این تجربه را برایم جالب بود و میخواهم از زبان خودم بازگو کنم. حدود یک ماه پیش برای یک فرایند استخدام وارد شرکت SternX شدم و روند مصاحبه تا حدی نامنظم پیش رفت. در جلسه HR، مسئول مربوطه حدود ده دقیقه دیر رسید و من بهطور مودبانه ایمیل زدم؛ او با عذرخواهی دوباره جلسه را آغاز کرد. پس از آن گفتند که پذیرش انجام شده و آفر برایم فرستاده میشود، اما قرار بود مدارک و NDA هم ظرف دو تا سه روز ارسال شود که بیش از یک ماه طول کشید. من بیش از پنج بار پیگیری کردم اما پاسخ مشخصی دریافت نکردم. تصمیم گرفتم که بهطور جدی یک ماه دیگر به SternX ملحق شوم، اما بین راه به شرکت رفتن برای آشنایی با محیط بود که قبلا برای آن برنامهریزی کرده بودم. در روزهای قبل از بازدید، با استفاده از لینکدین، تماس و پیامرسانها سعی کردم مسئول HR را پیدا کنم تا آدرس را بفرستد، اما تا لحظه آخر هیچ پاسخ روشنی دریافت نکردم. وقتی رفتم داخل شرکت، با وجود اینکه پیام از پذیرش گرفته بودم، یک تسک نامربوط به من دادند که همان روز انجامش بدهم. امروز ۱۲ شهریور بود و چند روز قبل گفتند که چند مدرک از جمله حساب بانک سپه و NDA را برایشان بفرستم، من همه را تهیه کرده بودم. فردا اولین روز کاری من میشد، اما امروز تماس گرفتند و گفتند پوزیشن را فعلا «هولد» کردهاند و منتفی است. جالب است که با یکی از دوستان صحبت میکردم که برای مصاحبه با این شرکت در گذشته توافق داشتند اما شرکت تا به حال با او تماسی نگرفته بود. پس از چند ایمیل و پیام، دوباره خبری از آن دوست نگرفتم. SternX https://www.linkedin.com/company/sternxtech/
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
مدت زمانی که در این شرکت کوچک خانوادگی به عنوان برنامهنویس داتنت کار میکردم، کمتر از انتظارم بود. حقوقها با رابطههای فامیلی تعیین میشد و این موضوع روی احساس حرفهایبودن تیم تأثیر میگذاشت. از نظر یادگیری و کسب تجربه طی حدود یک سال همکاری، پیشرفت چشمگیری ندیدم. رفتارهای ناسازگار یا حرفهاینبودن خاصی مشاهده نکردم، اما توقعی از رفتار حرفهای نیز وجود ندارد. اگر دنبال فرصتی برای صرف تفریح یا آشنایی ابتدایی با دنیای برنامهنویسی هستید، شاید مناسب باشد، اما باید بدانید که پروژهها خیلی جدی گرفته نمیشوند و کار به شکل کامل انجام نمیشد.
با وجود تاخیر نیم ساعته در دعوت به مصاحبه، کار را با فاصله کوتاهی آغاز کردم و از همان جلسه اول مشخص بود که شرکت کوچکسازی دارد. گویی روند پرداختها نامرتب است و قراردادها به صورت دقیق و مطابق با استانداردهای معمول بسته نمیشوند. مدت آزمایشی دو هفتهای بدون قرارداد روشن، و پوشش بیمه پایه به چشم نمیآمد. در مجموع وضعیت به نظر من ناامیدکننده بود و تصمیم گرفتم از ادامه فرآیند منصرف شوم.
