این شرکت با وجود تبلیغات متنوع برای کارآموزی، اغلب وعده جذب کارفرما پس از رضایت را میدهد اما این اتفاق هیچگاه رخ نمیدهد. کارهای پروژهای در قالب دورههای کارآموزی با کیفیت کمتر ارائه میشود و با پایان دوره، از اینکه کارآموز به اندازه کافی خوب نبوده است، بهرهبرداری میشود و دوباره فرد دیگری برای همان پوزیشن جذب میشود. هیچ تعهد مشخصی نسبت به کارآموزان وجود ندارد و در کل در جابینجا هم تبلیغ کار تماموقت ندارند.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
در ایراندهی وبسایتها و مدیریت محتوای شبکههای اجتماعی شرکت را بر عهده دارم و مسئول طراحی و پشتیبانی آنها هستم. همکاری با این شرکت برای من رضایتبخش است.
در محیطی گرم و صمیمی و با حس دوستی، به کار خود ادامه میدادم.
دو سال پیش در شرکتی که نامش مطهر نت پارس بود با وعدههای اغراقآمیز وارد شدم و خیلی زود با واقعیت عجیبی روبهرو شدم. مدیرعامل هر روز صبح با آهنگی که میگذاشت و سیگار کشیدن، روال کار را تعیین میکرد و مدیرکل هم جوانی بود که نه تجربهای داشت و نه مدیریت قابل قبولی از او انتظار میرفت؛ من مجبور بودم با چنین فردی کار کنم. اما بدتر از همه این بود که برای انجام کار هیچ سیستم یا زیرساختی وجود نداشت؛ اینترنت هم نبود. در عین حال ادعا میکردند که در آمریکا طرفدار دارند و وضعشان خوب است و به زبان ساده هیچی شبیه واقعیت نبود. از همه به شما میگویم که به سمتش نروید.
شرکت کاموا راههایی برای پیشرفت و ارتباط با همکاران خوب فراهم میکند و فضایی نسبتا دلگرمکننده دارد، اما همزمان با مشکلاتی روبهرو هستم که لازم میبینم بیان کنم. اولین نکته این است که خیلی زود متوجه میشوید به طور عمدی یا اتفاقی در پروسه پرسنال برندینگ مدیریت پروژهها وارد میشوید و نه در پروژههای شرکت کاموا؛ محور اصلی این ماجراست و سایر موضوعاتی که برای شما به عنوان کارمند اهمیت دارد، در اولویتهای بعدی قرار میگیرد. این وضعیت همراه با پرداختیهای کم و نبود مدیریتی فعال و پیگیری مطالبات کارمندان، شما را به نوعی تبدیل به فردی میکند که صرفا کارها را انجام میدهد و پس از مدتی هیچ احساس نسبت به کار و کمترین تعلقی نسبت به برند کار شده حس نمیکنید. در نهایت، کاموا هم فضایی برای رشد ایجاد میکند و هم محیطی کاملا نامساعد برای ادامه همکاری میشود.
من برای یک سال در دیسیای کالا به تولید محتوا مشغول بودم و به دلیل تغییراتی ناچار شدم از آنجا جدا شوم. تجربهام از کار در این شرکت بسیار عالی بود و با گذر زمان هنوز هم بهعنوان بهترین کارفرمایی که تا به امروز باهاش کار کردم در ذهنم میدرخشد. فضای کاری صمیمی و گرم همراه با مدیریتی با تدبر و احترام، سبب میشد همهی همکاران حس مالکیت نسبت به شرکت داشته باشند.
در این شرکت تجربهای داشتم که از نظر من نه خوب بود و نه عالی. عمدهترین مشکل، تأخیرهای پرداخت و حقوقی بود که بهشدت پایین محسوب میشد. گاهی حقوق من مدتی بیش از شش ماه پرداخت نمیشد. مدیریت مجموعه جوان و دمدمیمزاج و کمتجربهای داشت که وضعیت را پیچیدهتر میکرد.
