مدیریت شرکت به شدت ضعف داشت و جو حاکم در گروه حالت خالهزنکی بود. حقوق بهطور مناسب پرداخت نمیشد و زمانبندی پرداختها رعایت نمیشد.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
برای من تجربهای ناخوشایند بود که تصمیم گرفتم بازگو کنم تا شاید دیگران از ادامه کار در این شرکت منصرف شوند. حدودا شش تا هفت ماه به طور کامل در این شرکت فعالیت داشتم، اگرچه نقش مستقیم داخل شرکت نداشتم و به عنوان نماینده چیدمان بودم. نخست از مصاحبه استخدامی بگویم که پرسشها خیلی بیربط و بیمزه بود. پس از آن رفتار با پرسنل را بررسی کنید: برخوردها تحقیرآمیز و سطح کلاس رفتاری پایین بود. امیدوارم این نوشته بتواند همفکری کسی را تغییر دهد و از پیوستن به این شرکت صرفنظر کند، مخصوصا اگر برای ارزشهای شخصی خودش اهمیت قائل است. حتی به نظر من اگر به قوت روزی هم محتاج بودم، نباید در این شرکت کار میکردم، چون در مجموعه افرادی وجود دارند که رفتارهای نامناسب و تند دارند. نکتهای جالب و مضحک هم این است که یکی از برندهای این مجموعه مای لیدی است که معمولا شناخته میشود، اما برخلاف برند، رفتار و عمل کارکنان، بهویژه به صورت زنان همکار، آنطور که باید، حرفهای نیست. بهطور کلی توصیه نمیکنم.
با دل و جان در شرکت یاس ارغوانی کار میکنم. باعث افتخار بنده هستش،از نظر حقوق و مزایا عالی هستش و مدیران بسیار با زیر مجموعه خود رفیق هستند. یازده ساله اجازه ندادند پیش زن و بچه سرم پایین باشه و همیشه دست پر به خانه میروم
حیف و صد حیف شرکت خدمات انفورماتیک، یکی از کلیدیترین شرکتها در فناوری اطلاعات بانکی بود. بازوی فنی بانک مرکزی بود. نقش مهمی در توسعه زیرساختهای حیاتی بانکداری داشت. و با این مدیریت جدید، روند افت جایگاه، کاهش انگیزه، و دور شدن از رسالت نه از سر ضعف فنی، بلکه از بیتوجهی به سرمایههای انسانی و تبدیل نگاه راهبردی به نگاه صرفا سیاسی و مصلحتی.
مدت کوتاهی در این شرکت مشغول به کار بودم. واقعیت این است که انتظار میرود پروژههای بزرگ و بینالمللی را با جدیدترین تکنولوژیها پیادهسازی کنید و همیشه در بالاترین سطح از نظر دانش فنی بهروز باشید، اما دریافتی شما به ریال و متناسب با این سطح از مسئولیت و تخصص نیست. حجم کار و پیچیدگی پروژهها بسیار بالا بود و با استانداردهای رایج در سایر شرکتها تفاوت زیادی داشت، با این حال، تیم فنی در سود و درآمد این پروژهها هیچ سهمی نداشت. من تجربه خوبی بدست اوردم در مدت کوتاه ولی درامد مهم تر هست
در محیط کاری فعلیم در حوزه فناوری اطلاعات فرصتهایی برای پیادهکردن ایدهها و خلاقیتم وجود دارد. فضای کار بسیار حمایتی و مثبت است و همین جو آرام و متمرکز باعث میشود بتوانم به راحتی روی پروژهها کار کنم. سطح استرس کمتر است و تعامل قوی تیمی انگیزه و کارایی من را به شکل محسوسی بالا میبرد. تجربهام باعث میشود هر روز امیدوارتر به پیشرفت حرفهای و تقویت مهارتهایم باشم.
من در طول یک سالی که با این شرکت همکاری دارم، تجربهام خوشایند بوده است. شرکت کوچک است اما پروژههای مناسبی دارد و جو کار سالمی حاکم است؛ رشد حرفهایام هم در این مدت خوب بوده است. در مورد گذشته شرکت اطلاعی ندارم، اما تا به امروز مشکل خاصی نداشتم. پیامهای اینجا گاهی تکراری به نظر میرسند و به نظر میرسد بعضی افراد بیش از یک نفر مسئول نوشتن همهی پیامها باشند. به طور کلی این شرکت را پیشنهاد میکنم.
