برای مصاحبه با من قراری کذاشتند راس موعد حتی زودتر هم رسیدم جدا از ظاهر سنتی و تم مذهبی شرکت مدت قابل توجهی برای مصاحبه منتظر بودم و ولکام خوبی هم صورت نگرفت و منشی مدیر عامل ادبیات و لحن خوبی بابت وقفه پیش اومده نداشت .برق رفته بود اتاق گرم انتظار و… داشتم منصرف میشدم برم که بالاخره مدیر منابع انسانی تشریف اوردن رفتارشون محترمانه بود ظاهرا نگرششون هم با جو و فضای سنگین سازمان متفاوت بود ، عذرخواهی کردن و گفتگو کردیم ایشون با بیان مناسب نظر من رو در مورد فرهنگ سازمانشون تغییر داد اما مشخص بود کلی کار هست تا به درجه تعالی و بلوغ سازمانی و ارتقا برند کارفرمایی برسن بهرحال فارغ از نتیجه تجربه جالبی بود
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
به هیچ وجه و هیچ جوری برای استقرار یا فروش یا هرچی سمت شرکتی که شخصی به اسم اقای ع.ام جزو مدیریتش باشه نرین فرار کنین فرارررررر بیچارتون میکنه با وعده و دروغ میارتتون و بعد زیر همه چی میزنه نه حق حقوق درست دادن نه قانون کار قبول دارن نه منابع انسانی درست درمون دارن که مشکلات پیگیری کنن خلاصه داغونن ۲۰ تا خانواده بخاطر بی مسئولیتی اینا شب عید موقع جنگ بیکار شدن بالا دستیا هیچکی نگفتن که اقا چرا ؟ دشمنان سیستم بیشتر مناسبه براشون اچ آر ککشونم نگزید فقط به فکر خودشونن خدا نگذره ازشون
دوست دارم برای اسکیل آپ تجربهام رو به زبان خودم بازگو کنم.اوایل کار اوضاع آرومتر و سازمانیافتهتر به نظر میرسید، اما اکنون تیم منابع انسانی خیلی فعال نیست و تصمیمها بیشتر دست مدیران است. مدیران هم سن بالایی دارند و اخیراً تحرک و انگیزهای از سمتشان نمیبینم. این وضع باعث میشود حتی اگر فردی با انگیزه و دغدغهمند باشه هم حرکت خاصی پیش نیاد، چون اختیار کافی ندارند و صدای پیشنهادها بهطور جدی شنیده نمیشود. به آینده هم امیدی به تغییر وضع ندارم، کاش اوضاع بهتری بود. در گذشته واقعاً حس خوبی داشتیم اما حالا آن انرژی و فضا وجود ندارد و حیف است.
من به عنوان برنامهنویس ارشد در ART تجربیاتم را اینطور توضیح میدهم: پروژهها از نظر فنی واقعاً جذابند و با آنها فرصتهای زیادی برای یادگیری و پیشرفت است؛ برای هر سطح از تجربه، جایی برای رشد وجود دارد و با چالشهای واقعا مفیدی روبهرو میشوید. اما مشکلاتی هم وجود دارد که باید صادقانه بگویم: ثبات تیم و تصمیمگیریها پایین است و تصمیمات ناگهانی و بیثباتی دیده میشود؛ اکثر مواقع احساس میکنم نظرات کارشناسان تا مدیران جدی گرفته نمیشود و به نظر میرسد خردجمعی رعایت نمیشود. تعادل بین کار و زندگی هم خوب نیست؛ بسته به پروژه ممکن است ساعات طولانی و روزهای إضافی داشته باشید، اما جالب است که اضافهکاری پاداشی ندارد و زحمات کارکنان به درستی قدردانی نمیشود. از نظر حقوقی هم اوضاع چندان مطلوب نیست؛ حقوق پایه در مقایسه با بازار پایینتر است و همین موضوع باعث میشود نتوانند بهطور مستمر افراد باتجربه را جذب کنند؛ در نتیجه کیفیت کار اغلب به سطح متوسط میافتد.
با اینکه فرمی که فرستاده شد رو در میانهٔ مصاحبه دوست نداشتم، تماس اولیه برای همکاری با شرکت نهان تجربهای نسبتاً خوب بود. در ادامه، برای مصاحبهٔ حضوری دعوت شدم؛ مقابل من لپتاپ گذاشتند و چند آزمون از جمله هوش هیجانی، MBTI و یک تست دیگر را انجام دادم. پس از آن با واحد منابع انسانی صحبت کردم و در نهایت جلسهای با مدیر مستقیم داشتم. پاسخ شرکت تقریبا دو هفته طول کشید و در نهایت پذیرفته شدم. یکی از سوالهای مصاحبه خیلی چالشبرانگیز بود و بهوضوح نشان میداد که برای شرکت مالکیت فردی، حس تعهد و تعلق به سازمان اهمیت زیادی دارد؛ انگار میخواستند مرا جزو خانوادهشان بدانند.
