من در چارچرخ به عنوان توسعهدهنده بکاند مشغول به کار شدم. در دورهای که استارتاپ با کمبود نقدینگی و تیم کافی مواجه بود، تصمیم گرفتم با آنها همکاری کنم تا زمانی که سرمایهگذار جذب کنند و حقوقم را دریافت کنم. طی سالی که آنجا بودم فقط شش ماه دریافتم و پس از جذب سرمایه، همچنان حقوقی برای من پرداخت نشد و با یک پیام کوتاه تشکر اعلام کردند که نمیتوانند بیشتر از این پرداخت کنند. حتی اکنون حقوق بقیه همکاران را هم پرداخت نکردند. به هیچ عنوان توصیه نمیکنم آنجا کار کنید؛ محیطی غیرحرفهای، پر از حاشیه و با مدیریتی تقریبا ناکارآمد که خودش هم کسبوکارشان را به شکل قابل توجهی دچار مشکل کرده بود.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
در محیط کار رایان هم افزا چیزهای خوبی یاد گرفتم و از جو کاری ممتازی که آنجا حاکم بود رضایت داشتم. حقوق و مزایا هم مناسب بودند و مدیران باتجربهای در کنار تیم حضور داشتند که فضای یادگیری مثبتی ایجاد میکرد.
من در فرتک به عنوان برنامهنویس، DevOps و مسئول کانفیگ و مدیریت سرورها کار میکردم. در این شرکت امکان تصمیمگیری فردی خیلی بالاست و هرکس در هر موقعیت شغلی آزادی عمل زیادی دارد تا نظرات و پیشنهادهای خود را درباره هر حوزهای با تیم و مدیران در میان بگذارد. در فرتک هیچ ساختار منسجم مدیریتی-کارمندی وجود ندارد و مدیران با همکارانشان همپیاله و همراه کد میزنند تا شرکت را پیش ببرند و به مرور زمان شاهد پیشرفت روزافزون بودند. به افراد جوان و تازهکار یا کسانی که سابقه کاری کمی دارند، توجه و فرصت داده میشود تا تجربههای زیادی در اینجا کسب کنند.
شرکت پردازش و ذخیرهسازی سریع داده (پرسا) تجربهای را با زبان بیپرداختن به تندرویها و با حفظ واقعیتها نقل میکند. من هم مانند خیلیهای دیگر با دیدی انتقادی به مشکلات مدیریتی اشاره دارم و نکتههای کلیدی را برای کسانی که قصد ورود به شرکت دارند بازگو میکنم. حقوق و مزایا در این شرکت در فرایند استخدام دو مقدار از شما خواسته میشود: حداقل حقوق مطلوب و حقوق ایدهآل. بسته به رزومه و عملکردتان، دستمزدتان در همان بازه تعیین میشود. برخی شرکتها رقم درخواستشده را خالص در نظر میگیرند و برخی ناخالص؛ در پرسا معمولا رقم ناخالص در نظر گرفته میشود و کسرهای بیمه و مالیات از آن کم میشود، پس بهتر است در فرم استخدام رقم خالص پس از کسری را بنویسید. در این شرکت خبری از کارانه، پاداش یا اضافهکاری برای کارکنان نیست و حقوق با تاخیر پرداخت میشود، هرچند بهطور معمول به تعویق یکماه نمیافتد. تعادل کار و زندگی در پرسا به گونهای است که هیچوقت احساس بیکاری نکنید و ممکن است به اشتغال با تکلیفهای بیهوده برخورد کنید؛ به نظر میرسد مدیران فرض میکنند برای هر ریال پرداختی باید بیشترین استفاده را از شما ببرند. مدیریت بزرگترین مسئله شرکت را تشکیل میدهد. مدیران و مدیران ارشد غالبا از فارغالتحصیلان دانشگاه صنعتی شریف هستند و اغلب روابط استاد–شاگردی با یکدیگر دارند. با وجود سطح تحصیلی بالا، تجربه لازم برای کار تیمی و مدیریت بیرون از کلاس را ندارند و اکثر آنها رشتهشان مهندسی است. نتیجه این وضعیت، نبود توانایی لازم برای اداره تیمها و حل مسائل است. هر روز جلسات مدیریتی زیادی برگزار میشود که با توجه به تعداد پرسنل و حجم کار، بیثمر و وقتگیر است و خروجی مفیدی ندارد. امنیت شغلی و فرصتهای پیشرفت هم گاه با وجود حوزه کاری بکر و نبود رقابت داخلی و حمایتهای دانشبنیان به نظر امیدوارکننده میآید، اما پیشرفت شغلی به دست افراد وابسته به ارتباطات و روابط داخلی است و همانطور که در بخش مدیریت هم گفته شد، ردههای بالا به تواناییهای افراد چندان بستگی ندارد. فرهنگ کار چندان دوستانه نیست؛ همکاران معمولا تمایل به همکاری و به اشتراکگذاری اطلاعات ندارند و بسیاری از پرسنل به دنبال یافتن شغلهای دیگرند و تعهد نسبت به شرکت پایین است. توصیه پایانی اگر سابقه کار ندارید، اینجا میتواند نقطهی آغاز خوبی باشد تا با فضای کار آشنا شوید و بهتدریج پوست آبدار کار کردن با شرایط را به دست آورید. اما اگر نیروی باتجربه و کاربلدی هستید، احتمالا فرصتهای بهتری پیش رویتان قرار میگیرد.
