به هیچ عنوان در شرکت های زیرمجموعه گلرنگ نروید چون هیچ مزایایی ندارند و برای وقت شما هیچ ارزشی قایل نیستند و باهاتون مثل کارگر برخورد می کنند .
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
یه کصافت خونه به تمام معناست ! اونجا پره از آدما اقا زاده بیشرف که فقط پول دارن و میخوان همه چیو با پول حل کنن ! به هیچ وجه اونجا دمپاییتونم افتاد نرید و ب جاش یه دمپایی نو بخرید ! پر از آدمای پر مدعا که اسمشون هیچ جا نیست و خودشون برنامه نویس میدونن ، من اونجا نتونستم کار کنم از بس ک این موارد دیدم و روحیم به فنا رفت ! یه سری پروژه خارجی دارن که خودشون خدات تومن پول درآمدشونه ولی چس مثقالش میدن برنامه نویس ، امنیت شغلیتون اونجا صفره هیچکس براش مهم نیست شما اونجا کار میکنین فقط یه منابع انسانی عوضی داره که وعده و وعید میده بهتون همه چی تو یه قالب خیلی زیبا به شما نشون میدن ولی برده داریه نوینه !!!!!!! سوالای مصاحبه هم اینجوریه که از هر وری میپرسن یه کاغذ میزارن جلوتون ک جواب بدین بعد بهتون میگن خب حالا برامون ایجکس از اول بنویس !!!!!! بدون اینترنت !!!!!! یه مشت آدم مریض اونجا کار میکنن اصلا اونجا نرید
من تجربهای از کار در شرکت سه کلیک را میگویم که از نظر من نقاط ضعف و فشارهای کاری زیادی داشت. زمانی که میخواستم از آنجا کار را شروع کنم، برخورد با الزامات سختگیرانه و محدودیتهای مشخص زیادی بود: صرفا نیمساعتی برای استراحت ناهار در نظر گرفته میشد و استفاده از موبایل در محل کار ممنوع بود. ساعات کاری از نه تا شش بود و هیچ اضافهکاری برای من یا همکاران وجود نداشت، انگار کار بدنهای بود که تنها به تعهد و پشتکار فرد بستگی داشت. بیمه برای بسیاری از همکاران از روز اول برقرار نمیشد و گاه تا ماهها بدون بیمه میماندند. در چنین محیطی با وجود تفاوتهای جنسیتی، شاهد رفتارهایی همانند اطلاق عنوانهای ناراحتکننده و بیاحترامی نسبت به همکاران بودم؛ این فضای کاری را به جایی تبدیل میکرد که احساس میکردی حریم حرفهای شرط لازم برای ادامه کار است.
در تجربهی کاری من بهعنوان FrontEnd Developer، روزهای اولیه با حس کنجکاوی و انتظار همراه بود: یک هفته بهعنوان دورهی آزمایشی در کنار هم شروع کردیم و یک تسک تستی به من سپردند. پس از بررسی و زمانبندی، کار را آغاز کردم و تا عصر ادامه دادم تا اینکه از بعد از ساعات کاری وارد فضایی متفاوت شد. به نظر میرسید در آن محیط، انگار فضای چایخانه حاکم است. در ابتدای کار، بهخاطر برخی رفتارها که درکشان خارج از سازوکار حرفهای بهنظر میرسید، فضا برای من آرام نبود. بههرحال، در بسیاری از بخشها، برخوردها نسبتا سازنده بود و حداقل در گفتوگوها همینطور بود که ناسزا یا واژههای بیادبی بهطور مشخص مطرح نمیشد. در نهایت روز دوم تصمیم گرفتم ادامه ندهم؛ دلیل برای من روشن بود: جو و مکان و شرایط کار مناسب من نبود. اکنون هم این موضوع را همچنان در ذهن دارم و به این نتیجه رسیدهام که برای فردی که در فضای خارج از کارگاه فعالیت میکند، ممکن است عدم وجود نرمافزار مهارتهای نرم، بهطور روشنتری نمایان شود. برای اینکه تجربه دقیقتری ارائه کنم، توضیح میدهم که بهخاطر فاصلهی میان محیط و سلایق من، این هستی تجربه بهمعنای ناکافی بودن همخوانی با نیازهای من بود. امیدوارم تیمها در صورتی که تغییراتی در فرایند یا رویههایشان ایجاد کنند، یا شرایط کار را بهبود دهند، بتوانند افراد بیشتری را جذب کنند.
