مصاحبه یک مصاحبه عمومی بود و تقریبا هیچ سوال تخصصی پرسیده نشد البته پرسیده شد اما به شکل خیلی جالبی مثلا پرسیده شد که نظر شما در مورد تحقیق و توسعه چیست؟ خنده دار ترین سوالی بود که تا به حال از من در مصاحبه ها پرسیده بودن و واقعا نمی دونستم چه جوابی باید بدم و منم گفتم تحقیق و توسعه خوبه و کلا بیشتر همون چیزهایی که در رزومه براشون فرستاده بودم رو یک بار دیگه توضیح دادم، خیلی جالب بود چون متوجه شدم که فرد مصاحبه کننده هیچ شناختی از واحد توسعه کسب و کار نداره البته از متن آگهی شون هم میشد این رو فهمید . در کل ضعیف ترین مصاحبه ای بود که در عمرم داشتم! من در مورد این شرکت تحقیق کردم گویا معمولا بیشتر افراد بیش از دو سه ماه اونجا دوام نمیارن اما به نظر من حتما دوستان برن برای مصاحبه چون روحیه شون عوض میشه بویژه فرد مصاحبه کننده فرد خیلی جالبیه و در صحبت هاش متوجه می شی که در رابطه با دانش حوزه مدیریت که هیچ حتی معانی برخی از کلماتی رو که استفاده می کنه نمی دونه
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
در جلسه مصاحبه فهمیدم که بیشتر تمرکز روی کار با نرمافزار بود تا مسائل تخصصی عمیق. شرکت روال جذب و اخراج رو به صورت اتوبوسی انجام میدهد و مطرح شد که اگر در مصاحبه گفتند بنشین و کار را بهطور مستقیم آغاز کن، نباید تعجب کرد. از نظر قدردانی توانمندیهای فردی، اولویت با توانایی انجام کار است و به همان اندازه که مهارت فنی مطرح میشود، اهمیت دارد که پس از ورود نیز برای حفظ جایگاه و نیروهایشان تلاش کنند.
شرکت اکسون ویژن را تجربه کردم. در دومین مرحله از مصاحبه مدیر بازاریابی، روز اول بیشتر جنبه فنی داشت و کسی با تسلط نسبی در بحث بازاریابی را برای گفتوگو دعوت کردند. روز بعد تماس گرفتند تا برای مرحله دوم که شبیه به یک مصاحبه توسط HR بود، مراجعه کنم؛ به نظر میرسید مدیرعامل شرکت بود و با من درباره حقوق، شرایط کاری و انتظارهایشان صحبت کرد که الآن کجا هستند و چه هدفهایی دارند. حس بدی ازشان نگرفتم؛ تغییراتی که در شرکت میخواستند اعمال کنند برایم جالب بود. به نظر میرسید مشکلم این بود که اگر قبول نمیشدم، پاسخ نمیدادند. من با دیدی منفی رفتم و نتوانستم سوابقم را بهخوبی دستهبندی کنم، وگرنه پروژههایشان واقعا جذاب بود. واضح است شرکت پول دارد، اما هنوز نیروهای لازم را جذب نکرده است. ویژگیهایی که برایشان اهمیت داشت: دنبال فردی بودند که متخصص باشد و بتواند تیم را جمع کند، قصد داشتند استارتاپ را به سبک استادیوش پیش ببرند.
در این شرکت هیچکدام از سوالها مشخص نبودند و حتی خود آنها هم دقیق نمیدانستند چه میخواهند. مصاحبهای که رفتم، به نسبت سایرین کمتر از حد انتظار بود و احساس کردم بیش از هر چیزی فقط ادعا مطرح میشد. نتیجهاش برای من تجربهای کمثمر و بیهدف شد.
