اگه انحصار تو این کشور نبود و اقتصاد رقابتی بود شک ندارم کروز با این شیوه مدیریت و انتصاب آدمایی که فقط باید به گاری بستشون عمرا نمیتونست سری توی سرها در بیاره. یعنی تک تک واحد ها رو نگاه میکنی اکثرا مدیرها تازه به دوران رسیده و پاچه گیرن. یکم منافع شخصی اشون زیر سوال بره اون روی کثیف و درنده اشون و بهت نشون میدن. شخصا یکی از علامت تعجبهای بزرگی که در ذهن دارم وجود این مدیر شارلاتان و قالتاق تحقیق و توسعه است. اصلا معلوم نیست از کدوم خرابه ای پیداش کردن، مجموعه به چی این آدم دلش خوشه! مدیریت بلده؟سواد درست و حسابی داره؟ اصلا بلده دو کلمه حرف بزنه؟ نمیدونم واقعا آدم به عقل بزرگای این شرکت شک میکنه. اصلا نظرم به دانشگاهی که این توش درس خونده عوض شد که همچین آدمی میتونه ازش فارغ التحصیل بشه. این بشر یک جمله سالم نمیتونه حرف بزنه. هالیدی به معنای واقعی کلمه. چی بشه سالی یه بار یه جلسه بذاره اونم یه لنگه کفش میندازه گوشه لپش که اون چهارتا کلمه ای هم که میشد تشخیص داد و دیگه نفهمی. انقدر نره نره میکنه آدم میخواد بالا بیاره. در اولین برخورد متوجه شخصیت فیکش میشی و میفهمی با کی طرف هستی. از هر چی صحبت میکنه تابلو که بهش هیچ اعتقادی نداره و تا حالا از چند کیلومتریش هم رد نشده. در مورد گنداب فکری و رفتاریش هم زیاد گفته شده نمیخوام واردش بشم. خب طبیعیه تو همچین مجموعه ای آدم درست و حسابی عمرش کوتاهه و اونایی که به هزار لابی و پدرسوخته بازی میان پست ریاست میگیرن چه آدمای بی کفایتی هستن. شما یه نگاه به ترکیب روسا بندازین متوجه میشید چه خبره یکی از یکی داغون تر. یکی از یکی بی برنامه تر، یکی از یکی گردن نگیر تر. هر روز میان توی این اتاقهای شیشه ای واسه خودشون معلوم نیست چی کار میکنن چهار تا جلسه بی سر و ته در هفته میذارن و خداحافظ شما. با این کوتوله پروری کار رو به جایی رسوندن که هر کی از ننش قهر میکنه میخواد رییس بشه. طرف از خودش نمیپرسه سواد و تجربه اش و داره یا نه اصلا میتون چهار نفر رو مدیریت کنه؟! نمونه اش همون خانمی که تا چند وقت پیش میخواست رییس سیستم بشه. نه سابقه کاری قبل اینجا داشت نه یک پروژه محض نمونه عملیاتی کرده بود. یعنی جایگاه همه چی و لجنمال کردن. با هر کدومشون هم صحبت کنی تحلیلهای آنچنانی از شرایط کشور میدن و میگن دیگه اینجا جای زندگی نیست. خب معلومه نیست امثال شما گند زدن توی این مملکت دیگه.تازه وقیحترهاشون هم که از خاطرات زندگی اونور آب میگن و فاز استاندارد بودن به خودشون میگیرن و مثالهای آنچنانی میزنن. بیخیال بابا چقدر شما فیکید.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
***** آدمهایی که میتونید تصور کنید رو من به عنوان رییس و هییت مدیره صفارایانه دیدم. متاسفانه رشوه به شهرداری ها، باجگیری از شهرداریها، و زدو بند با مدیران شهری باعث شد که این شرکت روز به روز فربه تر بشه، درحالیکه حقوق کارمندهاش رو هر چندماه یکبار پرداخت میکرد. روابط نامشروع یکی از اعضای هییت مدیره با مدیر مالی شرکت در یکی از اتاقهای شرکت. از رفتارهای زشت و ارباب رعیتی مدیرعامل و برادرانش میشه کتابها نوشت. متاسفانه هیچ قانون کاری رعایت نمیشه در صورت اعتراض از شما میخواهند انصراف بدهید واگر ندهید مورد آزارو اذیت سادیسمی قرار میگیرید.امیدوارم روزی این حضرات بابت تضییع حقوق کارمندهاشون و همچنین حقوق مصرف کننده مورد محاکمه قرار بگیرند. امیدوارم همه شهرداریچیهایی که در حیف و میل اموال مردم و رشوه هایی که گرفتند نیز مورد محاکمه قرار بگیرند.
به نظر من این شرکت و مدیرعاملش دیگه توانایی حفظ اعتماد رو ندارن و خیلی بیاعتمادانه عمل میکنن. نقض قرارداد و عدم تحویل محصول از سمتشون بارز بود و برخوردشون کاملا غیرحرفهای به نظر میرسید. پروندههای حقوقی مرتبط با کلاهبرداری همچنان پیگیری میشه و در محیط کار، فساد اخلاقی در سطح بالایی احساس میشد، به ویژه از جانب مدیرعامل و مسئول فروششون که به نظر میرسید با مشتریان كلاهبرداری کنن. مراقب وکیل و اعتبارتون باشید و از هرگونه مخاطره مالی و روانی جلوگیری کنید.
