الهامبخشترین دلیل من برای قطع همکاری با این شرکت این است که برای آنها انجام درست کار فقط زمانی ارزش دارد که سریع انجام شود و در نهایت اولویتشان جلب رضایت از نظر جریمههاست، در حالی که هیچ توجهی به کیفیت و صحت کار نمیشود. واقعا دلتنگ شرکتهایی هستم که به این گروه اعتماد میکنند و برندشان را به آنها میسپارند یا براساس دادههایشان به هدفگذاری میکنند.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
واحد تحقیق و توسعه کروز فاقد مدیریت کارآمد هست، این رو هر کسی که فقط چند ماه در مجموعه کار کرده باشه براحتی متوجه میشه. هیچ یک از روسا و مدیر اصلی ذره ای دغدغه برای ایجاد یک محیط نرمال و قابل تحمل برای افراد ندارن. اما بین همه گروهها، گروه نرم افزار متفاوت تره. رییس این گروه فردی هست که تماما موقعیت خودش رو رصد میکنه تا مبادا تصویر نایسی که به خیال خودش ساخته دچار خدشه بشه. در تمامی تعاملاتی که با این فرد دارید متوجه میشوید که بابت کوچکترین موضوعات هم تلاش بر القاء حس عدم کافی بودنه و این یک استراتژی آگاهانه است که همیشه بکار گرفته میشه. هر کاری کنید فیدبکی که از این فرد میگیرید همیشه پایینتر از نتیجه ای است که در کارتون بدست می آوردید. در اکثر مواقع واکنش به پیشنهادات شما یک رفتار ممتنع و خنثی است. مشکلات در این گروه حل نمیشه بلکه بهانه ای برای تشکیل جلسات حرف درمانی میشه. مدتی پیش جلساتی برگزار شد که مثلا بچه ها سوالات و نقطه نظراتشون و در مورد مشکلات و شرایط مطرح کنن. ولی چیزی که مشاهده شد عمدتا پاسخهای شعاری در راستای سفید کردن کاراکتر شخصی بود چیزی که خودش اسمش و ارزش میگذاره. اما در واقعیت شما می بینید که عملکرد این فرد به هیچ عنوان در راستای شعارهاش نیست. پاسخهای کلیشه ای و غیر شفاف به ابهامات ذهنی تیم، عمده جلسه رو تشکیل میداد. تلاش برای گل و بلبل جلوه دادن شرایط کار در مجموعه با توجه به شرایط اقتصادی کشور یا انداختن تقصیرات به عدم داشتن اختیار کافی در مورد کمکاریهایی که از ایشون سر میزنه که با کمی درایت، درک درست از جایگاه ریاست، ریسک پذیری و تلاش دلسوزانه قابل حل هست. بنظر من مشکل اینجاست که کروز برای این افراد جایگاهی فراتر از شایستگی شون فراهم کرده و حفظ این موقعیت محور تمامی تصمیمات و رفتار این افراده. همچنان در ذهن اکثریت تیم نرم افزار این سوال بی پاسخ مطرحه که چرا افراد قدیمی و شایسته در گروه نرم افزار رشد خاصی نکردن و بعد از چند وقت ناامیدانه و ناراضی ناگزیر به ترک سازمان شدن. جالب اینجاست وقتی در جلسات پرسیده میشه چرا فلان فرد قدیمی رفت میگه برید از خودش بپرسید!! این میزان از شفافیت کم نظیره. حداقل در گروه های دیگه موقعیتهایی هر چند کم بوجود اومد تا برخی افراد به رده سازمانی بالاتر برسن اما این گروه حتی یک مورد در ۱۳ سال گذشته نداشته! به عنوان فردی که زمان قابل توجهی در این مجموعه مشغول به کار بودم نظرم اینه که در این واحد بويژه گروه نرم افزار از رفتن افراد توانمند و سالم به شکل سیاستمدارانه ای استقبال میشه. طبیعیه که ریاست به افراد کم سابقه و کم تجربه کاری به مراتب ساده تره. بی رقیب و بی دردسر. جناب رییس بزودی شاهد رفتن چند نفر دیگه از تیم نرم افزار خواهی بود. هر چند که میدونم خیلی برات تفاوتی نداره..
