اسنپ به جرأت یکی از بهترین محیطهای کاری ایران رو داره. جو بسیار مثبتی که بین افراد برقراره و تعادل کار و زندگی باعث میشه کار توی اسنپ تجربه واقعا جذابی باشه. استفاده از بهترین تکنولوژیها یکی دیگه از مزایای حضور در اسنپ و جای رشد بسیاری رو برای افراد داره. کار با افراد حرفهای یکی دیگه از مزایای حضور در اسنپه. همچنین حساسیت رو کیفیت نرم افزار تولید شده باعث میشه که بعد از مدتی کار در اسنپ از شما یک برنامهنویس خبره ساخته بشه. به طور کلی کمتر شرکتی محیط کاری، امکانات و فضای رشد اسنپ رو داره.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
سالهاي ابتدائي کارم با فناپ سافت در پروژه ميدکو تلاشم براي پيش بردن کارها بود. محيط کار بسيار مرتب و مدرن بود و از تجهيزات پيشرفته مثل کامپيوترهاي آلاينوان استفاده ميشد. امکانات رفاهي خوب بود؛ صبحانه، ناهار، دسر و ميوه موجود بود و پذيرايي با بيسکويت، نسکافه و چاي ارائه ميشد. همچنين سالن ورزشي در محل، جکوزي و فضاي تفريحي مثل گيم، فوتبال دستي، بازي فكري، کيسه بوکس و کتابخانه در دسترس دوستان بود. در ساعات کار امکان رفتوآمد دو بار به اتاق بازي وجود داشت و پس از پايان کار هم ميشد به سالن ورزشي رفت که جزو ساعات کاري محسوب نميشد. سرويس رفت و برگشت از تهران به پرديس بهطور مجاني ارائه ميشد و تولدهاي ماهانه هم مثل سابق ترتيب داده ميشد. مديران و روساي شرکت اعضاي قديمي پروژهها بودند و سطح علوم چندان بالايي از خود نشان نميدادند. پروژهها به تيمهاي تحليل، توسعه و تست جداگانه تقسيم شدهاند و با Scrum مديريت ميشوند. يکي از مشکلاتشان استفاده از زيرساخت داخلي است که کار برنامهنويسي را سخت ميکند و اطلاعاتي براي آموزش جز وبلاگ شرکت در دسترس نيست؛ اين موضوع يادگيري مستقل را دشوار ميکند و اعصاب کار را تحتتأثير قرار ميدهد. زيرساخت نرمافزار غالبا باگ دارد و هنگام تغيير باعث بازنويسي کار توسعهدهنده ميشود. حقوق براي افراد تازهکار نسبتا پايين بود، اما اگر سطح دانش کمي بالاتر ميرفت و بتواني نقش لیدر براي تيم را اجرا کني، نياز به مذاکره و افزايش حقوق وجود داشت. کلاسهاي آموزشي مانند Agile و زبان انگليسي بسته به نياز شرکت گاهي برگزار ميشد. در شرکت تيمهاي خارجي هم وجود داشتند، مثلا تيم نظارت کرهاي که به بهبود کيفيت نرمافزار کمک ميکردند. ساعات کار شناور بود و ميشد صبحها آرامتر آمد و عصرها هم زودتر رفت.
در تیمی کار میکردم که با وجود امکانات کم، به من فرصت رشد چندانی نمیداد. به طور کلی احساس میکردم موقعیت من در شرکت مشخص نیست و مسیر شغلیم روشن نیست. اول اینکه دسترسی به اینترنت برای من بهعنوان برنامهنویس محدود بود و توضیح میدادند که ممکن است کدها به راحتی دزدیده شوند. از این رو، کار با اینترنت محدود بود و من بیشتر با کدها در محیط آفلاین سروکله میزدم. در خصوص قوانین کار هم به نظر میرسید که برخی از مزایا به شکل نامشخص یا خارج از چارچوب عادی پرداخت میشود. بهعنوان مثال بخشهایی از حقوق به صورت فیزیکی یا در پاکت پرداخت میشد تا مالیات و بیمه کمتر نمایش داده شود. این شیوه پرداخت به من احساس ناامنی میداد و من را نسبت به شفافیت قراردادها بیاعتماد میکرد. ساختار ارتقای شغلی در شرکت مشخص نبود و بعد از گذشت چند سال هم تغییر قابل توجهی در موقعیت شغلیم نمیدیدم؛ در نتیجه رشد حرفهای برای من ملموس نبود و همواره همانی بودم که از همان ابتدا بودم. درباره ابزارها نیز احساس میکردم با محدودیتهای زیادی روبهرو هستم. تنها ابزار توسعهای من و تیم، ویرایشگر بود و سایر ابزارهای رایج مانند گیت یا فرآیندهای CI/CD به خوبی در اختیار ما نبودند. به نوعی احساس میکردم امکانات فنی کمبود دارد و سطح دانش فنی پروژه پایین است. در ساعات کاری هم با محدودیت مواجه بودم؛ به نظر میرسید ساعات شناور و انعطافپذیری کمی وجود دارد و این مسأله به هماهنگی کارها آسیب میزد. مجموعا حقوقی که دریافت میکردم نیز به نسبت انتظارات پایین بود.
