من مشابه این تجربه رو در جابگای خدابیامرز نوشته بودم، ولی دیدم اینجا نیست، با خودم گفتم اینجا هم اضافهاش کنم؛ البته این تجربهی من برای چند سال پیش هست ولی شاید برای کسی مفید باشه و توی تصمیمگیری کمکش کنه. کمی طولانی مینویسم که مفیدتر باشه... نحوهی آشنایی من با حامی سیستم در لینکدین اتفاق افتاد، روال کار به این صورت است که افراد منابع انسانی شرکت اقدام به ارسال فلهای پیام «دعوت به همکاری» به افراد زیادی در لینکدین میکنند؛ به من هم پیام ارسال شد و اومدم برای مصاحبه فنی؛ مصاحبه نسبتا راحتی بود و من قبلا براش چیزی نخونده بودم. بعد از چند روز زنگ زدن که قبول شدی بیا مصاحبه منابع انسانی؛ رفتم و مدیر منابع انسانیش یه سری سوال پرسید و بعد هم درمورد حقوق «خالص» دریافتی حرف زد و گفت از روز اولی که میای شرکت بیمه هستی، همچنین گفت باید به اندازه یه سال حقوقت سفته بدی به شرکت. من اون موقع تجربهی زیادی نداشتم، ولی ترجمه این موارد رو عرض میکنم: حقوق خالص یعنی اینکه برات بیمه پایه رد میشه، سابقهی کاریات خراب میشه و تو که یه متخصص حساب میشی سابقهی کاری برابر با یک کارگر خواهی داشت (جسارت به کارگران عزیز نمیکنم، ولی بیمه و مزایای یک متخصص با یک غیرمتخصص به نظرم باید تفاوت داشته باشه). سفتهای که هم ازت میگیرن سفید امضا هست! اجازه نوشتن چیزی مثل بابت حسن انجام کار و چیز دیگه بهت نمیدن. خب وقتی هم رفتم شرکت، اوایل همه چیز خوب به نظر میاومد، ولی یه چیزی برام سوال بود؛ اینکه چرا آدمای زیادی دارن از شرکت خداحافظی میکنن؟ هر ماه تقریبا چند نفری خداحافظی میکردن (کل دولوپرا 30-40 نفر بود). بعد که بیشتر آشنا شدم دلیلش رو (حداقل از نظر خودم) فهمیدم، وسط پروژه، عملا شما تنها گذاشته میشی، همه میشن طلبکار از شما، از مشتری بگیر تا PO و خود مدیر عامل. مشکلی پیش بیاد کسی برای کمک کنارت نیست، در عوض خیلی راحت تقصیر به گردنت انداخته میشه، انگار مدیرای شرکت منتظرن تا اتفاق بدی بیافته و حمله کنن بهت، (شاید با این حمله خودشونو آروم میکنن که معلوم نشه که مشکل اصلی خودشون هستن که چیزی به عنوان مدیریت بلد نیستن). تحمل این این شرایط برای خیلیها سخته و اکثر افراد از یه جایی به بعد دیگه ول میکنن این چرخهی ناقص رو... به نظر من در این شرکت شما هستید و در مقابل شما مدیرعامل قرار داره، همهی افراد از مدیرفنی، صاحبمحصول، منابع انسانی و... درواقع زبان ایشون هستند و از خودشون اختیاری ندارن؛ این رو من به طور کامل درک کردم و بزرگنمایی نمیکنم. وظایف شما دربرابر شرکت بسیار زیاده از فداکاری، ازخودگذشتگی، اضافهکاری در خارج از ساعت اداری و حتی روز تعطیل، داشتن نقش دولوپر و سخنگوی شرکت در مواجهه با مشتری به صورت همزمان، کار کردن روی چندتا پروژه که ربطی بهم ندارند و چیزهای دیگه. در مقابل وظایف شرکت خلاصه میشه در حقوق و بیمه پایه، به شخصه نه پاداشی دیدم، نه وامی، نه صندوقی، نه سنواتی و نه هیچ چیز دیگه! فقط علاوه بر حقوق و بیمهی پایه، یه ماگ هم در روز تولدم بهم هدیه دادن. درخصوص حقوق هم اگه مشتری سر ماه چک نده، حقوق شما تا وصول اون پول عقب میافته (حتی 30 روز) بدون هیچ تعارفی. ختم کلام: به نظر من این شرکت برای کاری مثل دولوپ اصلا جای خوبی نیست؛ شاید پیش خودتون بگید شرکتهای زیادی هستن که روالی مشابه این شرکت دارند، ولی این دلیل نمیشه که تن بدیم به همچین شرایط بردهداری مدرنی؛ شرکتهایی با این روال و فرهنگ مریض، اگه نباشن توی صنعت IT این کشور، به جایی برنمیخوره.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