تازه از خدمت سربازی برگشته بودم و پیشتر چهار سال در تعمیر بردهای الکترونیکی و وسایل ریزپردازنده کار کرده بودم. در طول خدمت، مهارتهای لازم در CSS3، HTML، JavaScript، jQuery و Git را بهخوبی بهدست آوردم و به دنبال کار با اولویت داشتن بیمه بودم. وقتی به این شرکت پیوستم، تجربههای ارزشمندی کسب کردم و در طول ماه اول بیمه برایم تأیید شد. مدیر شرکت فردی بسیار باسواد و کاربلد است و مشتریان بزرگی دارد که این مسأله نشاندهنده عملکرد مثبت شرکت است.
من تصمیم گرفتم در مهر ماه برای کار مشاور تحصیلی به مرکز هیوا گروپ در تهران مراجعه کنم. در مسیر رفتن، از دفتر مربوطه واقع در خیابان آزادی و پلاک ۴۰۹ طبقه دوم کنار دفتر تغذیه عبور کردم و فرم ثبتنام را با کامپیوتر موجود در آنجا پر کردم. کارم سردستی بود تا اینکه حسابداری که راهنماییام میکرد گفت فردا باید رأس ساعت پنج آنجا حاضر باشم. ظاهرا استخدام برای آقایان از ساعت پنج عصر تا یازده شب است و زنان هم میتوانند در یکی از دو شیف از هشت تا پنج یا در شیف دیگر کار کنند. در این هفته چند روز مربی مردی روی مطالب مشاوره تحصیلی کار میکرد و ما چند دقیقهای در کلاس حضور داشتیم، اما تا پایان شیفت باید در سالن کناری یا بخش پاسخگویی تلفنی فایلهای سایت سازمان سنجش را میخواندیم و پس از هر بخش هم آزمون داشتیم. در یکی از روزهای همچنان در همان هفته نخست از ما خواستند قرارداد را امضا کنیم. من تصمیم گرفتم قبل از تصمیمگیری با افراد آشنا مشورت کنم، بنابراین فردای آن روز به دلیل نیاز به مشورت با اطرافیان تصمیم گرفتم به شرکت نروم. در متن قرارداد آمده بود که مشاور باید پس از سپری شدن دوره آموزشی حداقل دو سال به مؤسسه خدمت کند، در غیر این صورت باید هزینه دوره آموزشی که پنجاه میلیون ریال بود را بپردازد و برای این کار سفته هم دریافت میشد.
در این شرکت فشار روحی بالا و حجم کار زیاد بود و حقوق محسوب میشد به سطح وزارت کار و همچنین شاهد پارتیبازی بودم.
پس از ورود به شرکت، برای روزهای کاری و دستمزد با هم توافق کردیم، اما تنها یک هفته بعد یکی دیگر از همکاران با من صحبت کرد و نظر خود را درباره ساعات کاری تغییر داد و هیچ اشارهای به افزایش حقوق نشد. قرار بود به صورت آزمایشی یک ماه کار کنم و پس از آن قرارداد رسمی بین ما بسته شود. اما پس از یک ماه گفتند که همکاری به پایان رسیده است و هر چه پیگیر قرارداد بودم با بهانههای مختلف به تعویق میافتاد. حدود سه ماه که گذشت ناگهان گفتند از فردا کار را کنار بگذار و کارهایت را تمام شده بدان. نهایتا از شرکت خارج شدم. بعد از یک هفته دوباره با من تماس گرفتند و خواستند به صورت دورکاری برایشان کار کنم و از تعجب که چرا همان روز گفتند بچران از من کار میخواهند. در این شرکت زیر قراردادهای مختلفی را میپیچند تا از تعهدات خود فرار کنند. مرا بیمه نکردند و حقوقم را کامل پرداخت نکردند. به ناگاه و بدون اطلاع قبلی از من خواستند آنجا را ترک کنم. از طرفی چون قرارداد رسمی امضا نکرده بودم، سنوات و عیدی به من پرداخت نشد. از همهی دوستانی که به این شرکت پیوستهاند هم هیچ احترام ویژهای برای کارکنان قائل نشدهاند. سه ماه از عمرم را در آنجا از دست دادم و این اتفاق برای یکی از همکاران دیگر که نه ماه در آنجا بوده، اتفاق افتاده و کارش همواره همان بوده است.
مدتهاست که چارگون فاقد مدیر منابع انسانی است و این سمت برای مدت طولانی خالی مانده. نتیجه این موضوع این شده که تمامی امور منابع انسانی در دست یک کارشناس قرار گرفته که زودتر از سایرین حضور یافته و از تجربه و سطح دانش مرتبط با مدیریت منابع انسانی بهرهای ندارد. به طور نگرانکنندهای از وقتی این مسئول امور منابع انسانی شرکت را به عهده گرفته، نیروهای شرکت پس از یکی دو سال کار از کار خود کنارهگیری میکنند و میروند. البته به مدیران میانی شرکت توجه مناسبی میشود. اما واقعا تأسفآور است که کارشناسان شرکت همواره با بیعدالتی مواجه میشوند و حقوق و مزایایشان به طور ناعادلانه پایمال میشود. اگر قصد ورود به سمت کارشناس را دارید، به هیچ وجه این شرکت را به عنوان گزینهی مطلوب پیشنهاد نمیکنم. در آغاز ورود به جمع همکاران و تیم خود را بسیار دوست خواهید داشت، اما بعدها میبینید که نسبت به سایر همکارانتان در حق شما تبعیضهایی طی میشود. منابع انسانی قلب هر شرکت است و استفاده بهینه از منابع سازمانی، بهویژه منابع انسانی، یکی از کلیدیترین وظایف مدیران است که نقش بسزایی در موفقیت سازمان ایفا میکند. سازمانها در محیطهای پرتلاطم کسبوکار و در شرایط ابهام بدهیها و فرصتها به افرادی نیاز دارند که با همراهی با تغییرات، رشد کنند و با تکیه بر خلاقیت و نوآوری، تیم را به سمت پیشرفت سوق دهند. با این حال، در چارگون منابع انسانی بهبود یافتهای محسوس وجود ندارد.
