من پنج سال در این شرکت کار کردم و با وجود همه چالشها، فکر میکنم درباره ارمغان راه طلایی انصافا بیانصافی نشده است. وقتی اولین بار واردش شدم، حجم کامنتهای منفی بالایی میدیدم، اما با فرصت دادن به خودم برای شناخت بیشتر فهمیدم صاحبان شرکت آدمهایی بااخلاق هستند و فضای کار تا حدی مناسبی دارد. به عنوان نمونه، وقتی در مواردی برای یادگیری نیاز داشتم، یکی از برادران که از صاحبان شرکت بود با تواضع و فروتنی مباحث را به من آموخت و بعد از اینکه از مدیری شرکت خواستند تا به من در آشنایی با کار کمک کند، همانجا حمایت دریافتم. با وجود اینکه مجرد نیستم و گاه رفتوآمد برایم دشوار بود، تصمیم گرفتم در شرکت بمانم. درباره حقوق و مزایا، فقط در ابتدای سال ۱۴۰۲ با تاخیری کوتاه مواجه شدیم که سه ماه طول کشید و برایمان سخت بود، ولی به سرعت حل شد و به طوری نبود که ادامه دار باشد. پس از مدتی برایمان بن غیرنقدی صادر شد تا بتوانیم هر فصل برای خرید اقلام ضروری اقدام کنیم. من سال آخر مهاجرتم به کانادا رسید و مجبور بودم زودتر تسویه کنم که به این دلیل با سه ماه زودتر از موعد هم تسویه کردند. به نظر من صادقانه بازخورد بدهیم و در کنار نقاط ضعف، تجربیات مثبتمان را نیز بیان کنیم؛ من وقتی آن کامنتها را خواندم و با دیدی منفی وارد شرکت شدم، تجربه همکاری با این شرکت احساس خوبی داشت چون نقاط قوتش بیشتر بود.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
با سلام. این شرکت قرارداد ماهانه داره و هر موقع که خودشون نخوان، بدون اطلاع قبلی میگن دیگه ادامه نمیدن. این تجربه از نظر من ناامیدکننده بود و بهترین حالت نبود.
برای من تجربهای بود که در کنار برخی نکات مثبت، با برخی چالشها همراه شد. مدیر تیم واقعا از اعضا حمایت میکرد و از عملکرد هرکس پاداش میگرفتیم؛ وقتی کار سنگین میشد، یا مرخصی میدادند یا پاداشی میدادند که انگیزهبخش بود و احساس دیده شدن میکردیم. فضای شرکت باز و دوستانه بود و جشنها و مناسبتهای کوچک خوبی داشتند. با این وجود، بنا به تجربهام، سطح حرفهای بودن مدیریت و واحد منابع انسانی چندان بالا نبود و به نظر میرسید تمرکزشان روی ایجاد فضای مثبت کمتر و روی جنبههای ناسالم تر متمایل است. حقوق هم نسبت به وظایف محولشده چندان مناسب نیست.
سه سال حضور در این شرکت را تجربه کردم و در مجموع فضای کاریشان را دوستانه دیدم. جو همدلی وجود داشت و اغلب همکاران سعی میکردند به هم کمک کنند تا به رشد برسیم، از جمله مدیران که گاهی میخواستند اگر به چیزی نیاز داشتی، به بهترین شکل به آن برسی. با این حال، مسیر شغلی مشخصی برای پیشرفت وجود نداشت و ساختار مدیریتی گیجکننده بود؛ بیش از دو مدیر وجود داشت و معلوم نبود پاسخگوی کدام بخش باید بود. قوانین درباره افزایش حقوق و کسری وجود ندارد و روند حقوقی مشخصی برای این موضوع دیده نمیشد. ساعات کاری انعطافپذیر بود اما زمانی که حضور در شرکت را آغاز میکردی باید برای هر کار یا فعالیتی ورود و خروج ثبت میکردی، حتی برای کارهای ساده مانند سیگار کشیدن هم. اضافهکاری هم به نظر میرسید جزئی از وظایف روزانه تلقی میشود. از طرف دیگر شرکت به نظر خانوادگی اداره میشد و روسای کاراکتری برخی مواقع از اقوام نزدیک مدیرعامل بودند. نتیجه اینکه تجربه کوتاه و مفید بود اما جای چشمپوشی از بسیاری مسائل را در طول مدت کار پیدا کردم.
در این شرکت هیچ ساختمانی مشخصی وجود ندارد و به نظر میرسید که فعالیتها به صورت زیرزمینی و با اعتماد به یک نفر انجام میشود. گفتند که مدیر عامل و حسابدار در یک نفر جمع شدهاند و فردی که در میدان نوابته بهعنوان کارشناس منابع انسانی معرفی شده بود، ارتباطی به توکا دارد. خود مدیر بهنظر میرسد وجود خارجی ندارد و گاهی از خانه تدریس میکند؛ شرکت دیگری به نام Radaka نیز در کار است که بهنظر میرسد تنها خودش است و مدیریتش با درآمد از حقوق کارمندان و نبود بیمه شکل گرفته است. با این توضیحات، به نظر میرسید که آن فرد با وعدههای بزرگ و وانمودکردن مالکیت شرکت، افراد را جذب میکند اما پس از استخدام به رفتارهای توهینآمیز و بداخلاقی روی میآورد، حقوق را پرداخت نمیکند و بیمه هم ارائه نمیدهد. مشتریان نیز از این وضعیت نارضایت داشتند و برخوردها ورای مسیر کاری بود. در مصاحبهها نمایش میداد که گویی شرکت متعلق به اوست، اما معمولا خبری از حضور رسمی نبود و اغلب با بهکارگیری واژگان نامربوط به کار درباره دیگران اظهار نظر میشد. انتظار میرفت همزمان از کارمند بخواهد بدون حقوق اضافی، پس از ساعات کار هم در منزل بهکار گرفته شود. سه ماه کار کردم اما هیچ حقوقی دریافت نکردم و قرارداد هم بسته نشده بود. تجربهام این بود که از ورود به این شرکت پیشنهاد نمیشود و بهتر است از هرگونه همکاری با آن خودداری کنید تا ورشکستگی احتمالی رخ ندهد.
