در این شرکت تجربهای کاری به عنوان مدیر داشتم که یک حوزه مشخص از مدیریت منابع انسانی را به چالش میکشید. نرخ حفظ نیروی انسانی در بازه زمانی۹ تا ۱۲ ماهی بود و مدیر مجموعه به تعهداتی که در روز مصاحبه قول میدهد، پایبند نبود. در آغاز کار افراد با حقوقی پایین استخدام میشوند و از همان ابتدا رفتارهای توهینآمیز، بیاخلاقی و بیاعتمادی به وعدهها مشاهده میشود که در نهایت منجر به استعفای نیروها میشود. او نه تنها به عنوان نیروی کار، بلکه به عنوان یک انسان نیز با کارکنان برخورد احترامآمیز ندارد و بیشتر به دنبال وعدههای دروغین و تبلیغاتی است. همچنین بیمه تکمیلی توسط کارکنان پرداخت میشود و شرکت هیچ مزایای جانبی قابل توجهی به نیروها ارائه نمیدهد.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
خواستم فقط یک نکته را به دوستانی که این صفحه را مطالعه می کنند بگویم و اون اینکه افراد به دلایل زیادی می تونن از یک مجموعه کینه به دل بگیرند و یا تلقی های نادرستی از مدیریت و کار در یک مجموعه داشته باشند. من پس از چند سال در این مجموعه خلاف واقع های زیادی را در متون این صفحه دیدم. همین!
شرکت بهسا را تجربه کردم و حالا میخواهم روایت خودم را با زبان تازهای ارائه کنم تا معنای اصلی حفظ شود اما بیان آن کاملا نو باشد. این تجربه را با نگاه شخصی خودم شرح میدهم و از هرگونه ادعای مطلق درباره دیگران پرهیز میکنم. در اینجا فضای شرکت برای من پر از سودجویی مدیران بود؛ به شکل ملموسی احساس میکردم که افراد بخش منابع انسانی فعلی، به دلیل روابطی که دارند به جای کار تخصصی، به دنبال حفظ جایگاه خود هستند و این برای نام مدیر بودن اعتبار چندانی به همراه ندارد. فضایی که در آن از اسم مدیر برای ابراز نفوذ استفاده میشود، کمترین نتیجه را در تیم ایجاد میکند و از بسیاری از همکارانم از روی ناراحتی و بیاعتمادی میشنیدم که استعفا را به راهی مدنظر میگیرند. فضای مدیریتی در شرکت به شدت تنگنظرانه و بر پایه روابط شخصی بنا شده بود؛ به طوری که تلاشهای افراد برای دیده شدن در کارها تنها وقتی نتیجه میدهد که پشتوانههای خاصی وجود داشته باشند. چه بسیار افرادی که از این قاعده فراتر میرفتند و با شجاعت برای دریافت نتیجه تلاش میکردند، ولی اکثر اعضا به خاطر فشارهای غیرعلنی از مسیر همیشگی عقب مینشستند. در مورد بخش پایدار HR، که میشد دربارهاش کتابها هم نوشت، باید بگویم حضور خانم مدیر این بخش با نام مخفف خ همراه بود و به نظر میرسید برای برنامهریزیهای صبحانههای تیمی، ناهارهای تیمی و قهوههای بدون ساعت کاری وقت میگذاشتند. به هر حال، این تیم به نظر میرسید اولویتشان محافظت از خودشان و منافع شخصی باشد و کمترین تلاشی را برای بهبود وضعیت پرسنل انجام میدادند. من نهایتا به این نتیجه رسیدم که حضور در چنین محیطی نیازمند بررسی دقیق و احتیاط بالاست و به عنوان دوستی که زمانی زمان خود را در این شرکت صرف کردم، اینجا را توصیه نمیکنم.
من برای مهاجرت کاری به آلمان به این شرکت مراجعه کردم، یکی از چیزهایی که خیلی برام مهم بود این بود که تمام مراحل کار برام واضح توضیح داده بشه. هیچ وقت حس نکردم که چیزی پنهانه. میدونستم چیکار باید بکنم و این کمک کرد که احساس راحتی بیشتری در روند کار داشته باشم.
رایانکار برای من تجربه کوتاه مدتی بود که ارزش یادگیری داشت اما ماندن در آنجا بهصرفه نبود. این دیدگاه تنها از من نیست؛ در مدت کمتر از دو سالی که آنجا بودم، بیش از سی نفر به شرکت پیوستند و پس از مدتی شرکت را ترک کردند و خروج چنین تعدادی از نیرو در چنین اندازهای کار عادی نیست و نشان از نقصی در ساختار شرکت دارد. امکان دورکاری وجود دارد و حقوق نسبتا خوب و بهموقعی پرداخت میشود و اکثریت همکاران افراد بااخلاق و محترمی هستند. تنها مسئله، که کوچک هم نیست، تصمیمات نادرست مدیریت و اشتیاق بیش از حد مدیران به کنترل همه حوزههاست. حضور مدیر در هر سطحی از شرکت دیده میشود؛ از نهایی کردن یک ویام برای حسابداری گرفته تا نحوه کابلکشی یک دستگاه یا طراحی UI و کدهای دیتابیس تا امور منابع انسانی؛ کوچکترین کار هم باید با تأیید ایشان انجام شود، بههمین دلیل کارها جلو نمیرود و همه کارکنان در مسیر خودشان میچرخند چون هر چیزی باید با نظر مدیریت تطبیق یابد. مشکلاتی که در بدو ورود با آن روبهرو شدم، در زمان خروج هم همچنان با دهها مشکل جدید همراه بود، چون مدیر پی در پی به جزئیات و نیازمندیهای بیشتری بر یک مسئله ساده اضافه میکرد که ارتباطی با اهداف شرکت و پروژههایش نداشت.
