1 سال اونجا کار می کردم . اواسط کارم اونجا متوجه شدم به تیم تحلیل پروژه سپرده بودن که درست برخورد کنید با برنامه نویس تا فرار نکنه بره!!! ببینید عمق فاجعه رو . روزی که اومده بودم 2 تا نیرو داشتن میرفتن . اون موقع نیاز داشتم به پول اونجا اما اگر شرایط اونجا رو از قبل می دونستم لیره میریختن نمیرفتم . تیم تحلیل با سطح دانش فنی و آی تی به شدت پایین که لا به لای صحبت برنامه نویسا یک چیزایی متوجه شدن و همونا رو تکرار میکنن . به دلیل نوع برخورد با پرسنل ، برنامه نویسا غالبا درست دل به کار نمیدن و پروژه ها به شدت به لحاظ code style ضعیفه و قابلیت develop نداره و گاها باید مجددا باز نویسی بشه . خودم یک پروژه رو دوباره نوشتم اونجا . پروژه ها غالبا برای دولت نوشته میشه و بی نظمی موج میزنه . مثلا یه دفعه میگن میخواهیم یه سامانه بزنیم برای سهام عدالت باید 1 روزه بالا بیاد! تحت فشار شدید قرار میگیرید و اگر نتونید برسونید هزار جور حرف بهتون میزنن . انجام هم بدید حرف میزنن! اونجا باید یک فول استک تمام عیار باشید و همه چیو بلد باشید ! ui ، ux ، بک اند ، فرانت اند و ... . پشت سر هم خیلی حرف میزنن و فضا به شدت خاله زنکیه. از ساختار agile و scrum استفاده نمیشه اونجا به هیچ وجه چون اصلا در ذات کاری اونجا نمیگنجه ! تمامی کارهای اصلی منحصر شده به یک نفر خاص و اگه اون یک روز نباشه کار شما هم تحت الشعاع قرار میگیره . مدیریت اونجا میگه : من نیروی junior میگیرم یه حقوق 3 یا 4 تومنی بهش میدم یه سامانه نصفه و نیمه میاره بالا ، میدم به این دولتی ها پولمو میگیرم! توصیه : حقوق رو بالا بگید و به هیچ وجه کوتاه نیایید و اندازه اخلاقی و قانونی خودتون کار کنید و نه بیشتر . لطف مکرر = حق مسلم . موفق باشید
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
اگر بتونم از اون شرکت حقوق بگیرم، حتما اتفاق بدی توی این بازه برام اتفاق میافتد؛ در غیر این صورت فقط وعدههای بیسرانجام میشنوم.
تجربه من به عنوان برنامهنویس در این شرکت پر از فشارهای بیمورد و دخالتهای غیرمنصفانه بود. ارتباطات تیم فنی به شدت تحت کنترل بود و گاه نظر من در نحوه پیادهسازی برخی فیچرها کنار گذاشته میشد. انتظارهای کاری بالا بود، وعدههای غیرواقعی زیاد میشد و گاهی حقوق نسبت به تلاشها پایین به نظر میرسید. اگر در Jadوی حقوقی یا حقوقی-کاری نتوانی از حقوق خود دفاع کنی، احتمال به هدر رفتن آن وجود دارد و گرفتن مرخصی با محدودیت یا مشکلاتی همراه بود. مدیران اعتماد چندانی به اعضای تیم فنی نشان نمیدادند و نقد فنی به طرحها به راحتی از موضع قدرت و با تأکید بر اینکه «رئیس منم و اینو میخواهم» مطرح میشد. در چنین فضایی، تلاش برای حفظ کارکنان با حداقل امکانات ممکن مینمود و برخوردها بیشتر به حفظ وضعیت موجود اختصاص داشت.
ما برای پروژههای بزرگ با مشتریان سازمانی کار میکردیم و فضای کار یادگیری خوبی داشت چون پروژهها پهنای وسیعی داشتند و برای تازهکارها و کسانی که با دیتابیس کار میکنند فرصتهای مناسبی فراهم میشد. در خصوص پرداخت حقوق، وضعیتی نامنظم حاکم بود و دریافت حقوق کامل گاهی اتفاق نمیافتاد و ممکن بود تا ماهها تاخیر باشد؛ مخصوصا انسانهایی که از شرکت جدا میشدند، تسویه با آنها ممکن بود حتی تا یک سال طول بکشد. با وجود حضور نیروهای قدیمی و با تجربه که مزیتهایی در زمینههای کاری دارند، پیشروی رشد در سیستم نسبتا دشوار بود؛ اما اگر با پشتکار و توانمندی وارد کار شوید، امکان پیشرفت وجود دارد.