برانگیختگی این تجربه مرا از همان ابتدا با نگاهی سرد به کارفرما دیدم، اما تصمیم گرفتم درباره تجربهام واقعا بنویسم. شرکت مذکور به جای جذب نیروی با تجربه، تمرکز را روی کارآموزان و نیروهای جونیور گذاشته بود؛ چون کمترین ماندگاری از سوی کارمندان باسابقه دیده نمیشد و حتی قراردادها به روزها و پروژههای آینده موکول میشد. همکاری با این مجموعه برای من، بهنوعی تنها زمانی بود که بهعنوان یک کارمند تازهکار به امید یافتن فرصتهای بهتر واردش شدم، اما نتیجه این تجربه معمولا هدر رفتن زمان بود و به نظر میرسید که با کمتحملی نسبت به یادگیری و بیثباتی در پروژهها همراه است.
تجربهای که از بوت کمپ مپصا داشتم به من زد که چطور گول وعدهها را بخورم و نهایتا با ناراحتی تمام تجربهام را ثبت کنم. اول قصد ورود با قیمت کم و وعدههای تضمینی را داشتم؛ گفتن دو میلیون برای ورود و کلاس هشتده میلیون است و با تضمینهایی از اینطرف و آنطرف روبهرو شدم و باور کردم. تصور میکردم همه چیز اوکی است اما بعد متوجه شدم از نوجوان ۱۷ ساله تا مردی تا چه حد در کلاسی که قرار بود تبدیل به فرصت شغلی شود حضور داشتند. وقتی دوره شروع شد فهمیدم استاد اصلا مناسب نیست و با تمام اعتراضاتم حتی نفر جایگزینی هم معرفی کردم اما هیچکدام را قبول نکردند و با من گفتند که باید به پروسهشان اعتماد کنم. هیچکس نبود که با من بهطور جدی کار کند؛ نه فردی که برای مصاحبه اولیه با من تماس بگیرد و نه استادی که کار بلد باشد یا با گیت کار کند. من مدام فشار میآوردم که کسی که توان پوش کردن گیت را ندارد، معنایی برای دوره ندارد و واقعا کسی در اتاق فکر نبود تا متوجه باشد من چه میخواهم بگویم. در نهایت با بیاحترامی من را اخراج کردند و از پول من سه میلیون بابت چهار جلسه کسر شد. این یعنی نصف دوره از نظر من بدون ارزش بود، در حالی که سایر همکلاسیها نیز وضع مشابهی داشتند و پس از اعتراضهای جمعی، استاد عوض شد. حتی تصمیم به شکایت گرفتم اما مدیران با پاسخهای نامشخص و بیپاسخ روبهرو شدند و گفتند باید با دفتر وکیل صحبت کنم. نم میدانم آیا امضا کرده بودیم یا نه اما انگار لازم بود سکوت کنیم تا پولمان را پس بگیریم یا نه!؟! به هیچ عنوان پیشنهاد نمیکنم به بوت کمپ مپصا مراجعه کنید؛ چون هیچ آموزشی مشخص و قابل استناد ارائه نمیشود و افراد حاضر در آنجا راضی به نظر نمیرسند. هیچکس واقعا به بازار کار وصل نیست و وعدههای تبلیغاتی صرفا حرفهای بیپایه بود. هیچ مدرکی نیز وجود ندارد که ادعاهایشان را پشتیبانی کند که درصدی از اشتغال را تضمین میکنند. خیلیها بعد از حضور در آنجا با ناامیدی جدا میشوند و دوباره با ناامیدی مواجه میشوند. در قراردادشان ظرفیت کلاس نوشته بود ۱۰ نفر، اما در عمل حدود ۱۷ نفر بودیم و احتمالا تا پایان دوره ۳ تا ۴ نفر یا اخراج میشدند یا شرکت را ترک میکردند. افرادی که آنجا کار میکنند به نظر نمیرسد برنامهنویسی بلد باشند و معیار جذب استادانشان هم نامشخص است. گیتهاب و استک اورفلو برایشان مفهومی ندارد و گویی هیچ آشنایی با مفاهیم پایه وجود ندارد.
دیدار هنوز هم محیطی نسبتا خوب دارد؛ جو تیمی مناسب است و همکاران با هم رفیق و حمایتمند هستند. با این وجود دخالتهای زیاد مدیر کل در برخی واحدها، به ویژه پروداکت و مارکتینگ، باعث میشود فرصت بروز خلاقیت برای اعضای این دو بخش به طور چشمگیری محدود شود. اگر برای پوزیشنهای برنامهنویسی، فروش یا پشتیبانی درخواست بدهید، شاید تجربهی نسبتا خوبی باشد، اما در دو واحدی که گفتم، خلاوقتی برای ایدههای نو وجود ندارد و به نظر میرسد به جای رها شدن پروژهها، بهطور کامل به اجرای دستورات مدیر اکتفا میکنند. در نتیجه یا پیشرفت شغلی ملموسی نمیبینید و یا چیز زیادی برای یادگیری کسب نمیکنید.