در محیط کاری من با مدیریتی بیسواد و بیمسئولیت روبهرو شدم که ساختار IT را به صورت نامنظم اداره میکرد. واقعا تجربه عجیبی بود و فقط شعارهای بیمحتوا از طرف آنها شنیدم. حقوق و دستمزد هم پایین بود و در کنار آن انتظارات غیرمنطقی و زیاد از من داشتند.
من حدود سه هفته پیش مصاحبه فنی داشتم، دو تا اقا و یک خانم، مصاحبه فنی با این شرکت واقعا تجربه خوبی بود. تیم خیلی خوشبرخورد و حرفهای بودن، من سابقه کاریم بالای ۸ سال هست سوالهایی که پرسیدن هم خیلی منطقی و مرتبط با موقعیت شغلی بود. بیشتر روی حل مسئله و اینکه چطوری فکر میکنی تمرکز داشتن، نه اینکه فقط یه سری چیز حفظی بپرسن. کل فضای مصاحبه هم صمیمی بود و استرسی نداشتم. در کل حس خوبی از این مصاحبه گرفتم و فکر میکنم واسه کسایی که دنبال چالشهای فنی هستن، جای خوبی باشه البته به دلیل مسائل شخصی نتونستم باهاشون به توافق برسم ولی با مصاحبه کننده ها در شبکه های اجتماعی در ارتباطم
میخواهم تجربهای که از کار در این شرکت داشتم را به صورتی تازه و قابلفهم بازگو کنم، بدون تغییر حقیقتها و احساسات اصلی. در اینجا با صراحت میگویم که محیط مدیریتی شرکت ضعیف بود و اگر دنبال رشد و پیشرفت بودم، توصیه میکنم مسیرش را نادیده بگیرم، چون حسادت و تنگنظری میان مدیران وجود داشت و اجازه نمیدانستند که من مسیر خودم را ادامه بدهم. هرگاه اعتراض میکردم، با تهمتها و هشدارهای مکرر روبهرو میشدم و بهانهای برای دخالت در کارهایم میگرفتند تا از پیشرفتم جلوگیری کنند. فضای کار پر از ناکامی بود؛ حقوق و حقوقمان در چشم مدیران ضایع میشد و به چشم همکاران هم نمیدیدند. وقتی هم اعتراض میکردم، به صراحت میگفتند برایم پاپوش میسازند تا نتوانم جایی دیگر استخدام شوم.
باسلام، میخواهم از تجربه عالی خودم در همکاری با شرکت هیوا صحبت کنم. در طول مدت همکاری، از نحوه مدیریت تا واریز حقوق و بیمه همه چیز به صورت کاملا حرفهای و سر وقت انجام شد. علاوه بر این، مسئولین شرکت همیشه پاسخگو و مهربان بودند و محیطی بسیار مثبت و آموزشی فراهم کرده بودند. من از این فرصت بهره بردم و تجربیات جدیدی کسب کردم که قطعا در آینده به کارم خواهد آمد. از همه تیم محترم علم و فن شهریار بابت این تجربه خوب و آموزنده تشکر میکنم. با احترام، مهدی زاده
سلام من الان سربازم و حین تحصیلم ۴سال هیوا کار کردم.این ۴سال هرماه حقوقمون سرماه پرداخت شده و هرسال عیدی و برای کاریکه وظیفه مون بوده درست انحام بدیم پاداش میگرفتیم توی این مدت مشکلی برای مرخصی نداشتم چون دیدم نوشتن مرخصی نمیدن میگمچون تایم کار ما تا یک شب بود اخر وقت سرویس هم داشتیم که راحت بریم خونه.هر کاری سختی خودشو داره مخصوصا مشاوره که یه نسخه ثابت نمیتونی برای همه بپیچی و ادما شرایطشون متفاوته.به عنوان کسیکه ۴سال هیوا بودم لازم بود منم نظرمو بگم که بدونین خیلیا غیرمنصفانه دارن نظر میدن والسلام
برای من کندا ایده محیطی بوده که مدیرانش همیشه در دسترساند و این موضوع از روز اول برایم جذاب بود. من تجربههای زیادی داشتم و خیلی جاها برای رسیدن به مدیرعامل باید کلی دردسر به جان میخریدی، اما اینجا این نزدیکی رویکردی عادی نبود؛ مدیران به راحتی با من در ارتباط بودند و این صراحتی که در کار وجود دارد، هیچ وقت به بطالت یا بازیکاری منجر نمیشود. با وجود این که جوان بودن تیم کمی ممکن است مشکلاتی به همراه بیاورد، اما واقعا این ارتباط مستقیم و شفاف به خوبی عمل میکند و هیچ نشانی از بیحالی و بینظمی در کار نیست. شرکت محیطی آرام و گرم دارد و وقتی وارد میشوی ممکن است از فضای ساکت و تمرکز بالای همکاران کمی تعجب کنی، چون همه مشغول کار خود هستند. این سکوت گاهی نقطه ضعفی به چشم میآید اما به شخص بستگی دارد و من خودم راضی بودم. سطح دانش تیم بالا است و همگی تجربه و آگاهی لازم برای صحبتهای تخصصی را دارند. حقوق به موقع پرداخت میشود و مسئلهای از بابت بیمه و مالیات نیست؛ این موارد هم همانند حقوق مشخص و شفاف اعلام میشوند و ارزشمندند. برای تسویهحساب هم با احترام و بهنحو مناسب انجام میشود؛ تنها نکته این است که پرداخت دو روز دیرتر از زمان اعلامی انجام شد.
