به نظر من شرکت داده پردازان کیمیا زمانی که از منظر مدیریت نگاه میکنم، نقاط ضعفی جدی دارد که به صورت ناگهانی به چشم میآید. وعدهها و قولهایی که بدون پایه و اساس میآیند، اغلب رنگ واقعیت به خود نمیگیرند. طبق تجربهام، نرخ خروج از شرکت در طول سال به حدود نیمی میرسد که این آمار نشاندهنده ناراضی بودن پرسنل و کمرنگ بودن رویکرد مدیریت در نگه داشتن نیروهاست. مسائل مربوط به حقالزحمه نیز وجود دارد؛ اضافهکاریها پیش نمیآیند یا به درستی پرداخت نمیشوند، اگرچه اظهار میشود که پرداخت نمیشود اما عملا عملی نمیشود. اگر فکر میکنید تازهکار هستید، شاید شش ماه فرصتی برای تجربه کردن باشد، اما از نظر من اینجا محیطی نیست که بتوان بهطور پایدار رشد کرد.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
دو سالی بود که برای لینگوتاک کار میکردم و در طول این مدت با مسائل زیادی روبهرو شدم. پس از یک سال کار، حق بیمه سال اول من پرداخت نشد و آنها قصد داشتند حقوق و سنوات من را مانند برخی همکارانی که از شرکت جدا شدهاند، تسویه نکنند و تنها بعد از شش ماه پرداخت نمایند. آنها در آگهیهای جدید خود میگویند بیمه و مزایا وجود دارد، اما هنوز حق بیمهای که مربوط به قرارداد من با شرکت است پرداخت نشده است. از نظر ساعات کاری هم با مشکل مواجه بودم؛ هیچ روال مشخصی برای ساعات کار وجود ندارد و در هر زمان از شبانهروز ممکن بود از من بخواهند کار کنم. کارها را به اندازه سه یا چهار نفر از من میخواستند و دستمزدها هم پایین بود.
به خاطر شرایط کار از راه دور که از این شرکت انتظار داشتند، تجربهام خیلی ناخوشایند بود. در مصاحبه ادعا شد که کارمندان حضوری دارند و مکانی برای کارکردن وجود دارد، اما واقعیت این بود که فقط اتاقی در دفتر وجود داشت و سیستم مشارکتی مشخصی هم اجرا نمیشد. در عمل باید از صبح تا شب آنلاین میبودم؛ از حدود ساعت هشت و چهلوپنج دقیقه تا نزدیک بیستوچهارده یا نیمهشب. از یک نرمافزار چت محلی به نام Rocket.Chat استفاده میکردند و اگر بیش از پنج دقیقه آنلاین نبودم، با من برخوردهای ناخوشایندی داشتند. من از نظرات مربوط به مدیرعامل شنیدهام و با توجه به تجربهام میگویم که گاهی در امور جزئی هم دخالت میکنند و نظر خودشان را بهعنوان استاندارد مطرح میکنند. در جلسات حضور داشتند و برای اینکه با آنها کنار بیایم، باید از نظرشان اطاعت میکردم. در کل، محیط کار برای من خیلی ناسازگار بود و از سایر تجربیات هم بدتر بود. واقعا تأسف میخورم برای کسانی که برای رفع نیازهای شدید به کار، در چنین فضایی کار میکنند. اگر بخواهید از این شرکت جدا شوید یا خودشان تمایلی به همکاری با شما نداشته باشند، ممکن است با کمترین اعتبار و قول ندادن درست روبهرو شوید. امیدوارم این بازخوردها دیده شود و شرکت بهبودهای لازم را در نظر بگیرد. مرسی از توجهتان به جابگای.
باور داشتم که شرکت کوچکی با ادعای بزرگی کارم را آغاز کردم و خیلی زود متوجه شدم که مدیران ادعاهای فراوانی دارند و در پوشش همه چیز حرف میزنند. من به عنوان کارمند فروش و بازاریابی احساس میکردم که از تجربه و تخصص فعلا بهرهای نمیبرم و تنها راه موفقیت به نظر میرسید سوء استفاده از روابط باشد. هنگام شیوع کرونا فاصلهگذاری را رعایت نمیکردند و همچنان بر رویکردی اربابرعبانه پافشاره میشد تا جایی که فضای کار به شدت غیر تخصصی به نظر میآمد.
70 م سفته و ضامن و عدم سوپیشینه و عدم اعتیاد باید روز اول بدی و حتی مهلت نمیدن یه هفته بری اگه دوست داشتی ادامه بدی باشون. خیلی دیکتاتور هستن از مدیرعامل بگیر تا پایین فکر میکنن شاخ قول رو شکوندن اما در واقع ..... به شدت خودبین و خودرای و بی توجه به زندگی شخصی کارمندان البته اینم بگم که قبل استخدام همه چیزای شخصی رو ازت میپرسن اما بعدش کلن فقط انگار آفریده شدی تا برای شرکت حمالی کنی با حقوق خیلی پایین تر از عرف بازار کار اگه واقعا جایی کار پیدا نشد گزینه آخرتون با نی مد باشه وگرنه اصلا ارزش نداره و خودتون پشیمون میشید
تجربهای که داشتم رو حس خوبی داشتم از فضای کار و تیم. تیم همکارانش باهوش بودن و فرهنگ سازمانی براشون خیلی مهم بود؛ حس غربت نمیکردم چون همتیمیها ریموت کار میکردن و به زندگی شخصی هم فرصت میرسید. ساختار سازمانی تخت بود و احساس نمیکردی کسی بالادستتره. محصول هم دوستداشتنی بود و خوشحال بودم از همکاری.
