من با کارپینو تجربه خوبی از همکار بودن پیدا کردم و هنوز هم ارتباطاتمونو حفظ کردم؛ هرچند هیچکدوم از همکارانم به کارپینو برنمیگردن و بعضی مدیران یا فرآیندهای سخت شرکت، حس بردگی میداد. حقوق معمولا با دو هفته تاخیر و کمبود بوده و در پایان کار مرخصی و سایر مزایا هم بهطور کامل پرداخت نشد. قرارداد را هم در لحظهای که میخواستم جدا شوم، از من خواستن امضا کنم. این تجربه، تلخترین تجربه حرفهای من تا امروز بود.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
برای کار کردن در این شرکت باید آماده باشید که امنیت شغلی وجود ندارد. من حدود یک سال و نیم اونجا کار کردم و قراردادها به صورت ماهانه تمدید میشدند؛ هر ماه یک قرارداد جدید به مدت یک ماه. مواردی دیدم که یکی از همکارها را به صورت تلفنی و درست بعد از پایان وقت اداری اخراج کردن؛ صبر نکردن تا فرد صبح بیاد سر کار و یک جلسه برای اعلام قطع همکاری بگذارند. تنها نکتهای که شاید جذاب به نظر برسد، موضوع حقوقی است که نسبت به میانگین بالاتر پرداخت میشود، اما به صورت مدل عجیبی اجرا میشود. بخشی از حقوق در قرارداد قید شده و بخش اصلی حقوق هر بار از حسابی شخصی واریز میشد. آخرین نکته اینکه برای پوزیشن فعال من سفرهای کاری زیادی داشتم، تقریبا دو بار در ماه.
در این مجموعه با محیط کاری غیرشفاف و توضیحناقص روبهرو بودم که به شدت بر رفتار حرفهای اعضای تیم مدیریتی سایه میافکند. ورود به کار با تجربهای از یک رفتار خانوادگی و نسبتا فاقد احترام همراه است که این فضای نامطلوب به کارکنان نیز منتقل میشود و گوش دادن به خاطرات مدیر فنی، تبدیل به عادت روزمره شده است. مدیریت شرکت به نوعی حصار از برخوردهای سلیقهای تبدیل شده و گاهی مدیران، خودباوری و نظرهای قطعی را در هر موضوعی اعمال میکنند؛ به طوری که برای حضور در جلسات صبحگاهی با حضور مدیرعامل، صحبت از اهدافی میشود که به نظر من هرگز عملی نمیگردد و ساختار درآمدی شرکت همواره پیچیده و بحثبرانگیز است. در پارکینگ، حضور خودروهای گرانقیمت و معاملات ضمنی مربوط به آنها دیده میشد و اگر با چنین نقلوانتقالهایی برخورد میکردید، لازم بود تا از خود واکنش نشان ندهید. حقوق و دستمزد به شکل مداوم فاقد شفافیت بود و فیش حقوقی به سادگی در اختیار کارمندان قرار نمیگرفت. تاخیرهای پرداخت به مدت طولانی وجود داشت و وقتی اعتراض میکردیم، با پاسکاری میان مدیریتهای مختلف روبهرو میشدیم و وعدههایی میدادند که عملی نمیشدند. تسویهحسابها با پیگیریهای شبانهروزی و کسریهای قابل توجه انجام میشد، حداقل عیدی و سنوات هم با تاخیرهای چندین ماه ارائه میشد و مشاهده میکردم که بارها کارکنان درگیریها و شکایاتی داشتند. مسئله رفاهی و نگهداری از نظافت هم چندان مساعد نبود. به عنوان نمونه احتمال داشت در سرویس بهداشتی مایع دستشویی موجود نباشد و برای دریافت دستمال کاغذی باید پیگیری کرد. میز کار هرگز بهطور منظم تمیز نمیشد و امور رفاهی کمبود داشت. اگر خودرویی داشتید و پارکینگ خالی بود، همان خودرو را باید خارج از شرکت پارک میکردید چون جای پارک نبود. غذا را باید خودتان گرم میکردید و گاز رومیزی تنها وسیله موجود بود. چای نیز با یک کتری قدیمی باید دم میشد و در هر طبقه یخچالی وجود داشت که چندین سال است نظافت نشده بود. در حوزه فنی و تجربه کاری، فرایند تولید نرمافزار به صورت سنتی انجام میشد و ادعای رعایت روشهای چابک وجود داشت اما هیچکدام از اصول آن به درستی اجرا نمیشد. اکثرا نیروهای باکیفیت یا وجود نداشتند یا به کارهای شخصی خود میپرداختند. به عقیده من، آموزش کارآموزی در چنین فضایی میتواند ذهنیت اشتباهی از تجربه کاری شکل بدهد. حریم خصوصی کارکنان، امنیت و احترام به آنها با محدودیتهایی همراه بود و امنیت فردی به طور کامل تامین نمیشد. ساعات کاری به شکل شناور تعریف نشده بود و هر تاخیر کوتاه، با کسر حقوقی سنگین مواجه میشد. کسر کار و اضافه کار نیز به صورت شفاف تنظیم نمیشد.
مدت دو سال در این شرکت حضور داشتم و تجربهای نسبتا ناخوشایند از کار در آن داشتم شیفت عصر را به عهده داشتم و فردی سطح پایین را به عنوان سرپرست برای این شیفت انتخاب کردند، فردی که با زیردستانش برخوردی ناگوار و از دید فنی هم چندان مسلط نبود کارکنان شرکت واقعا زحمت میکشند اما تیم مدیریت و مالی رفتارشان بهتازگی و به شدت ناشیانه بود برای مثال مسئول مالی هر روز دنبال این بود که مشخص کند چه کسی در شرکت سیگار میکشد، فقط به این خاطر که پدرش سابقا سیگار میکشیده و تجربهای خوب از افراد سیگاری ندارد تسویهحسابها طولانی شد و تقریبا هشت ماه به طول انجامید؛ در نهایت با پیگیری خودم موفق شدم پول را دریافت کنم عدم پیشرفت کاری و نوعی «بردهداری» بهعنوان از مزایای کار در پارس پک مطرح میشد نظرهای مثبتی که بهطور مکرر درج میشد را به سختی میپذیرفتم
شرکت مرکز مشاوره تحصیلی پوردستمالچی را بهزبان خودم تجربه کردم. اوایل خیلی امیدوار بودم که محیطی متفاوت و باکیفیت برای کار داشته باشم، اما به مرور با مشکلاتی روبه رو شدم. اولا احساس میکردم زندگی شخصی پرسنل فدای کار شدنی است که بدون توجه به برنامههایشان از جانب شرکت درخواست میشود و همیشه در خدمت شرکت بودن را ترجیح میدهند. حتی برنامهریزی برای تعطیلات رسمی هم دشوار بود و گاهی باید قبل از هرچیز به نگرانیهای شرکت پاسخ میدادیم؛ بهجای اینکه بتوانیم از قبل برای زمانهای آزادمان برنامهریزی کنیم. مدیران به نظر میرسیدند که تصمیمگیرنده نهایی تنها یک نفر است و از نظر من به مشارکت و همفکری تیمی کم توجه بودند. با وجود ادعای تیمیبودن شرکت، در عمل فکر و عمل گروهی معنا ندارد و تصمیمات عمدتا به یک دیدگاه مشخص محدود میشد.