ورودم به مجموعه ستاره طلایی سینا نقطهای بود که مسیر حرفهایام را به کلی تغییر داد. از همان ابتدای کار، نظم و ساختار مشخص و فضای حرفهای حاکم بر مجموعه، احساس امنیت شغلی و انگیزه برای رشد را در من القا کرد. یکی از جنبههای شاخص این مجموعه، احترام به سرمایه انسانی است. بهعنوان عضو مؤثر از یک سیستم هدفمند دیده شدم و بهجای صرفا یک نیرو، بهرهور و مشارکتگر بودم. آموزشهای اولیه دقیق، کاربردی و متناسب با مسئولیتهایم بود و این موضوع باعث شد بدون استرس وارد محیط کار شده و در کوتاهترین زمان به بهرهوری برسم. مدیران با شفافیت و احترام، مسیرهای رشد را به همکاران نشان میدادند. در جلسات دورهای به ایدهها و بازخوردها توجه میکردند و این رفتار حس تعلق عمیقی نسبت به مجموعه در من ایجاد میکرد. در طول دوره همکاری با چالشهایی مواجه شدم، اما مهمتر از همه رویکرد مجموعه به این موارد بود؛ همواره بر پایه حل مسئله، همکاری تیمی و توسعه فردی پیش میرفتند. امروز با افتخار میگویم کار در ستاره طلایی سینا برایم تنها یک شغل نبود، بلکه فرصتی برای یادگیری، رشد، ساختن شبکهای از روابط حرفهای و روشنتر ساختن آینده بود. اگر بخواهم دقیق بگویم، فاصله بین تأیید تا آغاز به کار من شش روز بود. در همان روزهای ابتدایی مصاحبهای مفصل با مدیرعامل داشتم. شرکت همچنان رو به رشد است و
هرچه میگویم باورنکردنی به نظر میرسد اما واقعا چنین تجربهای دارم. شرکت فرآزما از نظر من با بینظمی و نبود بنیانهای محکم و حسابشده روبهروست؛ اینها از نقاط ضعفی هستند که نمیشود آنها را نادیده گرفت. با وجود اینکه مدیرعامل تا اندازهای با اخلاق است، اما برنامهریزی شرکت فاقد پایه و پایهریزی درستی است و تدبیر کافی برای اداره امور ندارد، بنابراین برای کارمندان قابل اعتماد نیست. از طرفی منابع مالی شرکت آنقدر نیست تا پرداختی منظم را تضمین کند و در نتیجه کارمندها نمیتوانند انتظار دریافتهای مالی منظم داشته باشند.
تو اماف با یک تیم همدل رویرو شدم و خیلی بهم کمک شد تا بتونم تسک هام رو انجام بدم این حجم از صمیمیت و کمک برام جذاب بود و من هم هرکاری تونستم برای انجام تسک ها انجام دادم
من قبل از استخدام نظرات رو خوندم و با خودشون هم در میان گذاشتم و در نهایت تصمیم به همکاری گرفتم و خوشحالم از این بابت. تمام موضوعات و سوالات من رو با حوصله پاسخ دادند و در حین همکاری هم همیشه مدیر محصول در دسترس بود و مسائل رو با حوصله صحبت میکردیم این باعث میشد خیلی تیم همدل باشه و محیط خوب و همدلی بین تیم باشه
در آغاز فهمیدم که مشکلات داخلی هر تیم به ریشهای مدیریتی برمیگردد که آن مجموعه را اداره میکند. زمانی که فردی به این نتیجه برسد که رفتار هر کس در هر محیطی متاثر از فرهنگ و کنشهای همان محیط است، به مرز بلوغ فکری نزدیک میشود. وقتی اعضای یک تیم با یکدیگر درگیر میشوند و مدیران تنها تماشاگرند، این نشان میدهد که روند اعمال سیاستهای مدیریتی دقیقا مطابق میل مدیر گروه پیش میرود.