وقتی به سالهای حضورم در شرکت هومان ژیوار نگاه میکنم، به آن دوران که این استارتآپ فعال بود و هنوز نیروهای دفتر کار داشت، فکر میکنم. در آن زمان، محیط کار برای من خیلی خوب بود و یادگارهایش برایم خاطرهانگیز است؛ اما حالا گمان میکنم این شرکت از نظر ساختار و فعالیت بهطور کامل تغییر کرده یا حتی ممکن است دیگر به شکل سابق وجود نداشته باشد. با وجود همه اینها، تجربهی آن دوره برای من تجربهای مثبت و ارزشمند باقی مانده است.
برای این کار باید بگویم که در این مجموعه واقعا جوی همراه با کارفرمایی با انصاف وجود ندارد. منابع انسانی به شکل رسمی وجود ندارد و وقتی تماس میگیرم، به جای واحد منابع انسانی با یکی از بخشهای اداری صحبت میشود. هر مشکلی در طول کار برای خود من میماند و باید بهتنهایی آن را پیگیری کنم؛ انتقال یا رسیدگی به مشکلات مطرح نمیشود. مشکلات میتواند ناشی از رفتارهای آزاردهنده همکاران باشد یا مسائل مالی و حقوقی و امکانات و ... ساعت کار معمولا از نه تا نصفهشب نیست، اما اگر تا ساعت پنج و نیم کار را ترک کنم با تعجب به من نگاه میشود و حتی زمانی که بیکار هم باشم، تا ساعت شش و پانزده دقیقه باید بنشینم. افزایش حقوق چندان معنا ندارد، چرا که تصور میشود هر کسی را دارند که میتوانند استخدام کنند و حفظ رضایت من اهمیتی ندارد. اکثر استخدامها بر پایه روابط است و احترام زیادی برای فضای کاری قائل نیستند؛ همکاران بهراحتی بیاحترامی میکنند و هیچ پاسخگویی مدیریتی برای رفتارشان وجود ندارد. مدیران نگاه از بالا به پایین دارند و سیستمها دائما توسط واحد IT زیر نظر گرفته میشوند. در کل جو کار خیلی خوب نیست.
برای من نور محیط مناسب بود اما حقوقها بهموقع نبوده و با تاخیر پرداخت میشدند. ساعات کار شناور بود و از ۸:۳۰ تا ۹ ادامه داشت؛ حتی یک دقیقه تاخیر هم باعث کسر ۵۰ تومان از حقوق در هر روز میشد. مدیریت شرکت ضعیف و غیر اصولی بود و مانده مرخصی در پایان سال و تسویه حسابها رو بههم میریخت؛ در حالی که گرفتن مرخصی واقعا سخت بود و بهزحمت داده میشد.
گاهی به عقب نگاه میکنم و تجربهام از کار در تابش نور قم را اینگونه به خاطر میآورم که شرکت خانوادگیای است در حوزه آرایشی و بهداشتی. دو ماه اول حقوقی به من تعلق نگرفت و پس از آن پرداخت از طریق شرکت واسطهای بیمه انجام میشد. سفته سفید پشتنویسی نشدهای از من میخواستن با حضور ضامن اداری همراه با فیش حقوقی که باید حضوری به سازمان ارائه شود و امضا گردد. یه ماه حقوق به شکل ذخیره میماند و از ماه دوم پرداخت میشد؛ یعنی همیشه انگار شرکت یک ماه عقب میماند. گاهی با فروش بیشتر، تا دو ماه هم ممکن بود پرداخت نشود. ساعت کاری از ۸:۳۰ تا ۱۷ بود و پنجشنبهها تا ساعت ۱۴ میرفتیم؛ به طور متوسط حدود ۴۵ ساعت در هفته کار میکردم. زمان ناهار ۳۰ دقیقه بود که باید سر میز خودمان صرف میکردیم و با کسی صحبت نمیکردیم. تکنولوژی در شرکت وجود نداشت و همهچیز به شیوهای کاملا سنتی انجام میشد. مدیر عامل به طور رسمی نقش کلیدی ندارد و مدیر اجرایی در اکثر پوزیشنها حضور دارد و تصمیمگیر نهایی محسوب میشود. اگر تمایل به همکاری نداشتیم، ناگهان تصمیم به قطع قرارداد گرفته میشد و هر زمان که صلاح میدانستند میگفتند که دلیلش چیست؛ حتى با بهانههایی مثل سردرد یا اینکه وقت دیگری صحبت کنیم، پاسخی داده میشد. در مورد اضافهکاری پاداش یا حقوقی دریافت نمیکردم، اما انتظار داشتند که بیشتر از ساعات اداری حضور داشته باشم. جلسات زیادی برگزار میشدند که نتیجهای مشخص نداشتند و بهقول خودشان سلیقهای بود؛ در نهایت یک نفر با نظر خودش تصمیم را میگرفت.
در جلسات متعدد مصاحبه و حتی دو، سه ماه نخست هم ممکنه جو شرکت رو خوب درک نکنم؛ اما به مرور زمان متوجه میشم که شرایط اونجا چطور چیده شده است. روالهای پرتکرار که برای من و همکاران معمول بود: جلسات بیهدف و خستهکننده، وعدههای فروخورده درباره افزایش حقوق، عیدی و سنواتی که بیثمر میموند و گاهی کاهش پرداختها به ازای قطع برق یا طولانی شدن زمان خدماتی مانند دستشویی. کارهایی که در حیطه تخصصی من نبود یا حتی ممکن بود از نظر برخی افراد کماهمیت جلوه کنه، مثلا دم کردن چای برای مهمانان شرکت. وقتی اعتراضم را به دفتر رئیس میبردم، معمولا با مغلطه و سفسطه روبهرو میشدم تا از نظر خودم هم سردرنیا بمانم و در پایان مجبور به عذرخواهی بابت اعتراضم میشدم. در پایان، باید بگویم خندیدن یا صمیمی شدن با همکارها در شرکت نگاه کمتر مجاز بود.
