من تجربهای واقعی از کار در شرکتی را دارم که با نام پارسترونیک معرفی شده بود و در جایگاه مهندس الکترونیک کار میکردم. در این تجربه، فردی به نام رامین امیری و همسرش فرزانه جواهری را بهعنوان عوامل منفی گزارش میکنم؛ هر دو را بهعنوان افراد با رفتار کلاهبردار توصیف میکنند. توضیح داده شده که رامین امیری بهعنوان کارفرمایی با سابقه بد در ایران شناخته میشد و با استفاده از موقعیت شرکت خود، به نحوی نامناسب با گروهی متشکل از صد نفر یا بیشتر کارمندان، همراه با دخالت همسر و خواهر همسرش، به منافع شخصی دست یافت. در کل از نگرانیهای من این است که محیط کار کمی پرتعارف و بهنوعی فریبآمیز به نظر برسد و باید مراقب چنین رفتارهایی باشید.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
به جد خدمت دوستان عارض هستم که یکی از سمی ترین و ناامن ترین فضاهای کاری شرکت پردازش کاریزما داره من چند ماه اونجا مشغول بودم و اومدم شرکت بورسی دیگه ابعاد مختلف براتون میگم: 1- فنی تون مطمئن باشید که بیسواد تر میشید چون نون تیم لید ها ایجاد انحصار هست و این که اصلا به شما اجازه رشد فنی داده نمیشه و عاشق این هستن که ازشون مدام سوال بپرسین حتی خدا شاهده اگر چیزی رو بلد باشین در جا میگن من میدونستم وشخصیت شمارو هدف میگیرن(مدیر حقیر که میگن اونجا به وفور میبینید) 2- عزت نفس تون به شدت مورد هجمه قرار میدن از سمت تیم لید بیسواد دوزاری گرفته تا مدیر محصول سفارشی تا منابع انسانی 3- به زور شما رو مجبور به تایید و تمجید از مدیرها میکنن 4- مباحث مالی هم صحه میذارم به صحبت های سایر دوستان چون دو قسطی حقوق پرداخت میشه و نظم در پرداخت ندارن به معنی واقعی کلمه به خاک سیاه میشینید 5- هیچ امنیت شغلی وجود نداره چون به شدت جو زیراب زنی رایج هست در همه رده های شغلی 6- متاسفانه فضای شرکت شبیه مهد کودک هست تا یک شرکت توسعه نرم افزار 7- برخی موارد هم شرم دارم که بیان کنم 8- شما یک محصول نمیبینید داشته باشن بیشتر حالت رزومه سازی برای مدیرهای بی سابقه دوزاری و سفارش شده دارن
روزها مدتهاست که از تجربهی کار در این شرکت مینویسم و میخواهم با نثری تازه و بدون اغراق، برداشتام را بیان کنم. در محیط این مجموعه گاهی حس نمیکردم هوای همکاری آشنا و سالم باشد؛ احساس میکردم فضای شرکت فشار زیادی روی کارکنان میگذارد و انگار به خاطر کار در یک شرکت بینالمللی، انتظارهایی فراتر از حد معمول وجود دارد. بهوضوح دیده میشد که ساعات کاری طولانی است و برخی از همکاران به دلیل کمبود نیروی متخصص در بخشهای مختلف، فشار کاری نا متعادلی را تحمل میکردند. نکتهای که بارها به چشم میخورد، حضور اعضای خانواده و دوستان نزدیک برای فرصتهای شغلی بود که گاه منجر به این میشد که ترکیب نیروها از ظرفیت مناسب خارج شود. برای ارزیابی دقیقتر، کافی است به سابقه و سابقهی اعضای هیئت مدیره نگاه کنید و در شبکههای حرفهای مرور کنید تا نمونههای مشابه را بیابید. من سابقهی تحصیلیام را در دو دانشگاه معتبر گذراندهام و در عمل تفاوت نگاههای موجود بین دانشگاهها و موسسات آموزشی را لمس کردم. گاهی نظرات مثبت منتشر شده دربارهی شرکت را نیز میتوان از دیدگاههای بعضا غیرواقعی تبیین کرد و به بررسی سوابق منتشرشده در منابع تأییدکننده نیاز است تا صحت آنها مشخص شود. در نهایت به نظر میرسید که برخی از مطالب و توضیحات دربارهی مزایا به شکلی دستکاریشده مطرح میشود، که نیاز به دقت بیشتری در بررسی صحت این موارد است.