شرکت مهندسی انرژی اشتعال بود که تصمیم گرفتم برای مصاحبه به دفتر آنها بروم. در همان آغاز، فرم طولانی و پر از اطلاعات شخصی را دیدم و فهمیدم باید مقدار زیادی اطلاعات شخصی بنویسم. مدت زیادی معطل شدم تا مدیر مصاحبه بیاید و وقتی بالاخره رسید، شنیدم از صحبتهای کارکنان گذشته شرکت دلخورند و وضعیت استخدامیها بیثبات به نظر میرسید؛ حتی بعضیها گفته بودند برای پس گرفتن سفته هم با مشکل روبهرو شدهاند و به همراه سفته، مدارک شناسایی هم میخواستند. چنین چیزهایی به ذهنم رسید که شاید شرکت به شکل خوبی برای کارمندانش ارزش قائل نباشد و تصمیم گرفتم در چنین جایی ادامه ندم. پس از مدتزمانی طولانی، فردی برای مصاحبه آمد و سوالاتش بسیار نامربوط به نظر میرسید؛ انگار از کدام بخش شرکت بود مشخص نبود. با وجود این، به سوالات پاسخ دادم و پس از پایان مصاحبه، برای مصاحبه بعدی تماس گرفتند که من حاضر به رفتن نشدم.
برای من، شیفت کاری ۱۳ تا ۲۱ ایسام بیش از هر چیز دیگری جذاب بود و به همین دلیل تصمیم گرفتم در آنجا مشغول شوم. در یکی از مراحل مصاحبه، با کارشناس مرکز تماس صحبت کردم و با وجود سابقهی کار در شرکتهای معتبر دیگر که گواهی رضایت کار هم داشتم، نتوانستم رضایت کامل را از رفتار بعضی از کارکنان ببینم. در روز مصاحبه، خانمی که مقابل من نشست، رفتار معمولی داشت و هیچ پرسشی از من نپرسید و فقط زمانی که به من گفتند ساعتهای کاری و احتمال تماس در صورت نیاز را توضیح داد، خداحافظی کرد. وقتی سابقهام خوب است و از نظر مهارتها هم مناسب به نظر میرسد، باز هم قبل از پیوستن به تیم توضیح میدهم که محجبه هستم یا ظاهری ساده دارم تا بیدلیل زمانی را از دست ندهم. نکتهای که از دید برخی همکاران به چشم میآمد این بود که بعضی از همکاران ظاهر تازهواردانی با حالتهایی چون نااطمینانی یا بیتوجهی نسبت به من داشتند، گویی که گویی از مکزیک به فرودگاه ایران آمدهاند. به گمان من، این تجربه نشان میدهد که رفتوآمد و رفتار همکاران با کاربرانی با پوشش یا ظاهر خاص میتواند روی فرایند مصاحبه تأثیرگذار باشد و بهتر است در محیطهای استخدامی بهطور برابر و بدون قضاوت اقدام شود. اگرچه نتیجهی نهایی برای من خیلی روشن نبود، اما به نظر میرسد که برخی جزئیات رفتاری در فرآیند مصاحبه و ارزیابی میتواند تجربه را ملموستر کند.
در ورودی ساختمان با وجود نگهبان که از حالت حرفهای بودن ناامید بود، وارد شدیم و از همان لحظه احساس کردم نظم چندانی وجود ندارد. پشت درهای ساختمان دو راهرو وجود داشت؛ سمت راست گیت مربوط به کارکنان بود و سمت چپ اتاق انتظار با چیدمان نامناسب و مونیتور پر از اسلایدهای معرفی که از همان اول بیارتباطی با ظاهر شرکت را نشان میداد. به نظر میرسید شرکت با حوزههای گوناگونی چون نوشیدنیها، کلینیک، کریپتوکارنسی و گردشگری کار میکند و این مسأله نشان میداد صاحب کسب و کار تاجرمحور است تا مدیر علمی. مدت انتظار برای پذیرش طولانی بود و من حدود نیم ساعت منتظر شدم تا به طبقه چهارم غربی برسیم که سه اتاق به نامهای اتاق مدیر هلدینگ، معاونت اجرایی و معاونت فناوری داشت، بهعلاوه اتاق جلسات و میز ادمین با مدیر دفتر. در این مرحله دوباره نیم ساعت دیگر معطل شدیم تا مرا به اتاق مدیر هلدینگ دعوت کنند. مصاحبه برای من با معاونت اجرایی هماهنگ شده بود و معمولا نخستین مصاحبه فنیتر است، اما خودشان خودشان را مدیر منابع انسانی معرفی کردند و من درباره فعالیتهایم صحبت کردم؛ موضوع خاصی نبود به جز اینکه بحث حقوق واقعی و عدم پرداخت بیمه را یکی از نکات منفی برای من مطرح کردند و اینکه پنجشنبهها روز کاری شرکت است. خداحافظی کردیم و دو هفته بعد برای مصاحبه با معاونت فناوری تماس گرفتند و دوباره فرآیند را با تاخیر کمتری طی کردیم. معاونت فناوری ظاهرا فردی موجه اما خسته به نظر میرسید و بیشتر درباره تبادل نظر صحبت کرد تا مصاحبه، گفتند که نتیجه را اعلام میکنند اما تا حالا سه هفته است که هیچ پاسخی داده نشده است، چه مثبت و چه منفی. با این وجود به نظر من در همان جلسه اول تا حدود زیادی روشن بود.