در این شرکت هنوز مشغول به کارم و فضای همکاری به دلیل حضور نیروهای جوان خوب است. با این حال از نظر مالی باید بگویم حقوق را نباید تنها معیار دانست؛ حتی در بهترین حالت هم حقوق به موقع و منظم پرداخت نمیشود و پورسانتها هم بهدیر یا با تاخیر افزوده میشود. این دیدگاه را ثبت کردم تا در انتخابهای آینده با دید بازتری تصمیم بگیرید.
صبح روز بعد از شروع دوره کاری جدید، ناگفتههای روزهای ابتدایی برایم همچنان تلنگر میزند؛ اما هرگز قصد ندارم با منفیگرایی پیش بروم. در طول حدود چهارفاصل اخیر من، تجربهای داشت که به شدت روی روحیهام اثر گذاشت و حالا آن را به زبان ساده و روشن بیان میکنم تا هم خودم از آن درس بگیرم و هم شاید برای others مفید باشد. در یک بازه تقریبی چهل روزه، شدت فشار و استرس در محیط کار به حدی بود که به ندرت در سالهای گذشته تجربه کردم. هر روز با نگرانی از پیامدها و برخوردهای محتمل به محل کار میرفتم و این نگرانیها، گاهی به تحلیلهای غیرواقعی یا بحثهای بیاطمینان منجر میشد. حتی پس از گذشت سه ماه از خروج، گشودگی به سمت راستی و آرامش در محلهای مثل سعادتآباد همچنان برایم تداعی میشد و با وجود آن مدت طولانی که از تجربهها گذشت، گاهی یادآور فشارهای آن زمان میشدم. با این حال، تلاش میکنم از این تجربه، به عنوان پلی برای بهبود سرعت و کیفیت کار و کاهش تنشهای آینده استفاده کنم.
وقتی به این تجربه فکر میکنم، باور دارم که هرکسی میتواند با تلاش و پشتکار در هر کاری به جایگاه بالایی برسد و در اوج بدرخشد، هرچند که شرایط نخستین زندگی مانند منطقه یا نژاد یا ظاهر اختیاری نیستند. وقتی بزرگ شدم فهمیدم انتخاب من برای موفقیت در دست خودم است؛ میشود با کار و همت سریعتر پیش رفت یا با بیتحرکی منتظر شرایط باشم و نتیجه بگیرم. من حتی میتوانم تا ظهر بخوابم و رویاهای موفقیت را ببینم یا با برنامهریزی درست و تلاش واقعی به موفقیت برسم. تفاوتی ندارد چه نوع کار یا منطقه یا زبان وجود دارد؛ این عوامل تأثیری در موفقیت من ندارند. زندگی بسیاری از افراد موفق هم همین را ثابت میکند؛ من هم از آنها الگوبرداری میکنم، به هر حال من اهل توصیف خودم نیستم، تجربههای زیادی دارم ولی خودم همیشه موفق نبودهام. همسن و سالانم یا فوت کردهاند یا کارتنخواباند یا زندان رفتهاند؛ این نتیجهگیریها از محیط و موقعیتشان آمده است. من به عنوان فردی ۵۴ ساله که تجربه زیادی در کارهای رایج دارم، نظر شخصیام را با احترام به پاکبانان شریف میگویم: وقتی شهرداریها با مدرک لیسانس کار میگیرند و من با دیپلم ناقص همان کارها را تصور میکنم، انتظار مدیر بودن از همان روز اول به ذهنم میرسد، در حالی که شروع هر کاری نیازمند تلاش برای توسعه و ارتقاء است. نه تنها در کار آزاد که با سرمایه خودم انجام