باور کن تجربهی کاریم از اون شرکت چیزی جز رضایت نبود؛ با وجود این که همکاران حرفهای زیادی داشتم و کار کردن باهاشون تجربهای دلچسب بود، مدیریت ضعیف به چشم میآمد و به فاکتور انگیزش و قدردانی نسبت به زحمات تیم توجه کافی نمیشد؛ به طوری که گاه احساس میکردم اگر من یکی بروم، نفر بعدی جایگزین میشود. با توجه به تجربهام، آیندهی کاری در این سطح از شرکتها به نظر من روشن نیست، اما اگر هدف یادگیری و کسب تجربه است و حقوق و مزایا برایتان اهمیت زیادی ندارد، میتواند محیط مناسبی باشد. پنجشنبهها هم کارکنان را به حضور در محل میخواستن و برایشان صبحانه میگذاشتن، اما این تنها نکتهی مثبتی بود که تجربه میشد. در نهایت، به نظر میرسید که اینجا جایی نیست که نیرو بتواند با اشتیاق و تعهد بلندمدت بماند، چون نه خواستهشان را میخواندند و نه واقعا توان خرید وفاداری نیروها را داشتند.
این شرکت واقعا رفتم تا باهاش کار کنم و نتیجهاش چیزی شد که الان میخواهم به اشتراک بگذارم. پروژهها رو از نهادهای دولتی میگیره و انجام میده، اما حقوق و مزایای درستی ندارم. پرداختها بسیار مشکلدار و نامنظم بود، به طوری که برخی ماهها حتی حقوق علیالحساب هم بهموقع واریز نمیشد و وقتی قسطی پرداختی داشتید، دائما استرس این را داشتید که این ماه چقدر واریز میشود. از نظر مزایا هم وضعیت خیلی مطلوب نبود و اضافهکاری هم به چشم نمیخورد.
سالهاست که از تجربهام در شرکت وادیرو مینویسم و آن را به زبان خودم شرح میدهم. در حوزه گردشگری ادعاهای زیادی مطرح میشود اما به نظر من آنجا بیشتر نمایش و وعده بود تا واقعیت. برخی افراد برای مدت کوتاهی، حدود دو هفته، استخدام میشدند و با وعده جذب قطعی مواجه میآمدند، در نتیجه شرایطی دشوار و چالشبرانگیز پیش رویشان قرار میگرفت تا تسلیم شوند و در نهایت پس از دو هفته کار، همکاری با آنها به عنوان کارآموز قطع میشد. این الگو برای چند نفر تکرار شد و با گذر زمان، این تجربه به سالهای پیش برمیگردد؛ با این وجود به نظر میرسد گروهی که بیشتر به استخدام اقوام و آشنایان خود میپرداختند تا بقیه، وضعیتی ناعادلانه را ایجاد میکردند. از مدیر بازاریابی تا سایر اعضا، به نحوی رفتار میکردند که به نظر میرسید نمایش و بازیکردن در میان است.
