شرکت خیلی تاپی نیست. متوسط رو به پایین. مدیریت ضعیف . کاراش در حد لیگ دسته دو کشور هستش ولی ادعای لیگ نخبگان آسیا رو داره حساب کن با تیم شموشک بازی میکنن ولی فک میکنن با الهال و الاتحاد روبرو شدن.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
من سه ماه در قاصدک بودم و تجربهام به عنوان پشتیبان فنی بود. شرکت چندان بزرگ نیست؛ سریع و متوسط محسوب میشود و اگر فکر کنید مثل استارتاپهاست، اینطور نیست. قاصدک یک شرکت نسبتا قدیمی است و روالهای یک شرکت قدیمی در آن دیده میشود. فضای آرامی دارد و جو خانوادهگونه حاکم است، به همین خاطر محیط خیلی صمیمی است. شرکت چند محصول دارد که سالها روی همانها تمرکز فروش و پشتیبانی کرده است. توسعه محصولات غالبا توسط تیمهای بیرونی انجام میشود و کارکنان دفتر مرکزی بیشتر وظیفه پشتیبانی را بر عهده دارند. در مجموع نمیتوان گفت شرکت بدی است؛ من به دلیل دور بودن مسیر از تهران، از پردیس بیرون آمدم و رفتن به آنجا برایم خیلی دشوار بود.
من با شرکت شماران به دوصورت تمام وقت و پاره وقت همکاری داشتم .این شرکت با بیش از 35 سال فعالیت در حوزه نرم افزار یکی از قدیمی ترین شرکت های نرم افزاری ایران است . در این شرکت به افراد انگیزه و مسولیت داده می شود و بر اساس آموزش ها و صبوری های مداوم قصد به ساختن افراد برای زنده نگه داشتن آینده شرکت هستن . در هر شرکتی قوانینی برای بقای سازمان وجود دارد که پرسنل باهوش برای همرنگی با این قوانین و رعایت کردنشان می توانند روش های متعددی رو ایجاد کنند در هر صورت شرکت خصوصی بر پایه تصمیمات مدیران ارشد هدایت میشود و با توجه به نوسانات بازار انفورماتیک گاها این قوانین سخت گیرانه خواهد بود . در این سازمان کنترل ها به شدت انجام میشود حتی د ر تماسها و ....این مورد در تمامی شرکت های نرم افزار دنیا به دلیل ماهیت کسب و کار و ایجاد امنیت اطلاعتی و فرهنگی وجود دارد . در نهایت شماران بستری برای رشد و تکامل فردی و اجتماعی ایجاد کرده و امنیت شغلی 100% را تضمین می کند . در این شرکت افرادی با سابقه بیش از 25 سال در حال فعالیت هستن و در رده مدیران میانی سابقه زیر 5 سال وجود ندارد اما در هر سازمانی کمی ها و کاستی ها و در مقابل نقاط قوت وجود دارد که افرادی که به خود و آینده خود باور داشته باشند میتوانند این موارد را مدیریت کنند . همکاری با شماران برای بنده بسیار رضایت بخش و آموزنده بوده است با باور تمام فشار ها و قوانین که به دلیل ثبات سازمان است جایی برای پیشرفت شما ایجاد می کند .
ترجمیک تجربهای بود که از آن نوشتم؛ برخلاف بسیاری از کارفرمایان، اینجا از منطق طولانی فرمها خبری نبود و قبل از مصاحبه لازم نبود صفحهصفحه فرمی پر کنم. دوست ندارم فرمهایی را پر کنم که جزو رزومهام است و آنها را دوباره تکراری کنم؛ با این حال فضای شرکت هم شیک و هم صمیمی به نظر میرسید و دو نفر از تیم منابع انسانی—یک خانم و یک آقا—با من برخوردی کاملا محترمانه و دوستانه داشتند. این برخورد به من آرامش بخشید و استرسم را کاهش داد تا با آرامش بیشتری وارد فرایند مصاحبه شوم. نقطهی منفیای که تجربه کردم این بود که قرار بود برای مرحلهی دوم با من تماس بگیرند اما خبری نشد؛ برای کسی که به دنبال کار است، این موضوع میتواند ناامیدکننده باشد. به نظر من اگر شرکت تصمیم به رد داوطلبی گرفت، داشتن یک پیام کوتاه یا ایمیل اطلاعرسانی میتواند در بلندمدت فضای کاری کشور را بهبود دهد و از دلزدگی کاست. اگر از کارفرمایان عزیز تقاضا کنم، لطفا به هر داوطلب بهطور روشن پاسخ بدهند تا تجربهی بهتری رقم بخورد.
در شرکت تهران ملودی، محیط کار پر از روحیه هنری و صمیمی بود و مدیران با مهربانی و دوستی رفتار میکردند، هرچند ساعات کاری مناسبی وجود نداشت و تا ساعت شش شب ما را نگه میداشتند. حقوق بهموقع پرداخت میشد و به کارمندان وام بدون سود تعلق میگرفت و برای هر کدام تولدی اختصاصی برگزار میکردند. در نهایت به دلیل فاصله و طولانی بودن ساعات کاری، از شرکت کنار کشیدم، اما یادگار آن تجربه، خاطرات خوبی است که همچنان در ذهنم باقی میماند.
من مهر ۱۴۰۳ از این شرکت جدا شدم و حدود یک سال در ایران کیش کار میکردم. واقعا تجربهی فوقالعادهای بود؛ تیم پشتیبانی و پرسنل واقعا به همکاران توجه داشتند و با وجود فعالیتها و برنامههای مشخص، مسیر روشن و منطبق با هدف داشتند. با این حال به دلیل شرایط زندگی تصمیم به رفتن گرفتم.