دو روز فرصت کاریام را در این شرکت از دست دادم؛ اتفاقی که به شدت ناامید کننده بود. فردی که به طور مستقیم با من همکاری میکرد، گفت شرکت قصد دارد سیستمها را فردا ارتقا بدهد و از حضور من درخواست نکرد. سپس ادعای دیگری مطرح کرد که من یک هفته مرخصی دارم و باید هیچوقت نروم؛ اما وقتی با او تماس گرفتم، دیدم خودشان حضور داشتند. به نظرم رفتارشان با کسی که ده سال سابقه دارد، کودکانگونه و غیرحرفهای بود. البته انتظار بهتری از شرکتهای خانوادگی و موروثی نمیشود داشت. خوشحال نبودم که فقط دو روز از وقت ارزشمندم هدر رفت اما امیدوارم تجربهام برای دیگران سودمند باشد.
برای من فراتک مثل خانه دومه و این حس آرامش بینظیر رو اینجا تجربه کردم. محیط شرکت با صمیمیت خانه و همکاران مثل اعضای خانوادهاند، و این چنین ارتباطی در کار بسیار دلپذیر است. شاید این بهترین حسی باشد که تا حالا در شغل تجربه کردهام.
حدود دو سال در نادلیکو کار کردم و از تجربهام رضایت داشتم. همه اعضای تیم عالی بودند و محیط کار هم خوب بود. مدیریت شرکت هم راضیکننده بود اما حقوقی که میگرفتم نسبت به زمانی که توی شرکت بودم کم بود و این برای من کاستی محسوب میشد. به طور کلی از فضای کاری، ارتباط با همکاران و جو شرکت راضی بودم.
در یکی از شرکتهای دیداری با نام ویژن سوبا کار میکردم و تجربهام از این نقش همواره به ذهنم مینشست. به عنوان برنامهنویس اندروید با رویکردی جدی وارد مسیر شدم، اما واقعا شرکت برای من مطلوب نبود و به طور مداوم با مشکلاتی روبهرو شدم. از جمله مسائل اصلی، عدم پرداخت حقوق بود که موجب ناامیدی زیادی شد و احساس کردم پیشنهادها و وعدههای اولیه با واقعیت تفاوت زیادی داشت. با وجود تلاش برای پیشبرد پروژهها، فضای شرکت و برخی رفتارها باعث شد تجربهام با تردید و ناراحتی همراه باشد. اگرچه در زمینهی کار با فناوری و محیط تیمی پتانسیلهایی وجود داشت، اما تغییراتی در واحد پرداخت و مدیریت وجود داشت تا تجربهی بهتری ارائه دهد. در نهایت تصمیم گرفتم مسیرم را به سرعت عوض کنم تا به محیطی با ثبات و ارزشهای حرفهایتر رسیدگی کنم.
با وجود شلوغی مجموعه به دلیل کار در آژانس، هماهنگی تیم همیشه حفظ میشود و حقوق به موقع پرداخت میشود. در مصاحبهها خیلی سختگیر نیستند؛ به نظر مدیریت، حتی اگر رزومه پر از تجربه باشد و کاندید بتواند پاسخهای پیچیده بدهد، این گواهی توانایی نیست. من خودم نمونههایی دیدم که اگرچه به ظاهر خوب بودند و از دانشگاههای معتبر فارغالتحصیل یا دانشجو بودند، در عمل کارایی مشخصی از خود نشان نمیدادند و بیشتر به بازنویسی سیستم تاکید داشتند و تمایلی به بهبود روشها نشان نمیدادند؛ در نهایت هم به دلیل بیقدرتی در انجام وظایف از تیم کنار گذاشته میشدند. اگر دنبال جایی هستید که با آخرین فناوریها آشنا شوید و از آنها در پیادهسازی سیستمها بهره ببرید، اینجا نقطه آغاز خوبی به نظر میرسد.