شرکت مهندسی دمسان رایانه برای من تجربهای مثبت از فضای سازمانی و رهبری داشت؛ مدیران و حقوق و مزایای شرکت بهوضوح رضایتبخش بود. اگر دنبال کار ثابت در یک محیط حرفهای هستید، دمسان گزینه خوبی به نظر میرسد و قطعا پیشنهاد میکنم که به آن فکر کنید.
من بعد از چند سال فعالیت به عنوان برنامهنویس وب در علوم سبز، معتقدم این مجموعه برای کارآموزی یا همکاری کوتاهمدت گزینه مناسبی بهنظر میرسد؛ اما خیلی از وعدههای بلندمدت عملی نمیشوند و از نظر حقوق و پیشرفت شغلی، وضعیت معمولی و کمتحرک است.
باور کنید تجربه من نشان میدهد که این شرکت در زمینه نرمافزارهای بازرسی و کنترل کیفیت فعالیت میکند و عمدتا در صنایع نفت و گاز و برای ارزیابی شناورها حضور دارد؛ فضای بازارشان بهطور مشخص به مشتریان خاص و بازاریابی با تمرکز کمین بازار اختصاص دارد. بهعنوان نمونه، فرصتهایی که برای این مجموعه مطرح میشود عبارتاند از: - کارآموزی - موقعیتهای برنامهنویس، طراحی سیستمها، تحلیلگر پایگاه داده و کارشناس استقرار سیستمها - کارشناس کنترل کیفیت برای گزینههای دوم و سوم، داشتن تجربه طولانیمدت در حوزه تخصصی تولیدات همان مجموعه حداقل به مدت پنج سال لازم است. تجربه من به همکاری میان این شرکت و شرکتی که در آن کار میکردم روی یک پروژه مشترک در سال ۱۳۹۹ برمیگردد که نتایج مطلوبی داشت. ضمنا امکان دورکاری وجود دارد و محیط کار برنده فضای نسبتا رسمی است.
شرکت ما را به عنوان یک فرصت رشد دیدم اما با برخی ضعفهای مدیریتی و سیاستهای داخلی روبهرو نبودم. از نظر فنی شرکت نسبتا قوی به نظر میرسید یا حداقل تلاش میکرد که سطح خوبی ارائه دهد و برای من که به عنوان جونیور وارد شدم، تجربه مفیدی از نظر پیشرفت به همراه داشت. با این حال فضای کاری بسیار بستهای داشت که گروهبندی خاصی از افراد تصمیمگیرنده همهکاره بودند و برای سایرین فرصت پیشرفت چندانی وجود نداشت. در تقسیمبندی کارکنان دو دسته دیده میشد: گروهی که خود را مغز متفکر میدانستند و تمام تصمیمها با آنها بود، و گروهی که تا حد معینی برای پیشرفت شرکت تلاش میکردند اما از نظر حقوق و مزایا بهآن اندازه که شرکت میخواست، در اولویت نبودند. برای من که به عنوان جونیور وارد شده بودم، قرار بود پس از یک هفته کارآموزی قرارداد و حقوقی حداقلی امضا شود؛ اما خیلی سریع زیر وعدههایشان زدند و تا دو ماه هیچ حقوقی پرداخت نشد. نکته دیگر این است که وعدهها و وعدههای آینده به عنوان ترفندی مدیریتی بارها و بارها تکرار میشد تا اینکه به طور غیر مستقیم فهمیدم قراردادی در کار نیست. با این وجود، حداقل حقوقی به موقع پرداخت میشد تا کارها رو به راه بیفتد، اما طی حدود یک سالی که اینجا کار میکردم هیچ قرارداد کتبی نداشتم. در بحث حقوق و مزایا، همانطور که گفته شد سفت بودن با گروه دوم وجود داشت: بیمه تا حد ممکن به موقع رد میشد تا برای شرکت مشکلی پیش نیاید، اما برای کاهش هزینهها، غالبا از حداقل حقوق وزارت کار استفاده میشد. افزایش حقوق سالیانه، عیدی و سنوات هم تقریبا به همین شکل بود. به طور مشخص، حتی پس از leaving company هم با برخی مسائل مواجه بودم و عیدی را پس از پیگیریهای مکرر در ده ماه و سنوات را در سه ماه دریافت کردم.
من موقعیت مکانی و محیط کار این شرکت را نسبتا مطلوب دیدم، ولی واقعیت این بود که برای رشد فردی باید بیشتر تلاش کرد. حقوق نسبت به شرکتهای مشابه پایینتر بود و سطح کاربری هم در حد متوسط بود (۶ از ۱۰)، بنابراین اگر دنبال پیشرفت هستید باید بیشتر خودتان دست به کار شوید و از همترازها یاد بگیرید، چون خیلی آنها به اندازه کافی به شما آموزش نمیدهند. شرکت برخی جشنهای مناسبتی و وعدههای صبحانه و ناهار را فراهم میکرد و از هزینه نهار تا حدود شصت درصد را پرداخت میکرد. همچنین سیستمی برای ثبت تسکها داشتند تا با استارت و استاپ کارها مشخص شود چه مقدار زمان صرف هر تسک شده است؛ این مورد برای برخیها ممکن است آزاردهنده یا دستپا گیر باشد. برای کسانی که به شرکتهای پایدار علاقه دارند و انتظار حقوق دقیقا سرموعد را دارند، اینجا ممکن است مناسب باشد؛ اما اگر رشد هم در نظر باشد، باید خودتان تلاش کنید چون چیزی بهطور غیراخلاقی در این زمینه به شما یاد داده نمیشود. یک نکته منفی که در تیم دیدم این بود که اکثر افراد با سمتهای مختلف سعی میکردند بگویند نیرو برای ما چندان هم مهم نیست و بهسرعت میتوانند جایگزینشان کنند؛ نمیدانم چرا چنین رویکردی وجود دارد، اما همین حرف را شنیدم.
در ابزارمارت جو سازمانی بسیار دوستانهای دارم و فضای کار بهگونهای است که دل تنگش میشود بعد از ترک؛ محیطی صمیمی که بهطور ناخودآگاه انگیزه میدهد تا رشد کنم. تنها نکتهی منفی اینجا این است که سطح حقوق نسبتا پایین است، مخصوصا برای کارهای پارهوقت دانشجویی و کارآموزی مناسب است.