برای مصاحبه Scrum Master از گروه نوآوری فناوری اطلاعات ارنیکا به میدان رفتم و با وجود جای پارک سخت و رفتوآمد طولانی، سر موقع رسیدم. پس از زدن زنگ در، نگهبان چند دقیقه مرا معطل کرد تا هماهنگی کنند که چه کسی به استقبال میآید. فضای شرکت مدرن و شیک بود و برخورد کارکنان دوستانه به دل مینشست. یکی از همکاران مرا راهنمایی کرد تا به بخش لابی بروم و حدودا ربع ساعتی منتظر صدا زدن شدم. سپس به طبقه بالاتر مجموعه رفتیم و دوباره انتظار کوتاهی کشیدم تا منشی واحد خاطب مرا صدا بزند. مصاحبه در اتاق مدیر اجرایی برگزار شد و منابع انسانی هم حضور داشت. پس از خوشآمدگویی و پذیرایی، منابع انسانی تا حد امکان درباره مشخصات هلدینگ و کارهای کلی توضیح داد و سپس مدیر اجرایی نگاهی کوتاه به رزومهام انداخت و از من خواست تجربیاتم را توضیح بدهم. سوالات بیشتر جنبه شخصی و روانشناختی داشتند تا اینکه به دانش تخصصی مرتبط باشند؛ مثلا از من خواسته شد صفات مختلفی را نام ببرم و درصد دارایی آنها را بیان کنم، یا چند ضربالمثل را بگویم و میزان اعتمادم به آنها را توضیح بدهم. در پرسش بعدی از من پرسید آیا دوست دارم کار در این شرکت را انجام دهم؟ که به نظر من پرسشی کمفایده بود، چون دانشی از محیط و شرایط شرکت ندارد. در پایان، توافقی درباره حقوق انجام شد و مقرر شد در دو تا سه روز آینده نتیجه مصاحبه اعلام شود؛ اما پس از دوازده روز هنوز پاسخی دریافت نکردم.
برای مصاحبه طراحی در گروه نوآوری فناوری اطلاعات ارنیکا تجربهای نسبتا عادی بود. رفتار مقابل و سوالات هم حرفهای و معمولی به نظر میرسیدند. شرایط ضمانت شرکت خیلی سخت است اما حقوق مناسبی میدهند. با وجود اینکه مسیر شغلیم رو دوست داشتم، به دلیل اینکه نزدیک ایستگاه مترو نبود، باهاش مشکل داشتم.
به نظرم این شرکت دنبال نیروهای با انگیزه و پرحوصله است که برای جذب حرفهای، پروسهای طولانی را طی میکنند اما نتیجهای قابل اعتماد به همراه ندارد. مدیر منابع انسانی از طریق لینکدین با من ارتباط گرفت و رزومهام را فرستادم تا برای مصاحبه دعوت شوم. اولین جلسه با مدیرعامل برگزار شد و پس از آن دوباره با من تماس گرفتند تا برای جلسه دوم بیایم. جلسه دوم خیلی کوتاه بود و حدود پنج دقیقه بیش نبود. در همان زمان مدیر منابع انسانی توضیحاتی درباره ساعات کار و شرایط استخدام ارائه داد و من هم با آنها موافقت کردم؛ حتی درباره حقوق گفتوگو و توافق نسبی انجام شد، اما گفتند که خبر خواهند داد. با گذشت شش ماه هنوز خبری نشده و میدانم که برای این پوزیشن همچنان به نیرو نیاز دارند.
در مصاحبه برای یک نقش PHP تنها سوالات فنی زیادی مطرح شد و یک چالش فنی هم پیش آمد. به طور کلی برخورد تیم مصاحبه خوب نبود و یکی از برنامهنویسان آنها بیادبیهای متعددی داشت و سعی میکرد نشان دهد دانشش از همه بیشتر است. از سوی دیگر ساعات کاری مناسب نبود و فضا خیلی خشک و بیروح به نظر میرسید.
