من بعنوان فردی تازه وارد تو سازمان، سازمان رو تو دسته میبینم خودی و ناخودی، افراد گارد دارن برای ورود فرد جدید. اکثرا ++ افراد تخصص ندارن، کار و راندمان کار بسیار پایین در حد صفر، برنامه نویسی که نمیشه بیشتر سورس ها آورد میشه، و قرار بره!!! بدنبال کارم، کامنت ها رو بدقت بخونید، جز خودی کامنت مثبت نگذاشته!!!! اسکرول و اسکرول و اسکرول کنید. وقتتون رو هدر ندید اینجا. در کل برای سازمان و بیش از همه برای منابع انسانی متاسفم!
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
به نظر من این شرکت واقعا جای خوبی برای کاره. من از کار کردن اینجا خیلی رضایت دارم. شرکت کوچکی است اما پروژههای جذابی دارد و با تکنولوژی بهروز پیش میرود؛ تیم حرفهای و مدیری با تجربه هم در کنار متخصصان کار میکنند. حقوق و مزایا هم نسبتا مناسب است. در کل، این شرکت را به شدت توصیه میکنم. با این حال، جذب نیروی جدید در این شرکت خیلی بالاست و بهندرت نیروی تازهوارد میگیرند.
شرکت گاج را تجربه کردم به عنوان یک توسعهدهنده Backend. هر روز انتظار داشتن ساعات کار طولانی بود، تا حدی که حدود پانزده تا شانزده ساعت در روز میگذشت و اضافهکاری هم بهدرستی ثبت نمیشد. سطح مدیریتی پروژه متوسطی بود و مدیران سابقه و تجربه لازم را نداشتند؛ تنها از طریق دیپلماسی و تظاهر به تسلط، تیم را هدایت میکردند. در چنین فضایی من باید هر روز به فردی که دانش کافی ندارد توضیح میدادم که کار درست را انجام میدهم. در نهایت روشن بود که تصمیمات به عهده مدیر بالادستی است و من اغلب مجبور میشدم کار اشتباهی انجام دهم و وقتی نتیجه را ارائه میکردم، همان فرد پرسش میکرد که چرا کار درست انجام نشده است.
شرکت کارادوهزار تجربهی کاری من به عنوان کارشناس سختافزار در سال ۱۴۰۱ بود. به نظر من مسیر رشد و پیشرفت در اونجا خیلی مناسب نبود و فناوریهای به کار گرفتهشون قدیمی و بیشتر کارهاشون به شکل پروژههای دانشجویی بود. این موضوع قابل انتظار بود چون شرکت کوچیکی بود و واحدی برای تحقیق و توسعه وجود نداشت. اما بیشترین نکتهای که خیلی اذیتکننده بود، مسائل مالی بود. حقوقها در حد سطح کارگر بود و حتی مهندسهای همسطحم در شرکتهای معتبر تقریبا دو برابر دریافتی داشتند. بدتر از همه پرداختیهای نامنظم بود که به دلیل مشکلات مالی شدید صورت میگرفت؛ به طور مثال حقوق تیر ماه را در اواخر مرداد دادند و آن هم به صورت علیالحساب و ناقص. از نظر مالی واقعا در سطح پایینی بود و خوشحالم که از اونجا جدا شدم و هماکنون در شرکت بهتری هستم و درآمدم نسبت به قبل ده برابر شده است. از نظر نظم کاری هم خیلی نامنظم بودند که این موضوع باعث افت عملکرد تیم و خروجی پایین میشد.
تا وقتی این شرکت را تجربه کردم فهمیدم که برخی افراد با نگاه منفی صحبت میکنند، اما واقعیت برای من این بود که هاکوپیان از نظر مالی شفاف و سالم است و از لحاظ اخلاقی هم وضعیت مطلوبی دارد. تیمی با تجربه و با شخصیت دارم که مستقل از هر نهاد رسمی عمل میکند و به آداب و معاشرت احترام میگذارد. فشار یا باج نمیگیرند و با احترام رفتار میکنند. برندشان هم هماکنون محبوب و بسیار شیک است. نکتهی مثبت برای من این بود که محصولشان ایرانی اصیل است و از چین نیست.
توی این مملکت همه چی برعکسه هر چی طرف ناکارآمد تر محبوبتر! متاسفانه کروز هم این و به ارث برده، با اینکه این همه در مورد نالایقی و بی اخلاقی و بی سوادی مدیر آر اند آی گزارش شده و خیلی از اونایی که ناامید از این مجموعه رفتن دلیلشون وجود این شخصیت غیر علمی و غیر اخلاقی بود بجای اینکه عامل یاس و ناکارآمدی رو حذف کنه تا یه امیدی به مجموعه تزریق بشه تازه میخوان جایگاه معاونت هم بهش بدن. واقعا اینجا آب سر بالا میره و قورباغه ابوعطا میخونه کشور گروگان همین لمپن هاست.