رویایی که اول ورود به شرکت داشتیم خیلی زود تبدیل به تجربهای متفاوت شد. من هم مثل خیلیها وقتی وارد شدم، فکر میکردم با تیمی باحال و پروژههای جذاب روبرو میشم، اما مسیر کار خیلی زود تغییر کرد و هر روز پویاتر شدن کارها به معنای دقیق برنامهریزی مشخص نبود. در ابتدای راه همه چیز به نظر خوب میرسید، اما به تدریج پیامها عوض شد و مشخص شد که گاهی فقط در همان لحظه حال و هوای کار تغییر میکند و گاه تصمیمات به سلیقه مدیران بستگی دارد. پرداخت حقوق تا حدی منظم بود، اما احساس میشد که سیاستهای حقوق و مزایا تا حد زیادی به نظر شخصی مدیریت وابسته است و گاهی تفاوت زیادی با واقعیت دارد. انتظار میرفت که محصولات خارج از ایران فروخته شوند، اما سود و هزینهها به شکل قابل قبولی همسو نبود و خروجی کار اغلب صفر بود، گرچه به ما میگفتند اپلیکیشن آینده روشنی خواهد داشت. یکی از تجربیات ناخوشایند، اخراج ناگهانی بعضی همکاران بود که بدون اطلاع قبلی یا توضیح دقیق انجام میشد و هر کس برای رفتنش دلیلی متفاوت به ما میگفت. وقتی از دلایل حضور یا خروج افراد سوال میکردیم، با پاسخهای متفاوت و تفاوتهای فاحش روبهرو میشدیم. به دلیل حضور مدیران اصلی خارج از کشور، روزهای یکشنبه و تعطیلات داخلی با حضور ما تفاوت داشت و جو نسبت به قوانین کار سخت حساس بود. دوران کرونا نیز کنترلها به شدت افزایش یافت و برای مرخصی و اضافهکاری با موانع بیشتری روبهرو میشدیم. قوانین کار تا جایی که به نفع شرکت بود، اجرایی میشد و به منافع کارمند توجه کمتری داشت. حقوق برنامهنویسان iOS با یک الگوی مرحلهای ارائه میشد و در برخی شرایط با وجود وعده استخدام با دستمزد دورقمی، فشار اقتصادی زیادی احساس میشد. در کنار این، تبلیغات درباره استخدام با رقمهای بالاتر هم مطرح میشد که از دید تیم ناراحتکننده بود. در عین حال، محیط شرکت برای برخی از افراد خوشایند بود: امکانات غذا و خوراکی رایگان وجود داشت، همدلی بین همکاران بالا بود و حداقل بیمه کارمندی فراهم بود. همچنین برای تازهکارها محیط مناسبی به نظر میرسید و محل کار آرامی داشت. در نهایت نکات مثبت زیر به صورت روشن باقی میماند: - وعده غذای رایگان ناهار و خوراکیهای ساده - همدلی میان اعضای تیم - حداقل سطح بیمه کارمندی - محیط مناسب برای آغاز کار جدید - سکوت نسبی و آرامش فضای کار اگر تصمیم به کار گرفتن در این مجموعه دارید، برایتان آرزوی موفقیت میکنم و امیدوارم با درنظر گرفتن نکات مطرحشده، تجربهای بهتر رقم بخورد.
من تجربهای کاملا ناخوشایند از شرکت الی گشت دارم و میخواهم با صداقت توضیح بدهم. اوضاع اینجا به گونهای بود که بخش زیادی از همکاران پس از چند روز کار از شرکت جدا میشدند و حتی به دنبال ادامه کار نبودند، و برخلاف قولی که در مصاحبه شنیده بودم برای تسویهحساب هم به مشکل برخوردم و گفتند آزمایشی بوده و بر خلاف وعده اولیه، حقوق از همان روز اول به حساب نمیآید. اخلاق کارbare صفر بود و اضافهکاری به صورت اجباری در میآمد. پروژهها به صورت اسپاغتی و بدون امکان دیباگ پیش میرفتند و مدیریت پروژه هم بسیار ضعیف بود؛ در مواقع بروز مشکل هیچ کمکی از سمت مدیران دریافت نمیشد. حتی برای مصاحبه هم صرفا وقت ارزشمند شما را نمیخواهند بگذارند و بهتر است زمانتان را جای دیگری صرف کنید.
برایم آدانیک افزار تجربهای فراموشنشدنی بود، جایی که فضای کار با وجود روزهای سخت، به طرز غیرمنتظرهای احساس خانه بودن میداد. طبیعی است که رفتار مدیران با ایدههای تازه و خلاقیت برای من یکی از بزرگترین دلایل پیوستن به این تیم بود؛ آنها با باز بودن ذهن و پذیرش تغییر، فضای کار را پویا و بهروز نگه میداشتند. حضور مدیر منابع انسانی با آگاهی، همدلی و کارآمدی، نقش تسکیندهنده و انگیزهبخش بزرگی برای تیم بود و کنار هم بودن با او حس امنیت شغلی و اعتماد را تقویت میکرد. در کنار این، اولویت دادن به رضایت کارکنان و توجه به دغدغههایشان از دیگر ویژگیهای مثبت محیط آدانیک بود، که باعث شد از همان ابتدای حضور احساس کنم جایی برای رشد دارم. یکی از زمینههای قابل بهبود، کمبود دورههای آموزشی برای اعضای تیم در دپارتمان منابع انسانی است؛ با افزایش این آموزشها بهطور قطع تعاملات کاری، وفاداری شغلی و رضایت کارکنان بهبود بیشتری خواهد یافت. در کنار این، نبود ساختار سازمانی روشن برای همه اعضا و نبودن عناوین شغلی مشخص نیز بهعنوان نقطهای برای بازنگری مطرح است؛ با توجه به دیدگاه اولیه تکسطحی در آدانیک، بازنگری و بازتعریف این جنبهها میتواند به فرآیندهای کارآمدتر و مسیر حرفهای شفافتری منجر شود.
مدت زمان حضورم در مرکز مشاوره تحصیلی پوردستمالچی تجربهای بود پر از چالش و نکتههای یادگرفتنی. برخورد تیم مدیریتی اغلب با نگاه از بالا به پایین همراه بود و فضا خیلی خشک و سختگیرانه بود. حجم کار به شکل قابل توجهی بالا بود و این فشار حتی در تعطیلات آخر هفته هم احساس میشد. گاهی کارها غیرمرتبط با تخصص یا وظایف اصلی به من محول میشد. با وجود این، تنها نکته مثبت اینکه حقوق بهموقع پرداخت میشد.