در یکی از بدترین تجربههای کاری عمرم گیر افتادم. کار با مدیریتی غیرمسئولانه و از نظر سواد و شخصیت و تربیت ناقص که در همه سطحها اثر خودش را گذاشت. در طول سالهای کاریم هیچ قراردادی به من و همکاران ارائه نشد. پاداشها برای مدت دوازده تا هجده ماه تأخیر داشتند چون مدیرعامل پول پاداشها را صرف خرید ماشین و ملک میکند و آنها را نگهداری میکند تا در زمان مناسب بفروشد. حقوق توافقی هنگام استخدام به من پرداخت نشد. منابع انسانی در شرکت به صورت فعل و انفعال و بهکارگیری مترسک مدیرعامل عمل میکرد؛ این خانم حتی بدون ویرایش دیگران هم نمیتواند حرفش را درست بیان کند. تعادل کار و زندگی در این محیط برقرار نبود. شرکت به نظر میرسید فقط برای پولشویی مرتبط با همراه اول ساخته شده باشد. کارمندانی که سالها در شرکت بودند با مدیران خودشان دستههایی تشکیل داده بودند. فضای شرکت سیاهنمایی میکرد و تسویهحسابی که بدون شکایت تازه انجام میشد، شامل پاداشهای کارتی که مدیرعامل نداده و آنها را احتکار کرده بود، نمیشد. نتیجهاش برای من این بود که کاملا توصیه میکنم به هیچوجه در چنین موقعیتی سمتش نروم.
بی عدالتی و پارتی بازی توی این شرکت بیداد میکنه. فقط افراد بیسواد و بی لیاقت با پارتی میان بالا. از فساد مدیران که همه میدونن. حق کارکنان هم به شدت پایمال میشه. با این وضع تورم بعد سه چهار سال هم تسویه حساب نمیکنن. یه مشت دزد بی لیاقت
شرکتی شهره کارفرمایان در میان پیمانکاران. مدیریتی بسیار بی ادب و بسیار سو استفاده گر. مدیران شرکت نسبت به کارمندان دیدگاهی قرون وسطایی دارند. از نظر آن ها اگر رشدی در هنگام کار در این شرکت در شما صورت بگیرد، عاملش آن ها هستند. مدیریت پروژه و مدیریت عامل انواع بازی های روانی را بر روی نیرو ها پیاده میکنند. روش کاری آن ها این است که ابتدا بهشتی برین ترسیم مینمایند و وعده آن را به کارمند میدهند.در مرحله بعد، شما را با الطاف شخصی نمک گیر میکنند. سپس در مرحله بعد، بازه ای سکوت برقرار میشود تا شما ناخوداگاه از برنامه پروژه عقب بیافتید. و ناگهان با شنیع ترین برخورد ها بهشتی که ساخته اند را به لرزه در می آورند. از شما تا مرز دیوانگی کار میکشند و همچون گاریچی دجال، به روش های مختلف به شما و شخصیتتان نهیب میزنند. بعد از این که به مرز جنون رسیدید، فاز بعد آغاز میشود و ناگهان نفر دیگری(اگر مدیر مستقیم شما مدیریت پروژه باشند، اقای مدیر عامل و بالعکس) پلیس خوب میشود. ادعا میکند چیزی درباره بلا هایی که به سر شما آمده نمیدانسته و مثل پدری که فرزندش را از زیر دستان نامادری بدجنسش بیرون کشیده شما را دلداری میدهد. در فاز بعدی سپس پاداش مالی میدهند و نوید و امید ها دوباره شروع میشوند و به معنای واقعی کلمه با شما بازی روانی میکنند. ناگهان شکنجه گر شما مهربان میشود و شما به معنای واقعی کلمه به عقل مبارکتان شک میکنید! یعنی چطور ممکن است آدم هایی به این خوبی با من اینجوری رفتار کرده باشند؟ نه اشتباه شده. این بار دیگر اینطور نمیشود. حتما پروژه قبلی خیلی مهم بوده و نباید خراب میشده. از الان به بعد همه چیز خوب خواهد شد...وای بر من و قضاوت غلطم... زهی خیال باطل.... در نهایت بعد از مدتی، سیکل توصیف شده دوباره از اول شروع میشود. برای تصور بهتر، کاراکتر بولتون پسر در بازی های روانی اش در بازی تاج و تخت مثال خوبی است. شکنجه عطوفت شکنحه عطوفت...... اگر میخواهید بیشتر بدانید، عبارت trauma bonding را جست و جو بفرمایید. نکته جالب دیگر آن است که درامد نیرو های تولیدی، تکنیسین و مونتاژ به مراتب از نیرو های تحقیق و توسعه بیشتر است. زیرا آن ها «خرررررروججججی داررررررن». با وجود آن که نیرو های تحقیق و توسعه هستند که محصولات درامد زای شرکت را میسازند. در یک کلام، آن ها آنقد شیره وجود شما را میمکند تا تبدیل به پوسته ای خالی شوید. سپس شما را دور می اندازند. همین بس که پیمانکاران ارشد بسیاری دیگر حاضر به همکاری با این شرکت نیستند. (نویسنده این مطالب بعد از قطع همکاری با این شرکت، به مدت یک سال تحت درمان روانشناس و روان پزشک قرار گرفت.علائم استرس پس از سانحه و افسردگی شدید، زندگی ایشان را مختل نموده بود. کلیه نکات گفته شده کشفیات ایشان به همراه مشاور درمانگرشان بود که کمک کرد ایشان جرئت شکستن این چرخه معیوب را پیدا کنند. زیرا که مدیریت شرکت با گروگان گرفتن سفته و حقوقتان، تلاش میکند خروج شما از شرکت را با مشکل مواجه کند. امیدوارم برای سلامت روانتان هم که شده از این شرکت فاصله بگیرید.)