من قصد دارم با مدیر تیم نرم افزار از این طریق صحبت کنم بیش از ۴ سال از حضور من در تیم شما میگذرد و دلیل اینکه اینجا را انتخاب کردم این هست که در جلسه حضوری با شما به هیچ عنوان راحت نیستم. در جلسات به ظاهر شنونده هستید و از حرفها یادداشت برمیدارید اما تنها کاری که میکنید قضاوت مخاطب است، اینکه جزو افراد غرغرو هست یا اینکه قرار هست ایرادی به شما وارد کند یا خیر! تمام تلاش شما در جلسه دفاع از رفتار و تصمیمات خود و مجموعه می باشد حتی اگر به اشتباه بودن آنها واقف باشید.همیشه روند جلسه و تمام دغدغه شما به گونه ای است که خودتان احساس کنید مورد اتهام نیستید.در اکثر مواقع سوال را با سوال جواب میدهید بویژه زمانی که جوابی برای سوال مخاطب ندارید.تا به حال ندیدم بعد از جلسه با شما تغییر قابل توجهی در تحقق خواسته های افراد اتفاق بیفتد این نظر من به تنهایی نیست با همگروهی های خودم هم صحبت میکنم نظرشان همین هست. اکثر افراد احساس امنی در جلسه با شما ندارند و این احتمال را میدهند که صحبتهایشان در نهایت علیه خودشان استفاده شود.سیاست ورزی شما بسیار آشکار و محسوس هست و همین باعث میشود که افراد اعتماد نکنند و از پیگیری مسائلشان دلسرد شوند. اما این چیز تازه ای نیست و اصل صحبت من درباره کل تیم نرم افزار هست. شرایط اینروزهای تیم نرم افزار به هیچ عنوان راضی کننده نیست. اوایل که وارد این تیم شدم بعد از مدت کوتاهی متوجه شدم افراد با تجربه و مسئولیت پذیری در این تیم وجود دارند که میشود به آنها اعتماد کرد و از تجربه و سوادشان کمک گرفت تا مسیری برای رشد خودم بسازم و همین هم شد با شناخت این افراد به سراغ آنها رفتم و از هر کدام تجربیات و اطلاعات بسیار مفیدی برای یادگیری و رشد بدست آوردم. با اینکه فشار کاری زیاد بود اما احساس رشد و یادگیری به من انگیزه ادامه میداد. اکثر افراد از تیم نرم افزار به عنوان یک تیم قوی یاد میکردند.هر زمان که فرصتی میشد با همکاران صحبت میکردم حتی غیر نرم افزاری ها هم این احساس را داشتند که تیم نرم افزار یکی از بهترین تیمهای R&D هست. آن زمان تصورم این بود که مدیریت شما باعث شده تا گروه نرم افزار جای خوبی برای رشد و فعالیت باشد. اما امروز که تجربه ام را مینویسم، نظرم چیز دیگریست. دیگر تیم نرم افزار این ویژگی را ندارد و بسیار بسیار بی کیفیت شده است! بسیار افت کرده دیگر خبری از افراد قابل اعتماد و با تجربه نیست تا در صورت نیاز بتوان با آنها مشورت کرد یا حداقل بخاطر احساس امنیتی که از آنها میگرفتیم کمی درد و دل کرد و با انرژی بیشتر به کار ادامه داد. اتمسفر گروه به شدت سمی و منفعل شده.هیچ کس مسئولیت کار خودش را به عهده نمیگیرد.هیچ کس از جایگاه خودش راضی نیست.تنها فشار کاری و روزمرگی است و نبود هیچ انگیزه برای ادامه.خود شما هم در نهایت انفعال هستی! چیزی که هر روز بیشتر متوجه میشوم این هست که روزهای خوبی که تیم نرم افزار تجربه کرد نتیجه تلاش گذشتگان بود و نه مدیریت شما و هر چه میگذرد و مشکلات بیشتر خودشان را نشان میدهند بیشتر این موضوع اثبات میشود.این روزها بین بچه ها دائما صحبت از عدم حمایت شما از افراد قدیمی است که اکثرا با نارضایتی این تیم را ترک کردند و شما کاملا بی تفاوت با این مسئله مهم برخورد کردی! ادامه این انفعال یعنی نارضایتی بیشتر افراد و ترک تیم. در حال حاضر مدیر R&I که فقط حضور فیزیکی دارد.تقصیری هم ندارد با این رزومه غیرقابل دفاع و افشا شدن عدم صلاحیتش برای همه سکوت برایش بهترین گزینه است. آنچه که از سر دلسوزی نوشتم وضعیت مشترک همه افراد در R&I هست و خواستم بدانید دیگر هیچ دلخوشی در این تیم ندارم و همه فکر و ذکرم ترک این تیم و حتی سازمان می باشد. اما از همکاران بویژه نرم افزاریها خواهش میکنم همانطور که هر روز در طول روز یا ساعت ناهار در رابطه با این مسائل صحبت میکنید، نظرتان را اینجا هم بنویسید و به اشتراک بگذارید تا سازمان متوجه شود که اینها نظر چند نفر اقلیت نیست.
هر چی از بی در و پیکری یه شرکت شنیدید، بریزید دور نوین چرم یه چیز دیگس یه سور به بی در و پیکری زده به تمام معنا مردم آزاد من خونم کرجه. من رو برای مصاحبه کشوندن تهران بعد که میری برای مصاحبه تازه میگه نه اشتباه شده. اشتباه به شما زنگ زدن. یه مشت آدم دری وری جمع شدن دور هم
به نظرم وارد شدن به این شرکت اصلا تصمیم درستی نیست و بهتر است از اول بزنم به کارهای دیگری. از یک سالهای طولانی کارم در اینجا، بعد از این همه سال برای تعدیل نیرو بدون هیچ توضیحی مواجه شدم و تنها درخواستشان این بود که شکایت نکنم. با وجود سالهای خدمت، احساس کردم به ارزش کار من ارزش کمی قائل نیستند و این رفتارشان به نظر من بیاهمیت بود. زمانی که خبر لو رفتن حقوق مدیران را دیدم، فهمیدم با چه شرکتی روبهرو هستم و چه فضایی برای کار کردن دارم. اگر قصد دارید به این شرکت بروید، باید آمادهء هر گونه استرس، تنش و ناامنیت شغلی باشید و واقعا به خودتون فشار بیاورید.
مدیر بازاریابی و مدیر دیجیتال سفیر بسیار نیروهای ضعیف و فشلی بودند که خوشبختانه از سال ۴۰۴ دیگه نخواهند بود. من خوشحالم که در سفیر با همه پرسنل فوکس گروپ برگزار کردند و نظر ما رو پرسیدن و در نهایت با این دو فشل خداحافظی کردند.