شرکت ایران سایت را به عنوان سکوی پیشرفت میدانم و با وجود کار در تیم فروش، هر روز یادگیریهای تازهای تجربه میکنم. محیطی که به حرکت رو به جلو تشویق میکند و مشکلات مالی یا بحرانهای معمول بسیاری از شرکتها را ندارد، امنیت شغلم را حفظ کرده و در حوزهی تخصصی خود موفقیتهای چشمگیری را نشان میدهد. این وضعیت برای من و تمام اعضای تیم، امیدواری زیادی به آینده میآورد.
برای من جذابیت و انرژی تیم باعث میشد تا با تمام وجود به پیشبرد کارها بپردازم، خصوصا وقتی همکاران پرانرژی ایران سایت با مدیران جوان و پرشور همراه میشدند. در کنار هم، برای رسیدن به موفقیت تلاش میکردیم.
من با تمام وجود احساس کردم که کار کردن در هاست ایران هدر دادن زمان، انرژی و اعتمادبهنفسم است و هیچ سودی جز این ندارد. واگذاری مدیریت واحد پشتیبانی به فردی انجام شده که تنها از توهین و تحقیر و انتظار ۲۴ ساعته آنلاین بودن بلد است و بس. از دیگر نقاط ناگوار شرکت، کسر حقوق کم پرسنل است، با وجود ساعات کاری طولانی که گاه تا شانزده ساعت در روز میرسید، وقتی خطایی رخ میداد. در این شرکت ساعات کاری مشخصی وجود ندارد و پنجشنبهها و جمعهها هم مجبور به انجام کار هستیم. هرگز نمیتوانستیم برنامهای برای زندگی خود بریزیم، چون ساعات کاری بالا و طاقتفرسا، جز خستگی چیزی به همراه نداشت.
وقتی در گسترش ارتباطات مبنا کار میکردم، مدیریت غیر تخصصی سعی داشت روی کارهای تخصصی دخالت کند و این موضوع باعث میشد کارها به هم بریزد. در پروژهای که بندرعباس راهاندازی شد، در مردادماه تیم از واحد وایرلس برای پشتیبانی اعزام شدند و با وجود تأکید اینکه سر ظهر لینکهای وایرلس برقرار شوند، شرایط آب و هوایی را درک نمیکردند. به دلیل رطوبت و شرایط محیطی، سیگنالها پاسخگوی لازم نبودند و مجبور شدیم در گرمای شدید بندرعباس یک روز بیشتر بمانیم تا لینک برقرار شود. پس از وصل شدن لینک و بازگشت به تهران، در بهار آشکار شد که حقوق یک روز اضافه هتل از حقوق ماموریت و دستمزدمان کسر شده است. به عبارتی، ۵۰ هزار تومان حق ماموریت و ۷۰ هزار تومان پول اقامت (هتل سه ستارهای که خودشان انتخاب کرده بودند) کاهش یافت و نتیجه این شد که برای این پروژه بیست هزار تومان از جیبمان به شرکت دادیم. با این سبک مدیریت غیر حرفهای، حقوق نامنظم و عدم سرمایهگذاری برای نیروها روبهرو بودیم. به طور معمول ماهی ده تا بیست نفر همکاری با این شرکت را قطع میکردند.
در تجربهای که از طراحی محصول در این شرکت داشتم، چیزهای زیادی یاد گرفتم، اما فضای کار آنجا واقعا غیرعادی بود. مدیران میخواستند همیشه نشان بدهند که از همه باهوشتر و زرنگترند و برای این منظور جلساتی با حضور بعضی از همکاران برگزار میکردند تا از او تعریف کنند. همکارانی مشابه چاپلوسها در واحد منابع انسانی نیز وجود داشتند که به خاطر ارتباطاتشان با مدیران و نقششان در شرکت، برایشان طبیعی بود که این کار را انجام بدهند. یکی از چیزهایی که بچهها درباره شرکت میگفتند این بود که باید همیشه نقشی سرگرمکننده و شوخطبع برای مدیران پیدا کنی و اهمیتی به کار dinنمیدهند. واقعا چنین رفتاری وجود داشت و به همین دلیل کسانی که دنبال کار کردن بودند یا اخراج میشدند یا با درگیری از شرکت میرفتند. این چرخه ورود و خروج ماهانه به ۴ تا ۵ نفر میرسید و به مرور روند کار شرکت مختل میشد و کارکنان حقوقشان را به موقع دریافت نمیکردند. در نهایت طی جلسهای هیئت مدیره، مدیرعامل به شکلی افتراقآمیز برکنار شد. بخشهای دیگر را میتوانید در نظرات همکاران بخش بخوانید. البته لازم به ذکر است که برخی تجربههای خوب هم وجود داشت که منابع انسانی به دستور مدیریت ثبت کرده، به وضوح قابل تشخیص است و خود شما هم میتوانید متوجه شوید. خلاصه اینکه سابقهتان در این شرکت را خراب نکنید.
برای مدت زیادی حقوقم بهموقع واریز میشد، اما بعد از مدتی یک ماه حقوق عقب افتاد و از آن به بعد نامنظم بود. بارها با مدیران جلسه گذاشتم تا حقوق را سر وقت بدهند، اما وعدههای تکراری میدادند و عملی نمیشد. جو کار شرکت خیلی صمیمی نبود.