در آغاز تجربهای تلخ از یک شرکت نرمافزاری را به اشتراک میگذارم که پس از مدتی برایم به مایه ناامیدی تبدیل شد. وقتی به مصاحبه رفتم، دو مرحله کسب کردم و به مدیرعامل توضیح دادم که به طور نیمهوقت کار میکنم چون درآمدی ندارم و میخواهم با آن آشنا شوم و همزمان کارآموزی کنم. پس از یک هفته کار در آنجا، مدیر شرکت پیشنهاد کار تماموقت را داد و گفت میتواند ماهیانه یک میلیون و هشتصد هزار تومان پرداخت کند. این پیشنهاد من را خیلی خوشحال کرد زیرا علاقه داشتم در یک شرکت نرمافزاری برنامهنویسی کنم و از شغل قبلیم جدا شدم و در اینجا ماندنم را شروع کردم. در ابتدا حس خوشایندی داشتم اما پس از یکی دو هفته فهمیدم ازller ۹ صبح تا ۱۹:۳۰ و همچنین پنجشنبهها هم از ۹ صبح تا ۱۹:۳۰ کار میکنم و با اینکه پیشرفت میکردم، اوضاع برایم قابل تحمل بود. روزی پنجشنبه به مسئول منابع انسانی گفتم که اضافهکاری من را محاسبه کنند و قرارداد هم طبق قولی که داده بودند برایم ببندند، اما او بسیار ناراحت شد و موضوع را به مدیرعامل گزارش کرد و گفت از شنبه به بعد دیگر نیای سر کار. به این ترتیب فقط به دلیل درخواست حقم من از کار بیکار شدم و هنوز در جستوجوی کار هستم، اما امیدوارم به زودی شغل مناسبی پیدا کنم. متأسفانه تدبیر کیش ویرا همواره نیرو را زیاد به کار میکشد و اگر حق را بخواهی، احتمال اخراج وجود دارد. تجربهای بسیار ناخوشایند از این شرکت و مدیرانشان بود و آرزو دارم برای دیگران چنین تجربهای تکرار نشود.
من در شرکت درسا رسانه هوشمند به عنوان برنامهنویس سیشارپ کار میکردم؛ پروژهای که با تکنولوژی Windows Form پیادهسازی شد و ساختاری مربوط به پانزده سال پیش داشت. محصولی بزرگ بود و نیازمند پیگیری مستمر. در ابتدای همکاری با هماهنگی مدیریت عامل پروژه آغاز شد و کارنامهای روشن به نظر میرسید. اما پس از سه ماه تعهدات شرکت بهطور منظم رعایت نشد، نیروها یکی یکی ترک کردند و واکنش هیئت مدیره تنها پرداخت چندماهه به همکاران بود. من بعد از ده ماه پیگیری و بررسی قرارداد، ناامید شدم و تصمیم به ترک شرکت گرفتم. در سخنان اولیه مدیرعامل نکتهای جالب وجود داشت؛ او گفت این اشتباه محاسباتی نباید ادامه یابد. این توضیح زمانی برای من معنا پیدا کرد که فهمیدم علت چنین ادعایی پس از هفت ماه روشن شد. با نقض تعهدات بیشتر از سوی مدیرعامل، من از دریافت حقوق ماه آخر صرفنظر کردم و بدون توجه به راهنماییهای برخی همکاران سابق، همکاری را قطع نمودم. این تجربه برایم درسی به همراه داشت: به برند و شرکتها بهطور صددرصد اعتماد نکنید و حتما از همکاران سابق یا افرادی که شرکت را ترک کردهاند، تحقیق کنید تا به درستی تصمیم بگیرید. یاد گرفتم که کارمندان مخصوصا با ارزشها و دستاوردهایشان هستند که باید قدر بدانند، نه فقط محل کارشان. موفق باشید
من به عنوان کارمند این آژانس دیجیتال مارکتینگ دارت تجربهای کاملا ناخوشایند داشتم. آغاز کار با فضایی پر از اختلاف بین تیمها و بازیهای قدرت همراه بود؛ هر واحد سهمی از درگیریها داشت و ساختار سازمانی به نظر بیثبات میآمد. پرسنل به سرعت جا به جا میشدند و از مجموعهای که حاضر بود کنار هم کار کند، خبری نبود. یکی دیگر از مشکلات جدی، تأخیرها و بیاعتمادی در پرداخت حقوق بود.
در محیطی سرد و خشک کار میکردم و حقوقم به موقع پرداخت نمیشد، به طوریکه برخی از همکاران حتی یک سال هم حقوق نگرفته بودند.
در این شرکت با مشکلی جدی روبهرو شدم: مدیران عمدتا بیثبات بودند و ارتباطات نامطمئنی داشتند. حقوقها به موقع پرداخت نمیشد و وعدههای دادهشده محقق نمیشدند. در نتیجه به حرفهایی که زده میشدند، اعتماد چندانی نبود و از تعهدات هم خبری نبود.