دوست دارم بدون تعارف بگن توی این شرکت خیلی سختگیر بودن، مخصوصا با گوشی و تماسهامون دقیقا برخورد میکردن. وقتی اسم آتیسان میآمد، فضای شرکت و بوی پیاز نهار مدیریت محترم توی ذهنم متبادر میشد و این جو را میساخت. اینکه همکاران هماهنگی با مدیریت انجام میدادند تا «حمایت و قدردانی» نسبت به کارها دیده شود، چندان عمیق نبود و گاهی به نظر میرسید که بعضی ارتباطات داخلی به سختی پیش میرود. همچنین شنیدم در برخی پروژهها لانچ شدهاند و سوالاتی درباره وضعیت پروژههای آتی مطرح میشد. با وجود اینها، تجربهام از کار در محیط آتیسان را نمیتوان صرفا به یک جنبه منفی تقلیل داد، زیرا گاهی نکاتی هم از همکاریهای پرتنش وجود داشت که پیامدهای مثبتی در بهبود روند کاری داشت.
برای من روشن است که این شرکت از طریق نگهداشتن وجه تراکنشها بهمدت چند روز و عدم واریز به حساب پذیرنده، سود میبرد و این موضوع برای کاربران ناراحتکننده است؛ پشتیبانی هم رفتار مناسبی ندارد.
من تجربهام از کار در اسنپ دکتر را با چند عبارت کلیشهای و رسمی توضیح میدهم تا جو و فضای کار را بهتر منتقل کند، اما واقعیتها را حفظ میکنم و هیچ جزئیات اضافهای اضافه نمیکنم. شرکت اسنپ دکتر برای من فضایی بینظارت و پر از حرف و حدیث بود، با حقوقی نسبتا پایین و فشار کار بالا. در نگاه من، نام این مجموعه را نباید فریب خورد، چرا که بیشتر مسائل با وجود نام شرکت، از نبود ساختار روشن پشتیبانی و منابع انسانی نشأت میگرفت. اضافهکاری وجود داشت، اما به اندازهای نبود که به لحاظ ساماندهی منابع انسانی یا نگهداری افراد توجه شود؛ واحد منابع انسانی به نظر من کارآمد نبود و کمبود نیرو در این حوزه محسوس بود. خروج نیروها از شرکت به شدت بالاست؛ افراد پس از مدت کوتاهی کار تجربهها را میبینند و تصمیم به ترک میگیرند. در اوایل حضورم وضعیت منابع انسانی بهتر بود، اما اخیرا فردی که در این تیم بهتنهایی مسئول است تغییر کرده و رفتار او برای من نامطلوب بود؛ تمرکز اصلی او روی حاشیهسازی به جای انجام کار بود و این به روند کار ضربه میزد.
این تجربه به من آموخت که کار در محیطی با همافزایی کم و نبود پاسخگویی میتواند پایان هر پروژهای باشد، هرچند نسبت به آن فرصتهای یادگیری هم کمبود ندارد. در طول همکاری با مدیران مختلف، با فضاى فنی و سطح اعتماد بالا روبهرو شدم و اشتیاق در تیم حرف اول را میزد. با این حال پرداخت منظم حقوق یکی از مشکلات عمده بود که به طور مداوم وجود نداشت و این مسئله کار را دشوار میکرد. مدیریت کلان شرکت، علیرغم هوش و حسن نیت، گرفتار ضعفهایی در فرآیندهای داخلی و تعامل با تیمهای خارج از سازمان بود. تفرق در رهبری، ضعف در اجرای تصمیمها و تقسیم وظایف، به این نتیجه رسید که کارها بهطور مداوم توسط تنها دو یا سه نفر انجام میشد و این امر باعث میشد مشکلات بهطور مکرر باقی بماند. منابع انسانی بهطور کامل وجود نداشت و بخش مالی و اداری پاسخگو نبودند. کارآفرینانی تحصیلکرده و با استعداد دیدم که به دلیل این چالشها از دست میرفتند و پروژههایی که به خاطر نبود مدیریتی مناسب به شکست میانجامیدند، به عقب میافتادند. در نهایت همکاری با این شرکت پایان یافت، اما تجربهها و درسهایی که گرفتم، ارزشمند بودند.
وقتی به پایان خط رسیدم، دلم پر از یادگاریهای مختلف است از کار با گروههای مدیریتی گوناگون. جو فنی و اعتماد و انگیزه در کار حرف اول را میزد، اما پرداختها بهموقع نبود و این مشکل زیادی را مشکل کرد. مدیریت کلان شرکت با وجود نبوغ و خوشقلبی، در اداره داخلی و ارتباط با بخشهای خارجی اشکالاتی داشت. چنددستیگی در عرصه مدیریتی و عدم تسلط برخی مدیران به اجرای دقیق امور باعث میشد مشکلات همیشه باقی بمانند و کارها بهدرستی پیش نرود. منابع انسانی به طور کامل حضور نداشت و بخش مالی و اداری پاسخگوی نیازها نبودند. با وجود تمام این چالشها، تجربههای زیادی دیدم و نخبههایی را دیدم که به دلیل این مشکلات از دست رفتند و پروژههایی که به دلیل سوءمدیریت ریزش داشتند، به مشکل میخوردند. در نهایت همکاری با این شرکت برای من به پایان رسید، اما خاطرات و درسهای گرانبهایی از این مسیر باقی ماند.