سه سال در تحقیق و توسعه کار کردم و مجموعه تحقیق و توسعه محیطی باند بازی است که توسط مدیر فاسد آن به غلط هدایت میشود و مدیر آن سیستم نوچه پروری دارد که البته قبلا دو نوچه داشت که یکی رفت و الان یک نوچه آن همواره پابرجاست که به لطف مدیر مجموعه به نون و نوایی رسیده. مدیر تحقیق و توسعه فردی بسیار بی ادب و بد دهن و به قول خودش لاتی هست که فرق محیط مهندسی را با محیط چاله میدانی نمیداند و هر مدلی که شایسته خودش هست با پرسنل رفتار میکند.چه افراد توانمندی که از مجموعه فرار کردند و الان چه رییس های بی سوادی که وجود دارند.تمام این نظرات منفی در مورد واحد تحقیق و توسعه بخاطر مدیر فاسد آن است. در آن مجموعه افراد چاپلوس و لمپن مثل خود مدیر آن رشد میکنند و مابقی که ارتباطی با مدیر ندارند عقب نگه داشته میشوند.مدیر تحقیق و توسعه بارها عیان شده که مشکل فساد اخلاقی دارد اما هیچ کاری نشده لااقل تا آن زمان که من بودم اونجا.
شرکت کاوش پردازان برسا را تجربه کردم و به شدت بینظم بودن روندها را احساس کردم. قائممقام به شکل یکپارچه تمام مصاحبههای منابع انسانی، اداری، فنی و تخصصی را در یک جلسه کمتر از یک ساعت انجام میداد که این مسئله برای من نشان میداد جلسهای تخصصی برای ارزیابی نیرو وجود ندارد و کمتر از آن انتظار میرفت. بعد از شروع کار، از من امضای متعددی خواسته شد که به نظر نمیرسید بر پایهی روال مدیریتی درستی باشد. برای آغاز کار باید طب کار انجام میدادم که از منظر IT جزو اصول حرفهای محسوب نمیشد و مشخص شد سازمان بیشتر به عنوان یک مجموعه خدماتی عمل میکند. در شرکت همواره با دوربینها شنود میشدیم و حریم خصوصی معنی مشخصی نداشت. ورود و خروج فقط از طریق درب واحد و با اثر انگشت امکانپذیر بود و ترددها به صورت شدید کنترل میشد و اگر بیش از دو بار خروج در روز ثبت میشد، حقوق کسر میشد. برای استراحت یا سیگار کشیدن زمانی در اختیار نبود که برای کارکنان تخصصی لازم و ضروری به نظر میرسید و نبود این فرصت گاهی آزاردهنده بود. بر اساس گفتههای شرکت، گواهینامهای ایزو مد نظر بود، اما فرایندهای سازمان مطابق استانداردهای ایزو سری ۹۰۰۰ یا بالاتر نبود و صرفا نامی بر روی سازمان بود. مدت زمان اجرای آزمایشی بیش از یک ماه بود که برای نیروی تخصصی قابل توجهی آزاردهنده است؛ حتی پس از سه ماه هم این مدت از سوی شرکت تمدید میشد به دلیل فشار مالی شدید که شرکت با آن مواجه بود، تا حدی که در خرید ملزومات سازمان هم قصور وجود داشت. شرکت فاقد آزمایشگاه برای تست و آمادهسازی بود و آموزش فقط به شکل فردی انجام میشد و نقش سازمان در این فرآیند کم بود. این مشکل به اندازهای بزرگ بود که قرار بود کلاس آموزشی برای یک سازمان دولتی برگزار شود اما ابزار لازم برای آموزش وجود نداشت و از ابزار شخصی برای برگزاری کلاس استفاده شد. لپتاپهای موجود پاسخگوی کار سازمان نبودند. شبکه شرکت فرسوده و قدیمی بود و ارتقا شبکه اهمیتی نداشت زیرا ادمین از راه دور کار میکرد که به دلیل حقوق ناکافی بود. Helpdesk حضوری وجود نداشت و اکثر کارکنان قدیمی به دلیل ساختارهای ناکارآمد از شرکت جدا شده بودند. فردی با خودشیفتگی بهعنوان قائممقام مدیرعامل در رأس بود و فاقد درک از سازمان بود؛ همچنین مدیر فروش بدون تخصص بود و در طول حضور من فقط قرارداد تازهای امضا شد و حدود ده فقره فروش ثبت شد که کارنامه مناسبی نبود؛ روزی تقریبا بیست مناقصه برای بررسی فنی به دست من میرسید، اما شرکت قادر نبود ضمانت بانکی لازم را برای مناقصهها تامین کند و با شکست مواجه شد. در زمینه تامین قطعات، بدون توجه به PartNumber موردنیاز مشتری، اقدام به فروش میشد و بسیاری از درخواستهای مشتریان فعلی به دلیل عدم توانایی تامین قطعه رد میگردید که این نسبت به حدود هشتاد درصد درخواستها میرسید. در زمینه مرخصیها، همکاری لازم از سوی سازمان وجود نداشت. با این روند، به نظر من آیندهی این شرکت روشن نیست و اگر روال کاری تغییر نکند، مسیر نابودی را طی خواهد کرد.