شرکت پرشین تولز را چندین سال است که میشناسم، اما میخواهم با صدای خالی از تعصب بگویم که وضعیت شرکت هنوز به زمانهای قدیم برمیگردد و مدیریت پروژهها و فرآیندهای کاری به شکل حرفهای اجرا نمیشود. مدیران شرکت ظاهرا ساکن خارج هستند و وظایف مدیریت به منشی شرکت و یکی از کارکنان قدیمی سپرده شده است؛ این دو نفر هم بیشتر بر پایه رفاقت عمل میکنند و به صحبتها و پیشنهادهای همکاران توجه چندانی نشان نمیدهند. به نظر میرسد اولویت خاصی به توسعه تیم و پروژهها داده نمیشود و گاهی احساس میکنم که نبود ساختار مشخص، انگیزهها را هم کاهش داده است. در فضای کار، افراد زیادی در یک شرکت کوچک جمع شدهاند؛ اپراتورهای هاستینگ دائما با مشتریان تماس میگیرند و اختلاف نظرها و بحثها به طور مداوم وجود دارد، گویی در محیطی شبیه به ترمینال اتوبوس عمل میکند تا یک شرکت حرفهای. از نظر فنی هم کنترل نسخه مانند گیت به کار گرفته نشده و پروژه با CMSای نوشته شده به زبان PHP کار میکند که از شیگرایی هم بیبهره است و کدها تنها با توابع پیشفرض PHP نوشته میشوند. یکی از نکات قابلتوجه این است که بسیاری از وبسایتها حتی Responsive هم نیستند و سیستمها به شکلی هستند که باورتان میشود. مسأله حقوقی هم در سطح پایین است و برای یک برنامهنویس، درآمد سه تا چهار میلیون تومان در ماه چندان قابل توجه نیست و بهنوعی به عنوان دستمزد معمولی دیده میشود.
در فضایی گرم و دوستانه با شرکت بیمهمحور کار میکردم و دفترش در کرج بود. تیم با انگیزه و پرتلاش، با وجود ماهیت استارتاپی، برنامههای شرکت را با تلاش فراوان دنبال میکرد و من هم از همکاری با آنها تجربههای زیادی به دست آوردم. به خاطر تغییر محل سکونت به شهرستان، پس از شش ماه امکان ادامه همکاری با تیم را از دست دادم؛ اما از این تجربه رضایت داشتم. فکر میکنم در آینده نزدیک این شرکت به یکی از بازیگران اصلی فروش آنلاین بیمه تبدیل میشود.
زندگی کاری من در رایانمهر با نگاهی مثبت به فرهنگ سازمان آغاز شد؛ تیمورک خوبی در شرکت حاکم است و هر فرد؛ وظایف مشخصی دارد، هرچند با تعارف کار نمیکنند و برای حفظ موقعیت باید واقعا نتیجه بدهی. حضور رویدادهای جالب هم از ویژگیهای اینجا بود که ارزششان را حفظ میکرد. به طور کلی این تجربه را به عنوان یک پیشنهاد برای دیگران میستایم.
برون رفتن از این شرکت را با دلی باز و بدون اتکا به ظاهر فریبنده پیشنهاد میکنم. واقعا ارزش تجربی از کار در اینجا به نظر من کم بود و تنها دیدم که نویدهای مدیران درباره یادگیری بیشتر در عمل محقق نمیشود. شرکت وقتی حرفهای قشنگ زیادی میزند، اما نباید به آنها خیلی اعتماد کرد. دو مدیر بالا سر تیم، از فارغالتحصیلان دانشگاههای مشخص به بالا نگاه میکنند و همین نگاه سطحی در باقی کارکنان هم دیده میشود، مخصوصا کسانی که از شریف و علم و صنعت هستند و پیشتر با هم همکار بودهاند. به نظر میرسد گروهی تشکیل شده تا اگر با شما خوب باشند مسیرتان را هموار کنند وگرنه درباره شما منتقل میشود و حرفهایی میشنوید که بعدها شگفتزدهتان میکند. یک ماه آزمایشی نگه میدارند و باقی قضایا را پس از آن رد میکنند، با وجود ادعای مدیرعامل که اینجا میشود آموخت و فرصت وجود دارد. یکی از مدیران به شکل شدید مایکرو-منجمنت رفتار میکند تا جایی که به نحوهی راه رفتنت هم گیر میدهد. الان هم که بعد از چند ماه نیرو جذب کردند، دیدم یکی از همزمانان من دیگر در شرکت نیست و دوباره در حال استخدام برنامهنویس هستند. خلاصه اینکه با آگاهی کامل بیایید و فریب ظاهر دوستانه و صمیمی را نخورید. اینجا فقط یک نمایش است و مسیر واضحی ندارد. یادتان باشد لپتاپ هم با خود بیاورید چون شرکت ارائه نمیدهد و اگر بگویید ندارم، نگاهتان با نرمخوری میافتد.
به دلیل بیاعتمادی شرکت از من به عنوان مترجم تنها ادای کار را میکشند و حقوقی پرداخت نمیشود. به من معادل پنج میلیون تومان یا پنج هفته بدهکارند، و کارگران بیش از سه ماه حقوق نگرفتهاند. افرادی که از مجموعه رفتهاند نیز به پول خود دست پیدا نکردهاند. آنها بدهیهای سنگین هستند و تنها دنبال کار میگردند و به جدیگیری بالا پایبند نیستند. تعادل و سازماندهی کاری وجود ندارد.
