وقتی وارد شرکت قاصدک سامانه شدم، فهمیدم در یک فضای خانوادگی نسبتا نامرتب کار میکنم که عموما از فضای حرفهای فاصله دارد. شرایط پذیرش نیروها به نظر میرسید که بیشتر به روابط خانوادگی بستگی دارد تا تخصص و تجربه واقعی افراد. حقوق، همینطور که انتظار داشتم، با استانداردهای معمول بازار فاصله داشت و گاهی پرداختها به موقع نبود. گاهی گفته میشد حقوق به شکل روزانه محاسبه میشود و در بعضی مواقع خبری از پرداخت بهموقع نبود. به نظر میرسید که تفکیک مسئولیتها و جایگاههای کاری به وضوح تعریف نشده و برخی از همکاران با روابط خانوادگی یا رانت به جای شایستگی ارتقا میکردند. فضای کاری پر از سروصدا و دعواهای خانوادگی بود که اغلب به شکل جلسات و گفتگوهای غیررسمی ادامه پیدا میکرد. از مزیتهای ظاهرا شرکت، نوشیدنیهای رایگان یا امکانات رفاهی کمو بیش مطرح میشد، اما اینها با جنبههای منفی کار مانند فشارکاری زیاد، کمبود قدران و طلبکاریهای برخی همکاران همراه بود. برخورد با درخواستها و انتقادات اغلب به شکل شخصی و با شدت بیان میشد و مدیریت به نظر میرسید که چندان ثابت و ساختارمند نیست. تعهدهای کاری هم به شکل سختگیرانهای اعمال میشدند؛ قراردادهای سهسالهای که به نظر میرسید با امنیت شغلی کمرنگی همراه است و پیوست فشارها و الزامات غیرواقعی را هم در بر میگرفت. سرویس رفت و آمد نیز به نظر میرسید که با اقداماتی غیربهینه اداره میشد و هیچوقت از دید کارمندانی که به آن احتیاج داشتند، بهطور کامل توضیح داده نمیشد. در نهایت با تمام این مسائل، تصمیم گرفتم از شرکت خارج شوم و از تجربهی آن درس بگیرم. به گفته من، اوضاع به دلیل نبود برنامهریزی دقیق و مدیریت حرفهای، به شکل قابل قبول پیش نمیرفت و احساس میکردم که هیچکس واقعا از حقوق و زمانبندی کاری دفاع نمیکند.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
برای من محرز است که در این شرکت رفتارهای ناپسند و نامناسب زیادی وجود داشت و از همان ابتدا با وعدههای اغراقآمیز وارد شدم. انگیزهام را سعی میکردند با تبلیغی فریبنده بالا ببرند، اما پس از مدت کوتاهی به جای حمایت، با فشار و رفتارهای روانی ناسالم روبهرو شدم و احساس کردم که قصد دارند من را از زندگی کارمندی بیرون بکشند. در کنار این مشکلات، آشکار شد که یکی از همکاران آیتی با مشکلی جدی روبهروست و رفتارهای خطرناکی از او گزارش میشد، که به دلیل موقعیت و روابط داخلی، کسی جرئت حرف زدن در برابرش را نداشت. مدیر منابع انسانی هم به طور واضح بیرحم و خودخواه بود و به نظر میرسید از خودمحوری و پشتکار کمتری نشان دهد و اعتراضها را به شدت سرکوب میکرد. اگر برایتان محیط کار سالم، شفافیت و امنیت روانی اهمیت دارد، پیشنهاد میکنم در اینجا حضور پیدا نکنید.
من از حضور در وطن زرین به عنوان تجربهای واقعا تلخ یاد میکنم. در یک شرکت بازاریابی شبکهای، افراد با انگیزه و پرتلاش را میگیرند و غالبا با وعدههای واهی و انگیزههای سطحی آنها را به کار میگیرند. اول باعث میشند با هیجان جلو بیایند و سپس در محیطی ناسالم همان انگیزه را از بین میبرند و با رفتارهای نامناسب روانی فضا را برایشان دشوار میکنند تا جایی که نفر مقابل از شدت فشار بخواهد کنار بکشد. با وجود حاشیهها و شایعات، واقعا احساس میکردم که جو ناراحتکنندهای حاکم است. یکی از همکاران آی تی در این مجموعه به شدت نسبت به روابط جنسی نامناسب داشت و رفتارهای نامطلوبی از خودش نشان میداد که به لحاظ اخلاقی خطرناک است؛ اما به دلیل پارتی، جرات اعتراض وجود نداشت و مدیر منابع انسانی هم با بیتفاوتی و خودخواهی از این وضعیت حمایت میکرد. کسانی که قصد اعتراض داشتند هم به شدت سرکوب میشدند. اگر برای شما محیط کاری سالم اهمیت دارد، من اینجا را پیشنهاد نمیکنم.
وقتی وارد این شرکت شدم، با وعدههای جذاب و انگیزهبخش کار رو با انرژی بالا شروع کردم، اما خیلی زود متوجه شدم که پشت این ظاهر زیبا چیزهای ناخوشایند وجود دارد. از همان ابتدا فشارهای غیرواقعی و دروغهای پیاپی به من تحمیل شد تا جایی که روحیهام به شدت تحت تأثیر قرار گرفت و احساس کردم تنها هدفشان اذیت و زیر سوال بردن افراد است. رفتارهای ناپسند و جنسی برخی همکاران به وضوح دیده میشد و معمولا به علت وجود روابط و پارتیها از پاسخگویی فرار میشد. مدیر منابع انسانی هم به شدت بیوجدان و خودخواه بود و از خودشیفتگی رنج میبرد؛ کسانی که قصد اعتراض داشتند با برخوردهای سخت و سرکوبگرانه روبهرو میشدند. اگر محیط کار سالم برایتان اهمیت دارد، توصیه میکنم به اینجا نروید.