در گروه خدمات بازار سرمایه کاریزما من تجربهای مالی داشتم که هنوز هم با خودم مرور میکنم. از همان آغاز از بابت اینکه یکی از همکاران قبلی اسم صندوق بازنشستگی را مطرح کرد، قدری تعجب کردم. قرار بود هر شش ماه بتوانیم به پولمان دسترسی داشته باشیم، اما گویا دیگر چنین امکانی وجود ندارد و بیش از یک سال هم گذشته است. این موضوع برای من و همکارانم عادی نیست و به اندازهای که برای دیگران شاید بیاهمیت باشد، برای ما ارزش و اهمیت دارد. طبق قراردادی که از سوی شرکت نوشته شده بود انتظار اجرای دقیق آن را دارم؛ اگر قویتر از این باشد، مطمئنا قدردان خواهند بود.
شرکت گروه خدمات بازار سرمایه کاریزما را تجربه کردم و به شخصه احساس کردم فشار کاری بالا و بیپاسخ بودن به دغدغهها از ویژگیهای شاخص آن بود. مدیرعامل با ادعای زیادی ظاهر میشد اما توانایی اجرایی ملموسی از او ندیدم و به نظر میرسید بیشتر در پی تبلیغات و مجلسگردی است تا حل مسائل تیم. هر سال قبل از نمایشگاه تیم را تحت فشار میگذاشتند تا محصولی کمکیف ارائه شود و این روند به کیفیت کار لطمه میزد. دریافت حقوق هم در برخی مواقع ناکافی بود و بخشی از حقوق به صندوقی نامشخص و با نام بازنشستگی تخصیص میشد که دسترسی به آن محدود بود؛ این موضوع منجر به ناامیدی در رابطه با آینده مالی شد. در مجموع، تنها از جانب مدیران به نظر میرسید که حرفهای زیادی وجود دارد اما نتیجهای ملموس و قابل بازنگری دیده نمیشد.
خیلی شرکت خوبیه من ازش فقط تعریف شنیدم رفتار دوستانه کارمندا باهم و تیم قوی این شرکت فوق العادست و همچنین کارشون خیلی قویه و تمرکزشون روی پیشرفتشونه✨✨🤍 امیدوارم بتونن به درجات بالایی برسن وهمیشه موفق باشن
با توجه به بازه ی زمانی ای که در شرکت کاربین کار کرده ام تجربه ی خوبی به دست اورده ام. همکارهای خوبی پیدا کردم. چیزهای خوبی یاد گرفتم. با اقای قلی پور اشنا شدم. ایشان از شخصیت های خوب کاربین هستند. واقعا برای ایشان ارزوی موفقیت هم دارم.
من با این مجموعه کار کردم و حالا تجربهام را برای کسانی مینویسم که قصد دارند رزومه خود را به این شرکت ارسال کنند. فضای کار واقعا مشکل داشت، جو نسبت به همکاران خیلی ناسالم بود و برخوردها بیشتر شبیه روابط خاموش خانوادگی میماند تا یک محیط حرفهای. حقوقها به موقع پرداخت نمیشد و تسویهحسابها با تاخیر انجام میشد؛ به طوری که هنگام قطع همکاری باید ماهها پیگیر میشدید تا حسابتان تسویه شود و در نهایت با بحث و جدل این کار انجام میشد. اخیرا هم رفتارهای غیررسمی بین برخی افراد بروز کرده بود و شاهد بودم که روابطی خارج از چارچوب حرفهای شکل میگرفت. با توجه به تجربهام، سازمان به سه گروه تقسیم میشد: گروهی که دنبال فرصت بهتر برای خروج از مجموعهاند تا از آنجا جدا شوند، گروهی که به دلیل کمسوادی یا ناکافی بودن مهارتها در جای دیگر کار نمیکردند و همچنان آنجا مانده بودند، و گروه سوم مدیرانی که حقوق خوبی میگرفتند و اینجا برایشان مانند هتلی بود که هرچند حقوق به موقع نبود، اما از نظر اقتصادی برایشان به صرفه بود. در کل اگر هدف شما ورود به این سازمان است، باید آماده باشید که بیشتر جنبههای اعصابخردکن دارد و تجربهی من تنها به دنبال آن نتیجهای نبود که انتظار داشت. خوشبختانه از این مجموعه جدا شدم و در شرکت معتبر دیگری مشغول به کار شدم و اکنون با هیچیک از مشکلات قبل روبهرو نیستم. لطفا با احتیاط تصمیم بگیرید و اگر به دنبال محیطی سالم هستید، گزینههای دیگری را بررسی کنید.
