روی کار کردن در گروه هم آینده تأکید زیادی روی نتیجه مالی است و برای کار در واحدهای مختلف تصور میکنند باید صبور بود و بتوان پروژهها را به شکل هماهنگ پیش برد، بهویژه از نظر پرداختیها که از ماه اول تنها حقوق ثابت میدهند و از ماه دوم بر اساس تارگتهاست؛ اگر به تارگتها نرسی ممکن است حقوقی هم بهتبع داده نشود. خلاصه اینکه برای ورود به شرکت باید سرمایهی مالی و سوددهی نشان بدهی و جسارت برای گرفتن پروژهها هم ملاک است. به نظر میرسد هدف شرکت سودآوری از کارمندهاست و رویکردی نسبت به حقوق وجود دارد که نارضایتی را در پی دارد؛ واحد امور مشتریان و واحد توسعه بازار به نظر بیارزش میرسند و هر دو بیشتر با نقش بازاریابی همخوانی دارند. تفاوت این دو واحد در این است که واحد امور مشتریان تماسها را میان تیمها تقسیم میکند؛ افراد قدیمیتر به نورچشمیها میرسند و درخواستهای غیرمعنیدار به تازهواردها سپرده میشود، اما در واحد توسعه بازار انتظار میرود خودت برند را بیاوری؛ در واقع کار پیدا میکنی و میفروشی. بخشهای دیگر هم فشار کاری بالایی دارند و به نظر میرسد از شب تا مرخصیها هم انتظار پاسخ به تماسهای مشتری وجود دارد؛ دلیلش استفاده از سیمکارت شرکتی است. بهنظر میرسد منطق این کارها با چشمداشت به ارث و رابطهها قابل توجیه است. در پایان این تجربه بهطور کلی احساس میشود وقت و انرژی صرف شده و ممکن است نتیجهی مالی مناسبی به دنبال نداشته باشد. برداشت نهایی این است که اولویتِ شرکت، حجم پولی است که به ازای کار میخواهند، نه اخلاق یا شخصیت کارکنان. ویژگیهایی که برای شرکت مطلوب است شامل این است که فقط سوددهی ملاک باشد و با پول درآوردن همزمان، شاید اخلاق یا جهتگیری شخصی اهمیت چندانی نداشته باشد.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
اصلا سمت این شرکت نیاید برای پایه ای ترین حقوق خودتون باید بجنگید
آقا یه سال پیش هم گفتیم، لطفاً کامنتا رو بخونید که بعدا نگید خودتون کشف کردید. کاملاً مشخصه هدف این مجموعه پول پارو کردنه، چون مدیر حتی از نیروها عقبتره تو یادگیری ابزار فنی. بارها کدها رو پاک کردن و از صفر شروع کردن؛ بعد از چهار سال زیر نظر همین مدیر هنوز یه فاز از پروژه به بیرون نیومده. خب چرا باید حقوق چند نفرو بدَن برای پروژهای که وجود نداره؟ چهار سال هزینه بدون خروجی؛ یا میگرفتن یا میسپردن برونسپاری، بهتر نبود؟ چرا هیچکس جوابگو نیست؟ چون انگار اصلاً براشون مهم نیست. خلاصه دور همیم، نیازهای مادیمون رو جوری رفع میکنیم و یه حقوقی هم میگیریم، همین.
من از سال ۹۲ اینجا را برای کار شروع کردم و در ابتدای کار فضای دوستانه و همدلی بین همکارها حس میشد؛ اما به مرور به دلیل دخالتهای خانوادگی در مدیریت و تصمیمات نادرست اوضاع نامطلوب شد و بسیاری از همترازيهای حرفهای شرکت ترک کردند. اکنون کارها بیش از هر چیز در دست افراد بدون تجربه است و از میان افراد قدیمی فقط چند نفر باقی ماندهاند. حقوق به صورت نامنظم پرداخت میشود و فشار کار بالاست؛ اگر وامی داشتید یا اجاره بدهی داشتید، امکان برنامهریزی دقیق برای تاریخ حقوق وجود ندارد. آینده پروژهها و شرکت هم روشن نیست و قراردادها به نظر میرسد با رانت تمدید میشود. پس از مواجهه با بدقولیها و رفتارهای نامناسب مدیران، بهویژه از سمت یکی از مدیران که حقوقم ضایع شد، تصمیم به استعفا گرفتم تا آرامش حفظ شود. در جمعبندی، اگر دنبال محیطی پر از فاصلهکاری، بیبرنامه و بدون انگیزه و فرصت رشد هستی، اینجا مکان مناسبی نیست.