من به عنوان کسی که تجربه 5 سال همکاری به عنوان مدیر محصول با این شرکت رو داره باید بگم کار در بادبادک بسیار دلچسبه برای کسی که کارش رو حرفه ای و با شوق برای رسیدن به پیشرفت انجام بده و هرروز سعی کنه خودش رو به روز کنه طبیعتا اگر جزو اونایی نباشید که همه توانشونو برای بهترکردن خودشون و پروژه میذارن، قطعا به چالش میخورید . کار در این شرکت یا بهتر بگم دانشگاه به من اجازه داده تا بتونم اطلاعات زیادی کسب کنم و خیلی چیزها یادبگیرم که هم باعث تاثیر بیشتر من در پروژه ها و همینطور باعث رشد در زندگیم شده. یادگیری در این شرکت همیشه مورد استقبال قرار گرفته اگر نیازمند پنل خاصی یا حتی دوره آموزشی خاصی حتی به صورت بین المللی باشی حتماهزینه آن پرداخت میشه و میتونی استفاده کنید.
با این شرکت مدت یک سال و نیم کار میکنم و گاهی دیدن کامنتها مرا واقعا نگران میکند. به نظر من برخی افراد بیمیلی یا عدم تطابق با نیازهای شرکت به سادگی بهانه میآورند و با بدبینی سعی در تخریب مجموعه دارند. من بیست و یکی سال سابقه کاری دارم، اما هیچجا به اندازه اینجا احساس میشود که جنسیت در استخدام بیاهمیت بوده است؛ اکثریت کارمندها آقا هستند و این موضوع برای من قابل درک نیست. در مورد ساعات کار، طبق قانون کار باید ساعات مشخصی پر شود، اما به نظر میرسد بعد از بیتعهدی چند نفر، این قانون به شکل مبهمی مطرح شده و سابقا هم همیشه مشخص نبوده است. من در تجربههای قبل از اینجا شاهد کارکردن بودم که حتی یک دقیقه هم سه برابر کم نمیشد. سیاست شرکت این است که اضافهکاری وجود ندارد چون کارها به اندازهای زیاد است که هر کس در ساعات اداری میتواند کار را انجام بدهد. پاداش هم نسبت به وعدههای اولیه تغییر کرده و توضیحاتی داده میشود، اما پاداش مشروط به رسیدن به KPIهای مشخص است؛ وقتی به این KPIها نمیرسند، پاداشی وجود ندارد. همچنین هیچ الزامی برای ماندن پس از پایان ساعات کار نیست. من میپذیرم که این شرکت نواقصی دارد، اما همه جا ضعف دارد و آیا میشود بدون نقص بود؟ این اغراقها هم برای من کمی عجیب است. در مورد مدیران، حداقل مدیر منابع انسانی تمام تلاشش را میگذارد تا اوضاع همان چیزهایی باشد که بچهها میخواهند و خوشحال شوند، اما برخی هم این طرز نگاه را نمیفهمند. من نمیگویم همه چیز عالی است و اینجا بدون اشکال است، اما خیلی از همکاران با وجود این کاستیها سالها اینجا ماندهاند چون ارزش ماندن را میبینند. در کل نمیخواهم کماهمیت جلوه بدهم، اما به نظر میرسد این کامنتها نسبت به شرکت بیرحمانه بودهاند.
من سال ها تو این شرکت کار کردم که فقط عمرم تلف شد و مدت هاست از شرکت اومدم بیرون ولی خوارزمی همیشه نقطه ی سیاه رزومه ام حساب میشه همچیش داغونه از ساختمون و آدماش و برنامه هاش همشون منقضی و قدیمی اگه میخوای یه آب باریکه بخور نمیر بگیری خاله زنکی کنی هیچ کاری نکنی هیچی هم یاد نگیری در انتخابت شک نکن
در یک تجربه کاری در این شرکت فهمیدم که همکاری با تیمهای کسب و کار و مدرس دانشگاه شریف چقدر میتواند مثبت باشد، اما واقعا این تجربه بخش زیادی از ذهنیت مثبت را تخریب کرد. رفتار مدیریتی دست و پاشکسته است و همیشه تغییر استراتژی شرکت در کوتاهمدت رخ میدهد. به نیروها اعتماد کافی داده نمیشود و هر روز با جابهجایی نیروها روبهرو هستم. با این شرایط به نظر میرسد شریف از کلمهی شرافت به دور باشد.