به مدت شش ماه در شرکت نماهنگ کار کردم و با وجود مدیریت خوب، مزایای بیمه هم داشتم، اما بینظمیهای موجود آزاردهنده بود.
در یک محیط کاری با فاصله از انصاف و نظم، من به عنوان سهامدار تجربهام را چنین توصیف میکنم که افرا رسا با ساختار مدیریتی نامناسب و ناکارآمد روبهرو بوده است. هیچ رسمیت قابلقبولی در سازمان احساس نمیشد و اغلب کارها به شکل دستهجمعی و با تصمیمگیریهای شخصی انجام میگرفت که نتیجهاش کنار گذاشتن چارچوبها و اصول مدیریتی بود. چند سال است که فعالیت ادامه دارد و با افزایش پهنای باند، مشکلات هم بیشتر شده اما تیم مدیریتی و تیم اجرایی همچنان در مسیر ضرر و ناکارآمدی باقی ماندهاند. پشتیبانی هم بیش از هر چیز به فردی خاص بستگی پیدا میکرد و هر تصمیمی هم که آن فرد میگرفت، تغییر قابلتوجهی نمیکرد.
اتلاف وقت کامل. به برنامه نویس با بیشتر از 15 سال سابقه یک قرارداد سه ماهه پیشنهاد میکنند. توهم کامل . از من پرسیدن که در مقابل سایرین چرا باید شما رو انتخاب کنیم و من گفتم کدوم سایرین من که سایرین رو نمیبینم.
در جایی کار میکردم که فشار زیادی روی من میگذاشتند و به سختی میتوانستم از پس توقعها بربیایم. در نتیجه بهطور متوالی با خستگی و تکرار اخطارهای بیپاسخ روبهرو شدم و احساس میکردم هیچ حد و حدودی برای کارمان وجود ندارد. علاوه بر این، آنها اصرار داشتند که حتما سیستم را روی لینوکس پیاده کنم، هرچند که من بهرغم تلاش، با مشکلاتی مواجه شدم و لپتاپم بهطور جدی آسیب دید. آنها میگفتند که مشکلی پیش نمیآید اما من تجربهای کاملا متفاوت داشتم و با کمبود حمایت و توجه روبهرو شدم. رفتارهای آنها پر از غرور و ادعا بود و احساس میکردم خیلیها فقط بلد بودن بگویند و عمل چندانی انجام نمیدادند. در کل جو تیمی برایم رضایتبخش نبود و احساس کردم هدف اصلی از کار، حس در تیغ زدن دیگران است تا واقعیتهای کاری.
من در روزمه خودم نوشته بودم متولد چه سالی هستم بعد از رفتن به اونجا گفتند یکی از موانع سن شماست.نمیدونم چرا اکثرا در طی مصاحبه من یاد دیالگهای سریال مختار میافتادم مختار : وقتي بتواني گريه کني يعني هنوز اندک غيرتي برايت باقي مانده. پس ميتوانيم مثل دو مرد با هم صحبت کنيم. نعمان : درک سخنان من براي چون تويي که محضر مدیرعامل خداوند را درک نکردهاي ثقيل است
حدود دوازده سال پیش از فارغالتحصیلی با آتیسان آشنا شدم و از طریق یک آگهی استخدام وارد شدم. با وجود نداشتن تجربه کاری و دانش عملی، مدیران شرکت، بهخصوص مهندس شعبانی، من را برای کارآموزی پذیرفتند و شرطشان این بود که حداقل سه سال با آنها همکاری کنم. من هم با حمایت پدرم و با مشورت با ایشان قبول کردم و وارد شرکت شدم. دو سال ابتدایی، که جنبهی آموزشی داشت، به لحاظ کاری شرایط سخت و از نظر مالی محدود بود، اما از سال سوم به بعد وضعیت بهتری پیدا شد و تجربههای مفیدی کسب کردم. با دقت و سختگیری مدیریت، هر روز به تجربههایم افزوده شد و از نظر فنی و مهندسی نرمافزار رشد قابل توجهی داشتم؛ همچنین در حوزهی بانکداری دانشم بسیار پیشرفته شد. پس از هفت سال همکاری، یکی از بانکهای طرف قرارداد شرکت پیشنهاد همکاری داد و من طبق تعهد اخلاقی موضوع را با مهندس شعبانی در میان گذاشتم. ایشان با توجه به وضعیت مالی مناسب پیشنهاد، موافقت کردند که از شرکت جدا شده و در بانک مشغول به کار شوم. نکتهی جالب این است که ایشان با مذاکراتی که با مدیران بانک داشتند، شرایط استخدام من را با مزایای مالی بهتری تنظیم کردند. در طول هفت سال که در آتیسان بودم، به شدت برای شرکت تلاش کردم و رابطهی خوبی با مدیریت و تیم داشتم. به نظر من آتیسان برای افرادی مناسب است که علاقهمند به حضور حرفهای در دنیای مهندسی نرمافزار، کسب تجربههای تخصصی و کار با بانکهای اطلاعاتی هستند. اگر با دقت و اشتیاق کارها را پیگیری کنی، مدیریت شرکت از تو حمایت فنی و تجربی زیادی خواهد داشت و به سرعت پیشرفت میکنی. اما اگر دقت کافی به کار نداشته باشی و علاقهای به کار نشان ندهی، ممکن است با مشکلاتی در همکاری با مدیریت مواجه شوی؛ در دوران من نیز مشاهده کردهام که برخی همکاران به دلایلی کارشان را ادامه ندادند. از سوی دیگر، برخی تازهواردها وجود دارند که با وجود توانمندی کم در ابتدا، با گذر زمان پیشرفتهای خوبی داشتهاند و اکنون جذب شرکتها و سازمانهای بزرگ شدهاند و وضعیت مالی مناسبی پیدا کردهاند. نکتهی پایانی این است که محیط کار در آتیسان دوستانه و حرفهای و با آزادیهای نسبتا مطلوبی همراه است؛ این حس بعد از تجربه کار در بانکها بیشتر به چشم میآید، چون برخی محدودیتهای اداری و حفاظتی آنجا وجود دارد. این موضوع برای همکاران خانم بهطور مشخصتر محسوس است. هنوز هم دنبال جامعهی کاربری شرکتم و متوجه میشوم که مدیریت بیشتر ترجیح میدهد نیروهای با سابقه را حفظ کند تا نیروهای تازهکار را جذب کند؛ این برای افرادی جوان و جویای تجربه چندان دلنشین نیست. امیدوارم شرکت همچنان فضای رشد و پیشرفت را برای نیروهای جوان فراهم کند و در عین حال از نیروهای با تجربه نیز قدردانی کند. با وجود حضور ثابت در بانکهای بزرگ کشور، آتیسان ظرفیت گسترش به حدود پنجاه تا صد نفر را دارد، اما هنوز به نظر میرسد هیئت مدیره انگیزهای برای توسعهی حوزهی کاری و سرمایه انسانی ندارد. این کمبود، از نقاط ضعف شرکت محسوب میشود.
