این هلدینگ کلا بدنبال پولشویی و دزدی هستش مدیر اصلی شرکت یک فرد بی ادب و بی شخصیت هست که با رانت و پارتی به این موقعیت رسیده اینطور که پیش برن تا چند سال آینده متلاشی میشه ، تمام افرادی هم که در سطح مدیریت استخدام میشن با حقوق های بالا هستن ولی خیلی بی کفایت و بی دانش هستن و بخاطر اینکه جای دیگه ای بهشون همچین حقوقی نمیدن تا زمانی که اخراج نشن در شرکت باقی میمونن، خیلی از پرسنل اخراج کردند و هنوز تسویه نکردن ، در هرجایی هم که سرمایه گذاری کردند به فنا رفته ، نمونش فلایتیو ،
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
شرکت هایپراستار را تجربه کردم و در بخش واحد مارکتینگ بودم. به ویژه به نیروهای تازهکار توصیه میکنم؛ رزومهشان را تقویت میکند و در کل بهصورت جدی و با رویکردی بینالمللی، دیسیپلین کاری را میآموزند. برای من، این تجربه خیلی ارزشمند بود به جز سال آخر.
تایگر هم مثل همه سازمان های دیگر دارای معایب و محاسن هست دارای شاکله و نظم خوبیه به عنوان کسی که یکسال کار کردم در این شرکت کار کردن در این شرکت تجربه متفاوت و خوبیه
به نظر من شرکت بسیار خوبی هستش در مقایسه با شرکتهای دیگه حقوق به موقع واریز میشه ساعت کاری از 9 صبح شروع میشه اگه ضمانت میگیره خوب همه شرکتهایی که در زمینه نرم افزار و سخت افزار کار میکنند ضمانت می گیرند و اینکه شرکتی که حدود 100 نفر پرسنل داره مگه میشه شرکت بدی باشه؟ پس چرا این همه کارمند مشغول به کار هستند؟ و اینکه کلی از کارمندها سابقه کارشون بالاتر از 5 سال هستش به نظرم دوستان دیگه خیلی اغراق کردن و بی انصافی دارن میکنن
شرکت بهاران برای من آغاز خوبیهای داشت اما با کنار رفتن همکاران باتجربه و ورود مدیران تازهنفس که تفکر صنعتی و پادگانی به مدل کارشون داده بودن، اوضاع به مرور تغییر کرد و تصمیمهای آزمون و خطایی متعددی گرفتم که باعث شد همه متخصصان با حقوق پایین، از شرکت فاصله بگیرن. حالا وضعیت به گونهایه که سطح توقع خیلی از کارا بالاست اما واقعا مهارت و تخصص لازم رو نمیبینم، و این موضوع برای تازهواردها هم ترسناکه چون توهم اینکه خیلی بلدن، ممکنه گرفتار اونجا بمونن و مهارتی به دست نیارن. علتش رو عدم درک درست مدیران از نیروها میدونم. همچنین وجود بخش منابع انسانی رو نمیشناسن و مدیریتشون هیچ تمایلی به احترام گذاشتن به افراد ندارن. من بعد از پنج سال کار کردن، تقریبا با همهچیز نگران و ناامید شدم. خوشبینی من نسبت به نسل قدیمی بهاران همچنان هست و سپاسگزارم از اون افرادی که قبلن توی شرکت بودن و حالا در شرکتهای بزرگتر ایران کار میکنن. بهاران به شدت تغییر کرده و امیدوارم دوباره جان بگیرد.
فشار کاری بسیار بالا درسته حقوقش به موقع است ولی اکثر مواقع اشتباه واریز میکنند در حرف ادعا میکنند شما از جهت احترام با مدیر عامل فرقی ندارید ولی در عمل رفتارهای غیر سازمانی دارند من دفتر ظفر بودم میدیدم طبقه اول که مسول پذیرش بودند چه جوری با بایکرها رفتارهای اهانت آمیز داشتند کارمندانش به زور ۲ سال سابقه کاری داشته باشند همیشه جلسات مصاحبه دارند جالب این جاست که نزدیک عید با خیلی از کارمندانش قطع همکاری میکرد من ۶ ماه تمام به خاطر نبود نیرو نتونستم مرخصی برم و آخرش استعفا دادم الآنم با گذشت سه ماه نه با من تسویه میکنند نه منابع انسانی و مالی جوابگو هستند تو سمت سازمانی من هر همکاری رو دیدم بعد یک تایمی استعفا داد در کل اینجوری بگم چیزی که من تو این سازمان دیدم امکان ارتقای شغلی و پیشرفت براتون وجود ندارد که بماند شما پسرفت هم میکنید چون محیط بسیار خاله زنک و پر حاشیه داره
باورم این بود که در فیوتک تجربهای تازه و مطلوب از پروژههای اجرایی را پشت سر بگذارم، اما واقعیت فرق میکرد. مدیریت شرکت به شدت ضعیف بود و روند کارها به سمت فروپاشی میرفت. شورا و هیئت مدیره به مدیران سطح میانی اعتماد چندانی نداشتند و این مسئله باعث بستهشدن دست آنها در تصمیمگیری شد. پرداخت حقوق نیز با بینظمی زیادی همراه بود و تاریخهای مشخصی برای پرداخت وجود نداشت. جلسات نهایتا به نتیجه نمیرسیدند و همچنان گرههای زیادی بیپاسخ میماندند. واحد مالی ناپایدار و ناکارآمد به نظر میرسید و سیستمهای داخلی به طور کلی پاسخگو نبودند. منابع انسانی و شأن کارگر برای مجموعه هیچ ارزشی قائل نبودند و این فضایی نبود که منتظرش باشم.
