در این شرکت احساس کردم که وعدههای حقوقی بهجا نمیرسد و پرداختی به صورت یکجا انجام نمیشود، بههمریختگی اعصاب و روان هم به من فشار میآورد. شرکتهای مشابهش شاید با حقوقی کمتر یا شرایط بهتری کار میدهند، و واقعا ارزشش را ندارد.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
شرکت همراه کسب و کارهای هوشمند را تجربه کردم و توضیح میدهم که در آنجا با چه حال و هوایی روبهرو شدم. مدیرعامل در انتخاب همترازش به نظر میرسید به دو نفر خارج از چارچوب تجربه و شایستگی اعتماد میکند و به دلیل فشارهای داخلی یا فشارهای شخصی، تصمیمهایی گرفته میشود که موجب کاهش اعتماد به تیم میشود. یکی از افراد به جای تواناییها و سابقه واقعی، به دلیل درخواستهای مکرر به منصب مدیریتی فینتک گمارده شد، در حالیکه برای او سابقه و رزومهی لازم به نظر نمیرسید. رزومهی این کارمند هم به شیوهای نامشخص و بدون شفافیت ارائه میشد و به گونهای بود که گاه به نظر میرسید زیر بازار کار و زیر زبان برخی ساخته میشود. در کنار این موضوع، حمایتی هم از جانب بستگان یا روابط فردی وجود داشت و به نظر میرسید حقوقهای بالا اما خروجی و عملکرد قابل قبولی وجود ندارد. محیط اداری آرام و خلوتی داشتند اما برخی از رفتارها و تبعیضها میان افراد مشاهده میشد و این امر موجب بیاعتمادی و احساس نابرابری میشد.
به عنوان یک کارمند با سابقه در والکس، تجربهام را با صداقتی نسبتا صریح به اشتراک میگذارم، اما با درک اینکه هر بخش از شرکت میتواند تجربهای جداگانه باشد و شرایط هر تیم ممکن است متفاوت باشد. در حال حاضر شرکت والکس را به عنوان یک هلدینگ با چندین بیزینسلاین مجزا میبینم و بنابراین مدیریت و شرایط هر کدام کاملا فرق میکند؛ نکتهای که باید مدنظر باشد این است که تجربههای من مربوط به تیم و مدیران خودم است و الزامی برای تعمیم به سایر پوزیشنها وجود ندارد. پس از حضور در مجموعه، نکات زیر را بهعنوان نقاط قابل بهبود مطرح میکنم و در پایان با اشارهای به نکات مثبت، نگاه کلیام را مینویسم. در توصیف سازمان باید بگویم که بهطور کلی در حال یادگیری است و بلوغ لازم را ندارد؛ به همین دلیل مشکلات قابل توجهی دیده میشود. بهعنوان مثال انتخاب مدیران تا حد زیادی به توانایی یا تجربه آنها یافت نمیشود، فرایند ارزیابی عملکرد و فرایندهای دقیق وجود ندارد، شفافیت سازمانی کم است، اطلاعرسانیهای عمومی بهدرستی انجام نمیشود و گاه صفات منفی افراد یا توهین غیرمستقیم در زمان نبودنشان رایج است. استراتژیهای سازمانی بهطور دقیق طراحی نشدهاند و ممکن است در یک ماه با جذبهای زیادی روبهرو شویم و ماه بعد همگی را تعدیل کنند. امنیت شغلی واقعا مسئلهای جدی است و اگر برای شما اهمیت دارد، پیشنهاد میکنم جای دیگری کار کنید. ممکن است محل کار تغییر کند، مدیری فنی منصوب شود که دانش لازم را ندارد، یا مدیری با سرزنش تیم ضعفهای تصمیمگیری، مدیریتی یا فنی را پنهان کند و از ارتباطات خود برای این کار بهره ببرد. بخشی از حقوقها هم بهصورت کامل ماهانه پرداخت نمیشود و بخشی از آن