مسئول دفتر مدیرعامل شخصی بسیار دورو هست با دوستاش تو بخشهای مختلف شرکت حواشی برای افراد درست میکنه و همینطور اطلاعات محرمانه دفتر مدیریت رو تو اداره ها پخش میکنه. تمامی نامه هایی که به دفتر مدیریت میرسه بررسی میکنه، حتا بعضی نامه ها که اطلاعات شخصی افراد شرکت هست رو باز میکنه و دیتارو تو کل شرکت پخش میکنه حقوق و مزایای افراد، اطلاعات مربوط به مشخصات افراد مثل آدرس محل سکونت، مشخصات همسر، تعداد فرزند و ... که از طریق نامه ها و همینطور سامانه منابع انسانی توسط این افراد پخش میشه
سلام تو این شرکت از پایینترین رده تا بالاترین رده افرادی هستند که تا میتونن از شرایط موجود سواسفاده میکنند. اعضای محترم هیئت مدیره که نه تنها هیچ کاری برای پرسنل نمیکنند بلکه تا تونستن بدی کردند و حق افراد رو خوردند. عضو فنی هیئت مدیره که با جاسوس هایی که تو ادارات دارد و از اطلاعاتی که از اونها میگیرند بر علیه پرسنل استفاده میکند. مدیر سابق منابع انسانی که تا تونست برای پرسنل خودش سمت و حقوق بالا گرفت و مدیر فعلی منابع انسانی که بعد از رسیدن به سمت ریاست هیچ کاری برای پرسنل شرکت نکرد. عضو دیگر هیئت مدیره که با گماشتن آشنایان خود در برخی سمتها از منابع مالی شرکت استفاده میکند. این شرکت فقط به افرادی بها می دهد که کار نمیکنند و در پی حاشیه هستند.
در جلسه اول برای موقعیت دواپس در ساختمانی که در سعادت آباد بود، با مدیر تیم عملیات و توسعه روبهرو شدم و همه صحبتها بیشتر بهزبان فارسی بود. هر چند دقیقه یکی به جمع جلسه اضافه میشد و من باید از همان ابتدا توضیح میدادم که چه مهارتهایی دارم و چه کارهایی انجام دادهام؛ افراد مختلفی از جمله مدیر تیم توسعه و مدیر تیم عملیات و کارشناس تیم عملیات حضور داشتند. پرسشها بیشتر حول این بود که چه کار کردهام یا بلد هستم، و در نهایت برای جلسه دوم نمونه سوالی به من داده شد. با اصرار همکاران و تماسهای مکرر، به جلسه دوم رفتم که در آن شورا شامل تمامی مدیران سازمان بود که تقریبا هر ماه یکبار گرد هم میآیند تا استخدامکنندگان دور هم جمع شوند. فرقی هم ندارد سمت شغلیتان چه باشد، از زیرساخت تا شبکه و کابلکشی و تعمیر پرینتر سوال میپرسند و در پایان ممکن است از همه افراد نظر بدهند. اغلب به من یا سایرین درخواستی میدادند و تصمیمی که میخواستند بگیرند در همان جلسه یا پی در پی مشخص میشد. در نهایت گفتند مزایا خیلی زیاد است و حقوق بالاست، ساعات کاری نسبتا خوب است اما محیط کار از لحاظ فرهنگی و فناوری خیلی متفاوت و قدیمی بود؛ برای مثال هنوز از ورژن کنترل TFS استفاده میشد.
وقتی برای اولین بار به خاطر یک مصاحبه با تیم منابع انسانی در شرکت خانومی رفتم، در ادامه یک جلسه فنی هم داشتیم. سطح و نوع سوالات فنی نسبتا خوب بود، اما نتیجه مصاحبه را همان روز یا همان موقع دریافت نکردم. پس از گذشت یک ماه پیگیر شدم و گفتند که نتیجه را اعلام میکنند، اما دوباره خبری نشد. دوباره تماس گرفتم و گفتند برای اکنون جذب نداریم. این رفتار واقعا نامناسب بود؛ انتظار داشتم حداقل یک پاسخ شفاف بدهند بعد از انجام کل فرایند و این مدت طولانی.
