وقتی به خاطر تجربهای که اونجا داشتم یادم میاد، هرگز فراموش نمیکنم که چه تصمیمی گرفتم و چه احساسی داشتم. اونجا با وجود ظاهر شیک ساختمون و رفتار ابتدایی ممکنه به چشم خیلیها صادقانه به نظر بیاد، اما واقعیت این بود که فضای کار به ظاهر برنامهنویسی بود و بیشتر جنبههای شوآفی داشت تا واقعا کار بلد انجام بشه. کارمندان تازهوارد هم سطح بالاتری رو در ابتدای کار ترغیب میکردن که برای شروع یه دوره کارآموزی بگذرونن، اما پس از مدتی فهمیدم که سطح کار واقعیشون بالاتر نیست و اکثر افراد شاید فقط به دنبال تجمع نیروهای تازه بود و نه یادگیری عمیق. تحمیل قراردادها و شیوههای جذب هم معیارهای قانونی رو رعایت نمیکرد و به شکل غیرمنصفانهای رفتار میشد؛ از جمله دریافت چک و سفته پیش از کار، كه به نظر میرسید برای تضمینهای کاغذی باشه تا وفاداری کاری. تیم مدیریتی واقعا تجربه عملی چندان واضحی از فضای پروژهای بدون داشتن نقش مدیریتی مشخص نداشت، و بیشتر ژست کارکردن به چشم میخورد تا فعالیت واقعی تیمی. ساعات کار طولانی بود و اکثر روز صرف رفتوآمد و حضور در محیط شرکت میشد؛ در کنار اینها حضور سیستمهای حضوروغیاب وجود داشت و به نظر میرسید نظارت دقیقی اعمال میشود. در بین همکاران، دو دستگی مشاهده میشد: دستهای که به شکل داخلی شناخته میشدند و جلسات تخصصی با حضورشان برگزار میشد، و دستهای دیگر که به ظاهر در انتظار اخراج یا بیتوجهی بودند و غالبا به دریافت احترام کمتری میرسیدند. فضای شرکت بیشتر پر از حرف و صحبت درباره تیمورک بود تا کار تیمی واقعی؛ مدیر پروژه هم به نظر میرسید نقش کمرنگی داشت و هر کس همان پروژهای را که داشت پیش میبرد. از نظر فرصـتهای یادگیری و رشد علمی هم چیز قابل قبولی دیده نمیشد؛ اغلب وقت برای یادگیری اختصاص داده نمیشد و پروژههای محولشده تنها مسیر رفتن جلو بود و فرصت انجام کارهای آموزشی کافی نبود. هر ردیف بحث درباره حقوق و مزایا هم به سرعت به بنبست میرسید و به نظر میرسید تصمیمگیریها سلیقهای است و با امید به منافع شخصی پیش میرود. در مجموع میتونم بگم که تجربه من از این شرکت بیش از هر چیزی به تجربهای منفی از کار گروهی، یادگیری کم و فضای مدیریتی غیرشفاف مربوط میشه که با وجود ظاهر جذاب، واقعیت کار جدی و حرفهای رو به خوبی منعکس نمیکرد.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
من تجربهای کاری از گروه آراد دارم که به طرزافتادهای با مدیریتی رو به آینده اداره میشود. در طول پنج سال گذشته این شرکت رشدی عمیق و قابل توجه از نظر من داشته و همچنان هم مسیر مثبتی با شیبی رو به بالا را دنبال میکند. از دیگر ویژگیهای برجسته این تیم میتوان به فضایی خلاق و آرام، جو دوستانه و صمیمی، برگزاری رویدادها و دورهمیهای جذاب، برخورد با چالشهای تازه، و تمایل به پیادهسازی فناوریهای بهروز اشاره کرد.
به حرفهای این تجربه، به دور از هر ادعای غیرقانونی یا تهمت، با لحن ساده و صادقانه اما بازنویسی کامل و نو مینویسم. مدت کوتاهی در شرکت وندا سامانه دانش پرداز کار میکردم و به عنوان برنامهنویس PHP تجربه متفاوتی داشتم. حقوقم را پس از یک سال به صورت شکایت دریافت کردم و بیمه را هم با تاخیرهای مکرر مواجه شدم تا اینکه نهایتا رد شد. چند نفر دیگر را میشناسم که چنین وضعیتهایی برای آنها هم اتفاق افتاده است. در اهواز، حرفها درباره این شرکت به مرور معروف شد و اگر به اداره کار مراجعه کنید، پروندههای مربوط به اینجا را میتوانید مشاهده کنید. برخوردهای گویشی و تبلیغاتی هم در مصاحبهها وجود داشت؛ مثلا وقتی همکاران میگفتند اومدم مایکروسافت، گاهی حس میکردی توضیحی فراتر از واقعیت مطرح میشود.
کار را به این شکل شروع میکنم که حالا دیگه به عنوان سابقهای واقعی از کار با گاج مینویسم. شش ماه در این شرکت به عنوان دیزاینی از بکاند و فرانت کار کردم. تیم ما با مدیر مستقیممان واقعا خوب بود و جو دوستانهای داشتیم، بهطوری که همکاری ثمربخش و روانی داشتیم. اما از نظر سطحبالتری که در سازمان وجود داشت، دید برنامهنویسی چندان وجود نداشت و مدیران ارشد شرکت هم نگاه نرمافزاری مشخصی نشان نمیدادند. در همچنان که بیمه پایه از طرف اداره کار به حساب میآمد، با وجودی که در صحبتهای اولیه قرارداد را سختگیرانه میدانستم، انتظار داشتند که نسخهای از قرارداد به من تحویل نشود و این موضوع باعث پایان همکاری من شد چرا که در پاسخ به این درخواست مقاومت کردم. ساعات کار اضافی نداشتیم و به موقع به خانه برمیگشتیم. پنجشنبهها هم تعطیل بودیم و کارمان نسبتا سنگین نبود. با جابهجایی گاج از تئاتر شهر به چیتگر، بخش زیادی از تیم توسعه را ترک کردند و به نظر میرسید که فضایی برای برنامهنویسها ایجاد نمیشد. به اعتقاد من میشد یک ساختمان کوچک برای تیمهای فنی فراهم شود تا راحتتر فعالیت کنند.
