمجموعه این شرکت فعالیت داشتم، اما از همان روز نخست تفاوتهای قابل توجهی در فرهنگ سازمانی، ساختار صاف و بدون ستری، رفتار مناسب با همتیمیها و پرورش استعداد اعضا در تمامی بخشهای شرکت را احساس کردم.
در فریکت کار کردن برام خیلی دلگرمکننده بود؛ محیط جوان، خلاق و پر جنبوجوش باعث میشد از حضور در شرکت لذت ببرم. به خصوص وقتی میدیدم تلاشهایمان در فرهنگسازی و آگاهسازی شهروندی اثر میگذارد.
برای شروع کار با این شرکت تماسهای فراوان و پیگیریهای استخدامی داشتم و در نهایت عنوان کار برنامهنویس بکاند برایم در نظر گرفته شد. قرارداد دو سالهای پیشنهاد شد و تأکید کردند اگر قصد دارید زودتر از دو سال از شرکت خارج شوید، مذاکره برای قرارداد نکنید. به ازای هر قرارداد، مبلغی تحت عنوان سفته درخواست میشد و تا زمانی که این سفتهها پرداخت نشود اجازه دسترسی به امکاناتی مانند رایانه و سورس پروژه به من داده نمیشد. پس از گذشت حدود یک هفته متوجه شدم نمیتوانم به سیستم وارد شوم زیرا رمز عبور تغییر کرده بود و از طرف شرکت اعلام شد توان مالی برای پرداخت حقوق وجود ندارد و متممی به قراردادم اضافه شد که باعث کنارهگیری شد. با وجود مدت زمانی که کنار آنها بودم، هنوز نتوانستم حقوق چند هفتهای را دریافت کنم.
تجربهام از کار در موسسه فرهنگی و دیجیتال آینه جادو را با حال و هوای واقعی بیان میکنم: فضای کاری آنجا بسیار گرم و دوستانه بود، اما این فضا گاهی به شایعات پشتسر افراد منجر میشد. مدیریت هنوز به سطحی نرسیده بود که بتواند به درستی تیم را راهبری کند و افراد غیرکارآمد به کار گرفته میشدند، هرچند امکان رشد و پیشرفت در آنجا وجود داشت.
اخیرا در شرکتی کوچک از تجربهای کوتاه اما تأثیرگذار یاد میکنم که به من نشان داد نمیشود به هر محیطی برای پیشرفت اعتماد کرد. در کنار همکاران خیلی خوبی که هنوز هم با آنها ارتباط دارم، نکتهای وجود داشت که به شکل حرفهای نبود و من بعدها فهمیدم برای رسیدن به هدفم نباید به چنین فضایی دل خوش کنم. با این حال، نظراتم بهعنوان تنها نیروی فنی تیم چندان مورد قبول قرار نمیگرفت و این تفاوت دید باعث شد مسیر مناسبی برای ادامه کار نباشد. بارها تصمیم به جدا شدن گرفتم اما به دلایلی از ادامه همکاری صرفنظر کردم تا در نهایت با توافق از مجموعه جدا شوم. از مشکلات اصلی، نبود مدیریت کارآمد و تجربهمند در حوزه مدیریت منابع انسانی بود که اکثر همکاران از این وضع ابراز نارضایتی داشتند. در طول زمانی که با آنها همراه بودم، شاهد خروج چند نفر از همکاران بودم، حال آنکه تیم معمولا شش تا هفت نفر بود و همواره در حال جذب نیرو بودند که این موضوع به وضوح نشاندهنده رفتار نامناسب مدیریت با پرسنل بود. علاوه بر اینها، در ابتدای همکاری، از هر فرد سفته میگرفتند که این اقدام بهخلاف رویه حرفهای بهحساب میآمد. همچنین، فقدان ثبت بیمه و پرداختهای نامنظم حقوق از دیگر مشکلاتی بود که تجربهام را ناخوشایند کرد.
در لحظهنگار، تجربهای کارآمد بود که با حضور تیمی گرم و صمیمی همراه شده بود.