برای یک پروژه یک ساله با من قرارداد بستند، اما پس از پنج ماه پروژه را لغو کردند و به راحتی از من و همکاران دیگر برای پروژه میخواستند استعفا بدهیم، بدون پرداخت حقوق ماه آخر و بدون تسویهحساب؛ حالا هم پس از یک سال هنوز تسویهای نکردند. عقد قرارداد هم با دریافت سفته همراه بود و شرکت نسبت به نیروی کار خیلی بیتوجه و بیمسئولیت به نظر میآمد.
وقتی با من تماس گرفتن تا پاسخ بده، فهمیدم که این موضوع برایم جدی است و باید به خودم بیفتم. تلاش کردم با دقت به درآمدها نگاه کنم و به جایی برسم که به واقع شیرین باشد. با این حال تا این لحظه هیچکدام از اهداف محقق نشدهاند و نتیجهای که میخواستم، هنوز به دست نیامده است.
من به صورت دورکاری یک صفحه خانه برای شرکت رایان اندیشه نصر طراحی و تحویل دادم. پرداخت برای همان صفحه با تاخیر یک هفته انجام شد و بعد از آن قصد داشتند برای بستن قرارداد تماموقت با من همکاری کنند، اما وقتی متوجه شدم که بابت همان صفحه هم تاخیر وجود دارد، تصمیم به ادامه همکاری نگرفتم. با این وجود چهار مرتبه به محل کارگاه شرکت مراجعه کردم؛ رفتار مدیریتی آنجا بیشتر نشان از سو مدیریت داشت.
بزرگترین پروژه آی تی کشور ینی کارت سوخت رو که زمان مدیرای قبلیش با کلی هزینه احرا شده بود با مدیریت فاجعه بار مدیرای جدیدش به آتیش کشیدن. فاجعه سواد فنی در لایه مدیریت. اونی که گفته ۱۰ ساله اونجاست ینی دانشش ۱۰ ساله جا مونده . ینی یه بی سواده طبق دانش روز آی تی . ینی فقط بلده صبح بره سره مار با ظرف غذا. دمپایی بپوشه . بره تو سف توالت . با همکارا چرت بگه بخنده . ظهر غذاشو بزنه . مثلا جلسه ای بره. بعدم بره خونه. هر اول ماه دیزاستر دارن. کی پی آی معنی نداره . از بیکاری برای گروههای عملیاتی کار جور میکنن تا بیکار نباشن. جدیدا قیافه مدرنکرفتن تولد تبریکمیگن . به زور بگن ما خوشحالیم. ولی شیفت شب نباشه حقوق کارشناساش با رفته گر یکیه . از رو پارتی هم سمت میدن . پسر خاله و خواهر زاده بازی موج میزنه. اغلب مدیراش هم کچلن. خلاصه فاجعه کاریه نرید پیر میشید
شرکتی دارای ساختمان قدیمی که چند نفر آدمو با زور چپوندن تو دهن هم و تو یه اتاق سه در چهار ۱۰ تا میز چیدن و امکان تردد نیست . مثلا شرکت نرم افزاریه که قدیمی ترین سیستم هارو داره و مدام در حال هنگه و نرم افزارش مال صدسال پیشه و کلی مشتری ناراضی داره که زنگ میزنن و از نرم افزار گندشون شکایت میکنن ، حداقل وزارت کار حقوق کارمندای زحمتکشیه که از دل و جون مایه میذارن ، اینا تا سرکوچه هم راپورچی دارن تا سر دربیارن که با کی تو رابطه این و کار و زندگیشونو بابت این موضوع و چک کردن مداوم دوربین کنار میذارن ، دوسه تا ****** لنگه خودشون گذاشتن تو بخش های مدیریت و اکثر افراد تو یه مدت کم استعفا میدن و جونشونو برمیدارن و فرار میکنن
این تجربه برای من تجربهای کاملا ناامیدکننده بود؛ مدیر منابع انسانی هیچ تسلطی نداشت و مدیرعامل نیز اهمیت زیادی به نیروهایش نمیداد. در جاباما احساس میکردم که تنها میمانم با تیمی که وجود دارد و اگر خوششانسی با من همراه شود، میتوانم تحمل قوانین سنگین و فشارهای کاری را با کنم. در آنجا زمان کار معنا ندارد و با فهرستی بیپایان از وظایف روبهرو میشویم که باید انجام شوند؛ ممکن است روزی بیش از دوازده یا سیزده ساعت کار کنم و حتی یک روز مرخصی نیز در دسترس نیست. از آنجایی که قرارداد یا محدودهی زمانی مشخصی برای کار تعریف نشده بود، اصولا حق مرخصی قانونی چندان معنایی نداشت. به نظر من، اگر کسی میخواهد اعصاب و روانش را به چالش بکشد، جاباما را تجربه کند.