میدهم همواره آموزش و بهروز بودن را فراموش نکردم تا پیشرفت کنم؛ اگر این روند را کنار بگذارم یا از دانش جدید بیخبر باشم، قطعا یا در رکود میمانم یا باید به تماشای موفقیت دیگران بنشینم. اگر دوستانی که نظر منفی دادهاند فرزندان مسئولان باشند یا آدمهای بهرهمند، من نسبت به ایرادهایشان کمترین اعتراضی ندارم. اما اگر شهروندی عادی و شریف باشی که پدرش سرمایه ندارد و تلاش میکند تا چهرهاش را با زحمت نشان دهد، واقعا انتظار اعتراض زیاد منطقی نیست. در کشور ما کارها به اختیار و علاقه من و تو نیست، بلکه تحت فشار است؛ اگر از صفر شروع کنیم و به شایستهسالاری که آن هم چندان قوی نیست، برسیم، باز هم با تلاشی که داریم به موفقیت میرسیم. به خاطر بسپار که اکنون بسیاری از کارمندان ادارات و معلمها با مدرک لیسانس و سالها تجربه، کمتر از بیست میلیون تومان حقوق میگیرند. من از سالهای ابتدایی کار کردهام: دستفروشی، شاگردی، مسافرکشی، فروشندگی، کار در فروشگاههای زنجیرهای، کارمند بودن و حتی مالکیت مغازه؛ اما هیچوقت به معنای واقعی موفقیت را لمس نکردم. چرا را میدانید؟ زیرا غرور و نداشتن یادگیری صحیح، در کنار نبود آمادگی برای بهروز بودن، مرا عقب نگه داشتند. یادگیری در همان آغاز کار و ادامه آموزش در حین کار برای بهروز بودن ضروری است. زندگی به سرعت در حال پیشرفت است؛ سرعت رشد، فناوری، تورم و ترقی احساس میشود و اگر به آن بیتفاوت باشیم، عقب خواهیم ماند. با یادگیری و استفاده از تجربیات دیگران میشود در کار فروشگاهی به موفقیت رسید و حتی تا مدیرعامل را هم تجربه کرد. خواستن، توانستن است؛ اما اگر با روحیهای ضعیف و گوش دادن به نظرات منفی به کار ادامه بدهیم، خیلی زود خسته میشویم و تمایلی به حضور دوباره در محل کار نداریم. قصد توهین ندار
کارناوال تجربهای ناخوشایند داشت که با وجود گروه نیروهای زیادی که در سالهای اخیر از مجموعه جدا شدند، فضا به شدت سرد و گسسته بود. مدیری که برخوردی بیرحم و خودخواه داشت باعث کاهش روحیه تیم میشد و فرایندهای پرداخت و تسویه، با مشکلات جدی روبهرو بود. علاوه بر این مسائل دیگری هم وجود داشت که ترجیح میدهم در این روایت به آنها اشاره نکنم.
برای من تجربهی کار در این شرکت به شدت ناخوشایند بود؛ با وجود اینکه همواره سعی میکردم بهرهوری بالایی داشته باشم، محیط کار همواره سمی بود و احساس میکردم ارزشگذاری بر اساس رفتارهای منفی است. حقوق نسبت به ساعات کار واقعی پایین بود؛ اگر میگفتن هشت ساعت در روز کار میکنم، در عمل پنج تا شش ساعت اضافهکاری هم انجام میکردم و سپس اضافهکاری ثبتشده در سیستم به مرور کم میشد. این تجربه از همه جهت نامطلوب بود و توصیه میکنم به دقت دربارهی واقعیتهای کار با این مجموعه تحقیق کنید و فریب شعارهای اولیه را نخورید.