تو این بخش دهنت سرویسه هر کالا یک آیتمه و باید تو ۳۳۰ آیتم در هر ساعت بزنی! وقت نمیکنی آبم بخوری، در کل دیجیکالا فقط برای پاره وقتا خوبه وگرنه جای باحالی نیست مخصوصا Sort
من در مکو کار میکردم و تجربهام رو چنین روایت میکنم که پنج سال پیش در کرج بودم و با حقوق کم روبهرو بودم؛ در واقع هر چیزی که میگرفتم فقط برای خرج زندگی بود و مزد پایین بود. با این حال بیمهی تکمیلی نسبتا خوب بود. محیط کار خیلی آلوده بود، هم پارتیبازی وجود داشت و هم رفتارهای جنسیتی به شدت دیده میشد. پنج سال قبل، حراست شش نفر را که همهشان متأهل بودند اما روابط نامتعارفی داشتند، شناسایی و اخراج کرد. از نظر شرایط زنان، احساس میکردم که لزومی به کار کردن نیست و بهقول برخی وظایف یکسانی داده میشد، اما حقوق پایه و کارانه بهطور دقیق مشخص نبود. کارانهها هم بسته به نظر مدیر بود.
- محیط به شدت سمی (از هر نظر). - برخی رئسای گروه و مدیران عقده ای. - در این شرکت با افرادی کار خواهید کرد که شارلاتان علمی هستند(معنی شارلاتان را جستجو کنید). - برخی از زن ها از موقعیت زن بودن خود سوءاستفاده و برای گرفتن امتیاز از "رئیس گروه" مرد یا مدیر مرد استفاده می کنند. - اگر با این زن ها به هر دلیلی به مشکل بخورید ، با تهمتهای جنسی مواجه خواهید شد(مثلا فلان آقا به من نظر داره). - حراست با اینگونه زنان برخورد نمی کند(توی این شرکت حراست برای مردها است). - اگر تازه وارد باشید بیشتر افراد به شما آموزش نمی دهند یا اطلاعات اشتباه می دهند(آنبوردینگ یک جک است). - برخی افراد قدیمی در این شرکت - زن و مرد هم ندارد - قلدری و گردن کلفتی می کنند(رسما لات مخفی هستند). - زد و بند و پارتی بازی بی داد می کند.
از همکاری با این شرکت خیلی راضی بودم؛ جو کاری در آن ساده و صمیمی است و رفتار مدیران با منطق و احترام همراه است. فضای کار برای خانمها در اینجا امن و سالم است و همکارها باهوش و روحالاند. روحیه تعاون و یادگیری در مجموعه کاملا به مدیران برمیگردد و از آنها سرچشمه میگیرد. حقوق منظم و بالاتر از حد انتظار نیست، اما به موقع پرداخت میشود و برخلاف برخی جاها از کلاهبرداری سر بچهها خبری نیست. به دلیل مهاجرت از شرکت جدا شدم و اگر هدف مهاجرت نبود، قطعا به همکاریم ادامه میدادم. اگر تازهکار باشید، بیشک روحیه تیمیشان در شکلدهی به شخصیت حرفهای شما نقش مهمی خواهد داشت.
تجربهام از کار در شرکت طرح پردازان آذرخش را چنین توصیف میکنم که نظم مشخصی در سازمان وجود ندارد و زنجیرهی فرماندهی به طور واضح رعایت نمیشود. همه تقاضای کار از من دارند و تقسیم وظایف معنایی ندارد. اکثر مدیران با یکدیگر خویشاوندی یا رابطههای خانوادگی دارند، یا دستکم نزدیکانشان هستند. حقوق با حجم کار هماهنگ نیست و تاریخ دقیق واریز مشخصی وجود ندارد؛ هر زمان که بودجه برسد، پرداخت میشود و حقوق در فرایندهای پرداختی مشخص نیست. نیروهای متخصص کم هستند و در صورت حضور هم، اکثرا محدوداند. بیشتر کارها به پشتیبان سپرده میشود و پشتیبان باید پاسخگوی هر مشکلی باشد در حالیکه بسیاری از مشکلات سامانه ارتباطی با پشتیبان ندارد. ارزش نیروی کار برای مدیران خیلی پایین در نظر گرفته میشود و تنها مزیت شرکت، برخورد نرمتر با رفتوآمد است.
همکار و مافوق های بشدت بددهن و بی ادب ، نگاه بالا به پایین به افراد، فشار کاری بشدت بالا و غیرانسانی، در مجموع تحقیر ، توهین برده داری ، خرد شدن شخصیت و بیعدالتی یعنی شرکت کروز
برای من واقعا اتفاقی افتاد که منو به عنوان تکنسین فنی الکترونیک در این شرکت کنار خودش نگه داشت. سالهای نخستین کارم در اینجا مربوط به سال ۸۳ بود و شرکت خیلی صریح اعتقاد داشت که حقوق و دستمزد نباید پرداخت شود؛ پس از پنج ماه با دردسر زیاد پایه حقوقم را گرفتم. اما یکی از نکات جالب این بود که حدود سه هفته پس از استخدام، من در اتاق تست بردهای الکترونیکی کار میکردم و سه همکار داشتم. روزی که به شدت زودتر از بقیه رسیدم، گفتند مدیرعامل با من کار دارد و باید بروم بالا. بالا که رفتم، بهم گفتند ما برای ریاست اتاق تست، کسی بهتر از شما نداریم و از امروز رئیس این اتاق میشوید. با ذوق زیادی به پایین برگشتم و منتظر همکارانم شدم، اما هر چه صبر کردم کسی نیامد. بعدا فهمیدم که همکاران به دلیل عدم دریافت حقوق از کارشان استعفا دادهاند و دستهجمعی ترک کار کردهاند. در نتیجه من رئیس اتاق تست نبودم و خودم رئیس خودم بودم.