دو روز پیش به مرکز گسترش فناوری اطلاعات در تهران رفتم تا برای جذب اقدام کنم؛ جلسهای با تیم شرکت دولتی بود و در بخش فنی اوکی شدم. بعد از آن به من اطلاع دادن که برای مصاحبه فنی زمان بیشتری لازم است تا باز باشد. امروز دوباره رفتیم و مصاحبه را انجام دادیم. فردی به من سوالاتی به سبک ارزشیابی شخصیت مطرح کرد، حدودا روال رو به روی من به صورت خطی مینوشت و نتایج را میگذاشت. رفتارشان دیدم که به خودم برخورد کرد و کمی شوکه شدم. از یک طرف گفتند نمیدانم چه رنگی را دوست دارم و بعد به موضوعی غیرمرتبط اشاره کردند که من را به فکر فرو برد. همچنین گفتند تصور کن من قصد دارم جای دیگری بروم و نتوانستم؛ شما به جای من از پشت تلفن باغ را توصیف کن. من هم پاسخ دادم که سابقا خودمان مدیر فنی بودیم و تجربهای از ارزیابی مهارتهای روانشناختی استاندارد با استفاده از کامپیوتر داشتیم. او گفت تحصیلاتش روابط عمومی از علامه طباطبایی است و ارشد خوانده. در مورد ازدواج هم پرسید که به چه دلیل؟ من گفتم حقوق پایین شرکتی مانند شما دلیل روشن این مسئله است. میشود گفت که سوالات دیگری هم مطرح شدند که ادامه داشتند و تا بحثهایی غیرمرتبط با کار کشیده شد. در نهایت احساس کردم که وقتم را بیهوده صرف کنم و تصمیم گرفتم از ادامه مصاحبه صرفنظر کنم؛ انتظار داشتم بخش فنی و تخصصی مانند لینوکس را بپرسند، اما چنین فضایی میدیدم وجود ندارد. بنابراین نتیجهگیری من این است که تجربه از وبسایت جابینجا برای یافتن کار مناسب نیست و به کسانی که این سایت را میشناسند توصیه میکنم از آنجا به دنبال فرصتهای کاری نباشند زیرا گاهی آگهیها واقعی نیستند یا شرکتها انگیزهای برای جذب نیرو ندارند. اگر کسی از همنظران من در اینجا باشد، بهتر است از امتیازدهی به شرکتها و تبلیغهای غیرواقعی خودداری کنند تا وقتمان را صرف فرصتهای معتبر کنیم.
یک سال توی آهن دپو فعالیت کردم و به طور کل تجربه خوبی بود. فضای کار آرام، دوستانه و مهربون بود و همکاران با حوصله راهنمایی میکردند. در روز مصاحبه هم فشار زیادی حس نکردم و برای پیشرفتم فضا و فرصت داده شد. از همگی سپاسگزارم.
در این شرکت احساس میکردم که فضای کاری به مرور سمی است و رفتارهای نامناسب بیشتر از حد معمول دیده میشود. گاهی با افرادی مواجه میشدم که جو را تیره میکردند و از نظر من با سوءنیت یا اختلافهای شخصی به همکاران فشار وارد میکردند. در مجموعهای کار میکردم که اکثر این نکات منفی را از مدیر مجموعه میدیدم یا مدیریت همان ویژگیها را تقویت میکرد. بهزعم من مدیران، گاه خود را بالاتر از همه دانسته و ارتباطها را بر پایه منافع شخصی بنا میکردند. افرادی وجود داشتند که با رفتارهای پر حرفی و برخوردهای غیرمسئولانه در برابر همکاران ظاهر میشدند و این رفتارها به چشم برخی همکاران میآمد. نگاههای سطحی نسبت به ظاهر افراد نیز در محیط کار دیده میشد، به گونهای که توجهها به مسائل ظاهری نسبت به مسائل حرفهای غالب بود. برخی از همکاران به گفتههای پشتسر همدیگر واکنش نشان میدادند و چنین فضاهایی بهسرعت زیر سؤال بردن همکاران را رواج میداد. با گذر زمان، موقعیت کار به نحوی تبدیل شد که منابع انسانی به سرعت از کوچکترین مسئله مطلع میشد و پشتیبانی لازم برای حل آن فراهم نبود. در مجموع، جو کار بهگونهای بود که همکاری تیمی را مختل میکرد و حس امنیت شغلی را کاهش میداد. من در این تجربه از نظر شخصی احساس شرم میکردم و تصمیم گرفتم این دوره را در رزومهام ثبت کنم تا نشان دهم تجربهای که پشت سر گذاشتم تا حدودی غیرسازنده بود و در آینده میخواهم از چنین فضاهایی دوری کنم. مسئله اصلی، تأثیر منفی رفتارهای مدیریتی بر روی پول و بهویژه سوددهی و امنیت شغلی بود.