در این شرکت انتظار دریافت حقوقی ندارم و از این رو با ورود به آن ناامیدی را هم همراه میآورم. با وجود نکات مثبتی که وجود دارد، بیشترین بار من روی مسئلهای اقتصادی افتاده است که همه چیز را تحت تأثیر قرار میدهد. به گونهای که ممکن است پنج ماه سپری شود و حتی مبلغی مثل دو میلیون تومان هم به حسابم واریز نشود.
مدت هفت سال در این مجموعه به عنوان مدیر شعبه خدمت کردم و بعد از دو سال حضور در دفتر تهران به شعبه شهرستان منتقل شدم. پس از پایان تحصیل، تجربه دوم من با این شرکت آغاز شد و تا آن موقع از فضای کار سایر شرکتها و بازار کار اطلاع چندانی نداشتم؛ اکنون که تجربههای بیشتری دارم و به کارهای دیگر هم برخوردم، میتوانم دید بهتری ارائه کنم. در اینجا به نظر میرسید که بروکراسی اداری معنا ندارد. وجود واحد منابع انسانی انگار در سیستم نبود! عملا چارت سازمانی وجود نداشت! امنیت شغلی هم به شدت پایین بود؛ یا باید به شهرستان میرفتی یا اخراج میشدی! حقوق به موقع پرداخت نمیشد و گاهی تا دو ماه تاخیر داشت! تعهدات به شکل صفر بود و هیچ تضمینی برای انجامشان نبود! قرارداد کاری برای امضا وجود نداشت و فیش حقوقی هم داده نمیشد! درکل هر چیزی به ظاهر حرفهای به نظر میرسید اما حقیقت این خانه از پایه فرسوده است. در رابطه با بخش تولید این مجموعه شرایط تفاوت زیادی داشت! بروکراسی اداری، نبود چارت سازمانی، عدم انجام بهموقع تعهدات، و تولید محصول باکیفیتتر و… همچنان تفاوتهای فاحش دارند. اگر سازمان فروش به دنبال کار بود، حتما با دقت بیشتری بررسی کنید؛ و اگر در بخش تولید درخواست کار دارید، مطمئن باشید که سازمان نسبتا بهتری را خواهید یافت.
آزمایش تجربه من در گاج این بود که جو همکاران صمیمی و احترام متقابل زیادی وجود دارد. با این وجود یکی از جنبههای منفی کار نکردن اضافهکاری بود. از نظر فناوری، تیم از تکنولوژیهای بهروز استفاده میکند و من هم تجربه خوب و رضایتبخشی داشتم.
من در این شرکت تجربهای داشتم که بهتر است دیگران از آن درس بگیرند. مدیر شرکت فردی با مدرک دکتراست اما واقعا از حوزه نرمافزار و کسبوکار همسو با این زمینه بیاطلاع است. به قولهایی که میدهند هیچ اعتمادی نباید داشت چون به راحتی یادشان میرود. پروژهها هیچ نقشه راه مشخصی ندارند و ناگهان با تغییر جهتهای تجاری مواجه میشوید؛ هر بار باید بخشهایی از کار را که نوشتهاید پاک کنید و دوباره از نو شروع کنید. احترام به برنامهنویسها چندان پایدار نیست و این از شاخصهای بارز محیط کاری محسوب میشود. به خاطر ضعف مدیریت، فضایی از beneath the surface وجود دارد که توجیهات و چاپلوسی جای شایستگی و تواناییها را میگیرد. حقوق به دو بخش پرداخت میشود که بخش دومش بهنامه توافقی با شرکت بستگی دارد و ممکن است در هر زمان پرداخت نشود. حتی در قرارداد نیز حقوق پایه بهعنوان حقوق کار مشاغل وزارت کار ثبت میشود و بخش دوم هم گاهی بهصورت نقدی و به دلخواه شرکت واریز میشود؛ در مواردی شبیه پرداخت پنج تا شش میلیون تومان به شکل اسکناس کوچک میافتد. به لحاظ جالبی، شرکت با اینکه لطف میکند حقوق میدهد، گاه صحبت از این میکند که در زمان مقرر حقوق را پرداخت میکند یا از منابع شرکت برای پرداخت حقوق استفاده میکند. گاهی میبینی که بیست روز از کار گذشته و هیچ پرداختی انجام نشده و هیچ پاسخی از سوی مدیران نیست. جلسات بینتیجهای بهوفور برگزار میشود؛ همایشهای طولانی برای جمعکردن همه در اتاق وجود دارد اما از طرف دیگر انتظار میرود کارها بینقص و در موعد مقرر تحویل شود.
شرکت تاژان سیستم را تجربه کردم. مدیرعامل شرکت در کانادا حضور دارد و کنترل کارها از طریق تیم گزارشدهی، دوربینها و تماسهای اسکایپی انجام میشود. یک چارچوب واحد وجود دارد که تمام پروژههای شرکت با آن دنبال میشود و از asp.net 4 وب فرم VB.net استفاده میشود. در اینجا هیچ فرصت رشدی وجود ندارد و حتی به نظر میرسد وضعیت به سمت پسرفت میرود چون باید کد VB.NET وبفرم بنویسید. فضای کاری چندان مناسب نیست و بیشتر افراد مشابه و به هم شبیه هستند و ارتباطی با همکاران ایجاد نمیشود؛ به عنوان مثال پس از استفاده از دستشویی باید کف آنجا با دستمال تمیز شود تا قطره آبی باقی نماند و در صورت انجام نداده شدن این کار با کارکنان برخورد میشود. همچنین احتمال دارد از منشی شرکت فشارهای زیادی تجربه کنید؛ مثلا گزارشهایی که از ایمیل دریافت میکنید با کپی به مدیرعامل و مدیر پروژه فرستاده میشود. به مراسمهای تولد باور نکنید زیرا پشت سرتان همیشه در حال دسیسه هستند. سیستم زمانبندی کار (timesheet) وجود دارد و مدیران برای شما تسکهای تولید یک فرم را در سه ساعت وارد میکنند؛ اگر در روز دو فرم تولید کنید، با شما برخورد میشود که چرا سه فرم ننوشتهاید. فقط آنها اجازه دارند بلند صحبت کنند و کمترین صدای از شما نیز گزارش میشود. از نظر فنی هم امکان رشد وجود ندارد و از منظر پست اداری نیز رشد ممکن نیست، زیرا ده سال است که پست مدیران ثابت مانده و اخیرا با خروج تعدادی، مدیران جدیدی جایگزین شدند. این تیم شامل ۱۳ برنامهنویس کپیبردار است که بیش از هفتاد پروژه را مدیریت میکنند و هر نفر حداقل پنج پروژه را پشتیبانی میکند. معمولا مدت طولانیای در شرکت نمیمانید و پس از مدتی به درمان نیاز پیدا میکنید. قرارداد شرکت به شکل ساعتی است و هر زمان که بخواهند فسخ میشود.