شرکت چارگون از نگاه من فضایی سرد و قدیمی داشت؛ کارمندانی تحت فشار و حال و هوای ناخوشی حاکم بود. محیط کار، طراحی، میزها و تجهیزات همگی قدیمی بودند و مدیریتی که در تیم من وجود داشت ضعف داشت. گاهی روی چند اصول و تسک خاص زمان زیادی صرف میشد و در نهایت به دلیل مدیریت نادرست، فشار کاری بالا و توقعات بیجا، این تسکها به نتیجه نمیرسیدند. در شرکت افراد فنی و با تجربهای وجود دارند که با آنها معمولا ارتباطی مستقیم برقرار نمیکنید. اکثر کارها بر پایه روشهای قدیمی مهندسی و توسعه نرمافزار پیش میرود و برخی کارها هم اصولی نیستند اما با گذر زمان بهبود مییابند. هرچند همان طور که دوستان دیگر گفتند، با وجود تمام نکات منفی، به هیچ وجه نمیشود گفت که چارگون یاد نگرفتهای به درد نخور بدهد. از نظر من این شرکت واقعا مزایای ملموسی ندارد. رفتارهای نمایشی زیادی وجود دارد که ادعا میشود به رفاه و حال کارکنان مربوط است، اما سطحشان پایین و ارزشمند نیستند و بیشتر جنبهی تظاهر دارند تا واقعیت. کار در چارگون تخصصی است و زمان زیادی را صرف موضوعی خاص میکنید؛ از امکانات تازه تکنولوژی که در سایر شرکتها به عنوان اصول پایه محسوب میشود خبری نیست و اگر هم چیزی بلد باشید، احتمال فراموشی وجود دارد. ورود افراد جدید به تیمها به آسانی راحت نیست و همصحبتی با همتایان قدیمیتر دشوار است. فضای کار جدی و منضبط به نظر میرسد، گویی در یک پادگان منسجم. بین حقوقی که میگیرید و کاری که انجام میدهید کمترین سازگاری وجود ندارد.
من با ورود به شرکت معماران عصر ارتباط بهعنوان کارآموز بکاند از سال هزار و سیصد و نود شروع کردم و تا سال هزار و سیصد و نود و هشت اونجا موندم. به نظرم این شرکت نسبت به خیلی از شرکتهای حوزه آیتی کدهای تمیزتر و باکیفیتتری داره و حضور افراد حرفهای اونجا باعث میشه جوانترها خیلی سریع یاد بگیرند و رشد کنند. فضای کار بسیار صمیمی است و با همکاری مدیرعامل و همتیمیها، احساس خستگی نمیکنی و از کار کردن لذت میبری؛ هر وقت مشکلی پیش بیاد، همه با هم کمک میکنن و مسئله رو حل میکنن. مدیرعامل همواره در دسترس است و میتونی مشکلاتت رو با او در میان بذاری یا ایدههای جدیدت رو مطرح کنی. یکی از قابلیتهای خوب شرکت وقتی من بودم این بود که ظهرها نیم ساعت برای تفریح و استراحت داشتیم که باعث شد بازده کار بچهها خیلی افزایش پیدا کنه. درست است که شرکت زیاد در حوزه شوآف یا برندینگ فعال نیست، اما تیم برنامهنویسی واقعا حرفهای و فضای کاری فوقالعادهای دارن. همیشه دلم برای اونجا تنگ میشه و از خاطرات خوب من، کار در معماران عصر ارتباط باقی است.
به باور من، در گذشته همکاران یارا آدمهای توانمند و باهوشی بودند که دانش بالایی داشتند، اما اکنون ارتباطات و روابط بعضیها در تصمیمگیریها نقش کلیدی پیدا کرده است. هرچقدر هم که سطح دانش بالاتر باشد، اگر بتوانی خودش را به نمایش بگذاری و کارهای کماهمیت را بزرگنمایی کنی، در یارا به موفقیت میرسی. گاهی دیده میشود کسانی با سطح دانش کمتر پست و حقوق بالاتری میگیرند. در طول حضورم ممکن است چند پروژه را به طور همزمان دنبال کرده باشم، اما معمولا در نهایت بسیاری از آنها کنسل یا رها میشوند. در کل، تجربهای است برای یادگیری و فرصتی مناسب برای تازهکارها.
در کیلید فضای کاری دوستانه و جو مثبتی دارم، اما از آنجا که هنوز یک استارتاپ است، روی حقوق و مزایا خیلی نباید حساب کرد. قراردادها اغلب مبهم هستند و مدت زمانشان کوتاه است. هیچ چیز به نام اضافهکار وجود ندارد. ساختار منابع انسانی کاملا با انتظارات یک شرکت استارتاپی تفاوت زیادی دارد.