شخصی اومده نوشته که یک شخصی که قبلا خبرنگار بوده الان اومده توی کاریزما شده مدیر محصول دوست عزیز شما نمیدونی که شخص دیگه ای داریم که قبلا اسکرام مستر بوده تا اومده توی کاریزما شده تحلیلگر بورس و مدیر محصول و فقط به ترک رو دیوار پیشنهاد نداده شخص دیگه ای که تیم لید هستش یک عالمه فساد اخلاقی داره جاهای دیگه هم هیچ خروجی نداشته تازه اونجاهایی هم که بوده سابقه اخلاقی بهتری از اینجا نداشته اونایی هم که الان اسکرامستر هستند قبلا با دوسال سابقه کاری اومدن اینجا شروع کردن به کار کردن هفته ای یکبار هم با دخترهای تیم های مختلف میرن شمال درباره روشهای کانبان و اسکرام بحث های مفصل میکنند درباره خونه تیمی هم که دیگه من چیزی نمیگم توی همچین جایی میشه کار کرد؟ میشه انتظار خروجی داشت؟ اروپا انقدر باز نیستش که این شرکت باز هستش
اولین چیزی که میخواهم بهش اشاره کنم، فشار کاری و حجم سنگینی است که در محیط کار وجود دارد. کار آسانی نیست و نهایتا برای مردانی که مسئولاند اتفاقا دشوارتر هم میشود. با این حال، گاهی رفتارهای برخی سوپروایزرها و مدیران منابع انسانی واقعا ناامیدکننده است: بیسوادی مدیریتی و کمتجربگی در این حوزه باعث میشود کارگران با دیدی ناعادلانه تحتفشار قرار بگیرند و به سادگی با کوچکترین بهانهای اخراج شوند. اخراجها غالبا بر اساس منافع شخصی مدیران شعب صورت میگیرد تا جایگاهی را برای خودشان معتبرتر نشان دهند. در این فضا، کارگر به چشم نیروی انسانی صرف نگاه میشود و نه یک سرمایه انسانی واقعی، که برای یک استارتاپ مانند اسنپ گروسری به نظر میرسد آسیبزا باشد و از این رو احساس نارضایتی و شرم را به دنبال دارد.
برای نابودسازی یک سازمان به بمب احتیاج نیست؛ کافی است مدیری ناتوان و نالایق وجود داشته باشد. برای از بین بردن کارآمدی یک سازمان تنها ضعف مدیریتی لازم است و بس. به همین دلیل در هر سازمانی که مدیری بیکفایت داشته باشد، روند تخریب آن سرعت میگیرد.
واقعا دروغگو تر از این شرکت من ندیدم من پارسال اومدم فرانچایز افق رو گرفتم کلی هندونه گذاشتن زیر قبل ما که بار خودتو بستی و از این حرفها خدا به سر شاهده الان شبی ۹۰ملیون فروش داریم هنوز که هنوزه به سود نرسیدیم که تو ضرر هستیم نه راه پس داریم نه راه پیش میخوایم تحویل بدیم باید ۲ملیارد ضرر و زیان به این نامردا بدیم بخوایم ادامه بدیو باید سرویس شیم با ۴تا نفر دارم اینجا رو میچرخونم یک ساله یه مسافرت یه روزه نرفتم هیچ یه استراحت یه روزه نکردم دوستان برادرانه بهتون میگم اگه دنبال فرانچایز هستید خودتون رو بدبخت نکنید اگه دنبال کار در این شرکت هستید بودنتون رو نابود نکنید چون هم کمر درد شدید میگیرید به خاطر با هم از لحاظ روحی ضربه میخورید فروشگاه های ستاد از فرانچایز ها بدتره برای کار چون اونجا رفاقتی در کار نیست هرچی جنس تاریخش بگذره خودت باید ببری هرچی هم دزدی بشه انبار کم بفرسته تو باید پولشو بدی در کل دزد بازاره
در محیط کارم تجربهای نه چندان خوشایند داشتم؛ جایی که فرصتهای یادگیری و کسب تجربه هنوز برقرار بود اما با چالشهای متعددی روبهرو بودم. پیشرفت شغلی انگار اتفاق نمیافتاد و با وجود ارتباطات بر پایه منافع مالی، فضای روابط سرد و غیرصمیمی غالب بود. با وجود اینکه مدیران ارشد قدیمی و سنتی بودند، تغییر و بهروزرسانی سبک مدیریتی به چشم نمیآمد. جو سازمانی از نظر انسانی چندان مطلوب نبود و به وضوح وجود تضادهای گروهی و رقابتهای غیرسازنده احساس میشد. میزان حقوق و مزایا در قیاس با سطح کار انجام شده قابل مقایسه نبود و این ضعف مدیریت و نبود رویکرد انسانمحور، اثر منفی بر فرهنگ سازمانی گذاشته بود. با وجود داراییهای کلان صاحبان شرکت، فرهنگ سازمانی ضعیف به چشم میآمد و خروجی نیروی انسانی نیز بالا بود؛ به طوری که نیروها به مرور از محیط جدا میشدند.
برای بار اول به کار مینشینم تا بفهمم معنی خالهزنکبازی چیست و خوشآمدگوییهای بیمعنا را میبینم در اینجا با مدیرانی بیسواد روبهرو میشویم که جامعه را به مفتخوری دعوت میکنند، اینجا خوشآمد میگوید پیامهایی که نوشتند را یکی یکی تگ زدم و خواندم همه چیز درست بود اما واقعیت چیزی فراتر بود بدترین محیطی بود که میشه تصور کرد واقعا خدارا شکر که از آنجا بیرون آمدم
گذشتهای را که با این شرکت داشتم به طور واضح بهخاطر میآورم: مدیریتی سنتی و سفت و سخت که به نظر میرسید بیشتر از هر چیز دنبال کنترل باشد. رفتارهایی دیدم که نشان میداد در درون سازمان، بحث و جدل و کشمکش بین همکاران رایج است و بعضا نسبتهای نادرستی میان همکاران مطرح میشد. برخی از افراد که به آنها اعتماد میکردم، به عنوان مدیران به گونهای رفتار میکردند که من را به تردید میانداخت و از ارتباطهای غیرضروری میان تیمها سخن میگفتند. به نظر میرسید ارتباط با کارفرما و تصمیمگیریهای پروژهها گاهی با نگاههای شخصی و سلیقهای همراه است. اگرچه فردی که مدیرعامل بود دارای تحصیلات آکادمیک در حوزه دیگر بود، اما ارتباط بین تخصص و حوزه کاری فناوری اطلاعات برای من واضح نبود. در کار با برخی همکاران، فضا طوری بود که گاهی نسبتها و شایعاتی بین همکاران پخش میشد و جو سازمانی به سمت تشنج میرفت. اینکه در چنین شرایطی افراد خاصی بتوانند نقشآفرینی منفی یا فتنهگری داشته باشند، بارها به گوشم رسید و فضایی پرتلاطم را ایجاد میکرد. به طور کلی، با وجود تمام تلاشها، تجربهای که از همکاری با این تیم داشتم به سختی میخواست بین بازخوردها و واقعیتها همسو بماند و با توجه به این تجربیات، توصیه میکنم اگر به این شرکت میرسید، دقیقا درباره شیوههای مدیریتی و فضای کار پرسوجو و ارزیابی کنید تا مسیر شغلیتان با خطرات کمتری همراه باشد.
