شرکت رسا برگ های سبز و نقره ای را تجربه کردم. مدت حدود هفت ماه در بخش فرانتاند خدمت کردم و وضعیت شرکت نسبتا خوب بود. هر سه ماه تقریبا حقوقمون افزایش پیدا میکرد. تیمها وقتی که گاهی به خاطر کمبود وقت شبها هم کار میکردن، علاوه بر اضافهکاری پاداش هم دریافت میکردن. بیمه بهطور کامل پوشش داده میشد. دلیل خروجم، رفتار و کدهای پروژه قبلی توسعهدهنده قبلیم بود که خیلی ناقص نوشته شده بود و زیر بار ریفکتور نمیرفتند؛ به همین خاطر نتونستم تحمل کنم و از شرکت جدا شدم.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
مدتها توی این مجموعه کار کردم و در روزهای اول احساس خوبی داشتم؛ به کارمندان بها داده میشد و صدای آنها تا حدی شنیده میشد. اما به مرور فهمیدم که حرفها فقط بهظاهر شنیده میشود و نشان میدهند که برایشان اهمیت وجود دارد، اما عمل کردند نه واقعا. بعد از یکی دو سال، بسیاری از همتیمها و مدیران واقعا مفید که از شیوهی مدیریتی ناراضی بودند، استعفا دادند و من به مشکلات اصلی شرکت پی بردم. فعلا مزایای قابل توجهی حس نمیکنم و مشکلات زیادی وجود دارد؛ مدیران از پذیرش اشتباه فاصله میگیرند که این روند ممکن است کل مجموعه را به مشکل بیندازد، هزینههای بیجا در مواردی که اصلا ضروری نیست انجام میشود و برای افرادی که اهمیت زیادی دارند در برابر هزینههای پایین برای کارکنان کلیدی تفاوت فاحشی وجود دارد. امیدوارم هر چه زودتر به اشتباهات خود پی ببرند، هرچند بارها و بارها توسط من و چند نفر دیگر به این مسئله هشدار داده شده اما نتیجهای مشاهده نشده. به دلیل محرمانه بودن اطلاعات شرکت، نمیتوانم بیشتر توضیح دهم.
مدت بیش از سه سال در حامی سیستم شریف حضور داشتم و طی این سالها نکات مثبت فراوانی دیدم؛ همانند هر جا، کاستیهایی هم وجود داشت، اما برای من نقاط مثبت ارزش بیشتری داشت. یکی از مهمترین نکاتی که در این شرکت حس کردم توجه مدیران به کارمندانی بود که واقعا زحمت میکشیدند؛ میشد مطمئن بود که اگر تلاشت را بهکار بگیری، رشد میکنی و فرصتهای خوبی در پروژههای بزرگ به تو میرسید. اعتماد مدیرعامل مجموعه به من و سپردن مسئولیتهای مختلف، باعث شد تا سطح خودم را بالا ببرم. از دیگر ویژگیهای مثبت، رفتار منظم و پرداخت منظم حقوق بود—حتی در شرایط مالی دشوار هم پرداخت حقوق به موقع در اولویت بود.
شرکت جابگای برای من تجربهای بود که در آن بهسمت کاملا جمعی شدن تصمیمها کشیده شد و همه در فرایندها نقش داشتند. هدف اصلیمان این بود که ویژگیها را سریع و با هزینه کمتر پیاده کنیم. اما از نظر حقوقی اوضاع خیلی خوب نبود؛ پرداخت حقوق به موقع انجام نمیشد و گاهی حتی از کارکنان برای هزینههای سرور درخواست میشد. این موضوع واقعا آزاردهنده بود. با این وجود بازخوردهای مثبتی از مخاطبان میشنیدم و امیدوار بودم اثر هرچند کوچک ما در بهبود فضای کار و شرایط کارکنان در شرکتها و شرکتکنندگان ایرانی دیده شود.