با اینکه توی موج صنعت کرانه به عنوان برنامهنویس ویندوز کار میکردم، تجربهام رو با حس و حال خودم توضیح میدم. یادگیری اصلی شیگرایی رو تا حد زیادی اینجا به دست آوردم و میتونم بگم بخش عمدهای از ابزار و اصولش رو از اینجا فهمیدم. مدیرعامل و مدیر مستقیم خودم آدمهای بااخلاق و مهربانی بودن و اغلب همکاران هم انرژی مثبتی داشتند. به طور کلی فضای کار نسبتا خشک و روالمحور بود و با این شرایط من مجبور بودم اکثر روزها اضافهکاری کنم چون حجم کار زیاد بود. وقتی زودتر از موعد میرفتم، اوضاع انگار آرامتر بود. حقوق بهنسبت پایین به نظر میرسید و اکثر همکاران ساکت، فقط مشغول کار بودن و من غالبا دقیقا هشت ساعت کار میکردم که این موضوع من را خسته میکرد. رفتار تیمی هم بیشتر رسمی و قانونی بود. اما خوبیش این بود که پنجشنبهها بعد از کار سالن فوتسال داشتیم و حتی با وجود کار، مدیرعامل میآمد و میگفت کار تمام شده و برویم فوتبال. هنوز با این شرکت ارتباط دارم و دوست دارم این ارتباط پابرجا بماند. اگر خیلی فراغتی فراهم شود، باهاشون فوتسال را ادامه میدهم و کرونا از بین رفتن همایش را هم دوست دارم دوباره تجربه کنم.
در فرابین فقط به خودم بستگی دارم که چقدر رشد کنم و باور دارم اگر مهارت کافی داشته باشم و با تیم دوستانه شرکت ارتباط خوبی برقرار کنم، در مدت کوتاهی به سطحی میرسم که برای خودم هم غیرقابل باور است. متأسفانه بیشتر شرکتهای بزرگ اجازهی پیشرفت بالا را به کارمندها نمیدهند تا آنها را محدود نگه دارند، اما فرابین بهخوبی میفهمد که پیشرفت کارکنان برابر با پیشرفت شرکت است. خوشبختانه فضای رشد برای افراد وجود دارد و این موضوع کاملا به من بستگی دارد که از این فرصت استفاده کنم یا نه. اگر از این فضای رشد استفاده نکنم و به حاشیهها بپردازم، نه در فرابین و نه در هیچ جای دیگری آیندهی خوبی در انتظارم نخواهد بود. فرابین دو محصول با پتانسیل بالای رشد دارد و روز به روز هم بهتر میشوند. خوشبختانه تیمها همه حرفهای هستند و از تعامل با آنان میتوان خیلی چیزها یاد گرفت. من در این مدت تلاش کردم با پیشرفتم به حرکت رو به جلوی شرکت کمک کنم و تأثیر این تلاش را بهوضوح دیدم.
داروخانه دکتر عبیدی برای من تجربه کاری جالبی به همراه داشت. از همان ابتدای ورود، از حمایت همهجانبهم احساس میکردم و تیم منابع انسانی واقعا با توجه و پشتیبانی کارمندان را در نظر میگرفت. مدیران ارشد شرکت که صاحبان کسبوکار هستند، رفتارشان ساده و انساندوستانه بود و با وجدان کامل عمل میکردند. پرداخت حقوق و پاداشهای عملکرد بهموقع انجام میشد و سطح دستمزد و مزایا نیز قابل قبول بود. تعادل مناسبی بین کار و زندگی هم برقرار بود. در زمینه رشد حرفهای هم جای کار برای پیشرفت بهوضوح وجود داشت و فرصتهای توسعهای متنوعی ارائه میشد. فضای کار به کلی از باندبازی و هر گونه رفتار نامناسب دور بود و این موضوع برای من خیلی مثبت بود.
من تجربهای از پارس حیات دارم که ترجیح میدهم بهطور روشن و بیپرده بیان کنم، هرچند واقعیت تلخی را روایت میکند. وقتی وارد واحد منابع انسانی شدم، به سرعت متوجه فضای فرار از پاسخگویی و روابط خانوادگی-وابستگی شدم. در آنجا باندبازی بود و برخی از اعضای تیمهای مالی و منابع انسانی دوستان و شناختههای یکدیگر بودند. بهعنوان همرده زیر دست، متوجه شدم که مدیر من با یکی از کارمندانش ارتباط خانوادگی دارد و این مسئله تصمیمگیریها را تحتتأثیر میگذاشت. گاهی بدون اطلاع من برای آن کارمند مرخصی صادر میشد و من وقتی به تشخیص و بازخواست کمکاری او میخواستم بپردازم، با موانع ناشی از این آشناییها روبهرو میشدم. علاوه بر این، کارمند را بدون نظر من استخدام میکردند، که فضای کار را ناعادلانه میکرد. فاجعه بود اما من تصمیم گرفتم حذف شوم یا از آنجا فاصله بگیرم. در دوره بودجهبندی، برای دو هفته کمو بیش سه تا چهار روز تا ساعت چهار صبح در شرکت میماندیم، تا نهایتا به جایی رسید که خانوادهام هم تحتتأثیر قرار گرفت و فشارها افزایش یافت. مدیر من با لحن طلبکارانه، حضور کارمند تا این ساعات طولانی را حق مدیر میدانست و این وضعیت را تحمل میکردم. به هر حال، کار در واحد منابع انسانی و مالی پارس حیات را به هیچ وجه توصیه نمیکنم و خوشحال هستم که از آن فرار کردم.
سه سال حضورم در بهار سامانه شرق پر از پیشرفت و فرصتهای متنوع بود و خیلی از تواناییهایم را گسترش داد. از کار با این تیم راضی و خوشحال بودم و احساس میکردم در محیطی حمایتی و پرانرژی کار میکنم. فضای کار دوستانه و صمیمی باعث میشد هر روز با اشتیاق بیشتری به وظایفم بپردازم.