مدت کوتاهی در آریانیک تجربه کاربری داشتم و ترجیح میدهم نکتههای مربوط به بحثهای لازم را به شکل روشن و قابل فهم بازگو کنم. در آنجا با مجموعهای از بیانضباطیها و فشارهای مالی و اداری روبهرو شدم که باعث شد تصمیم به ترک شرکت بگیرم. در ابتدا با مسئلهای روبهرو شدم که مربوط به تعهدات مالی بود و من با آن موافقت نکردم. وقتی دوباره تماس گرفتند برای موقعیت پشتیبانی، پیشنهاد کردند که سفتهای ششصد میلیونی بدهند اما چنین شروطی را نپذیرفتم. سپس گفتند برای قرارداد NDA باید تعهد سفته سنگینتری بدهیم و در داخل NDA هم قید شده بود که اگر با کد یا برنامهای مشابه کار کنم، باید جریمهای سنگین پرداخت کنم. من با این شرایط هم کنار نیامدم و از شرکت خارج شدم. کار دیگر اینکه محیط کار بیثبات و بینظم بود؛ فضای کار مشخص نبود و اتاقی با یک میز در اختیار من گذاشتند، اما تهویه مناسب نبود و گرمای زیادی وجود داشت. از لحاظ ابزار کار هم کمبود وجود داشت؛ به من دستگاهی برای کار داده نشد و لپتاپی فراهم کردند که برای کارهای ساده اداری هم مناسب نبود و پس از امضای تعهدهای متعدد، عملا کار با آن امکانپذیر نبود. شرایط نظارت هم به شکل زیادی محدودکننده بود؛ با دوربینها کنترل مداوم داشتند و هر استراحتی هم حق رعایت نمیشد. در مجموع، مدارک و سفتهها و امضاهای مختلفی از من گرفتند اما هیچ مبلغی به من پرداخت نشد و هیچ توضیح حقوقی روشن یا پرداختی صورت نگرفت.
اولین بار که به آینه جادو رفتم، فهمیدم محیط کارشون واقعا بینظیر و دلچسبه و تا حدی منو به وجد میبره که دیگه جای دیگهای به جذابیتش نمیرسه. اما ناقص بودنش هم چشمگیر بود: مشکلات مدیریتی، وضعیت مالی ناپایدار و امنیت شغلی کم. رفتار بعضی مدیران حرفهای نیست و خیلی از تصمیمگیریها بر پایه حرفهای بیمبنا و شایعات گرفته میشه. به نظر من آینه جادو بیشتر میتونه خونه باشه تا یه محل کار جدی.
تجربهام از کار در موسسه فرهنگی و دیجیتال آینه جادو را با حال و هوای واقعی بیان میکنم: فضای کاری آنجا بسیار گرم و دوستانه بود، اما این فضا گاهی به شایعات پشتسر افراد منجر میشد. مدیریت هنوز به سطحی نرسیده بود که بتواند به درستی تیم را راهبری کند و افراد غیرکارآمد به کار گرفته میشدند، هرچند امکان رشد و پیشرفت در آنجا وجود داشت.
اخیرا در شرکتی کوچک از تجربهای کوتاه اما تأثیرگذار یاد میکنم که به من نشان داد نمیشود به هر محیطی برای پیشرفت اعتماد کرد. در کنار همکاران خیلی خوبی که هنوز هم با آنها ارتباط دارم، نکتهای وجود داشت که به شکل حرفهای نبود و من بعدها فهمیدم برای رسیدن به هدفم نباید به چنین فضایی دل خوش کنم. با این حال، نظراتم بهعنوان تنها نیروی فنی تیم چندان مورد قبول قرار نمیگرفت و این تفاوت دید باعث شد مسیر مناسبی برای ادامه کار نباشد. بارها تصمیم به جدا شدن گرفتم اما به دلایلی از ادامه همکاری صرفنظر کردم تا در نهایت با توافق از مجموعه جدا شوم. از مشکلات اصلی، نبود مدیریت کارآمد و تجربهمند در حوزه مدیریت منابع انسانی بود که اکثر همکاران از این وضع ابراز نارضایتی داشتند. در طول زمانی که با آنها همراه بودم، شاهد خروج چند نفر از همکاران بودم، حال آنکه تیم معمولا شش تا هفت نفر بود و همواره در حال جذب نیرو بودند که این موضوع به وضوح نشاندهنده رفتار نامناسب مدیریت با پرسنل بود. علاوه بر اینها، در ابتدای همکاری، از هر فرد سفته میگرفتند که این اقدام بهخلاف رویه حرفهای بهحساب میآمد. همچنین، فقدان ثبت بیمه و پرداختهای نامنظم حقوق از دیگر مشکلاتی بود که تجربهام را ناخوشایند کرد.
در لحظهنگار، تجربهای کارآمد بود که با حضور تیمی گرم و صمیمی همراه شده بود.
در این شرکت احساس فشار ناشی از کارآفرینیهای سریع هرگز به چشم نمیخورد و من با آرامش کامل وظایفم را انجام میدادم. مدیر فنی باهوش و با تجربهای داشتیم که به حرفهایش اعتماد میکردم، نه اینکه صرفا مقابل من بایستد و از من کار بکشد. او از دستههایی نبود که حقوق را برای مبارزه با مدیرعامل به گردن بگیرد؛ بلکه با همتیمیها تعامل سازندهای داشت. محیط کار کاملا دوستانه و با حفظ شان همه بود و هیچوقت حس ناخوشایندی را تجربه نکردم. حقوق محور پرداختی به صورت منظم و متوقف نشده پرداخت میشد گرچه در برخی مواقع تاخیر وجود داشت، اما معمولا مبلغ به موقع پرداخت میشد و تاخیرها به کمترین حد میرسید. شرکت پروژههای خوبی در کارنامه دارد و افراد حرفهای که به دنبال امنیت شغلی هستند میتوانند با خیال راحت سالها به خاطر امنیتشان در اینجا حضور داشته باشند. اکثر همکاران من سابقه کار بالای سه سال داشتند که نشان از محیط مثبت و ثبات شرکت است. اضافهکاری به طور کلی وجود ندارد و ساعات کاری معمولا هشت ساعت است. روزهای پنجشنبه بهطور میانگین هر دو هفته یکبار تعطیل است.