من سابقه چندین ساله ای که تو شرکت یاس داشتم رو خدمتون عنوان میکنم سالهای اولیه حقوق نسبتا خوبی میدان به نسبت کاری که پشتیبان انجام می داد ولی هر ساله به بهانه بهره وری ساعت کار رو افزایش می دادند و از حق و حقوق پرسنل پشتیبان می زدند تاجایی که خیلی از نیروهای با سابقه کاری بالای چندین سال دیگه حاضر بودند بیکار باشند ولی تو شرکت یاس ازشون بیگاری نکشن و تو هرسال که میگذشت نیروهای قدیمی خودشون رو اخراج میکردند یا خیلی از نیروها حاضر بودند خودشون کلن از شرکت بیرون برند چون نه از زندگیت چیزی میفهمی و نه حقوق درستی بهت میدن و فقط هر ماه کار بیشتر و پشتیبانا رو تو مگنه قرار میدن قرار دادها رو هم یک ماهه میبندن یعنی ماه بعد کلن رو هوایی ،خیلی بهت حال بدن و حرف گوش کن باشی سه ماه میبندن البته سالهای قبل ۶ماه بود اینم بگم که مثلا کار میکردی آخر ماه که میشد تازه قرار اون ماه رو میاورند میگفتند امضا کن !نیروهای جدیدی هم که میومدن ظرف ۲یا ۳ماه اکثران انصراف می دادند،فقط میشه گفت درکل عمر و جونیشو هر کی میخواد هدر بده بره شرکت یاس ،چون هیچ تجربه و آموزش بدرد بخوری هم نداره که بعدش بیایی بیرون بدردت بخوره،فقط یک کارت بهت میدن میگن برو کد بزن رو دستگاه و رول بده مشتری ،تو محیط داخلی شرکت هم مسئول کارگاه خیلی خشک هستند و فقط زیراب همدیگه و پشتیبانا رو میزنن و درکل اصلا محیط کاری خوبی نداره فقط تنها مزیتش بیمه تامین اجتماعی میکنن که اونم چون مجبورن و بیمه تکمیلی داره و سر موقع چند غاز حقوق میدن که برای ۱۰روز اول ماهت کفاف میکنه و بس،درکل اصلا ارزش نداره به نام کارمند و به هوای بانک ملت و شرکت به پرداخت تو شرکت یاس ارغوانی کار کنی ....
در اینجا با تلاشی برای بازگوکردن تجربهام از ایران هاست، احساس کردم ساعات طولانی کار، فشارilege زیادی را به همراه دارد و رفتارهای درونی شرکت بهشدت تائم است. فضای کار بهگونهای بود که احساس میکردم بر مدیران و همکاران کنترل شدیدی وجود دارد و روابط میان افراد به شکل بازیهای گروهی و باندی درآمده بود. احترام چندانی نسبت به کارکنان دیده نمیشد و مدیریت صرفا با دیدی اقتصادی و صرفهجویی بیمحابا برخورد میکرد. منابع انسانی با رفتاری خشک و بیرحمانه عمل میکرد و حقوق دریافتی هم به میزان قابل توجهی پایین بود.
دانا پرداز عین هیئت هستش یعنی اصلا شرح کاری مشخصی نداره و تو هر پوزیشنی باشی ممکنه تسکی بهت بدن که به تو مربوط نیس مدیر کاربلد و حرفه ایی تو هیچ پوزیشنی نداره هروقت بخوای مرخصی بگیری با عذاب بهت میدن و بابت مرخصی باید کامل توضیح بدی کجا میخوای بری و چیکار میخوای بکنی مدیرعامل به شدت خسیسه و از تمامی هزینه ها میزنه هرسال که عکس پایان سال میگیرن تا سال توی عکس بعدی بعد 70 درصد نیروها رفتن نیروی قدیمی شاید کلا 5 تادونه داره به شدت دوربین ها کنترل میشه و عین مدرسه بازخواستت میکنن معمولا زیر 1 سال نیروها میرن اصلا پیشنهاد نمیکنم
مراحل مصاحبه و اطلاع رسانی های زمان مصاحبه اوکی بود و سروقت انجام شد ولی برای نتیجه مصاحبه آخر ، چه مثبت چه منفی قرار بود چندروز بعدش خبر بدن که اطلاع ندادن و به نظرم این پوئن منفی هست. که به نظرم نیازه واحد hr توی این موراد نظارت و بازبینی داشته باشن
من از انتخاب تکدو به عنوان مسیر شغلم خیلی خوشحالم. رفتار همکاران دورکار سئو با هم کاملا هماهنگ است و هدف اصلی آنها کمک به کاهش قیمت کالاهاست؛ آنها تمام راههای افزایش قیمت را پیگیری میکنند و من خودم شاهد بودم که واقعا این رویکرد را اجرا میکنند.