به یک فضای آرام و بدون حاشیه رسیدن مدیریت فعلی همون چیزی بود که من دیدم؛ جایی که برای آدمهای تازهکار در بازار سرمایه، فرصت یادگیری و گرفتن تجربه از افراد باسابقه وجود داشت. سالهای ۱۳۹۶ تا ۱۳۹۹ زیر نظر گروه سرمایهگذاری سابق، مجموعه رشد قابل توجهی داشت: سرویسها و صندوقها توسعه یافتند و چند استارتاپ نسبتاً موفق هم به وجود آمدند. پس از چند تغییر مدیریتی، رشد تا حدی کاهش یافت و در پی افتِ مجموعه مادر، نتیجهای مشابه برای اینجا رقم خورد. من دنبال ایدههایم بودم و از این رو از کار جدا شدم؛ با این حال تجربیاتی که آنجا به دست آوردم، برای من کاربردی بود. به طور کلی بازار سرمایه ایران فضای رقابتی نسبتاً کمرمقتری دارد؛ اغلب شرکتها همچنان با فناوریهای قدیمی کار میکنند و چارچوب عمدهشان بیشتر به سمت بیزنس متمایل است تا فناوری.
من توی واحد مالی شرکت ای ال اف تجربهای داشتم که به شدت نشان میدهد سازمان هنوز برنامهریزی مشخصی ندارد و امور مالی و منابع انسانی اوضاع خوبی ندارند. پاسخگویی به سوالات معمولاً وجود ندارد و دو واحد اصلی خیلی پیگیر نیستند. رئیس حسابداری بدون دلیل برای تسویه پرسنل تأخیر میانداخت و وقتی پیگیری میکردم، با بهانههای فراوان روبهرو میشدم؛ برخی پرسنل پس از شش ماه، با تلاش زیاد، حقوقشان را میگرفتند. فضای واحد مالی از نظر ارتباطات داخلی پرتنش است و در کنار برتریطلبیهای میان پرسنلی و تفاوت قائلشدن، مدیریتی قابل لمس وجود ندارد. در نتیجه اگر دنبال کار در واحد مالی هستی، پیشنهاد میکنم اینجا را در نظر نگیری.
دو سال و اندی بود که در اینجا به عنوان کارشناس فروش و پشتیبانی فعالیت میکردم و واقعاً انتظار بهبود شرایط فقط وقتگذرانی بود. صاحبان بخش فروش، که خود را فنی هم میدانند، عملاً مانع رشد همکاران میشوند و اجازه نمیدهند دیدگاههای دیگران مطرح شود. برای این مجموعه واقعاً تأسفبار است که به دلیل یک نفر، نیروهای خوب زیادی از دست میروند.
در طول نزدیک به سالی که اینجا بودم، تجربهام نسبتاً رضایتبخش بود و حس میکردم در جای درست قرار دارم. مدیر داخلی از همکارانش دل میسُزد و واقعاً به حرفهای تیم گوش میداد. پرداخت حقوق بهموقع بود و در برخی مواقع هم افزایش سطحی دیده شد. ناهار رایگان هم میدادند که کمک خوبی محسوب میشد. تنها نکته ناراحتکننده برای من، برخورد سرد و رسمیِ رئیس مستقیم بود و کمبود فضا برای صمیمیت در محیط کار؛ همچنین انتظار داشتند توسعهدهندگان پنجشنبهها هم در محل بمانند تا در صورت نیاز کار انجام شود، که برای من مناسب نبود.
از همون روز اولی که تشکیل شرکت رو دیدم، اونجا حاضر بودم. خیلیها با ساختناش مخالفت داشتن اما نهایتاً کار رو آغاز کردیم. اوضاع خیلی بینظم و نسبتاً بیثبات بود و به نظر میرسید که شرکت مثل هرم وارونهای شده که مدیریت از تیم فنی بالاتر قرار گرفته. افراد ناکافیِ صلاحیت بهراحته بالا رفتن و کارها رو به هم ریخت. تنها نکتهٔ مثبت شاید این باشه که اگر بخواهی حدود یک سال اونجا بمونی، شاید تجربهٔ خوبی بشه، اما در مجموع نیروهای با تجربه از شرکت بیرون میرن و ساختار تخصصیاش آسیب میبینه.
وقتی شیوع کرونا بود رزومهام را فرستادم و بهزودی پاسخ گرفتم. حدود یک هفته بعد تماس گرفتند و چند سوال کلی از من پرسیدند، مثل حقوق درخواستی و تاریخ شروع. گفتند با من تماس میگیرند اما بهطور مشخص جلسه حضوری همان لحظه تعیین نشد؛ فکر اولم این بود که شاید حقوق پیشنهادی من بالاتر از انتظار بوده، اما بعد فهمیدم که این روند طبیعی است. بهخاطر دورکاری و عید، فاصلهای نزدیک به یک ماه برای مرحله بعدی افتاد. پس از آن مرا برای ملاقات حضوری دعوت کردند؛ جلسه آرام و مناسب بود و سوالها چالشبرانگیز بود اما روند مصاحبه روان پیش رفت. بعد از آن از من خواسته شد تا یک روز بیایم و از نزدیک با کار و تیم آشنا شوم و حدود یک ساعت با همکارها صحبت کنم. دو روز بعد برایم آفر ارسال شد و کارم را آغاز کردم. در نهایت به نظر میرسد که اگر سر وقت به مصاحبه برسید، نتیجه خوبی خواهید گرفت؛ تیم منابع انسانی هم با برخوردی دوستانه و خوب کار را جلو میبرند.