من تجربهای ناخوشایند از یک شرکت داشتم که میخواهم بهطور کامل بازنویسی کنم تا واقعیت و لحن رو بهخوبی منتقل شود، بدون اضافه یا کم کردن هیچ واقعیتی. به خاطر بیثباتی و بینظمی زیاد شرکت، فکر میکنم فضای کار آنجا بهنوعی بیثبات و آشفته بود. در حالی که تیمهای مختلف زیر مجموعهای از یک مجموعه بزرگ محسوب میشدند، بهنظر میرسید همه چیز در حال هواست و نظم مشخصی وجود نداشت. واحد منابع انسانی در دورهای که من مشغول به کار بودم اصلا فعال نبود و من نه قرارداد رسمی گرفتم و نه حتی یکی از مدارک شناسایی مثل کارت ملی را بهصورت کپی درخواست کردند. من تنها با یک خانم جوان و تازهکار که پس از ترک مدیر هنری شرکت مسئول تیم طراحی شد، مصاحبه کردم و باقی کار را هم با همان نفر تا پایان همکاری ادامه دادم. از همان روزهای اول، از خبرهای پشتسر هم همکاران فهمیدم سه ماه است حقوق نگرفتهاند و بهروزرسانیهای پرداخت حقوق هم به این صورت بود که هر دو تا سه ماه یکبار مبلغی واریز میشد و بقیه را به حساب KPI میبردند و در نهایت با کمترین نسبت از حقوقی که توافق کرده بودیم، پرداخت میشد. بهعنوان طراح گرافیک انتظار داشتند که تا دیر وقت بمانیم تا پروموشنی که فقط ساعات چهار بعد از ظهر تصمیم گرفتند، آماده شود. کل فضای کار خیلی بیبرنامه و بیدروپیکر بود. بعد از دو ماه با اعتراض حقوقم را دریافت کردم، ولی همان مبلغی که بهصورت ساعتی باهاش توافق کرده بودم را دریافت نکردم. اگر من طبق قرارداد با آنها، حقوق ساعتی میگرفتم، شاید اوضاع بهتر میشد، اما گفتند که چون قرارداد نبسته بودم و بهصورت ساعتی بودم، بدهیها کمتر پرداخت شد. وقتی از آنها پرسیدم مگر من خودم خواسته بودم قرارداد نبندم، پاسخ واحد این بود که بههرحال من به صورت ساعتی کار میکردم. در کل اگر دنبال آرامش اعصاب و امنیت حقوقی هستید، به نظر من این شرکت گزینه مناسبی نیست.
وقتی وارد این کار شدم، حس سردرگمی عمیقی داشتم و نمیفهمیدم هدف تیم چه بود. اوضاع شرکت بهطور کلی نامروس و بیبرنامه به نظر میرسید و افراد نامعتبر یا کمتجربه در موقعیتهای کلیدی حضور داشتند. من از وظیفهی اصلی طراحی رابط کاربری فراتر رفتم و مجبور شدم برای هماهنگیهای بنیادی، سیستم و میز کارشان را فراهم کنم تا خط سیر پروژه حفظ شود. در نهایت احساس کردم بیش از هر چیز مسئولیتهای مدیریتی و لجستیکی به من محول شد و بار اجرایی زیادی به عهدهام گذاشته شد.
در محیط کاری شرکت داده پرداز پویای شریف احساس میکنم فشار کار بالا و فضای کاری خیلی خشک است و گاهی مثل این است که از من انتظار میرود بیوقفه و بدون استراحت کار کنم. حتی حرف زدن کوتاه یا خوش و بش با همکاران به شدت نظارتشده است و اگر برخوردی با این رفتارها نداشته باشم، مدیران ناخشنود میشوند و با من برخورد میشود. در بعضی مواقع، تجربهی همکاران هم نشان میدهد که این نگرش از طرف مدیریت تقویت میشود و با کارمندانی که از این مسیر خارج میشوند، به صورت جدی و گاهی به شکل رفتار خشک و دقیق با آنها رفتار میشود. با این وجود، از نظر ساختار و نظم، شرکت در زمینه پیشبرد وظایف و انجام تسکها، نظم خوبی دارد و به نظر میرسد که چارچوبهای کاری به درستی رعایت میشود.
فضای کار در جیبیمو پر از انرژی و پویایی است و من در آن با اشتیاق به جلو حرکت میکنم. سختکوشی و پیگیری اهداف، همواره با همکاری تیمی دست به دست هم میدهند تا نتیجهای مطلوب به دست آید.
با وجود علاقه به همکاران حرفهای و فضای تیمی که در واحد بازاریابی دیدم، تجربهام با این مجموعه به فصل فراموشنشدنی رسید. در آغاز کار، ضعف مدیریتی در مجموعه به وضوح مشهود بود، هرچند حضور تیم باانگیزه باعث ماندنم شد. با شیوع کرونا و تصمیم مدیریت برای انجام امور به شکل دورکاری، از اوایل بهمن تا اواخر اسفندماه این وضعیت ادامه یافت. در روز بیست وپنجم اسفند پیامی مبنی بر عدم پرداخت حقوق اسفند صادر شد و به صورت مبهم گفته شد که در شش ماه آینده شاید فقط نیمی از آن پرداخت شود؛ موضوعی که با اعتراض جمعی روبهرو شد و اعلام شد همکاری با افراد معدودی ادامه پیدا میکند اما با نصف حقوق و به صورت دورکاری برای چهار ماه آینده پرداختی خواهند داشت. هیچکس این شرایط را قبول نکرد و گفته شد پولی به حسابها واریز نمیشود و بهتر است برای شکایت اقدام کنیم. همچنین لیست بیمه هم ارائه نشد و خوشبختانه اکثریت تصمیم به شکایت گرفتند. با توجه به سابقه شرکت در اداره کار، اکثر رایها به نفع ما کارمندان صادر شد. در نهایت توصیه میکنم به هیچ وجه با نامهای سیدوک یا موسسه حقوقی پارسه امین پایتخت بینالملل همکاری نکنید.
جیبیمو مکانی بود که برای آزمودن تواناییهایم عالی بود؛ جایی که جو استارتآپی پرانرژی حاکم است و کار فراوانی وجود دارد و پیشرفت هم نسبتا هموار به نظر میرسید. فضای کار، صمیمی و همبسته بود و همکاری تیمی حرف اول را میزد. علاوه بر جذابیتهای کار در یک استارتآپ، جیبیمو مزایای خوبی ارائه میکرد که با وجود ساختارش بهعنوان بخشی از یک هولدینگ بزرگ هم قابل دسترسی بود، از جمله بیمه تکمیلی و وعدههای غذایی میانوعده و ناهار.
اگر دنبال درآمد مناسب هستی، اینجا را توصیه نمیکنم. به نظر من مدیران بخشها آنطور که باید وظایف را به موعد مقرر نمیرسانند و بسیاری از پروژهها هنوز در وضعیت unreleased باقی میمانند.