شرکت همانند پادگانه به ریش صورت گیر میدن میگن همیشه باید با صفر بزنی اخه به شما چ مربوطه ؟ هرکی ریش بزاره از نظرشون مشکل داره .. ااضافه کاری اجباری داره ساعت ناهار 11:30 ... کلا همه چی اجباره .. من که تن به فلاکت ندادم و تو یه هفته استفا دادم
شرکت کارگزاری آگاه را تجربه کردم و به عنوان کارشناس تماس در آنجا مشغول بودم. در ابتدای کار همه چیز عادی بود، اما به مرور فشارها و بینظمیها افزایش یافت و تیم اجرا رفتارهای نامتناسب و آزاردهندهای از themselves نشان میداد. سرگروهها خیلی بیرحم و پر از جوش و خروش شدند و عزتنفس من به من اجازه نداد که در چنین فضایی بمانم.
من تجربهای از کار در توسن سها داشتم که میخواهم به طور روشن و با بیانی تازه بیان کنم. داستان من با این آغاز میشود که وضعیت تیمها در شرکت خیلی متفاوت است و بستگی به تیمی که وارد آن میشوی دارد. یکی از مدیران با من صحبت کرد و گفت که من در بدترین و بینظمترین تیمها جذب شدهام بدون اینکه از این موضوع آگاه باشم. مدیرمان نسبت به زحمات افراد بیانصاف برخورد میکرد و اگر صد تا تسک انجام میدادم اما دو تا از آنها به اسپرینت بعدی منتقل میشد، در حقوق پایان سال تأثیر میگذاشت. شنیدنش واقعا برایم شوکهکننده بود. همه برنامهنویسها با مفهوم Rubber duck debugging آشنا بودند. یک روز وقتی حالم خیلی بد بود و کارفرما منتظر خروجی باگی بود، هر کاری کردم نتوانستم تمرکز کنم و از مدیرم خواستم ریموت بزند تا کد را بررسی کند. کدی که فرد دیگری نوشته بود و من حال خوبی نداشتم، متوجه نمیشدم چرا چنین کاری انجام شده است و از مدیرم خواستم بیاید و شاید دلیل تجاریاش را بفهمد. این اقدام ریموت را بعدا به عنوان نکتهای منفی از طرف ایشان مطرح کردند و واقعا شوکه شدم. ما هر روز کد میزدیم و دو روز بعد تغییرات دوباره میآمد و همیشه در حال اجرای تغییرات بودیم، بدون اینکه شکایتی کنم تا در نهایت حقوق را بهدرستی پرداختند. وقتی من تصمیم به استعفا گرفتم، به شما هم پیشنهاد میکنم اگر در جایی با نشان رد فلگ مواجه شدید، ادامه ندهید. مدیری که حوصله توضیح دادن بیزنس را ندارد، اولین تسک را به شکل عملیاتی میدهد و برای کمک گرفتن هم ارزش گفتوگو را ندارد چه برسد به همکاری بلندمدت. رنج حقوقی آنجا بهطور قابل توجهی پایینتر از شرکتهای دیگر بود؛ حقوق من در کار جدیدم سه برابر شد. امکان دورکاری وجود داشت اما برخی قوانین ناواضح و مزاحم برای مرخصیها هم وجود داشت. من خاطرهای خیلی ناخوشایند از مدیر فنی بیوجدان و بیانصافی دارم و آرزو میکنم برای سایر دوستان این تجربه تکرار نشود.
کار کردن در توربین مپنا (توگا) را با وجود برخی مشکلات تجربه کردم. اگر آدم بیقید و بند و بینظم بودی، احتمالا در مسیر صعود شغلی راحتتری داشتی. حقوق پایه در اینجا به شدت پایین است و بهروزرسانی حقوق در سالهای اخیر صورت نگرفته است. از نظر سطح فنی، فرصتها و حمایتهای فنی مقداری کمبود دارد و به نسبت متوسط، پایینتر است. من خودم از کار استعفا دادم و به هیچکس توصیه نمیکنم که به این شرکت برود.
از تجربه کاری خودم تو این کلینیک راضی هستم تا الان هم حقوق ها تمام و کمال دریافت شده به اطرافیان خودم هم معرفی کردم که شاغل بشن
در این شرکت، با وجود عنوان کارشناس، اوضاع کنترل داخلی و پذیرش آنلاین به شدت نابسامان بود و فضای کاری خانوادگی و فامیلی غالب بود. سیستم مشخصی برای ارزیابی عملکرد یا شایستهسالاری وجود نداشت و منابع انسانی هم به طور واضح تعریف نشده بود.
شرکت زر ماکارون به من پیشنهاد شغلی مدیر انبار داد و با دریافت آن، از کار قبلیم استعفا دادم؛ اما پس از ترک، با وجود وعدههای قبلی، از من خواستند سفتهای به مبلغ پنجصد میلیون تومان بدهند تا به عنوان حسن انجام کار به من بدهند، و حتی رسیدی هم ارائه نکردند. من تصمیم گرفتم بیخیال قضیه شوم و نروم، چرا که این کار باعث شد از شغل قبلیم استعفا داده و زندگیام دچار مشکلاتی شود. واحد منابع انسانی به هیچوجه با من راستگو نبوده و به نظر میرسد به دروغگویی متوسل میشوند.
