من به شرکت ویرا برگ رفتم و بعد از ظهر برای حضور در جلسه مصاحبه دعوت شدم. ورودی شرکت فضایی آرام با مبلمان راحت داشت و به من گفتند اینجا بنشینم و منتظر بمانم. در ادامه فردی آمد و روند مصاحبه به شکلی دوستانه ادامه یافت؛ اینقدر صمیمی بود که اصلا حس نمیکردم در حال مصاحبهام، و اختلاط پرسشها و پاسخها به شکلی روان انجام شد. سپس به یکی از بخشها فرستاده شدم تا با کامپیوتر یک آزمون بدهیم که کار سادهای بود و خیلی قابل قبول جلوه کرد. ظرف چند روز از طریق تماس تلفنی نتیجه را شنیدم و فردای آن روز کارآموزیام آغاز شد. انتظارم بیشتر از چیزی بود که تصور میکردم؛ شرکت پویا و هدفمند است و همهی افراد با اشتیاق برای توسعه و پیشرفت شرکت تلاش میکنند. من هم واقعا دوست داشتم در چنین محیط کاری جدی آموزشی ببینم و تجربه کنم. هر چیز جدیدی که یاد میگرفتم، بهعنوان یک کار عملی برایشان اجرا میکردم و به طور کلی احساس میکنم به فضای کار و حوزه دیجیتال مارکتینگ علاقهمندم و با شور و انگیزه پیگیرترش میشوم.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
به سالهای طولانی کار کردن در وطن زرین افتخار میکنم، اما تجربهای که دارم را نمیتوانم به عنوان توصیهای مثبت بیان کنم. من به صورت تماموقت در گروه صنعتی وطن زرین مشغول به کار بودم و این همکاری بین یک تا سه سال به طول انجامید؛ آخرین سال همکاری من در سال ۱۴۰۰ بود.
در حال حاضر با تیمی پر جنب و جوش همکاری دوستانهای را در شرکت تریتا آغاز کردهام، به صورت تماموقت و کمتر از یک سال است که به عنوان توسعهدهنده وردپرس تجربه میکنم.
در حال حاضر با تمام وجود در تیم بازاریابی و برندینگ تاپ مشغول به کارم و این موقعیت تا کنون کمتر از یک سال طول کشیده است.
در حال حاضر به صورت تماموقت در محصول تاپ مشغول به کارم و این تجربه کمتر از یک سال سابقه دارد.
در این شرکت با تمام وجود فهمیدم که کار در بخش IT چه چالشی دارد و تجربهام در تیوا سافت را بهشیوهای کاملا متفاوت از پیش روایت میکنم. مدت حضور من کمتر از یک سال بود و آخرین سالی که با این تیم همکاری کردم، سال ۱۳۹۹ بود. با وجود تمام سختیها، آن تجربه برایم درسهای مهمی به همراه داشت و سرعت رشد حرفهایام را تحتتأثیر قرار داد.
در یک سال کمتر از حضورم در شرکت تیوا سافت، به صورت تماموقت کار کردم و آخرین سال همکاریام سال ۱۳۹۹ بود. با وجود اینکه این تجربه برای من چالشهای زیادی داشت، سعی کردم از هر روز کار یاد بگیرم و نکتههای جدیدی بیاموزم. اما به طور کلی احساس میکنم این مدت برای من زمان مفیدی نبود. واقعیتی که برای من مشخص است، این است که دریافت حقوق و وضعیت قرارداد بهطور مناسب اجرا نشد. همچنین برخورد با پروژهها و تیمها در برخی مواقع مطلوب نبود و این تجربه را از نظر حرفهای برایم کمتر سودمند کرد. نتیجهگیری من از این دوره این بود که به دنبال محیطی با نظم و احترام به تعهدات مالی و حرفهای باشم تا بتوانم با انگیزه بیشتری به کار ادامه دهم.
شرکت تکنولایف تجربهای باورنکردنی از حضورم در تیم تولید محتوا داشت؛ در همان گفتگوی اولیه فهمیدم که با مجموعهای با رویکرد بازو و صادق روبهرو میشم. مدیر دیجیتال مارکتینگ فردی با تجربه و با حسی جوانگرایانه بود و برخوردی گرم و صادقانه داشت. من هم صریح از ایرادات بیرونی کسبوکار را بیان کردم و با احترام شنیده شد. کمتر از سه روز طول کشید تا از ارسال رزومه تا استخدام پیش رفت و اکنون هنوز در همانجا هستم و از شرایط رضایتمندم. نظرهای منفی یکی دو نفر درباره مدیر قبلی فقط مربوط به گذشته بود و پیگیری کردم و تأیید شد که مربوط به چند ماه قبل بوده است. در حال حاضر منابع انسانی حرفهای، مدیر دیجیتال و تیمی با ذوق و کاربلد فعالیت میکنند و مدیریت با ارتباط منظم با کارکنان از رضایت ایجاد کرده است. امیدوارم تجربهام برای شما هم مفید باشد. ممنون.