همکاران سیستم فرصتی برای رشد و پیشرفت شمایی است که تازه قدم به بازار کار گذاشته اید. پر از چالش های جذاب و تغییر و تنوع و تکنولوژی اگر در آغاز زندگی کاری خود هستید حتما فرصت همکاری با این مجموعه را برای خود ایجاد کنید. شما با یک سال کار در اینجا با توجه به حجم کار یکساله به قدر سه سال قد میکشید :-) اما اگر از زندگی کاری شما چند سالی میگذرد اینجا برای شما به جذابیت گروه قبلی نیست.. حس میکنید دریافتی شما در مقابل حجم کارهایی که پیش میبرید کم است یا مسیر شغلی مشخصی برای رشد ندارید. سیستم حقوق همکاران قبلا به صورت مذاکره ای و وابسته به عملکرد شما بود اما الان چند سالی است که برای همه به صورت ثابت با عدد مشخص بدون در نظر گرفتن سایر موارد است. مدل حقوق و پاداش در این شرکت عمدتا برای اکثریت به صورت کارانه است. یعنی فرضا اگر توافق حقوق پایه با شما 1 میلیون تومان باشد این عدد را ماهانه دریافت میکنید و در پایان سه ماه پس از ارزیابی توسط مدیر یا سرپرستتان تا سقف 60 درصد این مبلغ را در ازای سه ماه پاداش میگیرید یعنی با فرض ارزیابی 100 درصد آخر سه ماه 1 میلیون و 800 پاداش یکجا دارید. پاداش ها با هدف اختصاص به افراد است و اگر واقعا خوب کار کنید این عدد دست یافتنی است. در همکاران سیستم تنوع و چالش های موضوعات جدید شما را مستعد نقش "آچار فرانسه" و غیر تخصصی بودن میکند و اگر میتوانید خودتان مسیر خود را بسازید و درگیر این موضوع نشوید اینجا مکان ایده آل کاری شماست. راه برای پیشنهاد ایده های جدید باز است و شما فرصت تجربه پروژه های مختلف را دارید اما ممکن است لزوما همه این موارد به مرحله اجرا نرسد. جا به جایی داخل سازمانی اندکی سخت اما با تلاش و پشتکار شدنی است. هماهنطور که از یک شرکت با این قدمت انتظار میرود در اینجا امکانات و مزایا که عموما شرکت ها دارند برای کارکنان فراهم است. از نظر من دوست داشتنی ترین قسمت در همکاران سیستم وجود فرهنگ سازمانی آن است. افراد عموما هم فکر هم طبقه و یک مدل هستند. کمتر حاشیه های محیط کاری در اینجا برای شما آزاردهنده است و جو و محیط مطلوبی برای کار دارد.
من تجربهای مثبت از همکاری با استادکار دارم تا وقتی کنار تیم بودم که امکان ارائه ایده و راهحلهای نو داشتم. تلاش و تلاشگرایی تیم کاملا نمایان بود و سعی میشد از فناوریهای برتر استفاده شود. با این حال، مدیریت کلی کمی ضعیف است و این میتواند به دلزدگی اعضا منجر شود؛ اما فضای فنیای که من در آن کار کردم، محیطی دوستانه داشت.
حامی سیستم شریف اصلا شبیه اسمش نیست. نه حمایت میشید، نه روال های سیستماتیکی داره و نه مدیران شریفی داره. یک از ضعف های اصلی و اساسی شرکت منابع انسانی آن است. و موضوع جالب اینه که مشکلات منابع انسانی از دید مدیریت کم ترین اولویت را داره، و برای حل مشکلات آن هیچ تلاشی نمیشه. نرخ خروج از شرکت بسیار بالاست (از فروردین تا مهر از میانگین 50 نفر همکاران شرکت حدود 30 نفر از شرکت رفتند که حدود 20 تا از این ها خروج داوطلبانه بوده، فکر کنم تا آخر سال افراد شرکت کلا عوض میشن!!!) که دقیقا یکی از نتایج مدیریت بد منابع انسانی ست، و برای نگه داشتن بچه ها هیچ تلاشی نمیشه. مدیرعامل سابق شرکت خیلی تاکید داشت که پرسنل شرکت بی سواد هستند، و این رو در تمامی جلسات عنوان میکرد و همیشه برنامه نویسان را مقصر نرسیدن به ددلاین ها میدونه. (شریف نبودن) فشار و استرس کار برای برنامه نویسان به شدت بالاست. همچنین بی نظمی و بی برنامگی در این شرکت موج میزنه، به طوری که یک برنامه نویس ممکنه روی چند تا پروژه کار کنه که اصلا به هم مربوط نیستن و حتی ممکنه در روز چند ساعت روی چند پروژه مختلف کار کنه که باعث عدم تمرکز و بازدهی خیلی پایین میشه، ولی این از دید مدیریت یک چیز عادی ایه و برنامه نویس باید همچین قابلیتی داشته باشه. در این شرکت هیچ روالی برای انجام پروژه ها نداریم، همه چیز هیجانی و هیئتی انجام میشه. یه پروژه تو 15 روز تعریف و با فشار زیاد انجام میشه، در آخر هم خیلی خوشحالن که پروژه رو با وضع افتضاحی رسوندن ولی از اون طرف برنامه نویس ها را نابود کردن (سیستماتیک نبودن) وضعیت حقوق و مزایا در این شرکت صفره. حقوق ها به شدت پایینه (که این هم یکی از دلایل استعفا بعضی همکارانه) و همچنین افزایش حقوق به صورت سالیانه ست، اون هم با درصد خیلی کم. از تلاش ها، پیشرفت و دست یافته هایتان فقط تشکر میکنند و تاثیری در حقوق دریافتی ندارد. هیچ مزایایی، تاکید میکنم هیچ مزایایی به شما تعلق نمیگیره. پاداش، عیدی، ناهار یا صبحانه، هدیه تولد یا مناسب های دیگه، کمک هزینه آموزش یا تفریح، بن خرید ... هیچی. فقط همون حقوق رو میگیرید. هفته ای یه بار شیرینی میدن که پول اون هم به بهانه های مختلف از بچه ها میگیرن. (حامی نبودن) الان هم که مدیرعامل جدید اومده همه چیز بدتر شده، چون هر دو مدیرعامل در شرکت هستن 😊. مدیرعامل جدید با خودش نیروی های جدید اورده (طبق سنت هر مدیر ایرانی). تکنولوژی های برنامه نویسی تغییر کرده. در کل تغییرات خیلی زیاده تو این یکی دو ماه. در آخر باید بگم که اصلا این شرکت رو برای برنامه نویسی توصیه نمیکنم. شاید برای کارهای اداری و غیره بد نباشه. اگر به دلیل شرایط اقتصادی یا موقعیت شغلی یا هر دلیل دیگه خواستین همکاری کنین حتما باز هم دنبال کار باشین.
در کنار همکارانم در پروژهها کار میکردم و حضور دوستم کنارم حس همکاری را تقویت میکرد. روزها با هفت ساعت کار آغاز میشد و این زمان، به نظر من مناسب بود. مدیران با تاخیر در ورود یا خروج پرسنل چندان سختگیر نبودند و هدفشان این بود که کارها پیش برود و به موقع جمعبندی شود؛ از این بابت من خوشحال بودم، چون اغلب دیر به شرکت میرسیدم. اما یکی از مشکلات جدی این تجربه، پرداخت بهموقع حقوق بود که با وجود اینکه مبلغ آن پایین بود، باز هم به تعویق میافتاد. وعدههای مربوط به بیمه هم به اجرا درنمیآمد و با شیوع کرونا شرایط همکاری ما را تنگتر کرد و در نهایت منجر به پایان همکاری شد.