قبل از ورود به این مجموعه تصور میکردم فضایی پویا و حرفهای وجود دارد، اما به محض آغاز کار نظرم عوض شد. واقعاً پر از بینظمی و برخوردهای سطحی و غیرحرفهای بود، بهطوریکه آداب اجتماعی اکثر همکاران در سطح پایینی بود و برخی با سیگار لبهایشان سعی میکردند خودشان را باکلاس نشان بدهند. فرصت رشد معتبر در کار احساس نمیشد؛ به نظر میرسید مدیران و سرپرستها سالها همانجا ماندهاند و تغییر خاصی در راه نیست. حقوق و مزایا هم چندان چشمگیر نبود و پرداختیها غالباً بهموقع نبود. آموزشی هم به شکل درست و کافی وجود نداشت و هیچکس واقعاً در فروش به من راهنمایی نمیداد. با وجود اینکه مدیر بخش من نسبتاً خوب بود، اما قرارداد طوری تنظیم شده که به نفع مجموعه همه چیز بهنفع او باشد. واحدهای اداری کمکی به من نمیکردند؛ بخش مالی وقتی سوالی داشتم با اکراه پاسخ میداد و برخوردشان سرد بود. منابع انسانی نیز بهطور رسمی و رباتی رفتار میکرد و باقی کارکنان برخی مواقع بچهبازی و عصبی نشان میدادند. اگر دنبال راحتی و آسایش بیقید باشید شاید با شما بهخوبی برخورد کنند؛ اما اگر فرد باهوش، پرانرژی، باوجدان و مودبی هستید و حقوق و مزایا برایتان اهمیت دارد، به نظرم بهتر است به این مجموعه فکر هم نکنید.
مدیران واقعاً همدل هستند و همیشه دنبال رشد من و همکارانم میگردند. سه سالی است که در این مجموعه فعالیت میکنم و طی این دوره ضمن فراهم بودن دورهها و آموزشهای بهروز بهصورت رایگان، فرصت یادگیری مداوم نصیبم شده. فضای کاریمان خیلی صمیمی و گرم است و در زمانهای سخت هم جو گروهی به من آرامش میدهد تا بهراحتی بتوانم ادامه بدهم. در کل، اینجا مسیر مناسبی برای پیشرفت و ارتقای مهارتهایم محسوب میشود.
این شرکت را تجربه کردم و به خاطر مدیریتش واقعا احساس ناامنی شغلی داشتم. با وجود اینکه فرصتهای رشد ادعا میکردند، رفتار بعضی مدیران واقعاً فریبنده و خودخواهانۀ بود. به نظر من، بیشتر دنبال منافع شخصی خودشان بودند و با بیاحترامی و بیفرهنگی با همکاران برخورد میکردند. نیروهای جوان زیادی را با حقوق پایین میگرفتند و هر زمان که اراده میکردند، بهطور ناگهانی وضعیت کارشان را تغییر میدادند. به طور کلی مزایای قابل توجهی ارائه نمیشد.
به دنبال پایان دادن به دورهای که در شرکت پیشگامان لوتوس داشتم، تصمیم گرفتم به سمت فرصت جدیدی برم و از واحد منابع انسانی و تیم فنی جدا شوم تا به کار جدیدم ملحق بشم. همه مراحل فنی و منابع انسانی رو پشت سر گذاشتم، نامه استعفا رو تقدیم کردم و طبق هماهنگیها از مجموعه قبلیم جدا شدم تا چند روز دیگه کار جدید رو آغاز کنم. اما پس از تماس از طرف شرکت، مطلع شدم همه چیز لغو شده و به دلایلی نمیتونن با من همکاری کنن. واقعاً انتظار چنین اتفاقی از شرکتی با این سطح از ادعا رو نداشتم و در نهایت تجربهای که داشتم چیزی جز آزاردهنده و ناامیدکننده نبود.
من کنار تیمی گرم و منسجم کار کردن رو تجربهای واقعاً دلنشین میدونم. جو صمیمی و همکاری منظمِ گروه به وضوح توی روند کار حس میشد. پرداختیها به طور منظم و بهموقع انجام میشد و حقوق هم دقیقاً سر زمان محاسبه میشد. مصاحبه هم بهطور دقیق و منظم برگزار شد؛ برای من زمان آزادم اهمیت داشت و سوالات مطرحشده علمی و تخصصی بودند که از سطح حرفهای تیم گواهی میداد.
من اونجا کار کردم و با دیدگاهی صد درصد حقیقی میتونم بگم اوضاع IT خیلی نامنظم بود. ساختار تیم و مدیریت به نظر میرسید از کارکرد واقعی بیخبر باشند و فضای حاکم پر از چاپلوسی و حرفهای بیمعنی بود. از لحاظ حقوقی وضعیت رو به جلو نبود و همزمان کارهای زیادی با توقعات غیرمنطقی از من خواسته میشد.