در این شرکت تجربهای کاری به عنوان مدیر داشتم که یک حوزه مشخص از مدیریت منابع انسانی را به چالش میکشید. نرخ حفظ نیروی انسانی در بازه زمانی۹ تا ۱۲ ماهی بود و مدیر مجموعه به تعهداتی که در روز مصاحبه قول میدهد، پایبند نبود. در آغاز کار افراد با حقوقی پایین استخدام میشوند و از همان ابتدا رفتارهای توهینآمیز، بیاخلاقی و بیاعتمادی به وعدهها مشاهده میشود که در نهایت منجر به استعفای نیروها میشود. او نه تنها به عنوان نیروی کار، بلکه به عنوان یک انسان نیز با کارکنان برخورد احترامآمیز ندارد و بیشتر به دنبال وعدههای دروغین و تبلیغاتی است. همچنین بیمه تکمیلی توسط کارکنان پرداخت میشود و شرکت هیچ مزایای جانبی قابل توجهی به نیروها ارائه نمیدهد.
خواستم فقط یک نکته را به دوستانی که این صفحه را مطالعه می کنند بگویم و اون اینکه افراد به دلایل زیادی می تونن از یک مجموعه کینه به دل بگیرند و یا تلقی های نادرستی از مدیریت و کار در یک مجموعه داشته باشند. من پس از چند سال در این مجموعه خلاف واقع های زیادی را در متون این صفحه دیدم. همین!
شرکت بهسا را تجربه کردم و حالا میخواهم روایت خودم را با زبان تازهای ارائه کنم تا معنای اصلی حفظ شود اما بیان آن کاملا نو باشد. این تجربه را با نگاه شخصی خودم شرح میدهم و از هرگونه ادعای مطلق درباره دیگران پرهیز میکنم. در اینجا فضای شرکت برای من پر از سودجویی مدیران بود؛ به شکل ملموسی احساس میکردم که افراد بخش منابع انسانی فعلی، به دلیل روابطی که دارند به جای کار تخصصی، به دنبال حفظ جایگاه خود هستند و این برای نام مدیر بودن اعتبار چندانی به همراه ندارد. فضایی که در آن از اسم مدیر برای ابراز نفوذ استفاده میشود، کمترین نتیجه را در تیم ایجاد میکند و از بسیاری از همکارانم از روی ناراحتی و بیاعتمادی میشنیدم که استعفا را به راهی مدنظر میگیرند. فضای مدیریتی در شرکت به شدت تنگنظرانه و بر پایه روابط شخصی بنا شده بود؛ به طوری که تلاشهای افراد برای دیده شدن در کارها تنها وقتی نتیجه میدهد که پشتوانههای خاصی وجود داشته باشند. چه بسیار افرادی که از این قاعده فراتر میرفتند و با شجاعت برای دریافت نتیجه تلاش میکردند، ولی اکثر اعضا به خاطر فشارهای غیرعلنی از مسیر همیشگی عقب مینشستند. در مورد بخش پایدار HR، که میشد دربارهاش کتابها هم نوشت، باید بگویم حضور خانم مدیر این بخش با نام مخفف خ همراه بود و به نظر میرسید برای برنامهریزیهای صبحانههای تیمی، ناهارهای تیمی و قهوههای بدون ساعت کاری وقت میگذاشتند. به هر حال، این تیم به نظر میرسید اولویتشان محافظت از خودشان و منافع شخصی باشد و کمترین تلاشی را برای بهبود وضعیت پرسنل انجام میدادند. من نهایتا به این نتیجه رسیدم که حضور در چنین محیطی نیازمند بررسی دقیق و احتیاط بالاست و به عنوان دوستی که زمانی زمان خود را در این شرکت صرف کردم، اینجا را توصیه نمیکنم.
من برای مهاجرت کاری به آلمان به این شرکت مراجعه کردم، یکی از چیزهایی که خیلی برام مهم بود این بود که تمام مراحل کار برام واضح توضیح داده بشه. هیچ وقت حس نکردم که چیزی پنهانه. میدونستم چیکار باید بکنم و این کمک کرد که احساس راحتی بیشتری در روند کار داشته باشم.
رایانکار برای من تجربه کوتاه مدتی بود که ارزش یادگیری داشت اما ماندن در آنجا بهصرفه نبود. این دیدگاه تنها از من نیست؛ در مدت کمتر از دو سالی که آنجا بودم، بیش از سی نفر به شرکت پیوستند و پس از مدتی شرکت را ترک کردند و خروج چنین تعدادی از نیرو در چنین اندازهای کار عادی نیست و نشان از نقصی در ساختار شرکت دارد. امکان دورکاری وجود دارد و حقوق نسبتا خوب و بهموقعی پرداخت میشود و اکثریت همکاران افراد بااخلاق و محترمی هستند. تنها مسئله، که کوچک هم نیست، تصمیمات نادرست مدیریت و اشتیاق بیش از حد مدیران به کنترل همه حوزههاست. حضور مدیر در هر سطحی از شرکت دیده میشود؛ از نهایی کردن یک ویام برای حسابداری گرفته تا نحوه کابلکشی یک دستگاه یا طراحی UI و کدهای دیتابیس تا امور منابع انسانی؛ کوچکترین کار هم باید با تأیید ایشان انجام شود، بههمین دلیل کارها جلو نمیرود و همه کارکنان در مسیر خودشان میچرخند چون هر چیزی باید با نظر مدیریت تطبیق یابد. مشکلاتی که در بدو ورود با آن روبهرو شدم، در زمان خروج هم همچنان با دهها مشکل جدید همراه بود، چون مدیر پی در پی به جزئیات و نیازمندیهای بیشتری بر یک مسئله ساده اضافه میکرد که ارتباطی با اهداف شرکت و پروژههایش نداشت.