هدف از کار کردن یا کسب درامده یا رشد مهارت فنی یا هردو هرکدوم از اینها باشه سداد جای خوبی برای رسیدن به این اهداف نیست چون هم حقوق پایینه هم محیط فقط شخصیتتون رو تغییر میده و بار فنی نداره مثال میزنم در سداد خانم مدیر "س.خ" تیم اپلیکیشن مدیر بودند اما هیچ توانایی در حل ومدیریت مشکلات فنی نداشتند و میدونید تنها کاری که میکردند چی بود؟تایید و رد مرخصیها و ورود و خروجها و یه کار خییییییییییییلی مهم و حساس ،محاسبهه زمان پریود خانمهای تیم اخه در سداد خانمها در ماه یکروز میتونستم مرخصی باحقوق برای پریود بگیرن .این مدیر ابرقدرت مینشست از این ماه به اون مله حساب کنه ببینه طرف پریودشو درست زده یا نه...که البته چون هیچکس ادم حسابش نمیکرد واقعا یکی از خانمها لو رفت که هروقت دلش مرخصی میخاد از این نوع استفاده میکنه همین مدیر یکی از نوچه هاشو تربیت کرده بود از گوشیهای بچه ها اطلاعات در بیاره..یعنی خیلی راحت گوشی طرفو با رمزش که از قبل بدست اورده بودن گوشیو باز میکردن و....(جزییاتش بماند) شما ببین اون نوچه که هیچی جز عزیزم عزیزم مدیر بهش نمیرسید چقد تهی بود که شده بود سگ دست اموز س.خ درسته این تیم مدیریتی برچیده شد ولی جو سداد طوریه که ادم سالم توش موندگار نیس ادم عوضی توش عوضیتر میشه پس هیچوقت درست نمیشه
سلام.۳سال تو این شرکت بودم.تو واحدی که به گفته ی خودشون خیلی مهمه.و تقریبا آچارفرانسه بودم.خیلی از کارها و جشن ها با اومدن بنده تازه باب شد و همیشه بفکر همه چی و همه جا بودم تا جومون دوستانه باشه.مثل همه جا روزهای خوب و بد داشت.خیلی وقتا حقوقمون چندروز دیر چ زود میشد.اما به محض اومدن خانومی تو منابع انسانی کلا سیستم شرکت عوض شد!همه تم جاسوسی گرفتن،تلفن و مکالمه ها شنود جوری که فکرمیکردی توی زندان هستی!!! رفتارشون چاپلوسانه ی تمام بود.تو روت خوب بود و پشتت برای زیراب زدنت همه کاری میکرد.از وقتی این واحد اومد جشنها مدلش عوض شد،همکارا مثل قبل روابطشون دوستانه نبود،هرلحظه پای دوربین داشتی کنترل میشدی حتی گوشی تلفنت و پیامای شخصیت رومیخوندن!و این باعث شد من استعفا بدم و بیام بیرون.سنوات و سفته ها بعد ۳_۶ ماه اونم پیگیری و تهدید ب شکایت تونستم دریافت کنم.و از دوستان میخوام به هیچ عنوان باتوجه به وجود این خانم پاشون رو اونجا نذارن چون واقعا چیزی جز تنش،استرس و جو عصبی و سمی هیچ چیزی نداره.و انقدر روی مدیریت با چاپلوسی نفوذ دارن که در کسری از ثانیه زیرابتون رو میزنن اینم بگم خقوق اونجا اسمش وزارت کاریه اما سر هر داستانی اونقدر ازت کم میکنن ک به پایه وزارت کارم نمیرسه!هر تاخیر سه برابر کم میشه،هر مرخصی باتوجه به حساب کتاب خودشون باز یه مبلغی ازت کم میشه!موقع اتمام ساعت کاری باید اگر کاری بود میموندی و جزو وظایفت بود و اگر اینکارو نمیکردی تا هفته ها باید با رفتار غیر حرفه ای مدیریت مواجه میشدی خلاصه بهتون پیشنهاد نمیکنم
اول به من وعدههای گرمی میدن و از روزای اول به ظاهر محیطی دوستانه و صمیمی نشون میدن تا حس راحتی کنم. میفهمم که برخوردشون خیلی گرم و محبتآمیزه تا به همکاریا نزدیک بشن، اما به محض این که باهاشون همرنگ بشی احساس میکنی پشت این رفتارها یه اصول زیرکانه هست که شاید برای دوام کار لازمه پارهای از واقعیتها رو نادیده بگیریم. بین همکارا تفاوت قائل میشن و هرچی که بگن با لبخند قبول میکنی چون به نظرشون این طبیعی و پذیرفته است. ساعات کار هشت تا نه ساعته ولی بهزعم خودشون فقط هشت محاسبه میشه و با نیم ساعت ناهار و گاهی سرویسدهی یا قطع و وصل تلفن، میزان زمان رو کم میکنن. مرخصی به سختی داده میشه و اگر بخوای خارج بشی با تهدیدی از نظر سفته یا سنوات مواجه میشی. حقوق بعضی از همکارا از حداقلهای قانونی کمتره و پرداختها چند مرحلهای و با تاخیر انجام میشن. منابع انسانی رفتاری تند و قاطع داره که باهاش برخورد میکنن و هرچی اعتراض کنی رو قانونه میدونن و اجازهی ابراز نظر نمیدن. روزهای مختلف گاهی با مشتریهای پرتنش پر میشه و من هم گاهی شاهد درگیری و داد و فریاد اونجا بودهم. روی قراردادها خیلی محتاط باشی چون به نظر میرسه صحت و وضوح کامل وجود نداره و خیلی از تعهدات رو مبهم میگن یا زیرش میزنن. هر قولی که داده باشن در نهایت ممکنه به شکل دیگری بیان بشه و تو رو با اصطلاحاتی سردرگم کنند. فضای کار حس میشه که دوربین و شنود وجود داره و با بعضی از رفتارها، احساس کنترل شدید روی کار و زندگی شخصی رو میدیدی، حتی گواهی چتهای خصوصی هم قابل بررسی است. در مجموع، واقعا احساس میکنی که انتشار حقیقتها با توهم روشنفکری و کرامت کاری متفاوت میشن و برخی از وعدهها با واقعیت همسو نیستن.
