به نظر من شرکت میاره تجربهی چندان رضایتبخشی نبود. کار پیک بودن خیلی بیشتر از حد تصور دلسردکننده و بیثبات بود؛ هم مسیرهای سفارش اغلب غیرمنطقی و پرت بود و هم اولویت اصلی برای تیم، حرف مشتری بود تا راحتی پیک. برخلاف انتظار، پیک برای شرکت اهمیتی چندانی ندارد و اگر حسابرسی یا تنظیماتی روی حساب من انجام بدهند، این تغییرات به ضرر من تمام میشود و هیچ سودی نصیب پیک نمیشود. پاداشی هم که در نظر میگیرند، اغلب بیثبات است؛ گاهی بر اساس سفر یا مسیری که طی کردهای پاداش کم میشود یا حتی مقصد نهایی را اشتباه یا فیک نشان میدهند. در نتیجه کار با شرکت برای پیک، نه تنها سودی ندارد بلکه بیشتر به ضرر میانجامد.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
قبل از همه، فهمیدم که کندا ایده جایی با ساختار کار سخت و تمرکز بالا بوده. وقتی واردش شدم، قبل از شیوع کرونا بچهها کمتر دورکار میشدند و گروهی که نمیشد دورکار کنند هم چند نفر باقی ماندند و به مرور شنیدم هنوز تعدادی به صورت دورکار یا ترکیبی کار میکنند. فضای کار دقیق است و هنوز جای تفریح و سرگرمی کم دیده میشود، اما وقتی دستاوردی مهم به وجود بیاید، فرصت یادگیری و پیشرفت طولانیمدت وجود دارد و شرکت هم هم در زمینه تحصیل با حمایتهای مالی مثل وام یا سایر کمکها همگام است. از نظر پرداختی، حقوق و مزایا به دقت محاسبه میشود و به طور کامل پرداخت میشود. به تازهواںها از طریق همکاران با سابقه آموزش میبینند تا برای کار آماده شوند، و تجربهشان را در قالب مسیر آمادهسازی شغلی دنبال میکنند. محل دفتر امیرآباد امکانات قابل دسترسی دارد، اما پارکینگ شرایط مناسبی ندارد. فشار کار بالا است و انتظار دارند خروجی مناسبی ارائه شود؛ زمان هدررفته در کارشان هم کم است و از همان ابتدا مشخص میشود که نباید در کار دیگری مشغول شد و این یک خط قرمز برایشان است.
با این شرکت هیچوقت به هیچ وجه احساس امنیت تجربه نکردم، فضای کاری بیشتر شبیه یک گروه خانوادگی است تا یک تیم حرفهای و این موضوع به وضوح از رفتار مدیرها برمیآمد. از همان ابتدای کار حس میکردم باید همزمان برای چند نفر کار کنم و حساسیت بالای مدیران نسبت به زمان و روند کار بارها به من گوشزد میشد. در عین اینکه ادعای پرداخت حقوق وجود دارد، فشار بیوقفه برای انجام کارها را احساس میکردم و به نظر میرسید ارزش افراد به اندازهی نزدیکی با افراد خاص تعیین میشود نه به عملکردشان. احساس نوکیشی یا زیر دست بودن هم در محیط خیلی ملموس بود و با وجود تلاشهایی که برای انجام کار میکردم، به نظر میرسید با چند برابر کار هم ارزی چندانی دریافت نمیکنم. اشتباهات همواره از جانب اطرافیان کوچک شمرده میشد، اما اهمیتی به آنها داده نمیشد. به شدت چنین رفتار و فضایی را توصیه نمیکنم و برای حفظ سلامتی و آرامش خودم، ترجیح دادم از ورود به چنین شرایطی پرهیز کنم. امیدوارم دیگران کمتر با چنین محیطهایی روبهرو شوند و بتوانند گزینههای بهتری را انتخاب کنند.