مدت کوتاهی به صورت دورکاری در سایتی مرتبط با ارزهای دیجیتال به عنوان مترجم اخبار و مقالات فعالیت داشتم. در مجموع برخوردها محترمانه بود و فضای تیمی و مدیریت داخل گروه برایم بسیار جالب بود. حقوق و مزایای ارائهشده نسبتا مناسب بود و با کار کردن به صورت ساعتی درآمدم مطلوب بود؛ با چند ساعت کار، امکان داشت بالای چهار تا پنج میلیون تومان به دست آید. پرداختیها معمولا اوایل ماه انجام میشد و گاه اضافهتر هم پرداخت میشد یا برای ماه آینده نیز مبلغی به من تعلق میگرفت. از نظر مسیر رشد شغلی، همخوانی کار با حوزه رمزارزها و فناوری بلاکچین باعث شد تا یادگیری بیشتری داشته باشم و در نهایت در زمینه سرمایهگذاری شخصیام هم به رمزارزها نگاه بیندازم. این سایت جزو پربازدیدترین منابع مرتبط با رمزارزها محسوب میشود و میتواند رزومه خوبی بسازد. متأسفانه به دلیل رکود بازار، سفارشهای خبری و مطالب برای کارکنان خارج از شرکت کاهش یافت و به همین دلیل همکاری با من قطع شد. با وجود این تجربه، کار در این مجموعه را خیلی مفید میدانم و پیشنهاد میکنم.
من فکر میکنم این شرکت برای تجربهی من گزینهی مناسبی نبود، بهخصوص با توجه به توضیحاتی که از همکاران سابق شنیدم. روشن است که شرکت با وعدههای بیم foundationsان جلو میرود و منابع درآمدی مشخصی ندارد. کارمندها مدت کوتاهی میمانند، سپس پولشان پرداخت نمیشود و فرد بعدی جایگزین میشود. پروندههای دادگاهی مرتبط با عدم پرداخت حقوق هم وجود دارد. مدیر فعلی جوان و بدون تجربه است و فضای کافی برای مطالعه یا پیشرفت برقرار نیست؛ بیشتر وقت باید به کار مشغول بود. صبحانه یا ناهار در دسترس نیست و نقشهای اصلی مثل گرافیست یا کارشناس یو آی در تیم وجود ندارند. بسیاری از کارها نامشخص است و فرد باید خودش تعیین کند که باید چه کاری انجام بدهد. در مجموع هیچ مزیت مشخصی مشاهده نمیکنم و در پایان، مدیر فنی شرکت هم به نظر کمدانش میرسد.
در تجربهای که به من داده شده بود، نقش من در فروشگاه کالاده در حوزههای دیجیتال مارکتینگ، بستهبندی و تلهمارکتینگ بود و کاری با محوریت سوشال مدیا هم داشتم. با وجود محدودیتهای زمانی و منابع، تمرکز من روی بهبود حضور آنلاین فروشگاه و جذب مخاطب بود. بهطور مشخص، مسئولیتهای من شامل توسعه استراتژیهای بازاریابی دیجیتال، طراحی و بهبود بستهبندی برای جلب توجه مشتریان، و اجرای کمپینهای تلهمارکتینگ بود تا با استفاده از پیامهای مشخص، مشتریان بالقوه را به سمت خرید هدایت کنم. همچنین ساعات کاری را برای مدیریت حضور فروشگاه در شبکههای اجتماعی بهکار میگرفتم تا تعامل با مخاطب افزایش یابد و برند در فضای مجازی بهتر دیده شود. در کنار اینها، با بررسی عملکرد کمپینها و تحلیل بازخورد مشتریان، سعی میکردم روشهای جدیدی برای بهبود نرخ تبدیل پیدا کنم و تجربه خرید را برای کاربران بهینه سازم.
اولین روزهای کار با روال آزمایشی شروع میشود تا هم عملکردم بررسی شود و هم با محیط و شیوه کار آشنا شوم. متأسفانه مدیریت شرکت چنان ضعف دارد که مسئولیت واحد را به فردی سپردهاند که دانش مدیریتی ندارد و رفتار نامناسب و با توهینهای مکرر با کارکنان از مشخصههای اوست. ساعت کار شرکت از نه تا پنج بعدازظهر است، اما انتظار میرود ساعات بیشتری در محیط کار بمانیم و این ساعات اضافه همچنین شامل شیفتهای آخر هفته و وسط هفته میشود؛ به عبارتی اولویت زندگیامان بیشتر روی کار میافتد. با این وجود حقوق بسیار پایین است. در نهایت این تجربه توصیه نمیشود.
فضای کار در امن افزار گستر شریف به گونهای بود که تعامل با مدیران باتجربه و فهمیده شکل میگرفت، هرچند من آن مدیر خاص را در شرکت احساس نکردم؛ به جای آن فرهنگ واحد در تیمهای تولیدی به شکلی کاملا تخت و غیررسمی وجود داشت.
شغلم در بانک انصار نزدیک به پنج سال در بخش فاوا بود. کارها اکثر به صورت ناقص یا اشتباه پیش میرفت و حمایت مدیریتی خیلی کم بود. حقوق پایین بود و سطح علمی هم پایینتر از حد انتظار به نظر میرسید. در ادامه، اغلب پروژهها به وسیله شرکتهای واسطه انجام میشد و دورههای آموزشی برای کارکنان برگزار میشد که اغلب نتیجهای از آن حاصل نمیشد و خیلی از قابلیتها به کارایی نمیانجامید. امنیت شغلی نسبتا بالا بود و به عنوان نقطه مثبت، برای آغاز کار مناسب دیده میشد.