در ماههای بعدی تسویه میشود. فرایند تسویه هم کند است و باقیماندهها میتواند در چند قسط پرداخت شود و نیاز به پیگیری مداوم از طرف کارکنان دارد. بهطور کلی هماهنگی واحدهای مالی و اداری در این زمینه ضعیف است. ساختمان میرزای شیرازی، جایی که والزکس در زمان نگارش این متن مستقر است، ساختمانی پنجطبقه و کمی دلگیر است و برای محیط کار مناسب نیست؛ در اغلب طبقات دود سیگار دیده میشود، پارکینگ برای کارکنان وجود ندارد و تنها مدیران ارشد و ردهبالا پارکینگ دارند. ساختمان در موقعیت پرترافیک است اما دسترسی مناسبی به مترو، بیآرتی و خطوط اتوبوس دارد. پس از خاموشی هوا، تردد پیاده در این منطقه تا حدی ناامن به نظر میرسد و درب اصلی شرکت پس از ساعات اداری بسته میشود؛ اگر قصد داشتید منتظر اسنپ بمانید، باید کنار خیابان منتظر بمانید. دورکاری هم در شرکت پذیرفته نیست. نکات جزئیتر مانند اتاق استراحت، دارو و میانوعده وجود ندارند، هرچند هزینهای اندک برای ناهار داده میشود و در ساعات ابتدایی روز، صبحانه به مقدار محدود تامین میشود. در مورد رشد و افزایش حقوق نمیتوانم اظهار نظر قطعی کنم چون مدت طولانی با مجموعه کار نکردم؛ اما فکر میکنم این موارد بیشتر براساس توانایی افراد پیش نمیرود. اگر دوست دارید هر روز در کنار افرادی با اشتیاق برای کار و بهبود فرایندها حضور داشته باشید، ممکن است این شرکت گزینهی مطلوبی نباشد و دیدگاه غالب در شرکت، به سمت مدل سنتی کارمندمحور میرود. اما نکات مثبت هم وجود دارد. ورود و خروج کارکنان ثبت نمیشود و ساعات کاری شناور است، تجهیزات و امکانات لازم بهخوبی در اختیار کارکنان قرار می
شنیدم این شرکت نظم لازم را ندارد، اما وقتی واردش شدم با واقعیت مهمی روبهرو شدم. تعریفی روشن از تیم، کار گروهی، انرژی و انگیزه وجود ندارد. مدیری وجود دارد که به نظارت یا اقدام عملی بسنده نمیکند. جمعی از افراد با رفتارهای پرحاشیه کنار هم جمع شدهاند که تنها به رفتوآمد و وقتگذرانی میپردازند و کار درست انجام نمیشود. فضای کار شلوغ است و مدیران هیچ درکی از نیازهای نیروها برای تمرکز و انجام مسئولیتها ندارند. این محیط میتواند به سرعت انگیزه بالاترین افراد را هم تخریب کند. به هیچوجه برای کسانی که دنبال یادگیری و پیشرفت هستند توصیه نمیشود، چون نتیجهای جز ناامیدی ندارد.
شرکت ای اینفلوئنسر، مجموعهای بینظم و بدون ساختار مشخص است که منابع انسانی ندارد و مدیریت مطلوبی هم در کار نیست. در مواقع بحران، توانایی لازم برای مدیریت بحران را ندارند و فرایندها به مشکل میخورند. صاحب شرکت با ادبیات نامناسب و رفتار خودخواستهای عمل میکند و به کارمندان توهین و ناسزا میگوید. احترام به تخصص افراد وجود ندارد و از تیم میخواهد تنها تابع دستورهای او باشند. وقتی افراد شرکت را ترک میکنند، عموما حقوق و مزایایشان به درستی پرداخت نمیشود. رفتارها شبیه مدلهای توصیفی عصر بردهداری است و بسیاری از همکاران مجبورند شرایط نامناسب را تحمل کنند. وقت زیادی از برگزاری جلسات روزانه برای گزارش کارها تلف میشود.