شاید وقتی وارد اینجا شدم فکر میکردم تجربهای تازه و متفاوت از کار در این شرکت نصیبم میشود، اما با دیدن این مجموعه، حس ناامیدی زیادی داشتم. افراد زیادی تحت فشار وارد کار شدند و به نظر میرسید که فضای این سایت اجازه نمیدهد نقدها و دیدگاههای سازنده به درستی ارائه شوند. هرجا که میخواستم نظری بده یا سوالی بپرسم، گاهی احساس میکردم حرفم جدی گرفته نمیشود یا اینکه مسیر پیگیری مشخصی برای پاسخگویی وجود ندارد. نتیجه اینکه حضور در چنین محیطی برایم به نوعی بیاعتمادی نسبت به پشتیبانی و پاسخدهی منجر شد و به این نتیجه رسیدم که هنوز جای بهبود زیادی باقیست.
برای شروع کار و کسب تجربه اولیه چنین شرکتهایی مناسب به نظر میرسد؛ اما از نظر رشد سازمانی و حقوقی هیچ چشماندازی وجود ندارد و واحدها بهطور مشخص تصمیمگیری نمیکنند چون مدیریت کاربلد کافی ندارد. فضای کار چندان مناسب نیست و برای چهل و دو تا پنجاه و دو نفر پرسنل تنها یک سرویس بهداشتی در دسترس است. سیستم گرمایش و سرمایش در فصول مختلف سال به خوبی کار نمیکند و مدیران هم اهمیتی به راحتی کارمندان نمیدهند. حقوق به دو بخش تقسیم میشود و بخش قابل توجهی از دستمزد شهریه پایان ماههای بعدی پرداخت میشود و از مزایا و سنوات قانونی خبری نیست.
در این شرکت به دنبال کار که میرفتم، با هر مشکل کوچکی قرارداد نیمهوقت میخورد دستم و من هم سعی میکردم با تغییراتی اندک کار را پیش ببرم. وقتی هم از مسیر معمول خارج میشدم و درخواست مبلغ بیشتری داشتم، معمولا با بیتوجهی مواجه میشدم و در نهایت به مطرح کردن نظرهای منفی میرسیدم. نامها و نسبتها هم به طور مبهم مطرح میشوند و گاه که نگاهم به موقعیتها میافتاد، احساس میکردم که وجود برخی افراد و اتفاقها میتواند تأثیرگذار باشد.
در فصل آغازین پاییز سال گذشته برای مسیر مصاحبه در نقش اسکرام مستر با یه جلسه آنلاین آشنا شدم. ارتباط اولیه با HR به خوبی پیش رفت. سپس به مصاحبه آنلاین با مدیر محصول نزدیک شدم. در آغاز از من خواستن خودم را معرفی کنم و دلیل جدایی را توضیح بدهم، بعد وارد بخش فنی شدم. یکی از بخشهای جالب و بهیادماندنی تجربهام این بود که به میزان زیادی سعی کردم آرام بمانم چون تندی پاسخهای ایشان را احساس میکردم. چند بار مکث کردم تا بفهمم رفتار و واکنشهایم برای او جذاب نیست. در یکی از سوالها پرسید: اگر ولواتی یک تیم فنی باشد و حتی یک CTO قهار وارد تیم شود، چه تغییری ایجاد میکند؟ من کل مفاهیم را توضیح دادم و گفتم که احتمالا شروع کار کم میشود، اما او با هیجان پاسخش را داد که قطعا اینگونه نیست. من هم گفتم که برداشت من همین است. اما هیچ واکنش مشخصی نگرفت و درباره نرمافزارها ازم پرسید؛ جیرا و ترلو و سایر موارد را گفتم. ناگهان پرسید که با ابزارهای Atlassian کار نکردی؟ برای من عجیب بود که نمیدانست توسعهدهنده جیرا Atlassian چیست. مصاحبه بسیار دشوار بود و تا پایان هر سؤالی که مطرح میشد، خودش چند ثانیه بعد پاسخ میداد. گاهی اینترنت قطع میشد (به دلیل شرایط اینترنتی آن زمان)، و او میگفت اگر قطع شدی باید دوباره جستوجو کنی. این جلسه آنقدر برایم غیرمعمول بود که تصور کردم ممکن است دوربین مخفی باشد. پس از پایان مصاحبه به سرعت در لینکدین نام ایشان را جستوجو کردم و فهمیدم که واقعا مدیر محصول هستند و تجربهام هم واقعی بوده است. عکس پروفایل لینکدین ایشان به همراه لباس غیررسمی کنار استخر بود که نشان میداد خبری از پوشش حرفهای در این فضا نیست. از نظر من، وضعیت پوشش ایشان بهخصوص برای یک مدیر ارشد در محیط حرفهای لینکدین، انتظار داشت که تصاویر بهگونهای حرفهایتر انتخاب شود. من یک هفته بعد در فرصت مناسبتری به یک شرکت خوب و مناسب پیوستم که هنوز هم در آنجا هستم. امیدوارم مدیران شرکتها به برند اینفلئونس و دیگر جنبههای حرفهای بیشتر توجه کنند تا برخوردهای اینچنینی به این سادگی اثر منفی نگذارند.