اسنپ به جرأت یکی از بهترین محیطهای کاری ایران رو داره. جو بسیار مثبتی که بین افراد برقراره و تعادل کار و زندگی باعث میشه کار توی اسنپ تجربه واقعا جذابی باشه. استفاده از بهترین تکنولوژیها یکی دیگه از مزایای حضور در اسنپ و جای رشد بسیاری رو برای افراد داره. کار با افراد حرفهای یکی دیگه از مزایای حضور در اسنپه. همچنین حساسیت رو کیفیت نرم افزار تولید شده باعث میشه که بعد از مدتی کار در اسنپ از شما یک برنامهنویس خبره ساخته بشه. به طور کلی کمتر شرکتی محیط کاری، امکانات و فضای رشد اسنپ رو داره.
سالهاي ابتدائي کارم با فناپ سافت در پروژه ميدکو تلاشم براي پيش بردن کارها بود. محيط کار بسيار مرتب و مدرن بود و از تجهيزات پيشرفته مثل کامپيوترهاي آلاينوان استفاده ميشد. امکانات رفاهي خوب بود؛ صبحانه، ناهار، دسر و ميوه موجود بود و پذيرايي با بيسکويت، نسکافه و چاي ارائه ميشد. همچنين سالن ورزشي در محل، جکوزي و فضاي تفريحي مثل گيم، فوتبال دستي، بازي فكري، کيسه بوکس و کتابخانه در دسترس دوستان بود. در ساعات کار امکان رفتوآمد دو بار به اتاق بازي وجود داشت و پس از پايان کار هم ميشد به سالن ورزشي رفت که جزو ساعات کاري محسوب نميشد. سرويس رفت و برگشت از تهران به پرديس بهطور مجاني ارائه ميشد و تولدهاي ماهانه هم مثل سابق ترتيب داده ميشد. مديران و روساي شرکت اعضاي قديمي پروژهها بودند و سطح علوم چندان بالايي از خود نشان نميدادند. پروژهها به تيمهاي تحليل، توسعه و تست جداگانه تقسيم شدهاند و با Scrum مديريت ميشوند. يکي از مشکلاتشان استفاده از زيرساخت داخلي است که کار برنامهنويسي را سخت ميکند و اطلاعاتي براي آموزش جز وبلاگ شرکت در دسترس نيست؛ اين موضوع يادگيري مستقل را دشوار ميکند و اعصاب کار را تحتتأثير قرار ميدهد. زيرساخت نرمافزار غالبا باگ دارد و هنگام تغيير باعث بازنويسي کار توسعهدهنده ميشود. حقوق براي افراد تازهکار نسبتا پايين بود، اما اگر سطح دانش کمي بالاتر ميرفت و بتواني نقش لیدر براي تيم را اجرا کني، نياز به مذاکره و افزايش حقوق وجود داشت. کلاسهاي آموزشي مانند Agile و زبان انگليسي بسته به نياز شرکت گاهي برگزار ميشد. در شرکت تيمهاي خارجي هم وجود داشتند، مثلا تيم نظارت کرهاي که به بهبود کيفيت نرمافزار کمک ميکردند. ساعات کار شناور بود و ميشد صبحها آرامتر آمد و عصرها هم زودتر رفت.
در تیمی کار میکردم که با وجود امکانات کم، به من فرصت رشد چندانی نمیداد. به طور کلی احساس میکردم موقعیت من در شرکت مشخص نیست و مسیر شغلیم روشن نیست. اول اینکه دسترسی به اینترنت برای من بهعنوان برنامهنویس محدود بود و توضیح میدادند که ممکن است کدها به راحتی دزدیده شوند. از این رو، کار با اینترنت محدود بود و من بیشتر با کدها در محیط آفلاین سروکله میزدم. در خصوص قوانین کار هم به نظر میرسید که برخی از مزایا به شکل نامشخص یا خارج از چارچوب عادی پرداخت میشود. بهعنوان مثال بخشهایی از حقوق به صورت فیزیکی یا در پاکت پرداخت میشد تا مالیات و بیمه کمتر نمایش داده شود. این شیوه پرداخت به من احساس ناامنی میداد و من را نسبت به شفافیت قراردادها بیاعتماد میکرد. ساختار ارتقای شغلی در شرکت مشخص نبود و بعد از گذشت چند سال هم تغییر قابل توجهی در موقعیت شغلیم نمیدیدم؛ در نتیجه رشد حرفهای برای من ملموس نبود و همواره همانی بودم که از همان ابتدا بودم. درباره ابزارها نیز احساس میکردم با محدودیتهای زیادی روبهرو هستم. تنها ابزار توسعهای من و تیم، ویرایشگر بود و سایر ابزارهای رایج مانند گیت یا فرآیندهای CI/CD به خوبی در اختیار ما نبودند. به نوعی احساس میکردم امکانات فنی کمبود دارد و سطح دانش فنی پروژه پایین است. در ساعات کاری هم با محدودیت مواجه بودم؛ به نظر میرسید ساعات شناور و انعطافپذیری کمی وجود دارد و این مسأله به هماهنگی کارها آسیب میزد. مجموعا حقوقی که دریافت میکردم نیز به نسبت انتظارات پایین بود.