در روزهای ابتدایی کار حس کردم محیط کار بسیار دوستانه و مثبت است و اختیار حضور یا دورکاری دارم. مدیران اعتماد زیادی به تیم داشتند و ساعات کار را با سامانه کلاکفیای شخصا ثبت میکردیم. از فرصت یادگیری و استفاده از فناوریهای نوین هیچ محدودیتی نبود و برخلاف برخی شرکتها که روی فناوریهای قدیمی پافشاری میکنند، اینجا تشویق میشدیم که به دنبال تکنولوژیهای تازه برویم، بیاموزیم و پیاده کنیم. برای دورههای آموزشی هزینهای پرداخت میشد که خیلی خوب بود. مسئلهای که گاهی وجود داشت، تأخیرهای حقوقی کوتاهمدت بود که در نهایت قبول میشد و مشکل خاصی نبود.
شرکت بادبادک هفت آسمان برای من تجربهای پرتنش بود؛ اول کار با وجود مدیرعامل و خانوادهاش، محیطی پر از حاشیه و تشنج دیدم، چون هر چیز مثل دوربین، صدا و تصاویر صفحهنمایش بهطور مداوم ضبط میشد. فضای کار انگار با بیاعتمادی همراه بود و گاهی حس میکردم که همه نسبت به هم پشتپا میزنند یا نقشهای دارند، بهخصوص درباره روابط کاری بین همکاران که بیشتر به یکدستسازی روابط شبیه میشد. بهخاطر این جو، حقوق به موقع پرداخت نمیشد و اخراج هم بهراحتی امکانپذیر بود.
به نظر میرسد این شرکت برای تجربهی من بیشتر شبیه چالش بود تا فرصت رشد. در ابتدای مصاحبه وعدههای مرتبط با فناوریهای بهروز و معماری مدرن داده میشد، اما واقعیت فضای کار چندان با این تصویر همخوانی نداشت. یکی از نکات اصلی، معماری میکروسرویس بود که منابع و پایگاههای داده هر سرویس به طور جداگانه تعریف نشده بودند و این امر هنگام دیباگ با کدهای قدیمی به وضوح حس میشد. ورود و خروج پرتنش کارکنان، چه نیروهای فنی و چه غیر فنی مثل تیم بازاریابی، از شرکت ناراضی بود و باقیماندهها نیز به دلیل کمبود فرصتهای شغلی در محل زندگیشان ماندند. با گذشت سالها، هنوز تیمی یکپارچه و با هماهنگی وجود نداشت. این گردش نیرو تاثیر زیادی روی تغییرات پی در پی پروژههای اصلی گذاشته و هر کس با سطح دانشی متفاوت تغییراتی ایجاد میکرد. مدیر فنی که چندین سال حضور داشت، به تازگی فهمیده بود که با چنین وضعیتی روبهرو است؛ توضیحی که معمولا اینطور بود: سیستم را درست همانطور تحویل گرفتهاند زیرا زمان شلوغی بود و حالا بعد از چهار سال نمیتوانند مشکلات را برطرف کنند. هیچ استانداردی روشن وجود ندارد و در مواجهه با مشکلات معمولا دو پاسخ شنیده میشود: یا ما یک شرکت استارتاپی هستیم و فضای استارتاپی همین است یا وقتی پیشنهادی برای بهبود سیستم میدهی، پاسخ این است که شرکتهای بهروز ایرانی همین حد هم نیستند. درباره مدیر فنی: سابقهای که از او نقل میشود، تنها تجربهی استارتاپی پس از راهاندازی است که با شکست مواجه شد و بیشتر از جنبهی مدیریتی و هماهنگی کارها داشت تا جنبهی فنی. نکته این است که تنها چیزی که از او بهعنوان سابقهی فنی میدانند، ارتباطاتی با کسانی در دیجیکالا و اسنپ است. در مورد مدیر پروژه نیز وضعیت مشابه است: ایشان همسر مدیر فنیاند و با حمایت او توانستهاند در این شرکت باقی بمانند. مسئولیت مدیریت تسکها، جلسات اسکرام، و حتی طراحی UI/UX را خود ایشان انجام میدهند. ابزار مدیریتی استفادهشده Jira است، اما کوچکترین استانداردها هم رعایت نمیشود. با وجود بهبودهای نسبی در سالهای اخیر، فاصله با وضع مطلوب همچنان محسوس است. روند استوری پوینتگذاری تا خود ایجاد ایجها به شکلی نامنظم انجام میشود. مشکل مدیریتی اینجا به وضوح مشخص بود که طی چندین اسپرینت، اسپرینتهای دو هفتهای تقریبا همیشه بیش از یک ماه طول میکشد تا پایان یابد. دلیل اصلی این تاخیرها، علاوه بر مشکلات مدیریتی، این است که صرفا بخش بزرگی از زمان به رفع باگها اختصاص مییابد. در شرکت خبری از بخش HR یا مدیر مالی نیست و تنها یک نفر وجود دارد که عموما با فامیل CEO ارتباط دارد و دانش یا تجربهی لازم در این حوزهها ندارد. بنابراین برای حقوق و مرخصی همواره با بحثهایی روبهرو خواهید شد. گذشته از آن، تسویه مالی با نیروهای قبلی که از شرکت خارج شدهاند، هنوز انجام نشده است و تازهواردها برای دریافت حقوق با مشکلاتی روبهرو میشوند. توسعه و رشد مالی شرکت فعلا در وضعیت پا به پای سرمایهگذاریهای ورودی است و بودجهی پرداخت به باقیماندهها بهطور مستقیم از سوی سرمایهگذاران تامین میشود. نکتهی مثبت این تجربه، حضور توسعهدهندههای قدیمی است که سالهاست اینجا کار میکنند و با صبر و حوصله با همتیمیهای جدید کنار میآیند و قطعا با آنها تعامل صمیمانهای خواهید داشت. اگر هدف شما رشد و یادگیری است
روزهای کاری که با ماهان نت سپری میکنم اگر دنبال جایی باشی که هم زمان و اعصاب آدم را تحت فشار بگذارد، قطعا گزینهای مناسب است. حقوق هم به وضوح مشخص نیست و اینکه پرداخت بشود یا نه، هنوز روشن نشده است. برای تسویه حساب باید شش ماه پیگیر بود و این فقط آغاز ماجراست: بعد از اینکه شش ماه میگذرد، باز هم باید دنبال پرداختها دوید تا بالاخره بتوانم چیزی دریافت کنم. به کرامت انسانی خیلی کم توجه میشود و اینکه کار را انجام میدهم یا نه، برایشان اهمیت ندارد؛ مهم این است که چه کسی بیشترین حرف را میزند و هر چه میگویند عملی میشود.