اونجا کار میکنید بدونید که صفحه نمایش سیستم شما در حال ضبط شدن است و این و به شما نمیگن هر چیزی رو هم تایپ بکنید ثبت و ذخیره میشه این شرکت برای حریم خصوصی شما هیچ ارزشی قائل نیست و از قبل به شما نمیگه که عده ای میتونن هر لحظه مانیتور شمارو ببین یا بعدا تصاویر ضبط شده رو مشاهده کنن. حتی ممکنه شخصی از این اطلاعات استفاده کنه و تمام پسورهای شما رو سرفت کنه من واقعا با این موضوع مشکل داشتم و همان روزی که متوجه این موضوع شدن از شرکت جدا شدم مشکلات ریز و درشت دیگه هم وجود داره ولی این مهمترین موضوع بود برای من.
برای من تجربهای بیثبات و ناامیدکننده بود که در آرکس پشت سر گذاشتم. شرکت خیلی غیرحرفهای و قولووعیدهاش دقیقا با اونچه انجام داده فرق داشت. از من میخواستن برای آزمایش ورودی وبسایتی با وردپرس طراحی کنم، بعد از یک ماه بهعنوان مشروط کار میکردم اما در نهایت به شکلی دقیق و ظریف کلاهبرداری کردند و وبسایتی که ساخته بودم را فروختند؛ دسترسیای به من یا هیچ تماسی هم داده نشد. فرایند استخدام مبهم بود، شرح وظایف و حقوق مشخص نبود و برخورد کارکنان با من نامناسب بود، و در نهایت بدون پرداخت دستمزد یا هر بهانه دیگری رد شدم.
برای من به عنوان عضو خانوادهای که بر شرکت نظارت میکند، کار تامین مالی در یک شرکت خانوادگی با حضور پدر مدیر و فرزندان و دامادها تجربهای بود. ظاهر احترام و مناسبات خوب نشان میداد، اما من واقعا با مشکل حقوق روبهرو شدم و دیدم همکاران هم با همان بیعدالتی روبهرو بودند. استخدام میشدید تا برایشان کار کنید، اما خبری از پرداخت حقوق نبود تا زمانی که از کار دست کشیده و قرارداد را تمدید نکنید؛ در نهایت هم مجبور میشدید به دنبال حقالزحمهتان بروید. پولهایی که خرج خرید گوشی اپل، خودرو و سفرهای خانوادگی میشد، به نظر میرسید از سوی خودشان تأمین میشود.
واقعا افتضاح به معنای واقعی،بشدت پشت هم حرف میزنن و به نیروی تازه وارد توهین میکنن و پش سرش حرف میزنن تو ظاهر باهم خوبن ولی واقعا حسودن و اصلا دوس ندارن حقوق خوبی بدن ،منابع انسانی بشدت بداخلاق و ازخودراضی،حقوق در حد بورکینافاسو ادعا در حد امریکا. مدیرعاملش جلو روت میخنده ولی در واقع پدرتو درمیاره…
من حدود 1 سال و نیم اونجا کار کردم به جز بدی چیز دیگه ای از این شرکت ندیدم ، فقط حقوق به موقع میداد ، بقیه چیزاش واقعا داغون بود اونجا افراد خودی و غیر خودی داره اگه ازت خوششون بیاد میزارنتون توی تیم خودشون ، اگه خوششون نیاد میفرستنت توی یه اتاق جدا از تیم پیش کسای دیگه که از تیم ترد شدن و فقط بهت تسک اساین میکنن و هیچ گونه اهمیتی به نیرو هاشون نمیدن
یه شرکت فوقالعاده پر از حاشیه و بی ثبات ، مدیراشون اصلا به نیروها شون اهمتی نمیدن ، تنها شرکتیه که دیدم مدیراش و تیم لیداش دنبال حاشیه درست کردن و تفرقه انداختن بین بچه هاس
افتضاح دودره باز و بیچون ترین ژیگول شرکتی که دیدم کلا دروغ بود همه چی مصاحبه اکی بود من قبول شدم به عنوان پایتون دولوپر ولی کدها به یه زبان دیگه بود و اینو گفته بودم این خط قرمزمه استک کاری ولی خب چون قرار داد بسته بودم نشد برم دیگه حقوقو به موقع دادن ولی اخرش یه ماه اضافه کار خواستن و گفتن پولش اکی میدیم ولی... کلا بهتون سنوات و عیدی رو نمیدن و دهنتون صافه برای گرفتنش من یک نفر رو ندیدم بهش داده باشن تا حرصشو درنیاوردن شما باید هی زنگ بزنین هی بزنین کلا هم پیچونده میشید من تجربه های شرکت کوچک و بزرگ زیادی داشتم ولی عوضی تر از اینا ندیدم کاش اون ۶ ماهو با اینا تلف نمیکردم