شرکت ارنیکا را تجربه کردم و میخواهم از یکی دو مصاحبه اینجا بگویم؛ چون زمان برایم ارزشمند است، برای سایرین هم مفید باشد. تاکیدی دارم که سابقه مالی من بیش از دوازده سال است، اما دو مصاحبه اولیه نشان دادند که هر جا نباید رفت. در مصاحبه دوم، به من گفتند برخی نکات اصلی را بهطور کامل مطرح نکردند؛ مثلا حقوق ماه اول ۷۰٪ است و ساعات کار هر روز تا دیروقت، معمولا تا حدود ۸ شب. به نظر من چنین شیوهای حتی در برخی کشورها هم رایج نیست. قرارداد ماه اول یکماهه است و برای ماههای بعد سهماهه میشود، و شنبه تا پنجشنبه باید تا دیروقت کار کنیم؛ به نظر من این شرایط شبیه بردهداری است. من برای حقوقم سازش کردم و عددی را که میخواستم نگفته و با پذیرش کمتر موافقت کردم، اما به منابع انسانی هم اعلام کردم که رفتار نرمافزار و برخورد منشی مربوطه مناسب نبود؛ او از جنبه ظاهری هم نکتهای ذکر نکرد و به نظر من برخی از آزمونهای روانشناسی سازمان باید برای ارزیابی صلاحیت این پوزیشن به کار گرفته شوند؛ زیرا نماینده مجموعه بهعنوان نماد آنجا صحبت میکرد و از منافع مجموعه با مثالهایی مانند «یک واحد میوه در هفته» یا بخشش ۵۰ درصد هزینه ناهار صحبت کرد که واقعا توی چشم میزد و بهنظر من همگی تناقض داشتند. در نهایت گفتم تنها چند روز در هفته میتوانم حضور داشته باشم، اما بار دیگر با من تماس گرفتند و گفتند باید هرروز تا دیروقت در مجموعه بمانیم. اگر چنین درخواستی را قبول میکردم، حاضر نبودم در چنین فضایی کار کنم. برای احترام به نیروهای انسانی، کسی که به مجموعه میآید و باعث رشد و پیشرفت میشود باید ارزشمند تلقی شود؛ پس زمان چنین افراد را هدر ندهید و پیشنهادهای غیر اصولی ارائه نکنید. صادق هستم.
روز دوشنبه، بیست بهمن، با من تماسی گرفته شد؛ طرف مقابل صدای التماسگونه داشت و میگفت رزومهامان آرشیو شده و اکنون به نیرو نیاز دارند. از من میخواست باهاشون برای مصاحبه بیایم و مطمئن بود که حتما حضور پیدا میکنم.
وقتی برای نخستین بار وارد ساختمان شدم، انتظار زیادی کشیدم و احساس کردم زمان کارجو برایشان ارزش زیادی ندارد. در لابی حدود یک ربع منتظر ماندم و بعد به طبقه دیگری رفتم تا فرم تکمیلی را پر کنم که با سوالاتی درباره هوش ریاضی روبهرو شدم؛ کاش حداقل سوالها را از منابع معتبر انتخاب میکردند و کمی هوشمندانهتر طرحشان میکردند. پس از پرکردن فرم، تقریبا بیست دقیقه دیگر منتظر ماندم تا مصاحبهگر بیاید و پس از ورود، در مجموع چهارده تا پانزده دقیقه سوال پرسیدند. از کلمات خاص و اصطلاحات مختلف استفاده میکردند و سوالات موقعیتی هم داشتند که به نظر میرسید تا حدی هوشمندانه باشد. در حین مصاحبه مدام با موبایل و تماسهای بیرونی در حال صحبت بودند و گاهی صحبت را قطع میکردند یا از دفتر خارج میشدند؛ به نظرم این سبک سنجش شکیبایی افراد بهروز نیست و راهکار جدیدی نیست. ارزیابیشان مثبت بود، اما وقتی گفتم باید فکر کنم نتیجهگیری من منفی است، به نظر میرسید که خودشان هم اوضاع را درک کردند. شرکتی که از همان ابتدا تجربهی خوبی برای متقاضی ایجاد نمیکند، بعید است بتواند تجربهی کاری خوبی هم ارائه دهد. در نهایت این شرکت را پیشنهاد نمیکنم.