شرکت دلینو را تجربه کردم و احساس کردم مدیرعامل شرکت به اندازه کافی تجربه ندارد و توان مدیریت لازم را ندارد. او بهتر میتواند با افرادی که از خودش پایینتر هستند ارتباط برقرار کند. منابع انسانی در حال حاضر ضعف زیادی دارد و هر کار مربوط به منابع انسانی مدتی طول میکشد تا به نتیجه برسد. فضای شرکت را مثل آرایشگاه میبیند و واقعا رفتار سازمانی ندارد. سلطه و جایگاهها در شرکت به درستی رعایت نمیشود و مدیریت بهطور کلی وجود ندارد.
سرپرست واحد منابع انسانی بی ادب و وحشیه رفتارش با هیچکس خوب نیست به همه توهین میکنه زیراب میزنه تو تمام واحدا زیراب میزنه فقط دنبال حاشیه میگرده تنها یه دوستم بیشتر نداره اونم چون اروم و ساکته باهاش دووم اورده خیلی رفتاراش غیرعادیه باهمه دعوا داره همرو تو واحدای مختلف میخواد اخراج کنه و مدیرشم این اجازرو بهش داده که باهرکس هرطور میخواد رفتار کنه خیلی از بالا به همه نگاه میکنه خواهش میکنم نسبت به این موضوع پیگیری کنید کل شرکت بخاطر این ادم پر از حاشیه شده همه واحدارو به هم میریزه بین واحدا اختلاف میندازه
شرکت بانک پاسارگاد را تجربه کردم، اما به روایت خودم میخواهم از تجربهام بگویم. در واقع دیدم که سرمایه انسانی در اینجا چقدر undervalued است و باور داشتند باید زندگی کاری را مقدم بر زندگی شخصی دید. باید از ساعت اول حضور بیایم و خداحافظی مشخصی هم ندارد؛ گاهی شبها تا خیلی دیر میماندیم و گاهی حتی تا پاسی از شب. ستادها هم برخی واحدها را خیلی ساده بهنظر میرسند، اما فقط کافی است اسم روابط عمومی را بیاوری تا بفهمی با شنیدن نامش چه اضطرابی در برخی مدیران و کارکنان ایجاد میشود. مدیری که روزی منشی مدیرعامل بوده و حالا با چه تخصصی در رأس کار است، برایم سؤال برانگیز بود. در کنار آن، زن مجردی که چهل و شش یا هفت ساله است و به همه کارمندان بیدلیل برمیخورد. اگر در بانک از واژه کارمند استفاده کنی، به چشم میآیند و خانوادهات را هم جلو چشم میآورند که اینجا کارمند نداریم و باید بگوییم همکار. مدام برای بانکرانیهای دفتر آگهی میزند و روابط عمومی هم با اخراجهای پیدرپی دفتر را بهروز نگاه میدارد؛ این آزار روانی به حدی است که گفتنش در هر واحدی قابل درک است. روابط عمومی به نظر میرسد که همیشه در فشار است و خود این وضع به شدت رنجآور است. با آمدن این شخص، بسیاری از کارکنان قدیمی و برجسته این بخش یا اخراج شدند یا با فشار سهم شدهاند تا ستون تازهای را تحمل کنند. حتی اگر شرایط سخت باشد، یا کنار بیایم یا رخ بدهی میکنم یا ترک کار میکنم. تجربههای مشابهی که درباره سهام یا خریدها از دیگران شنیده میشد، اینجا هم به واقعیت نزدیک بود. به طور کلی، به نظر میرسد بانک تنها به افراد دو سال اول استخدام توجه دارد و کسانی که مدام ترفیع میگیرند یا به پستهای مثل رییس شعبه میرسند، از مزایا برخوردار میشوند؛ بقیه به عبارتی کارگرند.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.