من چهار سال در شرکت رایانش ابری سپهر کار کردم و مسئولیت بکاند را بر عهده داشتم. در طول این مدت روی فروشگاهساز شرکت تمرکز داشتیم و با چالشهایی روبهرو شدم که در هیچ پروژهی دیگری به این اندازه تجربه کسب نکرده بودم. کار کردن روی پروژهای که چند سال از آن گذشته و کاربران زیادی دارد، نسبت به آغاز یک پروژه از صفر تفاوتهای زیادی دارد. اعتماد مدیران به من و امکان اشتباه و تاخیر در فرایند، نکتهای کلیدی بود که آنها بههمراه تجربهی قبلیشان بهخوبی درک میکردند. کل تیم و مدیران با هم رابطهای دوستانه داشتیم و همگی در یک فضای صمیمی کار میکردیم. خدا را شاکرم که از تمامی مشکلات عبور کردیم و واقعا در محیط کارمان لذت میبردیم. اگر قرار نبود بهخاطر مهاجرت از کار جدا شوم، مطمئنا همینجا میماندم.
برای کاربری که از سوپرپایپ اینترناشنال میگوید، تجربهاش از محیط کار و فرایند استخدام را با زبان تازه و صریح تکرار میکنم، بدون اضافه کردن هیچ ادعای خارج از متن. شرکت سوپرپایپ اینترناشنال را تجربه کردم و متوجه شدم فرآیند کاغذبازی داخلی آن خیلی زیاد است و انعطافپذیری کمی در اعطای مرخصی، مدیریت ورود و خروج و همچنین دورکاری دارد؛ در واقع شباهت زیادی به برخی سازمانهای دولتی پیدا میکند. در مقایسه با سایر شرکتها، حقوق اینجا تقریبا نصف است. برای استخدام داخلی در اینجا باید سفتهای گذاشت و از این سفته میشود به عنوان ابزار فشار استفاده کرد. روند استخدام بسیار طولانی است و ممکن است از ارسال رزومه تا مراحل پایانی بروی، اما یکی از مدیران میانی گاهی بدون دلیل و بهصورت سلیقهای فرد را رد میکند و این کار به راحتی انجام میشود. همچنین شنیدهشان از برخی بخشها با نام تسک ارزیابی، احتمالا سوءاستفاده میکنند.
من حدود یک سال است که در این شرکت کار میکنم و هر شخصی که به این شرکت میاد بالای چند سال میمونه چون پرداخت حقوق به موقع هست، امکان ارتقاء و پیشرفت وجود داره، پرسنل امکان جابه جایی بین واحدها رو دارن و شرکت در حال توسعه و پیشرفت هستش.
این تجربه را به صورتی تازه و طبیعی بازنویسی میکنم، با حفظ معنا و لحن اما با جابجایی ساختار جملهها و کلمات: امروز با دیدن ثبتهای تکراری درباره این شرکت خیلی تعجب کردم و ناخودآگاه ذهنم به این نتیجه میرسد که برخی نظرها شاید از یک روز واحد آمده باشند. در واقع، تجربهای تازه از کار در شرکت کارن آوران سعادت آتیه به چشمم خورد که در فاصلههای زمانی کوتاهی همزمان منتشر شد: یک دقیقه پیش، ۱۹ دقیقه پیش، و دو بار در فاصلههای یک ساعت پیش. جملاتی که به نظر میرسد نزدیک به هم و از یک منبع واحد باشند همگی درباره همین شرکت نوشته شدهاند. ای کاش آنها که به صداقت و صحت نظرات اهمیت میدهند، به دقت نگاه کنند و متوجه شوند که گاهی اتفاقات ساده و طبیعی هم میتواند به شکل غیرواقعی یا اغراقآمیز ارائه شود. از دید من، ۴ نفر از همکاران—یعنی چهار نفر متفاوت—بدون اطلاع از هم، ممکن است نظراتی مثبت مشابه درباره شرکت بدهند. با این وجود، واقعیت این است که من با دقت بیشتری به تجربهها نگاه میکنم تا ارزیابی عادلانهتری داشته باشم.
سه سالی میشود که در سعادت رنت مشغول به کارم و به عنوان کارشناس فروش فعالیت میکنم. مدیران مجموعه بسیار با empathy و درک بالایی نسبت به کارکنان رفتار میکنند و به وعدههایشان پایبندند. حقوق من همیشه به موقع واریز میشود و به تعهداتی که داده شدهاند کاملا عمل میشود.
در طول این شش سال، همکاری با مدیران متخصص و دلسوز فرصت ارزشمندی برای من بود تا به عنوان سرپرست فروش در دبی، تجربهای حرفهای و رقابتی سالم رقم بزنم. محیط کار، بستری مناسب برای رشد و یادگیری پرسنل فراهم میکرد و همگی از این امکانات به بهترین نحو ممکن استفاده میکردند.