درسته که با وجود تجربههای گوناگون کاری، گاه با رفتارهای دوگانه و رفتارهای ناراحتکننده در محیط کار روبهرو میشویم؛ اما دیدن چنین ویژگیهایی در یک مدیر واحد واقعا عجیب است. به اندازهای که تصمیم گرفتم تجربه کار در این شرکت را از رزومهام کنار بگذارم و به جای آن کار آزاد را ضبط کنم. برای مدیریت، آقای م ص، شرمآور است که چنین فضایی را در درمانکده ایجاد میکند. در اینجا حرف زدن با دیگران به راحتی میسر نیست، زیرا سیستم خبرچینی با روشی از پیشتعینشده وجود دارد و همه خبرچین محسوب میشوند. اگر لباسی را دوباره بپوشی، مدیریت با شوخی یا تمسخر تو را هدف میگیرد و میپرسد آیا میخواهی راحت پیدایت شود که دوباره لباسی را میپوشی؟ اگر مویی را تغییر دهی، ناخن یا بینی و بینی دیگری را دستکاری کنی یا ابروهایت را اصلاح نمایی، نظر مدیر با تمسخر همراه میشود و این شوخیها روی تو باقی میماند. فضای کاری کاملا مسموم و مانند مهدکودک است، با انتظار بالا و القای احساس گناه از طرف مدیریت. حقوق بهجا پرداخت نمیشود، احساس امنیت شغلی وجود ندارد و اعصاب خردیهای زیادی هست که پیش از مصاحبه با مدیران باید در ذهن بماند. تنها چیزی که در درمانکده یاد میگیری این است که چگونه به خودت فشار بیاوری و به خودخورى رو بیاوری. در پایان با حس بیارزشی و احساس سوءاستفاده بیرون میآیی. درمانکده جایی است که اگر در مصاحبهها خودت را فردی پرانرژی و مستعد پیشرفت و توانا نشان بدهی، استخدام میشوی و در نهایت به دلیل ضعف مدیریت با وجود اشتیاق و انرژی، به گونهای ناامید و عصبانی و داغون خارج میشوی و با این فکر بیرون میمانی که چرا وقتت را اینجا تلف کردی.
تجربه چندساله من تو این شرکت به عنوان یه برنامه نویس: کد ها به شدتتتتتتتت کثیف و قدیمی که هیچ جای پیشرفتی رو نداره کارها اصلا نظم نداره و انتظار از شما بسیار بالاست و تقریبا همه آدما تو شرکت سعی میکنن زیرآب همدیگه رو بزنن حقوق هم کمه حتی اگه اولش باهاتون توافق کنن بعد میزنن زیرش اکثر کارمندها هم سرباز هستن که مجبورن بمونن و پیشنهاد میکنم با عنوان آخرین گزینه برای کار در نظر بگیرین اینجارو و یه عمر آسوده باشین :)
متاسفانه در طی این مدت، شرکت بادبادک بهصورت مداوم ناتوان در پرداخت حقوق به موقع بود. این موضوع باعث مشکلات مالی برای کارکنان و خانوادههایشان شده و باعث استرس و عدم اطمینان زیادی شده است. کمبود شفافیت در مورد مشکلات حقوقی بسیار ناپیشبینی و غیرحرفهای بود. علاوه بر این، فرهنگ شرکت بادبادک از نظر احترام به کارکنان به هیچ وجه قابل قبول نبود. کارکنان به طور مکرر بدون توجه و احترام به عنوان افرادی دیگر بهکار گرفته شدند و محیط کاری سمی به وجود آمد. کمبود احترام به بهبود حال کارکنان و کمبود احترام به همه افراد در شرکت باعث تجربهای نامطبوع شد. قولهای پرداخت حقوق به صورت مداوم نقض میشدند و هر ماه اطمینانات غلطی داده میشد که هرگز به عمل نمیآمدند. این کمبود شفافیت و صداقت باعث شکست اعتماد و معنویات در تیم شد. همچنین