در آغاز تجربهای تلخ از یک شرکت نرمافزاری را به اشتراک میگذارم که پس از مدتی برایم به مایه ناامیدی تبدیل شد. وقتی به مصاحبه رفتم، دو مرحله کسب کردم و به مدیرعامل توضیح دادم که به طور نیمهوقت کار میکنم چون درآمدی ندارم و میخواهم با آن آشنا شوم و همزمان کارآموزی کنم. پس از یک هفته کار در آنجا، مدیر شرکت پیشنهاد کار تماموقت را داد و گفت میتواند ماهیانه یک میلیون و هشتصد هزار تومان پرداخت کند. این پیشنهاد من را خیلی خوشحال کرد زیرا علاقه داشتم در یک شرکت نرمافزاری برنامهنویسی کنم و از شغل قبلیم جدا شدم و در اینجا ماندنم را شروع کردم. در ابتدا حس خوشایندی داشتم اما پس از یکی دو هفته فهمیدم ازller ۹ صبح تا ۱۹:۳۰ و همچنین پنجشنبهها هم از ۹ صبح تا ۱۹:۳۰ کار میکنم و با اینکه پیشرفت میکردم، اوضاع برایم قابل تحمل بود. روزی پنجشنبه به مسئول منابع انسانی گفتم که اضافهکاری من را محاسبه کنند و قرارداد هم طبق قولی که داده بودند برایم ببندند، اما او بسیار ناراحت شد و موضوع را به مدیرعامل گزارش کرد و گفت از شنبه به بعد دیگر نیای سر کار. به این ترتیب فقط به دلیل درخواست حقم من از کار بیکار شدم و هنوز در جستوجوی کار هستم، اما امیدوارم به زودی شغل مناسبی پیدا کنم. متأسفانه تدبیر کیش ویرا همواره نیرو را زیاد به کار میکشد و اگر حق را بخواهی، احتمال اخراج وجود دارد. تجربهای بسیار ناخوشایند از این شرکت و مدیرانشان بود و آرزو دارم برای دیگران چنین تجربهای تکرار نشود.
من در شرکت درسا رسانه هوشمند به عنوان برنامهنویس سیشارپ کار میکردم؛ پروژهای که با تکنولوژی Windows Form پیادهسازی شد و ساختاری مربوط به پانزده سال پیش داشت. محصولی بزرگ بود و نیازمند پیگیری مستمر. در ابتدای همکاری با هماهنگی مدیریت عامل پروژه آغاز شد و کارنامهای روشن به نظر میرسید. اما پس از سه ماه تعهدات شرکت بهطور منظم رعایت نشد، نیروها یکی یکی ترک کردند و واکنش هیئت مدیره تنها پرداخت چندماهه به همکاران بود. من بعد از ده ماه پیگیری و بررسی قرارداد، ناامید شدم و تصمیم به ترک شرکت گرفتم. در سخنان اولیه مدیرعامل نکتهای جالب وجود داشت؛ او گفت این اشتباه محاسباتی نباید ادامه یابد. این توضیح زمانی برای من معنا پیدا کرد که فهمیدم علت چنین ادعایی پس از هفت ماه روشن شد. با نقض تعهدات بیشتر از سوی مدیرعامل، من از دریافت حقوق ماه آخر صرفنظر کردم و بدون توجه به راهنماییهای برخی همکاران سابق، همکاری را قطع نمودم. این تجربه برایم درسی به همراه داشت: به برند و شرکتها بهطور صددرصد اعتماد نکنید و حتما از همکاران سابق یا افرادی که شرکت را ترک کردهاند، تحقیق کنید تا به درستی تصمیم بگیرید. یاد گرفتم که کارمندان مخصوصا با ارزشها و دستاوردهایشان هستند که باید قدر بدانند، نه فقط محل کارشان. موفق باشید
من به عنوان کارمند این آژانس دیجیتال مارکتینگ دارت تجربهای کاملا ناخوشایند داشتم. آغاز کار با فضایی پر از اختلاف بین تیمها و بازیهای قدرت همراه بود؛ هر واحد سهمی از درگیریها داشت و ساختار سازمانی به نظر بیثبات میآمد. پرسنل به سرعت جا به جا میشدند و از مجموعهای که حاضر بود کنار هم کار کند، خبری نبود. یکی دیگر از مشکلات جدی، تأخیرها و بیاعتمادی در پرداخت حقوق بود.
در محیطی سرد و خشک کار میکردم و حقوقم به موقع پرداخت نمیشد، به طوریکه برخی از همکاران حتی یک سال هم حقوق نگرفته بودند.
در این شرکت با مشکلی جدی روبهرو شدم: مدیران عمدتا بیثبات بودند و ارتباطات نامطمئنی داشتند. حقوقها به موقع پرداخت نمیشد و وعدههای دادهشده محقق نمیشدند. در نتیجه به حرفهایی که زده میشدند، اعتماد چندانی نبود و از تعهدات هم خبری نبود.