در یک کلمه، تجربهای ناامیدکننده بود. شرکت در واقع فضایی بود که هر فرد بیسواد یا ناکارآمدی هم بهسرعت مدیر میشد و این بیکیفیتی روزبهروز خود را نشان میداد. مدت زیادی برای این سازمان صرف کردم و پر از تلاش بودم، اما با وجود اینکه امکانات و موقعیتها میبایست بهتر باشد، با کمترین احترام از مدیران و معاونان گاه بیتوجهی و بیفکری میدیدم. نمونهای که میتواند موید این وضعیت باشد این است که کسی که سابقه پشتیبانی با موتور سیجی در خیابان داشت اکنون مدیر نرمافزار است، با مدرک سیکل! اینجا کار کردن برای من بهنوعی تنش و فشار بود و احساس میکردم نمیتوانم به آینده امیدوار باشم. از طرفی دیگر، من در این متن قصد دارم برای هیچ کارشناس یا داوطلبی توهینی نباشد و فقط واقعیتهای تجربه را بازگو کنم تا دنبالکنندگان بهتر بتوانند تصمیم بگیرند. اگر قرار است اینجا مصاحبه بدهی یا بهطور کلی وارد محیطی شبیه این شوی، ممکن است با رفتارهایی مواجه شوی که تمرکز و اعصاب را تحتتأثیر قرار میدهد و تجربه کاری آنجا برای برخی از افراد ناخوشایند باشد.
مدت دو سالی بود که کنار همکارانم در این شرکت میگذشت تا اینکه تجربهای واقعا تلخ را برای خودم به ثبت رساندم. از همان روزهای اول متوجه چند نکته شدم که به خاطر وعدهای مبهم درباره انجام خدمت سربازی در شرکت، مجبور به تحمل کارهای غیر مرتبط، کاهش حقوق به نصف مبلغ قرارداد، عدم امکان مرخصی، توهینهای فراوان و فشارهای بیپایان شدیم و در نهایت فهمیدیم که آنجا امکان سرباز شدن برای ما وجود ندارد. متأسفانه پرداختیها به هیچوجه منطبق با توافقها نبود و اغلب مبلغی کمتر یا بیشتر از آنچه مقرر بود، پرداخت میشد. مدیران شرکت رفتاری بیادبانه و غیر حرفهای داشتند و تقریبا فرصت استراحت در منزل را هم برایمان نگذاشته بودند، زیرا به صورت مداوم مجبور بودیم از منزل کارهایی را انجام دهیم که به قول خودشان فورس محسوب میشدند.
من تجربهای از کار در گروه صنایع غذایی سولیکو (کاله) دارم که دوست دارم به شکلی صادقانه و با لحن طبیعی بازگو کنم. در واقعیت شرکت، به نظر من خیلی با نگاهی نامتناسب به پرسنل برخورد میشد؛ هر سال در شهریور مبلغی قابل توجه به فیشهای مدیران اختصاص مییافت، اما برای سایر کارکنان خبری نبود. تعدادی از مدیران به خاطر روابط خانوادگی یا فامیل بازی به موقعیتهای مختلف میرسیدند و اطلاعات به راحتی در اختیار همه قرار نمیگرفت. اخیرا هر چند ماه ارزاقی بین کارکنان تقسیم میکردند که مبلغی بین یک تا دو میلیون بود، اما این توزیع در برابر تفاوتهای قابل توجه و سطح بالای پخش بودجه میان مدیران، خیلی ناچیز به نظر میرسید. من این مسأله را به گوش آقای سلیمانی رساندم تا ایشان از وضعیت منابع انسانی شرکت باخبر شوند؛ احساس میکردم مقیاس بهرهوری و کارآمدی در مجموعه زیاد بهینه نیست و نوعی تبعیض پنهان وجود دارد. بیمه تکمیلی هم به عهدهی خود پرسنل بود. از این تجربه سپاسگزارم.
بسیار بسیار بد 17 روز رفتم هرجور توهینی فکر میکنی بهم شد فکر کن 5 ساعت دست تنها توی این فروشگاه به این بزرگی تنهات میزاشتن و خب طبیعتا از پشت صندوق نمیتونستی تکون بخوری بعد هرچی دزدی میشد از حقوق خودت کم میشد خب من چجور هم صندوق بزنم هم حواسم به مشتری باشهه نصف وعده وعید هاشون الکی بود خداروشکر زود بیرون اومدم هرچی بگی دیدم از لاس زدن مدیر با بقیه تا توهین و نفرین کردن من تازه خیلی وقتا کارتو کوچیک میشمرن میگن چیکار کردی مگه هیچ کار هم لیبیل زدم هم بار خالی کردم هم تمیزکاری کردم هم صندوق داری کردم هم چیدمان کردم اما تهش معتقد بودند نه تو کاری نکردی،😂 پولتم بیشتر از حقت دادیم پولمو که تا قرون آخر از حلقومشون کشیدم بیرون تهش هم طرف برای دادن حق و حقوق خودم بهم گفت خرج دوا دکترت بشهه ودفف جدی نمیدونم مدیریت هاشون رو از کدوم جوب پیدا میکنن😂🤣 ولی واقعا نه دیگه از کار کردن تو کوروش خوشم میاد نه خرید ازشون
در ابتدا شرکت متفاوت از آن چه تصور میکردم به نظر میرسید، اما به مرور فهمیدم که تصمیمگیریها غیر منظم است و مدیران به جای داشتن یک نقشه روشن در کار دخالت میکنند و از دانش کافی برخوردار نیستند. کارشناسان باتجربه به صورت مداوم در جای خود ثابت میمانند و این به فرآیندها لطمه میزند. مدیران همچنان ناکارآمدند و نیروهای باقدرت شرکت به مرور ترک میکنند و تلاشی هم برای بازگرداندنشان وجود ندارد. منابع انسانی به نظر میرسد درکی از سرمایهگذاری روی افراد ندارد و خروج شمار زیادی از نیروها چه ضررهای سنگینی برای شرکت میتواند به همراه داشته باشد. به جای برنامهریزی برای نگهداشت همکاران با تجربه، سریعا آگهی استخدام منتشر میکند و با مصاحبههایی سطحی نیرو جایگزین میشود. جالب این است که مدیرعامل متوجه نیست که کاهش حقوق برای نیروهای با سابقه میتواند به هزینههای خروج نیروهای با تجربه بیافزاید. اعضای تیم واقعا زحمت میکشند، اما به شدت برای رشد و پیشرفت مناسب نیست.