قدرت کارفرما به من در این شرکت خیلی بالا بود و من از تجربهای پرتنش و پر از مشکلات خروجی گرفتم. در برخورد با حقوق و مزایا با رفتارهای شبهدوری روبهرو شدم؛ برخی مزایا که وعده داده میشدند واقعا صحت نداشتند و جزییات سود شرکت هم به صورت غیرشفاف ارائه میشد. گویی فقط بخشی از حقوق بهطور منظم پرداخت میشد و بقیه مسائل درباره سودها روشن نبود. فضای شرکت به شکلی بود که احساس میکردم محیطی پیچیده و خلاقانه است اما در عمل ارتباطات داخلی به شدت سخت و محدودکننده بود. دسترسی به بیرون از ساختمان به سختی انجام میشد و گاهی به نظر میرسید که کنترلها و محدودیتهای فیزیکی بیش از حد معمول است. به لحاظ رفتار مدیریتی، برخوردها نسبت به من و دیگر همکاران با لحن تند و ناسالم بود و به شدت ناسازگارانه دیده میشد. مدیریتی که بهعنوان هدایتکننده ظاهر میشد، در واقع رفتاری ناسالم داشت و برخوردهای توهینآمیز و دشنامگون در محیط کار وجود داشت. در نهایت، پرسشهایی درباره وجود درگیری فیزیکی مطرح شد که برای من هم قابل باور نبود و به نظر میرسید که چنین رخدادی در فضای کاری وجود داشته است. این تجربه نشان میدهد که اعتماد به فرایندهای پرداختی و مدیریت منابع انسانی در این مجموعه ضعفی جدی دارد و بهتر است افراد از ورود به چنین فضایی با آگاهی کامل و بررسی دقیقتر اجتناب کنند.
من در یکی از واحدهای زیرمجموعه گروه انتخاب اسنوا کار میکنم و با وجود این که انتظار داشتم در محیطی منظم و مسئولانه کار کنم، بهطور کلی تجربهای ناخوشایند داشتم. نظم در شرکت کم بود و تعهد نسبت به وعدهها چندان مشخص نبود. مسئله اصلی اینجاست که حقوقها به صورت شفاف و روشن سیستمبندی نشده بود و گاهی سردرگمی در مذاکرات پرداخت وجود داشت. در کنار آن، صداقت منابع انسانی هم بهطرز قابل توجهی زیر سوال بود. اگر تصمیم دارید وارد گروه یا شرکتهای زیرمجموعه شوید، توصیه میکنم حتما توافقنامه مالی را بهدست آورده و از مسئول مربوطه تأیید کتبی بگیرید تا بعدها سوءتفاهمی پیش نیاید. در کل، تجربه من بهعنوان تجربهای پر از چالش و نیازمند احتیاط تعبیر میشود.
با وجود توافق اولیه، تصمیم گرفتم وارد شرکت بیمیتو نشوم؛ تجربهای که بعد از تصمیم خروج از آنجا هنوز مدتها ذهنم را مشغول کرد. به دوستانی که قصد دارند در این شرکت کاری را آغاز کنند، توصیه میکنم خود را گرفتار نکنند، زیرا ابهامات زیادی در جنبههای مختلف وجود داشت که پاسخ مناسبی برای آنها پیدا نمیشد.
دو هفته اول شرکت برای من با فضای سرد و بیتفاوت آزمون میشد؛ در یک موقعیت استخدامی که پروژهای برای حل به کارجوها میدهند، متوجه شدم که بعضی افراد پاسخگو نیستند و بلد نیستند کار را درست انجام دهند. نتیجه این میشود که پروژهها به کارجویان واگذار میشود تا آنها مشکل را حل کنند، اما در نهایت بدون توجه به تلاشهای اولیه، دوباره رد میشوند. این روند بارها تکرار شد و به نظر میرسید که تیمی بیاشتیاق و غیرکارشناسته، کار را به عهده میگیرد و از ارزیابی دقیق مهارتها خودداری میکند.
شرکت که نیست اتاق فراره یه مشت رییس ****** داره حق و حقوق درست پرداخت نمیکنند سنوات باید بدویی دنبالش کار ۴ نفر از یه نفر میخوان من که از کار کردن تو این شرکت سلامت روانم از دست دادم اگر ذره ای برای خودتون و عمر جوونیتون ارزش قائل هستین قبل انتخاب این شرکت بیشتر تحقیق کنید.
در کمال ناباوری ، با تدبیر هوشمندانه مدیرعامل بانک مسکن و مشاورانش ، شب عید مدیر عامل جدید ناواکو انتصاب شد و مدیرعامل ( دلقک ) روانی ناواکو که تحت حمایت شدید حراست و یکی از اعضای هیات مدیره بانک مسکن بود ، شب عید برکنار شد و محیط پرتنش ناواکو که توهمات بچگانه و رفتارهای زننده مدیرعامل در دو سال اخیر باعث اخراج همکارای متخصص قدیمی و باسابقه ما بود ،بعد از عید به یک محیط آرام تبدیل شده که امیدواریم مدیران و کارکنان باسابقه ناواکو که اکثرا سال قبل رفتن ، دعوت به کار بشن . شرکت ناواکو با طرح هلدینگ و مدیرعامل منطقی با تجربه بالای شرکت های فناوری بانکی و مشاوران باسوادش ، کلیه کارکنانو به آینده امیدوار کرده
مدیر امور مشتریان جواد گوگانی بسیار فرومایه و بی ادب هستن که جیبش رو از سکه های امامی و بهار آزادی و دلار و یورو از شرکت پر میکنه . اکثر پرسنل با حقوق پایین کار میکنن که جیب ایشون و سایر فک و فامیل رو پر کنند. مدیر عامل فعلی هم که خواهر و خواهر همسر و سایر فامیل رو اوردن اینجا که به نوایی برسن. شرکت فقط برای فامیل و اقوام و پاچه خوارها خوبه.