احساس کردم جلسه مصاحبه از همان قدم اول با اضطراب مواجه شد؛ وقتی وارد اتاق شدم، حدود ده تا بیست دقیقه منتظر شدم تا فرم تازهای بدهند که همان اطلاعات رزومهام بود و دوباره پر شود، نشانی از منطق سیستموار نبود و خیلی برایم عجیب بود. پس از یک ساعت معطلی، با وجود ناراحتی خیلی زیاد تصمیم گرفتم بروم سراغ مصاحبه، اما خیلی سریع گفتند بروید به اتاق مصاحبه. اولین نکتهای که به چشمم خورد حضور چهار نفر در جمع بود: مدیر تیم، توسعهدهنده اندروید، توسعهدهنده iOS و مسئول منابع انسانی. در همان لحظه حس کردم این محیط به اندازهای حرفهای نیست و با انگیزهای پایین وارد شوی. اگر بخواهم صریح باشم، یکی از بیانگیزترین مصاحبههایی بود که تاکنون تجربه کردهام. سؤالات فنی به شکل پراکنده و سطحی مطرح میشد؛ انگار هیچ یک از حاضرین تجربه مصاحبهی حرفهای نداشتند و تنها کنار هم نشسته بودند تا بتوانند پاسخی بدهند. تنها سوالی که درباره SOLID مطرح شد بیشتر جنبه حفظی داشت، چون مصاحبهکننده در پاسخ دادن نتوانست نکته جانبی یا بازخوردی ارائه بدهد. یکی از اعضای تیم که روی iOS کار میکرد دربارهی مالتیتریدینگ پرسید و من پاسخهایی مانند ترد ساده، Rx و coroutine را ارائه دادم؛ ناگهان آن فرد عصبی شد و مصر بود ادعا کند که اندروید در این حوزهها خوب نیست، بدون ارائه دلیل معقول. رفتار او بچگانه بود و همتیمیها سعی میکردند صحبت او را قطع کنند. در پایان از من پرسیدند که چرا به مصاحبه آمدهام و چرا فکر میکنم لیاقت حقوقی که میخواهم را دارم. به نظر من اگر دنبال محیط کاری با افراد حرفهای هستید، توصیه نمیکنم برای مصاحبه به این مجموعه مراجعه کنید. حقوقشان هم تا حدی بر پایهی سیستم VAS محاسبه میشود، این را در نظر بگیرید. نکتهی دیگری که برایشان مهم بود این بود که ببینند تا چه حد مرئوس پذیر هستم.
شرکت تجارت بدون مرز را در ذهنم ثبت کردم، چون تجربه مصاحبه بهنوعی روشن و صریح بود. در فرآیند مصاحبه برای موقعیت برنامهنویس جاوا معیارهای مشخصی داشتند: حل مسئله، اصول پایهٔ برنامهنویسی، دیتابیس و مفاهیم جاوا. مصاحبهکننده واقعا مسلط بود و فضای گفتوگو را بهطور چشمگیری آرام و بدونتنش کرد. جو کلی مثبت بود و از همان ابتدای کار فهمیدم چه مباحث فنی برایشان اهمیت دارد. در میانهٔ جلسه، در بخش فنی، نزدیک به پایان یکی از همکاران منابع انسانی وارد شد و چند سوالی مطرح کرد. نکتهای که بهدست میآید این است که باید اصول برنامهنویسی و شیءگرایی را خوب بلد بود؛ اگر با فریمورکها کار کردهای، نشان دادن تجربه و تسلطشان، مفید است. آشنایی با design pattern و شناخت ضدالگوها و دلایلشان هم خیلی کمککننده است. سوالها نه بازی بود و نه عجلهای برای پاسخهای گنده، و هر زمان که مینشستند و میدیدند جواب را درست میدانم، اجازه نمیدادند که توضیحات اضافی بدهیم تا زمان برای همهٔ ما صرف نشود. در مجموع تجربهام بهعنوان یک مصاحبهٔ استاندارد و خوب توصیف میشود. روند استخدامشان به این شکل بود که پس از تأیید، دورهٔ آزمایشی وجود داشت و پس از آن مراحل بعدی انجام میشد.
من سه ماه رو کنار این مجموعه سپری کردم. در ابتدای کار همه چیز به نظر بزرگ و دوستانه میآمد و انگار وضعیت مالی شرکت هم رو به رونق بود؛ حقوق بهموقع میدادن، ساعتهای کاری پالایششده بود، بیمه تکمیلی داشتند و کارت هپی هم وجود داشت. اما به مرور فهمیدم جابهجایی نیروها زیاد است و برخی حساسیتها وجود دارد که در همان اوایل مشخص نمیشود؛ از جمله کنترلهای مداوم و اهمیت حضور پشت میز و کم حرف زدن. حتی با وجود عملکرد خوب، اگر این اصول در آغاز رعایت نشود، شرکت نسبت به شما حساس میشود و ممکن است با شما برخورد کند. از سوی دیگر، اگر چند سالی در کنارشان بمانی، روابط عاطفی نسبت به تو شکل میگیرد و دوست ندارند از دستت بدهند، اما معمولاً با پیشنهاد حقوق بالاتر موافقت نمیکنند. در این سه ماه دائما تغییر نیروها را شاهد بودم؛ کارکنان قدیمی میرفتند و نفرات جدید جایگزین میشدند.