واقعا لازمه برای کسایی که زمان براشون مهمه این تجربه تلخ مصاحبه رو به اشتراک بزارم من فرم دعوت به همکاری از سایت کاریابی تکمیل کردم بالغ بر ۱۲ سال سابقه ی مالی دارم ولی متاسفانه مصاحبه ی اول و دوم که داشتم بهم ثابت کرد که هرجایی نباید رفت ، مصاحبه ی دوم که رفتم فهمیدم نصفه حرفای اصلی رو بهم نگفتن مثل اینکه ماه اول حقوق ۷۰% هست تایم کاری هرروز تا دیر وقت ۷/۳۰ الی ۸ شب که من فک نمیکنم توی ژاپن هم اینطوریه کارکنندقرارداد ماه اول یک ماهه برای ماههای بعد ۳ ماهه پنج شنبه ها هم مجدد سر کار باید باشیم تا دیر وقت دقیقا عین برده داری، من بابت حقوقم خواستم سازش کنم واز اون عددی که مدنظرم بود هم کمتر گفتن و قبول کردم ولی اعلام کردم به منابع انسانیشون که( بسیار فرد شلخته بود واصلا از لحاظ ظاهری هیچ چیزی رو رعایت نکرده بسیارر هم عصبی بود به نظرم اون تستهای به اصطلاح روانشناسیشون باید از ایشون گرفته بشه که آیا صلاحیت کار این پوزیشن رو دارند یا خیر ؟چون به عنوان نماینده مجموعه هستند ،ایشون از بنفیت مجموعه مثال زدند (یک واحد میوه در هفته که واقعا خجالت آوره و خنده داره یا ناهار میدن ۵۰% پولشو باید پرسنل بدن )جالب تر از همه عددی که پرداخت می شد توی قرارداد قید نمیشه درصورتی که مصاحبه کننده ی محترم اول فرمودند اگه خواستید لحاظ میشه ،اول بسم الله تمام حرفاشون متناقض بود. درنهایت هم گفتم درهفته فقط چندروز میتونم بمونم ولی خیلی جالب بود که تماس گرفتند و گفتند هرروز باید تا دیروقت در مجموعه باشیم ، بماند که اگه این مسیله رو قبول میکردند بازم توی همچین مجموعه ای کار نمیکردم. کارفرمای عزیز اون نیروی انسانی که میاد توو مجموعه باعث رشد و پیشرفتت میشه باید خیلی ارزشمند باشه پس سعی نکنید زمان این افراد رو حرام پیشنهادات کاری غیر اصولی خودتون بکنید.(صادق باشید )
مصاحبه سه مرحله داشت مرحله اخر مرحله تست فنی بود که یک پروژه که حداقل ۳ روز زمان میبره شما باید تو یک روز تموم کنی.برخورد اعضای شرکت زیاد مناسب نبود و خیلی دوستانه رفتار نمی کردند مخصوصا یکی از برنامه نویسای شرکت که تو مصاحبه هم بود واقعا گویا احترام به افراد تازه وارد رو بلد نبود.در کل حس میکنم شرکت خوبی نبود.
شرکت فن آوران انیاک رایانه را تجربه کردم که در مصاحبه مسئول دفتر مدیرعامل برایم پیش آمد. تا حدود شش ماه قبل در تهران زندگی میکردم و به دلیل شیوع کرونا دورکار بودم؛ پس از آن به شمال آمدیم زیرا همسرم کارش را داشت، اما اوضاعش رضایتبخش نبود و تصمیم گرفتیم دوباره به تهران برگردیم. برای مصاحبه با من تماس گرفتند و برخورد تلفنیشان بسیار دوستانه بود؛ تاریخ مشخص شد اما من گفتم در همان تاریخ توانایی حضور ندارم. بهواقع با تجربهای که هفته قبل داشتم و وقتی به تهران آمدم برای مصاحبه، متوجه شدم زمینه کاری شرکت و شرایط شغلی برخلاف آگهی است و تنها وقت من هدر رفت. با وجود اینکه حدس زدم بهتر است آنها از سکونت من در شمال اطلاعی نداشته باشند، صادقانه موضوع را عنوان کردم و گفتم اگر امکان دارد مصاحبه بهصورت تلفنی یا از طریق واتساپ انجام شود و در صورت تأیید نتیجه، به تهران میآیم. خوشرفتارانه استقبال کردند و گفتند یک مصاحبه اینترنتی تنظیم میکنند، اما سه روز از آن مکالمه گذشت و خبری نشد. از دو نقطه دیگر هم برای مصاحبه با من تماس گرفته بودند و چون جایگاه انیاک را ترجیح میدادم، دوباره پیگیر شدم و توضیح دادم که اگر روند اسبابکشی ام طولانی نیست، وسایلم آماده است. گفتند فقط دنبال زمان مناسب برای مصاحبه اینترنتی هستند. حالا ده روز از مکالمه دوم گذشته و هنوز تماسی نگرفتهاند. انتظار داشتم توضیح صادقانه بدهند که آیا به خاطر سکونتم در تهران نیستم از فرایند کنار گذاشته شدهام یا اینکه قرار است مصاحبه اینترنتی باشد و به موقع اطلاعی داده نمیشود.