درست مثل یک همکار تماموقت با شرکت همکاری میکردم اما از راه دور و بهعنوان منشی. تابستان سال قبل آگهی شرکت را در دیوار دیدم و تصمیم گرفتم با آنها همکاری کنم. در ابتدا توافق کردم چهار ساعت در روز کار کنم و حقوق را هم یک میلیون در نظر بگیرم. روش کار شرکت به این شکل بود که وقتی برایشان کار میکردی، بهعنوان یکی از همکاران تلقی میشدی و با تو رفتار مناسبی داشتند. اما موقع پرداخت حقوق هر ماه به علیرغم انجام درست وظایف، آقای فرمان که خود را طلبکار میدانستند، ادعا میکردند که کار من ارزش کافی ندارد و بهطور مداوم میگفتند کارم را درست انجام نمیدهم. من هر ماه بیشتر از وظایفی که به من محول میشد برایشان کار میکردم، اما همچنان با فشارهای حقوقی روبهرو میشدم و اذیتم میکردند.
سلام سال 98 واسه این شرکت کار کردم این شرکت انقدر به درد نخوره میانگین حضور یک شخص تو این شرکت زیر یک سال هست هرکی میاد نمیمونه فرار میکنه فقط به آرامش برسه این شرکت کار تخصصیش بیشتر زد و بند و آشنا بازی و پول شویی هست تا کارای کامپیوتری و نرم افزاری هرچی مجوز گرفته همه رو با آشنا بازی گرفته
من تجربه کاری دراین شرکت رو ندارم ولی برای مصاحبه که رفتم فرمی دادند که که از قبل مصاحبه رزومهام رو ارسال کرده بودم متاسفانه از قبل نگفته بودند که فرم به عنوان تست هوش که شامل سوالات ریاضی و انگلیسی بود که سوالات بیربط از هم بود و که از قبل نگفته بودند و باعث تاخیر در مصاحبه بعدی من شد! اگر قرار بر آزمودن تست هوش و یا تست شخصیت شناسی بود باید از قبل ایمیل می کردند و یا حداقل اطلاع میداند که باعث اتلاف زمان نباشه عدم پرداخت به موقع و داشتن ساعت کاری بالا یکی دیگه از معایب بود که به گویا خودشون اصرار داشتند که مدیر مارکتینگ بر تعادل کار و زندگی اصرار دارند! متاسفانه مدیر میانی که اتفاقا من در دوره ای که شرکت کرده که ایشون هم قبلا شرکت بودند ولی خیلی اطلاعات جامعی نداشتند! من حتی با توجه به این که دیرکرد حقوق دو ماهه داشتند ولی چون برندی شناخته شده ای بودند دوست داشتم حتما در رزومهام باشه ولی متاسفانه با توجه به این که روند مصاحبه خیلی خوب بود و فکر می کردم تماس بگیرند با گذشت سه هفته با پیگیری خودم که بازم پاسخگو نبودند! خوشحالم انتخاب بهتری در جایی دیگر داشتم.
من به عنوان کارشناس در این شرکت تجربهای داشتم که میخواهم به صورت روشن و صادقانه بازگو کنم. مدت کوتاهی که با این مجموعه کار کردم، متوجه شدم حقوق من به درستی پرداخت نمیشد و بابت حق و حقوقم احساس فشار میکردم. وقتی موضوع را پیگیری میکردم، با چند نوع قرارداد، سفته و تضمین روبهرو میشدم و گمان میکردم احتمالا به نتیجه مطلوب نمیرسم. از تجربهی همکارانم هم چنین برداشتها را شنیدم؛ همهگی ناراضی بودند و به نظر میرسید مدیریت بیشتر به دنبال سود فوری برای مشتریان است تا حفظ اعتماد و رعایت اصول حرفهای. من هم فقط منتظر اتمام قرارداد هستم تا بتوانم از آنجا بیرون بروم و برای مسیر شغلی خودم تصمیم به خروج بگیرم. تعداد زیادی از دوستانم هم احساس مشابهی داشتند.
من سالی را در این شرکت سپری کردم و در سیستمی که تغییرات مدیریتی زیادی به وجود آمد، به ویژه زمانی که مدیر مالی سابق به جایگاه مدیرعاملی رسید، اوضاع سبک و سنگین شد. با انتصابش به عنوان مدیرعامل، کسانی که رابطهای نزدیک با او داشتند وارد فهرست مدیران شدند و حقوق و مزایای بالایی دریافت کردند. از آن طرف، افرادی که پیشتر در شرکت وجود داشتند و به لحاظ تجربه چندان قابل توجه نبودند، به سرعت به سمت مدیران مختلف گمارده شدند؛ به عنوان مثال منشی به مدیریت اداری و منابع انسانی رسید یا فردی در واحد مالی که از او راضی نبودند به عنوان مدیر اعتبار معرفی شد. فرزندان و بستگانش هم بدون سابقه کاری مشخص به مقامهایی مانند مدیر صندوق رسیدند. همچنین مدیری مالی هم از جانب او استخدام شد که تنها به او خود را مدیر مالی مینامید و سایرین از رفتارهای منفی نسبت به او صحبت میکردند. در نهایت به خاطر نبود تجربه مدیریتی قوی در او، تصمیم گرفتند افراد وابسته و کمریسک را به عنوان رأس هرم مدیریتی بنشانند تا موقعیتشان امن باشد. نتیجه این تغییرات برای من و بسیاری از همکاران، ترک شرکت بود.
تجربهام از شرکت موبایلت را بهگونهای بازنویسی میکنم که لحن و معنا حفظ شود اما زبان تازه و منطقیتری بیابد. از همان ابتدا باید بگویم که برخورد اولیه با مصاحبهها حرفهای نبود و مشکلات اساسی از همان دقایق اول روشن میشد. بهطور کلی برای افراد سطح جونیور مناسب است چون نکتهای که مهم است، تجربهی بلندپروازانه یا پیچیده نبودن پروژهها و توجه نکردن دقیق به جزئیات است. به نظر میرسد که تیم به تخصص عمیق برای افراد حرفهای پیشنهاد نمیکند و با وجود کمبود ساختار، فرایندها بهطور واضح مشخص نشده بود. با این حال، برای کسانی که تازهکار هستند یا انتظار جزئیات کمتر نسبت به سطح حرفهای دارند، میتواند فرصتهای ابتدایی نسبتا مناسبی فراهم شود.