شرکت خیلی تاپی نیست. متوسط رو به پایین. مدیریت ضعیف . کاراش در حد لیگ دسته دو کشور هستش ولی ادعای لیگ نخبگان آسیا رو داره حساب کن با تیم شموشک بازی میکنن ولی فک میکنن با الهال و الاتحاد روبرو شدن.
من سه ماه در قاصدک بودم و تجربهام به عنوان پشتیبان فنی بود. شرکت چندان بزرگ نیست؛ سریع و متوسط محسوب میشود و اگر فکر کنید مثل استارتاپهاست، اینطور نیست. قاصدک یک شرکت نسبتا قدیمی است و روالهای یک شرکت قدیمی در آن دیده میشود. فضای آرامی دارد و جو خانوادهگونه حاکم است، به همین خاطر محیط خیلی صمیمی است. شرکت چند محصول دارد که سالها روی همانها تمرکز فروش و پشتیبانی کرده است. توسعه محصولات غالبا توسط تیمهای بیرونی انجام میشود و کارکنان دفتر مرکزی بیشتر وظیفه پشتیبانی را بر عهده دارند. در مجموع نمیتوان گفت شرکت بدی است؛ من به دلیل دور بودن مسیر از تهران، از پردیس بیرون آمدم و رفتن به آنجا برایم خیلی دشوار بود.
من با شرکت شماران به دوصورت تمام وقت و پاره وقت همکاری داشتم .این شرکت با بیش از 35 سال فعالیت در حوزه نرم افزار یکی از قدیمی ترین شرکت های نرم افزاری ایران است . در این شرکت به افراد انگیزه و مسولیت داده می شود و بر اساس آموزش ها و صبوری های مداوم قصد به ساختن افراد برای زنده نگه داشتن آینده شرکت هستن . در هر شرکتی قوانینی برای بقای سازمان وجود دارد که پرسنل باهوش برای همرنگی با این قوانین و رعایت کردنشان می توانند روش های متعددی رو ایجاد کنند در هر صورت شرکت خصوصی بر پایه تصمیمات مدیران ارشد هدایت میشود و با توجه به نوسانات بازار انفورماتیک گاها این قوانین سخت گیرانه خواهد بود . در این سازمان کنترل ها به شدت انجام میشود حتی د ر تماسها و ....این مورد در تمامی شرکت های نرم افزار دنیا به دلیل ماهیت کسب و کار و ایجاد امنیت اطلاعتی و فرهنگی وجود دارد . در نهایت شماران بستری برای رشد و تکامل فردی و اجتماعی ایجاد کرده و امنیت شغلی 100% را تضمین می کند . در این شرکت افرادی با سابقه بیش از 25 سال در حال فعالیت هستن و در رده مدیران میانی سابقه زیر 5 سال وجود ندارد اما در هر سازمانی کمی ها و کاستی ها و در مقابل نقاط قوت وجود دارد که افرادی که به خود و آینده خود باور داشته باشند میتوانند این موارد را مدیریت کنند . همکاری با شماران برای بنده بسیار رضایت بخش و آموزنده بوده است با باور تمام فشار ها و قوانین که به دلیل ثبات سازمان است جایی برای پیشرفت شما ایجاد می کند .
ترجمیک تجربهای بود که از آن نوشتم؛ برخلاف بسیاری از کارفرمایان، اینجا از منطق طولانی فرمها خبری نبود و قبل از مصاحبه لازم نبود صفحهصفحه فرمی پر کنم. دوست ندارم فرمهایی را پر کنم که جزو رزومهام است و آنها را دوباره تکراری کنم؛ با این حال فضای شرکت هم شیک و هم صمیمی به نظر میرسید و دو نفر از تیم منابع انسانی—یک خانم و یک آقا—با من برخوردی کاملا محترمانه و دوستانه داشتند. این برخورد به من آرامش بخشید و استرسم را کاهش داد تا با آرامش بیشتری وارد فرایند مصاحبه شوم. نقطهی منفیای که تجربه کردم این بود که قرار بود برای مرحلهی دوم با من تماس بگیرند اما خبری نشد؛ برای کسی که به دنبال کار است، این موضوع میتواند ناامیدکننده باشد. به نظر من اگر شرکت تصمیم به رد داوطلبی گرفت، داشتن یک پیام کوتاه یا ایمیل اطلاعرسانی میتواند در بلندمدت فضای کاری کشور را بهبود دهد و از دلزدگی کاست. اگر از کارفرمایان عزیز تقاضا کنم، لطفا به هر داوطلب بهطور روشن پاسخ بدهند تا تجربهی بهتری رقم بخورد.
در شرکت تهران ملودی، محیط کار پر از روحیه هنری و صمیمی بود و مدیران با مهربانی و دوستی رفتار میکردند، هرچند ساعات کاری مناسبی وجود نداشت و تا ساعت شش شب ما را نگه میداشتند. حقوق بهموقع پرداخت میشد و به کارمندان وام بدون سود تعلق میگرفت و برای هر کدام تولدی اختصاصی برگزار میکردند. در نهایت به دلیل فاصله و طولانی بودن ساعات کاری، از شرکت کنار کشیدم، اما یادگار آن تجربه، خاطرات خوبی است که همچنان در ذهنم باقی میماند.
من مهر ۱۴۰۳ از این شرکت جدا شدم و حدود یک سال در ایران کیش کار میکردم. واقعا تجربهی فوقالعادهای بود؛ تیم پشتیبانی و پرسنل واقعا به همکاران توجه داشتند و با وجود فعالیتها و برنامههای مشخص، مسیر روشن و منطبق با هدف داشتند. با این حال به دلیل شرایط زندگی تصمیم به رفتن گرفتم.