تجربه کاری تو این شرکت ندارم ولی با تجربه ای که تو شرکت های مختلف داشتم کامنتهای 5 ستاره توسط مدیریت زده میشه ومعمولا بعد از چندتا کانت یک ستاره شروع به زدن این 5 ستاره ها میکنن
متاسفانه یه زمانی به دلایلی نیرو هایی اومده بودند که خروجی کد ها بهم ریخته شده بود و داکیومنت ها قوی نبود ما در قالب یک تیم ۶ نفره فقط روی ریفکتور و داکیومنت کردن بخش ها کار کردیم واقعا تجربه سختی بود برای من ولی با توجه به پاداش ها و اینکه مدیر خودش پا به پای ما توضیح میداد سناریو هارو تا راحت تر بتونیم داکیومنت هارو تکمیل کنیم البته من بصورت پروژه ای کار کردم و دو برابر پاداش هم لطف کردند به ما دادند چون خودشون هم دیدند واقعا کار هر تیمی نبود
مدت زمانی کارمند بانک پاسارگاد بودم و تجربهام نسبتا ناخوشایند بود. با وجود امنیت شغلی و امکانات وام و مزایای عمومی بانکی، شاهد وضعیت نامطلوبی از نظر رفتار و دانش بعضی همکاران بودم. گهگاه بیسوادی برخی از کارکنان و کمتوجهی به کارهامون به چشم میآمد و برخی از همکاران هم با اتکاء زیاد به تجربههای قدیمی از خودشان میبردند و نسبت به دیگران مدعیتری نشان میدادند. برخی مواقع کل کارها را به سرعت به داتین منتقل میکردند و نگران توصیههای دقیق نبودند.
به عنوان کارشناس با تجربهای از سفیر گفتمان کار را آغاز کردم و واقعا دیدم که اگر حضور چنین فردی نبود، فضای کاری میتوانست خیلی بهتر باشد. در تجربهام با این همکار زن، که او را عجیب، باندباز و گاه فاسد میدیدم، حس ترسناک و ناخوشایندی داشتم؛ او تنها برای زمین زدن دیگران برنامهریزی میکرد، تیم میساخت و بهنوعی نماد قلدری در سازمان به حساب میآمد. من تصمیم گرفتم استعفا دهم و شنیدهام که نهایتا مدیران سازمان به واقعیت او پی بردند و او را از پست مدیر کل اجرایی عزل کرده و به یک پست کماهمیت منتقل کردهاند. امیدوارم با این تغییر، اساتید و همکاران سختکوش سفیر روزهای بهتری را تجربه کنند.
در آغاز کارم با شرکت مهندسی یاس ارغوانی واقعا پتانسیل بالایی میدیدم چون به نظر میرسید محیطی رو به پیشرفت باشد، اما به مرور مدیران بیسواد و بیتجربه باعث شد اوضاع به سمت بینظمی و ناکارآمدی برود. مدیران بیشتر از هر چیز به بیانیه و ادعاهای سطحی بسنده میکردند و وقتی گزارش میدادیم، غالبا از داشتن دانش لازم برای پاسخگویی بازمیماندند و زیرمجموعهها را به انجام کارهای سنگین وادار میکردند. همچنین از حقوق و مزایای کارکنان به شکلی ناعادلانه استفاده میشد و گاه پشتیبانی لازم از تیم صورت نمیگرفت. به اعتقاد من وجود چنین رفتارهایی مشکلات اخلاقی و حرفهای قابلتوجهی ایجاد میکند و به اعتبار شرکت آسیب میزند.