لطفا داتین نیایید اینجا جای خوبی نیست (کثافت خانه ای به نام داتین) من چند سالی هست که در داتین کار میکنم خیلی راحت بگم داتین collapse کرده ولی داره تلاش میکنه که خودشو خوب نشون بده همه چیز ویران شده در این حد که سیستم غذا شون هم از داخل درست کار نمیکنه مدام سیستم های داخلی شرکت قطع آه از ویپاد نگم براتون که تو گروه داخلی خود شرکت روزی نیست که همکاران با ویپاد مشکل نداشته باشن همه چیز از درون نابود از بیرون زیبا تمام سرویس دهی به با بانکها پر از مشکلات امنیتی و اختلالات شدیده و من برام سواله که چرا بانکها از اینجا سرویس میگیرن من هم می خوام برای همیشه اینجا رو ترک می کنم و به این ننگ پایان بدم فقط دلم میخواد نهادهای نظارتی بیان و در اینجا رو برای همیشه تخته کنن و این تشکیلات ناسالم و کثیف و بی بازده را یکبار برای همیشه جمع کنن.....
این مدیر عامل تی شرت پوش و کت و شلوار پوش معلوم نیست با دوستانش داره با ناواکو و منابع مالی ناواکو چکار می کنه!؟ الان به ازای هر نیروی فنی ۱۰ تا مشاور دعوت شده در حالیکه اصولا باید عکس این باشه و به ازای هر ۱۰ نیروی فنی یک مشاور باشه و جالب این که اکثر مشاوران در جای دیگر هم استخدام هستن و یا حقوق بازنشستگی می گیرن و در ناواکو هم بعضا تا ۱۰ برابر نیروی فنی حقوق می گیرند! و اکثر آنها هم بسیار ضعیف هستن و فقط به بزم دوست خود یعنی مدیر عامل ناواکو دعوت شده اند تا حظی ببرند. به نظر من باید به داد ناواکو رسید و آن را نجات داد. مدیریت بانک مسکن هم مسئول در این مسئله هست.
من سه تا قرارداد همکاری داشتم که پروژه های مختلفی بود و با دو تیم مختلف روی این پروژه ها اضافه شدم و همکاری داشتیم هر دو تیم خیلی بچه ها به هم کمک می کردند و با هم کار رو پیش میبردیم. من البته به صورت ریموت همکاری داشتم و قراردادی با بقیه بچه ها در ارتباط بود ! تجربه خوبی داشتم و به امید به همکاری های بیشتر
به تازگی به تیم ملحق شدم و در نخستین روزها نمیخواهم دیده شوم، اما امروز میخواهم از تجربهام بگویم. به طور کلی احساس رضایت از کارم نسبت به شرکت بسیار بالاست. چند روز پیش برایمان بن کارت یلدا تهیه کردند که برای من که تازه کار هستم، هدیهای لذتبخش و دلگرمکننده بود. فارغ از مبلغ، همین که شرکت به من پیام میدهد که به فرد جوان و تازهکار اهمیت میدهد و برای آینده همکاریمان ارزش قائل است، خیلی برایم با ارزش بود. امیدوارم روزی که از شرکت جدا شوم هم با همان شور و نشاط بتوانم نظر مثبتی ثبت کنم.
در ابتدای کار، فضای کار همانطور که من انتظار داشتم نبود و اوضاع شرکت در سال اول همکاری خوب بود. از دیماه سال هزار و چهارصد و سه تا شهریور سال هزار و چهارصد و چهار، با اضافهکاری قابل قبول و حقوق و پاداشی که سر وقت میرسید، تجربهای مطلوب داشتم. در سال قبل، پس از اتفاقی ناخوشایند، اوضاع شرکت تغییر کرد؛ کمتر به حقوق و پاداش توجه میشد و اضافهکار هم درست محاسبه نمیشد. با این تغییرات، در چهارماه پایانی سال شرایط کار بهتر بود اما در ماههای دیگر چندان رضایتبخش نبود. با وجود این، مدیریت شرکت تا حدودی خوب بود، هرچند فضا پر از حاشیه و صحبتهای بیثمر بود که برای من آزاردهنده بود. نهایتا تصمیم گرفتم شرکت را ترک کنم و اکنون در یک شرکت دولتی مشغول به کارم و از خداوند سپاسگزارم.