وقتی به خاطر تجربهای که اونجا داشتم یادم میاد، هرگز فراموش نمیکنم که چه تصمیمی گرفتم و چه احساسی داشتم. اونجا با وجود ظاهر شیک ساختمون و رفتار ابتدایی ممکنه به چشم خیلیها صادقانه به نظر بیاد، اما واقعیت این بود که فضای کار به ظاهر برنامهنویسی بود و بیشتر جنبههای شوآفی داشت تا واقعا کار بلد انجام بشه. کارمندان تازهوارد هم سطح بالاتری رو در ابتدای کار ترغیب میکردن که برای شروع یه دوره کارآموزی بگذرونن، اما پس از مدتی فهمیدم که سطح کار واقعیشون بالاتر نیست و اکثر افراد شاید فقط به دنبال تجمع نیروهای تازه بود و نه یادگیری عمیق. تحمیل قراردادها و شیوههای جذب هم معیارهای قانونی رو رعایت نمیکرد و به شکل غیرمنصفانهای رفتار میشد؛ از جمله دریافت چک و سفته پیش از کار، كه به نظر میرسید برای تضمینهای کاغذی باشه تا وفاداری کاری. تیم مدیریتی واقعا تجربه عملی چندان واضحی از فضای پروژهای بدون داشتن نقش مدیریتی مشخص نداشت، و بیشتر ژست کارکردن به چشم میخورد تا فعالیت واقعی تیمی. ساعات کار طولانی بود و اکثر روز صرف رفتوآمد و حضور در محیط شرکت میشد؛ در کنار اینها حضور سیستمهای حضوروغیاب وجود داشت و به نظر میرسید نظارت دقیقی اعمال میشود. در بین همکاران، دو دستگی مشاهده میشد: دستهای که به شکل داخلی شناخته میشدند و جلسات تخصصی با حضورشان برگزار میشد، و دستهای دیگر که به ظاهر در انتظار اخراج یا بیتوجهی بودند و غالبا به دریافت احترام کمتری میرسیدند. فضای شرکت بیشتر پر از حرف و صحبت درباره تیمورک بود تا کار تیمی واقعی؛ مدیر پروژه هم به نظر میرسید نقش کمرنگی داشت و هر کس همان پروژهای را که داشت پیش میبرد. از نظر فرصـتهای یادگیری و رشد علمی هم چیز قابل قبولی دیده نمیشد؛ اغلب وقت برای یادگیری اختصاص داده نمیشد و پروژههای محولشده تنها مسیر رفتن جلو بود و فرصت انجام کارهای آموزشی کافی نبود. هر ردیف بحث درباره حقوق و مزایا هم به سرعت به بنبست میرسید و به نظر میرسید تصمیمگیریها سلیقهای است و با امید به منافع شخصی پیش میرود. در مجموع میتونم بگم که تجربه من از این شرکت بیش از هر چیزی به تجربهای منفی از کار گروهی، یادگیری کم و فضای مدیریتی غیرشفاف مربوط میشه که با وجود ظاهر جذاب، واقعیت کار جدی و حرفهای رو به خوبی منعکس نمیکرد.
من تجربهای کاری از گروه آراد دارم که به طرزافتادهای با مدیریتی رو به آینده اداره میشود. در طول پنج سال گذشته این شرکت رشدی عمیق و قابل توجه از نظر من داشته و همچنان هم مسیر مثبتی با شیبی رو به بالا را دنبال میکند. از دیگر ویژگیهای برجسته این تیم میتوان به فضایی خلاق و آرام، جو دوستانه و صمیمی، برگزاری رویدادها و دورهمیهای جذاب، برخورد با چالشهای تازه، و تمایل به پیادهسازی فناوریهای بهروز اشاره کرد.
به حرفهای این تجربه، به دور از هر ادعای غیرقانونی یا تهمت، با لحن ساده و صادقانه اما بازنویسی کامل و نو مینویسم. مدت کوتاهی در شرکت وندا سامانه دانش پرداز کار میکردم و به عنوان برنامهنویس PHP تجربه متفاوتی داشتم. حقوقم را پس از یک سال به صورت شکایت دریافت کردم و بیمه را هم با تاخیرهای مکرر مواجه شدم تا اینکه نهایتا رد شد. چند نفر دیگر را میشناسم که چنین وضعیتهایی برای آنها هم اتفاق افتاده است. در اهواز، حرفها درباره این شرکت به مرور معروف شد و اگر به اداره کار مراجعه کنید، پروندههای مربوط به اینجا را میتوانید مشاهده کنید. برخوردهای گویشی و تبلیغاتی هم در مصاحبهها وجود داشت؛ مثلا وقتی همکاران میگفتند اومدم مایکروسافت، گاهی حس میکردی توضیحی فراتر از واقعیت مطرح میشود.
کار را به این شکل شروع میکنم که حالا دیگه به عنوان سابقهای واقعی از کار با گاج مینویسم. شش ماه در این شرکت به عنوان دیزاینی از بکاند و فرانت کار کردم. تیم ما با مدیر مستقیممان واقعا خوب بود و جو دوستانهای داشتیم، بهطوری که همکاری ثمربخش و روانی داشتیم. اما از نظر سطحبالتری که در سازمان وجود داشت، دید برنامهنویسی چندان وجود نداشت و مدیران ارشد شرکت هم نگاه نرمافزاری مشخصی نشان نمیدادند. در همچنان که بیمه پایه از طرف اداره کار به حساب میآمد، با وجودی که در صحبتهای اولیه قرارداد را سختگیرانه میدانستم، انتظار داشتند که نسخهای از قرارداد به من تحویل نشود و این موضوع باعث پایان همکاری من شد چرا که در پاسخ به این درخواست مقاومت کردم. ساعات کار اضافی نداشتیم و به موقع به خانه برمیگشتیم. پنجشنبهها هم تعطیل بودیم و کارمان نسبتا سنگین نبود. با جابهجایی گاج از تئاتر شهر به چیتگر، بخش زیادی از تیم توسعه را ترک کردند و به نظر میرسید که فضایی برای برنامهنویسها ایجاد نمیشد. به اعتقاد من میشد یک ساختمان کوچک برای تیمهای فنی فراهم شود تا راحتتر فعالیت کنند.