در یکی از بدترین تجربههای کاری عمرم گیر افتادم. کار با مدیریتی غیرمسئولانه و از نظر سواد و شخصیت و تربیت ناقص که در همه سطحها اثر خودش را گذاشت. در طول سالهای کاریم هیچ قراردادی به من و همکاران ارائه نشد. پاداشها برای مدت دوازده تا هجده ماه تأخیر داشتند چون مدیرعامل پول پاداشها را صرف خرید ماشین و ملک میکند و آنها را نگهداری میکند تا در زمان مناسب بفروشد. حقوق توافقی هنگام استخدام به من پرداخت نشد. منابع انسانی در شرکت به صورت فعل و انفعال و بهکارگیری مترسک مدیرعامل عمل میکرد؛ این خانم حتی بدون ویرایش دیگران هم نمیتواند حرفش را درست بیان کند. تعادل کار و زندگی در این محیط برقرار نبود. شرکت به نظر میرسید فقط برای پولشویی مرتبط با همراه اول ساخته شده باشد. کارمندانی که سالها در شرکت بودند با مدیران خودشان دستههایی تشکیل داده بودند. فضای شرکت سیاهنمایی میکرد و تسویهحسابی که بدون شکایت تازه انجام میشد، شامل پاداشهای کارتی که مدیرعامل نداده و آنها را احتکار کرده بود، نمیشد. نتیجهاش برای من این بود که کاملا توصیه میکنم به هیچوجه در چنین موقعیتی سمتش نروم.
بی عدالتی و پارتی بازی توی این شرکت بیداد میکنه. فقط افراد بیسواد و بی لیاقت با پارتی میان بالا. از فساد مدیران که همه میدونن. حق کارکنان هم به شدت پایمال میشه. با این وضع تورم بعد سه چهار سال هم تسویه حساب نمیکنن. یه مشت دزد بی لیاقت
شرکتی شهره کارفرمایان در میان پیمانکاران. مدیریتی بسیار بی ادب و بسیار سو استفاده گر. مدیران شرکت نسبت به کارمندان دیدگاهی قرون وسطایی دارند. از نظر آن ها اگر رشدی در هنگام کار در این شرکت در شما صورت بگیرد، عاملش آن ها هستند. مدیریت پروژه و مدیریت عامل انواع بازی های روانی را بر روی نیرو ها پیاده میکنند. روش کاری آن ها این است که ابتدا بهشتی برین ترسیم مینمایند و وعده آن را به کارمند میدهند.در مرحله بعد، شما را با الطاف شخصی نمک گیر میکنند. سپس در مرحله بعد، بازه ای سکوت برقرار میشود تا شما ناخوداگاه از برنامه پروژه عقب بیافتید. و ناگهان با شنیع ترین برخورد ها بهشتی که ساخته اند را به لرزه در می آورند. از شما تا مرز دیوانگی کار میکشند و همچون گاریچی دجال، به روش های مختلف به شما و شخصیتتان نهیب میزنند. بعد از این که به مرز جنون رسیدید، فاز بعد آغاز میشود و ناگهان نفر دیگری(اگر مدیر مستقیم شما مدیریت پروژه باشند، اقای مدیر عامل و بالعکس) پلیس خوب میشود. ادعا میکند چیزی درباره بلا هایی که به سر شما آمده نمیدانسته و مثل پدری که فرزندش را از زیر دستان نامادری بدجنسش بیرون کشیده شما را دلداری میدهد. در فاز بعدی سپس پاداش مالی میدهند و نوید و امید ها دوباره شروع میشوند و به معنای واقعی کلمه با شما بازی روانی میکنند. ناگهان شکنجه گر شما مهربان میشود و شما به معنای واقعی کلمه به عقل مبارکتان شک میکنید! یعنی چطور ممکن است آدم هایی به این خوبی با من اینجوری رفتار کرده باشند؟ نه اشتباه شده. این بار دیگر اینطور نمیشود. حتما پروژه قبلی خیلی مهم بوده و نباید خراب میشده. از الان به بعد همه چیز خوب خواهد شد...وای بر من و قضاوت غلطم... زهی خیال باطل.... در نهایت بعد از مدتی، سیکل توصیف شده دوباره از اول شروع میشود. برای تصور بهتر، کاراکتر بولتون پسر در بازی های روانی اش در بازی تاج و تخت مثال خوبی است. شکنجه عطوفت شکنحه عطوفت...... اگر میخواهید بیشتر بدانید، عبارت trauma bonding را جست و جو بفرمایید. نکته جالب دیگر آن است که درامد نیرو های تولیدی، تکنیسین و مونتاژ به مراتب از نیرو های تحقیق و توسعه بیشتر است. زیرا آن ها «خرررررروججججی داررررررن». با وجود آن که نیرو های تحقیق و توسعه هستند که محصولات درامد زای شرکت را میسازند. در یک کلام، آن ها آنقد شیره وجود شما را میمکند تا تبدیل به پوسته ای خالی شوید. سپس شما را دور می اندازند. همین بس که پیمانکاران ارشد بسیاری دیگر حاضر به همکاری با این شرکت نیستند. (نویسنده این مطالب بعد از قطع همکاری با این شرکت، به مدت یک سال تحت درمان روانشناس و روان پزشک قرار گرفت.علائم استرس پس از سانحه و افسردگی شدید، زندگی ایشان را مختل نموده بود. کلیه نکات گفته شده کشفیات ایشان به همراه مشاور درمانگرشان بود که کمک کرد ایشان جرئت شکستن این چرخه معیوب را پیدا کنند. زیرا که مدیریت شرکت با گروگان گرفتن سفته و حقوقتان، تلاش میکند خروج شما از شرکت را با مشکل مواجه کند. امیدوارم برای سلامت روانتان هم که شده از این شرکت فاصله بگیرید.)