من تو استانبول دفتر ماسلاک ۴۲ مصاحبه داشتم با یک خانم مصاحبه انجام شد برای پرامپت نویسی، قبلش نمیدونستم اصلا ایرانی هست مالک شرکت و خیلی علاقهمندم بتونم همکاری داشته باشم. مصاحبه اول روی گوگل میت بود و فقط ۶-۷ دقیقه ولی مصاحبه حضوری بیشتر از نیم ساعت طول کشید و حتی چند تا پرامپت هم نوشتیم. یکی از سوالات که اجبارا باید پاسخ میدادیم این بود که حقوق چقدر انتظار دارید بقیه چیزا اوکی بود.
توی جلسه آنلاین اصلا حضور پیدا نکردند برای وقت بقیه ارزش قائل نمیشن و نظارتی هم نیست
سالها تجربه فروش در مادیران را دارم و میخواهم از نگاه خودم با جملهای تازه و طبیعی روایت کنم. کارم به عنوان کارشناس فروش در این شرکت یک سال طول کشید و اوضاع از لحاظ حقوق و مزایا چندان رضایتبخش نبود. حقوق نسبت به ساعات کار خیلی پایین به نظر میرسید و پورسانت هم به نسبت تلاش کم بود و تقسیمشدنش میان اعضای تیم فروشگاه به چشم میخورد. بیمه تکمیلی رضایتبخش نبود و همچنان ارزاقی برای کارکنان به صورت دورهای ارائه میشد که در سال ۱۴۰۴ حدود یک میلیون و سیصد هزار تومان در هر دوره حدودا ۴۰ روزه بود. فضای داخلی شرکت تا حدی مثبت و حمایتی بود و سرپرست و مدیران ارتباط خوبی با تیم داشتند؛ محیط کار از فضای شدید یا تنشآلود خبری نبود. با این حال برخی ماهها مجبور بودیم جمعهها و تعطیلات را هم سر کار حاضر شویم که اضافهکاری به شکل مناسبی پرداخت میشد. خرید اقساطی برای کارکنان هم وجود داشت. ساعات کار از ۹ صبح تا ۹ شب بود و در میانه روز حدود دو ساعت استراحت داشتیم. قراردادها معمولا دو تا سه ماهه بودند و حقوق پایه به اضافه سه تا پنج میلیون به صورت ترکیبی با مزایا محاسبه میشد. همچنین مرخصی برای کارکنان رعایت میشد.
به عنوان تجربهای از کار در موسسه زبان سفیر گفتمان، در طول زمان با مدیرعامل مجموعه روبهرو شدم که رفتارهای دیکتاتورمآبانهاش آغاز مشکلی جدی برای تیم بود. او به خاطر سرکوب نظرات و پرخاشگری، نه تنها فضا را برای ابراز دیدگاهها باز نمیگذاشت بلکه در اغلب حوزهها با دخالت بیجا مانع تصمیمگیریهای گروه میشد. در نتیجه تصور میکرد که همهچا عقل کل هستند و این نگاه از جایگاه رهبری برخلاف مجموعهای از اصول کار جمعی و مشارکتی عمل میکرد.
بدترین تجربه کاریم!!!!!!!!!! یک سال و نیم در این شرکت مشغول بودم. مدیران بی دانش و بی مسئولیت که سهل انگاری خودشون رو مستقیم گردن کارمند میندازن. مدیرعامل کاری رو به من سپرد. بنده کار رو طبق نظر ایشون انجام دادم بعدا فهمید اشتباه کرده. گفت "من بگم تو چرا کردی،حالا چکار کنم !!!". واقعا اولین بار بود در یک محیط کاری از یک مدیر همچین حرفی شنیدم. اگر اینجا کار کنید هر روز استرس این رو خواهید داشت که مدیران قراره امروز اشتباهشون رو گردن کی بندازن. با توجه به حقوق پایین و اینکه بخاطر خصولتی بودنشون شرکت رو به بسته شدن هست، گزینه خوبی اصلا نیست. مدیر ارشد بیشتر سال رو ایران نیست و مدام از راه دور همه رو توبیخ و اخراج میکنه بی دلیل و یا با دلایلی مثل سلیقه کاریمون یکی نیست.