من پنج سال در این شرکت کار کردم و با وجود همه چالشها، فکر میکنم درباره ارمغان راه طلایی انصافا بیانصافی نشده است. وقتی اولین بار واردش شدم، حجم کامنتهای منفی بالایی میدیدم، اما با فرصت دادن به خودم برای شناخت بیشتر فهمیدم صاحبان شرکت آدمهایی بااخلاق هستند و فضای کار تا حدی مناسبی دارد. به عنوان نمونه، وقتی در مواردی برای یادگیری نیاز داشتم، یکی از برادران که از صاحبان شرکت بود با تواضع و فروتنی مباحث را به من آموخت و بعد از اینکه از مدیری شرکت خواستند تا به من در آشنایی با کار کمک کند، همانجا حمایت دریافتم. با وجود اینکه مجرد نیستم و گاه رفتوآمد برایم دشوار بود، تصمیم گرفتم در شرکت بمانم. درباره حقوق و مزایا، فقط در ابتدای سال ۱۴۰۲ با تاخیری کوتاه مواجه شدیم که سه ماه طول کشید و برایمان سخت بود، ولی به سرعت حل شد و به طوری نبود که ادامه دار باشد. پس از مدتی برایمان بن غیرنقدی صادر شد تا بتوانیم هر فصل برای خرید اقلام ضروری اقدام کنیم. من سال آخر مهاجرتم به کانادا رسید و مجبور بودم زودتر تسویه کنم که به این دلیل با سه ماه زودتر از موعد هم تسویه کردند. به نظر من صادقانه بازخورد بدهیم و در کنار نقاط ضعف، تجربیات مثبتمان را نیز بیان کنیم؛ من وقتی آن کامنتها را خواندم و با دیدی منفی وارد شرکت شدم، تجربه همکاری با این شرکت احساس خوبی داشت چون نقاط قوتش بیشتر بود.
با سلام. این شرکت قرارداد ماهانه داره و هر موقع که خودشون نخوان، بدون اطلاع قبلی میگن دیگه ادامه نمیدن. این تجربه از نظر من ناامیدکننده بود و بهترین حالت نبود.
برای من تجربهای بود که در کنار برخی نکات مثبت، با برخی چالشها همراه شد. مدیر تیم واقعا از اعضا حمایت میکرد و از عملکرد هرکس پاداش میگرفتیم؛ وقتی کار سنگین میشد، یا مرخصی میدادند یا پاداشی میدادند که انگیزهبخش بود و احساس دیده شدن میکردیم. فضای شرکت باز و دوستانه بود و جشنها و مناسبتهای کوچک خوبی داشتند. با این وجود، بنا به تجربهام، سطح حرفهای بودن مدیریت و واحد منابع انسانی چندان بالا نبود و به نظر میرسید تمرکزشان روی ایجاد فضای مثبت کمتر و روی جنبههای ناسالم تر متمایل است. حقوق هم نسبت به وظایف محولشده چندان مناسب نیست.
سه سال حضور در این شرکت را تجربه کردم و در مجموع فضای کاریشان را دوستانه دیدم. جو همدلی وجود داشت و اغلب همکاران سعی میکردند به هم کمک کنند تا به رشد برسیم، از جمله مدیران که گاهی میخواستند اگر به چیزی نیاز داشتی، به بهترین شکل به آن برسی. با این حال، مسیر شغلی مشخصی برای پیشرفت وجود نداشت و ساختار مدیریتی گیجکننده بود؛ بیش از دو مدیر وجود داشت و معلوم نبود پاسخگوی کدام بخش باید بود. قوانین درباره افزایش حقوق و کسری وجود ندارد و روند حقوقی مشخصی برای این موضوع دیده نمیشد. ساعات کاری انعطافپذیر بود اما زمانی که حضور در شرکت را آغاز میکردی باید برای هر کار یا فعالیتی ورود و خروج ثبت میکردی، حتی برای کارهای ساده مانند سیگار کشیدن هم. اضافهکاری هم به نظر میرسید جزئی از وظایف روزانه تلقی میشود. از طرف دیگر شرکت به نظر خانوادگی اداره میشد و روسای کاراکتری برخی مواقع از اقوام نزدیک مدیرعامل بودند. نتیجه اینکه تجربه کوتاه و مفید بود اما جای چشمپوشی از بسیاری مسائل را در طول مدت کار پیدا کردم.
در این شرکت هیچ ساختمانی مشخصی وجود ندارد و به نظر میرسید که فعالیتها به صورت زیرزمینی و با اعتماد به یک نفر انجام میشود. گفتند که مدیر عامل و حسابدار در یک نفر جمع شدهاند و فردی که در میدان نوابته بهعنوان کارشناس منابع انسانی معرفی شده بود، ارتباطی به توکا دارد. خود مدیر بهنظر میرسد وجود خارجی ندارد و گاهی از خانه تدریس میکند؛ شرکت دیگری به نام Radaka نیز در کار است که بهنظر میرسد تنها خودش است و مدیریتش با درآمد از حقوق کارمندان و نبود بیمه شکل گرفته است. با این توضیحات، به نظر میرسید که آن فرد با وعدههای بزرگ و وانمودکردن مالکیت شرکت، افراد را جذب میکند اما پس از استخدام به رفتارهای توهینآمیز و بداخلاقی روی میآورد، حقوق را پرداخت نمیکند و بیمه هم ارائه نمیدهد. مشتریان نیز از این وضعیت نارضایت داشتند و برخوردها ورای مسیر کاری بود. در مصاحبهها نمایش میداد که گویی شرکت متعلق به اوست، اما معمولا خبری از حضور رسمی نبود و اغلب با بهکارگیری واژگان نامربوط به کار درباره دیگران اظهار نظر میشد. انتظار میرفت همزمان از کارمند بخواهد بدون حقوق اضافی، پس از ساعات کار هم در منزل بهکار گرفته شود. سه ماه کار کردم اما هیچ حقوقی دریافت نکردم و قرارداد هم بسته نشده بود. تجربهام این بود که از ورود به این شرکت پیشنهاد نمیشود و بهتر است از هرگونه همکاری با آن خودداری کنید تا ورشکستگی احتمالی رخ ندهد.