در یک محیط کاری نسبتا آرام کار میکردم که نور خوبی داشت و فضای کار از هم جدا بود. ساعات کار شناور بود و اگر تاخیر میکردم جریمه داشت و برای هر روز تا ۵۰ تومان کسر میگرفتند، حتی برای یک دقیقه هم. بیمه بودم و کل حقوق برای بیمه کنار میرفت، و حقوق تقریبا خوب بود. در مرخصیها خیلی سختگیر نبودند و در اواخر برایمان بیمه تکمیلی هم اضافه شد که از حقوق کم میشد. شیفتها از شنبه تا چهارشنبه بود و گاهی مجبور بودیم پنجشنبه و جمعه هم بیاییم سر کار. مشکلاتی هم وجود داشت؛ پرداخت حقوق نامنظم بود و معمولا بیست و پنج هر ماه یا در بازه سه ماهه حقوقی میگرفتیم و بعدا پرداخت میشد، اما در وضعیت اقتصادی فعلی خیلی سخت بود. تسویه حسابها هم چند ماه طول میکشید و مرخصیهای استفاده نشده در تسویه لحاظ نمیشد؛ من برای اینکه کارم راه بیافتد، ترجیح دادم زودتر پولم را بگیرم. کارها روتین بود و یادگیری قابل توجهی وجود نداشت، تکنولوژی خاصی به کار گرفته نمیشد و برای کسی که تازه میخواهد برنامهنویسی را یاد بگیرد و مخصوصا کوئرینویسی را بهتر ببیند، مناسب نبود. مدیریت پروژهها ضعیف بود و هرکسی میتوانست تسکی تعریف کند و کار کند؛ تقسیمبندی کارها اصولی نبود، از اسکرام یا اصولی برای انجام کار خبری نبود و جلسهی هماهنگی به صورت معمول برگزار نمیشد. گاهی بدون هماهنگی یا مستند، کار تازهای به من محول میشد و مجبور بودم در زمان کوتاه تحویل بدهم. برخی از همکاران در طول هفته برای انجام کارها فرصت نداشتند در حالی که برخی شدت کارشان زیاد بود و تحت فشار و استرس بودند. برای ناهار تنها بیست دقیقه وقت داشتیم که به نظرم میشد کمی بیشترش کنند.
در شرکت پارس فناوران مبتکر، تجربهی من به عنوان Backend Programmer روایت میشود. فضا نور مناسب داشت و ساعات کار نسبتا کم و شناور بود، هرچند برای کوچکترین تاخیر هم جریمه در نظر میگرفتند و این موضوع جو کار را آرام و ساکت نگه میداشت. اما ضعفها محسوس بود: حقوق به موقع پرداخت نمیشد و تاریخ دقیق پرداختها بعد از گفتگو با واحد مالی و مدیریت مجموعه مشخص نبود. استفاده از فناوریها بهروز نبود و حتی گیت هم بهدرستی استفاده نمیشد، که نشان از کمبود پیشرفت و بهروزرسانی در کار داشت. جلسات تیمی وجود نداشت و اسکرام مستر هم به کار نمیگرفتند. فضا خشک و رسمی بود و خبری از تلاش برای ایجاد انرژی مثبت یا حضور تیم منابع انسانی نبود. مسئولیتهایی به من محول میشد که در قرارداد تعریف نشده بود، مثل ارتباط تلفنی با مشتری به جای تیم پشتیبانی یا درگیر بودن تیم فنی با جلسات خارج از شرکت. در فرایند استخدام قولهای زیادی داده میشد که محقق نمیشد و بهطور میانگین، حضور افراد در شرکت حدود یک سال بود. قراردادها هم به صورت سفته بسته نمیشدند و بهمحض پایان همکاری، حقوق و مزایا بهطور شفاف محاسبه نمیشد و هزینهی مرخصیهای استفادهنشده پرداخت نمیشد؛ نتیجه این وضعیت، عدهای از همکاران را به فکر اقدام قانونی میانداخت. به گفتهی من، با وجود برخی نکات مثبت در فضا و محیط کار، نقصهای ساختاری و عدم قطعیت در پرداختها و هماهنگیهای تیمی موجب تجربهای ناخوشایند شد.
در یک سالی که در عصر فناوری دانش کار کردم، چیزهای زیادی دیدم که اکثر دوستان هم باهاش آشنا هستند. اما میخواهم تجربهای را بازگو کنم که برای من پیش آمد، قبلش خوبه کمی از فضای واحد فنی بگویم: فضای کار خیلی قدیمی است، سطح دانش نسبتا پایین است و مدیریتی که به این بخش اهمیت چندانی نمیدهد، باعث میشود اوضاع فنی مطلوب نباشد. نکتهای که برای من اتفاق افتاد این بود که هنگام آغاز همکاری سفتهای از من گرفتند و قرار بود سه ماه پس از پایان قرارداد سفته را پس بدهند. این اتفاق اما یک سال طول کشید و طی این مدت من چندین بار تماس گرفتم تا سفته را تحویل بگیرم، اما میگفتن که سفتهها در دست مدیران است و هنوز تصمیمی نگرفتهاند؛ با این گفتهها از تماسهای بعدی مطمئن میشدن و میگفتند که بهزودی خودشان خبر میدهند. در نهایت، با فشار مداوم من، پس از یک سال سفته را دادند. اما از جایی که تجربه خوب بود هم صحبت کنم: در پایان سال به کارکنان پاداشی پرداخت شد که هرچند مقدارش کم بود، اما مزهاش برای من هم شیرین بود.