برای مصاحبه با من قراری کذاشتند راس موعد حتی زودتر هم رسیدم جدا از ظاهر سنتی و تم مذهبی شرکت مدت قابل توجهی برای مصاحبه منتظر بودم و ولکام خوبی هم صورت نگرفت و منشی مدیر عامل ادبیات و لحن خوبی بابت وقفه پیش اومده نداشت .برق رفته بود اتاق گرم انتظار و… داشتم منصرف میشدم برم که بالاخره مدیر منابع انسانی تشریف اوردن رفتارشون محترمانه بود ظاهرا نگرششون هم با جو و فضای سنگین سازمان متفاوت بود ، عذرخواهی کردن و گفتگو کردیم ایشون با بیان مناسب نظر من رو در مورد فرهنگ سازمانشون تغییر داد اما مشخص بود کلی کار هست تا به درجه تعالی و بلوغ سازمانی و ارتقا برند کارفرمایی برسن بهرحال فارغ از نتیجه تجربه جالبی بود
به هیچ وجه و هیچ جوری برای استقرار یا فروش یا هرچی سمت شرکتی که شخصی به اسم اقای ع.ام جزو مدیریتش باشه نرین فرار کنین فرارررررر بیچارتون میکنه با وعده و دروغ میارتتون و بعد زیر همه چی میزنه نه حق حقوق درست دادن نه قانون کار قبول دارن نه منابع انسانی درست درمون دارن که مشکلات پیگیری کنن خلاصه داغونن ۲۰ تا خانواده بخاطر بی مسئولیتی اینا شب عید موقع جنگ بیکار شدن بالا دستیا هیچکی نگفتن که اقا چرا ؟ دشمنان سیستم بیشتر مناسبه براشون اچ آر ککشونم نگزید فقط به فکر خودشونن خدا نگذره ازشون
دوست دارم برای اسکیل آپ تجربهام رو به زبان خودم بازگو کنم.اوایل کار اوضاع آرومتر و سازمانیافتهتر به نظر میرسید، اما اکنون تیم منابع انسانی خیلی فعال نیست و تصمیمها بیشتر دست مدیران است. مدیران هم سن بالایی دارند و اخیراً تحرک و انگیزهای از سمتشان نمیبینم. این وضع باعث میشود حتی اگر فردی با انگیزه و دغدغهمند باشه هم حرکت خاصی پیش نیاد، چون اختیار کافی ندارند و صدای پیشنهادها بهطور جدی شنیده نمیشود. به آینده هم امیدی به تغییر وضع ندارم، کاش اوضاع بهتری بود. در گذشته واقعاً حس خوبی داشتیم اما حالا آن انرژی و فضا وجود ندارد و حیف است.
من به عنوان برنامهنویس ارشد در ART تجربیاتم را اینطور توضیح میدهم: پروژهها از نظر فنی واقعاً جذابند و با آنها فرصتهای زیادی برای یادگیری و پیشرفت است؛ برای هر سطح از تجربه، جایی برای رشد وجود دارد و با چالشهای واقعا مفیدی روبهرو میشوید. اما مشکلاتی هم وجود دارد که باید صادقانه بگویم: ثبات تیم و تصمیمگیریها پایین است و تصمیمات ناگهانی و بیثباتی دیده میشود؛ اکثر مواقع احساس میکنم نظرات کارشناسان تا مدیران جدی گرفته نمیشود و به نظر میرسد خردجمعی رعایت نمیشود. تعادل بین کار و زندگی هم خوب نیست؛ بسته به پروژه ممکن است ساعات طولانی و روزهای إضافی داشته باشید، اما جالب است که اضافهکاری پاداشی ندارد و زحمات کارکنان به درستی قدردانی نمیشود. از نظر حقوقی هم اوضاع چندان مطلوب نیست؛ حقوق پایه در مقایسه با بازار پایینتر است و همین موضوع باعث میشود نتوانند بهطور مستمر افراد باتجربه را جذب کنند؛ در نتیجه کیفیت کار اغلب به سطح متوسط میافتد.
با اینکه فرمی که فرستاده شد رو در میانهٔ مصاحبه دوست نداشتم، تماس اولیه برای همکاری با شرکت نهان تجربهای نسبتاً خوب بود. در ادامه، برای مصاحبهٔ حضوری دعوت شدم؛ مقابل من لپتاپ گذاشتند و چند آزمون از جمله هوش هیجانی، MBTI و یک تست دیگر را انجام دادم. پس از آن با واحد منابع انسانی صحبت کردم و در نهایت جلسهای با مدیر مستقیم داشتم. پاسخ شرکت تقریبا دو هفته طول کشید و در نهایت پذیرفته شدم. یکی از سوالهای مصاحبه خیلی چالشبرانگیز بود و بهوضوح نشان میداد که برای شرکت مالکیت فردی، حس تعهد و تعلق به سازمان اهمیت زیادی دارد؛ انگار میخواستند مرا جزو خانوادهشان بدانند.