برای من تجربه کار با دیجی آلفا تجربهای ناخوشایند بود؛ تا حالا با شرکتهای زیادی همکاری کردهام اما مدیریت آنها هیچوقت چنین ضعفی نداشت. در اینجا با فردی روبهرو شدم که با دروغگویی، زبانبازی و نادرستی نامشخصی رفتار میکرد و قول پاداشی که داده بودند را عملی نکرد. به طور کلی فقط چند نفر از همکاران آنجا را دوست داشتم و بقیه نقاط مثبت زیادی نبود. به این نتیجه رسیدم که مشکلات تنها محدود به کارمندان نبود و کارفرماها هم با چنین مشکلی مواجه بودند.
شرکت بهسا را تجربه کردم و وقتی وارد فرآیند مصاحبه شدم، فهمیدم ظاهر جذاب اولیه به واقعیت مطابقت ندارد. از همان لحظه اول متوجه شدم رفتار برخی افراد غیرحرفهای و بیحوصله است. پوزیشن کارآموزی بود اما روند سوالپرسیدن تنها به موضوعات مربوط نبود و نحوهی پاسخگویی هم به چشم میآمد که انگار از بالا به پایین نگاه میشود و شرایطی مانند وثیقهای سنگین از روز اول مطرح میشد که باید ارائه میشد. در کنار این، کارشان و مشتریانشان هم مشخص بود. در حین سوال از من، وقتی گوشی زنگ میخورد، آنها میگفتند ادامه بده، اما خودش با موبایل مشغول صحبت بود. همان لحظه فهمیدم این تیم و شرکت برای من مناسب نیست. سعی کردم سوالاتشان را بیربط پاسخ بدهم تا زودتر از این مصاحبه طولانی و خستهکننده خارج شوم.
شرکت شماران سیستم را تجربه کردم و واقعا از اون دوره پشیمانم. پارسال چند ماهی را آنجا گذراندم و فکر میکردم مسیر درستی را انتخاب کردهام، اما خیلی چیزها تغییر کرد: از همان ابتدا با رفتارها و تصمیمهای مدیران کمتر به چشمم میآمد و احساس میکردم زمانم را بیهوده صرف کردم. کار دقیقا روشن نبود و قرارداد هم بسته نشد. به طور مداوم ایرادهای بیمورد میگرفتند و رفتارهایو با واقعیتهای مدیریتی جور در نمیآمد. گمان میکردم با ظاهر حرفهای و کفش پاشنهدار و کراوات، آدمی با جایگاه مدیریتی هستم، اما واقعا چنین نبود و حس نمیکردم ارزش واقعی همفکری و انسانیت وجود دارد. اکثر همکاران به نظر میرسیدند که برای منافع شخصی کار میکنند و در عمل هم کمتر کسی صادق و قابل اعتماد بود. فضای شرکت پر از غرور و نمایش است تا واقعیتهای کاری، و احساس اخلاقی خوبی در آدم ایجاد نمیشد. دوربینها و نظارت شدید را شنیده بودم و رفتارهای سطحی و فریبکارانه هم کم نبود. مسیر رفتوآمد هم برای من سخت بود؛ با مترو و تاکسی خیلی وقتگیر و خستهکننده بود و ترجیح میدادم پیاده بروم که خسته میشدم. در نهایت حس درونی من از آن محیط خالی و بیارزش بود و فکر میکنم اگر از ابتدای کار درست تصمیم نمیگرفتهام، اوضاع بهتر میشد.