نگرانکننده است که شرکت بادبادک بهنظر میرسد دارد نظرات مثبت جعلی خود را در سایتهای تجربیات شغلی مینویسد. محیط کاری سالم باید به این نوع تاکتیکها وابسته نباشد. علاوه بر این، شرکت بادبادک عملکرد ناپروفشنالی دارد که با امضای قرارداد، نسخه کپی از آن به کارمندان ارائه نمیدهد. این مسئله به معنای نقض حقوق اساسی کارمندان است و نشاندهنده عدم شفافیت در روابط کاری میباشد. علاوه بر این، از طریق دوربینها و میکروفنها، شرکت به نظر میرسد همه کارکنان را جاسوسی میکند. این اقدام نه تنها حریم خصوصی کارکنان را نقض میکند، بلکه نگرانیهای جدی در مورد امنیت و احترام به افراد ایجاد میکند. همچنین، یک نکته دیگری که باید ذکر شود، افزایش غیرطبیعی تعداد افراد ورودی و خروجی در شرکت بادبادک است. این امر ممکن است نشاندهنده مشکلاتی در مدیریت منابع انسانی یا محیط کاری باشد که باعث استرس و عدم پایداری در تیم میشود. در نهایت، استفاده از مدیریت از قدرت برای خنثی کردن انتقاد و کنترل داستان به شدت نگرانکننده است. ارتباط باز و صادقانه باید تشویق شود تا محیطی از همکاری و رشد به وجود آید. امیدوارم که نقد من به دیگران کمک کند تا در مورد چه چیزی از شرکت بادبادک انتظار دارند. به کارکنان و کارمندانی که قصد پیوستن به این شرکت را دارند، توصیه میکنم که بهطور جدی پیشینه و گزینههای خود را مورد بررسی دقیق قرار دهند.
در حوزه فروش برای فردی که تازه می خواد کار رو شروع کنه و هدفش کسب تجربه ابتدایی هست خوبه اما برای کسی که قصد پیشرفت داره مناسب نیست چون پیشرفت تو واحد پشتیبانی و فروش برای همه نیست حتی بهترین ها و باید با مدیر ارشد فروش سازمان ارتباط داشته باشی برای همین خیلی از بچه ها از سازمان رفتن
من حدود ۸ ماه بطور پروژه ای با این شرکت کار کردم. حقوق شون بسیار بسیار پایین بود و همونم دیر میدادن اخرشم ۱۱ تومن از حقوق منو ندادن! جای خیلی خشک و بی روحیه. هیچ وقت استراحتی برای کارکنان در نظر گرفته نشده. فضای شرکت هم یه سالنه که همه همونجان. مدیر میاد وسط سالن میشینه و مثه ناظم نظارت میکنه! حتی موقع غذا خوردن همه پشت کامپیوتر سریع غذاشونو میخورن و برمیگردن به کار! مدیر هاشون اکثرا بد اخلاق و عصبی و دارای توهم خود بزرگ بینی شدید هستند و حتی توی مواردی که اصلا دانشی ازش ندارن دخالت میکنن. جوی وجود نداره که توش ادمای حرفه ای باشن و بتونی ازشون چیزی یاد بگیری یا کمک بگیری. کلا این شرکت رو به هیشکی پیشنهاد نمیکنم.
به تجربهی کارم قبل از هر چیز میخواهم بگویم که دوبار به این شرکت ورود کردم و هر بار تجربهای خوب داشتم. در تجربهی دوم، متوجه تغییرات مثبتی شدم که در شرکت رخ داده بود و اکنون ساختار منظمی پیدا کرده است. همه چیز سر جای خودش است و واحدها با وجود تفکیک وظایف، با هم به خوبی همکاری میکنند. دیسیپلین بالای سازمان مشخص است و ساختار بهخوبی منظم است. به نیروها اهمیت زیادی میدهند و آنها را به طور کامل آموزش میکنند، و به همین دلیل محیط کار برایم خیلی جذاب است.