شرکت کوبل دارو تجربهای کارگاهی با فضایی مثبت و حرفهای ارائه میدهد. از همان آغاز حضور، جو دوستانه حاکم است و هر فرد با پشتیبانی تیم منابع انسانی با غرور وظایفش را دنبال میکند. مدیران ارشد شرکت که صاحبان کسبوکار هستند، با وجدان کاری بالا و نوعدوستی شناخته میشوند. پرداخت حقوق و پاداشهای مرتبط با عملکرد بهموقع انجام میشود و مزایای مناسبی در نظر گرفته شده است. توازن بین کار و زندگی نیز در سطح مطلوبی است و فضای کار برای کسانی که به دنبال پیشرفت هستند، فرصتهای گسترش زیادی فراهم میکند. در این محیط، هیچگونه رانتخواری یا باندبازی وجود ندارد و فضای کاری بهطور کل دوستانه و حرفهای است؛ اعضای تیم حرفهای و متخصص کنار هم مشغول به کارند.
شرکت بانک پاسارگاد را تجربه کردم و با وجود ظاهری خوب، فضای کاری برای پرسنل بسیار سخت بود. در ابتدای استخدام تعهدهای سنگینی از من گرفتند؛ یکی از مزایا، ارائه سهام بود که از حقوق من کسر و بدون رضایت من اقدام به خرید میکردند و حتی در صورت فروش سهام، پول به حساب خود بانک میرفت و اجازه معامله در حساب کارمند داده نمیشد. تعهدنامه نیز غیرقابل انتقال و بلاعزل بود. اگر استعفا میدادم، پول لباسهایی که برای کار خریده بودند را از موجودی اولیه کم میکردند و هزینه کلاسهای آموزشی هم کسر میشد. حقوق با حجم کار همخوانی نداشت و وام مسکن با قیمتهای بازار هم عددی نبود. ساعت کار تا چهار بعدازظهر بود و ناهار نبود، یا در ابتدای صبح هم خبری از صبحانه نبود. فرهنگ سازمانی بسیار ضعیف بود و افراد تازهکار به سختی حمایت میشدند. در مقابل افراد با تجربهتر بیاحترامی میکردند؛ برای نمونه ارشدها میتوانستند زبان توهینآمیز به کارمند تازهکار بگذارند و از او بخواهند که تمامی مدارک را کپی کند یا با گفتن اینکه کند و ضعیف است، به او بیاحترامی کنند. گویی به سبک سربازخانه رفتار میشد و رشد هم به شکل ساختارمند فراهم نبود؛ حتی اگر بهترین عملکرد را داشتی، باید مدت زمان مشخصی بگذرد تا درجه بدهند. منابع انسانی بانک هم پاسخهای بیمسئولیت و بیثباتی داشت و به نظر میرسید برایشان اهمیت ندارد. در نتیجه تصمیم به فرار گرفتم؛ در کنار ضرر مالی، فشار روانی زیادی داشتم اما ارزش تجربه را داشت چون از نظر روانی اذیت میشدم و ادامه کار سخت بود.
کار کردن با این شرکت تقریبا به یک سال میرسد و وضعیت همکاری به نسبت قابل قبول است. نقاط قوت و ضعف هر دو دست کم در اینجا دیده میشود. اگر بخوام از خوبیاش بگم، پرداخت حقوق به صورت منظم انجام میشود هرچند معمولا یک ماه تاخیر وجود دارد که برای هممون آشناست و جزو قوانینشونه. بیشتر هزینه ناهار رو پوشش میدهند و برای کارمندان نوشیدنیهایی مثل قهوه و آبمیوه و شیرینی در دسترس است. از نظر تجهیزاتی و امکانات هم وضع خوب است و بدون اتلاف وقت میشود نیازهای ساده را برطرف کرد. فضای کار نسبتا زیباست و برای تفریح هم دکوریهایی مثل دارت و کنسول بازی فراهماند. همچنین دو ساعت شناور برای تنظیم رفتوآمد وجود دارد که آزادی عمل بیشتری در برنامهریزی روز میدهد. اما کاستیها هم به چشم میآید: نیروهای قدیمیتر تقریبا همهچیز را در اختیار دارند و تجربه و سابقه بیشتر از توان فعلی اهمیت پیدا میکند. این موضوع گاهی موجب میشود برخوردها و توزیع کار به نسبت نامتعادل به نظر برسد و در برخی مواقع پاسخها را خودشان میدهند. روند تسکها گاهی پیچیده است و گاهی وارد کردن یا استارتزدن کارها فراموش میشود که لازم است دوباره ویرایش یا اصلاح شوند. فضای کار رسمیتر از حد انتظار است؛ با وجود جوان بودن جمعیت، روابط به شکل رسمی اداره میشود. قوانین هم خیلی دقیقاند و قراردادها و ضوابط با جزییات زیادی ثبت میشود، شاید برای برخیها خیلی شبیهبه این سازوکارها دوستداشتنی نباشد.