بهشدت از وضعیت سیستمها و شیوهی کار با آنها ناراضی بودم و احساس میکردم مدیریت برای کار با فناوریهای قدیمی برنامهریزی کرده است. فضای کاری بهطور مداوم با تأخیرها و محدودیتهای سیستمهای قدیمی روبهرو بود و این موضوع، روند توسعه و وبگذرای پروژهها را شدیدا کند میکرد. بهجای ارائهی راهکارهای نوآورانه، انتظار داشتند بهطور مرتب با پیکربندیها و فرآیندهای قدیمی سازگار شوم که نتیجهاش عدم بهرهوری و احساس ناکارآمدی بود. در چنین شرایطی، وظیفهام بهطور مداوم با مشکلاتی مانند ضعف ابزارهای توسعه و نبود هماهنگی بین تیمها همراه میشد. با وجود این، همواره سعی میکردم از محدودیتها عبور کنم و با بهکارگیری شیوههای جایگزین، کار را به پیش برانم، هرچند که فشار محیط کاری و ارائهی خروجی با استانداردهای امروز، مطلوب نبود.
شب اول ورود به شرکت، قولهایی داده شد که اگر به آنها عمل میشد شاید مسیر همکاریام طولانیتر میشد. با این حال، برای من که نخستین تجربه حرفهای برنامهنویسی را در شرکتهای کوچک و زیرمجموعهای آغاز کردم، این محیط همچنان مزایای خودش را داشت. در مجموع، با وجود اینکه این مجموعه به صورت پخش و گسترده فعالیت میکند و این دو ویژگی میتواند مشکلاتی ایجاد کند، به نظرم این شرکت برای برنامهنویسها یکی از گزینههای مناسب محسوب میشود.
من تقریبا شش سال در این شرکت کار کردم؛ دو سال ابتدایی به عنوان پشتیبان و چهار سال بعدی به عنوان برنامه نویس وب فعالیت داشتم، البته یک سال نیز در جای دیگری کار میکردم. شرکت بزرگ و با تیمهای متعدد است و از نظر امتیاز عمومی در شاخصهای مختلف که برای انتخاب شغل مهماند، نمرهای متوسط دارد. در کل، تجربهای خوب و مفید از نظر من برای کسانی که دنبال شغل میگردند میتواند باشد.
در کل تجربه من از شرکت مطهر نت پارس نشان میدهد که چگونگی ارتباطات در تیم بازاریابی به شدت به کنترل داخلی متمایل است و هر روز باید گزارش دقیقی از هر گفتوگو با همکاران یا مشتریان ارائه دهم و این گزارشها در لحظه تایید میشدند. با وجود شعارهای احترام، برخوردی یکپارچه و محترمانه نسبت به من وجود نداشت و افراد با سطوح مختلف به من و سایر نیروها به چشم یک واحد اجرایی نگاه میکردند، نه همکارانی که نظرشان معتبر باشد. شاید دیدگاه من تند باشد و باورکردنی نباشد، اما این تجربه را به هیچکس توصیه نمیکنم.
فکر نمیکنم جای کار مناسبی باشد؛ فضای شرکت پر سروصدا و شلوغ است و آرامش زیادی حس نمیشود. مدیریت هم با سیستمهای کامپیوتری آشنا نیست و اگر دنبال همکاری با این شرکت باشید باید از فضای آرامش دور شوید. کدها مشکلات زیادی دارند و تیم کدنویسی کمکار و کمحوصلهای آنجا مشغول هستند. پیشنهاد نمیکنم بهطور کلی به کار در اینجا فکر کنید. محیط کار کوچک است و به دلیل همجوایگی با کانترهای فروش بلیط، کاملا شلوغ و آزاردهنده میشود. پرداخت حقوق بهموقع صورت نمیگیرد و به دلایل مختلف درگیریهای داخلی زیاد است. قرارداد هم خیلی سفتوسخت نوشته میشود و بیشتر به نفع مدیرعامل است تا حقوق شما؛ در عمل برای پیگیری حقوقی هم امکان زیادی باقی نمیماند.