اگه انحصار تو این کشور نبود و اقتصاد رقابتی بود شک ندارم کروز با این شیوه مدیریت و انتصاب آدمایی که فقط باید به گاری بستشون عمرا نمیتونست سری توی سرها در بیاره. یعنی تک تک واحد ها رو نگاه میکنی اکثرا مدیرها تازه به دوران رسیده و پاچه گیرن. یکم منافع شخصی اشون زیر سوال بره اون روی کثیف و درنده اشون و بهت نشون میدن. شخصا یکی از علامت تعجبهای بزرگی که در ذهن دارم وجود این مدیر شارلاتان و قالتاق تحقیق و توسعه است. اصلا معلوم نیست از کدوم خرابه ای پیداش کردن، مجموعه به چی این آدم دلش خوشه! مدیریت بلده؟سواد درست و حسابی داره؟ اصلا بلده دو کلمه حرف بزنه؟ نمیدونم واقعا آدم به عقل بزرگای این شرکت شک میکنه. اصلا نظرم به دانشگاهی که این توش درس خونده عوض شد که همچین آدمی میتونه ازش فارغ التحصیل بشه. این بشر یک جمله سالم نمیتونه حرف بزنه. هالیدی به معنای واقعی کلمه. چی بشه سالی یه بار یه جلسه بذاره اونم یه لنگه کفش میندازه گوشه لپش که اون چهارتا کلمه ای هم که میشد تشخیص داد و دیگه نفهمی. انقدر نره نره میکنه آدم میخواد بالا بیاره. در اولین برخورد متوجه شخصیت فیکش میشی و میفهمی با کی طرف هستی. از هر چی صحبت میکنه تابلو که بهش هیچ اعتقادی نداره و تا حالا از چند کیلومتریش هم رد نشده. در مورد گنداب فکری و رفتاریش هم زیاد گفته شده نمیخوام واردش بشم. خب طبیعیه تو همچین مجموعه ای آدم درست و حسابی عمرش کوتاهه و اونایی که به هزار لابی و پدرسوخته بازی میان پست ریاست میگیرن چه آدمای بی کفایتی هستن. شما یه نگاه به ترکیب روسا بندازین متوجه میشید چه خبره یکی از یکی داغون تر. یکی از یکی بی برنامه تر، یکی از یکی گردن نگیر تر. هر روز میان توی این اتاقهای شیشه ای واسه خودشون معلوم نیست چی کار میکنن چهار تا جلسه بی سر و ته در هفته میذارن و خداحافظ شما. با این کوتوله پروری کار رو به جایی رسوندن که هر کی از ننش قهر میکنه میخواد رییس بشه. طرف از خودش نمیپرسه سواد و تجربه اش و داره یا نه اصلا میتون چهار نفر رو مدیریت کنه؟! نمونه اش همون خانمی که تا چند وقت پیش میخواست رییس سیستم بشه. نه سابقه کاری قبل اینجا داشت نه یک پروژه محض نمونه عملیاتی کرده بود. یعنی جایگاه همه چی و لجنمال کردن. با هر کدومشون هم صحبت کنی تحلیلهای آنچنانی از شرایط کشور میدن و میگن دیگه اینجا جای زندگی نیست. خب معلومه نیست امثال شما گند زدن توی این مملکت دیگه.تازه وقیحترهاشون هم که از خاطرات زندگی اونور آب میگن و فاز استاندارد بودن به خودشون میگیرن و مثالهای آنچنانی میزنن. بیخیال بابا چقدر شما فیکید.
***** آدمهایی که میتونید تصور کنید رو من به عنوان رییس و هییت مدیره صفارایانه دیدم. متاسفانه رشوه به شهرداری ها، باجگیری از شهرداریها، و زدو بند با مدیران شهری باعث شد که این شرکت روز به روز فربه تر بشه، درحالیکه حقوق کارمندهاش رو هر چندماه یکبار پرداخت میکرد. روابط نامشروع یکی از اعضای هییت مدیره با مدیر مالی شرکت در یکی از اتاقهای شرکت. از رفتارهای زشت و ارباب رعیتی مدیرعامل و برادرانش میشه کتابها نوشت. متاسفانه هیچ قانون کاری رعایت نمیشه در صورت اعتراض از شما میخواهند انصراف بدهید واگر ندهید مورد آزارو اذیت سادیسمی قرار میگیرید.امیدوارم روزی این حضرات بابت تضییع حقوق کارمندهاشون و همچنین حقوق مصرف کننده مورد محاکمه قرار بگیرند. امیدوارم همه شهرداریچیهایی که در حیف و میل اموال مردم و رشوه هایی که گرفتند نیز مورد محاکمه قرار بگیرند.
به نظر من این شرکت و مدیرعاملش دیگه توانایی حفظ اعتماد رو ندارن و خیلی بیاعتمادانه عمل میکنن. نقض قرارداد و عدم تحویل محصول از سمتشون بارز بود و برخوردشون کاملا غیرحرفهای به نظر میرسید. پروندههای حقوقی مرتبط با کلاهبرداری همچنان پیگیری میشه و در محیط کار، فساد اخلاقی در سطح بالایی احساس میشد، به ویژه از جانب مدیرعامل و مسئول فروششون که به نظر میرسید با مشتریان كلاهبرداری کنن. مراقب وکیل و اعتبارتون باشید و از هرگونه مخاطره مالی و روانی جلوگیری کنید.