در شرکت ارم نوش (آکوافینا) تجربهای ناامیدکننده از کارizlik اداری دارم که با دوام کم کارکنان و برخورد نامناسب مدیران همراه بود. از همان اول، شناسنامهام آماده نشد و مدارکم به من بازگردانده نشد؛ به من میگفتند مدارک را بده و رسید هم موقع تحویل دریافت نکردم. هرکسی که آنجا کار میکرد، بیشتر از یک هفته دوام نمیآورد؛ روزانه جذب نیرو وجود داشت اما کسی نمیماند. خروجی کار بالا بود اما مدیر بیشخصیتی داشتند و به همین دلیل اکثر کارکنان دوام نمیآوردند.
به خاطر اینکه وقتی برای استخدام رفتم فقط با فتوکپی شناسنامه و چک و سفته پذیرفتند و گفتند شناسنامه باید نزد شرکت بماند، در حالی که همان زمان استخدام به من رسیدی نداده بودند. حالا که خارج شدم میگویند بیا رسید را بیاور تا شناسنامه و مدارک دیگر را تحویل دهند. به قولی که موقع استخدام داده نشد. در عین حال میگویند مدیر با شناسنامه وام میگیرد. به نظر میرسد مدیرعامل فردی است که از نظر روحی و روانی مشکلات دارد و پیشنهاد میکنم خودتان را درگیر چنین وضعیتی نکنید؛ چون شرکت واقعا پر استرس است و اوضاع مدیریتی خیلی قابل پیشبینی نیست.
اوضاع حقوق و پرداختی اینقدر بد شده که مدیر ارشد محصول استعفا داده رفته بعد میگن از ترس جنگ در رفته! برای م.ص هم همینو گفتن که طرف میخواد بره کانادا اونوقت دیدیم تو کافه بازار پیداش شد! لیست حقوق و دستمزدها لو رفته. بیکارترین سوگولیها تو مارکتینگ و محصول دارن ۴۰ ۵۰ میگیرن فقط به خطر حمایت بی چون و چرا از ه.ش و قبلش س.ف هیچ مزایایی تو شرکت نداریم ولی تا حقمون رو ندیدن هر روز یه آسیب میزنیم تا بریم. پس هرچقدر طولانی تر بشه به ضررتون هست. فکرشم نمیتونید بکنید دیتای مشتریانتون رو چطوری میتونیم پابلیک کنیم که رقباشون جیگرشون حال بیاد و دیگه آبرویی براتون نمونه. یه اکسل به زودی میدیم به تیم هکری طوفان تو تلگرام که از خجالتتون دربیاد. این تیمم ایران نیست که ا.ع و ن.م رو بفرستین براتون کار دارک کنند. اگر تا اخر مرداد معوقات رو دادین ماهم کم کم از این خراب شده میریم و گرنه اطلاعات کمپین کل مشتریانتون با خرج کرد و نرخ تبدیل و ..... میدیم بیرون و ابروتون بره
من این تجربه را از زاویه خودم بازنویسی میکنم و به گونهای تازه، با حفظ معنا و احساس اصلی اما با جملهبندی و ساختار کاملا نو نوشته میشود. من اون روزها که باهاشون همکاری میکردم به وضوح دریافتم که نظرات تمام همکاران و مدیران به طور کامل تایید میشد. واقعا این مجموعه را به عنوان کلاهبردار میشناختم؛ با وجود ادعای صحت، وقتی صحبت از جعل اسناد و دزدی از مشتریان به میان میآمد، واقعا دغدغهمند میشدم. به کارمندانشان هم بیتفاوت نبودند و میدیدم حقوقشان به شدت ضایع میشود، در حالی که یکی از ماموران برای پلمب شرکت مراجعه میکرد و مدیران پاسخ روشن و شفاف نمیدادند. آن صاحب شرکت از دیوارها هم به نحوی نامتعارف حرف میزد و فرار میکرد. گمان میکنم آقایی که مالک شرکت است نیز به شدت به آزار جنسی متهم شده بود؛ جالب است که همسرش هم از این موضوع باخبر بود اما برای پولدوستی از رو نمیکرد. شنیدم یکی از همکاران که در شرکت مانده بود در خرداد همین سال خبر از ورود پلیس به شرکت داده بود و مدیرعامل که آن زمان رئیس شرکت بود از دیوار فرار کرد. تصور کنید چطور چنین اتفاقاتی رخ میدهد که فرار کنند؟ واقعا برای مشتریهایی که با اینها قرارداد میبندند هیچ تضمینی نبود و همواره با داد و بیداد و احتمال حضور پلیس روبهرو میشدند. روزی نبود که در حامی مهاجر شاهد کلاهبرداری نباشم یا مشتری به خاطر کارش بلافاصله عوض شود و برای انجام کارش با داد و فریاد روبهرو گردد. همیشه این سؤالم بود که چرا این کسبوکار هنوز پابرجاست و چرا پایههایش را محکم میکنند؟ واقعا جای تعجب دارد. چرا چنین وضعی ادامه دارد؟
من بعنوان فردی تازه وارد تو سازمان، سازمان رو تو دسته میبینم خودی و ناخودی، افراد گارد دارن برای ورود فرد جدید. اکثرا ++ افراد تخصص ندارن، کار و راندمان کار بسیار پایین در حد صفر، برنامه نویسی که نمیشه بیشتر سورس ها آورد میشه، و قرار بره!!! بدنبال کارم، کامنت ها رو بدقت بخونید، جز خودی کامنت مثبت نگذاشته!!!! اسکرول و اسکرول و اسکرول کنید. وقتتون رو هدر ندید اینجا. در کل برای سازمان و بیش از همه برای منابع انسانی متاسفم!