افتضاح دودره باز و بیچون ترین ژیگول شرکتی که دیدم کلا دروغ بود همه چی مصاحبه اکی بود من قبول شدم به عنوان پایتون دولوپر ولی کدها به یه زبان دیگه بود و اینو گفته بودم این خط قرمزمه استک کاری ولی خب چون قرار داد بسته بودم نشد برم دیگه حقوقو به موقع دادن ولی اخرش یه ماه اضافه کار خواستن و گفتن پولش اکی میدیم ولی... کلا بهتون سنوات و عیدی رو نمیدن و دهنتون صافه برای گرفتنش من یک نفر رو ندیدم بهش داده باشن تا حرصشو درنیاوردن شما باید هی زنگ بزنین هی بزنین کلا هم پیچونده میشید من تجربه های شرکت کوچک و بزرگ زیادی داشتم ولی عوضی تر از اینا ندیدم کاش اون ۶ ماهو با اینا تلف نمیکردم
من در شرکت فناوران انیاک رایانه به عنوان برنامهنویس فرانت کار میکردم و تجربهام را به این صورت به یاد دارم که پرداختیها همیشه نامنظم بود و از طرف مدیریت تمایلی به پذیرش فناوریهای تازه وجود نداشت؛ پروژهها اغلب بیکیفیت تحویل میشدند و هیچ فرایند مشخصی برای اصول کاری مشاهده نمیشد. با وجود بیمه تکمیلی، فقط یک کارت همیاری وجود داشت که برای ناهار هر ماه مبلغی شارژ میکردند و میتوانستیم از خدمات شرکت هم استفاده کنیم. فرصتهای رشد شغلی وجود نداشت و برای آموزش و پیشرفت نیرو اهمیت زیادی قائل نبودند. اکثر ایام به ویژه در زمانهای کاری طولانی از ساعت نه تا ده شب میماندیم و حتی روزهای تعطیل هم شامل این وضعیت بود.
شرکت ویستا همیشه در حال استخدام کارآموزه. علت هم کاملا مشخصه، کارآموز میگیرن یه پروژه واقعی میدن بهش بعد از ماه ۲-۳ ماه پروژه رو به یه جایی میرسونن و تحویل مشتری میدن پولش رو میگیرن و بعد کارآموز رو اخراج میکنن. سود حداکثری برای شرکتی که توسط مدیرای بی سواد اداره میشه.
در four سالی که در حصین بودم، شاهد یکی از بهترین دورههای کاری بودم. محیط شرکت واقعا بینظیر است و کارکنان با انگیزه و فروتنی کار میکنند. مدیران هم فکرهای روشن و دلسوزی دارند و با همدلی و همراهی کنار تیم هستند.
شرکت فن افزار را تجربه کردم، و وضع تیم و فرایندها واقعا ناامیدکننده بود. حقوق پایین و عدم برنامهریزی مشخص، دو نکتهای هستند که بیش از همه توی ذهنم نشست. اکثر همکارها مدرک دانشگاهی معتبر ندارند یا از تحصیل در دانشگاه آزاد آمدهاند و سادهترین مبانی را هم به درستی نمیشناختند.
برای من خیلی واضح بود که اینجا محیط کار امن و حرفهای نبود و رفتار مدیر بخش فرانتاند به طور مداوم باعث دردسر میشد. او به طور مکرر دروغ میگفت و با لحن تندی صحبت میکرد. یکی از مثالها این بود که وقتی بیمه را پیگیری میکردیم، ادعاهای غیرواقع ارائه میشد؛ مثلا به خاطر فرار مالیاتی، درصد بیمه را از حقوق کم میکردند اما به طور کلی بیمه را قطع نمیکردند. همچنین برخورد با کارمندان ناعادلانه بود و آنها را دستکم میگرفتند، انگار اشتباهات آنها کوچک فرض میشد. از رفتارهای غیرقانونی هم بیربط بود نیست اما واقعیت این است که مدیر مجموعه برای کنترل بیشتر کارها، صداها را ضبط میکرد و اسکرینشات میگرفت بدون رضایت افراد. در جلسات مختلف هم صداهای ضبط شده را با کارمندان به اشتراک میگذاشت و ادعا میکرد که ما به دورکاری اجازه نداریم، با این حال نمیدانست این کارها جرم محسوب میشود. هر فردی که به تیم اضافه میشد، بعد از چند ماه با شکایت جدا میشد و مشکلات به همین منوال تکرار میشد.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.