به نظر من شرکت داده پردازان کیمیا زمانی که از منظر مدیریت نگاه میکنم، نقاط ضعفی جدی دارد که به صورت ناگهانی به چشم میآید. وعدهها و قولهایی که بدون پایه و اساس میآیند، اغلب رنگ واقعیت به خود نمیگیرند. طبق تجربهام، نرخ خروج از شرکت در طول سال به حدود نیمی میرسد که این آمار نشاندهنده ناراضی بودن پرسنل و کمرنگ بودن رویکرد مدیریت در نگه داشتن نیروهاست. مسائل مربوط به حقالزحمه نیز وجود دارد؛ اضافهکاریها پیش نمیآیند یا به درستی پرداخت نمیشوند، اگرچه اظهار میشود که پرداخت نمیشود اما عملا عملی نمیشود. اگر فکر میکنید تازهکار هستید، شاید شش ماه فرصتی برای تجربه کردن باشد، اما از نظر من اینجا محیطی نیست که بتوان بهطور پایدار رشد کرد.
دو سالی بود که برای لینگوتاک کار میکردم و در طول این مدت با مسائل زیادی روبهرو شدم. پس از یک سال کار، حق بیمه سال اول من پرداخت نشد و آنها قصد داشتند حقوق و سنوات من را مانند برخی همکارانی که از شرکت جدا شدهاند، تسویه نکنند و تنها بعد از شش ماه پرداخت نمایند. آنها در آگهیهای جدید خود میگویند بیمه و مزایا وجود دارد، اما هنوز حق بیمهای که مربوط به قرارداد من با شرکت است پرداخت نشده است. از نظر ساعات کاری هم با مشکل مواجه بودم؛ هیچ روال مشخصی برای ساعات کار وجود ندارد و در هر زمان از شبانهروز ممکن بود از من بخواهند کار کنم. کارها را به اندازه سه یا چهار نفر از من میخواستند و دستمزدها هم پایین بود.
به خاطر شرایط کار از راه دور که از این شرکت انتظار داشتند، تجربهام خیلی ناخوشایند بود. در مصاحبه ادعا شد که کارمندان حضوری دارند و مکانی برای کارکردن وجود دارد، اما واقعیت این بود که فقط اتاقی در دفتر وجود داشت و سیستم مشارکتی مشخصی هم اجرا نمیشد. در عمل باید از صبح تا شب آنلاین میبودم؛ از حدود ساعت هشت و چهلوپنج دقیقه تا نزدیک بیستوچهارده یا نیمهشب. از یک نرمافزار چت محلی به نام Rocket.Chat استفاده میکردند و اگر بیش از پنج دقیقه آنلاین نبودم، با من برخوردهای ناخوشایندی داشتند. من از نظرات مربوط به مدیرعامل شنیدهام و با توجه به تجربهام میگویم که گاهی در امور جزئی هم دخالت میکنند و نظر خودشان را بهعنوان استاندارد مطرح میکنند. در جلسات حضور داشتند و برای اینکه با آنها کنار بیایم، باید از نظرشان اطاعت میکردم. در کل، محیط کار برای من خیلی ناسازگار بود و از سایر تجربیات هم بدتر بود. واقعا تأسف میخورم برای کسانی که برای رفع نیازهای شدید به کار، در چنین فضایی کار میکنند. اگر بخواهید از این شرکت جدا شوید یا خودشان تمایلی به همکاری با شما نداشته باشند، ممکن است با کمترین اعتبار و قول ندادن درست روبهرو شوید. امیدوارم این بازخوردها دیده شود و شرکت بهبودهای لازم را در نظر بگیرد. مرسی از توجهتان به جابگای.
باور داشتم که شرکت کوچکی با ادعای بزرگی کارم را آغاز کردم و خیلی زود متوجه شدم که مدیران ادعاهای فراوانی دارند و در پوشش همه چیز حرف میزنند. من به عنوان کارمند فروش و بازاریابی احساس میکردم که از تجربه و تخصص فعلا بهرهای نمیبرم و تنها راه موفقیت به نظر میرسید سوء استفاده از روابط باشد. هنگام شیوع کرونا فاصلهگذاری را رعایت نمیکردند و همچنان بر رویکردی اربابرعبانه پافشاره میشد تا جایی که فضای کار به شدت غیر تخصصی به نظر میآمد.
70 م سفته و ضامن و عدم سوپیشینه و عدم اعتیاد باید روز اول بدی و حتی مهلت نمیدن یه هفته بری اگه دوست داشتی ادامه بدی باشون. خیلی دیکتاتور هستن از مدیرعامل بگیر تا پایین فکر میکنن شاخ قول رو شکوندن اما در واقع ..... به شدت خودبین و خودرای و بی توجه به زندگی شخصی کارمندان البته اینم بگم که قبل استخدام همه چیزای شخصی رو ازت میپرسن اما بعدش کلن فقط انگار آفریده شدی تا برای شرکت حمالی کنی با حقوق خیلی پایین تر از عرف بازار کار اگه واقعا جایی کار پیدا نشد گزینه آخرتون با نی مد باشه وگرنه اصلا ارزش نداره و خودتون پشیمون میشید
تجربهای که داشتم رو حس خوبی داشتم از فضای کار و تیم. تیم همکارانش باهوش بودن و فرهنگ سازمانی براشون خیلی مهم بود؛ حس غربت نمیکردم چون همتیمیها ریموت کار میکردن و به زندگی شخصی هم فرصت میرسید. ساختار سازمانی تخت بود و احساس نمیکردی کسی بالادستتره. محصول هم دوستداشتنی بود و خوشحال بودم از همکاری.