هر چند رفتار مدیریتی شرکت ناامیدکننده بود، اما تجربهای که از همدستی با تیم داشتم همچنان دغدغههایی را روشن میکند. افتضاح بودن اوضاع را در چند عبارت میشد دید: مدیریت فلهای و اتوبوسی، نبود برنامه مشخص، آینده روشن به نظر نمیرسید و چند صد میلیون تومان به شکل منفی ثبت میشد.
کار رو با دقت کنار گذاشتم و فهمیدم که اوضاع خیلی نامساعد بوده است. کارمند فروش بودم و میدیدم که حقوق به من نمیرسید و خبری از پورسانت نبود؛ همه هم در پی کار سخت و بیانصاف بودن میزدند.
برای من نویسنده، اون دوره برای این شرکت خیلی چالشبرانگیز بود و چیزی که ازش یادم مونده اینه که اوایل حضورم سیستمها قدیمی و کند بودن و فریمورک اختصاصی شرکت کار کردن رو سخت میکرد. این فریمورک به نسبت سایر فریمورکها ویژگیهای معمول رو نداشت و یادگیریاش واقعا زمانبر بود؛ بهطوری که بعد از ترک شغل، بخش زیادی از اطلاعاتی که یاد میگرفتیم برای تجربههای بعدی کارایی نداشت. همکاران همسنوسال و پرانرژی بودن و وجود فضای جوانانهای که داشتن، از نکات مثبت اون موقع بهشمار میرفت. اما از نظر مالی اوضاع بهگونهای نبود که حقوق بهموقع و منظم پرداخت شود: گاهی حقوق کامل یک ماه طول میکشید تا برسد و تسویهها هم بهشدت نامنظم بود؛ بهعنوان نمونه در یکی از دورهها ۵۰۰ هزار تومان از من بهامانده ماند و هرگز پیگیری نشد. البته بعدها فهمیدم برخی از همتیمیها ماهها حقوق نگرفته بودند تا اینکه تسویه شدند. شاید اکنون شرایط شرکت بهتر شده باشد، اما آن سالها واقعا وضعیت ناراحتکنندهای داشت.
این شرکت با وجود تبلیغات متنوع برای کارآموزی، اغلب وعده جذب کارفرما پس از رضایت را میدهد اما این اتفاق هیچگاه رخ نمیدهد. کارهای پروژهای در قالب دورههای کارآموزی با کیفیت کمتر ارائه میشود و با پایان دوره، از اینکه کارآموز به اندازه کافی خوب نبوده است، بهرهبرداری میشود و دوباره فرد دیگری برای همان پوزیشن جذب میشود. هیچ تعهد مشخصی نسبت به کارآموزان وجود ندارد و در کل در جابینجا هم تبلیغ کار تماموقت ندارند.
در ایراندهی وبسایتها و مدیریت محتوای شبکههای اجتماعی شرکت را بر عهده دارم و مسئول طراحی و پشتیبانی آنها هستم. همکاری با این شرکت برای من رضایتبخش است.
در محیطی گرم و صمیمی و با حس دوستی، به کار خود ادامه میدادم.
دو سال پیش در شرکتی که نامش مطهر نت پارس بود با وعدههای اغراقآمیز وارد شدم و خیلی زود با واقعیت عجیبی روبهرو شدم. مدیرعامل هر روز صبح با آهنگی که میگذاشت و سیگار کشیدن، روال کار را تعیین میکرد و مدیرکل هم جوانی بود که نه تجربهای داشت و نه مدیریت قابل قبولی از او انتظار میرفت؛ من مجبور بودم با چنین فردی کار کنم. اما بدتر از همه این بود که برای انجام کار هیچ سیستم یا زیرساختی وجود نداشت؛ اینترنت هم نبود. در عین حال ادعا میکردند که در آمریکا طرفدار دارند و وضعشان خوب است و به زبان ساده هیچی شبیه واقعیت نبود. از همه به شما میگویم که به سمتش نروید.