در محیط کاری من با مدیریتی بیسواد و بیمسئولیت روبهرو شدم که ساختار IT را به صورت نامنظم اداره میکرد. واقعا تجربه عجیبی بود و فقط شعارهای بیمحتوا از طرف آنها شنیدم. حقوق و دستمزد هم پایین بود و در کنار آن انتظارات غیرمنطقی و زیاد از من داشتند.
من حدود سه هفته پیش مصاحبه فنی داشتم، دو تا اقا و یک خانم، مصاحبه فنی با این شرکت واقعا تجربه خوبی بود. تیم خیلی خوشبرخورد و حرفهای بودن، من سابقه کاریم بالای ۸ سال هست سوالهایی که پرسیدن هم خیلی منطقی و مرتبط با موقعیت شغلی بود. بیشتر روی حل مسئله و اینکه چطوری فکر میکنی تمرکز داشتن، نه اینکه فقط یه سری چیز حفظی بپرسن. کل فضای مصاحبه هم صمیمی بود و استرسی نداشتم. در کل حس خوبی از این مصاحبه گرفتم و فکر میکنم واسه کسایی که دنبال چالشهای فنی هستن، جای خوبی باشه البته به دلیل مسائل شخصی نتونستم باهاشون به توافق برسم ولی با مصاحبه کننده ها در شبکه های اجتماعی در ارتباطم
میخواهم تجربهای که از کار در این شرکت داشتم را به صورتی تازه و قابلفهم بازگو کنم، بدون تغییر حقیقتها و احساسات اصلی. در اینجا با صراحت میگویم که محیط مدیریتی شرکت ضعیف بود و اگر دنبال رشد و پیشرفت بودم، توصیه میکنم مسیرش را نادیده بگیرم، چون حسادت و تنگنظری میان مدیران وجود داشت و اجازه نمیدانستند که من مسیر خودم را ادامه بدهم. هرگاه اعتراض میکردم، با تهمتها و هشدارهای مکرر روبهرو میشدم و بهانهای برای دخالت در کارهایم میگرفتند تا از پیشرفتم جلوگیری کنند. فضای کار پر از ناکامی بود؛ حقوق و حقوقمان در چشم مدیران ضایع میشد و به چشم همکاران هم نمیدیدند. وقتی هم اعتراض میکردم، به صراحت میگفتند برایم پاپوش میسازند تا نتوانم جایی دیگر استخدام شوم.
باسلام، میخواهم از تجربه عالی خودم در همکاری با شرکت هیوا صحبت کنم. در طول مدت همکاری، از نحوه مدیریت تا واریز حقوق و بیمه همه چیز به صورت کاملا حرفهای و سر وقت انجام شد. علاوه بر این، مسئولین شرکت همیشه پاسخگو و مهربان بودند و محیطی بسیار مثبت و آموزشی فراهم کرده بودند. من از این فرصت بهره بردم و تجربیات جدیدی کسب کردم که قطعا در آینده به کارم خواهد آمد. از همه تیم محترم علم و فن شهریار بابت این تجربه خوب و آموزنده تشکر میکنم. با احترام، مهدی زاده
سلام من الان سربازم و حین تحصیلم ۴سال هیوا کار کردم.این ۴سال هرماه حقوقمون سرماه پرداخت شده و هرسال عیدی و برای کاریکه وظیفه مون بوده درست انحام بدیم پاداش میگرفتیم توی این مدت مشکلی برای مرخصی نداشتم چون دیدم نوشتن مرخصی نمیدن میگمچون تایم کار ما تا یک شب بود اخر وقت سرویس هم داشتیم که راحت بریم خونه.هر کاری سختی خودشو داره مخصوصا مشاوره که یه نسخه ثابت نمیتونی برای همه بپیچی و ادما شرایطشون متفاوته.به عنوان کسیکه ۴سال هیوا بودم لازم بود منم نظرمو بگم که بدونین خیلیا غیرمنصفانه دارن نظر میدن والسلام
برای من کندا ایده محیطی بوده که مدیرانش همیشه در دسترساند و این موضوع از روز اول برایم جذاب بود. من تجربههای زیادی داشتم و خیلی جاها برای رسیدن به مدیرعامل باید کلی دردسر به جان میخریدی، اما اینجا این نزدیکی رویکردی عادی نبود؛ مدیران به راحتی با من در ارتباط بودند و این صراحتی که در کار وجود دارد، هیچ وقت به بطالت یا بازیکاری منجر نمیشود. با وجود این که جوان بودن تیم کمی ممکن است مشکلاتی به همراه بیاورد، اما واقعا این ارتباط مستقیم و شفاف به خوبی عمل میکند و هیچ نشانی از بیحالی و بینظمی در کار نیست. شرکت محیطی آرام و گرم دارد و وقتی وارد میشوی ممکن است از فضای ساکت و تمرکز بالای همکاران کمی تعجب کنی، چون همه مشغول کار خود هستند. این سکوت گاهی نقطه ضعفی به چشم میآید اما به شخص بستگی دارد و من خودم راضی بودم. سطح دانش تیم بالا است و همگی تجربه و آگاهی لازم برای صحبتهای تخصصی را دارند. حقوق به موقع پرداخت میشود و مسئلهای از بابت بیمه و مالیات نیست؛ این موارد هم همانند حقوق مشخص و شفاف اعلام میشوند و ارزشمندند. برای تسویهحساب هم با احترام و بهنحو مناسب انجام میشود؛ تنها نکته این است که پرداخت دو روز دیرتر از زمان اعلامی انجام شد.