بسیار شرکت خوب و موفقی هست. چند ماه هست که با این شرکت شروع به همکاری کردم. مواردی که این زیر مینویسم رو، یکجا و با هم توی شرکتهای دیگه ندیدم: ۱. ساعات کاری دقیقا ۴۰ ساعت در هفته ۲. پنجشنبهها تعطیل ۳. تماس خارج از ساعات کاری تاحالا نداشتم ۴. پرداخت به موقع (خیلی به موقع) ۵. فضای کاری و امکانات کاری فوق العاده خوب (کامپیوترهای یکدست فوق العاده قوی + مانیتورهای ۳۴ اینچ خمیده) ۶. استفاده از تکنولوژی به روز در انجام پروژهها ۷. بکارگیری ابزارهای مدیریت پروژه و سورس کنترل و رفع بسیاری از چالشهای پروژه که در شرکتهای قبلی شاهدش بودم ۸. مشخص بودن وظایف (اهمیت این موضوع برای من خیلی زیاد هست) ۹. تحقیق و توسعه به اندازه کافی قبل از شروع تسکهای خاص و مدیریت جلسات حرفهای توسط مدیر جلسات (اولین بار توی این شرکت فهمیدم جلسات سودمند هم هستن) ۱۰. اعضای تیم همگی بچههای کارآمدی هستن و واقعا محیط تخصصی و دوستانه هست. ۱۱. اساس کار اعتماد هست. بعنوان مثال اگر ویژگی خاصی در شخصی مشخص بشه، اون فرد مسئولیت هدفمندتری در اون خصوص بهش محول میشه. ۱۲. در ادامه مورد ۱۱، این شرکت نه از من و نه از سایرین، سفته دریافت نکرد قابل ذکر هست که بعد از قضیه کرونا، کارها به صورت ریموت انجام میشه و اگر نیاز بشه کسی حضوری به شرکت مراجعه کنه، هزینه رفت و برگشت رو شرکت بر مبنای اسنپ پرداخت میکنه (ولو اینکه از کرج بیان پرسنل) و همچنین حق ماموریت میده برای اون روز. ضمنا هزینه خرید مودم و بسته ماهانه اینترنت پرسنل رو بعد از ریموت بر عهده گرفته و همچنین، سیستمهای شرکت رو در اختیار پرسنل گذاشته تا از منزل با این سیستمها کار کنن. موارد بالا و چند مورد جزیی دیگه از مواردی هست که این شرکت رو یه شرکت کاملا متمایز بدونم. مسلم هست که نقاط ضعف در همه جا وجود داره و این شرکت هم مستثنی نیست. عموما هم موارد جزیی هست و بنا به تجربه شخصی، با مدیریت فردی صحیح، بسیاری از موارد سریع حل میشه یا به اطلاع برنامهنویسهای ارشد میرسه و رفع میشه (نگفتم؟ تا بالاترین مقام شرکت همه برنامهنویسهای پیشکسوت محصولات شرکت هستن و این خوبه). یه مساله هم که نیاز هست ذکر بشه، بنا به تجربه شخصی، اینه که ابتدای ورود ممکنه حس کنید میکرومنیج وجود داره. اما با بوجود اومدن اعتماد، ده یا پونزده روز این حس بیشتر به طول نمیانجامه. تواناییهای شما که شناخته بشه و به شما اعتماد بشه، اون فضا با فضای مشورتی و رایزنی عوض میشه.
در زمان کار در سپید سیستم حس آرامش کاری داشتم و فضای کار نسبتا بیتنش بود. وظیفه من به عنوان بکاندنویس ماموریت داشت و محیطی که برای من فراهم شده بود آرام و بدون فشار زیادی بود. مدیریت تیم به خوبی حضور داشت و از بالا نظارت مؤثری وجود داشت. با وجود شیوع کرونا، امکان دورکاری محدود بود و فقط دو روز در هفته سایر اعضا برای هماهنگی به شرکت میآمدند. مدت کار من حدود یک ماه بود و شرایط تیم و پروژه برای من نسبتا مساعد به نظر میرسید.
تپسل یکی از پیشروترین و به روزترین شبکههای تبلیغاتی ایرانه که از بعد فنی تو ایران رقیب نداره. محل و ساختمان شرکت به روز و مناسبه. روابط بین کارمندان واقعا دوستانه و لذت بخشه. مدتی که اونجا کار کردم برای من یادگیری بالایی داشت و روابط جدیدی هم پیدا کردم. ولی فشار کاری تو بعضی پوزیشنهای کاری خیلی خیلی بالاست و نیاز به ارتباط قوی درون سازمانی و برون سازمانی داره که ممکنه بعضی اوقات سخت باشه و انرژی زیادی بگیره. موردی که خیلی به چشم میاد نبود دپارتمان منابع انسانی در شرکتی با بیش از ۱۰۰ نفر هستش که خیلی عجیبه. همین موضوع درک سلسله مراتب شرکت و روابط طولی و عرضی رو مشکل کرده و مشخص نیست هرکسی تا کجا میتونه دخالت کنه و این موضوع کار رو یه جاهایی خیلی سخت و غیر ممکن میکنه. از طرف دیگه در نبود منابع انسانی شما نمیدونید برای حق و حقوق خودتون سراغ چه کسی رو بگیرید.