من به خاطر اینکه دنبال کار در کارویژن بودم با این شرکت آشنا شدم سوال اصلیم این هست که چرا کار ویژن بدون تحقیق هر شرکتی رو معرفی می کنه این شرکت فقط به دنبال کسب درآمد هست و با وعده آموزش صفر تا صد مالیاتی نیرو جذب می کنه در حالی که تایمی که مدیر برای آموزش میذاشت یه ربع بیشتر در هفته نبود خیلی ها از راه های دور می اومدن اما آموزش مباحث پیش پا افتاده حسابداری بود که برای بچه های حسابداری مسخره بود و برای افرادی که هیچ اطلاعی از حسابداری نداشتن به هیچ عنوان مطلبی رو یاد نمیگرفتن چون تا سوال میپرسیدن کلی تحقیر میشدن و مجبور بودن سکوت کنن مابقی تایم هم مدیر یکی یکی بچه ها رو میکشوند تو دفتر و می خواست در آمد بیشتری ازشون کسب کنه مثل فروش نرم افزار حسابداری بی کیفیتشون و هنوز سر ماه نشده بود میگفت به فکر پول هستی برای قسط بعدی در کل خیلی مسخره بود و اجازه صحبت نداشتی با کسی انگار همش می ترسید لو بره
من از تجربهای که داشتم حرف میزنم و از آزادیای که به دست آوردم خوشحالم، اما فرایند خروج از اونجا را هم به خاطر میآورم. در مدت حضورم، خیلی از روزها با احساسی پرت و ناپایدار روبهرو شدم و گاهی حس میکردم که محیط کار من را تحت فشار میگذارد و انگیزهام را میکاهش میدهد. با وجود دشواریها، وقتی تصمیم گرفتم بروم، احساس رهایی و آرامش بیشتری پیدا کردم و امیدوارم در آینده شرایط بهتری برای همه وجود داشته باشد. همچنین وقتی از شرکت بیرون آمدم، با وجود خوشحال بودن بابت خروج، هنوز گاهی دلم برای برخی لحظات سابق تنگ میشد.
پس از چهار سال همکاری با گروه مهبانگ و رفـتن به خدمت سربازی، تصمیم گرفتم از شرکت قطع همکاری کنم. در طول این مدت با مدیران منابع انسانی گوناگون همکاری داشتم و همکاران بسیاری در مجموعه حضور داشتند که اکثرشان بعد از مدتی شرکت را ترک کردند؛ اما از ابتدای سال ۱۴۰۴ با حضور مدیریـت جدید یکی از مدیران قدیمی، روند فرهنگی شرکت به مرور بهبود یافت و بهرهوری افزایـش یافت. با وجود نگاه بیرونی نسبت به استخدام مدیران، مشکلات اخلاقی و مالی پدید آمد که در ماههای اخیر با همراهی هیئت مدیره و مدیران میانی یکی پس از دیگری برطرف شد. در واحد منابع انسانی توانستیم از هدر رفتن منابع جلوگیری کنیم و با رویکردی حرفهای مشکلات پرسنل را به کمک مدیریت هوشمند مجموعه حل کنیم. واقعا در شرایط اقتصادی سخت، شرکت هیچگاه در پرداخت حقوق و معوقات کوتاهی نکرد و حتی پس از جنگ با روشهای عادلانه، مرخصیهای پرسنل را به طور کامل جبران کردم. اگرچه این مجموعه سالها سابقه دارد، اما مشکلات مالی زیادی داشت و همه این دشواریها به دوش مدیریت جدید بود تا با همراهی مدیران میانی، رفع بشود؛ به نظر میرسد با همراهی آنها میتوان به نتیجه مطلوب رسید. از کار در این شرکت رضایت کامل داشتم و حتی دوره سربازیام را نیز در آن سپری کردم. همکارانم در سالهای حضور برای من بسیار آموزنده بودند و دغدغه سیستم این بود که افراد برای پذیرش کارهای جدید و مواجهه با چالشها همیشه آماده باشند و شرایط پشتیبانی مناسبی برای کار فراهم بود. از نظر فرهنگی، سازمان فضایی بسیار مثبت دارد و حاشیهها تا حد زیادی کاهش یافته و کسانی که حاشیهسازی میکردند به مرور از سیستم کنار گذاشته شدند چون مدیریت جدید تصمیمگیری بر پایه منطق و عقل را ترجیح میدهد نه احساسات بیمنطق. برای همکاران قدیمیام در مهبانگ آرزوی موفقیت دارم و از روزهای خوب سپریشده در آن بسیار خرسندم.