سلام بخوام راجع به همروش بگم، هم خوبی داره هم بدی ولی وزن بدی هاش خیلی سنگینو رو مخه، اول موسساش المپیادی شریف هستند و همین موضوع باعث شده که نگاه بالا به پایینشون آدم هایی که شریفی نیستند رو خیلی آزار بده. مدیرعاملش ف.س یه آدم متظاهر به ارزشی بودن و مومن بودن و خوب بودنه که در عمل مثل همه ی مدیرعاملای دیگه ست، فرصت طلب، تمامیت خواه و جاه طلب، در نگاه اول خیلی آدم خوبی به نظر می رسه، عکس پروفایلشم نگاه کنی می بینی یه لبخند ملیح داره که به دل نمیشینه چون فقط تظاهره، به شدت هم دمدمی مزاجه، هر کی بهش یه حرفی بزنه سریع واکنش نشون میده... دوربین های ضبط صدادار هم توی شرکت هست که خود مدیرعامل چکشون می کنه! موسس بعدی م.خ که فک می کنه آسمون دهن باز کرده و فقط این تو حوزه ی کوبر افتاده زمین، یه درون گرای از خود راضی که اگه به خاطر موسس بودنش نبود (الان سی تی او) هستش، هیچکی یه دقیقه تحملش نمی کرد، از بددهنی شون هم که بگم شرکت جو خوبی برای خانم ها نداره و اصلا امنیت گفتاری در شرکت از بالا به پایین حاکم نیست. شرایط پرداختی شون نسبتا خوبه ولی دهنتو سرویس می کنند انقدر ازت کار می کشن، باقی بچه هاش هم اکثرا شریفی اند و اونا هم آدم های درون گرای منزوی اند و همین نگاه بالا به پایین رو دارند انگار که هر کس تو اون دانشگاه مزخرفه درس نخونده آدم نیست. مدیر منابع انسانی ش ح.ل یه آدم لاشیه بی تجربه ی متظاهره ارزشی دیگه است که از منابع انسانی فقط تحکم و انضباط رو برداشته، آدم های عجیب غریب هم زیاد توشون پیدا میشه که تمایلات نامتعراف داشته باشند! این شرکت خیلی وصله به واسطه ی اعضای هیئت مدیره ش، س.ب عضو هیئت مدیره 10 جاست و قبلا معاون وزیر بوده و با جهرمی هم رفیق فابه، کاسب تحریمه حتی می گن تحریم های اتحادیه اروپای آروان رو هم این برداشته، دلال پروژه جور کنه واسه هم روش میره شرکت ها رو وادار می کنه بیان از همروش سرویس بگیرند. اون یکی عضو هیئت مدیره شون ش.و یکی از قالتاق های صنعت مخابرات که به واسطه ی پدرش شدیدا وصله، خیلی از سفارشات خاص همروش رو تو دیتاسنترهای مختلف با رانت اوکی می کنه، اتهام کلاه برداری از پروژه ی مشارکت با مخابرات ایران رو هم داره، انقدر رابطه داره که اینترنت بین الملل به خارج از ایران داره، پروژه هایی که به هیچکس نمی تونند بدن رو به این میدن. کلا با این ارزشی نماها کار کردن اصلا خوب نیست، با آغوش باز می برنت تو شرکت و هیچکی با دل خوش از شرکت نمیاد بیرون، من توصیه نمی کنم حتی از نزدیک دفترشون هم رد بشید چون بوی کثافت و رانت و بی شرفی حالتونو بهم می زنه.