به نظر من این شرکت واقعا جای خوبی برای کاره. من از کار کردن اینجا خیلی رضایت دارم. شرکت کوچکی است اما پروژههای جذابی دارد و با تکنولوژی بهروز پیش میرود؛ تیم حرفهای و مدیری با تجربه هم در کنار متخصصان کار میکنند. حقوق و مزایا هم نسبتا مناسب است. در کل، این شرکت را به شدت توصیه میکنم. با این حال، جذب نیروی جدید در این شرکت خیلی بالاست و بهندرت نیروی تازهوارد میگیرند.
شرکت گاج را تجربه کردم به عنوان یک توسعهدهنده Backend. هر روز انتظار داشتن ساعات کار طولانی بود، تا حدی که حدود پانزده تا شانزده ساعت در روز میگذشت و اضافهکاری هم بهدرستی ثبت نمیشد. سطح مدیریتی پروژه متوسطی بود و مدیران سابقه و تجربه لازم را نداشتند؛ تنها از طریق دیپلماسی و تظاهر به تسلط، تیم را هدایت میکردند. در چنین فضایی من باید هر روز به فردی که دانش کافی ندارد توضیح میدادم که کار درست را انجام میدهم. در نهایت روشن بود که تصمیمات به عهده مدیر بالادستی است و من اغلب مجبور میشدم کار اشتباهی انجام دهم و وقتی نتیجه را ارائه میکردم، همان فرد پرسش میکرد که چرا کار درست انجام نشده است.
شرکت کارادوهزار تجربهی کاری من به عنوان کارشناس سختافزار در سال ۱۴۰۱ بود. به نظر من مسیر رشد و پیشرفت در اونجا خیلی مناسب نبود و فناوریهای به کار گرفتهشون قدیمی و بیشتر کارهاشون به شکل پروژههای دانشجویی بود. این موضوع قابل انتظار بود چون شرکت کوچیکی بود و واحدی برای تحقیق و توسعه وجود نداشت. اما بیشترین نکتهای که خیلی اذیتکننده بود، مسائل مالی بود. حقوقها در حد سطح کارگر بود و حتی مهندسهای همسطحم در شرکتهای معتبر تقریبا دو برابر دریافتی داشتند. بدتر از همه پرداختیهای نامنظم بود که به دلیل مشکلات مالی شدید صورت میگرفت؛ به طور مثال حقوق تیر ماه را در اواخر مرداد دادند و آن هم به صورت علیالحساب و ناقص. از نظر مالی واقعا در سطح پایینی بود و خوشحالم که از اونجا جدا شدم و هماکنون در شرکت بهتری هستم و درآمدم نسبت به قبل ده برابر شده است. از نظر نظم کاری هم خیلی نامنظم بودند که این موضوع باعث افت عملکرد تیم و خروجی پایین میشد.
تا وقتی این شرکت را تجربه کردم فهمیدم که برخی افراد با نگاه منفی صحبت میکنند، اما واقعیت برای من این بود که هاکوپیان از نظر مالی شفاف و سالم است و از لحاظ اخلاقی هم وضعیت مطلوبی دارد. تیمی با تجربه و با شخصیت دارم که مستقل از هر نهاد رسمی عمل میکند و به آداب و معاشرت احترام میگذارد. فشار یا باج نمیگیرند و با احترام رفتار میکنند. برندشان هم هماکنون محبوب و بسیار شیک است. نکتهی مثبت برای من این بود که محصولشان ایرانی اصیل است و از چین نیست.
توی این مملکت همه چی برعکسه هر چی طرف ناکارآمد تر محبوبتر! متاسفانه کروز هم این و به ارث برده، با اینکه این همه در مورد نالایقی و بی اخلاقی و بی سوادی مدیر آر اند آی گزارش شده و خیلی از اونایی که ناامید از این مجموعه رفتن دلیلشون وجود این شخصیت غیر علمی و غیر اخلاقی بود بجای اینکه عامل یاس و ناکارآمدی رو حذف کنه تا یه امیدی به مجموعه تزریق بشه تازه میخوان جایگاه معاونت هم بهش بدن. واقعا اینجا آب سر بالا میره و قورباغه ابوعطا میخونه کشور گروگان همین لمپن هاست.