در اینجا فرصت رشد برای کارمندانی با انگیزه و اشتیاق وجود دارد و من با دیدن چنین ویژگیهایی در استادبانک احساس تشویق میکردم. این استارتاپ به سرعت در حال گسترش است؛ هم از نظر نیروی انسانی، هم زمینههای فعالیت در شهرهای مختلف، و هم اندازه بازار و مشتریانش. در تیم فضایی گرم و صمیمی حاکم است، به گونهای که همگی احساس نزدیکی و راحتی میکنند و گروه به جدی بودن کار نیز توجه دارد. سطح رفتار حرفهای و احترامآمیز در برخوردهای روزانه مشهود است و تیمی که دارای روحیه مطالعه و تفکر باز است، در آن دیده میشود و حمایتی بودن محیط هم کاملا محسوس است. ساعات کاری مشخصی وجود دارد و نظم روشن کار، همراه با تمرکز بر خروجیهای مطلوب، برای تیم اهمیت بالایی دارد.
همکاران سیستم جای خوبی برای کار کردن هست. معمولا سطح کار بالاست و خیلی چیزی یاد می گیریم ولی ممکنه ساعت کار طولانی هم داشته باشید. اگه عاشق کارتون باشید این موضوع خیلی اذیت کننده نیست چون جو شرکت خوبه و کار حرفه ای انجام می دید. جو دوستانه و سالم و خوبی داره. ولی به نظرم پیشرفت شغلی از جهت مدیر شدن و اینا سخته. صداقت داشتن خیلی با اهمیته و اغلب هم صداقت دارن. مدیریت ارشدش انسان هستند و به کارمندا اهمیت می دن. حقوقش خیلی به موقع هست ولی حقوقش به دو قسمت پایه و کارانه تقسیم می شه که معمولا پایه ها پایینه ولی با کارانه که هر سه ماه یکبار پرداخت می شه جمع دریافتی خوب می شه. مزایایی هم داره مثل ورزش و وام و ...
در یک فضای کاری سرد و بیروح کار میکردم؛ جایی که مدیریت نه تنها حمایتی نبود بلکه نسبت به پرسنل بیتفاوت بود و رفتار مدیران بسیار به چشم میخورد. مدیرعامل بیش از هر چیز به کارکنان توجهی ندارد و با نگاه تملکی به افراد برخورد میشود. این شرکت بیشتر شبیه یک بنگاه خانوادگی است و اکثر مدیران واحدهای مختلف با هم نسبت فامیلی دارند، پس پشت گرمی خاصی وجود دارد. استفاده از مرخصی واقعا دشوار است و معمولا با سختگیری همراه میشود. در بحران کرونا مدیرعامل توصیه کرد هرکس مرخصی گرفت دیگر به کار برنگردد، و به نحوی ساده با اخراج دستهجمعی روبهرو میشوید؛ گاهی روزی که به محل کار میروید، با برخوردی صریح از کار اخراج میشوید. در فرهنگ کاری اینجا دروغگویی و زیرابزنی تبدیل به عادتی رایج شده است. با این حال حقوق معمولا به موقع پرداخت میشد.