اگر میخواید داغون ترین شرکت ممکن کار کنید و گند بزنید به رزومتون حتما تایگر کنید تا روزی هزار بار آرزوی خروج از اون جهنم رو داشته باشید ، اینا تا تو زندگی شخصی تون دخالت نکنن و راجب پوشش و روابطتون نظر ندن ولتون نمیکنن ، یه مشت ****** دور هم جمع شدن شرکت زدن ، که اگه تست اعصاب و روان ازشون بگیرن ****** منابع انسانی ***** نیست چه برسه مدیریت، مدیرعاملشم که ****** پرسنل و داره با دوربین چکشون میکنه ، ازتونم که سفته با مبالغ بالا مطالبه میکنه و با همون تهدیدتون میکنه ، یه فیش حقوقی هم به پرسنل نمیده ، در این حد ******، اگرم یه لحظه گوشی دستتون بگیرید بدو زنگ میزنن که چرا ، خلاصه اینکه از یه فرسخی اینجا هم رد نشید
برای مصاحبه با این شرکت دعوت شدم و قرار بود جلسه راس ساعت شش برگزار بشه. من مثل همیشه زودتر به دفتر رسیدم، اما مشخص شد که باید تا رسیدن به ساعت مقرر صبر کنم و تا زمانی که مسئولان به من نگویند بالا برو، نمیشد جلسه را آغاز کرد. در نهایت با وجود انتظار، در ساعت شش هنوز جلسهای آغاز نشده بود و پس از ده دقیقه پیام دادن که بابت تاخیر عذرخواهی میکنند و به محض تمام شدن جلسه، حتما با من صحبت میکنند. اما تا ساعت یکی بیست هنوز خبری از جلسه نبود و من تصمیم گرفتم پیامی بدهکار بنویسم و به طور یکطرفه حضورم را لغو کنم و شرکت را ترک کردم. در مجموع این تجربه را تحمل کردم تا بفهمم این شرکت تا چه حد نسبت به زمان و حضوری که برای آنها صرف میشود، بیاهمیت است. به نظر من چنین سازمانی برای وقت دیگران ارزش قائل نیست و بهتر است از همکاری با آن پرهیز کرد. همچنین شنیدم که نام شرکت اخیرا از ابر زس به آبالون تغییر پیدا کرده است.
من براب مصاحبه شغلی رفته بودم، اتفاقا دعوت به همکاریم شدم. ولی بعد دعوت به مصاحبه لینک استخدامب که تو جاب ویژن دادن محو شده بود. شرکت کاملا بی نظمی بود، هرج و مرج بالایی درش دیده میشد. و نکته قابل توجهای که دیدم این بود برای یک هفته ازمایشی رفتن ازم کارت شناسایی میخواستن که بزارم پیششون خوب من برام ازمایش میخواستم برم ببینم محیط دوست دارم یا خیر برام غیر منطقی بود درخواستتون. طبق نظرات منفی درست گفتن قراردادها بالا دو سال هستش. سفته مبلغ بالا میخوان و درب ورود و خروج کنترل شده است یعنی اجازه خروج دست مدیریت کنترل دوربین بشدت بالاست حقوق وزارت کاری کامنتا منفی واقعا واقعیت داره منو که نجات داد برای گرفتن تصمیم درست. اصلا تردید نکنید بیکار بمونید بهتر از انتخاب غلط هستش. ضعف مدیریتی از ابتدا ورود به شرکت دیده میشه و خودنمایی میکنه. یعنی من که ادم خیلی صبوری هستم عاشق محیط های چالش برانگیز نقطه مثبتی تو این شرکت دریافت نکردم که خودمو قانع کنم انتخاب درستی هستش برای همکاری. به تجربه دیگران احترام بزارید و درست انتخاب کنید. موفق و پیروز باشید
در اینجا با فضای پرانگیزه و خلاقی روبهرو میشدم. من از ابزارهای بهروز و فناوریهای تازه برای تولید محصولاتی باکیفیت استفاده میکردم و این نوآوریها حس مثبتی به کار روزانهام میداد. فضای کار به گونهای بود که همکاران برای بهبود محصولها احساس مسئولیت میکردند و دغدغه کیفیت را به طور مشترک پیگیری میکردند. شرکت کوچک اما با چالشهای فنی جدی من را به یادگیری سریع وادی میکرد.
من بیش از یک سال در شرکت دی رایانه نوین به عنوان کارشناس فروش فعالیت کردم. دلایل زیادی برای نارضایتی داشتم؛ از کاهش حقوق گرفته تا رفتارهای برخوردی که با خندهام سر کار ساده به حساب میآوردند و با تذکرهای سریع روبهرو میشدم. اگر تصمیم به استعفا میگرفتم یا از شرایط ناراضی بودم، معمولا به سرعت به آن اشاره میشد و در برابر ترک کار فشارها افزایش مییافت و گاهی هم برای جلوگیری از خروج، از من شکایت میکردند تا خسارت مطالبه کنند.
در یه تصمیم سخت کاری، من فهمیدم که نظرات سایت بدون وجود هیچ فیلتر و اعتبارسنجیای، قابل اعتماد نیستن و این موضوع میتونه ریسکزا باشه. من تا حالا تصور میکردم اینجا محتوایی که منتشر میشه، شاید به کار بگیره، اما تجربهام نشون داد که این نوع محتوا بیشتر منبع ترس و تردید ایجاد میکنه تا فرصتها رو حفظ کنه. درک میکنم که توی بازار پر رقابت و با دشواریهای درآمدزایی، شرکتها از کارکنانشون حمایت میخواهند و اختلافاتی که مطرح میشن، اغلب جنبههای شخصی دارن نه نمایانگر بد بودن کل مجموعه. با این وجود، وجود نداشتن نظارت و بررسی روی مطالب باعث میشه هر چیزی به سرعت منتشر بشه و این کارایی که انتظار دارم از یه مرجع معتبر نباشه. در نتیجه تصمیم گرفتم به جای تکیه بیش از حد به چنین سایتی، دقیقتر و محتاطتر بررسی کنم تا از تصمیمگیری دقیقتری برخوردار باشم. من هم مثل خیلیها در ابتدای کار تحت تأثیر نظرات نادرست قرار گرفتم اما تجربهام نشون داد که نتیجهاش فقط ضرر بود و بهتره با منطق و تجربههای واقعی پیش رفت. بنابراین با آرامش بیشتری و نگاه واقعبینانهتری به ماجرا نگاه میکنم و سعی میکنم تصمیمهایم رو با دقت بیشتری بگیرم.