شرکت کاموا راههایی برای پیشرفت و ارتباط با همکاران خوب فراهم میکند و فضایی نسبتا دلگرمکننده دارد، اما همزمان با مشکلاتی روبهرو هستم که لازم میبینم بیان کنم. اولین نکته این است که خیلی زود متوجه میشوید به طور عمدی یا اتفاقی در پروسه پرسنال برندینگ مدیریت پروژهها وارد میشوید و نه در پروژههای شرکت کاموا؛ محور اصلی این ماجراست و سایر موضوعاتی که برای شما به عنوان کارمند اهمیت دارد، در اولویتهای بعدی قرار میگیرد. این وضعیت همراه با پرداختیهای کم و نبود مدیریتی فعال و پیگیری مطالبات کارمندان، شما را به نوعی تبدیل به فردی میکند که صرفا کارها را انجام میدهد و پس از مدتی هیچ احساس نسبت به کار و کمترین تعلقی نسبت به برند کار شده حس نمیکنید. در نهایت، کاموا هم فضایی برای رشد ایجاد میکند و هم محیطی کاملا نامساعد برای ادامه همکاری میشود.
من برای یک سال در دیسیای کالا به تولید محتوا مشغول بودم و به دلیل تغییراتی ناچار شدم از آنجا جدا شوم. تجربهام از کار در این شرکت بسیار عالی بود و با گذر زمان هنوز هم بهعنوان بهترین کارفرمایی که تا به امروز باهاش کار کردم در ذهنم میدرخشد. فضای کاری صمیمی و گرم همراه با مدیریتی با تدبر و احترام، سبب میشد همهی همکاران حس مالکیت نسبت به شرکت داشته باشند.
در این شرکت تجربهای داشتم که از نظر من نه خوب بود و نه عالی. عمدهترین مشکل، تأخیرهای پرداخت و حقوقی بود که بهشدت پایین محسوب میشد. گاهی حقوق من مدتی بیش از شش ماه پرداخت نمیشد. مدیریت مجموعه جوان و دمدمیمزاج و کمتجربهای داشت که وضعیت را پیچیدهتر میکرد.
دو روز فرصت کاریام را در این شرکت از دست دادم؛ اتفاقی که به شدت ناامید کننده بود. فردی که به طور مستقیم با من همکاری میکرد، گفت شرکت قصد دارد سیستمها را فردا ارتقا بدهد و از حضور من درخواست نکرد. سپس ادعای دیگری مطرح کرد که من یک هفته مرخصی دارم و باید هیچوقت نروم؛ اما وقتی با او تماس گرفتم، دیدم خودشان حضور داشتند. به نظرم رفتارشان با کسی که ده سال سابقه دارد، کودکانگونه و غیرحرفهای بود. البته انتظار بهتری از شرکتهای خانوادگی و موروثی نمیشود داشت. خوشحال نبودم که فقط دو روز از وقت ارزشمندم هدر رفت اما امیدوارم تجربهام برای دیگران سودمند باشد.
برای من فراتک مثل خانه دومه و این حس آرامش بینظیر رو اینجا تجربه کردم. محیط شرکت با صمیمیت خانه و همکاران مثل اعضای خانوادهاند، و این چنین ارتباطی در کار بسیار دلپذیر است. شاید این بهترین حسی باشد که تا حالا در شغل تجربه کردهام.
حدود دو سال در نادلیکو کار کردم و از تجربهام رضایت داشتم. همه اعضای تیم عالی بودند و محیط کار هم خوب بود. مدیریت شرکت هم راضیکننده بود اما حقوقی که میگرفتم نسبت به زمانی که توی شرکت بودم کم بود و این برای من کاستی محسوب میشد. به طور کلی از فضای کاری، ارتباط با همکاران و جو شرکت راضی بودم.