مدت کوتاهی در آریانیک تجربه کاربری داشتم و ترجیح میدهم نکتههای مربوط به بحثهای لازم را به شکل روشن و قابل فهم بازگو کنم. در آنجا با مجموعهای از بیانضباطیها و فشارهای مالی و اداری روبهرو شدم که باعث شد تصمیم به ترک شرکت بگیرم. در ابتدا با مسئلهای روبهرو شدم که مربوط به تعهدات مالی بود و من با آن موافقت نکردم. وقتی دوباره تماس گرفتند برای موقعیت پشتیبانی، پیشنهاد کردند که سفتهای ششصد میلیونی بدهند اما چنین شروطی را نپذیرفتم. سپس گفتند برای قرارداد NDA باید تعهد سفته سنگینتری بدهیم و در داخل NDA هم قید شده بود که اگر با کد یا برنامهای مشابه کار کنم، باید جریمهای سنگین پرداخت کنم. من با این شرایط هم کنار نیامدم و از شرکت خارج شدم. کار دیگر اینکه محیط کار بیثبات و بینظم بود؛ فضای کار مشخص نبود و اتاقی با یک میز در اختیار من گذاشتند، اما تهویه مناسب نبود و گرمای زیادی وجود داشت. از لحاظ ابزار کار هم کمبود وجود داشت؛ به من دستگاهی برای کار داده نشد و لپتاپی فراهم کردند که برای کارهای ساده اداری هم مناسب نبود و پس از امضای تعهدهای متعدد، عملا کار با آن امکانپذیر نبود. شرایط نظارت هم به شکل زیادی محدودکننده بود؛ با دوربینها کنترل مداوم داشتند و هر استراحتی هم حق رعایت نمیشد. در مجموع، مدارک و سفتهها و امضاهای مختلفی از من گرفتند اما هیچ مبلغی به من پرداخت نشد و هیچ توضیح حقوقی روشن یا پرداختی صورت نگرفت.
اولین بار که به آینه جادو رفتم، فهمیدم محیط کارشون واقعا بینظیر و دلچسبه و تا حدی منو به وجد میبره که دیگه جای دیگهای به جذابیتش نمیرسه. اما ناقص بودنش هم چشمگیر بود: مشکلات مدیریتی، وضعیت مالی ناپایدار و امنیت شغلی کم. رفتار بعضی مدیران حرفهای نیست و خیلی از تصمیمگیریها بر پایه حرفهای بیمبنا و شایعات گرفته میشه. به نظر من آینه جادو بیشتر میتونه خونه باشه تا یه محل کار جدی.
تجربهام از کار در موسسه فرهنگی و دیجیتال آینه جادو را با حال و هوای واقعی بیان میکنم: فضای کاری آنجا بسیار گرم و دوستانه بود، اما این فضا گاهی به شایعات پشتسر افراد منجر میشد. مدیریت هنوز به سطحی نرسیده بود که بتواند به درستی تیم را راهبری کند و افراد غیرکارآمد به کار گرفته میشدند، هرچند امکان رشد و پیشرفت در آنجا وجود داشت.
اخیرا در شرکتی کوچک از تجربهای کوتاه اما تأثیرگذار یاد میکنم که به من نشان داد نمیشود به هر محیطی برای پیشرفت اعتماد کرد. در کنار همکاران خیلی خوبی که هنوز هم با آنها ارتباط دارم، نکتهای وجود داشت که به شکل حرفهای نبود و من بعدها فهمیدم برای رسیدن به هدفم نباید به چنین فضایی دل خوش کنم. با این حال، نظراتم بهعنوان تنها نیروی فنی تیم چندان مورد قبول قرار نمیگرفت و این تفاوت دید باعث شد مسیر مناسبی برای ادامه کار نباشد. بارها تصمیم به جدا شدن گرفتم اما به دلایلی از ادامه همکاری صرفنظر کردم تا در نهایت با توافق از مجموعه جدا شوم. از مشکلات اصلی، نبود مدیریت کارآمد و تجربهمند در حوزه مدیریت منابع انسانی بود که اکثر همکاران از این وضع ابراز نارضایتی داشتند. در طول زمانی که با آنها همراه بودم، شاهد خروج چند نفر از همکاران بودم، حال آنکه تیم معمولا شش تا هفت نفر بود و همواره در حال جذب نیرو بودند که این موضوع به وضوح نشاندهنده رفتار نامناسب مدیریت با پرسنل بود. علاوه بر اینها، در ابتدای همکاری، از هر فرد سفته میگرفتند که این اقدام بهخلاف رویه حرفهای بهحساب میآمد. همچنین، فقدان ثبت بیمه و پرداختهای نامنظم حقوق از دیگر مشکلاتی بود که تجربهام را ناخوشایند کرد.
در لحظهنگار، تجربهای کارآمد بود که با حضور تیمی گرم و صمیمی همراه شده بود.
در این شرکت احساس فشار ناشی از کارآفرینیهای سریع هرگز به چشم نمیخورد و من با آرامش کامل وظایفم را انجام میدادم. مدیر فنی باهوش و با تجربهای داشتیم که به حرفهایش اعتماد میکردم، نه اینکه صرفا مقابل من بایستد و از من کار بکشد. او از دستههایی نبود که حقوق را برای مبارزه با مدیرعامل به گردن بگیرد؛ بلکه با همتیمیها تعامل سازندهای داشت. محیط کار کاملا دوستانه و با حفظ شان همه بود و هیچوقت حس ناخوشایندی را تجربه نکردم. حقوق محور پرداختی به صورت منظم و متوقف نشده پرداخت میشد گرچه در برخی مواقع تاخیر وجود داشت، اما معمولا مبلغ به موقع پرداخت میشد و تاخیرها به کمترین حد میرسید. شرکت پروژههای خوبی در کارنامه دارد و افراد حرفهای که به دنبال امنیت شغلی هستند میتوانند با خیال راحت سالها به خاطر امنیتشان در اینجا حضور داشته باشند. اکثر همکاران من سابقه کار بالای سه سال داشتند که نشان از محیط مثبت و ثبات شرکت است. اضافهکاری به طور کلی وجود ندارد و ساعات کاری معمولا هشت ساعت است. روزهای پنجشنبه بهطور میانگین هر دو هفته یکبار تعطیل است.