با اینکه توی موج صنعت کرانه به عنوان برنامهنویس ویندوز کار میکردم، تجربهام رو با حس و حال خودم توضیح میدم. یادگیری اصلی شیگرایی رو تا حد زیادی اینجا به دست آوردم و میتونم بگم بخش عمدهای از ابزار و اصولش رو از اینجا فهمیدم. مدیرعامل و مدیر مستقیم خودم آدمهای بااخلاق و مهربانی بودن و اغلب همکاران هم انرژی مثبتی داشتند. به طور کلی فضای کار نسبتا خشک و روالمحور بود و با این شرایط من مجبور بودم اکثر روزها اضافهکاری کنم چون حجم کار زیاد بود. وقتی زودتر از موعد میرفتم، اوضاع انگار آرامتر بود. حقوق بهنسبت پایین به نظر میرسید و اکثر همکاران ساکت، فقط مشغول کار بودن و من غالبا دقیقا هشت ساعت کار میکردم که این موضوع من را خسته میکرد. رفتار تیمی هم بیشتر رسمی و قانونی بود. اما خوبیش این بود که پنجشنبهها بعد از کار سالن فوتسال داشتیم و حتی با وجود کار، مدیرعامل میآمد و میگفت کار تمام شده و برویم فوتبال. هنوز با این شرکت ارتباط دارم و دوست دارم این ارتباط پابرجا بماند. اگر خیلی فراغتی فراهم شود، باهاشون فوتسال را ادامه میدهم و کرونا از بین رفتن همایش را هم دوست دارم دوباره تجربه کنم.
در فرابین فقط به خودم بستگی دارم که چقدر رشد کنم و باور دارم اگر مهارت کافی داشته باشم و با تیم دوستانه شرکت ارتباط خوبی برقرار کنم، در مدت کوتاهی به سطحی میرسم که برای خودم هم غیرقابل باور است. متأسفانه بیشتر شرکتهای بزرگ اجازهی پیشرفت بالا را به کارمندها نمیدهند تا آنها را محدود نگه دارند، اما فرابین بهخوبی میفهمد که پیشرفت کارکنان برابر با پیشرفت شرکت است. خوشبختانه فضای رشد برای افراد وجود دارد و این موضوع کاملا به من بستگی دارد که از این فرصت استفاده کنم یا نه. اگر از این فضای رشد استفاده نکنم و به حاشیهها بپردازم، نه در فرابین و نه در هیچ جای دیگری آیندهی خوبی در انتظارم نخواهد بود. فرابین دو محصول با پتانسیل بالای رشد دارد و روز به روز هم بهتر میشوند. خوشبختانه تیمها همه حرفهای هستند و از تعامل با آنان میتوان خیلی چیزها یاد گرفت. من در این مدت تلاش کردم با پیشرفتم به حرکت رو به جلوی شرکت کمک کنم و تأثیر این تلاش را بهوضوح دیدم.
داروخانه دکتر عبیدی برای من تجربه کاری جالبی به همراه داشت. از همان ابتدای ورود، از حمایت همهجانبهم احساس میکردم و تیم منابع انسانی واقعا با توجه و پشتیبانی کارمندان را در نظر میگرفت. مدیران ارشد شرکت که صاحبان کسبوکار هستند، رفتارشان ساده و انساندوستانه بود و با وجدان کامل عمل میکردند. پرداخت حقوق و پاداشهای عملکرد بهموقع انجام میشد و سطح دستمزد و مزایا نیز قابل قبول بود. تعادل مناسبی بین کار و زندگی هم برقرار بود. در زمینه رشد حرفهای هم جای کار برای پیشرفت بهوضوح وجود داشت و فرصتهای توسعهای متنوعی ارائه میشد. فضای کار به کلی از باندبازی و هر گونه رفتار نامناسب دور بود و این موضوع برای من خیلی مثبت بود.
من تجربهای از پارس حیات دارم که ترجیح میدهم بهطور روشن و بیپرده بیان کنم، هرچند واقعیت تلخی را روایت میکند. وقتی وارد واحد منابع انسانی شدم، به سرعت متوجه فضای فرار از پاسخگویی و روابط خانوادگی-وابستگی شدم. در آنجا باندبازی بود و برخی از اعضای تیمهای مالی و منابع انسانی دوستان و شناختههای یکدیگر بودند. بهعنوان همرده زیر دست، متوجه شدم که مدیر من با یکی از کارمندانش ارتباط خانوادگی دارد و این مسئله تصمیمگیریها را تحتتأثیر میگذاشت. گاهی بدون اطلاع من برای آن کارمند مرخصی صادر میشد و من وقتی به تشخیص و بازخواست کمکاری او میخواستم بپردازم، با موانع ناشی از این آشناییها روبهرو میشدم. علاوه بر این، کارمند را بدون نظر من استخدام میکردند، که فضای کار را ناعادلانه میکرد. فاجعه بود اما من تصمیم گرفتم حذف شوم یا از آنجا فاصله بگیرم. در دوره بودجهبندی، برای دو هفته کمو بیش سه تا چهار روز تا ساعت چهار صبح در شرکت میماندیم، تا نهایتا به جایی رسید که خانوادهام هم تحتتأثیر قرار گرفت و فشارها افزایش یافت. مدیر من با لحن طلبکارانه، حضور کارمند تا این ساعات طولانی را حق مدیر میدانست و این وضعیت را تحمل میکردم. به هر حال، کار در واحد منابع انسانی و مالی پارس حیات را به هیچ وجه توصیه نمیکنم و خوشحال هستم که از آن فرار کردم.
سه سال حضورم در بهار سامانه شرق پر از پیشرفت و فرصتهای متنوع بود و خیلی از تواناییهایم را گسترش داد. از کار با این تیم راضی و خوشحال بودم و احساس میکردم در محیطی حمایتی و پرانرژی کار میکنم. فضای کار دوستانه و صمیمی باعث میشد هر روز با اشتیاق بیشتری به وظایفم بپردازم.