سه سال در تحقیق و توسعه کار کردم و مجموعه تحقیق و توسعه محیطی باند بازی است که توسط مدیر فاسد آن به غلط هدایت میشود و مدیر آن سیستم نوچه پروری دارد که البته قبلا دو نوچه داشت که یکی رفت و الان یک نوچه آن همواره پابرجاست که به لطف مدیر مجموعه به نون و نوایی رسیده. مدیر تحقیق و توسعه فردی بسیار بی ادب و بد دهن و به قول خودش لاتی هست که فرق محیط مهندسی را با محیط چاله میدانی نمیداند و هر مدلی که شایسته خودش هست با پرسنل رفتار میکند.چه افراد توانمندی که از مجموعه فرار کردند و الان چه رییس های بی سوادی که وجود دارند.تمام این نظرات منفی در مورد واحد تحقیق و توسعه بخاطر مدیر فاسد آن است. در آن مجموعه افراد چاپلوس و لمپن مثل خود مدیر آن رشد میکنند و مابقی که ارتباطی با مدیر ندارند عقب نگه داشته میشوند.مدیر تحقیق و توسعه بارها عیان شده که مشکل فساد اخلاقی دارد اما هیچ کاری نشده لااقل تا آن زمان که من بودم اونجا.
شرکت کاوش پردازان برسا را تجربه کردم و به شدت بینظم بودن روندها را احساس کردم. قائممقام به شکل یکپارچه تمام مصاحبههای منابع انسانی، اداری، فنی و تخصصی را در یک جلسه کمتر از یک ساعت انجام میداد که این مسئله برای من نشان میداد جلسهای تخصصی برای ارزیابی نیرو وجود ندارد و کمتر از آن انتظار میرفت. بعد از شروع کار، از من امضای متعددی خواسته شد که به نظر نمیرسید بر پایهی روال مدیریتی درستی باشد. برای آغاز کار باید طب کار انجام میدادم که از منظر IT جزو اصول حرفهای محسوب نمیشد و مشخص شد سازمان بیشتر به عنوان یک مجموعه خدماتی عمل میکند. در شرکت همواره با دوربینها شنود میشدیم و حریم خصوصی معنی مشخصی نداشت. ورود و خروج فقط از طریق درب واحد و با اثر انگشت امکانپذیر بود و ترددها به صورت شدید کنترل میشد و اگر بیش از دو بار خروج در روز ثبت میشد، حقوق کسر میشد. برای استراحت یا سیگار کشیدن زمانی در اختیار نبود که برای کارکنان تخصصی لازم و ضروری به نظر میرسید و نبود این فرصت گاهی آزاردهنده بود. بر اساس گفتههای شرکت، گواهینامهای ایزو مد نظر بود، اما فرایندهای سازمان مطابق استانداردهای ایزو سری ۹۰۰۰ یا بالاتر نبود و صرفا نامی بر روی سازمان بود. مدت زمان اجرای آزمایشی بیش از یک ماه بود که برای نیروی تخصصی قابل توجهی آزاردهنده است؛ حتی پس از سه ماه هم این مدت از سوی شرکت تمدید میشد به دلیل فشار مالی شدید که شرکت با آن مواجه بود، تا حدی که در خرید ملزومات سازمان هم قصور وجود داشت. شرکت فاقد آزمایشگاه برای تست و آمادهسازی بود و آموزش فقط به شکل فردی انجام میشد و نقش سازمان در این فرآیند کم بود. این مشکل به اندازهای بزرگ بود که قرار بود کلاس آموزشی برای یک سازمان دولتی برگزار شود اما ابزار لازم برای آموزش وجود نداشت و از ابزار شخصی برای برگزاری کلاس استفاده شد. لپتاپهای موجود پاسخگوی کار سازمان نبودند. شبکه شرکت فرسوده و قدیمی بود و ارتقا شبکه اهمیتی نداشت زیرا ادمین از راه دور کار میکرد که به دلیل حقوق ناکافی بود. Helpdesk حضوری وجود نداشت و اکثر کارکنان قدیمی به دلیل ساختارهای ناکارآمد از شرکت جدا شده بودند. فردی با خودشیفتگی بهعنوان قائممقام مدیرعامل در رأس بود و فاقد درک از سازمان بود؛ همچنین مدیر فروش بدون تخصص بود و در طول حضور من فقط قرارداد تازهای امضا شد و حدود ده فقره فروش ثبت شد که کارنامه مناسبی نبود؛ روزی تقریبا بیست مناقصه برای بررسی فنی به دست من میرسید، اما شرکت قادر نبود ضمانت بانکی لازم را برای مناقصهها تامین کند و با شکست مواجه شد. در زمینه تامین قطعات، بدون توجه به PartNumber موردنیاز مشتری، اقدام به فروش میشد و بسیاری از درخواستهای مشتریان فعلی به دلیل عدم توانایی تامین قطعه رد میگردید که این نسبت به حدود هشتاد درصد درخواستها میرسید. در زمینه مرخصیها، همکاری لازم از سوی سازمان وجود نداشت. با این روند، به نظر من آیندهی این شرکت روشن نیست و اگر روال کاری تغییر نکند، مسیر نابودی را طی خواهد کرد.