یک شرکت با جو صمیمی من متاسفم برای اون کاربری که خودش رو بعنوان برنامه نویس تمام وقت ادصاب معرفی کرده و اون نظرات رو نوشته، قطعا ایشون جزو پرسنل شاغل ادصاب نیست و احتمالا کسی هست که خودش مشکل داشته و از شرکت رفته و هرجایی هم که میتونه نظراتی میزاره که متاسفانه همشون هم دروغه! اینجا یک جو صمیمی حاکم هست که حدود 40 نفر کنار هم دارن باهم قبل از کار کردن زندگی میکنن، پس شاید بهتره گفت خانواده ادصاب، من این نظر رو گذاشتم بدلیل ایکنه دیگرانی که دارن این نظرات رو میخونن با اطلاعات اشتباه قضاوت نابجا نکنن! ضمن تاسف مجدد برای اون کاربر قبلی موارد زیر رو در کمال صداقت عنوان میکنم: 1- اینجا اصلا گازی وجود نداره که بشه روی اون با ماهی تابه (نه مای تابه) غذا گرم کرد. 2- بدلیل دروغی که در خصوص ماهی تابه گفته بودند مشخصه که معده کسی هم مشکل پیدا نکرده. 3- آشپزخانه اینجا 10 متر نیست و 20 متره و کسی هم داخلش غذا نمیخوره. 4- ما اینجا در یک اتاق مجزا از سایر اتاقها و آشپزخانه غذا میخوریم که اتفاقا شرکت میتونست این اتاق رو هم بعنوان اتاق کار در نظر بگیره که مثل خیلی جاهای دیگه پشت میزمون غذا بخوریم و این کار رو نکرده. 5- در زمان غذا خوردن مدیران شرکت به دلیل راحتی پرسنل در کنار ما نیستند که بدونن ما کی قراره نون بخریم پس این هم یک دروغه دیگه بود که عنوان شد. 6 - اینجا در مصرف دستمال و سایر ملزومات مصرفی محدودیتی نیست چون ما خودمون اینقدر فرهنگ داریم که بدونیم چطور باید از ملزومات مصرفی استفاده کنیم. در نهایت من میخوام دعوت کنم از هرکسی که براش مهمه که بیاد و محیط شرکت مارو از نزدیک ببینه و واقعیت های عینی رو با چشمش مشاهده کنه تا مشخص بشه که واقعیت چیه. امیدوارم حال همه همیشه اینقدر خوب باشه که نخوان با دروغ خودشون رو آروم کنن. با آرزوی موفقیت برای همه دوستان
تجربه خوبی را در مدت همکاری با حامی سیستم داشتم محیط سالم و دوستانه و مدیران و همکاران با تجربه. همیشه کسانی هستند که شنوای صحبت هایم باشند. قبل از ورودم به حامی کامنت های بدی شنیده بودم و تردید داشتم برای همکاری. وقتی وارد شدم خیلی متفاوت تر از چیزهایی بود که شنیده بودم و خوشحالم که با این شرکت همکاری داشتم
در فرصتی که این پلتفرم در اختیارم گذاشت، تصمیم گرفتی از تجربهام با پالایشگاه غلات زر در هشتگرد بگویم. برخورد شرکت در فرآیند استخدام و مصاحبه کاملا غیرحرفهای بود. از من خواستند برای جایگاه کارشناس مدیریت نوآوری پروپوزالی بنویسم که بهطور کامل غیرحرفهای بود و همچنین مسیر اجرای سیستم مدیریت نوآوری را بر اساس مدارکی که شرکت مشاورشان ارائه کرده بود، با جزئیات شرح دهم و وظایف کارشناس را هم بگویم تا در اسرع وقت برایشان ارائه کنم؛ اما پس از دو هفته وقتی پروپوزال را ارائه دادم، دیگر خبری از آنها نشد. حداقل انتظار از آنها تماس برای بیان دلایل عدم استخدام بود، هرچند حتی زمان مشخصی برای ارائه تعیین نکردند.
در شرکت پویش آکس، محیط کار را خانوادگی میدانم و گاه feeling میکنم که سطح دانش مدیریتی پایین است. جلسات اغلب به نظر میرسید بیهدف و حاشیهای باشند و موضوعات مطرحشده به طور روشن حل نمیشدند. واحدها معمولا تمایل داشتند افراد با تجربه کمتر یا دانشجويان را جذب کنند و تمرکز مدیریت به سمت برونسپاری و کارهای غیرجدی میرفت. برای کسانی که دنبال پیشرفت و به دست آوردن جایگاه مناسب هستند، جایگاه مناسبی نبوده است.