من با کارپینو تجربه خوبی از همکار بودن پیدا کردم و هنوز هم ارتباطاتمونو حفظ کردم؛ هرچند هیچکدوم از همکارانم به کارپینو برنمیگردن و بعضی مدیران یا فرآیندهای سخت شرکت، حس بردگی میداد. حقوق معمولا با دو هفته تاخیر و کمبود بوده و در پایان کار مرخصی و سایر مزایا هم بهطور کامل پرداخت نشد. قرارداد را هم در لحظهای که میخواستم جدا شوم، از من خواستن امضا کنم. این تجربه، تلخترین تجربه حرفهای من تا امروز بود.
برای کار کردن در این شرکت باید آماده باشید که امنیت شغلی وجود ندارد. من حدود یک سال و نیم اونجا کار کردم و قراردادها به صورت ماهانه تمدید میشدند؛ هر ماه یک قرارداد جدید به مدت یک ماه. مواردی دیدم که یکی از همکارها را به صورت تلفنی و درست بعد از پایان وقت اداری اخراج کردن؛ صبر نکردن تا فرد صبح بیاد سر کار و یک جلسه برای اعلام قطع همکاری بگذارند. تنها نکتهای که شاید جذاب به نظر برسد، موضوع حقوقی است که نسبت به میانگین بالاتر پرداخت میشود، اما به صورت مدل عجیبی اجرا میشود. بخشی از حقوق در قرارداد قید شده و بخش اصلی حقوق هر بار از حسابی شخصی واریز میشد. آخرین نکته اینکه برای پوزیشن فعال من سفرهای کاری زیادی داشتم، تقریبا دو بار در ماه.
در این مجموعه با محیط کاری غیرشفاف و توضیحناقص روبهرو بودم که به شدت بر رفتار حرفهای اعضای تیم مدیریتی سایه میافکند. ورود به کار با تجربهای از یک رفتار خانوادگی و نسبتا فاقد احترام همراه است که این فضای نامطلوب به کارکنان نیز منتقل میشود و گوش دادن به خاطرات مدیر فنی، تبدیل به عادت روزمره شده است. مدیریت شرکت به نوعی حصار از برخوردهای سلیقهای تبدیل شده و گاهی مدیران، خودباوری و نظرهای قطعی را در هر موضوعی اعمال میکنند؛ به طوری که برای حضور در جلسات صبحگاهی با حضور مدیرعامل، صحبت از اهدافی میشود که به نظر من هرگز عملی نمیگردد و ساختار درآمدی شرکت همواره پیچیده و بحثبرانگیز است. در پارکینگ، حضور خودروهای گرانقیمت و معاملات ضمنی مربوط به آنها دیده میشد و اگر با چنین نقلوانتقالهایی برخورد میکردید، لازم بود تا از خود واکنش نشان ندهید. حقوق و دستمزد به شکل مداوم فاقد شفافیت بود و فیش حقوقی به سادگی در اختیار کارمندان قرار نمیگرفت. تاخیرهای پرداخت به مدت طولانی وجود داشت و وقتی اعتراض میکردیم، با پاسکاری میان مدیریتهای مختلف روبهرو میشدیم و وعدههایی میدادند که عملی نمیشدند. تسویهحسابها با پیگیریهای شبانهروزی و کسریهای قابل توجه انجام میشد، حداقل عیدی و سنوات هم با تاخیرهای چندین ماه ارائه میشد و مشاهده میکردم که بارها کارکنان درگیریها و شکایاتی داشتند. مسئله رفاهی و نگهداری از نظافت هم چندان مساعد نبود. به عنوان نمونه احتمال داشت در سرویس بهداشتی مایع دستشویی موجود نباشد و برای دریافت دستمال کاغذی باید پیگیری کرد. میز کار هرگز بهطور منظم تمیز نمیشد و امور رفاهی کمبود داشت. اگر خودرویی داشتید و پارکینگ خالی بود، همان خودرو را باید خارج از شرکت پارک میکردید چون جای پارک نبود. غذا را باید خودتان گرم میکردید و گاز رومیزی تنها وسیله موجود بود. چای نیز با یک کتری قدیمی باید دم میشد و در هر طبقه یخچالی وجود داشت که چندین سال است نظافت نشده بود. در حوزه فنی و تجربه کاری، فرایند تولید نرمافزار به صورت سنتی انجام میشد و ادعای رعایت روشهای چابک وجود داشت اما هیچکدام از اصول آن به درستی اجرا نمیشد. اکثرا نیروهای باکیفیت یا وجود نداشتند یا به کارهای شخصی خود میپرداختند. به عقیده من، آموزش کارآموزی در چنین فضایی میتواند ذهنیت اشتباهی از تجربه کاری شکل بدهد. حریم خصوصی کارکنان، امنیت و احترام به آنها با محدودیتهایی همراه بود و امنیت فردی به طور کامل تامین نمیشد. ساعات کاری به شکل شناور تعریف نشده بود و هر تاخیر کوتاه، با کسر حقوقی سنگین مواجه میشد. کسر کار و اضافه کار نیز به صورت شفاف تنظیم نمیشد.
مدت دو سال در این شرکت حضور داشتم و تجربهای نسبتا ناخوشایند از کار در آن داشتم شیفت عصر را به عهده داشتم و فردی سطح پایین را به عنوان سرپرست برای این شیفت انتخاب کردند، فردی که با زیردستانش برخوردی ناگوار و از دید فنی هم چندان مسلط نبود کارکنان شرکت واقعا زحمت میکشند اما تیم مدیریت و مالی رفتارشان بهتازگی و به شدت ناشیانه بود برای مثال مسئول مالی هر روز دنبال این بود که مشخص کند چه کسی در شرکت سیگار میکشد، فقط به این خاطر که پدرش سابقا سیگار میکشیده و تجربهای خوب از افراد سیگاری ندارد تسویهحسابها طولانی شد و تقریبا هشت ماه به طول انجامید؛ در نهایت با پیگیری خودم موفق شدم پول را دریافت کنم عدم پیشرفت کاری و نوعی «بردهداری» بهعنوان از مزایای کار در پارس پک مطرح میشد نظرهای مثبتی که بهطور مکرر درج میشد را به سختی میپذیرفتم
شرکت مرکز مشاوره تحصیلی پوردستمالچی را بهزبان خودم تجربه کردم. اوایل خیلی امیدوار بودم که محیطی متفاوت و باکیفیت برای کار داشته باشم، اما به مرور با مشکلاتی روبه رو شدم. اولا احساس میکردم زندگی شخصی پرسنل فدای کار شدنی است که بدون توجه به برنامههایشان از جانب شرکت درخواست میشود و همیشه در خدمت شرکت بودن را ترجیح میدهند. حتی برنامهریزی برای تعطیلات رسمی هم دشوار بود و گاهی باید قبل از هرچیز به نگرانیهای شرکت پاسخ میدادیم؛ بهجای اینکه بتوانیم از قبل برای زمانهای آزادمان برنامهریزی کنیم. مدیران به نظر میرسیدند که تصمیمگیرنده نهایی تنها یک نفر است و از نظر من به مشارکت و همفکری تیمی کم توجه بودند. با وجود ادعای تیمیبودن شرکت، در عمل فکر و عمل گروهی معنا ندارد و تصمیمات عمدتا به یک دیدگاه مشخص محدود میشد.
