به راستی که دعوت به مصاحبه از طریق ارسال رزومه از طریق سایت بانک بود و من برای دریافت فرصت استخدام رفتم. در جلسه مصاحبه بیشتر به جنبههای زندگی شخصیام پرداخته شد تا سوابق شغلی و تحصیلیم. از من سوالاتی درباره جدایی والدین، ازدواج دوباره مادرم، وضعیت تاهل برادرم و علت فوت پدر مطرح شد و من توضیح دادم که از دانشگاه دولتی با معدل بالا فارغالتحصیل شدهام. تاکید میشد که از پنج صبح باید به محل کار بیایم و تا چه ساعتی ادامه دارد مشخص نبود و با هر مدرکی که وارد بانک میشدم، همان مدرکی باقی میماند و اجازه تحصیل هم نمیدادند. همچنین mention میشد که فرصتهایی برای پیشبرد تحصیلی و توازن میان زندگی و کار وجود ندارد.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
منظرهای که از شرکت میبینم این است که دیجیپی در مسیری نیست که بتواند آیندهای روشن را تضمین کند. با جابهجاییهای گسترده، مدیران باتجربه کنار گذاشته میشوند و افراد کمتجربه و کممهارت جایگزینشان میشوند که بیشتر از شرکتهای ناکام و وابسته به یک بنگاه رانتی آمدهاند تا از بینش لازم برخوردار باشند و این، چشمانداز شرکت را تاریکتر کرده است. مدیریت عامل جدید هم بدون بهرهبردن از نیروهای مستعد و کارآزموده، رویکردی کوتاهمدت و نمایشی در پیش گرفته که به جای بهرهوری پایدار، بهزودی کار را بهحداقلسازی و نمایشهای سطحی میرساند. وقتی ساختار سازمانی مناسبی هم وجود ندارد یا جذب نیروها بر اساس روابط خانوادگی و شخصی صورت میگیرد و فضا به «خودی» و «ناخودی» تقسیم میشود، طبیعی است که بهجای اصلاحات استراتژیک و کاوش عمیق در امور، تنها هزینهها کاهش مییابد و نتایج سطحی ارائه میشود. نتیجه چنین رویکردی، تضعیف پایههای شرکت فینتک محور مالی است. در این میان منابع انسانی هم به جای ایفای نقشی فعال در نگهداشت و پرورش استعدادها و حفظ فرهنگ سازمانی، به نهادی منفعل و صرفا دستیار اجرایی مدیرعامل تبدیل شده است؛ نهادی که به جای سنگ بنای توسعه، به یکی از عوامل بحرانزا بدل گشته است. واقعیت این است که آینده دیجیپی به نوآوری مداوم، رصد مستمر بازار، پیشیگرفتن از رقبا و کشف بازارهای عمودی جدید بستگی دارد. در گذشته، با وجود ضعفها، بهواسطه بنیانگذاران، شرکت تا حدی در فیلد فناوری میرفت؛ اما مسیر فعلی میتواند به کوچکشدن، ناکارآمدی و در نهایت فروپاشی کامل منتهی شود. هیئت مدیره تاکنون یا به دغدغهها بیتفاوت بوده یا اراده و توان لازم برای اصلاح شرایط را از خود نشان نداده است؛ در چنین وضعی، اگر هدایت شرکت از دستشان خارج است، شایسته است که کنار بگذارند تا فضای تصمیمگیری مؤثرتر فراهم شود.
کار در بخش فنی مهندسی این شرکت تجربهای بود که با وجود جنبههای منفیاش، برای من درسهای زیادی داشت. مدیر واحد از نظر رفتار حرفهای مطلوب نبود و برخوردها به صورت ارباب رعیتی و چاپلوسیمحور بود؛ به گونهای که انتقادات یا گزارش مشکلات به بالادستیها چندان پذیرفته نمیشد. فضای کار سمی و پر از استرس بود و احساس میکردم فرصت رشد برای افراد با تجربه و شخصیت مستقل کم است. هرچند فشارها بالا بود، از تجربه خارج شدن از آنجا و نگاه به آینده احساس آرامش میکردم و تلاش میکنم از این تجربه برای پیشبرد مسیر شغلیم بهره بگیرم، چون در کنار سختیها، نکات مثبتی از همکاری با تیمهای فنی به دست آمد که میتواند در تصمیمهای آینده مؤثر باشد.