من قصد دارم با مدیر تیم نرم افزار از این طریق صحبت کنم بیش از ۴ سال از حضور من در تیم شما میگذرد و دلیل اینکه اینجا را انتخاب کردم این هست که در جلسه حضوری با شما به هیچ عنوان راحت نیستم. در جلسات به ظاهر شنونده هستید و از حرفها یادداشت برمیدارید اما تنها کاری که میکنید قضاوت مخاطب است، اینکه جزو افراد غرغرو هست یا اینکه قرار هست ایرادی به شما وارد کند یا خیر! تمام تلاش شما در جلسه دفاع از رفتار و تصمیمات خود و مجموعه می باشد حتی اگر به اشتباه بودن آنها واقف باشید.همیشه روند جلسه و تمام دغدغه شما به گونه ای است که خودتان احساس کنید مورد اتهام نیستید.در اکثر مواقع سوال را با سوال جواب میدهید بویژه زمانی که جوابی برای سوال مخاطب ندارید.تا به حال ندیدم بعد از جلسه با شما تغییر قابل توجهی در تحقق خواسته های افراد اتفاق بیفتد این نظر من به تنهایی نیست با همگروهی های خودم هم صحبت میکنم نظرشان همین هست. اکثر افراد احساس امنی در جلسه با شما ندارند و این احتمال را میدهند که صحبتهایشان در نهایت علیه خودشان استفاده شود.سیاست ورزی شما بسیار آشکار و محسوس هست و همین باعث میشود که افراد اعتماد نکنند و از پیگیری مسائلشان دلسرد شوند. اما این چیز تازه ای نیست و اصل صحبت من درباره کل تیم نرم افزار هست. شرایط اینروزهای تیم نرم افزار به هیچ عنوان راضی کننده نیست. اوایل که وارد این تیم شدم بعد از مدت کوتاهی متوجه شدم افراد با تجربه و مسئولیت پذیری در این تیم وجود دارند که میشود به آنها اعتماد کرد و از تجربه و سوادشان کمک گرفت تا مسیری برای رشد خودم بسازم و همین هم شد با شناخت این افراد به سراغ آنها رفتم و از هر کدام تجربیات و اطلاعات بسیار مفیدی برای یادگیری و رشد بدست آوردم. با اینکه فشار کاری زیاد بود اما احساس رشد و یادگیری به من انگیزه ادامه میداد. اکثر افراد از تیم نرم افزار به عنوان یک تیم قوی یاد میکردند.هر زمان که فرصتی میشد با همکاران صحبت میکردم حتی غیر نرم افزاری ها هم این احساس را داشتند که تیم نرم افزار یکی از بهترین تیمهای R&D هست. آن زمان تصورم این بود که مدیریت شما باعث شده تا گروه نرم افزار جای خوبی برای رشد و فعالیت باشد. اما امروز که تجربه ام را مینویسم، نظرم چیز دیگریست. دیگر تیم نرم افزار این ویژگی را ندارد و بسیار بسیار بی کیفیت شده است! بسیار افت کرده دیگر خبری از افراد قابل اعتماد و با تجربه نیست تا در صورت نیاز بتوان با آنها مشورت کرد یا حداقل بخاطر احساس امنیتی که از آنها میگرفتیم کمی درد و دل کرد و با انرژی بیشتر به کار ادامه داد. اتمسفر گروه به شدت سمی و منفعل شده.هیچ کس مسئولیت کار خودش را به عهده نمیگیرد.هیچ کس از جایگاه خودش راضی نیست.تنها فشار کاری و روزمرگی است و نبود هیچ انگیزه برای ادامه.خود شما هم در نهایت انفعال هستی! چیزی که هر روز بیشتر متوجه میشوم این هست که روزهای خوبی که تیم نرم افزار تجربه کرد نتیجه تلاش گذشتگان بود و نه مدیریت شما و هر چه میگذرد و مشکلات بیشتر خودشان را نشان میدهند بیشتر این موضوع اثبات میشود.این روزها بین بچه ها دائما صحبت از عدم حمایت شما از افراد قدیمی است که اکثرا با نارضایتی این تیم را ترک کردند و شما کاملا بی تفاوت با این مسئله مهم برخورد کردی! ادامه این انفعال یعنی نارضایتی بیشتر افراد و ترک تیم. در حال حاضر مدیر R&I که فقط حضور فیزیکی دارد.تقصیری هم ندارد با این رزومه غیرقابل دفاع و افشا شدن عدم صلاحیتش برای همه سکوت برایش بهترین گزینه است. آنچه که از سر دلسوزی نوشتم وضعیت مشترک همه افراد در R&I هست و خواستم بدانید دیگر هیچ دلخوشی در این تیم ندارم و همه فکر و ذکرم ترک این تیم و حتی سازمان می باشد. اما از همکاران بویژه نرم افزاریها خواهش میکنم همانطور که هر روز در طول روز یا ساعت ناهار در رابطه با این مسائل صحبت میکنید، نظرتان را اینجا هم بنویسید و به اشتراک بگذارید تا سازمان متوجه شود که اینها نظر چند نفر اقلیت نیست.
هر چی از بی در و پیکری یه شرکت شنیدید، بریزید دور نوین چرم یه چیز دیگس یه سور به بی در و پیکری زده به تمام معنا مردم آزاد من خونم کرجه. من رو برای مصاحبه کشوندن تهران بعد که میری برای مصاحبه تازه میگه نه اشتباه شده. اشتباه به شما زنگ زدن. یه مشت آدم دری وری جمع شدن دور هم
به نظرم وارد شدن به این شرکت اصلا تصمیم درستی نیست و بهتر است از اول بزنم به کارهای دیگری. از یک سالهای طولانی کارم در اینجا، بعد از این همه سال برای تعدیل نیرو بدون هیچ توضیحی مواجه شدم و تنها درخواستشان این بود که شکایت نکنم. با وجود سالهای خدمت، احساس کردم به ارزش کار من ارزش کمی قائل نیستند و این رفتارشان به نظر من بیاهمیت بود. زمانی که خبر لو رفتن حقوق مدیران را دیدم، فهمیدم با چه شرکتی روبهرو هستم و چه فضایی برای کار کردن دارم. اگر قصد دارید به این شرکت بروید، باید آمادهء هر گونه استرس، تنش و ناامنیت شغلی باشید و واقعا به خودتون فشار بیاورید.
مدیر بازاریابی و مدیر دیجیتال سفیر بسیار نیروهای ضعیف و فشلی بودند که خوشبختانه از سال ۴۰۴ دیگه نخواهند بود. من خوشحالم که در سفیر با همه پرسنل فوکس گروپ برگزار کردند و نظر ما رو پرسیدن و در نهایت با این دو فشل خداحافظی کردند.