برای مدت سه سال یا کمی کمتر با تماموقت در تاکسی اینترنتی ماکسیم فعالیت کردم و آخرین سال حضورم در این شرکت مربوط به سال ۱۳۹۹ بود.
در دوران کارآموزی، در شرکت طرح و پالایش به مدت کمتر از یک سال فعالیت کردم و سال آخر همکاری من ۱۳۹۹ بود.
شرکت طرح و پالایش را تجربه کردم. مصاحبه برای مهندس برق واقعا طولانی شد و دو ماه به طول انجامید: اول با یک نشست حضوری و سپس یک آزمون کتبی که شامل زبان و تخصص برق بود و نسبتا ساده به نظر میرسید. در مرحله دوم مدیر میانی شرکت حضور داشت که فرزند صاحب کسبوکار بود و تصمیمات مربوط به حقوق و شرایط را آنجا میگرفت. از من خواسته شد چک تضمین بدهیم تا سه سال در شرکت بمانم و در مرحله سوم با رئیس اصلی شرکت مصاحبه کردم که آرام و خوشبرخورد بود و بقیه موارد را دو نفر قبلی میگذاشتند. من برای کارآموزی به تیم برق پیوستم، اما با کمال تاسف مدیر ارشد بخش برق رفتارش خیلی آزاردهنده بود و همواره به دنبال این بود که ثابت کند تجربه یا دانش من در دانشگاه کافی نیست. در طول دوره کارآموزی حقوق پایه دریافت میکردم و محیط شرکت بهشدت منسوخ و نامطلوب بود؛ مانیتور و تجهیزات قدیمی بود و برخی کارها فقط با نگاه کردن به مانیتور کوچک ۱۴ اینچی انجام میشد. رفتار مدیر مربوطه اصلا مناسب نبود و بعد از دو ماه تصمیم گرفتم آنجا را ترک کنم. اگر رزومهای به این شرکت بدهید و قبول کنید، ممکن است رفتارهای مدیران دیگر بهبود یابد و کمتر به توهین و تحقیر بپردازند.
من از نظر سازمانی فروش در شرکت تارا را به طور تماموقت تجربه میکنم و کمتر از یک سال است که در سوپر کلاب تارا مشغول به کار هستم.
وقتی وارد شرکت تپسل شدم، فکر میکردم با یک فضای تازه و پرانرژی روبهرو میشم؛ اما تجربهام خیلی متفاوت بود. اولین مصاحبه با تاخیر نیم ساعته آغاز شد و مسئول مصاحبه بدون هیچ عذرخواهیای این وضع را طبیعی جلوه داد. سوالها سخت نبودند، اما از دید من با توجه به سابقهام، نگاهی از بالا به پایین حس میشد. درباره فضای تبلیغات آنلاین و کارهایی که انجام دادهام اطلاعاتم را به صورت کلی توضیح دادم و تحصیلاتم را هم گفتم. در جلسه دوم، مدیر واحد مدیااد حضور داشت و باز هم با تاخیر بود. سوالات مطرحشده سطحی و پیشپاافتاده بود؛ پس از آن گفتند با توجه به سابقه کمکاریات باید چند ماه به صورت کارآموزی کار کنی تا بعد درباره جذب تصمیم بگیرند. با توجه به شرایط آن مقطع، پذیرفتم و یک ماه آنجا ماندم؛ تجربهای واقعا ناهموار برایم بود. به نظر من شرکتهایی که بیرونی جذاب به نظر میرسند، داخلش ممکن است تفاوت چندانی با سایر مجموعهها نداشته باشند. در تیمی که با من کار میکرد، برخی از افراد درک حرفهای و تیمی لازم را نداشتند و استارتاپ بودن را تنها با داشتن پیاسافور و ماگ میدیدند. چون تازهوارد بودم، لازم بود بسیاری از پرسشها را بپرسم، اما پاسخهای لازم را نمیگرفتـم و میگفتند در سایت مقاله را بخوان. گمان میکردند بخش جدیبودن با حرفهایبودن یکی است و هیچ تفاوتی بین این دو قائل نبودند. سطح دغدغهها در مجموعه چندان بالا نبود و بیشتر دنبال این بودند که رقبا چه کار میکنند تا بهشان نگاه کنند. در کل فکر میکنم این دسته از شرکتها فقط از بیرون خوب به نظر میرسند و نباید فریب ظاهر را خورد، چون داخلش واقعا چیز اضافهای نصیب آدم نمیشود. نقطه قوتی در تیم حس نکردم و اگر فضای بازار تبلیغات آنلاین واقعا رقابتیتر بود، شاید این تیپ شرکتها هم سهمی در بازار نمیداشتند.