در این شرکت هیچ مدیریتی وجود ندارد و کارها به شکل غیرمنظبط پیش میرود. رفت و آمدهای اداری زیاد است و با وجود بیمه و قوانین، به کار ازمایشی خیلیها آنها را به کار میگیرند. دستمزدی بهموقع پرداخت نمیشود و به بهانههای مختلف حقوق و مزایای کارگران کم میشود. مرخصیها به سختی یا به هیچوجه داده نمیشود و رعایت قوانین اداره کار در سطح پایینی است. نحوه تصمیمگیریها عمدتا سلیقهای است و جو شرکت به شدت بدون نظم و قاطعیت است. از نظر محیط کاری، فشارها بالا است و مشکلات داخلی بین افراد وجود دارد که برخی از آنها به سمت حاشیهها و اختلافات شخصی میرود.
برای این شرکت هیچ تضمینی وجود ندارد و من تجربهای ناامیدکننده از کار با آنها دارم. فضای کاری به شدت بی نظم است و مدیریت جدی وجود ندارد؛ کارافزارها و فرایندها به صورت پژوهشی و اصلاحناپذیر اجرا میشود و انعکاس شفافی از سیاستها وجود ندارد. تعدادی تعویضهای اداری بیثمر و بر خلاف مقررات اداره کار دیده میشود که حقوقها به موقع پرداخت نمیشود و از طریق کمکردنهای بیدلیل بابت مرخصی یا دیگر موارد، کماکان کلاهبرداری یا شبهههای قانونی مطرح میشود. به نظر میرسد قوانین داخلی به صورت سلیقهای اعمال میشود و رویکردی ثابت و منظم در شرکت وجود ندارد. جو حاکم به شدت شخصی است و در تصمیمگیریها گروههای خاص نفوذ دارند و با دیگران تعامل کشته میشود. وضع شرکت در حالت فرسوده و با مشکلات مدیریتی است که به تیم و کارشکنانش لطمه میزند.
با سلام بنده به مدت یک سال چند ماه بعنوان فرانت کار در این شرکت مشغول بودم این شرکت به شدت حقوق های پایین همراه بافشار کاری زیاد یعنی روزی دوبار جلسه درطول روز تسک های زیاد. بهت قول میدن حقوقتا زیاد کن ولی خبری نیست مدیر فنی مای هلو به شدت از جواب دادن و راهنمایی افراد شونه خالی میکنه و دانش کافی نداره شرکت جو دوستانه ای داره ولی خبری از پاداش و حقوق سطح بالای دولوپر نیست میان کاراموز میگیرن با حقوق کمتر از وزارت کار ولی تسک های سینیور بهت میدن و خبری از کمک وراهنمایی نیست در کل مناسب کسی که دنبال حقوق مناسب نیست جوری که جای دیگه با فشار کاری کمتر حقوق بیشتری میگیری
به نظر میرسد کارهای سئو در این شرکت به صورت ماهانه بسته میشود و احتمال دارد در نهایت گزارش کار نشان دهد پروژه کنسل شده است. فضای کار تا حد زیادی نامنظم است و نحوهی ارائهی کارها حرفهای به نظر نمیرسد. همچنین وجود نظارت دقیق با استفاده از دوربین برای بررسی صدای کارکنان به عنوان یک تجربهی کاری مطرح شده است.
محیط برنامه نویسی بشدت قدیمی و بدون ساختار. حاشیه در این شرکت بشدت زیاده. و از نظر محیط کاری اصلا محیط مناسبی نیس. هنگام استخدام یه تعهد 3 ساله ازت میگیرن که اگه به هر دلیلی بخوای از شرکت بری با همون تعهد 3 ساله تهدیدت میکنن چون هنگام استخدام یه سفته خیلی سنگین ازت میگیرن...
برای من بادبادک یکی از تجربه های خوب کاری ایه که داشتم. اولین نکته ای که به نظر من میرسه جمع بی نظیر و دوستانه ایه که تو شرکت حاکمه. مورد دوم اینه که تو این شرکت قشنگ میتونی پیشرفت کنی و تو این مسیر میتونی رو همراهی همه اعضای شرکت حساب کنی. مهم نیست تیم تو باشن یا نه. انگار همه آمادن که کمکت کنن به اهدافت برسی. مورد بعدی اینه که همه شرکت ها پایین بالا دارن. تو بادبادک هم هر از گاهی با این چالش ها مواجه میشی اما تیم مدیریت نمیذاره این چالش ها همیشگی باشه و اگه صبور باشی دوباره اوضاع رو به ثبات برمیگردونه و حتی سعی در جبران اتفاقاتی که داره که تازه خیلی موقع ها از پایین بالاهای جامعه نشات گرفته و این به نظر من خیلی ارزش داره.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.