به خاطر میآورم که برای مصاحبه کار با همکاران شرکت الگام به عنوان برنامهنویس C# با قابلیت Asp.NET رفتم. در طول جستوجو، نام شرکت را در گوگل زدم و اولین نتیجه متعلق به سایت elegam.ir بود؛ در کنار لینک، تصویری از ساختمانی بزرگ دیدم که به نظر میرسید ساختمان شهرداری کرج باشد. بعدا فهمیدم که این شرکت با شهرداری کرج قرارداد دارد و برایم جای سؤال بود که آیا همان ساختمان نمایش داده شده همان محل شرکت است یا خیر.
دوست داشتم دوران مصاحبه را در محیطی پرانرژی و با فضاى کارى فعال تجربه کنم؛ در نخستین تماس، من در کرج نبودم اما دو روز بعد برای حضور در مصاحبه به شرکت دعوت شدم. وقتی رسیدم، منشی شرکت برایم مکان را ارسال کرده بود، هرچند ساختمان با چیزی که در اینترنت دیده بودم تفاوت داشت و توضیح داده شد که به تازگی واحدها جابهجا شدهاند. در بدو ورود، خانمی مرا به داخل اتاق خودش برد و از من تست MBTI گرفت. دقیقا مشخص نیست در نتیجه تست چه چیزی دیده شد، اما پرسید چرا کار فروش را انتخاب کردهام و به چه دلیل، و سپس با سوالات عمومیتری درباره انگیزهها و علاقهمندیم به این حوزه روبهرو شدم. بعد از این بخش، چند لحظه صبر کردم و او من را به اتاق مدیرعامل دعوت کرد. مدیرعامل در آغاز پاسخی درباره نتیجه تست داد و سپس به بررسی رزومهام با نگاه کردن از طریق لپتاپ پرداخت و در ادامه سوالاتی درباره نقاط قوت و ضعفم و دلیل ترک آخرین کارم طرح شد. روند مصاحبه بهگونهای بود که به نظر میرسید احتمال استخدام وجود دارد و من نیز تمایل داشتم در آن محیط کار کنم؛ فضای شرکت را فضایی شاد و پویا تصور کردم و به نظر میرسید کارکنانش فعال و خوشحال باشند. با وجود این، هنوز تماس مجددی نداشتم اما به طور کلی تجربه درگیر کردن با تست شخصیتشناسی و پرسشهای متنوع برایم جذاب بود. تنها نکتهای که به چشمم آمد، این بود که نیم ساعت برای یافتن جای پارک صرف کردم.
برای من در طول فرایند مصاحبه، با تیم سازگار و با حوصلهای روبهرو شدم که نتیجهاش حس مثبتی بود. روند مصاحبه چند مرحلهای بود و فاصله بین آنها به نسبت مناسبی governed میشد. با اینکه یکی از جلسات با وجود برنامهریزی قبلی یکروز عقب افتاد، در نهایت فضای کل تجربه رضایتبخش بود. در جلسهها، به جای تمرکز صرف روی تخصص فنی، ابتدا به شخصیت و ویژگیهای فردی هم توجه شد و پس از بررسی این موارد، به جنبههای تکنیکال پرداختیم. مثل برخی از تیمها، آنها برخلاف برخی جاها از تخریب شخصیت در بحث فنی پرهیز کردند و پرسشهای سنگین و بیربط درباره فناوریها مطرح نکردند.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.