من تجربهای ناخوشایند از یک شرکت داشتم که میخواهم بهطور کامل بازنویسی کنم تا واقعیت و لحن رو بهخوبی منتقل شود، بدون اضافه یا کم کردن هیچ واقعیتی. به خاطر بیثباتی و بینظمی زیاد شرکت، فکر میکنم فضای کار آنجا بهنوعی بیثبات و آشفته بود. در حالی که تیمهای مختلف زیر مجموعهای از یک مجموعه بزرگ محسوب میشدند، بهنظر میرسید همه چیز در حال هواست و نظم مشخصی وجود نداشت. واحد منابع انسانی در دورهای که من مشغول به کار بودم اصلا فعال نبود و من نه قرارداد رسمی گرفتم و نه حتی یکی از مدارک شناسایی مثل کارت ملی را بهصورت کپی درخواست کردند. من تنها با یک خانم جوان و تازهکار که پس از ترک مدیر هنری شرکت مسئول تیم طراحی شد، مصاحبه کردم و باقی کار را هم با همان نفر تا پایان همکاری ادامه دادم. از همان روزهای اول، از خبرهای پشتسر هم همکاران فهمیدم سه ماه است حقوق نگرفتهاند و بهروزرسانیهای پرداخت حقوق هم به این صورت بود که هر دو تا سه ماه یکبار مبلغی واریز میشد و بقیه را به حساب KPI میبردند و در نهایت با کمترین نسبت از حقوقی که توافق کرده بودیم، پرداخت میشد. بهعنوان طراح گرافیک انتظار داشتند که تا دیر وقت بمانیم تا پروموشنی که فقط ساعات چهار بعد از ظهر تصمیم گرفتند، آماده شود. کل فضای کار خیلی بیبرنامه و بیدروپیکر بود. بعد از دو ماه با اعتراض حقوقم را دریافت کردم، ولی همان مبلغی که بهصورت ساعتی باهاش توافق کرده بودم را دریافت نکردم. اگر من طبق قرارداد با آنها، حقوق ساعتی میگرفتم، شاید اوضاع بهتر میشد، اما گفتند که چون قرارداد نبسته بودم و بهصورت ساعتی بودم، بدهیها کمتر پرداخت شد. وقتی از آنها پرسیدم مگر من خودم خواسته بودم قرارداد نبندم، پاسخ واحد این بود که بههرحال من به صورت ساعتی کار میکردم. در کل اگر دنبال آرامش اعصاب و امنیت حقوقی هستید، به نظر من این شرکت گزینه مناسبی نیست.
وقتی وارد این کار شدم، حس سردرگمی عمیقی داشتم و نمیفهمیدم هدف تیم چه بود. اوضاع شرکت بهطور کلی نامروس و بیبرنامه به نظر میرسید و افراد نامعتبر یا کمتجربه در موقعیتهای کلیدی حضور داشتند. من از وظیفهی اصلی طراحی رابط کاربری فراتر رفتم و مجبور شدم برای هماهنگیهای بنیادی، سیستم و میز کارشان را فراهم کنم تا خط سیر پروژه حفظ شود. در نهایت احساس کردم بیش از هر چیز مسئولیتهای مدیریتی و لجستیکی به من محول شد و بار اجرایی زیادی به عهدهام گذاشته شد.
در محیط کاری شرکت داده پرداز پویای شریف احساس میکنم فشار کار بالا و فضای کاری خیلی خشک است و گاهی مثل این است که از من انتظار میرود بیوقفه و بدون استراحت کار کنم. حتی حرف زدن کوتاه یا خوش و بش با همکاران به شدت نظارتشده است و اگر برخوردی با این رفتارها نداشته باشم، مدیران ناخشنود میشوند و با من برخورد میشود. در بعضی مواقع، تجربهی همکاران هم نشان میدهد که این نگرش از طرف مدیریت تقویت میشود و با کارمندانی که از این مسیر خارج میشوند، به صورت جدی و گاهی به شکل رفتار خشک و دقیق با آنها رفتار میشود. با این وجود، از نظر ساختار و نظم، شرکت در زمینه پیشبرد وظایف و انجام تسکها، نظم خوبی دارد و به نظر میرسد که چارچوبهای کاری به درستی رعایت میشود.
فضای کار در جیبیمو پر از انرژی و پویایی است و من در آن با اشتیاق به جلو حرکت میکنم. سختکوشی و پیگیری اهداف، همواره با همکاری تیمی دست به دست هم میدهند تا نتیجهای مطلوب به دست آید.
با وجود علاقه به همکاران حرفهای و فضای تیمی که در واحد بازاریابی دیدم، تجربهام با این مجموعه به فصل فراموشنشدنی رسید. در آغاز کار، ضعف مدیریتی در مجموعه به وضوح مشهود بود، هرچند حضور تیم باانگیزه باعث ماندنم شد. با شیوع کرونا و تصمیم مدیریت برای انجام امور به شکل دورکاری، از اوایل بهمن تا اواخر اسفندماه این وضعیت ادامه یافت. در روز بیست وپنجم اسفند پیامی مبنی بر عدم پرداخت حقوق اسفند صادر شد و به صورت مبهم گفته شد که در شش ماه آینده شاید فقط نیمی از آن پرداخت شود؛ موضوعی که با اعتراض جمعی روبهرو شد و اعلام شد همکاری با افراد معدودی ادامه پیدا میکند اما با نصف حقوق و به صورت دورکاری برای چهار ماه آینده پرداختی خواهند داشت. هیچکس این شرایط را قبول نکرد و گفته شد پولی به حسابها واریز نمیشود و بهتر است برای شکایت اقدام کنیم. همچنین لیست بیمه هم ارائه نشد و خوشبختانه اکثریت تصمیم به شکایت گرفتند. با توجه به سابقه شرکت در اداره کار، اکثر رایها به نفع ما کارمندان صادر شد. در نهایت توصیه میکنم به هیچ وجه با نامهای سیدوک یا موسسه حقوقی پارسه امین پایتخت بینالملل همکاری نکنید.
جیبیمو مکانی بود که برای آزمودن تواناییهایم عالی بود؛ جایی که جو استارتآپی پرانرژی حاکم است و کار فراوانی وجود دارد و پیشرفت هم نسبتا هموار به نظر میرسید. فضای کار، صمیمی و همبسته بود و همکاری تیمی حرف اول را میزد. علاوه بر جذابیتهای کار در یک استارتآپ، جیبیمو مزایای خوبی ارائه میکرد که با وجود ساختارش بهعنوان بخشی از یک هولدینگ بزرگ هم قابل دسترسی بود، از جمله بیمه تکمیلی و وعدههای غذایی میانوعده و ناهار.
اگر دنبال درآمد مناسب هستی، اینجا را توصیه نمیکنم. به نظر من مدیران بخشها آنطور که باید وظایف را به موعد مقرر نمیرسانند و بسیاری از پروژهها هنوز در وضعیت unreleased باقی میمانند.