در طول دههای اخیر مشاور مدیریت و خدمات ماشینی شرکت تامین بودم و بهطور تماموقت در حوزه ساخت نرمافزار فعالیت میکردم؛ آخرین سال همکاری من به سال ۱۳۹۶ بازمیگردد.
در این شرکت با رویکردی تبعیضآمیز روبهرو شدم و اکنون برای مدتی طولانی در واحد زیرساخت بهصورت تماموقت حضور دارم.
برای من تجربهای بود که از نظر مدیریتی در واحد زیرساخت شرکت چندان مطلوب نبود و به طور کلی احساس کردم که منابع انسانی به اندازه کافی پشتیبانی نمیشود. در ابتدای فرایند، مصاحبه فنی با مدیر زیرساخت برگزار شد. پرسشها درباره سیستم عامل، vmware، سیسکو و storage بود و بهطور کلی سوالات سختی نبودند. اما مرحله بعدی شامل تست هوش، روانشناسی و زبان بود که سوالات زبان و این آزمونها نسبتا دشوار به نظر میرسیدند. سپس با مدیر منابع انسانی، آقای حسنزاده، مصاحبهای داشتیم که تمرکز بیشتر روی حقوق و دستمزد و آیتمهای پرداختی شرکت بود، مثل کارانه و کمکهای غیرنقدی. از نظر مدیریت منابع انسانی، شرایط خیلی رضایتبخش نبود. در خود واحد زیرساخت اختلافات شدید بین نیروها وجود داشت و فضای رقابت منفی حاکم بود؛ همواره به دنبال این بودند که دیگری را خراب کنند، به جای همکاری، به نوعی جبرانکننده عمل کنند و بین تیمها درگیری وجود داشت. مدیر واحد زیرساخت هم ایدهای برای انگیزش نیروها نداشت و باور داشت که افراد نباید قدر دید شوند و همواره باید عملکردشان زیر سوال رود؛ حتی اگر کار خوبی هم انجام میدادند، به آنها بها داده نمیشد و اغلب از آنها انتظار میرفت که بهطور مداوم از اقتدار مدیر نرنجند. در واقع رویکرد اصلی این بود که کارها به نحوی انجام شود که پیشرفت فردی نیروها بهنوعی تهدید محسوب شود و همواره تصور میکردند که نیروی استخدامشده باید بماند اما به شیوهای که جلوی رشدش گرفته شود تا با آنها همکاری بلندمدت داشته باشد. از نظر فنی کارها تقریبا یکنواخت و روتین بود و تغییر روشها به ندرت اتفاق میافتاد. با وجود اینکه شرکت ظاهرا تبلیغ میکرد که از نیروهای تازهکار استقبال میکند، اما در عمل پرداختیها پایین بود و این امر باعث میشد که بسیاری از تازهواردها دوام نیاورند. من نهایتا پس از دو سال به دلیل مسائل مدیریتی و محیط غیرسازنده از همکاری خارج شدم و پیشنهاد من این است که اگر سابقه کاری کمتر از یک سال دارید یا تازه میخواهید کار را آغاز کنید، حتما اینجا را بررسی کنید ولی اولویت را به گزینههای دیگر بدهید. نکتهی جالب این است که با وجود ادعاهای شرکت مبنی بر پذیرش نیروهای تازهکار، پرداختیهای پایین تنها دلیل برای جذب و نگهداشتن این افراد بود و در نتیجه فضای کاری برای رشد و پیشرفت فردی به میزان زیادی محدود بود. در نهایت از لحاظ ویژگیهای مورد انتظار شرکت، انتظار میبردند که با هر شرایط کاری سازگار شوید.