وقتی به سالهای حضورم در شرکت هومان ژیوار نگاه میکنم، به آن دوران که این استارتآپ فعال بود و هنوز نیروهای دفتر کار داشت، فکر میکنم. در آن زمان، محیط کار برای من خیلی خوب بود و یادگارهایش برایم خاطرهانگیز است؛ اما حالا گمان میکنم این شرکت از نظر ساختار و فعالیت بهطور کامل تغییر کرده یا حتی ممکن است دیگر به شکل سابق وجود نداشته باشد. با وجود همه اینها، تجربهی آن دوره برای من تجربهای مثبت و ارزشمند باقی مانده است.
برای این کار باید بگویم که در این مجموعه واقعا جوی همراه با کارفرمایی با انصاف وجود ندارد. منابع انسانی به شکل رسمی وجود ندارد و وقتی تماس میگیرم، به جای واحد منابع انسانی با یکی از بخشهای اداری صحبت میشود. هر مشکلی در طول کار برای خود من میماند و باید بهتنهایی آن را پیگیری کنم؛ انتقال یا رسیدگی به مشکلات مطرح نمیشود. مشکلات میتواند ناشی از رفتارهای آزاردهنده همکاران باشد یا مسائل مالی و حقوقی و امکانات و ... ساعت کار معمولا از نه تا نصفهشب نیست، اما اگر تا ساعت پنج و نیم کار را ترک کنم با تعجب به من نگاه میشود و حتی زمانی که بیکار هم باشم، تا ساعت شش و پانزده دقیقه باید بنشینم. افزایش حقوق چندان معنا ندارد، چرا که تصور میشود هر کسی را دارند که میتوانند استخدام کنند و حفظ رضایت من اهمیتی ندارد. اکثر استخدامها بر پایه روابط است و احترام زیادی برای فضای کاری قائل نیستند؛ همکاران بهراحتی بیاحترامی میکنند و هیچ پاسخگویی مدیریتی برای رفتارشان وجود ندارد. مدیران نگاه از بالا به پایین دارند و سیستمها دائما توسط واحد IT زیر نظر گرفته میشوند. در کل جو کار خیلی خوب نیست.
برای من نور محیط مناسب بود اما حقوقها بهموقع نبوده و با تاخیر پرداخت میشدند. ساعات کار شناور بود و از ۸:۳۰ تا ۹ ادامه داشت؛ حتی یک دقیقه تاخیر هم باعث کسر ۵۰ تومان از حقوق در هر روز میشد. مدیریت شرکت ضعیف و غیر اصولی بود و مانده مرخصی در پایان سال و تسویه حسابها رو بههم میریخت؛ در حالی که گرفتن مرخصی واقعا سخت بود و بهزحمت داده میشد.
گاهی به عقب نگاه میکنم و تجربهام از کار در تابش نور قم را اینگونه به خاطر میآورم که شرکت خانوادگیای است در حوزه آرایشی و بهداشتی. دو ماه اول حقوقی به من تعلق نگرفت و پس از آن پرداخت از طریق شرکت واسطهای بیمه انجام میشد. سفته سفید پشتنویسی نشدهای از من میخواستن با حضور ضامن اداری همراه با فیش حقوقی که باید حضوری به سازمان ارائه شود و امضا گردد. یه ماه حقوق به شکل ذخیره میماند و از ماه دوم پرداخت میشد؛ یعنی همیشه انگار شرکت یک ماه عقب میماند. گاهی با فروش بیشتر، تا دو ماه هم ممکن بود پرداخت نشود. ساعت کاری از ۸:۳۰ تا ۱۷ بود و پنجشنبهها تا ساعت ۱۴ میرفتیم؛ به طور متوسط حدود ۴۵ ساعت در هفته کار میکردم. زمان ناهار ۳۰ دقیقه بود که باید سر میز خودمان صرف میکردیم و با کسی صحبت نمیکردیم. تکنولوژی در شرکت وجود نداشت و همهچیز به شیوهای کاملا سنتی انجام میشد. مدیر عامل به طور رسمی نقش کلیدی ندارد و مدیر اجرایی در اکثر پوزیشنها حضور دارد و تصمیمگیر نهایی محسوب میشود. اگر تمایل به همکاری نداشتیم، ناگهان تصمیم به قطع قرارداد گرفته میشد و هر زمان که صلاح میدانستند میگفتند که دلیلش چیست؛ حتى با بهانههایی مثل سردرد یا اینکه وقت دیگری صحبت کنیم، پاسخی داده میشد. در مورد اضافهکاری پاداش یا حقوقی دریافت نمیکردم، اما انتظار داشتند که بیشتر از ساعات اداری حضور داشته باشم. جلسات زیادی برگزار میشدند که نتیجهای مشخص نداشتند و بهقول خودشان سلیقهای بود؛ در نهایت یک نفر با نظر خودش تصمیم را میگرفت.
در جلسات متعدد مصاحبه و حتی دو، سه ماه نخست هم ممکنه جو شرکت رو خوب درک نکنم؛ اما به مرور زمان متوجه میشم که شرایط اونجا چطور چیده شده است. روالهای پرتکرار که برای من و همکاران معمول بود: جلسات بیهدف و خستهکننده، وعدههای فروخورده درباره افزایش حقوق، عیدی و سنواتی که بیثمر میموند و گاهی کاهش پرداختها به ازای قطع برق یا طولانی شدن زمان خدماتی مانند دستشویی. کارهایی که در حیطه تخصصی من نبود یا حتی ممکن بود از نظر برخی افراد کماهمیت جلوه کنه، مثلا دم کردن چای برای مهمانان شرکت. وقتی اعتراضم را به دفتر رئیس میبردم، معمولا با مغلطه و سفسطه روبهرو میشدم تا از نظر خودم هم سردرنیا بمانم و در پایان مجبور به عذرخواهی بابت اعتراضم میشدم. در پایان، باید بگویم خندیدن یا صمیمی شدن با همکارها در شرکت نگاه کمتر مجاز بود.