این هلدینگ کلا بدنبال پولشویی و دزدی هستش مدیر اصلی شرکت یک فرد بی ادب و بی شخصیت هست که با رانت و پارتی به این موقعیت رسیده اینطور که پیش برن تا چند سال آینده متلاشی میشه ، تمام افرادی هم که در سطح مدیریت استخدام میشن با حقوق های بالا هستن ولی خیلی بی کفایت و بی دانش هستن و بخاطر اینکه جای دیگه ای بهشون همچین حقوقی نمیدن تا زمانی که اخراج نشن در شرکت باقی میمونن، خیلی از پرسنل اخراج کردند و هنوز تسویه نکردن ، در هرجایی هم که سرمایه گذاری کردند به فنا رفته ، نمونش فلایتیو ،
شرکت هایپراستار را تجربه کردم و در بخش واحد مارکتینگ بودم. به ویژه به نیروهای تازهکار توصیه میکنم؛ رزومهشان را تقویت میکند و در کل بهصورت جدی و با رویکردی بینالمللی، دیسیپلین کاری را میآموزند. برای من، این تجربه خیلی ارزشمند بود به جز سال آخر.
تایگر هم مثل همه سازمان های دیگر دارای معایب و محاسن هست دارای شاکله و نظم خوبیه به عنوان کسی که یکسال کار کردم در این شرکت کار کردن در این شرکت تجربه متفاوت و خوبیه
به نظر من شرکت بسیار خوبی هستش در مقایسه با شرکتهای دیگه حقوق به موقع واریز میشه ساعت کاری از 9 صبح شروع میشه اگه ضمانت میگیره خوب همه شرکتهایی که در زمینه نرم افزار و سخت افزار کار میکنند ضمانت می گیرند و اینکه شرکتی که حدود 100 نفر پرسنل داره مگه میشه شرکت بدی باشه؟ پس چرا این همه کارمند مشغول به کار هستند؟ و اینکه کلی از کارمندها سابقه کارشون بالاتر از 5 سال هستش به نظرم دوستان دیگه خیلی اغراق کردن و بی انصافی دارن میکنن
شرکت بهاران برای من آغاز خوبیهای داشت اما با کنار رفتن همکاران باتجربه و ورود مدیران تازهنفس که تفکر صنعتی و پادگانی به مدل کارشون داده بودن، اوضاع به مرور تغییر کرد و تصمیمهای آزمون و خطایی متعددی گرفتم که باعث شد همه متخصصان با حقوق پایین، از شرکت فاصله بگیرن. حالا وضعیت به گونهایه که سطح توقع خیلی از کارا بالاست اما واقعا مهارت و تخصص لازم رو نمیبینم، و این موضوع برای تازهواردها هم ترسناکه چون توهم اینکه خیلی بلدن، ممکنه گرفتار اونجا بمونن و مهارتی به دست نیارن. علتش رو عدم درک درست مدیران از نیروها میدونم. همچنین وجود بخش منابع انسانی رو نمیشناسن و مدیریتشون هیچ تمایلی به احترام گذاشتن به افراد ندارن. من بعد از پنج سال کار کردن، تقریبا با همهچیز نگران و ناامید شدم. خوشبینی من نسبت به نسل قدیمی بهاران همچنان هست و سپاسگزارم از اون افرادی که قبلن توی شرکت بودن و حالا در شرکتهای بزرگتر ایران کار میکنن. بهاران به شدت تغییر کرده و امیدوارم دوباره جان بگیرد.
فشار کاری بسیار بالا درسته حقوقش به موقع است ولی اکثر مواقع اشتباه واریز میکنند در حرف ادعا میکنند شما از جهت احترام با مدیر عامل فرقی ندارید ولی در عمل رفتارهای غیر سازمانی دارند من دفتر ظفر بودم میدیدم طبقه اول که مسول پذیرش بودند چه جوری با بایکرها رفتارهای اهانت آمیز داشتند کارمندانش به زور ۲ سال سابقه کاری داشته باشند همیشه جلسات مصاحبه دارند جالب این جاست که نزدیک عید با خیلی از کارمندانش قطع همکاری میکرد من ۶ ماه تمام به خاطر نبود نیرو نتونستم مرخصی برم و آخرش استعفا دادم الآنم با گذشت سه ماه نه با من تسویه میکنند نه منابع انسانی و مالی جوابگو هستند تو سمت سازمانی من هر همکاری رو دیدم بعد یک تایمی استعفا داد در کل اینجوری بگم چیزی که من تو این سازمان دیدم امکان ارتقای شغلی و پیشرفت براتون وجود ندارد که بماند شما پسرفت هم میکنید چون محیط بسیار خاله زنک و پر حاشیه داره
باورم این بود که در فیوتک تجربهای تازه و مطلوب از پروژههای اجرایی را پشت سر بگذارم، اما واقعیت فرق میکرد. مدیریت شرکت به شدت ضعیف بود و روند کارها به سمت فروپاشی میرفت. شورا و هیئت مدیره به مدیران سطح میانی اعتماد چندانی نداشتند و این مسئله باعث بستهشدن دست آنها در تصمیمگیری شد. پرداخت حقوق نیز با بینظمی زیادی همراه بود و تاریخهای مشخصی برای پرداخت وجود نداشت. جلسات نهایتا به نتیجه نمیرسیدند و همچنان گرههای زیادی بیپاسخ میماندند. واحد مالی ناپایدار و ناکارآمد به نظر میرسید و سیستمهای داخلی به طور کلی پاسخگو نبودند. منابع انسانی و شأن کارگر برای مجموعه هیچ ارزشی قائل نبودند و این فضایی نبود که منتظرش باشم.