در این شرکت احساس فشار ناشی از کارآفرینیهای سریع هرگز به چشم نمیخورد و من با آرامش کامل وظایفم را انجام میدادم. مدیر فنی باهوش و با تجربهای داشتیم که به حرفهایش اعتماد میکردم، نه اینکه صرفا مقابل من بایستد و از من کار بکشد. او از دستههایی نبود که حقوق را برای مبارزه با مدیرعامل به گردن بگیرد؛ بلکه با همتیمیها تعامل سازندهای داشت. محیط کار کاملا دوستانه و با حفظ شان همه بود و هیچوقت حس ناخوشایندی را تجربه نکردم. حقوق محور پرداختی به صورت منظم و متوقف نشده پرداخت میشد گرچه در برخی مواقع تاخیر وجود داشت، اما معمولا مبلغ به موقع پرداخت میشد و تاخیرها به کمترین حد میرسید. شرکت پروژههای خوبی در کارنامه دارد و افراد حرفهای که به دنبال امنیت شغلی هستند میتوانند با خیال راحت سالها به خاطر امنیتشان در اینجا حضور داشته باشند. اکثر همکاران من سابقه کار بالای سه سال داشتند که نشان از محیط مثبت و ثبات شرکت است. اضافهکاری به طور کلی وجود ندارد و ساعات کاری معمولا هشت ساعت است. روزهای پنجشنبه بهطور میانگین هر دو هفته یکبار تعطیل است.
مدت کوتاهی به صورت دورکاری در سایتی مرتبط با ارزهای دیجیتال به عنوان مترجم اخبار و مقالات فعالیت داشتم. در مجموع برخوردها محترمانه بود و فضای تیمی و مدیریت داخل گروه برایم بسیار جالب بود. حقوق و مزایای ارائهشده نسبتا مناسب بود و با کار کردن به صورت ساعتی درآمدم مطلوب بود؛ با چند ساعت کار، امکان داشت بالای چهار تا پنج میلیون تومان به دست آید. پرداختیها معمولا اوایل ماه انجام میشد و گاه اضافهتر هم پرداخت میشد یا برای ماه آینده نیز مبلغی به من تعلق میگرفت. از نظر مسیر رشد شغلی، همخوانی کار با حوزه رمزارزها و فناوری بلاکچین باعث شد تا یادگیری بیشتری داشته باشم و در نهایت در زمینه سرمایهگذاری شخصیام هم به رمزارزها نگاه بیندازم. این سایت جزو پربازدیدترین منابع مرتبط با رمزارزها محسوب میشود و میتواند رزومه خوبی بسازد. متأسفانه به دلیل رکود بازار، سفارشهای خبری و مطالب برای کارکنان خارج از شرکت کاهش یافت و به همین دلیل همکاری با من قطع شد. با وجود این تجربه، کار در این مجموعه را خیلی مفید میدانم و پیشنهاد میکنم.
من فکر میکنم این شرکت برای تجربهی من گزینهی مناسبی نبود، بهخصوص با توجه به توضیحاتی که از همکاران سابق شنیدم. روشن است که شرکت با وعدههای بیم foundationsان جلو میرود و منابع درآمدی مشخصی ندارد. کارمندها مدت کوتاهی میمانند، سپس پولشان پرداخت نمیشود و فرد بعدی جایگزین میشود. پروندههای دادگاهی مرتبط با عدم پرداخت حقوق هم وجود دارد. مدیر فعلی جوان و بدون تجربه است و فضای کافی برای مطالعه یا پیشرفت برقرار نیست؛ بیشتر وقت باید به کار مشغول بود. صبحانه یا ناهار در دسترس نیست و نقشهای اصلی مثل گرافیست یا کارشناس یو آی در تیم وجود ندارند. بسیاری از کارها نامشخص است و فرد باید خودش تعیین کند که باید چه کاری انجام بدهد. در مجموع هیچ مزیت مشخصی مشاهده نمیکنم و در پایان، مدیر فنی شرکت هم به نظر کمدانش میرسد.