به یک فضای آرام و بدون حاشیه رسیدن مدیریت فعلی همون چیزی بود که من دیدم؛ جایی که برای آدمهای تازهکار در بازار سرمایه، فرصت یادگیری و گرفتن تجربه از افراد باسابقه وجود داشت. سالهای ۱۳۹۶ تا ۱۳۹۹ زیر نظر گروه سرمایهگذاری سابق، مجموعه رشد قابل توجهی داشت: سرویسها و صندوقها توسعه یافتند و چند استارتاپ نسبتاً موفق هم به وجود آمدند. پس از چند تغییر مدیریتی، رشد تا حدی کاهش یافت و در پی افتِ مجموعه مادر، نتیجهای مشابه برای اینجا رقم خورد. من دنبال ایدههایم بودم و از این رو از کار جدا شدم؛ با این حال تجربیاتی که آنجا به دست آوردم، برای من کاربردی بود. به طور کلی بازار سرمایه ایران فضای رقابتی نسبتاً کمرمقتری دارد؛ اغلب شرکتها همچنان با فناوریهای قدیمی کار میکنند و چارچوب عمدهشان بیشتر به سمت بیزنس متمایل است تا فناوری.
من توی واحد مالی شرکت ای ال اف تجربهای داشتم که به شدت نشان میدهد سازمان هنوز برنامهریزی مشخصی ندارد و امور مالی و منابع انسانی اوضاع خوبی ندارند. پاسخگویی به سوالات معمولاً وجود ندارد و دو واحد اصلی خیلی پیگیر نیستند. رئیس حسابداری بدون دلیل برای تسویه پرسنل تأخیر میانداخت و وقتی پیگیری میکردم، با بهانههای فراوان روبهرو میشدم؛ برخی پرسنل پس از شش ماه، با تلاش زیاد، حقوقشان را میگرفتند. فضای واحد مالی از نظر ارتباطات داخلی پرتنش است و در کنار برتریطلبیهای میان پرسنلی و تفاوت قائلشدن، مدیریتی قابل لمس وجود ندارد. در نتیجه اگر دنبال کار در واحد مالی هستی، پیشنهاد میکنم اینجا را در نظر نگیری.
دو سال و اندی بود که در اینجا به عنوان کارشناس فروش و پشتیبانی فعالیت میکردم و واقعاً انتظار بهبود شرایط فقط وقتگذرانی بود. صاحبان بخش فروش، که خود را فنی هم میدانند، عملاً مانع رشد همکاران میشوند و اجازه نمیدهند دیدگاههای دیگران مطرح شود. برای این مجموعه واقعاً تأسفبار است که به دلیل یک نفر، نیروهای خوب زیادی از دست میروند.
در طول نزدیک به سالی که اینجا بودم، تجربهام نسبتاً رضایتبخش بود و حس میکردم در جای درست قرار دارم. مدیر داخلی از همکارانش دل میسُزد و واقعاً به حرفهای تیم گوش میداد. پرداخت حقوق بهموقع بود و در برخی مواقع هم افزایش سطحی دیده شد. ناهار رایگان هم میدادند که کمک خوبی محسوب میشد. تنها نکته ناراحتکننده برای من، برخورد سرد و رسمیِ رئیس مستقیم بود و کمبود فضا برای صمیمیت در محیط کار؛ همچنین انتظار داشتند توسعهدهندگان پنجشنبهها هم در محل بمانند تا در صورت نیاز کار انجام شود، که برای من مناسب نبود.
از همون روز اولی که تشکیل شرکت رو دیدم، اونجا حاضر بودم. خیلیها با ساختناش مخالفت داشتن اما نهایتاً کار رو آغاز کردیم. اوضاع خیلی بینظم و نسبتاً بیثبات بود و به نظر میرسید که شرکت مثل هرم وارونهای شده که مدیریت از تیم فنی بالاتر قرار گرفته. افراد ناکافیِ صلاحیت بهراحته بالا رفتن و کارها رو به هم ریخت. تنها نکتهٔ مثبت شاید این باشه که اگر بخواهی حدود یک سال اونجا بمونی، شاید تجربهٔ خوبی بشه، اما در مجموع نیروهای با تجربه از شرکت بیرون میرن و ساختار تخصصیاش آسیب میبینه.
وقتی شیوع کرونا بود رزومهام را فرستادم و بهزودی پاسخ گرفتم. حدود یک هفته بعد تماس گرفتند و چند سوال کلی از من پرسیدند، مثل حقوق درخواستی و تاریخ شروع. گفتند با من تماس میگیرند اما بهطور مشخص جلسه حضوری همان لحظه تعیین نشد؛ فکر اولم این بود که شاید حقوق پیشنهادی من بالاتر از انتظار بوده، اما بعد فهمیدم که این روند طبیعی است. بهخاطر دورکاری و عید، فاصلهای نزدیک به یک ماه برای مرحله بعدی افتاد. پس از آن مرا برای ملاقات حضوری دعوت کردند؛ جلسه آرام و مناسب بود و سوالها چالشبرانگیز بود اما روند مصاحبه روان پیش رفت. بعد از آن از من خواسته شد تا یک روز بیایم و از نزدیک با کار و تیم آشنا شوم و حدود یک ساعت با همکارها صحبت کنم. دو روز بعد برایم آفر ارسال شد و کارم را آغاز کردم. در نهایت به نظر میرسد که اگر سر وقت به مصاحبه برسید، نتیجه خوبی خواهید گرفت؛ تیم منابع انسانی هم با برخوردی دوستانه و خوب کار را جلو میبرند.