شاید وقتی وارد اینجا شدم فکر میکردم تجربهای تازه و متفاوت از کار در این شرکت نصیبم میشود، اما با دیدن این مجموعه، حس ناامیدی زیادی داشتم. افراد زیادی تحت فشار وارد کار شدند و به نظر میرسید که فضای این سایت اجازه نمیدهد نقدها و دیدگاههای سازنده به درستی ارائه شوند. هرجا که میخواستم نظری بده یا سوالی بپرسم، گاهی احساس میکردم حرفم جدی گرفته نمیشود یا اینکه مسیر پیگیری مشخصی برای پاسخگویی وجود ندارد. نتیجه اینکه حضور در چنین محیطی برایم به نوعی بیاعتمادی نسبت به پشتیبانی و پاسخدهی منجر شد و به این نتیجه رسیدم که هنوز جای بهبود زیادی باقیست.
برای شروع کار و کسب تجربه اولیه چنین شرکتهایی مناسب به نظر میرسد؛ اما از نظر رشد سازمانی و حقوقی هیچ چشماندازی وجود ندارد و واحدها بهطور مشخص تصمیمگیری نمیکنند چون مدیریت کاربلد کافی ندارد. فضای کار چندان مناسب نیست و برای چهل و دو تا پنجاه و دو نفر پرسنل تنها یک سرویس بهداشتی در دسترس است. سیستم گرمایش و سرمایش در فصول مختلف سال به خوبی کار نمیکند و مدیران هم اهمیتی به راحتی کارمندان نمیدهند. حقوق به دو بخش تقسیم میشود و بخش قابل توجهی از دستمزد شهریه پایان ماههای بعدی پرداخت میشود و از مزایا و سنوات قانونی خبری نیست.
در این شرکت به دنبال کار که میرفتم، با هر مشکل کوچکی قرارداد نیمهوقت میخورد دستم و من هم سعی میکردم با تغییراتی اندک کار را پیش ببرم. وقتی هم از مسیر معمول خارج میشدم و درخواست مبلغ بیشتری داشتم، معمولا با بیتوجهی مواجه میشدم و در نهایت به مطرح کردن نظرهای منفی میرسیدم. نامها و نسبتها هم به طور مبهم مطرح میشوند و گاه که نگاهم به موقعیتها میافتاد، احساس میکردم که وجود برخی افراد و اتفاقها میتواند تأثیرگذار باشد.
در فصل آغازین پاییز سال گذشته برای مسیر مصاحبه در نقش اسکرام مستر با یه جلسه آنلاین آشنا شدم. ارتباط اولیه با HR به خوبی پیش رفت. سپس به مصاحبه آنلاین با مدیر محصول نزدیک شدم. در آغاز از من خواستن خودم را معرفی کنم و دلیل جدایی را توضیح بدهم، بعد وارد بخش فنی شدم. یکی از بخشهای جالب و بهیادماندنی تجربهام این بود که به میزان زیادی سعی کردم آرام بمانم چون تندی پاسخهای ایشان را احساس میکردم. چند بار مکث کردم تا بفهمم رفتار و واکنشهایم برای او جذاب نیست. در یکی از سوالها پرسید: اگر ولواتی یک تیم فنی باشد و حتی یک CTO قهار وارد تیم شود، چه تغییری ایجاد میکند؟ من کل مفاهیم را توضیح دادم و گفتم که احتمالا شروع کار کم میشود، اما او با هیجان پاسخش را داد که قطعا اینگونه نیست. من هم گفتم که برداشت من همین است. اما هیچ واکنش مشخصی نگرفت و درباره نرمافزارها ازم پرسید؛ جیرا و ترلو و سایر موارد را گفتم. ناگهان پرسید که با ابزارهای Atlassian کار نکردی؟ برای من عجیب بود که نمیدانست توسعهدهنده جیرا Atlassian چیست. مصاحبه بسیار دشوار بود و تا پایان هر سؤالی که مطرح میشد، خودش چند ثانیه بعد پاسخ میداد. گاهی اینترنت قطع میشد (به دلیل شرایط اینترنتی آن زمان)، و او میگفت اگر قطع شدی باید دوباره جستوجو کنی. این جلسه آنقدر برایم غیرمعمول بود که تصور کردم ممکن است دوربین مخفی باشد. پس از پایان مصاحبه به سرعت در لینکدین نام ایشان را جستوجو کردم و فهمیدم که واقعا مدیر محصول هستند و تجربهام هم واقعی بوده است. عکس پروفایل لینکدین ایشان به همراه لباس غیررسمی کنار استخر بود که نشان میداد خبری از پوشش حرفهای در این فضا نیست. از نظر من، وضعیت پوشش ایشان بهخصوص برای یک مدیر ارشد در محیط حرفهای لینکدین، انتظار داشت که تصاویر بهگونهای حرفهایتر انتخاب شود. من یک هفته بعد در فرصت مناسبتری به یک شرکت خوب و مناسب پیوستم که هنوز هم در آنجا هستم. امیدوارم مدیران شرکتها به برند اینفلئونس و دیگر جنبههای حرفهای بیشتر توجه کنند تا برخوردهای اینچنینی به این سادگی اثر منفی نگذارند.