میخواهم بگویم که تجربهام از کار در گروه هوژان چندان رضایتبخش نبود. جایی که کار کردم، نظم چندان مشخصی وجود نداشت و پرداخت حقوق بهطور مرتب انجام نمیشد. مزایای خاصی هم تجربه نمیکردم. اگر تاخیری میافتاد، جریمه میشدم و قسمتی از حقوقم کسر میشد، در حالی که اضافهکاری به منقولهای از آن نیست.
بزارین خیلی ساده براتون محیط این شرکت رو شرح بدم: یک محیط کاری بسیار سمی از هر نظر، حقوق و مزایا رو تا اونجایی که بتونن با شما پایین میبندن و برای خود من این رقم تقریبا 5 تا 6 میلیون تومان از اون چیزی که میتونستم دریافت کنم پایین تر بود و با توجه به اینکه نیازمند فوری کار بودم کار رو قبول کردم و سال دوم قرارداد رو با رقم مد نظرم بستم. از نظر کاری هم خود مدیر عامل شخص خوبی هست ولی استرس داره به شدت و مدلش اینه که سخت اعتماد میکنه به عملکرد همه نیروها. در خصوص خود من یه خانومی هست که اون موقع مدیر مارکتینگ بود و من سال اول زیر نظر این آدم که در حد عشایر از شبکه میدونست کارکردم. الان مدیر پشتیبانیه و این آدم به شدت سمه از این نظر که بخوای مرخصی بری باید هفت تا جد و آبادت بیاد جلو چشت که کجا میخوای بری و فقط یه روز برو و هزار تا چیز دیگه. خدا رو شکر سال دوم زیر نظر مدیر عامل بودم و این آدم دیگه مدیر من نبود بس که بیسواده. از نظر دانش فنی هم میتونم بگم که هیچ مدیری تو این شرکت نیست که دانش فنی درستی تو جایگاهی که هست داشته باشه. و نکته جالب در مورد این شرکت اینه که مدیر مالی شرکت خواهر رئیس شرکته و تا اونجایی که بتونن از همه چیز میزنن تو خرج کردن برای نیروها و وضعیتشون. از همه نیروها موقع ورود سفته میگیرن و جالب اینه که سفته منو گم کردن. البته یکسال بعد تسویه سفتتو میدن. کلا اگه خانوم هستین نرین اونجا چون دوتا پسر تو فروش هستن که قطعا بهتون پیشنهاد میدن. اگر آقا هستین و سربازی نرفتین تجربه خوبیه برای تداعی شدن محیط جنگ اعصاب و کاهش اعتماد به نفس. خلاصه که دنیای سمیه این شرکت. برین تو پرخاشگر میاین بیرون یا دیوونه میشین با استرس و اضطراب زیاد.
دو سالی را با افتخار در این شرکت سپری کردم و این دوره را تجربهای بسیار ارزشمند میدانم. جو کاری آنجا به سمت رشد و پیشرفت هدایت میشود و از نظر پرستیژ هم محیطی مطلوب دارد. همکاران سطح بالایی دارند و رابطهها دوستانه و صمیمی است. از نظر فنی هم همیشه در حال بهروزرسانی و ارتقاء بودیم. در کل، این دوساله را به عنوان تجربهای عالی مینگرم.