راهی که باهاش برای من روشن شد این بود که به محتوای اینجا اعتماد زیادی نکرد و بهتره قبل از قضاوت پشت هر سخنی رو بررسی کنیم. در بازار پرسنگین امروز و با مشکلات درآمدزایی، اگر جای شرکتها بودم، راهکاری برای حفظ سرمایه انسانی و حمایت از نیروهایم پیدا میکردم چون منابع انسانی مثل سرمایهم رو تشکیل میدن. معمولا اختلافاتی که مطرح میشه جنبهی شخصی داره و الزامی نیست به معنی بد بودن کل مجموعه باشه. واقعیت اینه که این سایت بیش از اینکه کمکی کنه، ممکنه منجر به ترس، تردید و از دست رفتن فرصتها بشه. اگر فکر میکنی چون هر نظری میتونه منتشر بشه، مکان خوبی میتونه باشه، باید بگم که تصور اشتباهی داری؛ چون هیچ نظارت یا بررسیای روی مطالب وجود نداره و همهچی بهمحض انتشار پخش میشه. بیایم با منطق بیشتری نگاه کنیم. من در آغاز تحتتأثیر نظرات سایت بودم اما تجربهم از اون تأثیر، جز ضرر نتیجهای نداشت. بیایید با هوشیاری تصمیم بگیریم.
من سه سال است که برای فکور به عنوان برنامهنویس کار میکنم و در این مدت با چالشهای زیادی رو به رو شدم. در ابتدای ورود با تغییرات گسترده تیم مواجه بودیم اما بعدا افراد حرفهای بیشتری به شرکت آمدند و جو کار آرامتر و دوستانهتر شد؛ تا به حال هیچکس استعفا نداده است. حقوقها در ابتدای سال تغییر کردهاند و امسال به شکل قابل توجهی بهبود یافتهاند. برای مناسبتهای مختلف چون تولد، روز زن و مرد و شب یلدا پاداش و هدایا دریافت کردهایم. یکی از مزایا، پرداخت بهموقع حقوق است و مدیر فنی شرکت هم کاملا منظم و حرفهای رفتار میکند. از نقاط ضعف میتوانم بگویم که وقتی کارمنی استعفا میدهد، تسویه حقوق آخرین ماه او انجام میشود.
در حال حاضر میخواهم با کلامی تازه و طبیعی از تجربهام بگویم، بهگونهای که هم معنا حفظ شود و هم لحن نویسنده تغییر کند. من در برابر نظرات این سایت احساس خوشایندی نداشتم و فکر میکنم اعتماد به محتوای بدون فیلتر و بدون ممیزی سخت باشد. قبل از هر نتیجهگیری، خودم را به جای شرکتها بگذارم و تصور کنم در شرایط دشوار بازار و چالشهای درآمد، اگر جای آنها بودم چه تصمیمی میگرفتم. به نظر میرسد بسیاری از نظراتی که اینجا نوشته میشود، حاصل دلخوریهای شخصی یا تجربههای فردی است. در هر کسبوکار، منابع انسانی مانند سرمایهای ارزشمنداند و طبیعی است که شرکتها از کارمندهایشان پشتیبانی کنند. بیشتر اختلافنظرها شاید جنبه شخصی داشته باشد و لزوما نشانهی خوبی یا بدی کل مجموعه نیست. با این حال محتوای این سایت به جای کمک، میتواند موجب ترس، تردید و از دست رفتن فرصتها شود. اگر کسی فکر کند که وجود اجازه برای انتشار همهچیز موجبات انتخاب Mangrove خوبی است، باید گفت چنین برداشتی دقیق نیست، زیرا هیچگونه نظارت یا بررسیای روی مطالب صورت نمیگیرد و هر چیزی به محض نوشته شدن منتشر میشود. با نگاهی دقیقتر به موضوع نگاه کنیم. من در آغاز تأثیر نظرات این سایت را تجربه کردم و نتیجهی آن برای من فقط ضرر بود. بیاییم با درایت بیشتری تصمیم بگیریم.
هرگز بدون فیلتر کردن این محتوا وارد قضاوت نمیشم و سعی میکنم تجربهام را به زبان خودم و با نگاهی بیطرف بیان کنم. در دورهای که فضای بازار سخت بود و درآمدزایی برای شرکتها چالشزا میشد، اگر جای این سازمان بودم، پاسخ من به مشکلات، حمایت از تیم و حفظ منابع انسانی بود. به نظرم اغلب آنچه اینجا منتشر میشود، حاصل دلخوریها یا تجربههای شخصی افراد است و کمتر نمایانگر عملکرد کل مجموعه است. انسانها مثل سرمایهی ارزشمندی برای هر کسبوکاریاند و من فکر میکنم شرکتها باید از کارکنانشان پشتیبانی کنند تا فضای کار سالمی حفظ شود. متأسفانه خیلی از اختلافها بیشتر جنبه شخصی دارند تا اینکه نشانی از بد بودن تیم کار باشد. حقیقتش این است که محتوای این سایت بیشتر ترس و تردید ایجاد میکند تا فرصتهای تازه را باز کند. اگر کسی فکر میکند چون هر نظری میتواند منتشر شود، پس جای امنی است، باید بگویم این برداشت نادرست است؛ هیچ نوع نظارت یا بررسیای روی مطالب وجود ندارد و هر چیزی به سرعت منتشر میشود. برای درک بهتر ماجرا، بهجای تعصب و هیجان، مناظرهای منطقی را ترجیح میدهم. ابتدای کار من هم تحت تأثیر این نظرات بودم، اما تجربهام از اثر آنها برای من جز ضرر چیزی نداشت. پس از تجربه، تصمیم گرفتم با احتیاط بیشتری پیش بروم و با دید بازتری درباره مسائل تصمیم بگیرم. بیاییم با هم هوشیارانهتر رفتار کنیم و تصمیمهایمان را با درکی واقعی و منصفانه بسازیم.