هدف از کار کردن یا کسب درامده یا رشد مهارت فنی یا هردو هرکدوم از اینها باشه سداد جای خوبی برای رسیدن به این اهداف نیست چون هم حقوق پایینه هم محیط فقط شخصیتتون رو تغییر میده و بار فنی نداره مثال میزنم در سداد خانم مدیر "س.خ" تیم اپلیکیشن مدیر بودند اما هیچ توانایی در حل ومدیریت مشکلات فنی نداشتند و میدونید تنها کاری که میکردند چی بود؟تایید و رد مرخصیها و ورود و خروجها و یه کار خییییییییییییلی مهم و حساس ،محاسبهه زمان پریود خانمهای تیم اخه در سداد خانمها در ماه یکروز میتونستم مرخصی باحقوق برای پریود بگیرن .این مدیر ابرقدرت مینشست از این ماه به اون مله حساب کنه ببینه طرف پریودشو درست زده یا نه...که البته چون هیچکس ادم حسابش نمیکرد واقعا یکی از خانمها لو رفت که هروقت دلش مرخصی میخاد از این نوع استفاده میکنه همین مدیر یکی از نوچه هاشو تربیت کرده بود از گوشیهای بچه ها اطلاعات در بیاره..یعنی خیلی راحت گوشی طرفو با رمزش که از قبل بدست اورده بودن گوشیو باز میکردن و....(جزییاتش بماند) شما ببین اون نوچه که هیچی جز عزیزم عزیزم مدیر بهش نمیرسید چقد تهی بود که شده بود سگ دست اموز س.خ درسته این تیم مدیریتی برچیده شد ولی جو سداد طوریه که ادم سالم توش موندگار نیس ادم عوضی توش عوضیتر میشه پس هیچوقت درست نمیشه
سلام.۳سال تو این شرکت بودم.تو واحدی که به گفته ی خودشون خیلی مهمه.و تقریبا آچارفرانسه بودم.خیلی از کارها و جشن ها با اومدن بنده تازه باب شد و همیشه بفکر همه چی و همه جا بودم تا جومون دوستانه باشه.مثل همه جا روزهای خوب و بد داشت.خیلی وقتا حقوقمون چندروز دیر چ زود میشد.اما به محض اومدن خانومی تو منابع انسانی کلا سیستم شرکت عوض شد!همه تم جاسوسی گرفتن،تلفن و مکالمه ها شنود جوری که فکرمیکردی توی زندان هستی!!! رفتارشون چاپلوسانه ی تمام بود.تو روت خوب بود و پشتت برای زیراب زدنت همه کاری میکرد.از وقتی این واحد اومد جشنها مدلش عوض شد،همکارا مثل قبل روابطشون دوستانه نبود،هرلحظه پای دوربین داشتی کنترل میشدی حتی گوشی تلفنت و پیامای شخصیت رومیخوندن!و این باعث شد من استعفا بدم و بیام بیرون.سنوات و سفته ها بعد ۳_۶ ماه اونم پیگیری و تهدید ب شکایت تونستم دریافت کنم.و از دوستان میخوام به هیچ عنوان باتوجه به وجود این خانم پاشون رو اونجا نذارن چون واقعا چیزی جز تنش،استرس و جو عصبی و سمی هیچ چیزی نداره.و انقدر روی مدیریت با چاپلوسی نفوذ دارن که در کسری از ثانیه زیرابتون رو میزنن اینم بگم خقوق اونجا اسمش وزارت کاریه اما سر هر داستانی اونقدر ازت کم میکنن ک به پایه وزارت کارم نمیرسه!هر تاخیر سه برابر کم میشه،هر مرخصی باتوجه به حساب کتاب خودشون باز یه مبلغی ازت کم میشه!موقع اتمام ساعت کاری باید اگر کاری بود میموندی و جزو وظایفت بود و اگر اینکارو نمیکردی تا هفته ها باید با رفتار غیر حرفه ای مدیریت مواجه میشدی خلاصه بهتون پیشنهاد نمیکنم
اول به من وعدههای گرمی میدن و از روزای اول به ظاهر محیطی دوستانه و صمیمی نشون میدن تا حس راحتی کنم. میفهمم که برخوردشون خیلی گرم و محبتآمیزه تا به همکاریا نزدیک بشن، اما به محض این که باهاشون همرنگ بشی احساس میکنی پشت این رفتارها یه اصول زیرکانه هست که شاید برای دوام کار لازمه پارهای از واقعیتها رو نادیده بگیریم. بین همکارا تفاوت قائل میشن و هرچی که بگن با لبخند قبول میکنی چون به نظرشون این طبیعی و پذیرفته است. ساعات کار هشت تا نه ساعته ولی بهزعم خودشون فقط هشت محاسبه میشه و با نیم ساعت ناهار و گاهی سرویسدهی یا قطع و وصل تلفن، میزان زمان رو کم میکنن. مرخصی به سختی داده میشه و اگر بخوای خارج بشی با تهدیدی از نظر سفته یا سنوات مواجه میشی. حقوق بعضی از همکارا از حداقلهای قانونی کمتره و پرداختها چند مرحلهای و با تاخیر انجام میشن. منابع انسانی رفتاری تند و قاطع داره که باهاش برخورد میکنن و هرچی اعتراض کنی رو قانونه میدونن و اجازهی ابراز نظر نمیدن. روزهای مختلف گاهی با مشتریهای پرتنش پر میشه و من هم گاهی شاهد درگیری و داد و فریاد اونجا بودهم. روی قراردادها خیلی محتاط باشی چون به نظر میرسه صحت و وضوح کامل وجود نداره و خیلی از تعهدات رو مبهم میگن یا زیرش میزنن. هر قولی که داده باشن در نهایت ممکنه به شکل دیگری بیان بشه و تو رو با اصطلاحاتی سردرگم کنند. فضای کار حس میشه که دوربین و شنود وجود داره و با بعضی از رفتارها، احساس کنترل شدید روی کار و زندگی شخصی رو میدیدی، حتی گواهی چتهای خصوصی هم قابل بررسی است. در مجموع، واقعا احساس میکنی که انتشار حقیقتها با توهم روشنفکری و کرامت کاری متفاوت میشن و برخی از وعدهها با واقعیت همسو نیستن.