من به عنوان مدرپ لاین گوارش اونجا بودم اقای ملکی و خانم علیزاده بسیار افراد غیر حرفه ای و از زیر کار درو بسیار بدجنس حس تیم وورک بسیار ضعیف و از تیم لیدرهایی که از ک و ن ادمین هاشون میخورن همشون ۱۰ سال اونجان شده اژانس هواپیمایی پزشکارو اینور اونور میبرن بعد میگن مارکتینگمون خیلی قویه فقط دارن دور خودشون میچرخن تا برنامه ای بشه با پزشکا برن سفر .بسیار شخصبت لولول باید از نزدیک باهاشون باشید تا بفهمین چی میگم جو بسیار کثیف و چرت و پرت فقط لاین خود ایمنی و پوکی استخوانش به این صورته بقیه تیم ها عالی و حرفه ای اصلا برای تیم خکد ایمنی اپلای نکنید
به عنوان تجربهای واقعی از کار در مرکز مشاوره هیوا، میخواهم خلاصه و صادقانه توضیح بدهم تا دیگران با نگاه دقیقتری تصمیم بگیرند. مدت کار من یک سال و نیم بود و فضای کار با چالشهایی همراه بود که نمیشود از آنها چشمپوشی کرد. برای آقایان، شیفتها از ساعت پنج تا یازده و گاهی یک هم وجود داشت که گاهی با سرویسدهی اسنپ همراه بود. رفتار برخی مدیران و بهویژه آقای K به شدت آزاردهنده بود و به نظر من کمترین تفاوت با دوران سربازی نداشت. در مقابل برای خانمها شیفت من هشت تا پنج بود، اما حقوق جزء مواردی بود که هرگز رضایت نمیدادند و گاهی زیر بیست میلیون نمیرسید. حجم کار به طرز قابل توجهی بالا بود و حداقل دوصد سی ساعت در ماه کار میکردم تا درآمدی حدود هیفده تا هجده میلیون داشته باشم، که اول کارها کمتر از بیست تومن بود. احترام به کارکنان دیده نمیشد؛ تمام زمانی که کار میکردی شلوغ بود و تماسها پیوسته بالا میبود. ناهار تنها بیست دقیقه بود و استراحتهای کوتاه، گاهی دو تا سه دقیقه یا نهایت پنج دقیقه میرسید و در مواقع پرتنش، فشار به قدری بود که با گریه پاسخ میدادم و حتی به خاطر فشار، فرصت پاسخگویی از دست میرفت. در سرویس بهداشتی نیز تماس میتوانست بیاید و اگر پاسخ نمیدادم، بازخواست میشدم. فشار کاری به دلیل حجم تماسها و رفتارهای گاه وحشتناک مسئولان و کارفرما زیاد بود و برای تماسهای تخصصی هم فشار بیشتری تحمل میکردیم؛ هزینهی این تماسها برای مشترکها در سطحی پایین بود و برخی از تماسها با تلاش مشاوران برای توضیح دقیق، مبلغ ناچیزی داشت. یک نکته مثبت این بود که آموزشهای مسئولان آموزشی خوب بود و تا حدی اطلاعات را منتقل میکردند، اما سایر جوانب کار، بهخصوص مدیریت و فضای کاری، به شدت مخرب بود. با وجود سابقه و دانش خوب من، وجود همزمان یک همکار با دو ماه سابقه که با رفتارهای رانتگونه به ترفیع برسد، ناامنی را افزایش میدهد. به هر حال ترفیع بیشتر به نظر میرسید صرفا برای یکی دو نفر و حقوقشان هم چندان تغییر نمیکرد. کامنتهای مثبت اغلب غیرواقعی یا آمادهشده هستند و گاه به نظر میرسد برخی از آنها از داخل شرکت یا منابعی خارج از آن نوشته میشوند. در زمینه حقوق، معمولا به موقع پرداخت