قدرت کارفرما به من در این شرکت خیلی بالا بود و من از تجربهای پرتنش و پر از مشکلات خروجی گرفتم. در برخورد با حقوق و مزایا با رفتارهای شبهدوری روبهرو شدم؛ برخی مزایا که وعده داده میشدند واقعا صحت نداشتند و جزییات سود شرکت هم به صورت غیرشفاف ارائه میشد. گویی فقط بخشی از حقوق بهطور منظم پرداخت میشد و بقیه مسائل درباره سودها روشن نبود. فضای شرکت به شکلی بود که احساس میکردم محیطی پیچیده و خلاقانه است اما در عمل ارتباطات داخلی به شدت سخت و محدودکننده بود. دسترسی به بیرون از ساختمان به سختی انجام میشد و گاهی به نظر میرسید که کنترلها و محدودیتهای فیزیکی بیش از حد معمول است. به لحاظ رفتار مدیریتی، برخوردها نسبت به من و دیگر همکاران با لحن تند و ناسالم بود و به شدت ناسازگارانه دیده میشد. مدیریتی که بهعنوان هدایتکننده ظاهر میشد، در واقع رفتاری ناسالم داشت و برخوردهای توهینآمیز و دشنامگون در محیط کار وجود داشت. در نهایت، پرسشهایی درباره وجود درگیری فیزیکی مطرح شد که برای من هم قابل باور نبود و به نظر میرسید که چنین رخدادی در فضای کاری وجود داشته است. این تجربه نشان میدهد که اعتماد به فرایندهای پرداختی و مدیریت منابع انسانی در این مجموعه ضعفی جدی دارد و بهتر است افراد از ورود به چنین فضایی با آگاهی کامل و بررسی دقیقتر اجتناب کنند.
من در یکی از واحدهای زیرمجموعه گروه انتخاب اسنوا کار میکنم و با وجود این که انتظار داشتم در محیطی منظم و مسئولانه کار کنم، بهطور کلی تجربهای ناخوشایند داشتم. نظم در شرکت کم بود و تعهد نسبت به وعدهها چندان مشخص نبود. مسئله اصلی اینجاست که حقوقها به صورت شفاف و روشن سیستمبندی نشده بود و گاهی سردرگمی در مذاکرات پرداخت وجود داشت. در کنار آن، صداقت منابع انسانی هم بهطرز قابل توجهی زیر سوال بود. اگر تصمیم دارید وارد گروه یا شرکتهای زیرمجموعه شوید، توصیه میکنم حتما توافقنامه مالی را بهدست آورده و از مسئول مربوطه تأیید کتبی بگیرید تا بعدها سوءتفاهمی پیش نیاید. در کل، تجربه من بهعنوان تجربهای پر از چالش و نیازمند احتیاط تعبیر میشود.
با وجود توافق اولیه، تصمیم گرفتم وارد شرکت بیمیتو نشوم؛ تجربهای که بعد از تصمیم خروج از آنجا هنوز مدتها ذهنم را مشغول کرد. به دوستانی که قصد دارند در این شرکت کاری را آغاز کنند، توصیه میکنم خود را گرفتار نکنند، زیرا ابهامات زیادی در جنبههای مختلف وجود داشت که پاسخ مناسبی برای آنها پیدا نمیشد.
دو هفته اول شرکت برای من با فضای سرد و بیتفاوت آزمون میشد؛ در یک موقعیت استخدامی که پروژهای برای حل به کارجوها میدهند، متوجه شدم که بعضی افراد پاسخگو نیستند و بلد نیستند کار را درست انجام دهند. نتیجه این میشود که پروژهها به کارجویان واگذار میشود تا آنها مشکل را حل کنند، اما در نهایت بدون توجه به تلاشهای اولیه، دوباره رد میشوند. این روند بارها تکرار شد و به نظر میرسید که تیمی بیاشتیاق و غیرکارشناسته، کار را به عهده میگیرد و از ارزیابی دقیق مهارتها خودداری میکند.
شرکت که نیست اتاق فراره یه مشت رییس ****** داره حق و حقوق درست پرداخت نمیکنند سنوات باید بدویی دنبالش کار ۴ نفر از یه نفر میخوان من که از کار کردن تو این شرکت سلامت روانم از دست دادم اگر ذره ای برای خودتون و عمر جوونیتون ارزش قائل هستین قبل انتخاب این شرکت بیشتر تحقیق کنید.
در کمال ناباوری ، با تدبیر هوشمندانه مدیرعامل بانک مسکن و مشاورانش ، شب عید مدیر عامل جدید ناواکو انتصاب شد و مدیرعامل ( دلقک ) روانی ناواکو که تحت حمایت شدید حراست و یکی از اعضای هیات مدیره بانک مسکن بود ، شب عید برکنار شد و محیط پرتنش ناواکو که توهمات بچگانه و رفتارهای زننده مدیرعامل در دو سال اخیر باعث اخراج همکارای متخصص قدیمی و باسابقه ما بود ،بعد از عید به یک محیط آرام تبدیل شده که امیدواریم مدیران و کارکنان باسابقه ناواکو که اکثرا سال قبل رفتن ، دعوت به کار بشن . شرکت ناواکو با طرح هلدینگ و مدیرعامل منطقی با تجربه بالای شرکت های فناوری بانکی و مشاوران باسوادش ، کلیه کارکنانو به آینده امیدوار کرده
مدیر امور مشتریان جواد گوگانی بسیار فرومایه و بی ادب هستن که جیبش رو از سکه های امامی و بهار آزادی و دلار و یورو از شرکت پر میکنه . اکثر پرسنل با حقوق پایین کار میکنن که جیب ایشون و سایر فک و فامیل رو پر کنند. مدیر عامل فعلی هم که خواهر و خواهر همسر و سایر فامیل رو اوردن اینجا که به نوایی برسن. شرکت فقط برای فامیل و اقوام و پاچه خوارها خوبه.