وقتی وارد شرکت قاصدک سامانه شدم، فهمیدم در یک فضای خانوادگی نسبتا نامرتب کار میکنم که عموما از فضای حرفهای فاصله دارد. شرایط پذیرش نیروها به نظر میرسید که بیشتر به روابط خانوادگی بستگی دارد تا تخصص و تجربه واقعی افراد. حقوق، همینطور که انتظار داشتم، با استانداردهای معمول بازار فاصله داشت و گاهی پرداختها به موقع نبود. گاهی گفته میشد حقوق به شکل روزانه محاسبه میشود و در بعضی مواقع خبری از پرداخت بهموقع نبود. به نظر میرسید که تفکیک مسئولیتها و جایگاههای کاری به وضوح تعریف نشده و برخی از همکاران با روابط خانوادگی یا رانت به جای شایستگی ارتقا میکردند. فضای کاری پر از سروصدا و دعواهای خانوادگی بود که اغلب به شکل جلسات و گفتگوهای غیررسمی ادامه پیدا میکرد. از مزیتهای ظاهرا شرکت، نوشیدنیهای رایگان یا امکانات رفاهی کمو بیش مطرح میشد، اما اینها با جنبههای منفی کار مانند فشارکاری زیاد، کمبود قدران و طلبکاریهای برخی همکاران همراه بود. برخورد با درخواستها و انتقادات اغلب به شکل شخصی و با شدت بیان میشد و مدیریت به نظر میرسید که چندان ثابت و ساختارمند نیست. تعهدهای کاری هم به شکل سختگیرانهای اعمال میشدند؛ قراردادهای سهسالهای که به نظر میرسید با امنیت شغلی کمرنگی همراه است و پیوست فشارها و الزامات غیرواقعی را هم در بر میگرفت. سرویس رفت و آمد نیز به نظر میرسید که با اقداماتی غیربهینه اداره میشد و هیچوقت از دید کارمندانی که به آن احتیاج داشتند، بهطور کامل توضیح داده نمیشد. در نهایت با تمام این مسائل، تصمیم گرفتم از شرکت خارج شوم و از تجربهی آن درس بگیرم. به گفته من، اوضاع به دلیل نبود برنامهریزی دقیق و مدیریت حرفهای، به شکل قابل قبول پیش نمیرفت و احساس میکردم که هیچکس واقعا از حقوق و زمانبندی کاری دفاع نمیکند.
برای من محرز است که در این شرکت رفتارهای ناپسند و نامناسب زیادی وجود داشت و از همان ابتدا با وعدههای اغراقآمیز وارد شدم. انگیزهام را سعی میکردند با تبلیغی فریبنده بالا ببرند، اما پس از مدت کوتاهی به جای حمایت، با فشار و رفتارهای روانی ناسالم روبهرو شدم و احساس کردم که قصد دارند من را از زندگی کارمندی بیرون بکشند. در کنار این مشکلات، آشکار شد که یکی از همکاران آیتی با مشکلی جدی روبهروست و رفتارهای خطرناکی از او گزارش میشد، که به دلیل موقعیت و روابط داخلی، کسی جرئت حرف زدن در برابرش را نداشت. مدیر منابع انسانی هم به طور واضح بیرحم و خودخواه بود و به نظر میرسید از خودمحوری و پشتکار کمتری نشان دهد و اعتراضها را به شدت سرکوب میکرد. اگر برایتان محیط کار سالم، شفافیت و امنیت روانی اهمیت دارد، پیشنهاد میکنم در اینجا حضور پیدا نکنید.
من از حضور در وطن زرین به عنوان تجربهای واقعا تلخ یاد میکنم. در یک شرکت بازاریابی شبکهای، افراد با انگیزه و پرتلاش را میگیرند و غالبا با وعدههای واهی و انگیزههای سطحی آنها را به کار میگیرند. اول باعث میشند با هیجان جلو بیایند و سپس در محیطی ناسالم همان انگیزه را از بین میبرند و با رفتارهای نامناسب روانی فضا را برایشان دشوار میکنند تا جایی که نفر مقابل از شدت فشار بخواهد کنار بکشد. با وجود حاشیهها و شایعات، واقعا احساس میکردم که جو ناراحتکنندهای حاکم است. یکی از همکاران آی تی در این مجموعه به شدت نسبت به روابط جنسی نامناسب داشت و رفتارهای نامطلوبی از خودش نشان میداد که به لحاظ اخلاقی خطرناک است؛ اما به دلیل پارتی، جرات اعتراض وجود نداشت و مدیر منابع انسانی هم با بیتفاوتی و خودخواهی از این وضعیت حمایت میکرد. کسانی که قصد اعتراض داشتند هم به شدت سرکوب میشدند. اگر برای شما محیط کاری سالم اهمیت دارد، من اینجا را پیشنهاد نمیکنم.
وقتی وارد این شرکت شدم، با وعدههای جذاب و انگیزهبخش کار رو با انرژی بالا شروع کردم، اما خیلی زود متوجه شدم که پشت این ظاهر زیبا چیزهای ناخوشایند وجود دارد. از همان ابتدا فشارهای غیرواقعی و دروغهای پیاپی به من تحمیل شد تا جایی که روحیهام به شدت تحت تأثیر قرار گرفت و احساس کردم تنها هدفشان اذیت و زیر سوال بردن افراد است. رفتارهای ناپسند و جنسی برخی همکاران به وضوح دیده میشد و معمولا به علت وجود روابط و پارتیها از پاسخگویی فرار میشد. مدیر منابع انسانی هم به شدت بیوجدان و خودخواه بود و از خودشیفتگی رنج میبرد؛ کسانی که قصد اعتراض داشتند با برخوردهای سخت و سرکوبگرانه روبهرو میشدند. اگر محیط کار سالم برایتان اهمیت دارد، توصیه میکنم به اینجا نروید.