کار را با این توضیح شروع میکنم که شرکت شبیهسازان منطق کوچک است اما فرصتهای یادگیری و پیشرفت همچنان وجود دارد و برای یادگیری زمان کافی اختصاص میدهند. رفتار مدیران با اعضای تیم محترمانه است. البته بخشی از اختلاف نظرها ناشی از کمبود دانش فنی برخی افراد است و این باعث بروز اختلاف نظر میشود. نقش من به عنوان برنامهنویس بیشتر به این صورت است که حرف اصلی تصمیمگیری را من میزنم و اجرای کار به عهده من است؛ به نحوی که نظر نهایی برنامهنویس چندان مورد توجه نیست. در این تیم تفاوتی بین برنامهنویس و کارمند عادی احساس نمیشود. از درخواست افزایش حقوق خودداری میکنم. برای سوابق حضور، کسری کار و اضافهمرخصی لحاظ میشود اما برای اضافهکاری چنین ضریبی در نظر گرفته نمیشود. برای برنامهنویسان با سه سال سابقه یا بیشتر، این فضا و نقش مناسب نیست.
در اینجا دوره آزمایشی خود را گذراندم، اما پس از دو ماه با کندی در تصمیمگیری و جلوگیری از ادامه همکاری مواجه شدم که با بهانههایی همراه بود. در برخی مواقع هم برخورد برخی از همکاران که مدیریت میکردند، ناسازگارانه بود و پاسخگوییشان مناسب نبود. به طور کلی فضایی ناسالم و سرد حاکم بود و مدیران به نظر میرسید فکر میکنند موقعیت خیلی مهمی دارند. اگر توجه کنید، آگهیهای مربوط به Backend-End این شرکت همواره فعال به نظر میرسند.
برای اولین تجربهی کاریام، به عنوان برنامهنویس بکاند، وضعی آرام و بدون فشار داشتم. مدیریت مشخصی وجود نداشت و پروژهها هم از نظر فناوری نسبتا کهنه بودند؛ با این حال هدف از کسب تجربه در سال اول برای من قابل قبول بود و فرصت یادگیری مناسبی در این مدت فراهم شد، هرچند نه بیشتر.
من تجربهای کاری در شرکت پیمان پردازش نیام دارم. هفت سال سابقه دارم و این شرکت دومین کارگاهی است که در آن فعالیت میکنم؛ نسبت به کار قبلیم، از شرکت فعلی تا این لحظه رضایت کامل دارم. حقوقم بر اساس وظیفه و مقدار کارم تعیین میشود و استرس یا فشار غیرمعمولی تجربه نمیکنم. برخورد مدیرعامل با احترام و ادب است و تا کنون هیچ رفتار توهینآمیز یا بیاحترامی ندیدهام. این شرکت با تمام توان به پرداخت بهموقع حقوق میپردازد و میتوانم بگویم برای رفاه حال همکارانش دلسوزی دارد.
من در زمانی وارد این شرکت شدم که زیرساخت نابودی داشت و فکر میکنم بهترین پرفرمنس دوران کاری خودم رو برای این شرکت گذاشتم، به طوریکه اگه یه نفر سومی قبل و بعد از حضور من در اسنپ فود رو بره بررسی کنه تفاوت های زیادی ببینه در مسائل فنی، خییلی زیاد من قصد جدا شدن از اسنپ فود رو نداشتم و در روز اخر سال ۲۸ اسفند به من گفتن که دیگه قرار نیست همکاری کنیم و زمانی که من اعتراض کردم به اینکه چرا زودتر نگفتین یک ماه فروردین رو اضافه کردن فقط ای کاش از اول اسنپ فود نرفته بودم، چون هیچ چیزی برای یادگیری وجود نداشت و نه تنها من درجا زدم، بلکه حتی یه مقدار پسرفت هم داشتم! دیسک گردن از جمله چیزهایی هست که وقتی من هر شب و هر روز درگیر دردش هستم بهش فکر میکنم که چرا برای اسنپ فود انقدر زیاد انرژی گذاشتم. ای کاش حداقل دل ادم نمیسوخت! قدر میدونستن! در کل من دوست دارم این تجربه رو درستش کنم و یکی از روش های شکست خوردن رو یادگرفتم، اما میدونم محیط این شکلی شانس خیلی کمی برای موفقیت فردی ایجاد میکنه. همه ی محیط های استفاده ابزاری از نیرو ها همین شکلی هستن. البته بنظرم موقعیت های شغلی ای هم توی این شرکت هست که انقدر فشار کار تیپ کاری من رو نداشتن و این دسته از خوش شانس های اسنپ فود هستن؛ کار خوب و خوشحال و کم فشار ارزوی دیرینه خیلی از ماهاست که برنامه نویس ها نسبتا توی اسنپ فود دارن.
برای چند سال تجربه کاری در این شرکت جاوا برنامهنویس بودم و در نهایت با وجود خوبیهایی که شرکت داشت، تصمیم گرفتم مسیرم را عوض کنم. آن شرکت دیگر منحل شد و تیمش با بانک خاورمیانه قراردادهایشان را مستقیما امضا کردند. برخی جنبهها خوب بود؛ حقوق بهموقع پرداخت میشد و وجود بیمه تکمیلی هم مزیت محسوب میشد. اما از نظر فرصتهای رشد، محیط مناسبی برای پیشرفت نبود. فنیها و مدیران شرکت از نظر سطح دانش قوی نبودند و در درازمدت به پیشرفت حرفهایام لطمه میزد؛ به خاطر همین از تکنولوژیهای جدید عقب میماندم. با وجود جنبههای مثبت زیاد، ترجیح دادم با شرکتهای بهتری همکاری کنم و مسیر شغلیام را تغییر دادم.