شرکت مهندسی دمسان رایانه برای من تجربهای مثبت از فضای سازمانی و رهبری داشت؛ مدیران و حقوق و مزایای شرکت بهوضوح رضایتبخش بود. اگر دنبال کار ثابت در یک محیط حرفهای هستید، دمسان گزینه خوبی به نظر میرسد و قطعا پیشنهاد میکنم که به آن فکر کنید.
من بعد از چند سال فعالیت به عنوان برنامهنویس وب در علوم سبز، معتقدم این مجموعه برای کارآموزی یا همکاری کوتاهمدت گزینه مناسبی بهنظر میرسد؛ اما خیلی از وعدههای بلندمدت عملی نمیشوند و از نظر حقوق و پیشرفت شغلی، وضعیت معمولی و کمتحرک است.
باور کنید تجربه من نشان میدهد که این شرکت در زمینه نرمافزارهای بازرسی و کنترل کیفیت فعالیت میکند و عمدتا در صنایع نفت و گاز و برای ارزیابی شناورها حضور دارد؛ فضای بازارشان بهطور مشخص به مشتریان خاص و بازاریابی با تمرکز کمین بازار اختصاص دارد. بهعنوان نمونه، فرصتهایی که برای این مجموعه مطرح میشود عبارتاند از: - کارآموزی - موقعیتهای برنامهنویس، طراحی سیستمها، تحلیلگر پایگاه داده و کارشناس استقرار سیستمها - کارشناس کنترل کیفیت برای گزینههای دوم و سوم، داشتن تجربه طولانیمدت در حوزه تخصصی تولیدات همان مجموعه حداقل به مدت پنج سال لازم است. تجربه من به همکاری میان این شرکت و شرکتی که در آن کار میکردم روی یک پروژه مشترک در سال ۱۳۹۹ برمیگردد که نتایج مطلوبی داشت. ضمنا امکان دورکاری وجود دارد و محیط کار برنده فضای نسبتا رسمی است.
شرکت ما را به عنوان یک فرصت رشد دیدم اما با برخی ضعفهای مدیریتی و سیاستهای داخلی روبهرو نبودم. از نظر فنی شرکت نسبتا قوی به نظر میرسید یا حداقل تلاش میکرد که سطح خوبی ارائه دهد و برای من که به عنوان جونیور وارد شدم، تجربه مفیدی از نظر پیشرفت به همراه داشت. با این حال فضای کاری بسیار بستهای داشت که گروهبندی خاصی از افراد تصمیمگیرنده همهکاره بودند و برای سایرین فرصت پیشرفت چندانی وجود نداشت. در تقسیمبندی کارکنان دو دسته دیده میشد: گروهی که خود را مغز متفکر میدانستند و تمام تصمیمها با آنها بود، و گروهی که تا حد معینی برای پیشرفت شرکت تلاش میکردند اما از نظر حقوق و مزایا بهآن اندازه که شرکت میخواست، در اولویت نبودند. برای من که به عنوان جونیور وارد شده بودم، قرار بود پس از یک هفته کارآموزی قرارداد و حقوقی حداقلی امضا شود؛ اما خیلی سریع زیر وعدههایشان زدند و تا دو ماه هیچ حقوقی پرداخت نشد. نکته دیگر این است که وعدهها و وعدههای آینده به عنوان ترفندی مدیریتی بارها و بارها تکرار میشد تا اینکه به طور غیر مستقیم فهمیدم قراردادی در کار نیست. با این وجود، حداقل حقوقی به موقع پرداخت میشد تا کارها رو به راه بیفتد، اما طی حدود یک سالی که اینجا کار میکردم هیچ قرارداد کتبی نداشتم. در بحث حقوق و مزایا، همانطور که گفته شد سفت بودن با گروه دوم وجود داشت: بیمه تا حد ممکن به موقع رد میشد تا برای شرکت مشکلی پیش نیاید، اما برای کاهش هزینهها، غالبا از حداقل حقوق وزارت کار استفاده میشد. افزایش حقوق سالیانه، عیدی و سنوات هم تقریبا به همین شکل بود. به طور مشخص، حتی پس از leaving company هم با برخی مسائل مواجه بودم و عیدی را پس از پیگیریهای مکرر در ده ماه و سنوات را در سه ماه دریافت کردم.
من موقعیت مکانی و محیط کار این شرکت را نسبتا مطلوب دیدم، ولی واقعیت این بود که برای رشد فردی باید بیشتر تلاش کرد. حقوق نسبت به شرکتهای مشابه پایینتر بود و سطح کاربری هم در حد متوسط بود (۶ از ۱۰)، بنابراین اگر دنبال پیشرفت هستید باید بیشتر خودتان دست به کار شوید و از همترازها یاد بگیرید، چون خیلی آنها به اندازه کافی به شما آموزش نمیدهند. شرکت برخی جشنهای مناسبتی و وعدههای صبحانه و ناهار را فراهم میکرد و از هزینه نهار تا حدود شصت درصد را پرداخت میکرد. همچنین سیستمی برای ثبت تسکها داشتند تا با استارت و استاپ کارها مشخص شود چه مقدار زمان صرف هر تسک شده است؛ این مورد برای برخیها ممکن است آزاردهنده یا دستپا گیر باشد. برای کسانی که به شرکتهای پایدار علاقه دارند و انتظار حقوق دقیقا سرموعد را دارند، اینجا ممکن است مناسب باشد؛ اما اگر رشد هم در نظر باشد، باید خودتان تلاش کنید چون چیزی بهطور غیراخلاقی در این زمینه به شما یاد داده نمیشود. یک نکته منفی که در تیم دیدم این بود که اکثر افراد با سمتهای مختلف سعی میکردند بگویند نیرو برای ما چندان هم مهم نیست و بهسرعت میتوانند جایگزینشان کنند؛ نمیدانم چرا چنین رویکردی وجود دارد، اما همین حرف را شنیدم.
در ابزارمارت جو سازمانی بسیار دوستانهای دارم و فضای کار بهگونهای است که دل تنگش میشود بعد از ترک؛ محیطی صمیمی که بهطور ناخودآگاه انگیزه میدهد تا رشد کنم. تنها نکتهی منفی اینجا این است که سطح حقوق نسبتا پایین است، مخصوصا برای کارهای پارهوقت دانشجویی و کارآموزی مناسب است.