برای یک پروژه یک ساله با من قرارداد بستند، اما پس از پنج ماه پروژه را لغو کردند و به راحتی از من و همکاران دیگر برای پروژه میخواستند استعفا بدهیم، بدون پرداخت حقوق ماه آخر و بدون تسویهحساب؛ حالا هم پس از یک سال هنوز تسویهای نکردند. عقد قرارداد هم با دریافت سفته همراه بود و شرکت نسبت به نیروی کار خیلی بیتوجه و بیمسئولیت به نظر میآمد.
وقتی با من تماس گرفتن تا پاسخ بده، فهمیدم که این موضوع برایم جدی است و باید به خودم بیفتم. تلاش کردم با دقت به درآمدها نگاه کنم و به جایی برسم که به واقع شیرین باشد. با این حال تا این لحظه هیچکدام از اهداف محقق نشدهاند و نتیجهای که میخواستم، هنوز به دست نیامده است.
من به صورت دورکاری یک صفحه خانه برای شرکت رایان اندیشه نصر طراحی و تحویل دادم. پرداخت برای همان صفحه با تاخیر یک هفته انجام شد و بعد از آن قصد داشتند برای بستن قرارداد تماموقت با من همکاری کنند، اما وقتی متوجه شدم که بابت همان صفحه هم تاخیر وجود دارد، تصمیم به ادامه همکاری نگرفتم. با این وجود چهار مرتبه به محل کارگاه شرکت مراجعه کردم؛ رفتار مدیریتی آنجا بیشتر نشان از سو مدیریت داشت.
بزرگترین پروژه آی تی کشور ینی کارت سوخت رو که زمان مدیرای قبلیش با کلی هزینه احرا شده بود با مدیریت فاجعه بار مدیرای جدیدش به آتیش کشیدن. فاجعه سواد فنی در لایه مدیریت. اونی که گفته ۱۰ ساله اونجاست ینی دانشش ۱۰ ساله جا مونده . ینی یه بی سواده طبق دانش روز آی تی . ینی فقط بلده صبح بره سره مار با ظرف غذا. دمپایی بپوشه . بره تو سف توالت . با همکارا چرت بگه بخنده . ظهر غذاشو بزنه . مثلا جلسه ای بره. بعدم بره خونه. هر اول ماه دیزاستر دارن. کی پی آی معنی نداره . از بیکاری برای گروههای عملیاتی کار جور میکنن تا بیکار نباشن. جدیدا قیافه مدرنکرفتن تولد تبریکمیگن . به زور بگن ما خوشحالیم. ولی شیفت شب نباشه حقوق کارشناساش با رفته گر یکیه . از رو پارتی هم سمت میدن . پسر خاله و خواهر زاده بازی موج میزنه. اغلب مدیراش هم کچلن. خلاصه فاجعه کاریه نرید پیر میشید
شرکتی دارای ساختمان قدیمی که چند نفر آدمو با زور چپوندن تو دهن هم و تو یه اتاق سه در چهار ۱۰ تا میز چیدن و امکان تردد نیست . مثلا شرکت نرم افزاریه که قدیمی ترین سیستم هارو داره و مدام در حال هنگه و نرم افزارش مال صدسال پیشه و کلی مشتری ناراضی داره که زنگ میزنن و از نرم افزار گندشون شکایت میکنن ، حداقل وزارت کار حقوق کارمندای زحمتکشیه که از دل و جون مایه میذارن ، اینا تا سرکوچه هم راپورچی دارن تا سر دربیارن که با کی تو رابطه این و کار و زندگیشونو بابت این موضوع و چک کردن مداوم دوربین کنار میذارن ، دوسه تا ****** لنگه خودشون گذاشتن تو بخش های مدیریت و اکثر افراد تو یه مدت کم استعفا میدن و جونشونو برمیدارن و فرار میکنن
این تجربه برای من تجربهای کاملا ناامیدکننده بود؛ مدیر منابع انسانی هیچ تسلطی نداشت و مدیرعامل نیز اهمیت زیادی به نیروهایش نمیداد. در جاباما احساس میکردم که تنها میمانم با تیمی که وجود دارد و اگر خوششانسی با من همراه شود، میتوانم تحمل قوانین سنگین و فشارهای کاری را با کنم. در آنجا زمان کار معنا ندارد و با فهرستی بیپایان از وظایف روبهرو میشویم که باید انجام شوند؛ ممکن است روزی بیش از دوازده یا سیزده ساعت کار کنم و حتی یک روز مرخصی نیز در دسترس نیست. از آنجایی که قرارداد یا محدودهی زمانی مشخصی برای کار تعریف نشده بود، اصولا حق مرخصی قانونی چندان معنایی نداشت. به نظر من، اگر کسی میخواهد اعصاب و روانش را به چالش بکشد، جاباما را تجربه کند.