برای آکاف تجربهای دارم که بهتر از هر چیز نشان میدهد چگونه محیطی با توازن بین یادگیری و کار واقعی وجود دارد. سه ماه اول به عنوان دورهی آشنایی توافق شد و پس از آن همواره هر بار به مدت یک سال تمدید میشدیم. در مجموع مشکل فاحشی نبود، اما نقطهای که خودم هم به مدیران منتقل کردم این بود که ورود به شرکت خیلی آسان بود. حقوق پیشنهادی برای سطح جونیور به نظر مناسب میآمد و همین مسئله استقبال زیادی را به همراه داشت. این امر باعث میشد بخش زیادی از زمان تیم با آموزش افراد جدید سپری شود و در نهایت، پس از حدود یک ماه رویکردها و تواناییهای فرد با اظهاراتش مطابقت نداشت و بسیاری از آنها از تیم کنار گذاشته میشدند. نتیجه این روند، انرژی زیادی از تیم EXPERIENCE میگرفت.
به من میگفتن که با وجود همهی وعدهها، اینجا جایی نیست که بتونم تحمل کنم. مدیرعامل شرکت خیلی بیادبی دارد و با کوچکترین خطا هم با لحن توهینآمیز برخورد میکند. وقتی ساعت پایان کار میرسد، موظفم تا دو ساعت در محل بمانم تا اجازه ترک بدهند. محیط کار به شکل اعتمادزدا و با شایعهسازی و زیرآب زدن بین اعضا اداره میشود و دوربینها دائما روی همکاران نظارت دارد. در صورت کوچکترین اشتباه، مثل نداشتن نقطه یا ویرگول در نامه، فریاد و اتلاف وقت شدیدی را تجربه میکنم. نهایتا پرداختیها هم خیلی با تاخیر انجام میشود و امکان وجود اعتراض یا درخواست تسویه را به سختی میدهند. در زمان عقد قرارداد هم سفته از ما میگیرند و در زمان تسویه برای بازگرداندن همون سفته، اذیت میکنند. حقوق نیز نسبت به دیگر جاها پایینتر است و حتی همان مقدار کم را هم در دو مرحله و با تاخیر زیاد پرداخت میکنند، گاهی تا نیمه ماه طول میکشد. به هیچ عنوان پیشنهاد نمیکنم به این شرکت ورود کنید.
این تجربه ای بود که نشان میدهد مدیریت آن شرکت به کارمندان اختیار عمل نمیداد و رفتار مدیران با کارکنان مناسب نبود. با وجود تجربه و تخصص افراد، اجرای دستورات از سوی مدیر کل مجموعه بود و ممکن بود اشتباه باشند. نظارت اولیه فقط به کنترل زمان حضور محدود میشد و بقیه بخشها به چشماندازهای مدیریتی گره میخورد. رفتار مدیر نسبت به نیروها اغلب توهینآمیز و نامناسب بود و ناسزا و تحقیر از شیوههای رایج مدیریتی به نظر میرسید. وقتی اینترنت قطع بود، پرداختهای کل کارکنان به تعویق افتاد تا حدی که برخی به اینترنت دسترسی پیدا کنند. در روزهای پرالتهاب جنگ، مدیران تنها به تهدید اخراج متوسل میشدند و در عمل اینترنت هم قطع بود. نتیجه این وضعیت این شد که همه کارکنانی که سالها با سختیها کنار آمده بودند، بدون پرداختی معوق برای مدتی طولانی از کارشان جدا شدند و بسیاری هنوز موفق به دریافت حقوق خود نشدند.
باور کنید که برای حفظ آبرو و زمان خودم حاضر نبودم به اینجا ادامه بدهم، اما تصمیم گرفتم تجربهام را به صورت روشن بیان کنم تا دیگران از آن درس بگیرند. وقتی وارد این مجموعه شدم، با رفتارها و گفتارهای غیرحرفهای روبهرو شدم که نشان میداد ارزشهای پایههای حرفهای در اینجا تا حد زیادی کمرنگ است. شخصی با ریش بلند که به ظاهر مدیریت میکند اما به ظاهر فقط دودوزهبازی میکند و به افراد بیارزش بها میدهد، و فرد دیگری که به بیسوادی و اختلافات بین همکاران فخر میفروخت، شرایط کاری را به شدت نامناسب میکردند. علاوه بر این، محیط به نحوی بود که نسبت به مشکلات پاسخ مناسبی داده نمیشد و بیتفاوتی نسبت به مسائل روزمره وجود داشت. در مجموع، مجموعهای که انتظار میرفت به صورت تخصصی در حوزه پژوهش و کارهای فنی واقعی فعالیت کند، به گونهای عمل میکرد که به نظر میرسید هدف اصلی فراری دادن افراد حرفهای و علاقهمندان به پژوهش است.