شرکت ایران سایت را به عنوان سکوی پیشرفت میدانم و با وجود کار در تیم فروش، هر روز یادگیریهای تازهای تجربه میکنم. محیطی که به حرکت رو به جلو تشویق میکند و مشکلات مالی یا بحرانهای معمول بسیاری از شرکتها را ندارد، امنیت شغلم را حفظ کرده و در حوزهی تخصصی خود موفقیتهای چشمگیری را نشان میدهد. این وضعیت برای من و تمام اعضای تیم، امیدواری زیادی به آینده میآورد.
برای من جذابیت و انرژی تیم باعث میشد تا با تمام وجود به پیشبرد کارها بپردازم، خصوصا وقتی همکاران پرانرژی ایران سایت با مدیران جوان و پرشور همراه میشدند. در کنار هم، برای رسیدن به موفقیت تلاش میکردیم.
من با تمام وجود احساس کردم که کار کردن در هاست ایران هدر دادن زمان، انرژی و اعتمادبهنفسم است و هیچ سودی جز این ندارد. واگذاری مدیریت واحد پشتیبانی به فردی انجام شده که تنها از توهین و تحقیر و انتظار ۲۴ ساعته آنلاین بودن بلد است و بس. از دیگر نقاط ناگوار شرکت، کسر حقوق کم پرسنل است، با وجود ساعات کاری طولانی که گاه تا شانزده ساعت در روز میرسید، وقتی خطایی رخ میداد. در این شرکت ساعات کاری مشخصی وجود ندارد و پنجشنبهها و جمعهها هم مجبور به انجام کار هستیم. هرگز نمیتوانستیم برنامهای برای زندگی خود بریزیم، چون ساعات کاری بالا و طاقتفرسا، جز خستگی چیزی به همراه نداشت.
وقتی در گسترش ارتباطات مبنا کار میکردم، مدیریت غیر تخصصی سعی داشت روی کارهای تخصصی دخالت کند و این موضوع باعث میشد کارها به هم بریزد. در پروژهای که بندرعباس راهاندازی شد، در مردادماه تیم از واحد وایرلس برای پشتیبانی اعزام شدند و با وجود تأکید اینکه سر ظهر لینکهای وایرلس برقرار شوند، شرایط آب و هوایی را درک نمیکردند. به دلیل رطوبت و شرایط محیطی، سیگنالها پاسخگوی لازم نبودند و مجبور شدیم در گرمای شدید بندرعباس یک روز بیشتر بمانیم تا لینک برقرار شود. پس از وصل شدن لینک و بازگشت به تهران، در بهار آشکار شد که حقوق یک روز اضافه هتل از حقوق ماموریت و دستمزدمان کسر شده است. به عبارتی، ۵۰ هزار تومان حق ماموریت و ۷۰ هزار تومان پول اقامت (هتل سه ستارهای که خودشان انتخاب کرده بودند) کاهش یافت و نتیجه این شد که برای این پروژه بیست هزار تومان از جیبمان به شرکت دادیم. با این سبک مدیریت غیر حرفهای، حقوق نامنظم و عدم سرمایهگذاری برای نیروها روبهرو بودیم. به طور معمول ماهی ده تا بیست نفر همکاری با این شرکت را قطع میکردند.
در تجربهای که از طراحی محصول در این شرکت داشتم، چیزهای زیادی یاد گرفتم، اما فضای کار آنجا واقعا غیرعادی بود. مدیران میخواستند همیشه نشان بدهند که از همه باهوشتر و زرنگترند و برای این منظور جلساتی با حضور بعضی از همکاران برگزار میکردند تا از او تعریف کنند. همکارانی مشابه چاپلوسها در واحد منابع انسانی نیز وجود داشتند که به خاطر ارتباطاتشان با مدیران و نقششان در شرکت، برایشان طبیعی بود که این کار را انجام بدهند. یکی از چیزهایی که بچهها درباره شرکت میگفتند این بود که باید همیشه نقشی سرگرمکننده و شوخطبع برای مدیران پیدا کنی و اهمیتی به کار dinنمیدهند. واقعا چنین رفتاری وجود داشت و به همین دلیل کسانی که دنبال کار کردن بودند یا اخراج میشدند یا با درگیری از شرکت میرفتند. این چرخه ورود و خروج ماهانه به ۴ تا ۵ نفر میرسید و به مرور روند کار شرکت مختل میشد و کارکنان حقوقشان را به موقع دریافت نمیکردند. در نهایت طی جلسهای هیئت مدیره، مدیرعامل به شکلی افتراقآمیز برکنار شد. بخشهای دیگر را میتوانید در نظرات همکاران بخش بخوانید. البته لازم به ذکر است که برخی تجربههای خوب هم وجود داشت که منابع انسانی به دستور مدیریت ثبت کرده، به وضوح قابل تشخیص است و خود شما هم میتوانید متوجه شوید. خلاصه اینکه سابقهتان در این شرکت را خراب نکنید.
برای مدت زیادی حقوقم بهموقع واریز میشد، اما بعد از مدتی یک ماه حقوق عقب افتاد و از آن به بعد نامنظم بود. بارها با مدیران جلسه گذاشتم تا حقوق را سر وقت بدهند، اما وعدههای تکراری میدادند و عملی نمیشد. جو کار شرکت خیلی صمیمی نبود.