من در چارچرخ به عنوان توسعهدهنده بکاند مشغول به کار شدم. در دورهای که استارتاپ با کمبود نقدینگی و تیم کافی مواجه بود، تصمیم گرفتم با آنها همکاری کنم تا زمانی که سرمایهگذار جذب کنند و حقوقم را دریافت کنم. طی سالی که آنجا بودم فقط شش ماه دریافتم و پس از جذب سرمایه، همچنان حقوقی برای من پرداخت نشد و با یک پیام کوتاه تشکر اعلام کردند که نمیتوانند بیشتر از این پرداخت کنند. حتی اکنون حقوق بقیه همکاران را هم پرداخت نکردند. به هیچ عنوان توصیه نمیکنم آنجا کار کنید؛ محیطی غیرحرفهای، پر از حاشیه و با مدیریتی تقریبا ناکارآمد که خودش هم کسبوکارشان را به شکل قابل توجهی دچار مشکل کرده بود.
در محیط کار رایان هم افزا چیزهای خوبی یاد گرفتم و از جو کاری ممتازی که آنجا حاکم بود رضایت داشتم. حقوق و مزایا هم مناسب بودند و مدیران باتجربهای در کنار تیم حضور داشتند که فضای یادگیری مثبتی ایجاد میکرد.
من در فرتک به عنوان برنامهنویس، DevOps و مسئول کانفیگ و مدیریت سرورها کار میکردم. در این شرکت امکان تصمیمگیری فردی خیلی بالاست و هرکس در هر موقعیت شغلی آزادی عمل زیادی دارد تا نظرات و پیشنهادهای خود را درباره هر حوزهای با تیم و مدیران در میان بگذارد. در فرتک هیچ ساختار منسجم مدیریتی-کارمندی وجود ندارد و مدیران با همکارانشان همپیاله و همراه کد میزنند تا شرکت را پیش ببرند و به مرور زمان شاهد پیشرفت روزافزون بودند. به افراد جوان و تازهکار یا کسانی که سابقه کاری کمی دارند، توجه و فرصت داده میشود تا تجربههای زیادی در اینجا کسب کنند.
شرکت پردازش و ذخیرهسازی سریع داده (پرسا) تجربهای را با زبان بیپرداختن به تندرویها و با حفظ واقعیتها نقل میکند. من هم مانند خیلیهای دیگر با دیدی انتقادی به مشکلات مدیریتی اشاره دارم و نکتههای کلیدی را برای کسانی که قصد ورود به شرکت دارند بازگو میکنم. حقوق و مزایا در این شرکت در فرایند استخدام دو مقدار از شما خواسته میشود: حداقل حقوق مطلوب و حقوق ایدهآل. بسته به رزومه و عملکردتان، دستمزدتان در همان بازه تعیین میشود. برخی شرکتها رقم درخواستشده را خالص در نظر میگیرند و برخی ناخالص؛ در پرسا معمولا رقم ناخالص در نظر گرفته میشود و کسرهای بیمه و مالیات از آن کم میشود، پس بهتر است در فرم استخدام رقم خالص پس از کسری را بنویسید. در این شرکت خبری از کارانه، پاداش یا اضافهکاری برای کارکنان نیست و حقوق با تاخیر پرداخت میشود، هرچند بهطور معمول به تعویق یکماه نمیافتد. تعادل کار و زندگی در پرسا به گونهای است که هیچوقت احساس بیکاری نکنید و ممکن است به اشتغال با تکلیفهای بیهوده برخورد کنید؛ به نظر میرسد مدیران فرض میکنند برای هر ریال پرداختی باید بیشترین استفاده را از شما ببرند. مدیریت بزرگترین مسئله شرکت را تشکیل میدهد. مدیران و مدیران ارشد غالبا از فارغالتحصیلان دانشگاه صنعتی شریف هستند و اغلب روابط استاد–شاگردی با یکدیگر دارند. با وجود سطح تحصیلی بالا، تجربه لازم برای کار تیمی و مدیریت بیرون از کلاس را ندارند و اکثر آنها رشتهشان مهندسی است. نتیجه این وضعیت، نبود توانایی لازم برای اداره تیمها و حل مسائل است. هر روز جلسات مدیریتی زیادی برگزار میشود که با توجه به تعداد پرسنل و حجم کار، بیثمر و وقتگیر است و خروجی مفیدی ندارد. امنیت شغلی و فرصتهای پیشرفت هم گاه با وجود حوزه کاری بکر و نبود رقابت داخلی و حمایتهای دانشبنیان به نظر امیدوارکننده میآید، اما پیشرفت شغلی به دست افراد وابسته به ارتباطات و روابط داخلی است و همانطور که در بخش مدیریت هم گفته شد، ردههای بالا به تواناییهای افراد چندان بستگی ندارد. فرهنگ کار چندان دوستانه نیست؛ همکاران معمولا تمایل به همکاری و به اشتراکگذاری اطلاعات ندارند و بسیاری از پرسنل به دنبال یافتن شغلهای دیگرند و تعهد نسبت به شرکت پایین است. توصیه پایانی اگر سابقه کار ندارید، اینجا میتواند نقطهی آغاز خوبی باشد تا با فضای کار آشنا شوید و بهتدریج پوست آبدار کار کردن با شرایط را به دست آورید. اما اگر نیروی باتجربه و کاربلدی هستید، احتمالا فرصتهای بهتری پیش رویتان قرار میگیرد.