برای من که وارد مجموعه شدم، تجربهای کاملا متفاوت از تصورم داشت. محیط کار به نظر میرسید اداری و رندانه کار میکند، اما مشکلات پایهای در مدیریت و ساختار وجود داشت. به گفتهی خودم، کارکنان جوانی که به سرعت وارد تیم شده بودند، بیشتر از همه به ظاهر و ادعاهای بزرگ توجه میکردند تا تخصص واقعی در زمینه IT. برخوردها گاهی به نظر میرسید گروهی و با رویکرد گلهای پیش میرود، بدون راهنمایی روشن و چارچوب مشخصی برای کارها. حقوق و مزایا نسبتا مطلوب بود، با این حال اگر برای شما موفقیت فردی، سلسلهمراتب واضح و فضای حرفهای با کلاس کاری مهم است، شاید اینجا مناسب نباشد.
امیدوارم نظراتی که اینجا هست با وجدان و اخلاق کامل نوشته شده باشه... چون من طبق نظرات شما دوستان که قبلا تو این شرکت کار کردید و در مجموع برایند نظراتتون منفی بود،از رفتن به این شرکت منصرف شدم... شاد و پایدار باشید یا حق
سداد در دو سال اخیر با خاک یکسان شده است و در چند ماه گذشته تبدیل به مخروبه شده، مدیران نالایق و بی سواد در واحد ای تی این شرکت روی کار اومدن که کلا در حاشیه هستن و هیچ کار تخصصی شما نمیتونید تو این شرکت انجام بدید و همان چیز هایی هم که بلدید و فراموش میکنید چون مدیرانی بشدت بیسواد الان ذوی کار هستن. پاچه خواری و دست بوسی موج میزنه بینشون و واحد کسب و کاری که چندتا بچه مدیرای اون شدن و به واسطه رابطه و ضابطه سمت گرفتن و در حال چپاول شرکت هستند. در مجموع برای کار حرفه ای و تخصصی بدرد نمیخوره و اگر استاد پاچه خواری و رابطه هستید وارد این شرکت شید. امیدوارم با حضور ****** سداد دوباره مثل سابق بتونه فضای رشد و پیشرفت و کار حرفه ای باشه.
عجب جای داغونی بود کاریزما. وجدانن فقط خاله زنک بازی و زیراب زنی. جالب این که من به خواسته اقای ....... که مثلا دوستم بود رفتم بعدش خودش زیراب من زد منکر میشد فک کرد من خرم. یه ساله نجات پیدا کردم حقوق و شرایط مالیشون که نوبره! راست میگن بچه ها که حقوق خیلی کمه دو قسطیه هیچوقت سر زمان مشخص نمیدن که بتونین برنامه ریزی کنین هیچ دورنمایی ندارن برای افراد فقط قول و حرف مفت از پول خود بچه ها برای بقیه بچه ها کادو میخریدن 😲 اصلا فضای کاری امنی نداره چون همیشه از اسکرام مستر گرفته تا لید تیم دارن زیراب میزنن دعا میکنم کلاتون سمت اون خراب شده کاریزما نیافته
نیایید که پشیمون میشید . اینجا جهنم سیستم بانکی هست و اداره کل عملیات شرکت توی پنج سال 4 تا رییس عوض کرده و ثبات نداره . پر از باند بازی و یارکشی .
بستگی داره نیروی کدوم تیم باشی بله دورکاری وجود داره و شاید فردی سالی دوبار هم نیاد شرکت ولی جالبه در دسترس هم نیست جواب سوالتو بده.مگه نباید در ساعت کاری فرد دورکار در دسترس باشد؟اگر نیست حقوق تفریح کردن رو میگیره؟ نیروی جدید رو خیلی اذیت میکنند هیچ کمکی نمیکنند هیچی نه فنی نه در حد اینکه سالن غذاخوری فلان جاست.روز اول کارم حتا مدیرم حضور نداشت و یه نیرو از منابع انسلنی فقط سیستممو بهم داد حقوق خیلی پایینه.سطح فنی افتضاحه.با یه فریمورک من در اوردی خودشون کار میکنند که هرجا بری سرسوزن به دردت نمیخوره.فرهنگ سازمانی تیم ما که افتضاح بود مدیر تیم سواد و تجربه مرتبط با تیم نداشت و به شدت بی ادب بود به همین خاطر من بیشتر از یک ماه تحمل نکردم مدیر بخش حسابداری هم یه نسبتی با مدیر عامل داره و وقتی ازشون سوال پرسیدم رفتار و ادبیاتشون به خوبی ادب و شعورشون رو به نمایش گذاشت
من تجربهای واقعی از کار در شرکتی را دارم که با نام پارسترونیک معرفی شده بود و در جایگاه مهندس الکترونیک کار میکردم. در این تجربه، فردی به نام رامین امیری و همسرش فرزانه جواهری را بهعنوان عوامل منفی گزارش میکنم؛ هر دو را بهعنوان افراد با رفتار کلاهبردار توصیف میکنند. توضیح داده شده که رامین امیری بهعنوان کارفرمایی با سابقه بد در ایران شناخته میشد و با استفاده از موقعیت شرکت خود، به نحوی نامناسب با گروهی متشکل از صد نفر یا بیشتر کارمندان، همراه با دخالت همسر و خواهر همسرش، به منافع شخصی دست یافت. در کل از نگرانیهای من این است که محیط کار کمی پرتعارف و بهنوعی فریبآمیز به نظر برسد و باید مراقب چنین رفتارهایی باشید.