قبل از ورود به این مجموعه تصور میکردم فضایی پویا و حرفهای وجود دارد، اما به محض آغاز کار نظرم عوض شد. واقعاً پر از بینظمی و برخوردهای سطحی و غیرحرفهای بود، بهطوریکه آداب اجتماعی اکثر همکاران در سطح پایینی بود و برخی با سیگار لبهایشان سعی میکردند خودشان را باکلاس نشان بدهند. فرصت رشد معتبر در کار احساس نمیشد؛ به نظر میرسید مدیران و سرپرستها سالها همانجا ماندهاند و تغییر خاصی در راه نیست. حقوق و مزایا هم چندان چشمگیر نبود و پرداختیها غالباً بهموقع نبود. آموزشی هم به شکل درست و کافی وجود نداشت و هیچکس واقعاً در فروش به من راهنمایی نمیداد. با وجود اینکه مدیر بخش من نسبتاً خوب بود، اما قرارداد طوری تنظیم شده که به نفع مجموعه همه چیز بهنفع او باشد. واحدهای اداری کمکی به من نمیکردند؛ بخش مالی وقتی سوالی داشتم با اکراه پاسخ میداد و برخوردشان سرد بود. منابع انسانی نیز بهطور رسمی و رباتی رفتار میکرد و باقی کارکنان برخی مواقع بچهبازی و عصبی نشان میدادند. اگر دنبال راحتی و آسایش بیقید باشید شاید با شما بهخوبی برخورد کنند؛ اما اگر فرد باهوش، پرانرژی، باوجدان و مودبی هستید و حقوق و مزایا برایتان اهمیت دارد، به نظرم بهتر است به این مجموعه فکر هم نکنید.
مدیران واقعاً همدل هستند و همیشه دنبال رشد من و همکارانم میگردند. سه سالی است که در این مجموعه فعالیت میکنم و طی این دوره ضمن فراهم بودن دورهها و آموزشهای بهروز بهصورت رایگان، فرصت یادگیری مداوم نصیبم شده. فضای کاریمان خیلی صمیمی و گرم است و در زمانهای سخت هم جو گروهی به من آرامش میدهد تا بهراحتی بتوانم ادامه بدهم. در کل، اینجا مسیر مناسبی برای پیشرفت و ارتقای مهارتهایم محسوب میشود.
این شرکت را تجربه کردم و به خاطر مدیریتش واقعا احساس ناامنی شغلی داشتم. با وجود اینکه فرصتهای رشد ادعا میکردند، رفتار بعضی مدیران واقعاً فریبنده و خودخواهانۀ بود. به نظر من، بیشتر دنبال منافع شخصی خودشان بودند و با بیاحترامی و بیفرهنگی با همکاران برخورد میکردند. نیروهای جوان زیادی را با حقوق پایین میگرفتند و هر زمان که اراده میکردند، بهطور ناگهانی وضعیت کارشان را تغییر میدادند. به طور کلی مزایای قابل توجهی ارائه نمیشد.
به دنبال پایان دادن به دورهای که در شرکت پیشگامان لوتوس داشتم، تصمیم گرفتم به سمت فرصت جدیدی برم و از واحد منابع انسانی و تیم فنی جدا شوم تا به کار جدیدم ملحق بشم. همه مراحل فنی و منابع انسانی رو پشت سر گذاشتم، نامه استعفا رو تقدیم کردم و طبق هماهنگیها از مجموعه قبلیم جدا شدم تا چند روز دیگه کار جدید رو آغاز کنم. اما پس از تماس از طرف شرکت، مطلع شدم همه چیز لغو شده و به دلایلی نمیتونن با من همکاری کنن. واقعاً انتظار چنین اتفاقی از شرکتی با این سطح از ادعا رو نداشتم و در نهایت تجربهای که داشتم چیزی جز آزاردهنده و ناامیدکننده نبود.
من کنار تیمی گرم و منسجم کار کردن رو تجربهای واقعاً دلنشین میدونم. جو صمیمی و همکاری منظمِ گروه به وضوح توی روند کار حس میشد. پرداختیها به طور منظم و بهموقع انجام میشد و حقوق هم دقیقاً سر زمان محاسبه میشد. مصاحبه هم بهطور دقیق و منظم برگزار شد؛ برای من زمان آزادم اهمیت داشت و سوالات مطرحشده علمی و تخصصی بودند که از سطح حرفهای تیم گواهی میداد.
من اونجا کار کردم و با دیدگاهی صد درصد حقیقی میتونم بگم اوضاع IT خیلی نامنظم بود. ساختار تیم و مدیریت به نظر میرسید از کارکرد واقعی بیخبر باشند و فضای حاکم پر از چاپلوسی و حرفهای بیمعنی بود. از لحاظ حقوقی وضعیت رو به جلو نبود و همزمان کارهای زیادی با توقعات غیرمنطقی از من خواسته میشد.