من بیش از یک سال سابقه ی کاری توی این شرکت داشتم. محیط نسبتا خشکی داره. تو اکثر مواقع کسی صحبت نمیکنه ( بهتره بگم نمیتونه صحبت کنه!) و هندزفری توی گوششونه. با توجه به فشار کاری زیاد و نوع اجرای تسک ها فرد وقتی برای استراحت یا سرگرمی نداره. حقوق ماه اول رو نگه میدارن و توی ماه دوم پرداخت میکنن، یعنی مثلا حقوق فرودین رو آخر اردیبهشت میدن، ولی همیشه ۳۰ام پرداخت شده و از این لحاظ تاخیر نداشته. حقوق ها خیلی خیلی کم بالاتر از وزارت کاره !(اونم با کلی منت). پروژه های خوبی داره و اگهکسی میخوادفقط تجربه کسب کنه پیشنهاد میکنم.
بخش زیادی از تجربه کاریم رو در مدت کوتاهی که توی شیپور کار میکردم بدست آوردم کارمندهای متخصص، محصول جذاب و پر کاربر چالش هایی که توی این شرکت بهشون برمیخوریم کمتر شرکتی توی ایران هست که این فرصت رو به برنامه نویس ها بده که همچین چیزی رو تجربه کنن دوست داشتم مدت بیشتری با این تیم همکاری داشته باشم و اگه توی ایران میموندم یکی از گزینه های اصلیم بود شما توی این شرکت جو بسیار صمیمی رو تجربه میکنید حسابی به چالش کشیده میشید و در بالاترین سطح کار خواهید کرد رسیدگی به کارمند هم خوبه ولی میتونست بهتر از این باشه
در این شرکت تجربهی خوب و مثبتی به دست آوردم و معتقدم برای نیروهای تازهکار فرصت ارزشمندی است که به کار در این مجموعه فکر کنند.
کلا شرکت های زیرمجموعه اسنپ انقدر فشار کار زیاد هست که شما بعد از خارج شدن از اون تا چندین ماه جونی برای رفتن به کار جدید ندارید بنده در بخش کال ستتر بودم بخشی که باید برای دستشویی رفتن علنا از سرگروهت اجازه بگیری و اگه موافقت نکنه نباید بری شاید از بین ۱۰۰ تا نیروی اونجا به زور بتونید ۱۰ نفر پیدا کنید که بالای ۲ سال سابقه کاری دارند چون تا چند ماهی که بتونن از نیرو حداکثر استفاده رو کرده و بعد با دلایلی که تو هیچوقت هم متوجه نمیشی و در غالب این جمله"مدیریت اعلام کردن قطع همکاری کنیم" با تو خدافظی میکنن خدافظی ای که به تو برگه استعفا میدن پر کنی که هیچ جا نتونی ادعایی داشته باشی و میگن اگه اینو امضا نکنی از عیدی و سنوات خبری نیست و ما هم هیچ جا نمیگیم تعدیلت کردیم میگیم خودت از شرکت رفتی در کل نقطه مثبتش فقط حقوق به موقعشه و بقول یکی از مسئولین که داخل جلسه همگانی رو کرد به همه و گفت شما همه عین کارگر میمونید هر کی شرایط مارو میخواد بخواد نمیخواد هم میتونه بره
برایم جای خوشایندی بود که در رهنما تجربه کاری اندروید داشتم و با وجود تمام اختلافهای کوچک، فضایی صمیمی و باکیفیت در محیط کار حس میکردم. رسیدگی به نیروها و درک نیازهای آنها واقعا خوب بود و تعادل بین کار و زندگی را هم خوب حفظ میکردند. همکاران از فرهنگ خوبی برخوردار بودند و رفتارشون دوستانه و محترمانه بود، بهعلاوه مدیریت و واحد منابع انسانی هم مطمئن و پشتیبان بودند. متأسفانه با آغاز گرانی دلار، شرایط کارگاهی هم تغییر کرد و شنیدم که شرکت توان مالی قبلی را ندارد یا با سیاستهای اقتصادی محدودتری پیش میرود؛ به همین دلیل شاید رفاه سابق را تجربه نکردیم. با این حال رهنما همیشه پتانسیل رشد و گسترش را دارد و فکر میکنم جای خوبی برای کار کردن است.