به جد خدمت دوستان عارض هستم که یکی از سمی ترین و ناامن ترین فضاهای کاری شرکت پردازش کاریزما داره من چند ماه اونجا مشغول بودم و اومدم شرکت بورسی دیگه ابعاد مختلف براتون میگم: 1- فنی تون مطمئن باشید که بیسواد تر میشید چون نون تیم لید ها ایجاد انحصار هست و این که اصلا به شما اجازه رشد فنی داده نمیشه و عاشق این هستن که ازشون مدام سوال بپرسین حتی خدا شاهده اگر چیزی رو بلد باشین در جا میگن من میدونستم وشخصیت شمارو هدف میگیرن(مدیر حقیر که میگن اونجا به وفور میبینید) 2- عزت نفس تون به شدت مورد هجمه قرار میدن از سمت تیم لید بیسواد دوزاری گرفته تا مدیر محصول سفارشی تا منابع انسانی 3- به زور شما رو مجبور به تایید و تمجید از مدیرها میکنن 4- مباحث مالی هم صحه میذارم به صحبت های سایر دوستان چون دو قسطی حقوق پرداخت میشه و نظم در پرداخت ندارن به معنی واقعی کلمه به خاک سیاه میشینید 5- هیچ امنیت شغلی وجود نداره چون به شدت جو زیراب زنی رایج هست در همه رده های شغلی 6- متاسفانه فضای شرکت شبیه مهد کودک هست تا یک شرکت توسعه نرم افزار 7- برخی موارد هم شرم دارم که بیان کنم 8- شما یک محصول نمیبینید داشته باشن بیشتر حالت رزومه سازی برای مدیرهای بی سابقه دوزاری و سفارش شده دارن
روزها مدتهاست که از تجربهی کار در این شرکت مینویسم و میخواهم با نثری تازه و بدون اغراق، برداشتام را بیان کنم. در محیط این مجموعه گاهی حس نمیکردم هوای همکاری آشنا و سالم باشد؛ احساس میکردم فضای شرکت فشار زیادی روی کارکنان میگذارد و انگار به خاطر کار در یک شرکت بینالمللی، انتظارهایی فراتر از حد معمول وجود دارد. بهوضوح دیده میشد که ساعات کاری طولانی است و برخی از همکاران به دلیل کمبود نیروی متخصص در بخشهای مختلف، فشار کاری نا متعادلی را تحمل میکردند. نکتهای که بارها به چشم میخورد، حضور اعضای خانواده و دوستان نزدیک برای فرصتهای شغلی بود که گاه منجر به این میشد که ترکیب نیروها از ظرفیت مناسب خارج شود. برای ارزیابی دقیقتر، کافی است به سابقه و سابقهی اعضای هیئت مدیره نگاه کنید و در شبکههای حرفهای مرور کنید تا نمونههای مشابه را بیابید. من سابقهی تحصیلیام را در دو دانشگاه معتبر گذراندهام و در عمل تفاوت نگاههای موجود بین دانشگاهها و موسسات آموزشی را لمس کردم. گاهی نظرات مثبت منتشر شده دربارهی شرکت را نیز میتوان از دیدگاههای بعضا غیرواقعی تبیین کرد و به بررسی سوابق منتشرشده در منابع تأییدکننده نیاز است تا صحت آنها مشخص شود. در نهایت به نظر میرسید که برخی از مطالب و توضیحات دربارهی مزایا به شکلی دستکاریشده مطرح میشود، که نیاز به دقت بیشتری در بررسی صحت این موارد است.