دوست دارم بدون تعارف بگن توی این شرکت خیلی سختگیر بودن، مخصوصا با گوشی و تماسهامون دقیقا برخورد میکردن. وقتی اسم آتیسان میآمد، فضای شرکت و بوی پیاز نهار مدیریت محترم توی ذهنم متبادر میشد و این جو را میساخت. اینکه همکاران هماهنگی با مدیریت انجام میدادند تا «حمایت و قدردانی» نسبت به کارها دیده شود، چندان عمیق نبود و گاهی به نظر میرسید که بعضی ارتباطات داخلی به سختی پیش میرود. همچنین شنیدم در برخی پروژهها لانچ شدهاند و سوالاتی درباره وضعیت پروژههای آتی مطرح میشد. با وجود اینها، تجربهام از کار در محیط آتیسان را نمیتوان صرفا به یک جنبه منفی تقلیل داد، زیرا گاهی نکاتی هم از همکاریهای پرتنش وجود داشت که پیامدهای مثبتی در بهبود روند کاری داشت.
برای من روشن است که این شرکت از طریق نگهداشتن وجه تراکنشها بهمدت چند روز و عدم واریز به حساب پذیرنده، سود میبرد و این موضوع برای کاربران ناراحتکننده است؛ پشتیبانی هم رفتار مناسبی ندارد.
من تجربهام از کار در اسنپ دکتر را با چند عبارت کلیشهای و رسمی توضیح میدهم تا جو و فضای کار را بهتر منتقل کند، اما واقعیتها را حفظ میکنم و هیچ جزئیات اضافهای اضافه نمیکنم. شرکت اسنپ دکتر برای من فضایی بینظارت و پر از حرف و حدیث بود، با حقوقی نسبتا پایین و فشار کار بالا. در نگاه من، نام این مجموعه را نباید فریب خورد، چرا که بیشتر مسائل با وجود نام شرکت، از نبود ساختار روشن پشتیبانی و منابع انسانی نشأت میگرفت. اضافهکاری وجود داشت، اما به اندازهای نبود که به لحاظ ساماندهی منابع انسانی یا نگهداری افراد توجه شود؛ واحد منابع انسانی به نظر من کارآمد نبود و کمبود نیرو در این حوزه محسوس بود. خروج نیروها از شرکت به شدت بالاست؛ افراد پس از مدت کوتاهی کار تجربهها را میبینند و تصمیم به ترک میگیرند. در اوایل حضورم وضعیت منابع انسانی بهتر بود، اما اخیرا فردی که در این تیم بهتنهایی مسئول است تغییر کرده و رفتار او برای من نامطلوب بود؛ تمرکز اصلی او روی حاشیهسازی به جای انجام کار بود و این به روند کار ضربه میزد.
این تجربه به من آموخت که کار در محیطی با همافزایی کم و نبود پاسخگویی میتواند پایان هر پروژهای باشد، هرچند نسبت به آن فرصتهای یادگیری هم کمبود ندارد. در طول همکاری با مدیران مختلف، با فضاى فنی و سطح اعتماد بالا روبهرو شدم و اشتیاق در تیم حرف اول را میزد. با این حال پرداخت منظم حقوق یکی از مشکلات عمده بود که به طور مداوم وجود نداشت و این مسئله کار را دشوار میکرد. مدیریت کلان شرکت، علیرغم هوش و حسن نیت، گرفتار ضعفهایی در فرآیندهای داخلی و تعامل با تیمهای خارج از سازمان بود. تفرق در رهبری، ضعف در اجرای تصمیمها و تقسیم وظایف، به این نتیجه رسید که کارها بهطور مداوم توسط تنها دو یا سه نفر انجام میشد و این امر باعث میشد مشکلات بهطور مکرر باقی بماند. منابع انسانی بهطور کامل وجود نداشت و بخش مالی و اداری پاسخگو نبودند. کارآفرینانی تحصیلکرده و با استعداد دیدم که به دلیل این چالشها از دست میرفتند و پروژههایی که به خاطر نبود مدیریتی مناسب به شکست میانجامیدند، به عقب میافتادند. در نهایت همکاری با این شرکت پایان یافت، اما تجربهها و درسهایی که گرفتم، ارزشمند بودند.
وقتی به پایان خط رسیدم، دلم پر از یادگاریهای مختلف است از کار با گروههای مدیریتی گوناگون. جو فنی و اعتماد و انگیزه در کار حرف اول را میزد، اما پرداختها بهموقع نبود و این مشکل زیادی را مشکل کرد. مدیریت کلان شرکت با وجود نبوغ و خوشقلبی، در اداره داخلی و ارتباط با بخشهای خارجی اشکالاتی داشت. چنددستیگی در عرصه مدیریتی و عدم تسلط برخی مدیران به اجرای دقیق امور باعث میشد مشکلات همیشه باقی بمانند و کارها بهدرستی پیش نرود. منابع انسانی به طور کامل حضور نداشت و بخش مالی و اداری پاسخگوی نیازها نبودند. با وجود تمام این چالشها، تجربههای زیادی دیدم و نخبههایی را دیدم که به دلیل این مشکلات از دست رفتند و پروژههایی که به دلیل سوءمدیریت ریزش داشتند، به مشکل میخوردند. در نهایت همکاری با این شرکت برای من به پایان رسید، اما خاطرات و درسهای گرانبهایی از این مسیر باقی ماند.