رویایی که اول ورود به شرکت داشتیم خیلی زود تبدیل به تجربهای متفاوت شد. من هم مثل خیلیها وقتی وارد شدم، فکر میکردم با تیمی باحال و پروژههای جذاب روبرو میشم، اما مسیر کار خیلی زود تغییر کرد و هر روز پویاتر شدن کارها به معنای دقیق برنامهریزی مشخص نبود. در ابتدای راه همه چیز به نظر خوب میرسید، اما به تدریج پیامها عوض شد و مشخص شد که گاهی فقط در همان لحظه حال و هوای کار تغییر میکند و گاه تصمیمات به سلیقه مدیران بستگی دارد. پرداخت حقوق تا حدی منظم بود، اما احساس میشد که سیاستهای حقوق و مزایا تا حد زیادی به نظر شخصی مدیریت وابسته است و گاهی تفاوت زیادی با واقعیت دارد. انتظار میرفت که محصولات خارج از ایران فروخته شوند، اما سود و هزینهها به شکل قابل قبولی همسو نبود و خروجی کار اغلب صفر بود، گرچه به ما میگفتند اپلیکیشن آینده روشنی خواهد داشت. یکی از تجربیات ناخوشایند، اخراج ناگهانی بعضی همکاران بود که بدون اطلاع قبلی یا توضیح دقیق انجام میشد و هر کس برای رفتنش دلیلی متفاوت به ما میگفت. وقتی از دلایل حضور یا خروج افراد سوال میکردیم، با پاسخهای متفاوت و تفاوتهای فاحش روبهرو میشدیم. به دلیل حضور مدیران اصلی خارج از کشور، روزهای یکشنبه و تعطیلات داخلی با حضور ما تفاوت داشت و جو نسبت به قوانین کار سخت حساس بود. دوران کرونا نیز کنترلها به شدت افزایش یافت و برای مرخصی و اضافهکاری با موانع بیشتری روبهرو میشدیم. قوانین کار تا جایی که به نفع شرکت بود، اجرایی میشد و به منافع کارمند توجه کمتری داشت. حقوق برنامهنویسان iOS با یک الگوی مرحلهای ارائه میشد و در برخی شرایط با وجود وعده استخدام با دستمزد دورقمی، فشار اقتصادی زیادی احساس میشد. در کنار این، تبلیغات درباره استخدام با رقمهای بالاتر هم مطرح میشد که از دید تیم ناراحتکننده بود. در عین حال، محیط شرکت برای برخی از افراد خوشایند بود: امکانات غذا و خوراکی رایگان وجود داشت، همدلی بین همکاران بالا بود و حداقل بیمه کارمندی فراهم بود. همچنین برای تازهکارها محیط مناسبی به نظر میرسید و محل کار آرامی داشت. در نهایت نکات مثبت زیر به صورت روشن باقی میماند: - وعده غذای رایگان ناهار و خوراکیهای ساده - همدلی میان اعضای تیم - حداقل سطح بیمه کارمندی - محیط مناسب برای آغاز کار جدید - سکوت نسبی و آرامش فضای کار اگر تصمیم به کار گرفتن در این مجموعه دارید، برایتان آرزوی موفقیت میکنم و امیدوارم با درنظر گرفتن نکات مطرحشده، تجربهای بهتر رقم بخورد.
من تجربهای کاملا ناخوشایند از شرکت الی گشت دارم و میخواهم با صداقت توضیح بدهم. اوضاع اینجا به گونهای بود که بخش زیادی از همکاران پس از چند روز کار از شرکت جدا میشدند و حتی به دنبال ادامه کار نبودند، و برخلاف قولی که در مصاحبه شنیده بودم برای تسویهحساب هم به مشکل برخوردم و گفتند آزمایشی بوده و بر خلاف وعده اولیه، حقوق از همان روز اول به حساب نمیآید. اخلاق کارbare صفر بود و اضافهکاری به صورت اجباری در میآمد. پروژهها به صورت اسپاغتی و بدون امکان دیباگ پیش میرفتند و مدیریت پروژه هم بسیار ضعیف بود؛ در مواقع بروز مشکل هیچ کمکی از سمت مدیران دریافت نمیشد. حتی برای مصاحبه هم صرفا وقت ارزشمند شما را نمیخواهند بگذارند و بهتر است زمانتان را جای دیگری صرف کنید.
برایم آدانیک افزار تجربهای فراموشنشدنی بود، جایی که فضای کار با وجود روزهای سخت، به طرز غیرمنتظرهای احساس خانه بودن میداد. طبیعی است که رفتار مدیران با ایدههای تازه و خلاقیت برای من یکی از بزرگترین دلایل پیوستن به این تیم بود؛ آنها با باز بودن ذهن و پذیرش تغییر، فضای کار را پویا و بهروز نگه میداشتند. حضور مدیر منابع انسانی با آگاهی، همدلی و کارآمدی، نقش تسکیندهنده و انگیزهبخش بزرگی برای تیم بود و کنار هم بودن با او حس امنیت شغلی و اعتماد را تقویت میکرد. در کنار این، اولویت دادن به رضایت کارکنان و توجه به دغدغههایشان از دیگر ویژگیهای مثبت محیط آدانیک بود، که باعث شد از همان ابتدای حضور احساس کنم جایی برای رشد دارم. یکی از زمینههای قابل بهبود، کمبود دورههای آموزشی برای اعضای تیم در دپارتمان منابع انسانی است؛ با افزایش این آموزشها بهطور قطع تعاملات کاری، وفاداری شغلی و رضایت کارکنان بهبود بیشتری خواهد یافت. در کنار این، نبود ساختار سازمانی روشن برای همه اعضا و نبودن عناوین شغلی مشخص نیز بهعنوان نقطهای برای بازنگری مطرح است؛ با توجه به دیدگاه اولیه تکسطحی در آدانیک، بازنگری و بازتعریف این جنبهها میتواند به فرآیندهای کارآمدتر و مسیر حرفهای شفافتری منجر شود.
مدت زمان حضورم در مرکز مشاوره تحصیلی پوردستمالچی تجربهای بود پر از چالش و نکتههای یادگرفتنی. برخورد تیم مدیریتی اغلب با نگاه از بالا به پایین همراه بود و فضا خیلی خشک و سختگیرانه بود. حجم کار به شکل قابل توجهی بالا بود و این فشار حتی در تعطیلات آخر هفته هم احساس میشد. گاهی کارها غیرمرتبط با تخصص یا وظایف اصلی به من محول میشد. با وجود این، تنها نکته مثبت اینکه حقوق بهموقع پرداخت میشد.