شرکت همانند پادگانه به ریش صورت گیر میدن میگن همیشه باید با صفر بزنی اخه به شما چ مربوطه ؟ هرکی ریش بزاره از نظرشون مشکل داره .. ااضافه کاری اجباری داره ساعت ناهار 11:30 ... کلا همه چی اجباره .. من که تن به فلاکت ندادم و تو یه هفته استفا دادم
شرکت کارگزاری آگاه را تجربه کردم و به عنوان کارشناس تماس در آنجا مشغول بودم. در ابتدای کار همه چیز عادی بود، اما به مرور فشارها و بینظمیها افزایش یافت و تیم اجرا رفتارهای نامتناسب و آزاردهندهای از themselves نشان میداد. سرگروهها خیلی بیرحم و پر از جوش و خروش شدند و عزتنفس من به من اجازه نداد که در چنین فضایی بمانم.
من تجربهای از کار در توسن سها داشتم که میخواهم به طور روشن و با بیانی تازه بیان کنم. داستان من با این آغاز میشود که وضعیت تیمها در شرکت خیلی متفاوت است و بستگی به تیمی که وارد آن میشوی دارد. یکی از مدیران با من صحبت کرد و گفت که من در بدترین و بینظمترین تیمها جذب شدهام بدون اینکه از این موضوع آگاه باشم. مدیرمان نسبت به زحمات افراد بیانصاف برخورد میکرد و اگر صد تا تسک انجام میدادم اما دو تا از آنها به اسپرینت بعدی منتقل میشد، در حقوق پایان سال تأثیر میگذاشت. شنیدنش واقعا برایم شوکهکننده بود. همه برنامهنویسها با مفهوم Rubber duck debugging آشنا بودند. یک روز وقتی حالم خیلی بد بود و کارفرما منتظر خروجی باگی بود، هر کاری کردم نتوانستم تمرکز کنم و از مدیرم خواستم ریموت بزند تا کد را بررسی کند. کدی که فرد دیگری نوشته بود و من حال خوبی نداشتم، متوجه نمیشدم چرا چنین کاری انجام شده است و از مدیرم خواستم بیاید و شاید دلیل تجاریاش را بفهمد. این اقدام ریموت را بعدا به عنوان نکتهای منفی از طرف ایشان مطرح کردند و واقعا شوکه شدم. ما هر روز کد میزدیم و دو روز بعد تغییرات دوباره میآمد و همیشه در حال اجرای تغییرات بودیم، بدون اینکه شکایتی کنم تا در نهایت حقوق را بهدرستی پرداختند. وقتی من تصمیم به استعفا گرفتم، به شما هم پیشنهاد میکنم اگر در جایی با نشان رد فلگ مواجه شدید، ادامه ندهید. مدیری که حوصله توضیح دادن بیزنس را ندارد، اولین تسک را به شکل عملیاتی میدهد و برای کمک گرفتن هم ارزش گفتوگو را ندارد چه برسد به همکاری بلندمدت. رنج حقوقی آنجا بهطور قابل توجهی پایینتر از شرکتهای دیگر بود؛ حقوق من در کار جدیدم سه برابر شد. امکان دورکاری وجود داشت اما برخی قوانین ناواضح و مزاحم برای مرخصیها هم وجود داشت. من خاطرهای خیلی ناخوشایند از مدیر فنی بیوجدان و بیانصافی دارم و آرزو میکنم برای سایر دوستان این تجربه تکرار نشود.
کار کردن در توربین مپنا (توگا) را با وجود برخی مشکلات تجربه کردم. اگر آدم بیقید و بند و بینظم بودی، احتمالا در مسیر صعود شغلی راحتتری داشتی. حقوق پایه در اینجا به شدت پایین است و بهروزرسانی حقوق در سالهای اخیر صورت نگرفته است. از نظر سطح فنی، فرصتها و حمایتهای فنی مقداری کمبود دارد و به نسبت متوسط، پایینتر است. من خودم از کار استعفا دادم و به هیچکس توصیه نمیکنم که به این شرکت برود.
از تجربه کاری خودم تو این کلینیک راضی هستم تا الان هم حقوق ها تمام و کمال دریافت شده به اطرافیان خودم هم معرفی کردم که شاغل بشن
در این شرکت، با وجود عنوان کارشناس، اوضاع کنترل داخلی و پذیرش آنلاین به شدت نابسامان بود و فضای کاری خانوادگی و فامیلی غالب بود. سیستم مشخصی برای ارزیابی عملکرد یا شایستهسالاری وجود نداشت و منابع انسانی هم به طور واضح تعریف نشده بود.
شرکت زر ماکارون به من پیشنهاد شغلی مدیر انبار داد و با دریافت آن، از کار قبلیم استعفا دادم؛ اما پس از ترک، با وجود وعدههای قبلی، از من خواستند سفتهای به مبلغ پنجصد میلیون تومان بدهند تا به عنوان حسن انجام کار به من بدهند، و حتی رسیدی هم ارائه نکردند. من تصمیم گرفتم بیخیال قضیه شوم و نروم، چرا که این کار باعث شد از شغل قبلیم استعفا داده و زندگیام دچار مشکلاتی شود. واحد منابع انسانی به هیچوجه با من راستگو نبوده و به نظر میرسد به دروغگویی متوسل میشوند.