شخصی اومده نوشته که یک شخصی که قبلا خبرنگار بوده الان اومده توی کاریزما شده مدیر محصول دوست عزیز شما نمیدونی که شخص دیگه ای داریم که قبلا اسکرام مستر بوده تا اومده توی کاریزما شده تحلیلگر بورس و مدیر محصول و فقط به ترک رو دیوار پیشنهاد نداده شخص دیگه ای که تیم لید هستش یک عالمه فساد اخلاقی داره جاهای دیگه هم هیچ خروجی نداشته تازه اونجاهایی هم که بوده سابقه اخلاقی بهتری از اینجا نداشته اونایی هم که الان اسکرامستر هستند قبلا با دوسال سابقه کاری اومدن اینجا شروع کردن به کار کردن هفته ای یکبار هم با دخترهای تیم های مختلف میرن شمال درباره روشهای کانبان و اسکرام بحث های مفصل میکنند درباره خونه تیمی هم که دیگه من چیزی نمیگم توی همچین جایی میشه کار کرد؟ میشه انتظار خروجی داشت؟ اروپا انقدر باز نیستش که این شرکت باز هستش
اولین چیزی که میخواهم بهش اشاره کنم، فشار کاری و حجم سنگینی است که در محیط کار وجود دارد. کار آسانی نیست و نهایتا برای مردانی که مسئولاند اتفاقا دشوارتر هم میشود. با این حال، گاهی رفتارهای برخی سوپروایزرها و مدیران منابع انسانی واقعا ناامیدکننده است: بیسوادی مدیریتی و کمتجربگی در این حوزه باعث میشود کارگران با دیدی ناعادلانه تحتفشار قرار بگیرند و به سادگی با کوچکترین بهانهای اخراج شوند. اخراجها غالبا بر اساس منافع شخصی مدیران شعب صورت میگیرد تا جایگاهی را برای خودشان معتبرتر نشان دهند. در این فضا، کارگر به چشم نیروی انسانی صرف نگاه میشود و نه یک سرمایه انسانی واقعی، که برای یک استارتاپ مانند اسنپ گروسری به نظر میرسد آسیبزا باشد و از این رو احساس نارضایتی و شرم را به دنبال دارد.
برای نابودسازی یک سازمان به بمب احتیاج نیست؛ کافی است مدیری ناتوان و نالایق وجود داشته باشد. برای از بین بردن کارآمدی یک سازمان تنها ضعف مدیریتی لازم است و بس. به همین دلیل در هر سازمانی که مدیری بیکفایت داشته باشد، روند تخریب آن سرعت میگیرد.
واقعا دروغگو تر از این شرکت من ندیدم من پارسال اومدم فرانچایز افق رو گرفتم کلی هندونه گذاشتن زیر قبل ما که بار خودتو بستی و از این حرفها خدا به سر شاهده الان شبی ۹۰ملیون فروش داریم هنوز که هنوزه به سود نرسیدیم که تو ضرر هستیم نه راه پس داریم نه راه پیش میخوایم تحویل بدیم باید ۲ملیارد ضرر و زیان به این نامردا بدیم بخوایم ادامه بدیو باید سرویس شیم با ۴تا نفر دارم اینجا رو میچرخونم یک ساله یه مسافرت یه روزه نرفتم هیچ یه استراحت یه روزه نکردم دوستان برادرانه بهتون میگم اگه دنبال فرانچایز هستید خودتون رو بدبخت نکنید اگه دنبال کار در این شرکت هستید بودنتون رو نابود نکنید چون هم کمر درد شدید میگیرید به خاطر با هم از لحاظ روحی ضربه میخورید فروشگاه های ستاد از فرانچایز ها بدتره برای کار چون اونجا رفاقتی در کار نیست هرچی جنس تاریخش بگذره خودت باید ببری هرچی هم دزدی بشه انبار کم بفرسته تو باید پولشو بدی در کل دزد بازاره
در محیط کارم تجربهای نه چندان خوشایند داشتم؛ جایی که فرصتهای یادگیری و کسب تجربه هنوز برقرار بود اما با چالشهای متعددی روبهرو بودم. پیشرفت شغلی انگار اتفاق نمیافتاد و با وجود ارتباطات بر پایه منافع مالی، فضای روابط سرد و غیرصمیمی غالب بود. با وجود اینکه مدیران ارشد قدیمی و سنتی بودند، تغییر و بهروزرسانی سبک مدیریتی به چشم نمیآمد. جو سازمانی از نظر انسانی چندان مطلوب نبود و به وضوح وجود تضادهای گروهی و رقابتهای غیرسازنده احساس میشد. میزان حقوق و مزایا در قیاس با سطح کار انجام شده قابل مقایسه نبود و این ضعف مدیریت و نبود رویکرد انسانمحور، اثر منفی بر فرهنگ سازمانی گذاشته بود. با وجود داراییهای کلان صاحبان شرکت، فرهنگ سازمانی ضعیف به چشم میآمد و خروجی نیروی انسانی نیز بالا بود؛ به طوری که نیروها به مرور از محیط جدا میشدند.
برای بار اول به کار مینشینم تا بفهمم معنی خالهزنکبازی چیست و خوشآمدگوییهای بیمعنا را میبینم در اینجا با مدیرانی بیسواد روبهرو میشویم که جامعه را به مفتخوری دعوت میکنند، اینجا خوشآمد میگوید پیامهایی که نوشتند را یکی یکی تگ زدم و خواندم همه چیز درست بود اما واقعیت چیزی فراتر بود بدترین محیطی بود که میشه تصور کرد واقعا خدارا شکر که از آنجا بیرون آمدم
گذشتهای را که با این شرکت داشتم به طور واضح بهخاطر میآورم: مدیریتی سنتی و سفت و سخت که به نظر میرسید بیشتر از هر چیز دنبال کنترل باشد. رفتارهایی دیدم که نشان میداد در درون سازمان، بحث و جدل و کشمکش بین همکاران رایج است و بعضا نسبتهای نادرستی میان همکاران مطرح میشد. برخی از افراد که به آنها اعتماد میکردم، به عنوان مدیران به گونهای رفتار میکردند که من را به تردید میانداخت و از ارتباطهای غیرضروری میان تیمها سخن میگفتند. به نظر میرسید ارتباط با کارفرما و تصمیمگیریهای پروژهها گاهی با نگاههای شخصی و سلیقهای همراه است. اگرچه فردی که مدیرعامل بود دارای تحصیلات آکادمیک در حوزه دیگر بود، اما ارتباط بین تخصص و حوزه کاری فناوری اطلاعات برای من واضح نبود. در کار با برخی همکاران، فضا طوری بود که گاهی نسبتها و شایعاتی بین همکاران پخش میشد و جو سازمانی به سمت تشنج میرفت. اینکه در چنین شرایطی افراد خاصی بتوانند نقشآفرینی منفی یا فتنهگری داشته باشند، بارها به گوشم رسید و فضایی پرتلاطم را ایجاد میکرد. به طور کلی، با وجود تمام تلاشها، تجربهای که از همکاری با این تیم داشتم به سختی میخواست بین بازخوردها و واقعیتها همسو بماند و با توجه به این تجربیات، توصیه میکنم اگر به این شرکت میرسید، دقیقا درباره شیوههای مدیریتی و فضای کار پرسوجو و ارزیابی کنید تا مسیر شغلیتان با خطرات کمتری همراه باشد.