در تجربهای که به من داده شده بود، نقش من در فروشگاه کالاده در حوزههای دیجیتال مارکتینگ، بستهبندی و تلهمارکتینگ بود و کاری با محوریت سوشال مدیا هم داشتم. با وجود محدودیتهای زمانی و منابع، تمرکز من روی بهبود حضور آنلاین فروشگاه و جذب مخاطب بود. بهطور مشخص، مسئولیتهای من شامل توسعه استراتژیهای بازاریابی دیجیتال، طراحی و بهبود بستهبندی برای جلب توجه مشتریان، و اجرای کمپینهای تلهمارکتینگ بود تا با استفاده از پیامهای مشخص، مشتریان بالقوه را به سمت خرید هدایت کنم. همچنین ساعات کاری را برای مدیریت حضور فروشگاه در شبکههای اجتماعی بهکار میگرفتم تا تعامل با مخاطب افزایش یابد و برند در فضای مجازی بهتر دیده شود. در کنار اینها، با بررسی عملکرد کمپینها و تحلیل بازخورد مشتریان، سعی میکردم روشهای جدیدی برای بهبود نرخ تبدیل پیدا کنم و تجربه خرید را برای کاربران بهینه سازم.
اولین روزهای کار با روال آزمایشی شروع میشود تا هم عملکردم بررسی شود و هم با محیط و شیوه کار آشنا شوم. متأسفانه مدیریت شرکت چنان ضعف دارد که مسئولیت واحد را به فردی سپردهاند که دانش مدیریتی ندارد و رفتار نامناسب و با توهینهای مکرر با کارکنان از مشخصههای اوست. ساعت کار شرکت از نه تا پنج بعدازظهر است، اما انتظار میرود ساعات بیشتری در محیط کار بمانیم و این ساعات اضافه همچنین شامل شیفتهای آخر هفته و وسط هفته میشود؛ به عبارتی اولویت زندگیامان بیشتر روی کار میافتد. با این وجود حقوق بسیار پایین است. در نهایت این تجربه توصیه نمیشود.
فضای کار در امن افزار گستر شریف به گونهای بود که تعامل با مدیران باتجربه و فهمیده شکل میگرفت، هرچند من آن مدیر خاص را در شرکت احساس نکردم؛ به جای آن فرهنگ واحد در تیمهای تولیدی به شکلی کاملا تخت و غیررسمی وجود داشت.
شغلم در بانک انصار نزدیک به پنج سال در بخش فاوا بود. کارها اکثر به صورت ناقص یا اشتباه پیش میرفت و حمایت مدیریتی خیلی کم بود. حقوق پایین بود و سطح علمی هم پایینتر از حد انتظار به نظر میرسید. در ادامه، اغلب پروژهها به وسیله شرکتهای واسطه انجام میشد و دورههای آموزشی برای کارکنان برگزار میشد که اغلب نتیجهای از آن حاصل نمیشد و خیلی از قابلیتها به کارایی نمیانجامید. امنیت شغلی نسبتا بالا بود و به عنوان نقطه مثبت، برای آغاز کار مناسب دیده میشد.
سالهاست که در شرکت فناوری پرتو آبی پارسیان، به عنوان کارشناس پشتیبانی مشغولم و حدود یک سالی میشود که در یکی از پروژههای شرکت فعالم. حقوقمان نسبت به شرکتهای دیگر بالاست، اما اغلب به طور منظم واریز نمیشود و گاهی تأخیر هم پیش میآید. از نظر فنی تیم شرکت سطح بالا و حرفهای است و با همکارانی با توان فنی خوب روبهرو هستم. مدیریت شرکت به افزایش دانش و مهارتهای کارکنان اهمیت زیادی میدهد و اگر بخواهید میتوانید پیشرفت قابل توجهی در کار تجربه کنید.
تجربه من در جاب تیم با اینکه به عنوان برنامهنویس PHP بود، از نظر من تجربهای مثبت و پرجنبوجوش بود. این تیم به کاربرد تازههای دنیای برنامهنویسی اهمیت زیادی میداد و همیشه از آنها در پروژهها استفاده میشد. نوآوریهای جدید به اعضای تیم منتقل میشد و این روند فهم عملی قویای از مفاهیم تازه ایجاد میکرد. بهویژه در حوزه سئو، آموزشهای مفیدی به تیم ارائه میشد و تاثیر خوبی روی کار ما میگذاشت. از زحمات تمامی همکاران در جاب تیم سپاسگزارم.