یک شرکت با جو صمیمی من متاسفم برای اون کاربری که خودش رو بعنوان برنامه نویس تمام وقت ادصاب معرفی کرده و اون نظرات رو نوشته، قطعا ایشون جزو پرسنل شاغل ادصاب نیست و احتمالا کسی هست که خودش مشکل داشته و از شرکت رفته و هرجایی هم که میتونه نظراتی میزاره که متاسفانه همشون هم دروغه! اینجا یک جو صمیمی حاکم هست که حدود 40 نفر کنار هم دارن باهم قبل از کار کردن زندگی میکنن، پس شاید بهتره گفت خانواده ادصاب، من این نظر رو گذاشتم بدلیل ایکنه دیگرانی که دارن این نظرات رو میخونن با اطلاعات اشتباه قضاوت نابجا نکنن! ضمن تاسف مجدد برای اون کاربر قبلی موارد زیر رو در کمال صداقت عنوان میکنم: 1- اینجا اصلا گازی وجود نداره که بشه روی اون با ماهی تابه (نه مای تابه) غذا گرم کرد. 2- بدلیل دروغی که در خصوص ماهی تابه گفته بودند مشخصه که معده کسی هم مشکل پیدا نکرده. 3- آشپزخانه اینجا 10 متر نیست و 20 متره و کسی هم داخلش غذا نمیخوره. 4- ما اینجا در یک اتاق مجزا از سایر اتاقها و آشپزخانه غذا میخوریم که اتفاقا شرکت میتونست این اتاق رو هم بعنوان اتاق کار در نظر بگیره که مثل خیلی جاهای دیگه پشت میزمون غذا بخوریم و این کار رو نکرده. 5- در زمان غذا خوردن مدیران شرکت به دلیل راحتی پرسنل در کنار ما نیستند که بدونن ما کی قراره نون بخریم پس این هم یک دروغه دیگه بود که عنوان شد. 6 - اینجا در مصرف دستمال و سایر ملزومات مصرفی محدودیتی نیست چون ما خودمون اینقدر فرهنگ داریم که بدونیم چطور باید از ملزومات مصرفی استفاده کنیم. در نهایت من میخوام دعوت کنم از هرکسی که براش مهمه که بیاد و محیط شرکت مارو از نزدیک ببینه و واقعیت های عینی رو با چشمش مشاهده کنه تا مشخص بشه که واقعیت چیه. امیدوارم حال همه همیشه اینقدر خوب باشه که نخوان با دروغ خودشون رو آروم کنن. با آرزوی موفقیت برای همه دوستان
تجربه خوبی را در مدت همکاری با حامی سیستم داشتم محیط سالم و دوستانه و مدیران و همکاران با تجربه. همیشه کسانی هستند که شنوای صحبت هایم باشند. قبل از ورودم به حامی کامنت های بدی شنیده بودم و تردید داشتم برای همکاری. وقتی وارد شدم خیلی متفاوت تر از چیزهایی بود که شنیده بودم و خوشحالم که با این شرکت همکاری داشتم
در فرصتی که این پلتفرم در اختیارم گذاشت، تصمیم گرفتی از تجربهام با پالایشگاه غلات زر در هشتگرد بگویم. برخورد شرکت در فرآیند استخدام و مصاحبه کاملا غیرحرفهای بود. از من خواستند برای جایگاه کارشناس مدیریت نوآوری پروپوزالی بنویسم که بهطور کامل غیرحرفهای بود و همچنین مسیر اجرای سیستم مدیریت نوآوری را بر اساس مدارکی که شرکت مشاورشان ارائه کرده بود، با جزئیات شرح دهم و وظایف کارشناس را هم بگویم تا در اسرع وقت برایشان ارائه کنم؛ اما پس از دو هفته وقتی پروپوزال را ارائه دادم، دیگر خبری از آنها نشد. حداقل انتظار از آنها تماس برای بیان دلایل عدم استخدام بود، هرچند حتی زمان مشخصی برای ارائه تعیین نکردند.
در شرکت پویش آکس، محیط کار را خانوادگی میدانم و گاه feeling میکنم که سطح دانش مدیریتی پایین است. جلسات اغلب به نظر میرسید بیهدف و حاشیهای باشند و موضوعات مطرحشده به طور روشن حل نمیشدند. واحدها معمولا تمایل داشتند افراد با تجربه کمتر یا دانشجويان را جذب کنند و تمرکز مدیریت به سمت برونسپاری و کارهای غیرجدی میرفت. برای کسانی که دنبال پیشرفت و به دست آوردن جایگاه مناسب هستند، جایگاه مناسبی نبوده است.