قصد خودم اینه که تجربهای واقعی رو از زاویهی دید خودم توضیح بدم: وقتی وارد تیم شدم، حس کردم سطح کار حرفهای نبود و با وجود داشتن مهارت، به شرکت پیشنهاد نمیکردم بیایند. روند مصاحبه هم چیزی خاصی برای ارزیابی حرفهای ارائه نمیداد. مشکلات پایهای از همان روز اول مشخص بود، که برای افراد با تجربه محسوس بود. شاید برای برنامهنویسان تازهکار بتونه نکتهای باشه، اما واقعا اگر برایشون اهمیت داره که کار درست و منظم باشه، خیلی چیزها اینجا به درستی انجام نمیشد.
من چهار سال اینجا بودم، ابتدا کارشناس عادی بودم و بعد به کارشناس ارشد رسیدم. کامنتهایی که میبینید واقعاً وجود دارند—این شرکت بیشتر به خاطر اسم و ظاهر شناخته میشود تا واقعیت عملکردش. مشتریان بزرگ دولتی و شرکتهای بزرگ دارند، اما دلیلش این نیست که خیلی بهترن؛ قدیمتر بودن نسبت به رقبا است. مدیرعامل و بنیانگذار تنها به دنبال سود با کمترین هزینهاند؛ همیشه شعار توسعه فردی میدهند، اما اتفاقی که میافتد این است که حقوق یا فرصتهای ترفیع به شکل ملموسی تغییر نمیکند. مزایای ملموسی چندان نیستند—گاهی یک پک غذایی میدهند، رفاهی که حتی در رقبا هم به چشم نمیآید. تیم استقرار معمولاً هیچ ایاب و ذهاب منظمی ندارد و مأموریتهای داخل یا خارج از شهر را مرتبا میروند (حق مأموریت تقریباً دویست و ده هزار تومان است). تیم فروش و وصول هم به هیچ عنوان پورسانت ندارد. پشتیبانی و تولید هم با مشکلات خاص خودشان دست و پنجه نرم میکنند. هر روز جلسه برگزاری میشود و طرحهای تازه معرفی میگردند؛ طرحهای قبلی حتی فرصت اجرای پیدا نمیکنند. خلاصه اینکه حتی اگر بهعنوان کارشناس ارشد هم وارد شوی، حقوق خوبی برایت تعیین نمیشود—تصمیم با خودته.
برای فرمی دیراک تجربهای داشتم که در این مصاحبهها با سه سطح فنی جداگانه برای سیشارپ، SQL و جاوااسکریپت طی شد. فرایند جذب طولانی بود و از هیچکس درباره وجود یک چارچوب داخلی که واقعاً کارکرد ندارد خبری نبود. مدیران تیمها تفاوتهای زیادی با هم داشتند؛ بعضیها ماهها دورکاری میکردند و وقتی سوال میکردی پاسخ دقیق و راهگشا نمیدادند— میخواستند نام جداول را خودت پیدا کنی. حس کردم مدیرها فقط حقوق بالایی میگیرند اما نه راهنمایی میکنند، نه دانش لازم را منتقل. در پایان تصمیم به ترک گرفتم و بعد متوجه شدم حتی بخش منابع انسانی نیز برایم حاشیهسازی میکردند. در فیش حقوقی نسبتهایی مبهم برای کسریها وجود داشت و چون تازهکار بودم، توضیحات سطحی آنها را پذیرفتم. به طور کلی این شرکت برای کار در حوزه برنامهنویسی، چه تجربهدار چه تازهکار، گزینهای مناسب نیست.
به این شرکت به چشم تجربهای بیثبات نگاه کردم و فهمیدم که اوضاع بخش سایبر فاجعهآمیز است. تصور میکردم با حضور یک مدیرعامل حرفهای اوضاع بهتر میشود، اما بعد از روز نخست متوجه شدم که او هم با دیدن وضعیت فعلی کنار کشید و رفت. جو کار خیلی مسموم و بسته است، گویی در یک حلقه تودرتو گیر افتادهایم. واقعاً احساس کردم ماندن در اینجا ارزشش را ندارد؛ اگر گزینهام فقط بین ادامه دادن و ترک محیط باشد، ترک را ترجیح میدهم. مدیریت شرکت در شرایطی که با همسرش اداره میشود، به نظر من از نظر رفتار حرفهای هم در سطح مطلوبی نیست و تجربهی من از تعاملات با آنها منفی بود.
برام روشن نبود که دقیقاً چه هدفی پشت این شرکت بود، اما من دو سال پیش با کلی صحبت و وعده وارد شدم. خیلی زود فهمیدم که وضعیت حرفهای کار خیلی دقیق و منظم نبود: مدیرعامل هر روز صبح میآمد، موسیقی پخش میکرد و سیگار میکشید و آن فضا حس حرفهای بودن را نمیداد. مدیرکل هم جوانی بود که در دهه هفتاد متولد شده بود و نه تجربه کافی داشت و نه توان مدیریتی لازم را. من مجبور شدم با چنین فردی کار کنم. بدترین بخش این بود که سیستم کار مشخصی وجود نداشت و حتی اینترنت هم برای کار نبود. با وجود ادعای طرفهای شرکت مبنی بر حمایت از آمریکا و حضور خارجیها و وضعیتی مطلوب، واقعیت کاملاً فرق داشت. به هر حال نتیجه این بود که به همکارانم گفتم به سمت اینجا نروید.