تازه از خدمت سربازی برگشته بودم و پیشتر چهار سال در تعمیر بردهای الکترونیکی و وسایل ریزپردازنده کار کرده بودم. در طول خدمت، مهارتهای لازم در CSS3، HTML، JavaScript، jQuery و Git را بهخوبی بهدست آوردم و به دنبال کار با اولویت داشتن بیمه بودم. وقتی به این شرکت پیوستم، تجربههای ارزشمندی کسب کردم و در طول ماه اول بیمه برایم تأیید شد. مدیر شرکت فردی بسیار باسواد و کاربلد است و مشتریان بزرگی دارد که این مسأله نشاندهنده عملکرد مثبت شرکت است.
من تصمیم گرفتم در مهر ماه برای کار مشاور تحصیلی به مرکز هیوا گروپ در تهران مراجعه کنم. در مسیر رفتن، از دفتر مربوطه واقع در خیابان آزادی و پلاک ۴۰۹ طبقه دوم کنار دفتر تغذیه عبور کردم و فرم ثبتنام را با کامپیوتر موجود در آنجا پر کردم. کارم سردستی بود تا اینکه حسابداری که راهنماییام میکرد گفت فردا باید رأس ساعت پنج آنجا حاضر باشم. ظاهرا استخدام برای آقایان از ساعت پنج عصر تا یازده شب است و زنان هم میتوانند در یکی از دو شیف از هشت تا پنج یا در شیف دیگر کار کنند. در این هفته چند روز مربی مردی روی مطالب مشاوره تحصیلی کار میکرد و ما چند دقیقهای در کلاس حضور داشتیم، اما تا پایان شیفت باید در سالن کناری یا بخش پاسخگویی تلفنی فایلهای سایت سازمان سنجش را میخواندیم و پس از هر بخش هم آزمون داشتیم. در یکی از روزهای همچنان در همان هفته نخست از ما خواستند قرارداد را امضا کنیم. من تصمیم گرفتم قبل از تصمیمگیری با افراد آشنا مشورت کنم، بنابراین فردای آن روز به دلیل نیاز به مشورت با اطرافیان تصمیم گرفتم به شرکت نروم. در متن قرارداد آمده بود که مشاور باید پس از سپری شدن دوره آموزشی حداقل دو سال به مؤسسه خدمت کند، در غیر این صورت باید هزینه دوره آموزشی که پنجاه میلیون ریال بود را بپردازد و برای این کار سفته هم دریافت میشد.
در این شرکت فشار روحی بالا و حجم کار زیاد بود و حقوق محسوب میشد به سطح وزارت کار و همچنین شاهد پارتیبازی بودم.
پس از ورود به شرکت، برای روزهای کاری و دستمزد با هم توافق کردیم، اما تنها یک هفته بعد یکی دیگر از همکاران با من صحبت کرد و نظر خود را درباره ساعات کاری تغییر داد و هیچ اشارهای به افزایش حقوق نشد. قرار بود به صورت آزمایشی یک ماه کار کنم و پس از آن قرارداد رسمی بین ما بسته شود. اما پس از یک ماه گفتند که همکاری به پایان رسیده است و هر چه پیگیر قرارداد بودم با بهانههای مختلف به تعویق میافتاد. حدود سه ماه که گذشت ناگهان گفتند از فردا کار را کنار بگذار و کارهایت را تمام شده بدان. نهایتا از شرکت خارج شدم. بعد از یک هفته دوباره با من تماس گرفتند و خواستند به صورت دورکاری برایشان کار کنم و از تعجب که چرا همان روز گفتند بچران از من کار میخواهند. در این شرکت زیر قراردادهای مختلفی را میپیچند تا از تعهدات خود فرار کنند. مرا بیمه نکردند و حقوقم را کامل پرداخت نکردند. به ناگاه و بدون اطلاع قبلی از من خواستند آنجا را ترک کنم. از طرفی چون قرارداد رسمی امضا نکرده بودم، سنوات و عیدی به من پرداخت نشد. از همهی دوستانی که به این شرکت پیوستهاند هم هیچ احترام ویژهای برای کارکنان قائل نشدهاند. سه ماه از عمرم را در آنجا از دست دادم و این اتفاق برای یکی از همکاران دیگر که نه ماه در آنجا بوده، اتفاق افتاده و کارش همواره همان بوده است.
مدتهاست که چارگون فاقد مدیر منابع انسانی است و این سمت برای مدت طولانی خالی مانده. نتیجه این موضوع این شده که تمامی امور منابع انسانی در دست یک کارشناس قرار گرفته که زودتر از سایرین حضور یافته و از تجربه و سطح دانش مرتبط با مدیریت منابع انسانی بهرهای ندارد. به طور نگرانکنندهای از وقتی این مسئول امور منابع انسانی شرکت را به عهده گرفته، نیروهای شرکت پس از یکی دو سال کار از کار خود کنارهگیری میکنند و میروند. البته به مدیران میانی شرکت توجه مناسبی میشود. اما واقعا تأسفآور است که کارشناسان شرکت همواره با بیعدالتی مواجه میشوند و حقوق و مزایایشان به طور ناعادلانه پایمال میشود. اگر قصد ورود به سمت کارشناس را دارید، به هیچ وجه این شرکت را به عنوان گزینهی مطلوب پیشنهاد نمیکنم. در آغاز ورود به جمع همکاران و تیم خود را بسیار دوست خواهید داشت، اما بعدها میبینید که نسبت به سایر همکارانتان در حق شما تبعیضهایی طی میشود. منابع انسانی قلب هر شرکت است و استفاده بهینه از منابع سازمانی، بهویژه منابع انسانی، یکی از کلیدیترین وظایف مدیران است که نقش بسزایی در موفقیت سازمان ایفا میکند. سازمانها در محیطهای پرتلاطم کسبوکار و در شرایط ابهام بدهیها و فرصتها به افرادی نیاز دارند که با همراهی با تغییرات، رشد کنند و با تکیه بر خلاقیت و نوآوری، تیم را به سمت پیشرفت سوق دهند. با این حال، در چارگون منابع انسانی بهبود یافتهای محسوس وجود ندارد.