در یک کلمه، تجربهای ناامیدکننده بود. شرکت در واقع فضایی بود که هر فرد بیسواد یا ناکارآمدی هم بهسرعت مدیر میشد و این بیکیفیتی روزبهروز خود را نشان میداد. مدت زیادی برای این سازمان صرف کردم و پر از تلاش بودم، اما با وجود اینکه امکانات و موقعیتها میبایست بهتر باشد، با کمترین احترام از مدیران و معاونان گاه بیتوجهی و بیفکری میدیدم. نمونهای که میتواند موید این وضعیت باشد این است که کسی که سابقه پشتیبانی با موتور سیجی در خیابان داشت اکنون مدیر نرمافزار است، با مدرک سیکل! اینجا کار کردن برای من بهنوعی تنش و فشار بود و احساس میکردم نمیتوانم به آینده امیدوار باشم. از طرفی دیگر، من در این متن قصد دارم برای هیچ کارشناس یا داوطلبی توهینی نباشد و فقط واقعیتهای تجربه را بازگو کنم تا دنبالکنندگان بهتر بتوانند تصمیم بگیرند. اگر قرار است اینجا مصاحبه بدهی یا بهطور کلی وارد محیطی شبیه این شوی، ممکن است با رفتارهایی مواجه شوی که تمرکز و اعصاب را تحتتأثیر قرار میدهد و تجربه کاری آنجا برای برخی از افراد ناخوشایند باشد.
مدت دو سالی بود که کنار همکارانم در این شرکت میگذشت تا اینکه تجربهای واقعا تلخ را برای خودم به ثبت رساندم. از همان روزهای اول متوجه چند نکته شدم که به خاطر وعدهای مبهم درباره انجام خدمت سربازی در شرکت، مجبور به تحمل کارهای غیر مرتبط، کاهش حقوق به نصف مبلغ قرارداد، عدم امکان مرخصی، توهینهای فراوان و فشارهای بیپایان شدیم و در نهایت فهمیدیم که آنجا امکان سرباز شدن برای ما وجود ندارد. متأسفانه پرداختیها به هیچوجه منطبق با توافقها نبود و اغلب مبلغی کمتر یا بیشتر از آنچه مقرر بود، پرداخت میشد. مدیران شرکت رفتاری بیادبانه و غیر حرفهای داشتند و تقریبا فرصت استراحت در منزل را هم برایمان نگذاشته بودند، زیرا به صورت مداوم مجبور بودیم از منزل کارهایی را انجام دهیم که به قول خودشان فورس محسوب میشدند.
من تجربهای از کار در گروه صنایع غذایی سولیکو (کاله) دارم که دوست دارم به شکلی صادقانه و با لحن طبیعی بازگو کنم. در واقعیت شرکت، به نظر من خیلی با نگاهی نامتناسب به پرسنل برخورد میشد؛ هر سال در شهریور مبلغی قابل توجه به فیشهای مدیران اختصاص مییافت، اما برای سایر کارکنان خبری نبود. تعدادی از مدیران به خاطر روابط خانوادگی یا فامیل بازی به موقعیتهای مختلف میرسیدند و اطلاعات به راحتی در اختیار همه قرار نمیگرفت. اخیرا هر چند ماه ارزاقی بین کارکنان تقسیم میکردند که مبلغی بین یک تا دو میلیون بود، اما این توزیع در برابر تفاوتهای قابل توجه و سطح بالای پخش بودجه میان مدیران، خیلی ناچیز به نظر میرسید. من این مسأله را به گوش آقای سلیمانی رساندم تا ایشان از وضعیت منابع انسانی شرکت باخبر شوند؛ احساس میکردم مقیاس بهرهوری و کارآمدی در مجموعه زیاد بهینه نیست و نوعی تبعیض پنهان وجود دارد. بیمه تکمیلی هم به عهدهی خود پرسنل بود. از این تجربه سپاسگزارم.
بسیار بسیار بد 17 روز رفتم هرجور توهینی فکر میکنی بهم شد فکر کن 5 ساعت دست تنها توی این فروشگاه به این بزرگی تنهات میزاشتن و خب طبیعتا از پشت صندوق نمیتونستی تکون بخوری بعد هرچی دزدی میشد از حقوق خودت کم میشد خب من چجور هم صندوق بزنم هم حواسم به مشتری باشهه نصف وعده وعید هاشون الکی بود خداروشکر زود بیرون اومدم هرچی بگی دیدم از لاس زدن مدیر با بقیه تا توهین و نفرین کردن من تازه خیلی وقتا کارتو کوچیک میشمرن میگن چیکار کردی مگه هیچ کار هم لیبیل زدم هم بار خالی کردم هم تمیزکاری کردم هم صندوق داری کردم هم چیدمان کردم اما تهش معتقد بودند نه تو کاری نکردی،😂 پولتم بیشتر از حقت دادیم پولمو که تا قرون آخر از حلقومشون کشیدم بیرون تهش هم طرف برای دادن حق و حقوق خودم بهم گفت خرج دوا دکترت بشهه ودفف جدی نمیدونم مدیریت هاشون رو از کدوم جوب پیدا میکنن😂🤣 ولی واقعا نه دیگه از کار کردن تو کوروش خوشم میاد نه خرید ازشون
در ابتدا شرکت متفاوت از آن چه تصور میکردم به نظر میرسید، اما به مرور فهمیدم که تصمیمگیریها غیر منظم است و مدیران به جای داشتن یک نقشه روشن در کار دخالت میکنند و از دانش کافی برخوردار نیستند. کارشناسان باتجربه به صورت مداوم در جای خود ثابت میمانند و این به فرآیندها لطمه میزند. مدیران همچنان ناکارآمدند و نیروهای باقدرت شرکت به مرور ترک میکنند و تلاشی هم برای بازگرداندنشان وجود ندارد. منابع انسانی به نظر میرسد درکی از سرمایهگذاری روی افراد ندارد و خروج شمار زیادی از نیروها چه ضررهای سنگینی برای شرکت میتواند به همراه داشته باشد. به جای برنامهریزی برای نگهداشت همکاران با تجربه، سریعا آگهی استخدام منتشر میکند و با مصاحبههایی سطحی نیرو جایگزین میشود. جالب این است که مدیرعامل متوجه نیست که کاهش حقوق برای نیروهای با سابقه میتواند به هزینههای خروج نیروهای با تجربه بیافزاید. اعضای تیم واقعا زحمت میکشند، اما به شدت برای رشد و پیشرفت مناسب نیست.