در یک محیط کاری نسبتا آرام کار میکردم که نور خوبی داشت و فضای کار از هم جدا بود. ساعات کار شناور بود و اگر تاخیر میکردم جریمه داشت و برای هر روز تا ۵۰ تومان کسر میگرفتند، حتی برای یک دقیقه هم. بیمه بودم و کل حقوق برای بیمه کنار میرفت، و حقوق تقریبا خوب بود. در مرخصیها خیلی سختگیر نبودند و در اواخر برایمان بیمه تکمیلی هم اضافه شد که از حقوق کم میشد. شیفتها از شنبه تا چهارشنبه بود و گاهی مجبور بودیم پنجشنبه و جمعه هم بیاییم سر کار. مشکلاتی هم وجود داشت؛ پرداخت حقوق نامنظم بود و معمولا بیست و پنج هر ماه یا در بازه سه ماهه حقوقی میگرفتیم و بعدا پرداخت میشد، اما در وضعیت اقتصادی فعلی خیلی سخت بود. تسویه حسابها هم چند ماه طول میکشید و مرخصیهای استفاده نشده در تسویه لحاظ نمیشد؛ من برای اینکه کارم راه بیافتد، ترجیح دادم زودتر پولم را بگیرم. کارها روتین بود و یادگیری قابل توجهی وجود نداشت، تکنولوژی خاصی به کار گرفته نمیشد و برای کسی که تازه میخواهد برنامهنویسی را یاد بگیرد و مخصوصا کوئرینویسی را بهتر ببیند، مناسب نبود. مدیریت پروژهها ضعیف بود و هرکسی میتوانست تسکی تعریف کند و کار کند؛ تقسیمبندی کارها اصولی نبود، از اسکرام یا اصولی برای انجام کار خبری نبود و جلسهی هماهنگی به صورت معمول برگزار نمیشد. گاهی بدون هماهنگی یا مستند، کار تازهای به من محول میشد و مجبور بودم در زمان کوتاه تحویل بدهم. برخی از همکاران در طول هفته برای انجام کارها فرصت نداشتند در حالی که برخی شدت کارشان زیاد بود و تحت فشار و استرس بودند. برای ناهار تنها بیست دقیقه وقت داشتیم که به نظرم میشد کمی بیشترش کنند.
در شرکت پارس فناوران مبتکر، تجربهی من به عنوان Backend Programmer روایت میشود. فضا نور مناسب داشت و ساعات کار نسبتا کم و شناور بود، هرچند برای کوچکترین تاخیر هم جریمه در نظر میگرفتند و این موضوع جو کار را آرام و ساکت نگه میداشت. اما ضعفها محسوس بود: حقوق به موقع پرداخت نمیشد و تاریخ دقیق پرداختها بعد از گفتگو با واحد مالی و مدیریت مجموعه مشخص نبود. استفاده از فناوریها بهروز نبود و حتی گیت هم بهدرستی استفاده نمیشد، که نشان از کمبود پیشرفت و بهروزرسانی در کار داشت. جلسات تیمی وجود نداشت و اسکرام مستر هم به کار نمیگرفتند. فضا خشک و رسمی بود و خبری از تلاش برای ایجاد انرژی مثبت یا حضور تیم منابع انسانی نبود. مسئولیتهایی به من محول میشد که در قرارداد تعریف نشده بود، مثل ارتباط تلفنی با مشتری به جای تیم پشتیبانی یا درگیر بودن تیم فنی با جلسات خارج از شرکت. در فرایند استخدام قولهای زیادی داده میشد که محقق نمیشد و بهطور میانگین، حضور افراد در شرکت حدود یک سال بود. قراردادها هم به صورت سفته بسته نمیشدند و بهمحض پایان همکاری، حقوق و مزایا بهطور شفاف محاسبه نمیشد و هزینهی مرخصیهای استفادهنشده پرداخت نمیشد؛ نتیجه این وضعیت، عدهای از همکاران را به فکر اقدام قانونی میانداخت. به گفتهی من، با وجود برخی نکات مثبت در فضا و محیط کار، نقصهای ساختاری و عدم قطعیت در پرداختها و هماهنگیهای تیمی موجب تجربهای ناخوشایند شد.
در یک سالی که در عصر فناوری دانش کار کردم، چیزهای زیادی دیدم که اکثر دوستان هم باهاش آشنا هستند. اما میخواهم تجربهای را بازگو کنم که برای من پیش آمد، قبلش خوبه کمی از فضای واحد فنی بگویم: فضای کار خیلی قدیمی است، سطح دانش نسبتا پایین است و مدیریتی که به این بخش اهمیت چندانی نمیدهد، باعث میشود اوضاع فنی مطلوب نباشد. نکتهای که برای من اتفاق افتاد این بود که هنگام آغاز همکاری سفتهای از من گرفتند و قرار بود سه ماه پس از پایان قرارداد سفته را پس بدهند. این اتفاق اما یک سال طول کشید و طی این مدت من چندین بار تماس گرفتم تا سفته را تحویل بگیرم، اما میگفتن که سفتهها در دست مدیران است و هنوز تصمیمی نگرفتهاند؛ با این گفتهها از تماسهای بعدی مطمئن میشدن و میگفتند که بهزودی خودشان خبر میدهند. در نهایت، با فشار مداوم من، پس از یک سال سفته را دادند. اما از جایی که تجربه خوب بود هم صحبت کنم: در پایان سال به کارکنان پاداشی پرداخت شد که هرچند مقدارش کم بود، اما مزهاش برای من هم شیرین بود.