در این شرکت تجربهای ناامیدکننده را پشتسر گذاشتم و میخواهم با صداقت بگویم که فضای کاری آن به شدت مسموم بود و مدیریت مطلوبی وجود نداشت. بسیاری از همکارانم تصمیم به استعفا گرفتند و من هم پس از رفتار نامناسبی که با من شد، تصمیم گرفتم دیگر برگردم و ارتباطی برقرار نکنم. در نهایت تصمیم گرفتم به شروطی که مطرح شد عمل نکنم.
بنده مدتی که در شرکت پرسا بودم خوشحال بودم که تجربه کار با شرکتی دارم که در خدمات فناوری دانشگاه شریف است. همان طور که از دوستان شنیدم. به مرور زمان و با آمدن مدیر جدید، شرکت به فنا رفت. مدیران هر تیم فارغ التحصیل از دانشگاه شریف هستن و همچنین هیئت امنای شرکت. اصلا روابط اجتماعی و تعامل دوستانه ندارند. هر چی اونا بگن اونه. کلا منابع انسانی ضعیفی هم داشت. من به کسی پیشنهاد نمیدم که تووی این شرکت کار کنه. شرکتی که در اون هر کسی استعفا داد به طرز وحشتناکی باهاش رفتار شد و حتی تسویه تا یک سال هم طول کشیده و انجام نشده. واقعا می تونم بگم یک مخیط به شدت مسمومی داره. فقط هدف من از نظر دادن این بود حتی شده یه نفر رو آگاه کنم اونجا مشغول به کار نشه.
در شرکت بیمیتو محیط کار بسیار دوستانه است و کمتنش بودنش همراه با تیمی جوان و باانگیزه، یکی از نقاط قوت است. من به عنوان حسابدار با چنین تیمی همکاری کردم و از فضای حمایتی و همدلی آنان بهره بردم. یکی از چالشهای من بیشتر متمرکز بودن به واحدها و حقوق بود.
از ابتدای سال با این شرکت همکاری میکنم و تجربهام در حوزه منابع انسانی بیش از پانزده سال است. ترجیح من کار در استارتاپهاست و به همین دلیل با نگرش چابک، باانگیزه و همدل به اینجا آمدم. دلیل اصلی انتخاب من، رهبری مدیری است که هم دانش بالایی دارد و هم راهنمایی فوقالعاده ارائه میدهد؛ ما در هر سطح و با هر سابقهای، به یک منتور کارآمد نیاز داریم. احساسم این است که اینجا حال خوبی دارم و سعی میکنم حال همکارانم را هم خوب نگه دارم و واقعا به همین کار هم devoted هستم. دوست ندارم استعدادها و نیروی انسانیمون به سادگی از دست برود چون همهشان را دوست دارم. شاید تصور کنید چون مدیر منابع انسانی هستم باید این گونه حرفها را بزنم، اما حقیقت این است که من هم پرسنل همین تیم هستم و نظرهایم را بیپروا بیان میکنم. جریان رشد در اینجا ملموس است و طبیعی است برخی کارها از دست بروند، اما واقعا دارم تمام تلاشم را میکنم تا بهترینها برای بچهها حاصل شود. این محیط را دوست دارم و با آن همراه هستم.