احساس کردم جلسه مصاحبه از همان قدم اول با اضطراب مواجه شد؛ وقتی وارد اتاق شدم، حدود ده تا بیست دقیقه منتظر شدم تا فرم تازهای بدهند که همان اطلاعات رزومهام بود و دوباره پر شود، نشانی از منطق سیستموار نبود و خیلی برایم عجیب بود. پس از یک ساعت معطلی، با وجود ناراحتی خیلی زیاد تصمیم گرفتم بروم سراغ مصاحبه، اما خیلی سریع گفتند بروید به اتاق مصاحبه. اولین نکتهای که به چشمم خورد حضور چهار نفر در جمع بود: مدیر تیم، توسعهدهنده اندروید، توسعهدهنده iOS و مسئول منابع انسانی. در همان لحظه حس کردم این محیط به اندازهای حرفهای نیست و با انگیزهای پایین وارد شوی. اگر بخواهم صریح باشم، یکی از بیانگیزترین مصاحبههایی بود که تاکنون تجربه کردهام. سؤالات فنی به شکل پراکنده و سطحی مطرح میشد؛ انگار هیچ یک از حاضرین تجربه مصاحبهی حرفهای نداشتند و تنها کنار هم نشسته بودند تا بتوانند پاسخی بدهند. تنها سوالی که درباره SOLID مطرح شد بیشتر جنبه حفظی داشت، چون مصاحبهکننده در پاسخ دادن نتوانست نکته جانبی یا بازخوردی ارائه بدهد. یکی از اعضای تیم که روی iOS کار میکرد دربارهی مالتیتریدینگ پرسید و من پاسخهایی مانند ترد ساده، Rx و coroutine را ارائه دادم؛ ناگهان آن فرد عصبی شد و مصر بود ادعا کند که اندروید در این حوزهها خوب نیست، بدون ارائه دلیل معقول. رفتار او بچگانه بود و همتیمیها سعی میکردند صحبت او را قطع کنند. در پایان از من پرسیدند که چرا به مصاحبه آمدهام و چرا فکر میکنم لیاقت حقوقی که میخواهم را دارم. به نظر من اگر دنبال محیط کاری با افراد حرفهای هستید، توصیه نمیکنم برای مصاحبه به این مجموعه مراجعه کنید. حقوقشان هم تا حدی بر پایهی سیستم VAS محاسبه میشود، این را در نظر بگیرید. نکتهی دیگری که برایشان مهم بود این بود که ببینند تا چه حد مرئوس پذیر هستم.
شرکت تجارت بدون مرز را در ذهنم ثبت کردم، چون تجربه مصاحبه بهنوعی روشن و صریح بود. در فرآیند مصاحبه برای موقعیت برنامهنویس جاوا معیارهای مشخصی داشتند: حل مسئله، اصول پایهٔ برنامهنویسی، دیتابیس و مفاهیم جاوا. مصاحبهکننده واقعا مسلط بود و فضای گفتوگو را بهطور چشمگیری آرام و بدونتنش کرد. جو کلی مثبت بود و از همان ابتدای کار فهمیدم چه مباحث فنی برایشان اهمیت دارد. در میانهٔ جلسه، در بخش فنی، نزدیک به پایان یکی از همکاران منابع انسانی وارد شد و چند سوالی مطرح کرد. نکتهای که بهدست میآید این است که باید اصول برنامهنویسی و شیءگرایی را خوب بلد بود؛ اگر با فریمورکها کار کردهای، نشان دادن تجربه و تسلطشان، مفید است. آشنایی با design pattern و شناخت ضدالگوها و دلایلشان هم خیلی کمککننده است. سوالها نه بازی بود و نه عجلهای برای پاسخهای گنده، و هر زمان که مینشستند و میدیدند جواب را درست میدانم، اجازه نمیدادند که توضیحات اضافی بدهیم تا زمان برای همهٔ ما صرف نشود. در مجموع تجربهام بهعنوان یک مصاحبهٔ استاندارد و خوب توصیف میشود. روند استخدامشان به این شکل بود که پس از تأیید، دورهٔ آزمایشی وجود داشت و پس از آن مراحل بعدی انجام میشد.
من سه ماه رو کنار این مجموعه سپری کردم. در ابتدای کار همه چیز به نظر بزرگ و دوستانه میآمد و انگار وضعیت مالی شرکت هم رو به رونق بود؛ حقوق بهموقع میدادن، ساعتهای کاری پالایششده بود، بیمه تکمیلی داشتند و کارت هپی هم وجود داشت. اما به مرور فهمیدم جابهجایی نیروها زیاد است و برخی حساسیتها وجود دارد که در همان اوایل مشخص نمیشود؛ از جمله کنترلهای مداوم و اهمیت حضور پشت میز و کم حرف زدن. حتی با وجود عملکرد خوب، اگر این اصول در آغاز رعایت نشود، شرکت نسبت به شما حساس میشود و ممکن است با شما برخورد کند. از سوی دیگر، اگر چند سالی در کنارشان بمانی، روابط عاطفی نسبت به تو شکل میگیرد و دوست ندارند از دستت بدهند، اما معمولاً با پیشنهاد حقوق بالاتر موافقت نمیکنند. در این سه ماه دائما تغییر نیروها را شاهد بودم؛ کارکنان قدیمی میرفتند و نفرات جدید جایگزین میشدند.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملا ناشناس.