من حدود یک سال توی شرکت شماران کار کردم. یادمه روز اول که رفتم کلی استرس داشتم. من مستقیم با رییس هیات مدیره (******) کار میکردم، همون روز اول اومد و دید استرس دارم، بهم گفت اینجا خونه خودته، اگه اشتباه کنی ایرادی نداره ولی اگه یاد نگیری ایراد داره. بهم فرصت یاد گرفتن داد. من خیلی چیزا رو مدیون ایشونم. چون منزلمون غرب بود، مجبور شدم شماران رو ترک کنن. مثل هر شرکتی، معایبی داره ولی محاسنش بیشتره. در ضمن در مورد ناهار رایگان که یکی از دوستان نوشته بود ، باید بگم که دو ماه آخر همکاری من، ناهار رایگان میدادند. ولی چون تنوع نداشت و همکارام بعضی مدل غذا هارو دوس نداشتن، کلا داشت کنسل میشد..
با سلام. این شرکت در حدود دی 1400 یک آگهی استخدامی و جذب کارآموز در زمینه مخابرات سیستم منتشر کرده بود و من به این واسطه رزومه فرستادم و دعوت به مصاحبه شدم. صبح روزی که مصاحبه داشتم ، به خودم گفتم من که چیزی بلد نیستم و خیلی سطح علمی ام پایینه بهتره که نرم. به خاطر همین ،با پیامک بهشون اطلاع دادم که نمیام.( خودشون با یک موبایل تماس گرفته بودند و دعوت به مصاحبه کردند.اون موقع خط ثابتشون راه نیفتاده بود ولی الان فعاله.) علی رغم اینکه در چنین شرایطی که کارجو مصاحبه رو شرکت نکنه چه با اطلاع چه بی اطلاع ،معمولا اون شرکت نظر منفی نسبت به اون شخص پیدا میکنه و میگه که روی این آدم نمیشه حساب کرد ، با این وجود در جواب پیامکم گفتند اگر مشکلی دارم میتونم روز و ساعت و مصاحبه رو عوض کنم. من هم دلمو زدم به دریا و یه وقت مصاحبه جدید گرفتم و رفتم. قبل اینکه برم ،چون جاهای زیادی مصاحبه رفته بودم ،فک میکردم یه ساختمون معمولی با کمترین امکانات باشه و محیطش محیط دلچسب و خوشایند برای کار نباشه. اما وقتی وارد شدم دیدم همه چیز شیک و نو و حساب شده است و کاملا شبیه فضاهای نوآوری و فضاهای کاری اشتراکی که طراحی و دیزاین ویژه ای دارند ،هستش . همه کسایی که اونجا بودن ،بسیار جوان و البته متدین و مقید .از ظاهر و رفتار کاملا معلومه. همگی هم آقا هستند و خانوم ها رو تا جایی که میدونم جذب نمیکنند. وارد اتاق مصاحبه شدم که محیط مخصوص مکالمه و جلسات بود و از نظر صدا ایزوله بود و به نوعی مصاحبه در محیط آرامی انجام شد. ( بعضی جاها حتی دانش بنیان ها که برا مصاحبه میری ، وسط بقیه کارمندا یه میز صندلی میذارن و شروع میکنن مصاحبه که آرامش ذهنی رو از آدم میگیره و حس ناخوشایندی داره.) خلاصه طبق معمول مصاحبه ها شروع به گفتگو کردیم.( فقط یه نفر مصاحبه میکرد.) از من در مورد درس هایی مثل dsp و مخابرات پیشرفته سوالاتی کردند . علی رغم ضعف علمی در پاسخگویی من ، فرد مصاحبه کننده به من اجازه داد که مدت کوتاهی اونجا کارآموزی کنم و بعدش من رو ارزیابی کنند که بمونم یا نه. ( علت این هم که اجازه داد به نظر من اخلاق مداری اون شخص و اینکه میخواستن به جوان هایی مثل من میدون بدن کار یاد بگیریم و محک بخوریم .