به مدت شش ماه در شرکت نماهنگ کار کردم و با وجود مدیریت خوب، مزایای بیمه هم داشتم، اما بینظمیهای موجود آزاردهنده بود.
در یک محیط کاری با فاصله از انصاف و نظم، من به عنوان سهامدار تجربهام را چنین توصیف میکنم که افرا رسا با ساختار مدیریتی نامناسب و ناکارآمد روبهرو بوده است. هیچ رسمیت قابلقبولی در سازمان احساس نمیشد و اغلب کارها به شکل دستهجمعی و با تصمیمگیریهای شخصی انجام میگرفت که نتیجهاش کنار گذاشتن چارچوبها و اصول مدیریتی بود. چند سال است که فعالیت ادامه دارد و با افزایش پهنای باند، مشکلات هم بیشتر شده اما تیم مدیریتی و تیم اجرایی همچنان در مسیر ضرر و ناکارآمدی باقی ماندهاند. پشتیبانی هم بیش از هر چیز به فردی خاص بستگی پیدا میکرد و هر تصمیمی هم که آن فرد میگرفت، تغییر قابلتوجهی نمیکرد.
اتلاف وقت کامل. به برنامه نویس با بیشتر از 15 سال سابقه یک قرارداد سه ماهه پیشنهاد میکنند. توهم کامل . از من پرسیدن که در مقابل سایرین چرا باید شما رو انتخاب کنیم و من گفتم کدوم سایرین من که سایرین رو نمیبینم.
در جایی کار میکردم که فشار زیادی روی من میگذاشتند و به سختی میتوانستم از پس توقعها بربیایم. در نتیجه بهطور متوالی با خستگی و تکرار اخطارهای بیپاسخ روبهرو شدم و احساس میکردم هیچ حد و حدودی برای کارمان وجود ندارد. علاوه بر این، آنها اصرار داشتند که حتما سیستم را روی لینوکس پیاده کنم، هرچند که من بهرغم تلاش، با مشکلاتی مواجه شدم و لپتاپم بهطور جدی آسیب دید. آنها میگفتند که مشکلی پیش نمیآید اما من تجربهای کاملا متفاوت داشتم و با کمبود حمایت و توجه روبهرو شدم. رفتارهای آنها پر از غرور و ادعا بود و احساس میکردم خیلیها فقط بلد بودن بگویند و عمل چندانی انجام نمیدادند. در کل جو تیمی برایم رضایتبخش نبود و احساس کردم هدف اصلی از کار، حس در تیغ زدن دیگران است تا واقعیتهای کاری.
من در روزمه خودم نوشته بودم متولد چه سالی هستم بعد از رفتن به اونجا گفتند یکی از موانع سن شماست.نمیدونم چرا اکثرا در طی مصاحبه من یاد دیالگهای سریال مختار میافتادم مختار : وقتي بتواني گريه کني يعني هنوز اندک غيرتي برايت باقي مانده. پس ميتوانيم مثل دو مرد با هم صحبت کنيم. نعمان : درک سخنان من براي چون تويي که محضر مدیرعامل خداوند را درک نکردهاي ثقيل است
حدود دوازده سال پیش از فارغالتحصیلی با آتیسان آشنا شدم و از طریق یک آگهی استخدام وارد شدم. با وجود نداشتن تجربه کاری و دانش عملی، مدیران شرکت، بهخصوص مهندس شعبانی، من را برای کارآموزی پذیرفتند و شرطشان این بود که حداقل سه سال با آنها همکاری کنم. من هم با حمایت پدرم و با مشورت با ایشان قبول کردم و وارد شرکت شدم. دو سال ابتدایی، که جنبهی آموزشی داشت، به لحاظ کاری شرایط سخت و از نظر مالی محدود بود، اما از سال سوم به بعد وضعیت بهتری پیدا شد و تجربههای مفیدی کسب کردم. با دقت و سختگیری مدیریت، هر روز به تجربههایم افزوده شد و از نظر فنی و مهندسی نرمافزار رشد قابل توجهی داشتم؛ همچنین در حوزهی بانکداری دانشم بسیار پیشرفته شد. پس از هفت سال همکاری، یکی از بانکهای طرف قرارداد شرکت پیشنهاد همکاری داد و من طبق تعهد اخلاقی موضوع را با مهندس شعبانی در میان گذاشتم. ایشان با توجه به وضعیت مالی مناسب پیشنهاد، موافقت کردند که از شرکت جدا شده و در بانک مشغول به کار شوم. نکتهی جالب این است که ایشان با مذاکراتی که با مدیران بانک داشتند، شرایط استخدام من را با مزایای مالی بهتری تنظیم کردند. در طول هفت سال که در آتیسان بودم، به شدت برای شرکت تلاش کردم و رابطهی خوبی با مدیریت و تیم داشتم. به نظر من آتیسان برای افرادی مناسب است که علاقهمند به حضور حرفهای در دنیای مهندسی نرمافزار، کسب تجربههای تخصصی و کار با بانکهای اطلاعاتی هستند. اگر با دقت و اشتیاق کارها را پیگیری کنی، مدیریت شرکت از تو حمایت فنی و تجربی زیادی خواهد داشت و به سرعت پیشرفت میکنی. اما اگر دقت کافی به کار نداشته باشی و علاقهای به کار نشان ندهی، ممکن است با مشکلاتی در همکاری با مدیریت مواجه شوی؛ در دوران من نیز مشاهده کردهام که برخی همکاران به دلایلی کارشان را ادامه ندادند. از سوی دیگر، برخی تازهواردها وجود دارند که با وجود توانمندی کم در ابتدا، با گذر زمان پیشرفتهای خوبی داشتهاند و اکنون جذب شرکتها و سازمانهای بزرگ شدهاند و وضعیت مالی مناسبی پیدا کردهاند. نکتهی پایانی این است که محیط کار در آتیسان دوستانه و حرفهای و با آزادیهای نسبتا مطلوبی همراه است؛ این حس بعد از تجربه کار در بانکها بیشتر به چشم میآید، چون برخی محدودیتهای اداری و حفاظتی آنجا وجود دارد. این موضوع برای همکاران خانم بهطور مشخصتر محسوس است. هنوز هم دنبال جامعهی کاربری شرکتم و متوجه میشوم که مدیریت بیشتر ترجیح میدهد نیروهای با سابقه را حفظ کند تا نیروهای تازهکار را جذب کند؛ این برای افرادی جوان و جویای تجربه چندان دلنشین نیست. امیدوارم شرکت همچنان فضای رشد و پیشرفت را برای نیروهای جوان فراهم کند و در عین حال از نیروهای با تجربه نیز قدردانی کند. با وجود حضور ثابت در بانکهای بزرگ کشور، آتیسان ظرفیت گسترش به حدود پنجاه تا صد نفر را دارد، اما هنوز به نظر میرسد هیئت مدیره انگیزهای برای توسعهی حوزهی کاری و سرمایه انسانی ندارد. این کمبود، از نقاط ضعف شرکت محسوب میشود.