برای من که وارد مجموعه شدم، تجربهای کاملا متفاوت از تصورم داشت. محیط کار به نظر میرسید اداری و رندانه کار میکند، اما مشکلات پایهای در مدیریت و ساختار وجود داشت. به گفتهی خودم، کارکنان جوانی که به سرعت وارد تیم شده بودند، بیشتر از همه به ظاهر و ادعاهای بزرگ توجه میکردند تا تخصص واقعی در زمینه IT. برخوردها گاهی به نظر میرسید گروهی و با رویکرد گلهای پیش میرود، بدون راهنمایی روشن و چارچوب مشخصی برای کارها. حقوق و مزایا نسبتا مطلوب بود، با این حال اگر برای شما موفقیت فردی، سلسلهمراتب واضح و فضای حرفهای با کلاس کاری مهم است، شاید اینجا مناسب نباشد.
امیدوارم نظراتی که اینجا هست با وجدان و اخلاق کامل نوشته شده باشه... چون من طبق نظرات شما دوستان که قبلا تو این شرکت کار کردید و در مجموع برایند نظراتتون منفی بود،از رفتن به این شرکت منصرف شدم... شاد و پایدار باشید یا حق
سداد در دو سال اخیر با خاک یکسان شده است و در چند ماه گذشته تبدیل به مخروبه شده، مدیران نالایق و بی سواد در واحد ای تی این شرکت روی کار اومدن که کلا در حاشیه هستن و هیچ کار تخصصی شما نمیتونید تو این شرکت انجام بدید و همان چیز هایی هم که بلدید و فراموش میکنید چون مدیرانی بشدت بیسواد الان ذوی کار هستن. پاچه خواری و دست بوسی موج میزنه بینشون و واحد کسب و کاری که چندتا بچه مدیرای اون شدن و به واسطه رابطه و ضابطه سمت گرفتن و در حال چپاول شرکت هستند. در مجموع برای کار حرفه ای و تخصصی بدرد نمیخوره و اگر استاد پاچه خواری و رابطه هستید وارد این شرکت شید. امیدوارم با حضور ****** سداد دوباره مثل سابق بتونه فضای رشد و پیشرفت و کار حرفه ای باشه.
عجب جای داغونی بود کاریزما. وجدانن فقط خاله زنک بازی و زیراب زنی. جالب این که من به خواسته اقای ....... که مثلا دوستم بود رفتم بعدش خودش زیراب من زد منکر میشد فک کرد من خرم. یه ساله نجات پیدا کردم حقوق و شرایط مالیشون که نوبره! راست میگن بچه ها که حقوق خیلی کمه دو قسطیه هیچوقت سر زمان مشخص نمیدن که بتونین برنامه ریزی کنین هیچ دورنمایی ندارن برای افراد فقط قول و حرف مفت از پول خود بچه ها برای بقیه بچه ها کادو میخریدن 😲 اصلا فضای کاری امنی نداره چون همیشه از اسکرام مستر گرفته تا لید تیم دارن زیراب میزنن دعا میکنم کلاتون سمت اون خراب شده کاریزما نیافته
نیایید که پشیمون میشید . اینجا جهنم سیستم بانکی هست و اداره کل عملیات شرکت توی پنج سال 4 تا رییس عوض کرده و ثبات نداره . پر از باند بازی و یارکشی .
بستگی داره نیروی کدوم تیم باشی بله دورکاری وجود داره و شاید فردی سالی دوبار هم نیاد شرکت ولی جالبه در دسترس هم نیست جواب سوالتو بده.مگه نباید در ساعت کاری فرد دورکار در دسترس باشد؟اگر نیست حقوق تفریح کردن رو میگیره؟ نیروی جدید رو خیلی اذیت میکنند هیچ کمکی نمیکنند هیچی نه فنی نه در حد اینکه سالن غذاخوری فلان جاست.روز اول کارم حتا مدیرم حضور نداشت و یه نیرو از منابع انسلنی فقط سیستممو بهم داد حقوق خیلی پایینه.سطح فنی افتضاحه.با یه فریمورک من در اوردی خودشون کار میکنند که هرجا بری سرسوزن به دردت نمیخوره.فرهنگ سازمانی تیم ما که افتضاح بود مدیر تیم سواد و تجربه مرتبط با تیم نداشت و به شدت بی ادب بود به همین خاطر من بیشتر از یک ماه تحمل نکردم مدیر بخش حسابداری هم یه نسبتی با مدیر عامل داره و وقتی ازشون سوال پرسیدم رفتار و ادبیاتشون به خوبی ادب و شعورشون رو به نمایش گذاشت