برای ورود به بازار کار شرکت درسا را تجربهای مفید میدانم، اما همراه با هشدارهایی که لازم است به آنها توجه کنم. شرکت درسا محیطی است که میتواند برای یادگیری و ورود به حرفه به کار بیاید، اما همان اندازه که درسا باشید، ممکن است بخشهایی از زندگیتان تحت تاثیر قرار بگیرد. جو کار با حضور افرادی که روابط شخصی را فراتر از چارچوب کاری میبینند تا حدی نامطلوب شده است و این جو بر فضای کار اثر میگذارد. برخی از همکاران تنها با داشتن رابطه به موقعیت میرسند و این موضوع با مشکلات جدی در بخشهای مختلف کار همراه میشود. نکته مثبت این است که از ابتدای کار مدیران انتظار بالایی دارند و شما باید تا نهایت توان خود تلاش کنید، حتی اگر حقوق گذشته یا تأخیرهای پرداخت وجود داشته باشد. اعتراض کنید و بگویند که قرارداد امضا کردهاید، اما گاهی اوقات آنچه پولی که وعده داده میشود نیست، را میفهمید. جایی که قراردادها نیز گاهی با اعداد و ارقام متفاوت مطرح میشود. نکته جالب این است که مدیرعامل برای کمدادن حقوق و تعدیل هزینهها، از ابزارهای مدیریتی مختلف استفاده میکند؛ گاهی میگوید نگرش مدیریتی جدیدی داریم و اضافهکاری را حذف میکند، گاهی هم میگوید شرکت به تأمین نیروهای ثابت نیازی ندارد تا حقوق پرداختی پایین بیاید. در شش ماه اول سال گاهی به نظر میرسد حقوق پرداخت نمیشود و معلوم نیست درآمد شرکت به کجا میرود؛ از طرفی سفرهای خارجی مدیرعامل همچنان پیوسته است. کارمند یا نیروی انسانی کمترین ارزش را برای شرکت دارد و حقوق و فیالجمله مزایای لازم را به آنها نمیدهند. در این شرکت هر کسی که نشان از پشتکار و جدیت بیشتری دارد، احتمال پیشرفت بیشتری مییابد. در نهایت باید بگویم مراقب آینده و زندگیتان باشید و از بودن در این شرکت به نحوی که به شما آسیب برساند، پرهیز کنید.
به من وعدههای زیادی میدهند اما وقتی استخدام میشویم این وعدهها به دردی نمیخورد و پیوسته ادامه پیدا میکند؛ پاداش، تعطیلی، دورکاری، مرخصی، تجهیزات و هر چیزی که به ذهن برسد، همگی به شکل وعده باقی میماند. مدیریت دید گستردهای ندارد و بهطور مشخص رفتار کنترلی و فضولانه در تمام تیمها مشاهده میشود. شرکت بدون مالکیت مشخص است: خودشان ادعا میکنند مدیرعامل دارند اما سرمایهگذاران در مسائل فنی هم دخالت میکنند. لازم نیست برای ناراضی بودن کار کنید تا به شما گفته نشود، به صورت پیشفرض از شما ناراضیاند؛ حتی اگر وظایف شما کامل انجام شده باشد، باز هم مقصر دانستن کارکنان رایج است. به فکر سلامتی و آزادی ذهن کارمندان نیستند و هیچ تفاوتی نمیکند کجا باشید یا حتی مریض باشید، قطعا تماس خواهند گرفت چون برای احترامی قائل نیستند. نتیجه این رفتارها این است که احتمالا ترجیح میدهم بیکار بمانم. تنها نکته مثبت شرکت، تیم فنی با انگیزه و پر از استعداد است که متأسفانه اکثر اعضایش استعفا دادهاند و تیم فنی جدیدی جایگزین شده است.
در نخستین نگاه، فضای ژاکت برایم محیطی دوستانه بود اما واقعیت کمی متفاوت پیش رفت. مدیرعامل شرکت کسی بود که سابقه مدیریتی قابل توجهی نداشت و صرفا یکی از اعضای قدیمی مجموعه را به عنوان رهبر اجرایی معرفی کرده بودند. او در مسائل فنی دخالت میکرد و اغلب نظرهای فنی را مستقیم مطرح میکرد، به گونهای که تیمهای برنامهنویسی احساس میکردند نمیتوانند آزادانه کارشان را انجام بدهند. تلاش مدیریت این بود تا بین اعضا تنش ایجاد کند و به نوعی جو همدلی در تیم را مخدوش کند، اما در عمل نتوانست نظر مساعدی در این زمینه به دست بیاورد. با وجود این، فضا تا حدی دوستانه باقی ماند. از لحاظ تعادل بین کار و زندگی، شرایط چندان مناسب به نظر نمیرسید و به صورت غیرمنتظرهای ممکن بود مدیرعامل به طور شخصی با افراد تماس بگیرد، که این مسأله برای من در اکثر مواقع تجربهای منفی بود. به طور کل، جایگاهی که به عنوان محیط کار شناخته میشد، یکی از بدترین تجربههای کاری من بود.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.