مسئول دفتر مدیرعامل شخصی بسیار دورو هست با دوستاش تو بخشهای مختلف شرکت حواشی برای افراد درست میکنه و همینطور اطلاعات محرمانه دفتر مدیریت رو تو اداره ها پخش میکنه. تمامی نامه هایی که به دفتر مدیریت میرسه بررسی میکنه، حتا بعضی نامه ها که اطلاعات شخصی افراد شرکت هست رو باز میکنه و دیتارو تو کل شرکت پخش میکنه حقوق و مزایای افراد، اطلاعات مربوط به مشخصات افراد مثل آدرس محل سکونت، مشخصات همسر، تعداد فرزند و ... که از طریق نامه ها و همینطور سامانه منابع انسانی توسط این افراد پخش میشه
سلام تو این شرکت از پایینترین رده تا بالاترین رده افرادی هستند که تا میتونن از شرایط موجود سواسفاده میکنند. اعضای محترم هیئت مدیره که نه تنها هیچ کاری برای پرسنل نمیکنند بلکه تا تونستن بدی کردند و حق افراد رو خوردند. عضو فنی هیئت مدیره که با جاسوس هایی که تو ادارات دارد و از اطلاعاتی که از اونها میگیرند بر علیه پرسنل استفاده میکند. مدیر سابق منابع انسانی که تا تونست برای پرسنل خودش سمت و حقوق بالا گرفت و مدیر فعلی منابع انسانی که بعد از رسیدن به سمت ریاست هیچ کاری برای پرسنل شرکت نکرد. عضو دیگر هیئت مدیره که با گماشتن آشنایان خود در برخی سمتها از منابع مالی شرکت استفاده میکند. این شرکت فقط به افرادی بها می دهد که کار نمیکنند و در پی حاشیه هستند.
در جلسه اول برای موقعیت دواپس در ساختمانی که در سعادت آباد بود، با مدیر تیم عملیات و توسعه روبهرو شدم و همه صحبتها بیشتر بهزبان فارسی بود. هر چند دقیقه یکی به جمع جلسه اضافه میشد و من باید از همان ابتدا توضیح میدادم که چه مهارتهایی دارم و چه کارهایی انجام دادهام؛ افراد مختلفی از جمله مدیر تیم توسعه و مدیر تیم عملیات و کارشناس تیم عملیات حضور داشتند. پرسشها بیشتر حول این بود که چه کار کردهام یا بلد هستم، و در نهایت برای جلسه دوم نمونه سوالی به من داده شد. با اصرار همکاران و تماسهای مکرر، به جلسه دوم رفتم که در آن شورا شامل تمامی مدیران سازمان بود که تقریبا هر ماه یکبار گرد هم میآیند تا استخدامکنندگان دور هم جمع شوند. فرقی هم ندارد سمت شغلیتان چه باشد، از زیرساخت تا شبکه و کابلکشی و تعمیر پرینتر سوال میپرسند و در پایان ممکن است از همه افراد نظر بدهند. اغلب به من یا سایرین درخواستی میدادند و تصمیمی که میخواستند بگیرند در همان جلسه یا پی در پی مشخص میشد. در نهایت گفتند مزایا خیلی زیاد است و حقوق بالاست، ساعات کاری نسبتا خوب است اما محیط کار از لحاظ فرهنگی و فناوری خیلی متفاوت و قدیمی بود؛ برای مثال هنوز از ورژن کنترل TFS استفاده میشد.
وقتی برای اولین بار به خاطر یک مصاحبه با تیم منابع انسانی در شرکت خانومی رفتم، در ادامه یک جلسه فنی هم داشتیم. سطح و نوع سوالات فنی نسبتا خوب بود، اما نتیجه مصاحبه را همان روز یا همان موقع دریافت نکردم. پس از گذشت یک ماه پیگیر شدم و گفتند که نتیجه را اعلام میکنند، اما دوباره خبری نشد. دوباره تماس گرفتم و گفتند برای اکنون جذب نداریم. این رفتار واقعا نامناسب بود؛ انتظار داشتم حداقل یک پاسخ شفاف بدهند بعد از انجام کل فرایند و این مدت طولانی.