شرکت کمدا در نگاه من تجربهای بود که پر از یادگیری بود، هر زمان که فرصت داشتم باید در اختیار شرکت میبودم. یکی از نکات مثبت اینجا این است که خودم سازنده کارها بودم و برایم فضای یادگیری فراهم بود. با وجود چالشهای فراوان، فرهنگ شرکت در نوع خودش منحصر به فرد و جذاب است و اگر دنبال تجربهای با چالش و تفاوت فرهنگی باشید، کمدا میتواند گزینهای باشد. اما نکات منفی هم داشت؛ عدم تعادل بین کار و زندگی و حقوق نسبتا کم بود. به نظر من اگر تازهکار باشید، فرصت دارید از نقطهای پایین شروع کنید تا مسیر شغلی مناسبی برایتان شکل بگیرد. اگر به نظم و ساختار سازمانی منظم علاقه دارید یا تجربه کار در استارتاپها را دارید یا دنبال وظایف سادهتر با جنبهی کاری صرف هستید، کمدا ممکن است مناسب شما نباشد.
برای من تجربهای بود که در فرادرس با آن مواجه شدم و همچنان از بدترین یادگارهای شغلیم باقی مانده است. مدیران هر بخش یا نیروهای باتجربه وقتی با رفتار نامناسب روبهرو میشدند و تصمیم به استعفا میگرفتند، به راحتی از شرکت جدا میشدند و نظر احتمالی شرکت درباره نگهداشتن آنها هیچ وقت جدی گرفته نمیشد. از سوی دیگر، همیشه باید گزارش دقیق دقیقهبهدقیقه فعالیتها را ثبت میکردم؛ از این که از چه ساعتی تا چه ساعتی درگیر کاری بودم تا این که یک کار ۵ دقیقهای شده بود، و گزارش را میگشتند تا دلیل طول کشیدن کار را پیدا کنند. همصنفی بوده که سابقا این کار را سریعتر انجام میداد و حالا به خاطر این سیستم، همواره در حال بازگشت گزارشها بودند. حقوقم کم بود و با وجود اضافهکار، پاداشی برای جبران و تشویق ارائه نمیشد؛ وقتی از افزایش حقوق صحبت میکردم، میگفتند که باید تا دریافت پاداش اضافهکار صبر کنم تا کسری حقوق جبران شود و این سمت و سو باعث میشد تا کارمندان با انگیزهای پایین کار را به تأخیر بیندازند تا بتوانند کسری را با پاداش اضافهکار جبران کنند.
به عنوان نمونهای از تجربهای که در شرکت تاریانا داشتم، در کنار کار با پروژههای گوناگون، از فناوریهای بهروز استفاده میکردم و با شرکتها و سازمانهای ایرانی مطرح و همچنین تیمهای خارج از کشور همکاری میکردم.
چند ماهی در این محیط کار کردم و تجربهام بدون پرداخت حقوق باقی مانده بود؛ تنها یک ماه حقوق گرفتم و بقیه ماهها پرداخت نشده بود. همیشه از طرف مدیریت، در همه کارها دخالت میشد بیخبر از هماهنگی و برنامهریزی. آنها ادعا میکردند که با هم هستیم و باید با هم همفکری کنیم، اما در عمل به من گفتند که قسمت کار را دقیقا مطابق دستور آنها انجام بدهم. به نظر میرسید که جایگاه مدیریتیشان فقط نقش شبهمدیر داشت. اطلاعات بیشتری نمیتوانم بیان کنم، اما توصیه میکنم از شنیدن نامهای کادو کارت، کادو پینو یا گل پینو جدی خودداری کنید و به سرعت از آنها فاصله بگیرید.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.