البته اصرار خودم به دلیل علاقه به زمینه تحصیلیم هم موثر بود) ارزیابی هم به این شکل بود که چندتا تسک پیاده سازی در matlab از موضوعات مخابرات پیشرفته بهم دادند و قرار شد بعد از انجام هر تسک یک گزارش در word تهیه کنم و ارائه بدم. اونجا یک سیستم کامل در اختیارم گذاشتند . سیستم ها کاملا نو و یه جورایی در حد آکبند بود و خب حس خوبی داره . اینترنت وای فای و lan با سرعت بسیار بسیار بالا در اختیار بود. نمارخانه مجزا داشتند . و ضمن اینکه یک مجموعه سرویس بهداشتی بسیار تمیز و شیک و استریل تعبیه کرده بودند که چون خودم همیشه از این بابت نگرانم ،اونجا خیالم راحت بود. صبح ها از ساعت 8 تا 8 و نیم وقت صرف صبحانه بود در نمازخانه و صبحانه هم به عهده شرکت. سفره می انداختند و همه دورهم هر روز یک چیز میل میکردند .کره پنیر ،عدسی و امثالهم. سه شنبه ها هم صبح زیارت عاشورا داشتند . ناهار هم شرکت سوبسیت میداد و از طریق یک اتوماسیون هر شخص میتوانست ناهار سفارش بدهد .( شبیه سامانه غذا و سلف دانشگاه ها ) من بیشتر از یک ماه آنجا نماندم.علتش هم ضعف علمی خودم بود . خودم هم نرفتم. با این حال برخوردها با من بسیار محترمانه بود . ضمن اینکه این چند مدت پولی بابت ناهار ها پرداخت نکردم و مهمان شرکت بودم. جایی خوبی برای رشد است . من قدر ندانستم . امیدوارم این تجربه براتون مفید بوده باشه.
مدت نزدیک به سه سال است که در گروه آریاداناک مشغول به کارم و تجربههای گوناگونی در این مدت کسب کردهام. محیط کار برایم هنوز جذاب است و هر روز با چیزهای جدیدی مواجه میشوم که به کسب تجربه کمک میکند.
تو تجربهای که داشتم، حقوق بهطور مرتب و بهموقع از من دریغ میشد و این موضوع خیلی آزاردهنده بود. حقوق آخر سال را هم با تاخیر میدادند و معمولا نصف حقوق سالیانه در اختتام کار پرداخت میشد؛ چون مسئولان ترجیح میدادند حقوق را طبق روال عادی بدهند، عیدی و سنوات هم کامل پرداخت نمیشد و بخشی از آن تا سال بعد باقی میماند. در نتیجه احساس میکردم پول دقیقا به دستم نمیرسد. ارتقاء در اینجا به هیچ وجه میسر نبود؛ افرادی که تجربه و تخصص بیشتری داشتند هم در پستهای بالاتر جایگاهی نمیگرفتند و بنابراین فرصت پیشرفت برای من وجود نداشت. به دلیل سیستم موجود، درباره افزایش سطح کار و مسئولیتها هم هیچ گاه راه مشخصی وجود نداشت و گاهی فشارهای غیرمنطقی برای انجام کارهای بیشتری وارد میشد. اضافهکار و ماموریت اضافی به افراد داده نمیشد، در عین حال انتظار بالایی از انجام اضافهکاری داشتند. گاهی حتی در تعطیلات رسمی هم از افراد میخواستند بیایند و به این موضوع که آیا کار عقب مانده وجود دارد یا نه، توجه نمیکردند. در روزهایی که کشور به دلیل مشکلاتی مانند خاموشی یا آلودگی شدید تعطیل میشد، بانکها و سایر ارگانها هم تعطیل میشدند اما اینجا چنین تعطیلیای وجود نداشت و اگر میخواستم نباشم باید مرخصی میگرفتم. مدیران سعی میکردند با نشان دادن اینکه واحد ما شلوغ است و نیروهای بیشتری لازم داریم، خود را مهم و پرکار نشان دهند تا از این راه نیروهای بیشتری بگیرند و در نتیجه کارکنان کمتر کار مشکل پیدا کنند. برای من با ۸ سال سابقه کار در شرکتهای کوچکتر، این سازمان واقعا عجیب بود؛ هر دقیقه را به دنبال این بودند که پولی که میگیرم را با ترفندهایی غیرواقعی بهدستآورم. برای کسانی که به دنبال وقتکشی نیستند، این سازمان گزینه مناسبی نیست. حقوق بهلحاظ سطوح