شرکت پرشین تولز را چندین سال است که میشناسم، اما میخواهم با صدای خالی از تعصب بگویم که وضعیت شرکت هنوز به زمانهای قدیم برمیگردد و مدیریت پروژهها و فرآیندهای کاری به شکل حرفهای اجرا نمیشود. مدیران شرکت ظاهرا ساکن خارج هستند و وظایف مدیریت به منشی شرکت و یکی از کارکنان قدیمی سپرده شده است؛ این دو نفر هم بیشتر بر پایه رفاقت عمل میکنند و به صحبتها و پیشنهادهای همکاران توجه چندانی نشان نمیدهند. به نظر میرسد اولویت خاصی به توسعه تیم و پروژهها داده نمیشود و گاهی احساس میکنم که نبود ساختار مشخص، انگیزهها را هم کاهش داده است. در فضای کار، افراد زیادی در یک شرکت کوچک جمع شدهاند؛ اپراتورهای هاستینگ دائما با مشتریان تماس میگیرند و اختلاف نظرها و بحثها به طور مداوم وجود دارد، گویی در محیطی شبیه به ترمینال اتوبوس عمل میکند تا یک شرکت حرفهای. از نظر فنی هم کنترل نسخه مانند گیت به کار گرفته نشده و پروژه با CMSای نوشته شده به زبان PHP کار میکند که از شیگرایی هم بیبهره است و کدها تنها با توابع پیشفرض PHP نوشته میشوند. یکی از نکات قابلتوجه این است که بسیاری از وبسایتها حتی Responsive هم نیستند و سیستمها به شکلی هستند که باورتان میشود. مسأله حقوقی هم در سطح پایین است و برای یک برنامهنویس، درآمد سه تا چهار میلیون تومان در ماه چندان قابل توجه نیست و بهنوعی به عنوان دستمزد معمولی دیده میشود.
در فضایی گرم و دوستانه با شرکت بیمهمحور کار میکردم و دفترش در کرج بود. تیم با انگیزه و پرتلاش، با وجود ماهیت استارتاپی، برنامههای شرکت را با تلاش فراوان دنبال میکرد و من هم از همکاری با آنها تجربههای زیادی به دست آوردم. به خاطر تغییر محل سکونت به شهرستان، پس از شش ماه امکان ادامه همکاری با تیم را از دست دادم؛ اما از این تجربه رضایت داشتم. فکر میکنم در آینده نزدیک این شرکت به یکی از بازیگران اصلی فروش آنلاین بیمه تبدیل میشود.
زندگی کاری من در رایانمهر با نگاهی مثبت به فرهنگ سازمان آغاز شد؛ تیمورک خوبی در شرکت حاکم است و هر فرد؛ وظایف مشخصی دارد، هرچند با تعارف کار نمیکنند و برای حفظ موقعیت باید واقعا نتیجه بدهی. حضور رویدادهای جالب هم از ویژگیهای اینجا بود که ارزششان را حفظ میکرد. به طور کلی این تجربه را به عنوان یک پیشنهاد برای دیگران میستایم.
برون رفتن از این شرکت را با دلی باز و بدون اتکا به ظاهر فریبنده پیشنهاد میکنم. واقعا ارزش تجربی از کار در اینجا به نظر من کم بود و تنها دیدم که نویدهای مدیران درباره یادگیری بیشتر در عمل محقق نمیشود. شرکت وقتی حرفهای قشنگ زیادی میزند، اما نباید به آنها خیلی اعتماد کرد. دو مدیر بالا سر تیم، از فارغالتحصیلان دانشگاههای مشخص به بالا نگاه میکنند و همین نگاه سطحی در باقی کارکنان هم دیده میشود، مخصوصا کسانی که از شریف و علم و صنعت هستند و پیشتر با هم همکار بودهاند. به نظر میرسد گروهی تشکیل شده تا اگر با شما خوب باشند مسیرتان را هموار کنند وگرنه درباره شما منتقل میشود و حرفهایی میشنوید که بعدها شگفتزدهتان میکند. یک ماه آزمایشی نگه میدارند و باقی قضایا را پس از آن رد میکنند، با وجود ادعای مدیرعامل که اینجا میشود آموخت و فرصت وجود دارد. یکی از مدیران به شکل شدید مایکرو-منجمنت رفتار میکند تا جایی که به نحوهی راه رفتنت هم گیر میدهد. الان هم که بعد از چند ماه نیرو جذب کردند، دیدم یکی از همزمانان من دیگر در شرکت نیست و دوباره در حال استخدام برنامهنویس هستند. خلاصه اینکه با آگاهی کامل بیایید و فریب ظاهر دوستانه و صمیمی را نخورید. اینجا فقط یک نمایش است و مسیر واضحی ندارد. یادتان باشد لپتاپ هم با خود بیاورید چون شرکت ارائه نمیدهد و اگر بگویید ندارم، نگاهتان با نرمخوری میافتد.
به دلیل بیاعتمادی شرکت از من به عنوان مترجم تنها ادای کار را میکشند و حقوقی پرداخت نمیشود. به من معادل پنج میلیون تومان یا پنج هفته بدهکارند، و کارگران بیش از سه ماه حقوق نگرفتهاند. افرادی که از مجموعه رفتهاند نیز به پول خود دست پیدا نکردهاند. آنها بدهیهای سنگین هستند و تنها دنبال کار میگردند و به جدیگیری بالا پایبند نیستند. تعادل و سازماندهی کاری وجود ندارد.