به نظر من اکثر نارضایتیها در شرکتها به یک شکل است و این مطلب را از مطالعاتی در این سایت فهمیدم. با انصاف، نباید qualités از جانب کارفرما یا کارمند را به عنوان منبع مشکلات قلمداد کرد؛ بهجای آن میتوان گفت که فشارهای موجود از سوی دولت به کسبوکارها و وضعیت اجتماعی، شرایط کاری و فاصله میان انتظارات دو طرف، دلیل عمده بروز اختلافها و نارضایتیهاست. به نظر من، این وضعیت در همه جا تا حدودی مشابه است و باید این نکته را اکنون بپذیرم.
گنجینه پاوان؛ همون شرکتی که در نگاه نخست ظاهر خوبی داشت، اما تجربهام خیلی زود روشن کرد که شرایطش قابل قبول نیست. من فقط سه ماه دوام آوردم و از همان روزهای اول فهمیدم رفتارهای مدیرعامل بیادب و ناخوشایند است و حقیقتا پشیمانم که به کار قبلیم برنگشتم. اگر دنبال شنیدن توهینهای پیدرپی و استرس بیوقفه هستید، اگر انتظار دارید کسی با شما با زبان بیاحترامی صحبت کند، اگر فردی بیسواد و بیخانواده به هر بهانهای با شما حرف بزند و در نهایت پولتان را ندهد و حتی سفته هم ازتان بگیرند، به گنجینه پاوان یا اسم جدیدشان کیو پی کت مراجعه کنید و تجربه کنید. افرادی که داخل شرکت میدیدم، کیوپیکت نامیده میشدند و با رفتاری غیرمنصفانه و خودشیفته برخورد میکردند؛ با اینکه بیش از دو سال از تاسیس شرکت میگذشت، هنوز نتوانسته بودند منشی یا مسئول دفتر بگیرند و مدام در حال آگهی دادن بودند. همه نیروها تحت کنترل دقیق با دوربین و شنود قرار میگرفتند از لحظه ورود به شرکت تا پایان روز. اغلب باید در پایان ساعات کاری با شازده تماس میکردند تا اجازه رفتن بدهد و این معمولا من را به تاخیر میانداخت. او هم اغلب واکنش نشان میداد و میگفت کاری دارم باهات، اما بعد از یکی دو ساعت با کارهای خودش مشغول میشد و دوباره میگفت برو. نتیجه این رفتارها برای من عقدهای شد.
در این شرکت تجربهای پرتنش داشتم و دیدم که رفتارهای مدیرعامل خیلی صدمهزننده است. اول کار فهمیدم که همکارهام در محیطی پر از فشار و استرس کار میکنند و هیچ رفتاری حرفهای از سمت مدیریت دیده نمیشود. خیلی زود فهمیدم که باید از همان روزهای اول مراقب بودم و با احتیاط عمل میکردم، چون هر لحظه ممکن است با توهین یا حرفهای بیربط مواجه شوم و حتی در پایان کار خبری از پرداخت حقوق نباشد یا از منابع مالی مثل سفته سوءاستفاده شود. محیط به شدت تحت کنترل بازرسی و نظارت بود، بهطوری که حتی ورود و خروج افراد با دوربینها و شنودها پیگیری میشد و اکثر نیروها موظف بودند پس از پایان ساعات کاری با برخی افراد تماس بگیرند و موضوعات مالی را پیگیری کنند. گاهی با وجود تلاش برای پیدا کردن فرصتهای شغلی دیگر، هنوز موقعیت شغلی منشی یا مسئول دفتر ثابت نشده و تبلیغات مداوم برای استخدام در شرکت تکرار میشد. در نهایت احساس کردم رفتارها و مدیریت شرکت به قدری تشویشآور است که کلافه و ناامید شدم و تصمیم گرفتم از ادامه کار کنار بکشم.