اگر میخواید داغون ترین شرکت ممکن کار کنید و گند بزنید به رزومتون حتما تایگر کنید تا روزی هزار بار آرزوی خروج از اون جهنم رو داشته باشید ، اینا تا تو زندگی شخصی تون دخالت نکنن و راجب پوشش و روابطتون نظر ندن ولتون نمیکنن ، یه مشت ****** دور هم جمع شدن شرکت زدن ، که اگه تست اعصاب و روان ازشون بگیرن ****** منابع انسانی ***** نیست چه برسه مدیریت، مدیرعاملشم که ****** پرسنل و داره با دوربین چکشون میکنه ، ازتونم که سفته با مبالغ بالا مطالبه میکنه و با همون تهدیدتون میکنه ، یه فیش حقوقی هم به پرسنل نمیده ، در این حد ******، اگرم یه لحظه گوشی دستتون بگیرید بدو زنگ میزنن که چرا ، خلاصه اینکه از یه فرسخی اینجا هم رد نشید
برای مصاحبه با این شرکت دعوت شدم و قرار بود جلسه راس ساعت شش برگزار بشه. من مثل همیشه زودتر به دفتر رسیدم، اما مشخص شد که باید تا رسیدن به ساعت مقرر صبر کنم و تا زمانی که مسئولان به من نگویند بالا برو، نمیشد جلسه را آغاز کرد. در نهایت با وجود انتظار، در ساعت شش هنوز جلسهای آغاز نشده بود و پس از ده دقیقه پیام دادن که بابت تاخیر عذرخواهی میکنند و به محض تمام شدن جلسه، حتما با من صحبت میکنند. اما تا ساعت یکی بیست هنوز خبری از جلسه نبود و من تصمیم گرفتم پیامی بدهکار بنویسم و به طور یکطرفه حضورم را لغو کنم و شرکت را ترک کردم. در مجموع این تجربه را تحمل کردم تا بفهمم این شرکت تا چه حد نسبت به زمان و حضوری که برای آنها صرف میشود، بیاهمیت است. به نظر من چنین سازمانی برای وقت دیگران ارزش قائل نیست و بهتر است از همکاری با آن پرهیز کرد. همچنین شنیدم که نام شرکت اخیرا از ابر زس به آبالون تغییر پیدا کرده است.
من براب مصاحبه شغلی رفته بودم، اتفاقا دعوت به همکاریم شدم. ولی بعد دعوت به مصاحبه لینک استخدامب که تو جاب ویژن دادن محو شده بود. شرکت کاملا بی نظمی بود، هرج و مرج بالایی درش دیده میشد. و نکته قابل توجهای که دیدم این بود برای یک هفته ازمایشی رفتن ازم کارت شناسایی میخواستن که بزارم پیششون خوب من برام ازمایش میخواستم برم ببینم محیط دوست دارم یا خیر برام غیر منطقی بود درخواستتون. طبق نظرات منفی درست گفتن قراردادها بالا دو سال هستش. سفته مبلغ بالا میخوان و درب ورود و خروج کنترل شده است یعنی اجازه خروج دست مدیریت کنترل دوربین بشدت بالاست حقوق وزارت کاری کامنتا منفی واقعا واقعیت داره منو که نجات داد برای گرفتن تصمیم درست. اصلا تردید نکنید بیکار بمونید بهتر از انتخاب غلط هستش. ضعف مدیریتی از ابتدا ورود به شرکت دیده میشه و خودنمایی میکنه. یعنی من که ادم خیلی صبوری هستم عاشق محیط های چالش برانگیز نقطه مثبتی تو این شرکت دریافت نکردم که خودمو قانع کنم انتخاب درستی هستش برای همکاری. به تجربه دیگران احترام بزارید و درست انتخاب کنید. موفق و پیروز باشید
در اینجا با فضای پرانگیزه و خلاقی روبهرو میشدم. من از ابزارهای بهروز و فناوریهای تازه برای تولید محصولاتی باکیفیت استفاده میکردم و این نوآوریها حس مثبتی به کار روزانهام میداد. فضای کار به گونهای بود که همکاران برای بهبود محصولها احساس مسئولیت میکردند و دغدغه کیفیت را به طور مشترک پیگیری میکردند. شرکت کوچک اما با چالشهای فنی جدی من را به یادگیری سریع وادی میکرد.
من بیش از یک سال در شرکت دی رایانه نوین به عنوان کارشناس فروش فعالیت کردم. دلایل زیادی برای نارضایتی داشتم؛ از کاهش حقوق گرفته تا رفتارهای برخوردی که با خندهام سر کار ساده به حساب میآوردند و با تذکرهای سریع روبهرو میشدم. اگر تصمیم به استعفا میگرفتم یا از شرایط ناراضی بودم، معمولا به سرعت به آن اشاره میشد و در برابر ترک کار فشارها افزایش مییافت و گاهی هم برای جلوگیری از خروج، از من شکایت میکردند تا خسارت مطالبه کنند.
در یه تصمیم سخت کاری، من فهمیدم که نظرات سایت بدون وجود هیچ فیلتر و اعتبارسنجیای، قابل اعتماد نیستن و این موضوع میتونه ریسکزا باشه. من تا حالا تصور میکردم اینجا محتوایی که منتشر میشه، شاید به کار بگیره، اما تجربهام نشون داد که این نوع محتوا بیشتر منبع ترس و تردید ایجاد میکنه تا فرصتها رو حفظ کنه. درک میکنم که توی بازار پر رقابت و با دشواریهای درآمدزایی، شرکتها از کارکنانشون حمایت میخواهند و اختلافاتی که مطرح میشن، اغلب جنبههای شخصی دارن نه نمایانگر بد بودن کل مجموعه. با این وجود، وجود نداشتن نظارت و بررسی روی مطالب باعث میشه هر چیزی به سرعت منتشر بشه و این کارایی که انتظار دارم از یه مرجع معتبر نباشه. در نتیجه تصمیم گرفتم به جای تکیه بیش از حد به چنین سایتی، دقیقتر و محتاطتر بررسی کنم تا از تصمیمگیری دقیقتری برخوردار باشم. من هم مثل خیلیها در ابتدای کار تحت تأثیر نظرات نادرست قرار گرفتم اما تجربهام نشون داد که نتیجهاش فقط ضرر بود و بهتره با منطق و تجربههای واقعی پیش رفت. بنابراین با آرامش بیشتری و نگاه واقعبینانهتری به ماجرا نگاه میکنم و سعی میکنم تصمیمهایم رو با دقت بیشتری بگیرم.