من تو استانبول دفتر ماسلاک ۴۲ مصاحبه داشتم با یک خانم مصاحبه انجام شد برای پرامپت نویسی، قبلش نمیدونستم اصلا ایرانی هست مالک شرکت و خیلی علاقهمندم بتونم همکاری داشته باشم. مصاحبه اول روی گوگل میت بود و فقط ۶-۷ دقیقه ولی مصاحبه حضوری بیشتر از نیم ساعت طول کشید و حتی چند تا پرامپت هم نوشتیم. یکی از سوالات که اجبارا باید پاسخ میدادیم این بود که حقوق چقدر انتظار دارید بقیه چیزا اوکی بود.
توی جلسه آنلاین اصلا حضور پیدا نکردند برای وقت بقیه ارزش قائل نمیشن و نظارتی هم نیست
سالها تجربه فروش در مادیران را دارم و میخواهم از نگاه خودم با جملهای تازه و طبیعی روایت کنم. کارم به عنوان کارشناس فروش در این شرکت یک سال طول کشید و اوضاع از لحاظ حقوق و مزایا چندان رضایتبخش نبود. حقوق نسبت به ساعات کار خیلی پایین به نظر میرسید و پورسانت هم به نسبت تلاش کم بود و تقسیمشدنش میان اعضای تیم فروشگاه به چشم میخورد. بیمه تکمیلی رضایتبخش نبود و همچنان ارزاقی برای کارکنان به صورت دورهای ارائه میشد که در سال ۱۴۰۴ حدود یک میلیون و سیصد هزار تومان در هر دوره حدودا ۴۰ روزه بود. فضای داخلی شرکت تا حدی مثبت و حمایتی بود و سرپرست و مدیران ارتباط خوبی با تیم داشتند؛ محیط کار از فضای شدید یا تنشآلود خبری نبود. با این حال برخی ماهها مجبور بودیم جمعهها و تعطیلات را هم سر کار حاضر شویم که اضافهکاری به شکل مناسبی پرداخت میشد. خرید اقساطی برای کارکنان هم وجود داشت. ساعات کار از ۹ صبح تا ۹ شب بود و در میانه روز حدود دو ساعت استراحت داشتیم. قراردادها معمولا دو تا سه ماهه بودند و حقوق پایه به اضافه سه تا پنج میلیون به صورت ترکیبی با مزایا محاسبه میشد. همچنین مرخصی برای کارکنان رعایت میشد.
به عنوان تجربهای از کار در موسسه زبان سفیر گفتمان، در طول زمان با مدیرعامل مجموعه روبهرو شدم که رفتارهای دیکتاتورمآبانهاش آغاز مشکلی جدی برای تیم بود. او به خاطر سرکوب نظرات و پرخاشگری، نه تنها فضا را برای ابراز دیدگاهها باز نمیگذاشت بلکه در اغلب حوزهها با دخالت بیجا مانع تصمیمگیریهای گروه میشد. در نتیجه تصور میکرد که همهچا عقل کل هستند و این نگاه از جایگاه رهبری برخلاف مجموعهای از اصول کار جمعی و مشارکتی عمل میکرد.
بدترین تجربه کاریم!!!!!!!!!! یک سال و نیم در این شرکت مشغول بودم. مدیران بی دانش و بی مسئولیت که سهل انگاری خودشون رو مستقیم گردن کارمند میندازن. مدیرعامل کاری رو به من سپرد. بنده کار رو طبق نظر ایشون انجام دادم بعدا فهمید اشتباه کرده. گفت "من بگم تو چرا کردی،حالا چکار کنم !!!". واقعا اولین بار بود در یک محیط کاری از یک مدیر همچین حرفی شنیدم. اگر اینجا کار کنید هر روز استرس این رو خواهید داشت که مدیران قراره امروز اشتباهشون رو گردن کی بندازن. با توجه به حقوق پایین و اینکه بخاطر خصولتی بودنشون شرکت رو به بسته شدن هست، گزینه خوبی اصلا نیست. مدیر ارشد بیشتر سال رو ایران نیست و مدام از راه دور همه رو توبیخ و اخراج میکنه بی دلیل و یا با دلایلی مثل سلیقه کاریمون یکی نیست.