در این شرکت انتظار دریافت حقوقی ندارم و از این رو با ورود به آن ناامیدی را هم همراه میآورم. با وجود نکات مثبتی که وجود دارد، بیشترین بار من روی مسئلهای اقتصادی افتاده است که همه چیز را تحت تأثیر قرار میدهد. به گونهای که ممکن است پنج ماه سپری شود و حتی مبلغی مثل دو میلیون تومان هم به حسابم واریز نشود.
مدت هفت سال در این مجموعه به عنوان مدیر شعبه خدمت کردم و بعد از دو سال حضور در دفتر تهران به شعبه شهرستان منتقل شدم. پس از پایان تحصیل، تجربه دوم من با این شرکت آغاز شد و تا آن موقع از فضای کار سایر شرکتها و بازار کار اطلاع چندانی نداشتم؛ اکنون که تجربههای بیشتری دارم و به کارهای دیگر هم برخوردم، میتوانم دید بهتری ارائه کنم. در اینجا به نظر میرسید که بروکراسی اداری معنا ندارد. وجود واحد منابع انسانی انگار در سیستم نبود! عملا چارت سازمانی وجود نداشت! امنیت شغلی هم به شدت پایین بود؛ یا باید به شهرستان میرفتی یا اخراج میشدی! حقوق به موقع پرداخت نمیشد و گاهی تا دو ماه تاخیر داشت! تعهدات به شکل صفر بود و هیچ تضمینی برای انجامشان نبود! قرارداد کاری برای امضا وجود نداشت و فیش حقوقی هم داده نمیشد! درکل هر چیزی به ظاهر حرفهای به نظر میرسید اما حقیقت این خانه از پایه فرسوده است. در رابطه با بخش تولید این مجموعه شرایط تفاوت زیادی داشت! بروکراسی اداری، نبود چارت سازمانی، عدم انجام بهموقع تعهدات، و تولید محصول باکیفیتتر و… همچنان تفاوتهای فاحش دارند. اگر سازمان فروش به دنبال کار بود، حتما با دقت بیشتری بررسی کنید؛ و اگر در بخش تولید درخواست کار دارید، مطمئن باشید که سازمان نسبتا بهتری را خواهید یافت.
آزمایش تجربه من در گاج این بود که جو همکاران صمیمی و احترام متقابل زیادی وجود دارد. با این وجود یکی از جنبههای منفی کار نکردن اضافهکاری بود. از نظر فناوری، تیم از تکنولوژیهای بهروز استفاده میکند و من هم تجربه خوب و رضایتبخشی داشتم.
من در این شرکت تجربهای داشتم که بهتر است دیگران از آن درس بگیرند. مدیر شرکت فردی با مدرک دکتراست اما واقعا از حوزه نرمافزار و کسبوکار همسو با این زمینه بیاطلاع است. به قولهایی که میدهند هیچ اعتمادی نباید داشت چون به راحتی یادشان میرود. پروژهها هیچ نقشه راه مشخصی ندارند و ناگهان با تغییر جهتهای تجاری مواجه میشوید؛ هر بار باید بخشهایی از کار را که نوشتهاید پاک کنید و دوباره از نو شروع کنید. احترام به برنامهنویسها چندان پایدار نیست و این از شاخصهای بارز محیط کاری محسوب میشود. به خاطر ضعف مدیریت، فضایی از beneath the surface وجود دارد که توجیهات و چاپلوسی جای شایستگی و تواناییها را میگیرد. حقوق به دو بخش پرداخت میشود که بخش دومش بهنامه توافقی با شرکت بستگی دارد و ممکن است در هر زمان پرداخت نشود. حتی در قرارداد نیز حقوق پایه بهعنوان حقوق کار مشاغل وزارت کار ثبت میشود و بخش دوم هم گاهی بهصورت نقدی و به دلخواه شرکت واریز میشود؛ در مواردی شبیه پرداخت پنج تا شش میلیون تومان به شکل اسکناس کوچک میافتد. به لحاظ جالبی، شرکت با اینکه لطف میکند حقوق میدهد، گاه صحبت از این میکند که در زمان مقرر حقوق را پرداخت میکند یا از منابع شرکت برای پرداخت حقوق استفاده میکند. گاهی میبینی که بیست روز از کار گذشته و هیچ پرداختی انجام نشده و هیچ پاسخی از سوی مدیران نیست. جلسات بینتیجهای بهوفور برگزار میشود؛ همایشهای طولانی برای جمعکردن همه در اتاق وجود دارد اما از طرف دیگر انتظار میرود کارها بینقص و در موعد مقرر تحویل شود.
شرکت تاژان سیستم را تجربه کردم. مدیرعامل شرکت در کانادا حضور دارد و کنترل کارها از طریق تیم گزارشدهی، دوربینها و تماسهای اسکایپی انجام میشود. یک چارچوب واحد وجود دارد که تمام پروژههای شرکت با آن دنبال میشود و از asp.net 4 وب فرم VB.net استفاده میشود. در اینجا هیچ فرصت رشدی وجود ندارد و حتی به نظر میرسد وضعیت به سمت پسرفت میرود چون باید کد VB.NET وبفرم بنویسید. فضای کاری چندان مناسب نیست و بیشتر افراد مشابه و به هم شبیه هستند و ارتباطی با همکاران ایجاد نمیشود؛ به عنوان مثال پس از استفاده از دستشویی باید کف آنجا با دستمال تمیز شود تا قطره آبی باقی نماند و در صورت انجام نداده شدن این کار با کارکنان برخورد میشود. همچنین احتمال دارد از منشی شرکت فشارهای زیادی تجربه کنید؛ مثلا گزارشهایی که از ایمیل دریافت میکنید با کپی به مدیرعامل و مدیر پروژه فرستاده میشود. به مراسمهای تولد باور نکنید زیرا پشت سرتان همیشه در حال دسیسه هستند. سیستم زمانبندی کار (timesheet) وجود دارد و مدیران برای شما تسکهای تولید یک فرم را در سه ساعت وارد میکنند؛ اگر در روز دو فرم تولید کنید، با شما برخورد میشود که چرا سه فرم ننوشتهاید. فقط آنها اجازه دارند بلند صحبت کنند و کمترین صدای از شما نیز گزارش میشود. از نظر فنی هم امکان رشد وجود ندارد و از منظر پست اداری نیز رشد ممکن نیست، زیرا ده سال است که پست مدیران ثابت مانده و اخیرا با خروج تعدادی، مدیران جدیدی جایگزین شدند. این تیم شامل ۱۳ برنامهنویس کپیبردار است که بیش از هفتاد پروژه را مدیریت میکنند و هر نفر حداقل پنج پروژه را پشتیبانی میکند. معمولا مدت طولانیای در شرکت نمیمانید و پس از مدتی به درمان نیاز پیدا میکنید. قرارداد شرکت به شکل ساعتی است و هر زمان که بخواهند فسخ میشود.