پژوهشی بالا نبود و ساختار قدرتی هم به سادگی امکان ترفیع را نمیداد؛ سازمان تا حد زیادی رابطهمحور بود تا سوادمحور و واحد مالی هم از نظر رسیدگی و اهمیت، کماهمیت بود. مزایا و سهمهای کارانه را میگفتند، اما در عمل بخش عمدهای از حقوق اولیهای که از اول درخواست کرده بودم را در قالب پورسانت منتقل میکردند و بعد میگفتند دریافتیام همان مقدار موردنظر است. واقعیت این بود که پورسانت هم همان حقوق درخواستی بود، تنها بهعنوان مزایای اضافی مطرح میشد که مبنا و روند تغییر آن نامشخص بود. علاوه بر این، در قالب بیمه تکمیلی هم نیروی زیادی از حقوق کم میشد و عملا بهعنوان مزایا محسوب نمیشد. در حال حاضر هم به قرارداد با شرکتهای معتبر برخوردی وجود ندارد.
من تصمیم گرفتم تجربهام در شرکت اتصال یکپارچه را با شما به اشتراک بگذارم. شاید برای برخی با نام ویديوکیک شناخته شود و تجربهام از آنجا برایم به یادماندنی است. مصاحبه و فرایند استخدام را از طریق پلتفرمهای کاریابی دنبال کردم. فرایند استخدام سه مرحله داشت: نخست مصاحبه تلفنی با مجموعه منابع انسانی، ثم مصاحبه حضوری بههمراه یک تست ساده، و در نهایت دعوت به انجام یک تسک یکروزه در محیط شرکت. بعد از قبولی در مرحله سوم، کار را به عنوان توسعهدهنده بکاند سطح متوسط آغاز کردم. در آغاز ارتباط با شرکت خوب بود، اما به مرور تغییراتی غیرمنتظره در تیم نیروها و شرایط کاری اتفاق افتاد. به طور کلی، جذب نفرات جدید سیر صعودی داشت و مدت زمان استخدام پایین بود؛ تیم بکاند اکثر اوقات زیر سه ماه تجربه حضوری داشت. وقتی مهلت مقرر فرارسید، سیاستها و استراتژی شرکت به شکل دیگری تغییر کرد. ساعات کاری از حدود صد و سی به صد و بیست و شش ساعت در ماه رسید و حضور در روزهای پنجشنبه اجباری شد. از طرفی، شرکت نهایتا حقوقی را که در مذاکرات اولیه با آن روبهرو شده بودم، پرداخت نکرد و به جای آن مبالغی بهعنوان پاداش و پایه از وزارت کار پیشنهاد داد که کاملا روشن نبود. در این شرایط ناگوار و نه تنها بهخاطر عدم پایبندی به تعهدات شرکت، بلکه به دلیل افزایش غیرمنتظره ساعات کاری و کاهش حقوق، تصمیم به ترک شرکت گرفتم. پس از آن تلاش کردم با شرکت به تفصیل این مسائل را مطرح کنم و مذاکراتی انجام دادم که به نتیجه قابل توجهی منجر نشد. این مذاکرات پس از تصمیم خروج من و جلسهای نسبتا طولانی با نتیجهای مبنی بر این که تکمیل تسکهای باقیمانده نیاز نیست و شرکت قرار بود با من تماس بگیرد تا تسویه انجام شود، ادامه یافت. اما یک ماه بعد هیچ خبری از شرکت نشد. وقتی پیگیری کردم، گفتند به دلیل عدم تکمیل تسکها برای من پرداختی در نظر گرفته نمیشود، در حالی که من آمادگی داشتم تسکها را به پایان برسانم اما با مخالفت مدیر فنی مواجه شدم. این اتفاق نه تنها اعتماد من به شرکت را زیر سوال برد، بلکه تجربهام را از این شرکت به یک تجربه ناامیدکننده و ناراحتکننده تبدیل کرد. تا زمانی که در آن شرکت حضور داشتم، تعهد و حرفهای بودن را سرلوحه کارم قرار داده بودم و تغییرات ناگهانی در شرایط کاری و عدم رعایت تعهدات شرکت به من نگرانی داد و در نهایت من را وادار به ترک کرد. این تجربه برایم بسیار ناراحتکننده بود.