در زمان مدیریت آقای ب.د.ر، وارد شرکت شد تعداد زیادی مدیر بدون تجربه و منفعتطلب که حتی پاسخگویی به سؤالات ابتدایی حوزه انتصاب را هم بلد نبودند. دیدن این وضعیت واقعا تأسفبار بود. این افراد پست را به دست آوردند، اما من میدانم که خودم هم این کاره نیستم و به زودی نیروهای انتصابی در شرکت ملی کنار گذاشته میشوند؛ از این دلیل که همه به فکر لابی کردن برای پستهای بالاترند. سطوح مدیریتی به قدری پر از افراد کممایه شده که حرفی برای گفتن ندارند. بانک مرکزی هم وضعمان را دیده و حتی اوضاع بدتر است. افراد دارای مشکل در فناوری اطلاعات بانک همیشه بیحال و بیحوصلهاند و به بهترین کارشناسان، برنامهنویسها و تحلیلگرها کارهای نامربوط نسبت میدهند تا آنها را اذیت کنند و کارهایشان را به گردن دیگران بیندازند و خودشان فقط به چرت زدن مشغول باشند. واقعا این وضعیت آزاردهنده است و همه چیز به خاطر مدیران ضعیف در هر دو مجموعه است. با این حال من ناامید نیستم، چون اعتماد دارم که خدا و روزی روزگاری حق باجگیران و بیهنران از بین میرود. در بانک مرکزی هم اوضاع همینطور است؛ تویی که آرزوی اینکه دکتر صدات کنند داری و تا به هر حال پاسخ میدهی، خودت و خانوادت میداندهی، پس من هم سعی میکنم تا جای ممکن از این وضعیت جلوگیری کنم و به کارمندانی که واقعا تلاش میکنند کمک کنم. مدیر عامل جدید، با وجود نزدیک به دو سال گذشتن از حضورش، هنوز همه او را مدیر عامل جدید مینامند چون هیچکس نپذیرفته که او را به عنوان مدیر عامل واقعی بپذیرد. او به نوعی خالهزنک است و یک فایل اکسل دارد که نام آدمهای مختلف را در آن نوشته است. همچنین خبرچین شرکت را شیپورچی مینامند و در حوزه فناوری اطلاعات وجود دارد؛ فردی بیدانش، خسته، طلبکار، عصبانی و شهوتران. مزیتهای خاصی نداریم و هر ماه مدیر عامل همه چیز را حذف میکند. اگر در خدمات کار کنی، تورم روی هزینههای ایاب و ذهاب تأثیرش چندان نیست؛ سالهاست که هزینه ایاب و ذهاب یک میلیون است و این موضوع واقعا مضحک است. بعضیها با ماشین از شرکت استفاده میکنند و خانهای نزدیک شرکت دریافت میکنند، اما برای بقیه هیچ مزیتی وجود ندارد. به پیمانکار ماهی ده میلیون برای غذا میدهند، اما اگر غذای پیمانکار را دوست نداشتی، ماهی سههزار وپانصد تومان به شما میدادند تا بتوانند پروژه را به شکلی خرجی کنند. این کار را دوست دارند. پاداشهایی که در سالهای گذشته پرداخت میشد، اکنون از سوی مدیر عامل برداشته شده و کارکنان به اداره کار شکایت میبرند؛ زیرا پرداختهایی که همیشه وجود داشت قانونی است و قابل تغییر نیست و وظیفه شرکت است. اما آقای ب.د.ر خود را درگیر کوچکترین کارها کرده است؛ از جابهجایی یک میز تا رنگآمیزی یک دیوار. استراتژیهای کلان و چشمانداز آینده هیچ چیزی را نشان نمیدهد زیرا چیزی از آنها سر در نمیآوردم. معاونت بازاریابی هم بهطور بیخاصیت وجود دارد: در زمان آقای نجفی یک عده افراد بیخاصیت وارد این معاونت شدند. واقعا در ده سال اخیر بازاریابی چه کردهاند؟ چه کار کردهاند؟ فقط سرگرمیهای سطحی و بیاخلاقیها.