تو این بخش دهنت سرویسه هر کالا یک آیتمه و باید تو ۳۳۰ آیتم در هر ساعت بزنی! وقت نمیکنی آبم بخوری، در کل دیجیکالا فقط برای پاره وقتا خوبه وگرنه جای باحالی نیست مخصوصا Sort
من در مکو کار میکردم و تجربهام رو چنین روایت میکنم که پنج سال پیش در کرج بودم و با حقوق کم روبهرو بودم؛ در واقع هر چیزی که میگرفتم فقط برای خرج زندگی بود و مزد پایین بود. با این حال بیمهی تکمیلی نسبتا خوب بود. محیط کار خیلی آلوده بود، هم پارتیبازی وجود داشت و هم رفتارهای جنسیتی به شدت دیده میشد. پنج سال قبل، حراست شش نفر را که همهشان متأهل بودند اما روابط نامتعارفی داشتند، شناسایی و اخراج کرد. از نظر شرایط زنان، احساس میکردم که لزومی به کار کردن نیست و بهقول برخی وظایف یکسانی داده میشد، اما حقوق پایه و کارانه بهطور دقیق مشخص نبود. کارانهها هم بسته به نظر مدیر بود.
- محیط به شدت سمی (از هر نظر). - برخی رئسای گروه و مدیران عقده ای. - در این شرکت با افرادی کار خواهید کرد که شارلاتان علمی هستند(معنی شارلاتان را جستجو کنید). - برخی از زن ها از موقعیت زن بودن خود سوءاستفاده و برای گرفتن امتیاز از "رئیس گروه" مرد یا مدیر مرد استفاده می کنند. - اگر با این زن ها به هر دلیلی به مشکل بخورید ، با تهمتهای جنسی مواجه خواهید شد(مثلا فلان آقا به من نظر داره). - حراست با اینگونه زنان برخورد نمی کند(توی این شرکت حراست برای مردها است). - اگر تازه وارد باشید بیشتر افراد به شما آموزش نمی دهند یا اطلاعات اشتباه می دهند(آنبوردینگ یک جک است). - برخی افراد قدیمی در این شرکت - زن و مرد هم ندارد - قلدری و گردن کلفتی می کنند(رسما لات مخفی هستند). - زد و بند و پارتی بازی بی داد می کند.
از همکاری با این شرکت خیلی راضی بودم؛ جو کاری در آن ساده و صمیمی است و رفتار مدیران با منطق و احترام همراه است. فضای کار برای خانمها در اینجا امن و سالم است و همکارها باهوش و روحالاند. روحیه تعاون و یادگیری در مجموعه کاملا به مدیران برمیگردد و از آنها سرچشمه میگیرد. حقوق منظم و بالاتر از حد انتظار نیست، اما به موقع پرداخت میشود و برخلاف برخی جاها از کلاهبرداری سر بچهها خبری نیست. به دلیل مهاجرت از شرکت جدا شدم و اگر هدف مهاجرت نبود، قطعا به همکاریم ادامه میدادم. اگر تازهکار باشید، بیشک روحیه تیمیشان در شکلدهی به شخصیت حرفهای شما نقش مهمی خواهد داشت.
تجربهام از کار در شرکت طرح پردازان آذرخش را چنین توصیف میکنم که نظم مشخصی در سازمان وجود ندارد و زنجیرهی فرماندهی به طور واضح رعایت نمیشود. همه تقاضای کار از من دارند و تقسیم وظایف معنایی ندارد. اکثر مدیران با یکدیگر خویشاوندی یا رابطههای خانوادگی دارند، یا دستکم نزدیکانشان هستند. حقوق با حجم کار هماهنگ نیست و تاریخ دقیق واریز مشخصی وجود ندارد؛ هر زمان که بودجه برسد، پرداخت میشود و حقوق در فرایندهای پرداختی مشخص نیست. نیروهای متخصص کم هستند و در صورت حضور هم، اکثرا محدوداند. بیشتر کارها به پشتیبان سپرده میشود و پشتیبان باید پاسخگوی هر مشکلی باشد در حالیکه بسیاری از مشکلات سامانه ارتباطی با پشتیبان ندارد. ارزش نیروی کار برای مدیران خیلی پایین در نظر گرفته میشود و تنها مزیت شرکت، برخورد نرمتر با رفتوآمد است.
همکار و مافوق های بشدت بددهن و بی ادب ، نگاه بالا به پایین به افراد، فشار کاری بشدت بالا و غیرانسانی، در مجموع تحقیر ، توهین برده داری ، خرد شدن شخصیت و بیعدالتی یعنی شرکت کروز
برای من واقعا اتفاقی افتاد که منو به عنوان تکنسین فنی الکترونیک در این شرکت کنار خودش نگه داشت. سالهای نخستین کارم در اینجا مربوط به سال ۸۳ بود و شرکت خیلی صریح اعتقاد داشت که حقوق و دستمزد نباید پرداخت شود؛ پس از پنج ماه با دردسر زیاد پایه حقوقم را گرفتم. اما یکی از نکات جالب این بود که حدود سه هفته پس از استخدام، من در اتاق تست بردهای الکترونیکی کار میکردم و سه همکار داشتم. روزی که به شدت زودتر از بقیه رسیدم، گفتند مدیرعامل با من کار دارد و باید بروم بالا. بالا که رفتم، بهم گفتند ما برای ریاست اتاق تست، کسی بهتر از شما نداریم و از امروز رئیس این اتاق میشوید. با ذوق زیادی به پایین برگشتم و منتظر همکارانم شدم، اما هر چه صبر کردم کسی نیامد. بعدا فهمیدم که همکاران به دلیل عدم دریافت حقوق از کارشان استعفا دادهاند و دستهجمعی ترک کار کردهاند. در نتیجه من رئیس اتاق تست نبودم و خودم رئیس خودم بودم.