در یکی از شرکتهای دیداری با نام ویژن سوبا کار میکردم و تجربهام از این نقش همواره به ذهنم مینشست. به عنوان برنامهنویس اندروید با رویکردی جدی وارد مسیر شدم، اما واقعا شرکت برای من مطلوب نبود و به طور مداوم با مشکلاتی روبهرو شدم. از جمله مسائل اصلی، عدم پرداخت حقوق بود که موجب ناامیدی زیادی شد و احساس کردم پیشنهادها و وعدههای اولیه با واقعیت تفاوت زیادی داشت. با وجود تلاش برای پیشبرد پروژهها، فضای شرکت و برخی رفتارها باعث شد تجربهام با تردید و ناراحتی همراه باشد. اگرچه در زمینهی کار با فناوری و محیط تیمی پتانسیلهایی وجود داشت، اما تغییراتی در واحد پرداخت و مدیریت وجود داشت تا تجربهی بهتری ارائه دهد. در نهایت تصمیم گرفتم مسیرم را به سرعت عوض کنم تا به محیطی با ثبات و ارزشهای حرفهایتر رسیدگی کنم.
با وجود شلوغی مجموعه به دلیل کار در آژانس، هماهنگی تیم همیشه حفظ میشود و حقوق به موقع پرداخت میشود. در مصاحبهها خیلی سختگیر نیستند؛ به نظر مدیریت، حتی اگر رزومه پر از تجربه باشد و کاندید بتواند پاسخهای پیچیده بدهد، این گواهی توانایی نیست. من خودم نمونههایی دیدم که اگرچه به ظاهر خوب بودند و از دانشگاههای معتبر فارغالتحصیل یا دانشجو بودند، در عمل کارایی مشخصی از خود نشان نمیدادند و بیشتر به بازنویسی سیستم تاکید داشتند و تمایلی به بهبود روشها نشان نمیدادند؛ در نهایت هم به دلیل بیقدرتی در انجام وظایف از تیم کنار گذاشته میشدند. اگر دنبال جایی هستید که با آخرین فناوریها آشنا شوید و از آنها در پیادهسازی سیستمها بهره ببرید، اینجا نقطه آغاز خوبی به نظر میرسد.
بهشدت از وضعیت سیستمها و شیوهی کار با آنها ناراضی بودم و احساس میکردم مدیریت برای کار با فناوریهای قدیمی برنامهریزی کرده است. فضای کاری بهطور مداوم با تأخیرها و محدودیتهای سیستمهای قدیمی روبهرو بود و این موضوع، روند توسعه و وبگذرای پروژهها را شدیدا کند میکرد. بهجای ارائهی راهکارهای نوآورانه، انتظار داشتند بهطور مرتب با پیکربندیها و فرآیندهای قدیمی سازگار شوم که نتیجهاش عدم بهرهوری و احساس ناکارآمدی بود. در چنین شرایطی، وظیفهام بهطور مداوم با مشکلاتی مانند ضعف ابزارهای توسعه و نبود هماهنگی بین تیمها همراه میشد. با وجود این، همواره سعی میکردم از محدودیتها عبور کنم و با بهکارگیری شیوههای جایگزین، کار را به پیش برانم، هرچند که فشار محیط کاری و ارائهی خروجی با استانداردهای امروز، مطلوب نبود.
شب اول ورود به شرکت، قولهایی داده شد که اگر به آنها عمل میشد شاید مسیر همکاریام طولانیتر میشد. با این حال، برای من که نخستین تجربه حرفهای برنامهنویسی را در شرکتهای کوچک و زیرمجموعهای آغاز کردم، این محیط همچنان مزایای خودش را داشت. در مجموع، با وجود اینکه این مجموعه به صورت پخش و گسترده فعالیت میکند و این دو ویژگی میتواند مشکلاتی ایجاد کند، به نظرم این شرکت برای برنامهنویسها یکی از گزینههای مناسب محسوب میشود.
من تقریبا شش سال در این شرکت کار کردم؛ دو سال ابتدایی به عنوان پشتیبان و چهار سال بعدی به عنوان برنامه نویس وب فعالیت داشتم، البته یک سال نیز در جای دیگری کار میکردم. شرکت بزرگ و با تیمهای متعدد است و از نظر امتیاز عمومی در شاخصهای مختلف که برای انتخاب شغل مهماند، نمرهای متوسط دارد. در کل، تجربهای خوب و مفید از نظر من برای کسانی که دنبال شغل میگردند میتواند باشد.