در جریان همکاریام با شرکت داده گستر امن برنا، با یک مدل تبلیغاتی روبهرو شدم که برای من قابل تأمل بود. تبلیغات در قالب بنرهای ویدئویی سنگیناند و گاهی در برخی وبسایتها بدون اقدام آگاهیدهنده از سوی کاربر لود میشوند و مصرف ترافیک نسبتا بالایی را تحمیل میکنند. در کمپینهای با برند کافهمدیا که از طریق شرکت معینی پخش میشد، این نکته به وضوح دیده میشد. به نظر میرسد بخشی از درآمد این مدل به این الگوی مصرف ترافیک وابسته باشد؛ مسئلهای که میتواند برای کاربران و حتی مدیران وبسایتهای نمایشدهنده تبعات از نظر اعتبار و رضایت ایجاد کند. این نوشته صرفا گزارش تجربی من است و نظر قطعی دربارهی صحت یا سقم این رویه به مخاطب و مراجع ذیصلاح واگذار میشود.
مدت کوتاهی در این شرکت کار میکردم و تصمیم گرفتم تجربهام را به سبک تازهای بازگو کنم تا دیگران با دید بهتری تصمیم بگیرند. ظاهر بیرونی شرکت بسیار حرفهای و جذاب به نظر میرسد، اما فضای کار با آنچه تبلیغ میشود تفاوت زیادی دارد. محیط داخلی اصلا سالم و حرفهای نبود و رفتار برخی مدیران و معاونان، بهویژه در برخورد با کارکنان زن، نامناسب و خارج از چارچوب بود. روابط پنهان و غیرشفاف در محیط کار قابل لمس بود و پیشرفت شغلی بیشتر از اینکه به توانایی و تخصص بستگی داشته باشد، به مسائل غیرکاری مرتبط میشد. بار کاری بالا بود و کارها فراتر از شرح وظایف اعلامشده انجام میشد بدون اینکه حقوق و مزایا با این فشار همسو باشد. حقوقها پایین بود و وعدههای مکرر درباره بهبود شرایط، افزایش درآمد یا ارتقای مقام داده میشد اما عملی نمیشد. از نظر فنی نیز، برخلاف تبلیغات شرکت، سطح دانش و تجربه برخی افراد کلیدی پایین بود و پروژهها معمولا در زمینههایی انجام میشد که ارزش افزوده یا اعتبار حرفهای خاصی ایجاد نمیکرد. این موضوع باعث میشد تجربه کسبشده برای رویارویی با فرصتهای آینده چندان مفید نباشد. در نهایت، تجربه کار من در این مجموعه منفی و فرسایشی بود؛ اگر به دنبال محیطی سالم، حرفهای، با احترام متقابل و رشدی واقعی هستید، بهتر است با دقت بیشتری این مجموعه را بررسی کنید.