همکاران سیستم فرصتی برای رشد و پیشرفت شمایی است که تازه قدم به بازار کار گذاشته اید. پر از چالش های جذاب و تغییر و تنوع و تکنولوژی اگر در آغاز زندگی کاری خود هستید حتما فرصت همکاری با این مجموعه را برای خود ایجاد کنید. شما با یک سال کار در اینجا با توجه به حجم کار یکساله به قدر سه سال قد میکشید :-) اما اگر از زندگی کاری شما چند سالی میگذرد اینجا برای شما به جذابیت گروه قبلی نیست.. حس میکنید دریافتی شما در مقابل حجم کارهایی که پیش میبرید کم است یا مسیر شغلی مشخصی برای رشد ندارید. سیستم حقوق همکاران قبلا به صورت مذاکره ای و وابسته به عملکرد شما بود اما الان چند سالی است که برای همه به صورت ثابت با عدد مشخص بدون در نظر گرفتن سایر موارد است. مدل حقوق و پاداش در این شرکت عمدتا برای اکثریت به صورت کارانه است. یعنی فرضا اگر توافق حقوق پایه با شما 1 میلیون تومان باشد این عدد را ماهانه دریافت میکنید و در پایان سه ماه پس از ارزیابی توسط مدیر یا سرپرستتان تا سقف 60 درصد این مبلغ را در ازای سه ماه پاداش میگیرید یعنی با فرض ارزیابی 100 درصد آخر سه ماه 1 میلیون و 800 پاداش یکجا دارید. پاداش ها با هدف اختصاص به افراد است و اگر واقعا خوب کار کنید این عدد دست یافتنی است. در همکاران سیستم تنوع و چالش های موضوعات جدید شما را مستعد نقش "آچار فرانسه" و غیر تخصصی بودن میکند و اگر میتوانید خودتان مسیر خود را بسازید و درگیر این موضوع نشوید اینجا مکان ایده آل کاری شماست. راه برای پیشنهاد ایده های جدید باز است و شما فرصت تجربه پروژه های مختلف را دارید اما ممکن است لزوما همه این موارد به مرحله اجرا نرسد. جا به جایی داخل سازمانی اندکی سخت اما با تلاش و پشتکار شدنی است. هماهنطور که از یک شرکت با این قدمت انتظار میرود در اینجا امکانات و مزایا که عموما شرکت ها دارند برای کارکنان فراهم است. از نظر من دوست داشتنی ترین قسمت در همکاران سیستم وجود فرهنگ سازمانی آن است. افراد عموما هم فکر هم طبقه و یک مدل هستند. کمتر حاشیه های محیط کاری در اینجا برای شما آزاردهنده است و جو و محیط مطلوبی برای کار دارد.
من تجربهای مثبت از همکاری با استادکار دارم تا وقتی کنار تیم بودم که امکان ارائه ایده و راهحلهای نو داشتم. تلاش و تلاشگرایی تیم کاملا نمایان بود و سعی میشد از فناوریهای برتر استفاده شود. با این حال، مدیریت کلی کمی ضعیف است و این میتواند به دلزدگی اعضا منجر شود؛ اما فضای فنیای که من در آن کار کردم، محیطی دوستانه داشت.
حامی سیستم شریف اصلا شبیه اسمش نیست. نه حمایت میشید، نه روال های سیستماتیکی داره و نه مدیران شریفی داره. یک از ضعف های اصلی و اساسی شرکت منابع انسانی آن است. و موضوع جالب اینه که مشکلات منابع انسانی از دید مدیریت کم ترین اولویت را داره، و برای حل مشکلات آن هیچ تلاشی نمیشه. نرخ خروج از شرکت بسیار بالاست (از فروردین تا مهر از میانگین 50 نفر همکاران شرکت حدود 30 نفر از شرکت رفتند که حدود 20 تا از این ها خروج داوطلبانه بوده، فکر کنم تا آخر سال افراد شرکت کلا عوض میشن!!!) که دقیقا یکی از نتایج مدیریت بد منابع انسانی ست، و برای نگه داشتن بچه ها هیچ تلاشی نمیشه. مدیرعامل سابق شرکت خیلی تاکید داشت که پرسنل شرکت بی سواد هستند، و این رو در تمامی جلسات عنوان میکرد و همیشه برنامه نویسان را مقصر نرسیدن به ددلاین ها میدونه. (شریف نبودن) فشار و استرس کار برای برنامه نویسان به شدت بالاست. همچنین بی نظمی و بی برنامگی در این شرکت موج میزنه، به طوری که یک برنامه نویس ممکنه روی چند تا پروژه کار کنه که اصلا به هم مربوط نیستن و حتی ممکنه در روز چند ساعت روی چند پروژه مختلف کار کنه که باعث عدم تمرکز و بازدهی خیلی پایین میشه، ولی این از دید مدیریت یک چیز عادی ایه و برنامه نویس باید همچین قابلیتی داشته باشه. در این شرکت هیچ روالی برای انجام پروژه ها نداریم، همه چیز هیجانی و هیئتی انجام میشه. یه پروژه تو 15 روز تعریف و با فشار زیاد انجام میشه، در آخر هم خیلی خوشحالن که پروژه رو با وضع افتضاحی رسوندن ولی از اون طرف برنامه نویس ها را نابود کردن (سیستماتیک نبودن) وضعیت حقوق و مزایا در این شرکت صفره. حقوق ها به شدت پایینه (که این هم یکی از دلایل استعفا بعضی همکارانه) و همچنین افزایش حقوق به صورت سالیانه ست، اون هم با درصد خیلی کم. از تلاش ها، پیشرفت و دست یافته هایتان فقط تشکر میکنند و تاثیری در حقوق دریافتی ندارد. هیچ مزایایی، تاکید میکنم هیچ مزایایی به شما تعلق نمیگیره. پاداش، عیدی، ناهار یا صبحانه، هدیه تولد یا مناسب های دیگه، کمک هزینه آموزش یا تفریح، بن خرید ... هیچی. فقط همون حقوق رو میگیرید. هفته ای یه بار شیرینی میدن که پول اون هم به بهانه های مختلف از بچه ها میگیرن. (حامی نبودن) الان هم که مدیرعامل جدید اومده همه چیز بدتر شده، چون هر دو مدیرعامل در شرکت هستن 😊. مدیرعامل جدید با خودش نیروی های جدید اورده (طبق سنت هر مدیر ایرانی). تکنولوژی های برنامه نویسی تغییر کرده. در کل تغییرات خیلی زیاده تو این یکی دو ماه. در آخر باید بگم که اصلا این شرکت رو برای برنامه نویسی توصیه نمیکنم. شاید برای کارهای اداری و غیره بد نباشه. اگر به دلیل شرایط اقتصادی یا موقعیت شغلی یا هر دلیل دیگه خواستین همکاری کنین حتما باز هم دنبال کار باشین.
در کنار همکارانم در پروژهها کار میکردم و حضور دوستم کنارم حس همکاری را تقویت میکرد. روزها با هفت ساعت کار آغاز میشد و این زمان، به نظر من مناسب بود. مدیران با تاخیر در ورود یا خروج پرسنل چندان سختگیر نبودند و هدفشان این بود که کارها پیش برود و به موقع جمعبندی شود؛ از این بابت من خوشحال بودم، چون اغلب دیر به شرکت میرسیدم. اما یکی از مشکلات جدی این تجربه، پرداخت بهموقع حقوق بود که با وجود اینکه مبلغ آن پایین بود، باز هم به تعویق میافتاد. وعدههای مربوط به بیمه هم به اجرا درنمیآمد و با شیوع کرونا شرایط همکاری ما را تنگتر کرد و در نهایت منجر به پایان همکاری شد.