بيست دقيقه در اتاق خالي منتظر ماندم تا براي مصاحبه آمدند در حاليكه سر تايم اعلامي خودشان رفته بودم .مصاحبه كننده بطرز بسيار بسيار عجيبي بي سواد بود و از بالا و تحكم آميز رفتار ميكرد. به عنوان مثال وقتي ميگفتم ما بايد به اهداف بيزنيس برسيم با لحن تمسخر آلود ميگفت ux چه ربطي به بيزنيس دارد. وقتي ميگفتم ux ميان رشته اي هست و يكي از اين رشته ها بيزينس است با تمسخر واكنش ميداد. يا مثلا ميگفت ux را در يك تب بمن نشان بده وقتي من از مفاهيم ux مثل هايرآركي صحبت ميكردم با لحن تحكم آميز ميگفت نه مورد اين موارد حرف نزن خود ux را نشان بده. بنده خدا توقع داشت مثل ui يك المان را به اون نشان بدهم و بگم اين ux هست. من قبلا خودم در مصاحبه هاي زيادي به عنوان مصاحبه كننده حضور داشته ام و جالب است كه ايشان از بين هزاران سوال حرفه اي كه ميتوانست بپرسد چون سواد كافي نداشت به پرسيدن سوالات بي ربطي نظير نام استاد دانشگاه من در 20 سال قبل بسنده ميكرد و وقتي ميگفتم يادم نيست با لحن زننده و تحكم آميزي ميگفت من تو را درك نميكنم مگر ميشود كسي يادش نباشد. واقعا همراه اول اين افراد عتيقه و از خودراضي و بيسواد را از كجا آورده است. ميتوانم بگويم بدترين و غير تخصصي ترين و توهين آميز ترين مصاحبه من در طول تمام سالهاي كاري ام بود.
من به عنوان کارشناس فروش در گروه تک سامان هور تجربهای ناخوشایند داشتم. به هیچ وجه این شرکت، دفتر یا کارگاه تولید آجر بلوک را پیشنهاد نمیکنم و با گذشت نزدیک به یک سال، بدون توضیح و بیدلیل باید شرکت را ترک کردم. در حال حاضر کارکنان بخش منابع انسانی و کارمند تحصیلدار و نظافت کار شرکت نیز به عنوان کارشناس فروش در این مجموعه فعالیت میکنند؛ به نظر میرسد دامنه گزینههای شغلی برای کارجویان بسیار محدود است و ارزشی برای جذب هیچکس قائل نیستند. آنها حتی از واژه ویزیتور سیار استفاده میکنند تا عنوان کارشناس فروش به کار بگیرند که دارای بار روانی خاصی است، اما واقعا مسئولیتهای قدرتمندی به آنها نسبت داده میشود.
اخیرا در موقعیتی با چالشهای عمیق فرهنگی و ساختاری در یک هلدینگ فناوری بانکداری کار میکردم و تجربهام نشان میدهد که نظم در پروژههای بانکداری دیجیتال، ارتباط بین تیمهای فنی و کسبوکار، و فرایندهای حرفهای مدیریت محصول و تحول دیجیتال با شکست مواجه شده بود. دلیل اصلی این ناکامی کمتر از هر چیز دیگری به تغییرات مدیریتی مداوم در سطح ارشد بانک و نبود انسجام تصمیمگیری و کمبود تخصص در تیمهای مدیریتی مربوط میشد. در این هلدینگ، کمبود مدیران ارشد حرفهای در حوزه بانکداری و فناوری مالی به چشم میخورد. پس از جابهجایی مقام قائممقام سابق بانک، با وجود انتصاب مدیرعامل با تجربه برای هلدینگ، با گذشت یک سال و خروج مدیران باسواد و با دانش، مجموعه به سمت ناکامی پیش رفت. اعضای هیئتمدیره با تجربه کم و ناکافی، همراه با هیئت سرپرستی بانک که آشنایی اندکی با مفاهیم بانکداری دارد و معاون فناوری اطلاعات که تخصص لازم در حوزهای به جز فناوری را ندارد، عاملان این روند نابسامانی بودند. در نتیجه، شرکت به سوی ریزش کامل و تهدید جدی سرمایه سهامداران و ذینفعان پیش رفت.
مدت چهار سال است که در این شرکت مشغول به کارم و تا حالا حقوق معوق هیچکدام از همکارانمان را تجربه نکردم؛ همه حقوقها بهموقع پرداخت شدهاند. سابقهی شرکت بیشتر به حالت سنتی و دولتی بود، اما طی یکی دو سال اخیر تغییراتی دیده میشود و از حالت دولتی به سوی ساختار شرکتمحور پیش میرود؛ به بیانی سادهتر، برخی از جنبههای دولتی بودن کاهش پیدا کرده و به سمت پذیرش تیمهای خصوصی متمایل شده است. در مجموع از این وضعیت راضیام چون امنیت شغلی برایم اهمیت زیادی دارد و باید بتوانم مخارج خانوار را تامین کنم، و اینجا از نظر امنیت شغلی جایگاهی نسبتا مطمئن دارد. اکنون شرکت به سمت مسیر تازهای حرکت میکند و این تغییرات را میتوان از روندهای اخیر بهوضوح دید.