شرکت دکتر تامین را تجربه کردم و معطل جلسهای بودم که بیشتر برای آشنایی کادر با طرحهایم برگزار شد تا یک مصاحبه رسمی برای استخدام. چون میدانستم شرکت واحدی به نام منابع انسانی ندارد، مشخصا هدف جلسه ایجاد چنین واحدی بود؛ جلسهام با مدیر اداری، مدیرعامل، رئیس هیئت مدیره و چند مدیر و معاون دیگر برگزار شد. در بدو ورود علاقه داشتم از مدیریت ارشد و رئیس هیئت مدیره مجوز بدهند تا پیش از امضای قرارداد، اجازه دهند به مدت یک ماه تیم منابع انسانی شرکت را بررسی کنم و ساختار توسعه منابع انسانی را با استفاده از مدلهای بلوغ فرایندی و اولویتهای ضروری برای سازمان تعریف یا اصلاح کنم. در نهایت با پروپوزالی که اولویتهای کاری، برنامههای عملیاتی و بودجه لازم را مشخص میکرد وارد سازمان شدم. اما در عمل متأسفانه شرایط به قدر کافی همسو با پیشبرد طرح نبود. با وجود تلاشها و صبوریهای فراوان و کارزارهای مختلف، وضعیت تنها به فردمحوری میگشت و حتی مدیران صف نیز با وجود ابراز میل برای اجرای پروپوزال، واقعا به آن باور نداشتند و موانع ایجاد میکردند. یکی از بخشهای پروپوزال من تعریف و تدوین مسیر شغلی روشن برای نیروها بود؛ در طول آنالیز شکاف فهمیدم شکایت عمده کارکنان حول ابهام در مسیرهای پیشرفت و تبعیضهای جایگاهی است. جالب اینکه عدهای از کارشناسان نرمافزار که حرفهای بودند، نیاز به ارتقا داشتند اما چون ارتقای کارکنان در شرکت سابق تنها از طریق ارتقا عمودی میگرفت، بسیاری از این حرفهایها باید برای ارتقا عمودی تلاش میکردند؛ در حالی که برخی تنها میخواستند در کار خود پیشرفت عمقی داشته باشند. یکی از پروپوزالهایم هم به تعریف مدل مناسبی برای ارتقاء افقی مربوط میشد تا حرفهایها حقوق تخصصیشان را بگیرند و کسانی که تمایل به ارتقای عمودی دارند در مسیر رشد سمتگیری خود پیش روند و حقوق سرپرستی را دریافت کنند. مدل پیشنهادی من از چند شرکت بزرگ خارجی بنچمارک شده بود و همین امر در برخی پوزیشنها باعث میشد کارشناس حرفهای درآمد بیشتری از سرپرست خود یا سرپرست شغلی دیگر داشته باشد؛ اما این مسئله با تفکر سنتی و خودخواسته مدیران آنجا همخوانی نداشت. ناچار بودنم برای این پروژهها اینکه پروپوزالهایم را به کاردانی که سابقه کار در کارگزینی داشت ارائه کنم هم داستانی جدا داشت؛ دههها در کارگزینی بود و تنها برای به پیش رفتن هدفم صبور بودم. در نهایت ایدههای من در یک شرکت خصوصی دیگر استفاده و به مقاله تبدیل شد. در مجموع سالی که در دکتر تامین حضور داشتم، فرسودگی شغلی بالا، حاشیهپردازی به عنوان یکی از استراتژیهای مدیران برای تفرقه انداختن میان کارکنان و نارضایتی عمیق از مسیر رشد و پیشرفت را تجربه کردم. امیدوارم اکنون شرکت مسیر بهتری برای رشد کارکنان تعریف کند و بهبودهای لازم را پیگیری نماید. سپاسگزارم
در حال حاضر بهطور تماموقت در شرکتی فعالیت میکنم که با نام تخفیفان شناخته میشود و سابقهای بین یک تا سه سال در آن دارم.
دوست داشتم از فرصت کار در تخفیفان به عنوان تجربهای یاد کنم که در نهایت برایم درسی شد؛ بهطور تماموقت، بین یک تا سه سال با این شرکت همکاری کردم و سال آخرم برابر با ۱۳۹۸ بود.
برای مصاحبه شغلی در همکاران سیستم، من در سه مرحله فنی، مدیریت ارشد و مدیر عامل شرکت کردم. در سطح فنی مصاحبه کننده خیلی دقیق بود و میفهمید واقعا چقدر بلد هستم. در مرحله بعد با مدیر ارشد بخش برنامهنویسان و سپس مدیرعامل صحبت کردم؛ هر دو نفر هم فوقالعاده باهوش و واقعگرا بودند. اما از منظر من، یک نقصی وجود دارد: از شروع کار مشخص نمیکردند که برای تکمیل پروژه باید روزانه بیشتر از یک ساعت کار اضافه انجام بدهیم و گاهی پنجشنبهها هم باید کد بزنیم. من الان هشت ماه همکار شرکت هستم و این موضوع اذیتم میکند. به شدت توصیه میکنم کتاب سیشارپ ایننشل را بخوانید، با اعتماد به نفس ظاهر شوید و صادق باشید. اگر واقعا با شرایط کاری و نوع کار که تنها با فریمورک خودشان کار میکند کنار میآیید، به شرکت بروید؛ زیرا بعد از مدتی ممکن است به فریمورکشان وابسته شوید و توانایی کدنویسیتان کاهش پیدا کند.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.