برای ما که در بازاری جهانی فعالیم، یکی از بزرگترین دغدغهها همیشه دریافت وجه از مشتریان بینالمللی بود. روشهای سنتی بانکی هم وقتگیر هستند، هم کارمزد زیادی میگیرند و گاهی به خاطر محدودیتها یا بررسیهای اضافی کار را طولانی میکردند. بنابراین تصمیم گرفتم دنبال راهحل جایگزینی باشم که هم قابل اعتماد باشد و هم پرداختها را سادهتر کند. پس از بررسی گزینههای مختلف با درگاه ارز دیجیتال دیجی آلفا آشنا شدیم. از همان ابتدا شفافیت تیم و توضیحاتی که به شکلی ساده و بدون شعار درباره محصول ارائه میدادند، نظرمان را جلب کرد. برخلاف سرویسهایی که همه چیز را عالی نشان میدادند، اینجا واضح بود با چه سیستمی روبهرو هستیم و چه توقعی میتوان داشتیم. پس از راهاندازی درگاه، تفاوت را خیلی زود حس کردیم. پرداختها سریع انجام میشدند، نیازی به پیگیریهای manual نبود و تسویهها بدون دردسر انجام میشد. از نظر کارمزد نیز نسبت به روشهای قبلی منطقیتر و مقرونبهصرفهتر بود. برای ما که تراکنشهای زیادی انجام میدهیم، این نکته اهمیت زیادی داشت. یکی از اصول کلیدی برایمان پشتیبانی بود. هر بار که سوال یا نیاز به بررسی نکته فنی پیش میآمد، تیم پشتیبانی پاسخگو بود و واقعا حس میکردیم با تیم حرفهای همکاری میکنیم، نه فقط با یک سرویس آنلاین. این موضوع اعتمادمان به همکاری بلندمدت را تقویت کرد. در مجموع، استفاده از درگاه دیجی آلفا فرآیند دریافت پرداختهای بینالمللی را سادهتر، سریعتر و قابل پیشبینیتر کرد. اکنون تمرکز تیم ما روی توسعه کسبوکار و جذب مشتری است و کمتر درگیر مسائل پرداخت میشویم. تجربهی همکاریمان تا اینجا مثبت بوده و از انتخابمان رضایت داریم
واقعا آسیاتک اصلا جای خوبی براب کار نیست،مدیرهاش اکثرا روی مخ هستند فقط بلدند با روح و روان آدم بازی کنند،درسته حقوق سر وقت میدن اما کردار آدم رو در میارن،همیشه هرجای شرکت باشی تحت کنترل هستی ،هم دوربین هم ضبط صدا بجز سرویس بهداشتی همه جا دوربین داره بخدا من یکساله هستم تمام موهای سرم سفید شده.خدا ازشون نگذره ،خدا کنه موفق نباشن
وقتی از من خواسته شد تا توی دودکانی تجربهام را بنویسم، ترجیح دادم آرام و بیپرده بیان کنم که در اونجا با چه چیزهایی مواجه شدم. میخواهم صریح بگم اگر قصد دارید توی برنامهنویسی رشد کنید یا اصولی یاد بگیرید، شاید این شرکت گزینه مناسبی نباشد. در رفت و آمدهای دورهها، احساس کردم هزینههای زیادی ازم دریافت میشود اما محتوا و آموزش مورد انتظار را به اندازه کافی دریافت نکردم. گاهی متوجه شدم که زمانبندی برگزاری جلسات به شکلی نبود که برای یادگیری منافع واقعی داشته باشد و گاهی نیز بخش مشاورهها به نحوی جلوه میکرد که هدف اصلی ثبتنام و وصول پول باشد تا راهنمایی عمیق و کاربردی. علاوه بر این، احساس کردم نظارت بیش از حد و تعقیب کارها با دوربین وجود دارد و اگر بخواهی به کارهای دیگر غیر از کار مرتبط با دوره مشغول شوی، با سؤال و پیگیری روبهرو میشوی. به نظرم رفتارهای این مجموعه در برخی مواقع حرفهای نبود و برای صرفهجویی وقت من مناسب به نظر نمیرسید. وقتی برای کارآموزی ثبتنام میکنید، از شما سفته سنگینی میگیرند و حتی در زمینه تدریس با درآمدی که در نظر میگیرند، پول اسناد و نهایتا حقوق به موقع پرداخت نمیشود. به این شکل حس کردم که تجربه چندان مثبتی در آنجا نخواهی داشت و بهتر بود زمان و انرژیام را صرف جای دیگری کنم.