در کل تجربه من از شرکت مطهر نت پارس نشان میدهد که چگونگی ارتباطات در تیم بازاریابی به شدت به کنترل داخلی متمایل است و هر روز باید گزارش دقیقی از هر گفتوگو با همکاران یا مشتریان ارائه دهم و این گزارشها در لحظه تایید میشدند. با وجود شعارهای احترام، برخوردی یکپارچه و محترمانه نسبت به من وجود نداشت و افراد با سطوح مختلف به من و سایر نیروها به چشم یک واحد اجرایی نگاه میکردند، نه همکارانی که نظرشان معتبر باشد. شاید دیدگاه من تند باشد و باورکردنی نباشد، اما این تجربه را به هیچکس توصیه نمیکنم.
فکر نمیکنم جای کار مناسبی باشد؛ فضای شرکت پر سروصدا و شلوغ است و آرامش زیادی حس نمیشود. مدیریت هم با سیستمهای کامپیوتری آشنا نیست و اگر دنبال همکاری با این شرکت باشید باید از فضای آرامش دور شوید. کدها مشکلات زیادی دارند و تیم کدنویسی کمکار و کمحوصلهای آنجا مشغول هستند. پیشنهاد نمیکنم بهطور کلی به کار در اینجا فکر کنید. محیط کار کوچک است و به دلیل همجوایگی با کانترهای فروش بلیط، کاملا شلوغ و آزاردهنده میشود. پرداخت حقوق بهموقع صورت نمیگیرد و به دلایل مختلف درگیریهای داخلی زیاد است. قرارداد هم خیلی سفتوسخت نوشته میشود و بیشتر به نفع مدیرعامل است تا حقوق شما؛ در عمل برای پیگیری حقوقی هم امکان زیادی باقی نمیماند.
هر چند رفتار مدیریتی شرکت ناامیدکننده بود، اما تجربهای که از همدستی با تیم داشتم همچنان دغدغههایی را روشن میکند. افتضاح بودن اوضاع را در چند عبارت میشد دید: مدیریت فلهای و اتوبوسی، نبود برنامه مشخص، آینده روشن به نظر نمیرسید و چند صد میلیون تومان به شکل منفی ثبت میشد.
کار رو با دقت کنار گذاشتم و فهمیدم که اوضاع خیلی نامساعد بوده است. کارمند فروش بودم و میدیدم که حقوق به من نمیرسید و خبری از پورسانت نبود؛ همه هم در پی کار سخت و بیانصاف بودن میزدند.
برای من نویسنده، اون دوره برای این شرکت خیلی چالشبرانگیز بود و چیزی که ازش یادم مونده اینه که اوایل حضورم سیستمها قدیمی و کند بودن و فریمورک اختصاصی شرکت کار کردن رو سخت میکرد. این فریمورک به نسبت سایر فریمورکها ویژگیهای معمول رو نداشت و یادگیریاش واقعا زمانبر بود؛ بهطوری که بعد از ترک شغل، بخش زیادی از اطلاعاتی که یاد میگرفتیم برای تجربههای بعدی کارایی نداشت. همکاران همسنوسال و پرانرژی بودن و وجود فضای جوانانهای که داشتن، از نکات مثبت اون موقع بهشمار میرفت. اما از نظر مالی اوضاع بهگونهای نبود که حقوق بهموقع و منظم پرداخت شود: گاهی حقوق کامل یک ماه طول میکشید تا برسد و تسویهها هم بهشدت نامنظم بود؛ بهعنوان نمونه در یکی از دورهها ۵۰۰ هزار تومان از من بهامانده ماند و هرگز پیگیری نشد. البته بعدها فهمیدم برخی از همتیمیها ماهها حقوق نگرفته بودند تا اینکه تسویه شدند. شاید اکنون شرایط شرکت بهتر شده باشد، اما آن سالها واقعا وضعیت ناراحتکنندهای داشت.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملا ناشناس.