شرکت بخرد یکی از آشغال ترین و به درد نخورترین شرکتهایی هست که میتونید توش کار کنید. سطح سواد مدیرعامل به شدت پایین. مدیرعامل به شدت خودشیفته و بیسواد است و در همه کارها دخالت میکند. دقیقا یه پسربچه احمق که کنترل شرکت رو به خاطر زبون بازیش بهش دادن. شرکت بسیار خاله زنکی و پر از حاشیه است. چون اپن افیسه صدای حموم زنونه میاد. منابع انسانی شرکت باید بره تو طویله فعالیت کنه.
بعضی میان اینجا به امثال نوری یا اقای محمودی فحش میدن بجوری انگار خودشون فرق دارن خودم شخصا دیدم اقای نوری بخاطر لجبازی چند نفرو بیکار کرد ولی عزیزه دلم تو که بعد چند سال هنوز جای سوزشش خوب نشده میای متن چند صفحه ای مینویسی نشونه عقده ای بودنه طرف خودش رفته یه جای داغون نور چشمی شده از صدتایه نوری بدتره تو که ادعا میکنی حتمی باید فرق کنی با اونی که بهش فحش میدی دبگه عزیز دلم
من همیشه با این سوال روبهرو میشم که چرا بعضیها عقدهای خود را خالی میکنند و باوجود اینکه به اندازهی کفایت هم دست میخورند، همچنان نمکدان را به هم میریزند. تا زمانی که در یک مجموعه هستیم، اوضاع خوب به نظر میرسد، اما بیرون آمدن از آنجا همهچیز را ایراد میداند و ما را خوب میبینند. از این دیدگاه، از دیوار توالت تا سایر جزئیات، همه را زیر ذرهبین میگذارند. اگر واقعا این افراد راست میگویند، بهتر است مشخصات خودشان را هم بهاشتراک بگذارند تا انصاف رعایت شود. اما به نظرم اینقدر بزدل هستند که جرات این کار را ندارند و واقعا متأسفم برایشان.
وقتی تو این آژانس کار میکردم، تقریباً هر روز با یه مشکل جدید روبهرو میشدم. یه روز رزرو هتل اشتباه شده بود، یه روز قیمت بلیت تغییر کرده بود، یه روز هم به مسافر قولی داده بودن که اصلاً امکان انجامش وجود نداشت. آخرش هم من باید جواب مشتری عصبانی رو میدادم و سعی میکردم اوضاع رو جمع کنم. بدترین قسمتش این بود که مدیریت هیچوقت مسئولیت اشتباهها رو قبول نمیکرد. هر اتفاقی میافتاد، سریع دنبال یه کارمند میگشتن که تقصیر رو بندازن گردنش. حتی وقتی مشکل کاملاً از طرف خودشون بود، باز هم طوری رفتار میکردن که انگار ما کمکاری کردیم. ساعت کاری هم اصلاً مشخص نبود. خیلی وقتها بعد از تموم شدن ساعت کار باید میموندیم یا حتی روز تعطیل جواب تلفن مشتریها رو میدادیم، ولی خبری از پول اضافهکاری نبود. حقوق هم بعضی وقتها با تأخیر پرداخت میشد. بعد از یه مدت واقعاً خسته و بیانگیزه شده بودم. حس میکردم هرچقدر بیشتر تلاش میکنم، نهتنها دیده نمیشه، بلکه توقعشون هم بیشتر میشه. بیرون اومدن از این آژانس یکی از بهترین تصمیمهایی بود که گرفتم.