من حدود چهار سال است که در این شرکت مشغول به کار هستم. شرکت، یک بنگاه قدیمی در زمینه مواد غذایی و کنسرو ماهی است و چند سالی بود که تا آستانه ورشکستگی پیش رفت، اما حالا کمی حال و هوایش بهتر شده است. فضای کار چندان پویا نیست و سبک مدیریتی بیشتر سنتی است؛ برای هر کاری باید پیگیر و مصمم باشید و گاه روندها و رویهها دیر انجام میشود، هرچند قابل تحمل است. حقوق به شکل مشخصی تعیین نمیشود و به نظر میرسد با سلیقه افرادی که تصمیم میگیرند مقدارش مشخص میشود. وضعیت پرداختها هم به شدت نامنظم است و اغلب دیر انجام میشود، به طور کلی سیستم حقوقی شفافی وجود ندارد. قراردادهای کاری معمولا یک تا سه ماههاند. هر چه حقوق بالاتر باشد، حقوق پایه و بیمه نیز مطابق با تأیید وزارت کار اعلام میشود، اما کیفیت این کار نیز به خوبی برقرار نیست. ارزیابی عملکرد وجود ندارد و اگر بیشتر سخت کار کنید، به همان نسبت دیده نمیشوید؛ احتمالا هر چه بیشتر جلوی مدیران ظاهر شوید و کمتر کار کنید، اهمیت بیشتری پیدا میکنید. در این مدت تجربه تازهای ملموس کسب نکردم و مقاومت در برابر تغییر به شدت مشهود است. برای کسب تجربه جای مناسبی است، اما برای پیشرفت و ترقی مناسب نیست.
شرکت پژوهش و نوآوری صنایع آموزشی را تجربه کردم، جایی که به عنوان برنامهنویس کار میکردم. از دید مدیران ادعا میشد که سازمان حیاتی و مرکز نرمافزاری آموزش و پرورش است، اما واقعیت چیزی فراتر از این مینمود. پروژهها فاقد ساختار منسجم و بهروزرسانی نشده بودند و به دلیل نبود مدیریت مناسب، مرتب بهروزرسانی نمیشدند. انتصابات نامناسبی وجود داشت که به جای بهرهگیری از تخصص افراد با تجربه و فراهم کردن فرصت برای رشد و بهبود عملکرد کل سیستم، پستها را به صورت سفارشی و بدون توجه به پیشینه تخصصی و تجربه به افرادی میدادند که زبانشان از عملکرد ذهنیشان بهتر عمل میکرد. تصمیمگیریها به صورت سلیقهای، مقطعی و بدون پشتوانه برای آغاز، تغییر یا توقف پروژهها در فازهای مختلف انجام میشد. ثبات شغلی کم بود و قراردادها گاهی تبعیضآمیز و کوتاهمدت میشدند. حقوق بهطور نامنظم پرداخت میشد و این نتیجه سیاستهای نادرست در مدیریت مشتریان و بازاریابی بود. در نتیجه، استعدادهای زیادی در اثر این مدیریت ناکارآمد از دست میرفت.
در این شرکت، ما تجربهای Full Stack داشتیم که بیش از هر چیز با چالشهای مدیریتی و فرهنگی روبهرو بود. مدیران با سیاستهای غیرمنسجم و گاهی سوءاستفاده از منابع سازمانی، جو را به محیطی نامساعد برای کار تبدیل کرده بودند و موازنه میان کار و منابع انسانی به سادگی به هم میخورد. از سوی دیگر شاهد حضور نیروهای جوان اما بیتجربه در جایگاههای سربرستی بودیم و ارجحیت دادن به دوستی و روابط کاری بهجای شایستهسالاری دیده میشد. دائم در حال تعدیل نیرو بودیم و همزمان با آن جذب نیروهای تازه انجام میشد.