در جلسهٔ مصاحبه بیشتر صحبتها حولِ نظم و انضباط میچرخید و تخصص هم با پرسشهای مرتبط و بهجا بررسی شد. با این حال، از نرمافزارها و سیستمهایی که استفاده میکنن هیچ توضیحی ارائه نشد و گویی هیچ آشنایی با ابزارها نشان داده نشد.
امروز مصاحبهای برای کارشناس حسابداری داشتم که به طور غیرمنتظرهای به تعویق افتاد و چند نفری که تماس گرفتم با هم هماهنگ نبودند. وقتی وارد ساختمون کوچیک واقع در خیابان فردوسی شدم، فهمیدم دفتر اصلیشون آنقدر معمولی است که با تبلیغات و فروشگاههای لوکسشان همخوانی ندارد. در بخش مالی هیچکس مشخص نبود که مسئول چه وظیفایی است و رزومهام که فرستاده بودم به نظر میرسید به سیستم دسترسی ندارد و دوباره همان فرم مشخصات طولانی را پر کردم. یک آقا در کمتر از یک دقیقه به طور شفاهی از من سابقهام را پرسید و سپس مرا به اتاقی بردند که حدود ده نفر دیگر هم بودند. واحد حقوق و دستمزد یک سوال عمومی در مورد ثبت سند و کنترل حقوق پرسیدند و همانجا چند عدد و مبلغ نوشتند تا در اکسل وارد کنم؛ به نظر میرسید آماده نبودند و حتی پاسخهایم را هم بعداً بررسی نکردند. قبل از خروج از اتاق، نفر بعدی را بردند داخل و بعد یکی دیگر درباره سالهای خزانهداری پرسید؛ من گفتم که سابقهام فراتر از این محدوده است و با تشکر خداحافظی کردم.
بعد از سه هفته کار روی مراحل مختلف فرایند، تجربهی مصاحبهام خیلی طولانی و خستهکننده بود. چند بار حضوری رفتن و در میانهها یک آزمون کامپیوتری هم اضافه شد. نهایتاً مصاحبه با زنی انجام شد که رفتارش دفاعی و مغرور بود؛ مدام حرف من را قطع میکرد و اجازه نمیداد کامل توضیح بدهم و به سابقه و شخصیت کاریام بیاحترامی میکرد. جلسه با نگاه تحقیرآمیز تمام شد و او رفت.
انیاک در طول تاریخ همیشه در بحران بوده و همچنان هم هست. احتمالا فرهنگ و مدیریت شرکت به این مسئله دامن میزنه حتی وقتی تیم گلرنگ آمد این مشکل با انیاک باقی ماند. تا مدتها دو دستگی تیم قدیم و جدید بود و هر کسی از قومیت کرد بود میتوانست در آرامش در شرکت کار کند. میانگین حقوقشون پایینه واقعا ولی پرداخت تقربا به موقع بود. محیط کاری آرومی داره ولی خب هیچ وقت امکان پیشرفت نداری همیشه درجا میزنی هم به دلیل نوع مدیریت و اینکه شرکت همیشه در آستانه ورشکستگی و نابودی هست. یک فرهنگ زیرپوستی زیرآب زنی هم داره که خیلی تمیز اجرا میشه. نمیدونم چرا یکسری همچنان اونجا هستن و ادامه میدن.
تجربه شخصی من از کار در این شرکت متأسفانه رضایتبخش نبود. از همان ابتدا ساختار مدیریتی برایم شفاف نبود و مشخص نبود چه کسی مسئول تصمیمگیری است و چه کسی صرفاً نقش اجرایی دارد. این موضوع باعث سردرگمی و اتلاف زمان میشد. پرداخت حقوقها نیز از نظر من منظم و رضایتبخش نبود و یکی از بزرگترین مشکلاتی که تجربه کردم، روند تسویهحساب هنگام پایان همکاری بود. فرآیند تسویه بسیار طولانی، فرسایشی و همراه با دردسر بود و احساس کردم حقوق کارمند آنطور که باید رعایت نمیشود. در دورهای که کشور با شرایط جنگی و بحران مواجه بود نیز، به گفته شرکت به دلیل شرایط موجود، همکاری با تعدادی از نیروها از جمله من پایان یافت. تجربه من این بود که پس از این تعدیل، مطالبات و حقوقی که انتظار داشتم مطابق قانون و قرارداد پرداخت شود، بهطور کامل دریافت نکردم و پیگیری این موضوع برایم بسیار دشوار بود. این نظر صرفاً بر اساس تجربه شخصی من از همکاری با این شرکت است و امیدوارم مدیریت برای بهبود شفافیت، نظم سازمانی و رعایت حقوق کارکنان، در این موارد بازنگری کند.