درست مثل یک همکار تماموقت با شرکت همکاری میکردم اما از راه دور و بهعنوان منشی. تابستان سال قبل آگهی شرکت را در دیوار دیدم و تصمیم گرفتم با آنها همکاری کنم. در ابتدا توافق کردم چهار ساعت در روز کار کنم و حقوق را هم یک میلیون در نظر بگیرم. روش کار شرکت به این شکل بود که وقتی برایشان کار میکردی، بهعنوان یکی از همکاران تلقی میشدی و با تو رفتار مناسبی داشتند. اما موقع پرداخت حقوق هر ماه به علیرغم انجام درست وظایف، آقای فرمان که خود را طلبکار میدانستند، ادعا میکردند که کار من ارزش کافی ندارد و بهطور مداوم میگفتند کارم را درست انجام نمیدهم. من هر ماه بیشتر از وظایفی که به من محول میشد برایشان کار میکردم، اما همچنان با فشارهای حقوقی روبهرو میشدم و اذیتم میکردند.
سلام سال 98 واسه این شرکت کار کردم این شرکت انقدر به درد نخوره میانگین حضور یک شخص تو این شرکت زیر یک سال هست هرکی میاد نمیمونه فرار میکنه فقط به آرامش برسه این شرکت کار تخصصیش بیشتر زد و بند و آشنا بازی و پول شویی هست تا کارای کامپیوتری و نرم افزاری هرچی مجوز گرفته همه رو با آشنا بازی گرفته
من تجربه کاری دراین شرکت رو ندارم ولی برای مصاحبه که رفتم فرمی دادند که که از قبل مصاحبه رزومهام رو ارسال کرده بودم متاسفانه از قبل نگفته بودند که فرم به عنوان تست هوش که شامل سوالات ریاضی و انگلیسی بود که سوالات بیربط از هم بود و که از قبل نگفته بودند و باعث تاخیر در مصاحبه بعدی من شد! اگر قرار بر آزمودن تست هوش و یا تست شخصیت شناسی بود باید از قبل ایمیل می کردند و یا حداقل اطلاع میداند که باعث اتلاف زمان نباشه عدم پرداخت به موقع و داشتن ساعت کاری بالا یکی دیگه از معایب بود که به گویا خودشون اصرار داشتند که مدیر مارکتینگ بر تعادل کار و زندگی اصرار دارند! متاسفانه مدیر میانی که اتفاقا من در دوره ای که شرکت کرده که ایشون هم قبلا شرکت بودند ولی خیلی اطلاعات جامعی نداشتند! من حتی با توجه به این که دیرکرد حقوق دو ماهه داشتند ولی چون برندی شناخته شده ای بودند دوست داشتم حتما در رزومهام باشه ولی متاسفانه با توجه به این که روند مصاحبه خیلی خوب بود و فکر می کردم تماس بگیرند با گذشت سه هفته با پیگیری خودم که بازم پاسخگو نبودند! خوشحالم انتخاب بهتری در جایی دیگر داشتم.
من به عنوان کارشناس در این شرکت تجربهای داشتم که میخواهم به صورت روشن و صادقانه بازگو کنم. مدت کوتاهی که با این مجموعه کار کردم، متوجه شدم حقوق من به درستی پرداخت نمیشد و بابت حق و حقوقم احساس فشار میکردم. وقتی موضوع را پیگیری میکردم، با چند نوع قرارداد، سفته و تضمین روبهرو میشدم و گمان میکردم احتمالا به نتیجه مطلوب نمیرسم. از تجربهی همکارانم هم چنین برداشتها را شنیدم؛ همهگی ناراضی بودند و به نظر میرسید مدیریت بیشتر به دنبال سود فوری برای مشتریان است تا حفظ اعتماد و رعایت اصول حرفهای. من هم فقط منتظر اتمام قرارداد هستم تا بتوانم از آنجا بیرون بروم و برای مسیر شغلی خودم تصمیم به خروج بگیرم. تعداد زیادی از دوستانم هم احساس مشابهی داشتند.
من سالی را در این شرکت سپری کردم و در سیستمی که تغییرات مدیریتی زیادی به وجود آمد، به ویژه زمانی که مدیر مالی سابق به جایگاه مدیرعاملی رسید، اوضاع سبک و سنگین شد. با انتصابش به عنوان مدیرعامل، کسانی که رابطهای نزدیک با او داشتند وارد فهرست مدیران شدند و حقوق و مزایای بالایی دریافت کردند. از آن طرف، افرادی که پیشتر در شرکت وجود داشتند و به لحاظ تجربه چندان قابل توجه نبودند، به سرعت به سمت مدیران مختلف گمارده شدند؛ به عنوان مثال منشی به مدیریت اداری و منابع انسانی رسید یا فردی در واحد مالی که از او راضی نبودند به عنوان مدیر اعتبار معرفی شد. فرزندان و بستگانش هم بدون سابقه کاری مشخص به مقامهایی مانند مدیر صندوق رسیدند. همچنین مدیری مالی هم از جانب او استخدام شد که تنها به او خود را مدیر مالی مینامید و سایرین از رفتارهای منفی نسبت به او صحبت میکردند. در نهایت به خاطر نبود تجربه مدیریتی قوی در او، تصمیم گرفتند افراد وابسته و کمریسک را به عنوان رأس هرم مدیریتی بنشانند تا موقعیتشان امن باشد. نتیجه این تغییرات برای من و بسیاری از همکاران، ترک شرکت بود.
تجربهام از شرکت موبایلت را بهگونهای بازنویسی میکنم که لحن و معنا حفظ شود اما زبان تازه و منطقیتری بیابد. از همان ابتدا باید بگویم که برخورد اولیه با مصاحبهها حرفهای نبود و مشکلات اساسی از همان دقایق اول روشن میشد. بهطور کلی برای افراد سطح جونیور مناسب است چون نکتهای که مهم است، تجربهی بلندپروازانه یا پیچیده نبودن پروژهها و توجه نکردن دقیق به جزئیات است. به نظر میرسد که تیم به تخصص عمیق برای افراد حرفهای پیشنهاد نمیکند و با وجود کمبود ساختار، فرایندها بهطور واضح مشخص نشده بود. با این حال، برای کسانی که تازهکار هستند یا انتظار جزئیات کمتر نسبت به سطح حرفهای دارند، میتواند فرصتهای ابتدایی نسبتا مناسبی فراهم شود.