در شرکت ارم نوش (آکوافینا) تجربهای ناامیدکننده از کارizlik اداری دارم که با دوام کم کارکنان و برخورد نامناسب مدیران همراه بود. از همان اول، شناسنامهام آماده نشد و مدارکم به من بازگردانده نشد؛ به من میگفتند مدارک را بده و رسید هم موقع تحویل دریافت نکردم. هرکسی که آنجا کار میکرد، بیشتر از یک هفته دوام نمیآورد؛ روزانه جذب نیرو وجود داشت اما کسی نمیماند. خروجی کار بالا بود اما مدیر بیشخصیتی داشتند و به همین دلیل اکثر کارکنان دوام نمیآوردند.
به خاطر اینکه وقتی برای استخدام رفتم فقط با فتوکپی شناسنامه و چک و سفته پذیرفتند و گفتند شناسنامه باید نزد شرکت بماند، در حالی که همان زمان استخدام به من رسیدی نداده بودند. حالا که خارج شدم میگویند بیا رسید را بیاور تا شناسنامه و مدارک دیگر را تحویل دهند. به قولی که موقع استخدام داده نشد. در عین حال میگویند مدیر با شناسنامه وام میگیرد. به نظر میرسد مدیرعامل فردی است که از نظر روحی و روانی مشکلات دارد و پیشنهاد میکنم خودتان را درگیر چنین وضعیتی نکنید؛ چون شرکت واقعا پر استرس است و اوضاع مدیریتی خیلی قابل پیشبینی نیست.
اوضاع حقوق و پرداختی اینقدر بد شده که مدیر ارشد محصول استعفا داده رفته بعد میگن از ترس جنگ در رفته! برای م.ص هم همینو گفتن که طرف میخواد بره کانادا اونوقت دیدیم تو کافه بازار پیداش شد! لیست حقوق و دستمزدها لو رفته. بیکارترین سوگولیها تو مارکتینگ و محصول دارن ۴۰ ۵۰ میگیرن فقط به خطر حمایت بی چون و چرا از ه.ش و قبلش س.ف هیچ مزایایی تو شرکت نداریم ولی تا حقمون رو ندیدن هر روز یه آسیب میزنیم تا بریم. پس هرچقدر طولانی تر بشه به ضررتون هست. فکرشم نمیتونید بکنید دیتای مشتریانتون رو چطوری میتونیم پابلیک کنیم که رقباشون جیگرشون حال بیاد و دیگه آبرویی براتون نمونه. یه اکسل به زودی میدیم به تیم هکری طوفان تو تلگرام که از خجالتتون دربیاد. این تیمم ایران نیست که ا.ع و ن.م رو بفرستین براتون کار دارک کنند. اگر تا اخر مرداد معوقات رو دادین ماهم کم کم از این خراب شده میریم و گرنه اطلاعات کمپین کل مشتریانتون با خرج کرد و نرخ تبدیل و ..... میدیم بیرون و ابروتون بره
من این تجربه را از زاویه خودم بازنویسی میکنم و به گونهای تازه، با حفظ معنا و احساس اصلی اما با جملهبندی و ساختار کاملا نو نوشته میشود. من اون روزها که باهاشون همکاری میکردم به وضوح دریافتم که نظرات تمام همکاران و مدیران به طور کامل تایید میشد. واقعا این مجموعه را به عنوان کلاهبردار میشناختم؛ با وجود ادعای صحت، وقتی صحبت از جعل اسناد و دزدی از مشتریان به میان میآمد، واقعا دغدغهمند میشدم. به کارمندانشان هم بیتفاوت نبودند و میدیدم حقوقشان به شدت ضایع میشود، در حالی که یکی از ماموران برای پلمب شرکت مراجعه میکرد و مدیران پاسخ روشن و شفاف نمیدادند. آن صاحب شرکت از دیوارها هم به نحوی نامتعارف حرف میزد و فرار میکرد. گمان میکنم آقایی که مالک شرکت است نیز به شدت به آزار جنسی متهم شده بود؛ جالب است که همسرش هم از این موضوع باخبر بود اما برای پولدوستی از رو نمیکرد. شنیدم یکی از همکاران که در شرکت مانده بود در خرداد همین سال خبر از ورود پلیس به شرکت داده بود و مدیرعامل که آن زمان رئیس شرکت بود از دیوار فرار کرد. تصور کنید چطور چنین اتفاقاتی رخ میدهد که فرار کنند؟ واقعا برای مشتریهایی که با اینها قرارداد میبندند هیچ تضمینی نبود و همواره با داد و بیداد و احتمال حضور پلیس روبهرو میشدند. روزی نبود که در حامی مهاجر شاهد کلاهبرداری نباشم یا مشتری به خاطر کارش بلافاصله عوض شود و برای انجام کارش با داد و فریاد روبهرو گردد. همیشه این سؤالم بود که چرا این کسبوکار هنوز پابرجاست و چرا پایههایش را محکم میکنند؟ واقعا جای تعجب دارد. چرا چنین وضعی ادامه دارد؟