در روزهای ابتدایی کار حس کردم محیط کار بسیار دوستانه و مثبت است و اختیار حضور یا دورکاری دارم. مدیران اعتماد زیادی به تیم داشتند و ساعات کار را با سامانه کلاکفیای شخصا ثبت میکردیم. از فرصت یادگیری و استفاده از فناوریهای نوین هیچ محدودیتی نبود و برخلاف برخی شرکتها که روی فناوریهای قدیمی پافشاری میکنند، اینجا تشویق میشدیم که به دنبال تکنولوژیهای تازه برویم، بیاموزیم و پیاده کنیم. برای دورههای آموزشی هزینهای پرداخت میشد که خیلی خوب بود. مسئلهای که گاهی وجود داشت، تأخیرهای حقوقی کوتاهمدت بود که در نهایت قبول میشد و مشکل خاصی نبود.
شرکت بادبادک هفت آسمان برای من تجربهای پرتنش بود؛ اول کار با وجود مدیرعامل و خانوادهاش، محیطی پر از حاشیه و تشنج دیدم، چون هر چیز مثل دوربین، صدا و تصاویر صفحهنمایش بهطور مداوم ضبط میشد. فضای کار انگار با بیاعتمادی همراه بود و گاهی حس میکردم که همه نسبت به هم پشتپا میزنند یا نقشهای دارند، بهخصوص درباره روابط کاری بین همکاران که بیشتر به یکدستسازی روابط شبیه میشد. بهخاطر این جو، حقوق به موقع پرداخت نمیشد و اخراج هم بهراحتی امکانپذیر بود.
به نظر میرسد این شرکت برای تجربهی من بیشتر شبیه چالش بود تا فرصت رشد. در ابتدای مصاحبه وعدههای مرتبط با فناوریهای بهروز و معماری مدرن داده میشد، اما واقعیت فضای کار چندان با این تصویر همخوانی نداشت. یکی از نکات اصلی، معماری میکروسرویس بود که منابع و پایگاههای داده هر سرویس به طور جداگانه تعریف نشده بودند و این امر هنگام دیباگ با کدهای قدیمی به وضوح حس میشد. ورود و خروج پرتنش کارکنان، چه نیروهای فنی و چه غیر فنی مثل تیم بازاریابی، از شرکت ناراضی بود و باقیماندهها نیز به دلیل کمبود فرصتهای شغلی در محل زندگیشان ماندند. با گذشت سالها، هنوز تیمی یکپارچه و با هماهنگی وجود نداشت. این گردش نیرو تاثیر زیادی روی تغییرات پی در پی پروژههای اصلی گذاشته و هر کس با سطح دانشی متفاوت تغییراتی ایجاد میکرد. مدیر فنی که چندین سال حضور داشت، به تازگی فهمیده بود که با چنین وضعیتی روبهرو است؛ توضیحی که معمولا اینطور بود: سیستم را درست همانطور تحویل گرفتهاند زیرا زمان شلوغی بود و حالا بعد از چهار سال نمیتوانند مشکلات را برطرف کنند. هیچ استانداردی روشن وجود ندارد و در مواجهه با مشکلات معمولا دو پاسخ شنیده میشود: یا ما یک شرکت استارتاپی هستیم و فضای استارتاپی همین است یا وقتی پیشنهادی برای بهبود سیستم میدهی، پاسخ این است که شرکتهای بهروز ایرانی همین حد هم نیستند. درباره مدیر فنی: سابقهای که از او نقل میشود، تنها تجربهی استارتاپی پس از راهاندازی است که با شکست مواجه شد و بیشتر از جنبهی مدیریتی و هماهنگی کارها داشت تا جنبهی فنی. نکته این است که تنها چیزی که از او بهعنوان سابقهی فنی میدانند، ارتباطاتی با کسانی در دیجیکالا و اسنپ است. در مورد مدیر پروژه نیز وضعیت مشابه است: ایشان همسر مدیر فنیاند و با حمایت او توانستهاند در این شرکت باقی بمانند. مسئولیت مدیریت تسکها، جلسات اسکرام، و حتی طراحی UI/UX را خود ایشان انجام میدهند. ابزار مدیریتی استفادهشده Jira است، اما کوچکترین استانداردها هم رعایت نمیشود. با وجود بهبودهای نسبی در سالهای اخیر، فاصله با وضع مطلوب همچنان محسوس است. روند استوری پوینتگذاری تا خود ایجاد ایجها به شکلی نامنظم انجام میشود. مشکل مدیریتی اینجا به وضوح مشخص بود که طی چندین اسپرینت، اسپرینتهای دو هفتهای تقریبا همیشه بیش از یک ماه طول میکشد تا پایان یابد. دلیل اصلی این تاخیرها، علاوه بر مشکلات مدیریتی، این است که صرفا بخش بزرگی از زمان به رفع باگها اختصاص مییابد. در شرکت خبری از بخش HR یا مدیر مالی نیست و تنها یک نفر وجود دارد که عموما با فامیل CEO ارتباط دارد و دانش یا تجربهی لازم در این حوزهها ندارد. بنابراین برای حقوق و مرخصی همواره با بحثهایی روبهرو خواهید شد. گذشته از آن، تسویه مالی با نیروهای قبلی که از شرکت خارج شدهاند، هنوز انجام نشده است و تازهواردها برای دریافت حقوق با مشکلاتی روبهرو میشوند. توسعه و رشد مالی شرکت فعلا در وضعیت پا به پای سرمایهگذاریهای ورودی است و بودجهی پرداخت به باقیماندهها بهطور مستقیم از سوی سرمایهگذاران تامین میشود. نکتهی مثبت این تجربه، حضور توسعهدهندههای قدیمی است که سالهاست اینجا کار میکنند و با صبر و حوصله با همتیمیهای جدید کنار میآیند و قطعا با آنها تعامل صمیمانهای خواهید داشت. اگر هدف شما رشد و یادگیری است
روزهای کاری که با ماهان نت سپری میکنم اگر دنبال جایی باشی که هم زمان و اعصاب آدم را تحت فشار بگذارد، قطعا گزینهای مناسب است. حقوق هم به وضوح مشخص نیست و اینکه پرداخت بشود یا نه، هنوز روشن نشده است. برای تسویه حساب باید شش ماه پیگیر بود و این فقط آغاز ماجراست: بعد از اینکه شش ماه میگذرد، باز هم باید دنبال پرداختها دوید تا بالاخره بتوانم چیزی دریافت کنم. به کرامت انسانی خیلی کم توجه میشود و اینکه کار را انجام میدهم یا نه، برایشان اهمیت ندارد؛ مهم این است که چه کسی بیشترین حرف را میزند و هر چه میگویند عملی میشود.