در این مجموعه هیچ نظمی دیده نمیشد و کارها به شکل نامنظم پیش میرفت. از بینظمی در ردههای مدیریتی تا بینظمی در واحد منابع انسانی و همچنین تداوم بیانضباطی در پرداختها، اوضاع آرام نبود. در جلسات مصاحبه وعدهها به شکل عملی اجرا نمیشد و تعهدات مطرحشده به سهولت زیرپا میشد. برای قراردادهای بالای ششصد میلیون تا یک میلیارد، انتظار میرفت که سفته دریافت کنند. مدیرعامل و تیم منابع انسانی برای من تصویری از یک بهشت ساخته بودند، اما واقعیت کار کاملا با این تصویر تفاوت داشت و از نظر من سازمانی با مشکلات عمیقتر از توقعات معمول بود.
در اون تجربه کاریم با اشترن ایکس تکنولوژی، گفتن کلمههای نامطلوب نسبت به تیم کاربری خیلی ناراحتم کرد و احساس کردم هیچکس از اعضا حضور نداشتند. مصاحبهای آنلاین برای هماهنگی انجام شد اما شرکتکنندگان از مجموعه حضور پیدا نکردند و ایمیلهایم بیپاسخ ماندند. واقعا ناامید شدم و این رفتار را غیراجتماعی و غیرحرفهای دیدم.
به نظرم محیط این شرکت خیلی غیررسمی بود و اول کار احساس کردم بیش از حد با یک اداره سروکار دارم تا یه تیم توسعه. قبل از هر چیز فرمهایی که پر میکردن تا محل تولد پدر و مادر را هم میپرسیدند، این موضوع برای من عجیب بود؛ من مقاومت کردم و آن فرم را پر نکردم. بعد با مدیر فنی شرکت گفتوگو کردم؛ اون فرد بسیار خوشبرخورد بود اما جریان مصاحبه منظم نبود و بیشتر به شکل رفتوآمدی از طرف واحدها انجام میشد تا یک فرایند دقیق. در مرحله بعد یک تسک فنی ارائه شد اما هیچکس برای پاسخگویی به ابهامات معرفی نشده بود و وقتی مشکلی پیش میآمد، هیچ نقطه تماس مشخصی وجود نداشت. به نظر میرسید تیم منابع انسانی خیلی روی این موضوع حساسیت نشان نمیدهد. پس از یک جلسه نهایی با مدیر فنی، آفر را دریافت کردم اما مقدار حقوق خیلی پایین بود. با توجه به ماهیت کار، انتظار میرفت حضور پنجشنبهها هم ضروری باشد، تقریبا ماهی یک بار، که با آن شرایط و حقوق کمتر از نصف حقوق شرکتهای سطح بالا برای من مناسب نبود. برای یک توسعهدهنده با سابقه که تجربه کار در شرکتهای پیشرفتهتر را دارد، اینجا واقعا جای مناسبی بهنظر نمیرسید.
تجربه من نشان میدهد که پرداخت حقوق با تاخیرهای مکرر رخ میداد و زمان کاری بدون نتیجه صرف میشد. این موضوع تنها به یک یا دو نفر محدود نبود و با هر دورهی بعدی، تکرار میشد؛ مدیر جدید هم محمد دستاندکار بود.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.