میشد، اما نکاتی مانند محل کار نزدیک به ایستگاه مترو و اینکه برخی بیمهها یا سفتهها وجود داشتند، از جمله مواردی بود که باید در نظر میگرفتم. اگر کار خیلی شدید نبود، پرداخت به صورت نقدی یا کارت هدیه داشت و برخی تعطیلات و ایام نوروز هم به عنوان شیفت در نظر گرفته میشد و باید در گروهها حضور داشتیم. فضای همکاران تا حدودی خوب بود، اما بهرغم اینها، تفاوتهای فاحش در رفتار و برخوردها وجود داشت و در مجموع، ممکن است به حس فشار روانی و کمبود سلامت روان من منتهی شود. تمام تماسها ضبط میشد و سیستمهای نظارت قوی بود که اگر اشتباهی رخ دهد، قابل پیگیری بود. طراحی پنلها و سامانهها نیز نسبت به نیازهای من بهتر بود، هرچند برخی از کارهای مشترکین به دلیل تکرار و گاهی کمبود پاسخ، موجب فشار میشد. در نهایت، با وجود همه بدیها، احساس رضایت از کمک به مردم وجود داشت و به عنوان تجربهای کارآمد از نظر مهارتهای ارتباطی و شناخت فرآیندهای تماس، مفید بود. با این حال، سلامت روان و نحوهی برخوردها
به نظرم شرکت کروز تنها شرکت خصوصی در ایران هست که مهد پخمه پروری است! خیلی از قسمت های شرکت رشد خوبی داشتن ( مثل پروسه های تولید، مثل پروسه های اداری،انبار داری، اتوماسیون و ....) اما امان از پروسه های نیروی انسانی و ارتقا و شایستگی پروری، این سیستم ها به قدری داغون است که ادم شک میکنه نکنه سیستم به همین منظور (ارتقا افراد ناشایست و پخمه پروری و توسری خور) طراحی شده است. همه چیز در راستای نابودی امید، استعداد و تلاش افراد است و در این راستا به قدری مسمم هستن که من فکر میکنم در چند سال آینده این شرکت دیگر آن کروز سابق نخواهد بود.
برای من چنین تجربهای از کار در این شرکت به یاد ماندنی شد: وقتی وارد شرکت دیگهای شدم، کم کم فهمیدم که قدردانی از محیط کار و مدیرانش چقدر مهم است. در حال حاضر در جایی کار میکنم که مدیرش در فکر جایزهدهی به کارمندان برای مراسمهای کوچیک است، و همین موضوع من را به یاد نگاه مدیران شرکت آذینوارهانداخت که نگران این بودند که حتی یک لیوان آب اضافی هم میتواند باعث پررویی شود. بیاندازه هیچ مناسبت خاصی در آنجا معنا ندارد و جو کلا سرد و بیروح است. شنیدهام که برخی شرکتها با تبلیغهای استخدامی بلندپروازانه، فقط هنگام بیکاری، وعده استخدام دائم میدهند؛ اما در واقع هیچوقت نیروی خود را راضی نگه نمیدارند و خروج نیروها برایشان اهمیتی ندارد. همچنین تصور میکنم که گاهی مدیران ادعا میکنند که بسیار مدیران باهوش و کاربلدی هستند، اما واقعیت چیز دیگری است.
دو سالی میشود که در حوزه تولید محتوا و سئو فعالیت میکنم و چیزی که بیش از همه توجهام را جلب میکند نظم کار و فضای دوستانهای است که در پرش حاکم است. حقوق همواره به موقع پرداخت میشود و مدیر تیم ما واقعا فردی با انصاف است.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.