راهی که باهاش برای من روشن شد این بود که به محتوای اینجا اعتماد زیادی نکرد و بهتره قبل از قضاوت پشت هر سخنی رو بررسی کنیم. در بازار پرسنگین امروز و با مشکلات درآمدزایی، اگر جای شرکتها بودم، راهکاری برای حفظ سرمایه انسانی و حمایت از نیروهایم پیدا میکردم چون منابع انسانی مثل سرمایهم رو تشکیل میدن. معمولا اختلافاتی که مطرح میشه جنبهی شخصی داره و الزامی نیست به معنی بد بودن کل مجموعه باشه. واقعیت اینه که این سایت بیش از اینکه کمکی کنه، ممکنه منجر به ترس، تردید و از دست رفتن فرصتها بشه. اگر فکر میکنی چون هر نظری میتونه منتشر بشه، مکان خوبی میتونه باشه، باید بگم که تصور اشتباهی داری؛ چون هیچ نظارت یا بررسیای روی مطالب وجود نداره و همهچی بهمحض انتشار پخش میشه. بیایم با منطق بیشتری نگاه کنیم. من در آغاز تحتتأثیر نظرات سایت بودم اما تجربهم از اون تأثیر، جز ضرر نتیجهای نداشت. بیایید با هوشیاری تصمیم بگیریم.
من سه سال است که برای فکور به عنوان برنامهنویس کار میکنم و در این مدت با چالشهای زیادی رو به رو شدم. در ابتدای ورود با تغییرات گسترده تیم مواجه بودیم اما بعدا افراد حرفهای بیشتری به شرکت آمدند و جو کار آرامتر و دوستانهتر شد؛ تا به حال هیچکس استعفا نداده است. حقوقها در ابتدای سال تغییر کردهاند و امسال به شکل قابل توجهی بهبود یافتهاند. برای مناسبتهای مختلف چون تولد، روز زن و مرد و شب یلدا پاداش و هدایا دریافت کردهایم. یکی از مزایا، پرداخت بهموقع حقوق است و مدیر فنی شرکت هم کاملا منظم و حرفهای رفتار میکند. از نقاط ضعف میتوانم بگویم که وقتی کارمنی استعفا میدهد، تسویه حقوق آخرین ماه او انجام میشود.
در حال حاضر میخواهم با کلامی تازه و طبیعی از تجربهام بگویم، بهگونهای که هم معنا حفظ شود و هم لحن نویسنده تغییر کند. من در برابر نظرات این سایت احساس خوشایندی نداشتم و فکر میکنم اعتماد به محتوای بدون فیلتر و بدون ممیزی سخت باشد. قبل از هر نتیجهگیری، خودم را به جای شرکتها بگذارم و تصور کنم در شرایط دشوار بازار و چالشهای درآمد، اگر جای آنها بودم چه تصمیمی میگرفتم. به نظر میرسد بسیاری از نظراتی که اینجا نوشته میشود، حاصل دلخوریهای شخصی یا تجربههای فردی است. در هر کسبوکار، منابع انسانی مانند سرمایهای ارزشمنداند و طبیعی است که شرکتها از کارمندهایشان پشتیبانی کنند. بیشتر اختلافنظرها شاید جنبه شخصی داشته باشد و لزوما نشانهی خوبی یا بدی کل مجموعه نیست. با این حال محتوای این سایت به جای کمک، میتواند موجب ترس، تردید و از دست رفتن فرصتها شود. اگر کسی فکر کند که وجود اجازه برای انتشار همهچیز موجبات انتخاب Mangrove خوبی است، باید گفت چنین برداشتی دقیق نیست، زیرا هیچگونه نظارت یا بررسیای روی مطالب صورت نمیگیرد و هر چیزی به محض نوشته شدن منتشر میشود. با نگاهی دقیقتر به موضوع نگاه کنیم. من در آغاز تأثیر نظرات این سایت را تجربه کردم و نتیجهی آن برای من فقط ضرر بود. بیاییم با درایت بیشتری تصمیم بگیریم.
هرگز بدون فیلتر کردن این محتوا وارد قضاوت نمیشم و سعی میکنم تجربهام را به زبان خودم و با نگاهی بیطرف بیان کنم. در دورهای که فضای بازار سخت بود و درآمدزایی برای شرکتها چالشزا میشد، اگر جای این سازمان بودم، پاسخ من به مشکلات، حمایت از تیم و حفظ منابع انسانی بود. به نظرم اغلب آنچه اینجا منتشر میشود، حاصل دلخوریها یا تجربههای شخصی افراد است و کمتر نمایانگر عملکرد کل مجموعه است. انسانها مثل سرمایهی ارزشمندی برای هر کسبوکاریاند و من فکر میکنم شرکتها باید از کارکنانشان پشتیبانی کنند تا فضای کار سالمی حفظ شود. متأسفانه خیلی از اختلافها بیشتر جنبه شخصی دارند تا اینکه نشانی از بد بودن تیم کار باشد. حقیقتش این است که محتوای این سایت بیشتر ترس و تردید ایجاد میکند تا فرصتهای تازه را باز کند. اگر کسی فکر میکند چون هر نظری میتواند منتشر شود، پس جای امنی است، باید بگویم این برداشت نادرست است؛ هیچ نوع نظارت یا بررسیای روی مطالب وجود ندارد و هر چیزی به سرعت منتشر میشود. برای درک بهتر ماجرا، بهجای تعصب و هیجان، مناظرهای منطقی را ترجیح میدهم. ابتدای کار من هم تحت تأثیر این نظرات بودم، اما تجربهام از اثر آنها برای من جز ضرر چیزی نداشت. پس از تجربه، تصمیم گرفتم با احتیاط بیشتری پیش بروم و با دید بازتری درباره مسائل تصمیم بگیرم. بیاییم با هم هوشیارانهتر رفتار کنیم و تصمیمهایمان را با درکی واقعی و منصفانه بسازیم.