دوست دارم تجربهام از کار در صفا رایانه را با زبانی صریح اما با احترام بازگو کنم. حقوقم بهطور منظم پرداخت میشد و مزایا هم وجود داشت، که این نکته مثبت کار برایم بود. اما نکتههای منفی زیادی هم داشت: فضا و الجو روانی کار چندان مساعد نبود و محیطی آرام برای کار ایجاد نمیشد. دو دلیل اصلی برای این وضع میدیدم: - رابطههای خانوادگی و تبعیض: به افراد بدون تخصص، مسئولیتهایی داده میشد که واقعا به تجربه و تواناییشان ربطی نداشت. - ناظران غیرفنی: افرادی تعیین میشدند که سواد فنی لازم را نداشتند و قادر به تنظیم زمانبندی درست نبودند، و اغلب تصور میکردند که برایشان کلاهبرداری میکنیم و این مسئله باعث ایجاد تنش و اضطراب میشد. یک نکته دیگر هم وجود داشت که باید به آن اشاره کنم: اگر به بخش نرمافزار وزارت معدن میرفتید، یک پشتیبان خانم به نام شه… وجود داشت که با هر رفتار نامناسبی که میتوانست اعصاب و روانم را مختل کند، این مسأله را تشدید میکرد. بنابراین باید مراقب میبودم.
سلام، چند ماهی میشود که در این شرکت مشغول به کار هستم و تجربهام در محیط کاری جدیدی شکل میگیرد که قبلا انتظارش را داشتم. در مصاحبهای که پنج سال پیش داشتم تصمیم گرفتم با شرکت قبلی ادامه دهم و پس از آن وارد مسیر جدید شدم. زمانی که به این شرکت پیوستم، شرایط بهطور چشمگیری تفاوت داشت و اکنون فضای کاریشان با سطح شرکتهای مطرح در ایران رقابت میکند؛ محیطی شیک و تمیز که واقعا بهم مینوشد. با وجود وضعیت جنگ در کشور، من با مشکلات اتصال مواجه شدم اما از همان ابتدا همکاران همدلی زیادی از خود نشان دادند و واقعا حمایتگر بودند، چیزی که انتظارش را نداشتم. در این چند ماه همچنین تجربهای بینظیر داشتم؛ کارها بهطور عادی پیگیری میشود و تیم سعی میکند تا پایان ماه حقوقها را پرداخت کند. پروژههای شرکت بزرگاند و برای من فرصت خوبی برای یادگیری است؛ همیشه دوست داشتم روی نرمافزارهای حسابداری و سیستمهای انبار کار کنم. بخشهایی از کدها قدیمیاند و هماکنون تقریبا در حال بازسازی و ریفکتور هستند. مشتریان شرکت را افراد یا شرکتهای معتبر میشناسند و وقتی میبینم که نرمافزارم در شرکتهای بزرگ به کار گرفته میشود، حس شخصی خوشایندی دارم که در شرکت قبلی چنین حسی را نداشتم. اگر ماشین دارید باید قبل از ساعت هشت آنجا باشید تا جای پارک مناسب پیدا کنید. جلسات استندآپ روزانه، گرومینگ و مرور کارها هم در روند کاری وجود دارد. همینها بهطور کلی توصیف حال حاضر کار من در اینجا است.
شرکت آکاف مرا با قرارداد ششماهه آغاز کردم و به نظر میرسد که تمدیدش هم محتمل است. از نظر فضای کاری، تیم فوقالعاده حمایتی است و در مواجهه با مشکلات، همدیگر را همراهی میکنیم. نکته مثبت قابل توجه این است که مدیران در جلسات حضور دارند و بهطور مستقیم با تیم فنی تعامل میکنیم؛ در تجربههای پیشینم کمتر با مدیریت بهطور مستقیم ارتباط داشتم، اما اینجا هر زمان که تیم فنی بخواهد میتواند بهطور مستقیم صحبت کند. این دسترسی سریع و بیواسطه باعث میشود روند کار روانتر پیش برود و هر مسئلهای سریعتر به مدیران منتقل شود.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.