مدت کوتاهی به صورت دورکاری در سایتی مرتبط با ارزهای دیجیتال به عنوان مترجم اخبار و مقالات فعالیت داشتم. در مجموع برخوردها محترمانه بود و فضای تیمی و مدیریت داخل گروه برایم بسیار جالب بود. حقوق و مزایای ارائهشده نسبتا مناسب بود و با کار کردن به صورت ساعتی درآمدم مطلوب بود؛ با چند ساعت کار، امکان داشت بالای چهار تا پنج میلیون تومان به دست آید. پرداختیها معمولا اوایل ماه انجام میشد و گاه اضافهتر هم پرداخت میشد یا برای ماه آینده نیز مبلغی به من تعلق میگرفت. از نظر مسیر رشد شغلی، همخوانی کار با حوزه رمزارزها و فناوری بلاکچین باعث شد تا یادگیری بیشتری داشته باشم و در نهایت در زمینه سرمایهگذاری شخصیام هم به رمزارزها نگاه بیندازم. این سایت جزو پربازدیدترین منابع مرتبط با رمزارزها محسوب میشود و میتواند رزومه خوبی بسازد. متأسفانه به دلیل رکود بازار، سفارشهای خبری و مطالب برای کارکنان خارج از شرکت کاهش یافت و به همین دلیل همکاری با من قطع شد. با وجود این تجربه، کار در این مجموعه را خیلی مفید میدانم و پیشنهاد میکنم.
من فکر میکنم این شرکت برای تجربهی من گزینهی مناسبی نبود، بهخصوص با توجه به توضیحاتی که از همکاران سابق شنیدم. روشن است که شرکت با وعدههای بیم foundationsان جلو میرود و منابع درآمدی مشخصی ندارد. کارمندها مدت کوتاهی میمانند، سپس پولشان پرداخت نمیشود و فرد بعدی جایگزین میشود. پروندههای دادگاهی مرتبط با عدم پرداخت حقوق هم وجود دارد. مدیر فعلی جوان و بدون تجربه است و فضای کافی برای مطالعه یا پیشرفت برقرار نیست؛ بیشتر وقت باید به کار مشغول بود. صبحانه یا ناهار در دسترس نیست و نقشهای اصلی مثل گرافیست یا کارشناس یو آی در تیم وجود ندارند. بسیاری از کارها نامشخص است و فرد باید خودش تعیین کند که باید چه کاری انجام بدهد. در مجموع هیچ مزیت مشخصی مشاهده نمیکنم و در پایان، مدیر فنی شرکت هم به نظر کمدانش میرسد.
در تجربهای که به من داده شده بود، نقش من در فروشگاه کالاده در حوزههای دیجیتال مارکتینگ، بستهبندی و تلهمارکتینگ بود و کاری با محوریت سوشال مدیا هم داشتم. با وجود محدودیتهای زمانی و منابع، تمرکز من روی بهبود حضور آنلاین فروشگاه و جذب مخاطب بود. بهطور مشخص، مسئولیتهای من شامل توسعه استراتژیهای بازاریابی دیجیتال، طراحی و بهبود بستهبندی برای جلب توجه مشتریان، و اجرای کمپینهای تلهمارکتینگ بود تا با استفاده از پیامهای مشخص، مشتریان بالقوه را به سمت خرید هدایت کنم. همچنین ساعات کاری را برای مدیریت حضور فروشگاه در شبکههای اجتماعی بهکار میگرفتم تا تعامل با مخاطب افزایش یابد و برند در فضای مجازی بهتر دیده شود. در کنار اینها، با بررسی عملکرد کمپینها و تحلیل بازخورد مشتریان، سعی میکردم روشهای جدیدی برای بهبود نرخ تبدیل پیدا کنم و تجربه خرید را برای کاربران بهینه سازم.
اولین روزهای کار با روال آزمایشی شروع میشود تا هم عملکردم بررسی شود و هم با محیط و شیوه کار آشنا شوم. متأسفانه مدیریت شرکت چنان ضعف دارد که مسئولیت واحد را به فردی سپردهاند که دانش مدیریتی ندارد و رفتار نامناسب و با توهینهای مکرر با کارکنان از مشخصههای اوست. ساعت کار شرکت از نه تا پنج بعدازظهر است، اما انتظار میرود ساعات بیشتری در محیط کار بمانیم و این ساعات اضافه همچنین شامل شیفتهای آخر هفته و وسط هفته میشود؛ به عبارتی اولویت زندگیامان بیشتر روی کار میافتد. با این وجود حقوق بسیار پایین است. در نهایت این تجربه توصیه نمیشود.
فضای کار در امن افزار گستر شریف به گونهای بود که تعامل با مدیران باتجربه و فهمیده شکل میگرفت، هرچند من آن مدیر خاص را در شرکت احساس نکردم؛ به جای آن فرهنگ واحد در تیمهای تولیدی به شکلی کاملا تخت و غیررسمی وجود داشت.
شغلم در بانک انصار نزدیک به پنج سال در بخش فاوا بود. کارها اکثر به صورت ناقص یا اشتباه پیش میرفت و حمایت مدیریتی خیلی کم بود. حقوق پایین بود و سطح علمی هم پایینتر از حد انتظار به نظر میرسید. در ادامه، اغلب پروژهها به وسیله شرکتهای واسطه انجام میشد و دورههای آموزشی برای کارکنان برگزار میشد که اغلب نتیجهای از آن حاصل نمیشد و خیلی از قابلیتها به کارایی نمیانجامید. امنیت شغلی نسبتا بالا بود و به عنوان نقطه مثبت، برای آغاز کار مناسب دیده میشد.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملا ناشناس.