من چهار سال در شرکت رایانش ابری سپهر کار کردم و مسئولیت بکاند را بر عهده داشتم. در طول این مدت روی فروشگاهساز شرکت تمرکز داشتیم و با چالشهایی روبهرو شدم که در هیچ پروژهی دیگری به این اندازه تجربه کسب نکرده بودم. کار کردن روی پروژهای که چند سال از آن گذشته و کاربران زیادی دارد، نسبت به آغاز یک پروژه از صفر تفاوتهای زیادی دارد. اعتماد مدیران به من و امکان اشتباه و تاخیر در فرایند، نکتهای کلیدی بود که آنها بههمراه تجربهی قبلیشان بهخوبی درک میکردند. کل تیم و مدیران با هم رابطهای دوستانه داشتیم و همگی در یک فضای صمیمی کار میکردیم. خدا را شاکرم که از تمامی مشکلات عبور کردیم و واقعا در محیط کارمان لذت میبردیم. اگر قرار نبود بهخاطر مهاجرت از کار جدا شوم، مطمئنا همینجا میماندم.
برای کاربری که از سوپرپایپ اینترناشنال میگوید، تجربهاش از محیط کار و فرایند استخدام را با زبان تازه و صریح تکرار میکنم، بدون اضافه کردن هیچ ادعای خارج از متن. شرکت سوپرپایپ اینترناشنال را تجربه کردم و متوجه شدم فرآیند کاغذبازی داخلی آن خیلی زیاد است و انعطافپذیری کمی در اعطای مرخصی، مدیریت ورود و خروج و همچنین دورکاری دارد؛ در واقع شباهت زیادی به برخی سازمانهای دولتی پیدا میکند. در مقایسه با سایر شرکتها، حقوق اینجا تقریبا نصف است. برای استخدام داخلی در اینجا باید سفتهای گذاشت و از این سفته میشود به عنوان ابزار فشار استفاده کرد. روند استخدام بسیار طولانی است و ممکن است از ارسال رزومه تا مراحل پایانی بروی، اما یکی از مدیران میانی گاهی بدون دلیل و بهصورت سلیقهای فرد را رد میکند و این کار به راحتی انجام میشود. همچنین شنیدهشان از برخی بخشها با نام تسک ارزیابی، احتمالا سوءاستفاده میکنند.
من حدود یک سال است که در این شرکت کار میکنم و هر شخصی که به این شرکت میاد بالای چند سال میمونه چون پرداخت حقوق به موقع هست، امکان ارتقاء و پیشرفت وجود داره، پرسنل امکان جابه جایی بین واحدها رو دارن و شرکت در حال توسعه و پیشرفت هستش.
این تجربه را به صورتی تازه و طبیعی بازنویسی میکنم، با حفظ معنا و لحن اما با جابجایی ساختار جملهها و کلمات: امروز با دیدن ثبتهای تکراری درباره این شرکت خیلی تعجب کردم و ناخودآگاه ذهنم به این نتیجه میرسد که برخی نظرها شاید از یک روز واحد آمده باشند. در واقع، تجربهای تازه از کار در شرکت کارن آوران سعادت آتیه به چشمم خورد که در فاصلههای زمانی کوتاهی همزمان منتشر شد: یک دقیقه پیش، ۱۹ دقیقه پیش، و دو بار در فاصلههای یک ساعت پیش. جملاتی که به نظر میرسد نزدیک به هم و از یک منبع واحد باشند همگی درباره همین شرکت نوشته شدهاند. ای کاش آنها که به صداقت و صحت نظرات اهمیت میدهند، به دقت نگاه کنند و متوجه شوند که گاهی اتفاقات ساده و طبیعی هم میتواند به شکل غیرواقعی یا اغراقآمیز ارائه شود. از دید من، ۴ نفر از همکاران—یعنی چهار نفر متفاوت—بدون اطلاع از هم، ممکن است نظراتی مثبت مشابه درباره شرکت بدهند. با این وجود، واقعیت این است که من با دقت بیشتری به تجربهها نگاه میکنم تا ارزیابی عادلانهتری داشته باشم.
سه سالی میشود که در سعادت رنت مشغول به کارم و به عنوان کارشناس فروش فعالیت میکنم. مدیران مجموعه بسیار با empathy و درک بالایی نسبت به کارکنان رفتار میکنند و به وعدههایشان پایبندند. حقوق من همیشه به موقع واریز میشود و به تعهداتی که داده شدهاند کاملا عمل میشود.
در طول این شش سال، همکاری با مدیران متخصص و دلسوز فرصت ارزشمندی برای من بود تا به عنوان سرپرست فروش در دبی، تجربهای حرفهای و رقابتی سالم رقم بزنم. محیط کار، بستری مناسب برای رشد و یادگیری پرسنل فراهم میکرد و همگی از این امکانات به بهترین نحو ممکن استفاده میکردند.