کار را با این توضیح شروع میکنم که شرکت شبیهسازان منطق کوچک است اما فرصتهای یادگیری و پیشرفت همچنان وجود دارد و برای یادگیری زمان کافی اختصاص میدهند. رفتار مدیران با اعضای تیم محترمانه است. البته بخشی از اختلاف نظرها ناشی از کمبود دانش فنی برخی افراد است و این باعث بروز اختلاف نظر میشود. نقش من به عنوان برنامهنویس بیشتر به این صورت است که حرف اصلی تصمیمگیری را من میزنم و اجرای کار به عهده من است؛ به نحوی که نظر نهایی برنامهنویس چندان مورد توجه نیست. در این تیم تفاوتی بین برنامهنویس و کارمند عادی احساس نمیشود. از درخواست افزایش حقوق خودداری میکنم. برای سوابق حضور، کسری کار و اضافهمرخصی لحاظ میشود اما برای اضافهکاری چنین ضریبی در نظر گرفته نمیشود. برای برنامهنویسان با سه سال سابقه یا بیشتر، این فضا و نقش مناسب نیست.
در اینجا دوره آزمایشی خود را گذراندم، اما پس از دو ماه با کندی در تصمیمگیری و جلوگیری از ادامه همکاری مواجه شدم که با بهانههایی همراه بود. در برخی مواقع هم برخورد برخی از همکاران که مدیریت میکردند، ناسازگارانه بود و پاسخگوییشان مناسب نبود. به طور کلی فضایی ناسالم و سرد حاکم بود و مدیران به نظر میرسید فکر میکنند موقعیت خیلی مهمی دارند. اگر توجه کنید، آگهیهای مربوط به Backend-End این شرکت همواره فعال به نظر میرسند.
برای اولین تجربهی کاریام، به عنوان برنامهنویس بکاند، وضعی آرام و بدون فشار داشتم. مدیریت مشخصی وجود نداشت و پروژهها هم از نظر فناوری نسبتا کهنه بودند؛ با این حال هدف از کسب تجربه در سال اول برای من قابل قبول بود و فرصت یادگیری مناسبی در این مدت فراهم شد، هرچند نه بیشتر.
من تجربهای کاری در شرکت پیمان پردازش نیام دارم. هفت سال سابقه دارم و این شرکت دومین کارگاهی است که در آن فعالیت میکنم؛ نسبت به کار قبلیم، از شرکت فعلی تا این لحظه رضایت کامل دارم. حقوقم بر اساس وظیفه و مقدار کارم تعیین میشود و استرس یا فشار غیرمعمولی تجربه نمیکنم. برخورد مدیرعامل با احترام و ادب است و تا کنون هیچ رفتار توهینآمیز یا بیاحترامی ندیدهام. این شرکت با تمام توان به پرداخت بهموقع حقوق میپردازد و میتوانم بگویم برای رفاه حال همکارانش دلسوزی دارد.
من در زمانی وارد این شرکت شدم که زیرساخت نابودی داشت و فکر میکنم بهترین پرفرمنس دوران کاری خودم رو برای این شرکت گذاشتم، به طوریکه اگه یه نفر سومی قبل و بعد از حضور من در اسنپ فود رو بره بررسی کنه تفاوت های زیادی ببینه در مسائل فنی، خییلی زیاد من قصد جدا شدن از اسنپ فود رو نداشتم و در روز اخر سال ۲۸ اسفند به من گفتن که دیگه قرار نیست همکاری کنیم و زمانی که من اعتراض کردم به اینکه چرا زودتر نگفتین یک ماه فروردین رو اضافه کردن فقط ای کاش از اول اسنپ فود نرفته بودم، چون هیچ چیزی برای یادگیری وجود نداشت و نه تنها من درجا زدم، بلکه حتی یه مقدار پسرفت هم داشتم! دیسک گردن از جمله چیزهایی هست که وقتی من هر شب و هر روز درگیر دردش هستم بهش فکر میکنم که چرا برای اسنپ فود انقدر زیاد انرژی گذاشتم. ای کاش حداقل دل ادم نمیسوخت! قدر میدونستن! در کل من دوست دارم این تجربه رو درستش کنم و یکی از روش های شکست خوردن رو یادگرفتم، اما میدونم محیط این شکلی شانس خیلی کمی برای موفقیت فردی ایجاد میکنه. همه ی محیط های استفاده ابزاری از نیرو ها همین شکلی هستن. البته بنظرم موقعیت های شغلی ای هم توی این شرکت هست که انقدر فشار کار تیپ کاری من رو نداشتن و این دسته از خوش شانس های اسنپ فود هستن؛ کار خوب و خوشحال و کم فشار ارزوی دیرینه خیلی از ماهاست که برنامه نویس ها نسبتا توی اسنپ فود دارن.
برای چند سال تجربه کاری در این شرکت جاوا برنامهنویس بودم و در نهایت با وجود خوبیهایی که شرکت داشت، تصمیم گرفتم مسیرم را عوض کنم. آن شرکت دیگر منحل شد و تیمش با بانک خاورمیانه قراردادهایشان را مستقیما امضا کردند. برخی جنبهها خوب بود؛ حقوق بهموقع پرداخت میشد و وجود بیمه تکمیلی هم مزیت محسوب میشد. اما از نظر فرصتهای رشد، محیط مناسبی برای پیشرفت نبود. فنیها و مدیران شرکت از نظر سطح دانش قوی نبودند و در درازمدت به پیشرفت حرفهایام لطمه میزد؛ به خاطر همین از تکنولوژیهای جدید عقب میماندم. با وجود جنبههای مثبت زیاد، ترجیح دادم با شرکتهای بهتری همکاری کنم و مسیر شغلیام را تغییر دادم.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملا ناشناس.