من در شرکت طراحی سایت آرتیاش کار میکردم و تجربهام رو با شما به اشتراک میگذارم. در واقعیت، هیچ پیشرفت فنی خاصی در شغلم احساس نمیکردم و از نظر حقوق هم برخلاف تبلیغهای شرکت، سطح حقوق پایین بود و معمولا با تأخیر پرداخت میشدند، گاهی تا یک ماه تا میرسید. بیمه هم ارائه نمیشد. روابط درون شرکت تا حدی دوستانه بود، اما وقتی تصمیم به رفتن میگرفتی، به نظر میرسید که عبور از آن مرحله دشوار میشود و گاه حس میکردی همه چیز فقط برای حفظ روند کار بود. از نظر مدیریتی، هیچ چارچوب مشخصی وجود نداشت و همه چیز به صورت غیررسمی مدیریت میشد. معمولا باید وظایف خود را به تنهایی مدیریت میکردم، و اگر تأخیری به خاطر سایر اعضای تیم پیش میآمد، پاسخگویی به این تأخیر بر عهده من بود که استرس کار را بالا میبرد. واقعا همکاری تیمی وجود نداشت و بهطور نمونه طراحی گرافیکی توسط یک نفر انجام میشد و سپس به من داده میشد تا اجرا کنم، بنابراین برداشت من از کار تیمی هم همین بود. توصیهام به کسانی که به دنبال پیشرفت، آینده و امنیت شغلی هستند این است که به دنبال شرکت مناسبتری باشند.
برخورد کارفرما با من در این شرکت به شدت ناامیدکننده بود و نخستین چیزی که به چشم میخورد، بینظمی و آشفتگی زیادی بود. فضای کاری بیش از حد پرتنش و نامنظم بود و برخورد با همکاران اغلب بیادبانه و کنترلی به نظر میرسید. برخی از همکاران مرد به طور مداوم از موقعیت خود سوءاستفاده میکردند و به حریم خصوصی من هم بیاحترامی میکردند. تنها بخشی که تا حدی منظم جلوه میکرد بخش حسابداری بود که اکثر فعالیتهایش روال مشخصی داشت، اما باقی بخشها هیچ تعهدی به قراردادها نشان نمیدادند و امنیت شغلی و حتی ایمنی وسایل من در معرض خطر بود. گاهی بدون اطلاع یا توضیحی، کارهایی روی سیستم من انجام میشد یا وسایل شخصیام به نحوی استفاده میشد که حس میکردم حریم خصوصیام نادیده گرفته میشود. مدیریت نیز تا حد زیادی ضعیف بود و احساس میکردم که برای حفظ موقعیت شغلیام نمیتوانم حسابی برنامهریزی کنم.
در تیمهای حرفهای که زیر نظر مدیریت کار میکنم، حس نبوغ و رشد همواره حضور دارد. تجربهام در اسمارت آپ ونچرز به من احساس حرفهایتر بودن را القا کرد؛ هرچند مدت کوتاهی به عنوان کارآموز در یکی از استارتاپهای زیرمجموعه این شرکت فعالیت داشتم، اما از همان روز نخست تفاوتهای قابل توجهی در فرهنگ سازمانی، ساختار صاف و بدون ستری، رفتار مناسب با همتیمیها و پرورش استعداد اعضا در تمامی بخشهای شرکت را احساس کردم.
در فریکت کار کردن برام خیلی دلگرمکننده بود؛ محیط جوان، خلاق و پر جنبوجوش باعث میشد از حضور در شرکت لذت ببرم. به خصوص وقتی میدیدم تلاشهایمان در فرهنگسازی و آگاهسازی شهروندی اثر میگذارد.
برای شروع کار با این شرکت تماسهای فراوان و پیگیریهای استخدامی داشتم و در نهایت عنوان کار برنامهنویس بکاند برایم در نظر گرفته شد. قرارداد دو سالهای پیشنهاد شد و تأکید کردند اگر قصد دارید زودتر از دو سال از شرکت خارج شوید، مذاکره برای قرارداد نکنید. به ازای هر قرارداد، مبلغی تحت عنوان سفته درخواست میشد و تا زمانی که این سفتهها پرداخت نشود اجازه دسترسی به امکاناتی مانند رایانه و سورس پروژه به من داده نمیشد. پس از گذشت حدود یک هفته متوجه شدم نمیتوانم به سیستم وارد شوم زیرا رمز عبور تغییر کرده بود و از طرف شرکت اعلام شد توان مالی برای پرداخت حقوق وجود ندارد و متممی به قراردادم اضافه شد که باعث کنارهگیری شد. با وجود مدت زمانی که کنار آنها بودم، هنوز نتوانستم حقوق چند هفتهای را دریافت کنم.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملا ناشناس.