من با ابرکلاس به عنوان مدرس کار میکردم به بهونه قطعی اینترنت میگفتند که مراجعه کننده جدید و ثبت نامی جدید نداشتند و حقوق ماهانه رو پرداخت نمیکردند. طبق قراردادشون باید 10 ام تا 15 ام هر ماه حقوق واریز کنند ولی از اول سال 3 ماه یک بار اونم به صورت ناقص واریز کردند. اگر شخصی هستید که میخواید با این مجموعه همکاری کنید بدونید که شما باید انتظار بکشید و مجانی چند ماه برای این مجموعه تدریس کنید که شاید حق تون رو اگر دلشون خواست براتون واریز کنند.
تجربه کار در محیط بین المللی و همه چیز سیستمی و برنامه ریزی شده
تجربه من از کار در رونیکس، برخلاف تصویری که این مجموعه از خودش بهعنوان یک سازمان حرفهای و تخصصمحور ارائه میدهد، تجربهای بسیار منفی بود. فضای کاری را پرتنش، ناسالم و فاقد امنیت شغلی دیدم؛ جایی که گاهی بدون هشدار قبلی به فرد گفته میشود دیگر نیازی به حضورش نیست. یکی از جدیترین مشکلات، مدیر ارتباطات و برندینگ بود. در تجربه من، رفتارهای پرخاشگرانه و غیرقابلپیشبینی، عصبانیتهای شدید، پرت کردن وسایل، حرفها و شوخیهای +۱۸ و رفتارها و نگاههایی که از نظر من رنگوبوی جنسی داشت، فضای کاری را برای کارکنان بسیار آزاردهنده میکرد. قرار گرفتن مداوم در چنین محیطی میتواند به استرس، اضطراب، احساس ناامنی، فرسودگی روانی، کاهش تمرکز و افت اعتمادبهنفس منجر شود و انگیزه و کیفیت کار افراد را تحت تأثیر قرار دهد. در کنار این موضوع، جایگاه سرپرست واحد گرافیک که تجربه قبلی اش منشی دفتر تبلیغاتی بود و تسلط لازم بر روی نرم افزار های کاربردی نداشت نیز از نظر تخصص و تناسب حرفهای برای من سؤالبرانگیز بود و با ادعای تخصصمحوری مجموعه همخوانی نداشت. در مجموع، اگر فردی حرفهای هستید و برای احترام، شایستهسالاری، امنیت شغلی و سلامت روان ارزش قائلید، بر اساس تجربه شخصی من رونیکس را پیشنهاد نمیکنم. شاید برای افراد کمتجربه جهت کسب سابقه مناسب باشد، اما بهنظر من محیطی نیست که یک نیروی متخصص بتواند در آن با آرامش و امنیت رشد کند.
مشکل اصلی مدیرخودشیفته اهن پرایس، ع.ر.م هستش که علنا با نیروی توانمند نمیتونه کار کنه، و با بله قربان گوها و پاچه خارها شرکت رو اداره میکنه
شرکتی تازهکار و بسیار کوچک با 2 نفر نیرو! و یک مدیر که توقع بسیار زیادی از نیروی کار داره و میخواد شما همزمان سه نقش رو موازی جلو ببری ولی در ازاش هیچ آفر مشخص یا مزایایی نداشته باشی. سوالات شخصی و خانوادگی در مصاحبه پرسیده شد که هیچ ربطی نداره و حق ندارن چنین سوالاتی بپرسن. پیشنهاد نمیکنم کسی اینجا کار کنه، چون کاری که شرح شغلش از اول شفاف نیست و طرف آفر مشخصی نداره، تا آخرش همین بیبرنامگی و دردسر و رفتار غیرحرفهای رو با خودش داره.
مصاحبهی خوبی با این شرکت داشتم، فضای دوستانه و محترمانهای داشتن و برخورد خانم مصاحبهکننده بسیار خوب و حرفهای بود. کاملا برای نقش مورد نظر مناسب بودم و تمایل به همکاری با این برند داشتم. مصاحبه فنی و منابع انسانی همزمان در یک جلسه انجام شد. بعد از یک هفته برای آفر نهایی تماس گرفتن ولی متاسفانه عدد پیشنهادی از سمت شرکت، خیلی پایینتر از توقع و حقوق درخواستی من بود و قبول نکردم که باهاشون همکاری کنم.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.