من دیجی کالا کارشناس پشتیبانی بودم چون دیدم مجدد داره نیرو میگیره میگم مراحل مصاحبه حرفع ای هست و آنلاین لپ تاپت هم چک میکنن باید قوی باشه که لگ نده بعد که میری برای آموزش یک هفته از ۸ صبح تا ۴ عصر باید پای لپ تاپ باشی هر روزم پنج تا تست از آموزش های روز گذشته ازت میگیرن سیستم ها و آموزش هایی که باید باهاش آشنا بشی فق العادهههههه سخته رویه های خیلی زیادی رو باید تو مدت کوتاهی حفظ کنی و کار با سیستمشون رو یاد بگیری هفته دوم میری آموزش عملی بعدش کیو سی کل تماس هاتون رو گوش میده ببینم فحش بخوری آروم میشینی و فقط بگی بله درسته حق با شماست معذرت میخوام یانه خلاصه بعد باهزار منت میگن قبول شدی بعدش دسترسی ات میاد و میری داخل تیم و یه قرارداد یماهه میبندن باهات امنیت شغلی نداری واقعا حالا گروهت اونجا عین یه زندان واقعی هست بیست دقیقه وقت داری در کل روز برای ناهار اونم حتی بخوای بری دسشوی باید صبر کنی هم تیمی ات که رفته رست برگرده بعدم سیل سوالات شروع میشه بنظرم یه ربات هم نمیتونه تو یه هفته این همه رویه حفظ کنه و حتما حتما براش سوال پیش میاد ولی جرات داری از تیم هد تو گروه جبر سوال بپرسی جوری جلوی بقیه قهوه آیت میکنه که خنگی و رویه هارو مسلط نیستی از زندگی ناامید میشی بعد این درحالیکه مشتری صد هزار چیز از دیجی کالا خریده و تو باید اندازه ده میلیون تحقیر شی تا راضیش کنی بخاطر کوتاهی یه تیم دیگه اگه آدم نسبت با عزت نفس و با ادبی باشین شنیدن این حرفا نابودتون میکنه چون خیلی راحت فحش میدن و تو حتی حق نداری تماس قطع کنی… این روال کلی بود اما محاسنش تو دیجی کالا کار میکنی و اسم بزرگی داره ، همه چیز واقعا منظم هست همه چیز، مزایای خوبی داره هدیه متاسبتی داره، حقوق ها واقعا منظم اما کم حدود ۱۳، بیمه و بیمه تکمیلی، بجز تیم هد ها رفتار بقیه واقعا خوبه، ساعت های کاریت منظم و خارج از برنامه نمیگن بیا اگر نیاز باشه تو گروه کلی پیام میدن کم میخوان و اضافه کاری داره اگه بیای، بجز بعضی از تیم هد ها همه احترامتون رو نگه میدارن من همه چیزشو دوست داشتم بجز سخت بودن سیستمش و اینکه روانم نمیکشید هر روز صد و بیست سی نفر فحش بدن و مسئولیت های زیادی هم میدن بخور و بخواب نیست عین هشت ساعت باید کار کنی علاوه بر تماس باید بری کلی هم تسک بزنی
کلاً قطار از توسن خالی کرده دیجی پی! داستان چیه. کلاً قطار از توسن خالی کرده دیجی پی! داستان چیه. کلاً قطار از توسن خالی کرده دیجی پی! داستان چیه کلاً قطار از توسن خالی کرده دیجی پی! داستان چیه. کلاً قطار از توسن خالی کرده دیجی پی! داستان چیه. کلاً قطار از توسن خالی کرده دیجی پی! داستان چیه. کلاً قطار از توسن خالی کرده دیجی پی! داستان چیه.
شرکت وب وان را تجربه کردم و از برخورد کارکنان و کیفیت خدماتش رضایت نداشتم. مدیریت شرکت را بهشدت ناکارآمد دیدم و احساس کردم هماهنگی داخلی بین واحدها وجود ندارد. پاسخگویی تلفنی هم ارائه نشد و به تاثیر منفی روی تصمیمهای من انجامید. بهطور کلی فکر میکنم هر سرویس این شرکت را که استفاده کنید، احتمالا پشیمان خواهید شد و من بدترین تجربه را از یک شرکت خدماتی تا الان داشتم.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.