در مدت زمان کاریم به عنوان مشاور حقوقی، حقوقم بهموقع پرداخت میشد، اما فضای کاری برایم خوشایند نبود. بهخصوص برخورد مسئول مربوطه بیاحترامی بود و وقتی در مورد وظایف صحبت میکردم، گارد میگرفت و میگفت باید اینجا بمونی یا استعفا بدهی. واقعا از این وضعیت ناراحت شدم.
پیشنهادم به مدیر مجموعه اینه که هرچندوقت یکبار که میاد برای خودش کامنت مثبت بذاره کامنت های قبلیش رو بخونه و حداقل ادبیاتش رو عوض کنه که قابل باور بشه. این مجموعه چون سایت نداره و تو اولین سرچ اسم شرکت این سایت نشون داده میشه درنهایت تو اتاق فکر مدیریت به این نتیجه رسیدن که باید خودشون بیان و واسه خودشون کامنت مثبت بذارن که کسی که میخواد استخدام بشه با خوندم کامنت های کارمندهای قبلی فرار نکنه دوستانی که میخوان امتحان کنن و چندماهی از عمرشون رو تلف کنن و اینجا استخدام بشن حواسشون باشه باید بعدش وقت برای شکایت و پیگیری حقوق و بیمه و سفته ... هم داشته باشن و چند جلسه ای هم وقت تراپی بگیرن تا به حالت قبل از استخدام تو این شرکت برگردن تو قسمت معایب کاری خیلی دوست داشتم یکی از موارد رو نزنم ولی ماشالا مدیریت هیچی از معایب کار کم نذاشته انصافا
این تجربه های خوب ثبت شده در این صفحه فقط کار دختر مدیر عامل (منابع انسانی) هستش اصلا باور نکنید. جو شرکت از سمی بودن گذشته و به سطح رادیواکتیو رسیده. حال بهم زن ترین شرکتی که حتی تصورشو کنید هستش. از بالا تا پایین، از بزرگ تا کوچک همه دنبال زیرآب زدن و ضایع کردن همدیگه هستن.یک درصد از حرف های مدیر عامل قابل اتکا و پذیرش نیست ، با چرب زبونی و قربون صدقه کارشونو پیش میبرن. نرم افزارهایی که به مشتری ها داده میشه همه با رانت و آشنا بازی توسط مدیرعامل فروخته میشه. نرم افزارها به شدت مشکل دار هستن که بعد از تحویل به مشتری توقع معجزه از پشتیبان دارن چون دیگه برنامه نویسیم براشون نمونده.همه برنامه نویسا و پشتیبان هایی که میشد روشون حساب کرد از شرکت فرار کردن و فقط موندن افرادی که ادعا دارن نه علم.سطح حقوق ها با سایر شرکت ها تفاوت عجیب و غریب داره ، هیچ المان مشخصی برای محاسبه حقوق افراد نداره و به دلخواه مدیر به افراد حقوق داده میشه ، هیچ پرداختی سر موقع انجام نمیشه ، موقعیم که پرداخت میشه بالاخره یه جوری از سر و تهش میزنن.امکانات رفاهیم که در حد دستمال کاغذی اونم هر یک ماه یک بسته با غرغر کارمندا، نه وضعیت گرمایش و سرمایش خوبی داره نه آشپزخونه درست و حسابی ، وام یا کمک هزینه هام فقط به نزدیکان مدیرعامل پرداخت میشه انگار بقیه آدم نیستن.خلاصه که اگر ذره ای اعصاب و روان و آرامشتون براتون مهمه سمت این شرکت نرید.یه مشت فامیل که مالک شرکت هم هستند جمع شدن دور هم فقط در حال بیزینس های شخصی خارج از شرکتشونن و مدیرعاملم که همون مالک اصلیه در حال فشار آوردن به کارمندا و ضایع کردن حقشونه.حتی اگر ثبت این تجربیات باعث بشه یک نفر نجات پیدا کنه من وظیفم انجام دادم. امیدوارم تو بهترین شرکت های تهران که به شدت برای شما و تخصصتون ارزش قائل هستن مشغول به کار بشید و به اجبار در همچین مجموعه هایی که حقوق 6 ماه یکبار با منت پرداخت میکنن نشید. یا حق
به گفتهی کاربر، شرکت بینالمللی کارجویان کاربین و مجموعهای تحت مدیریت افراد مشخص شده، به گمان او با کلاهبرداری در ارتباط است و از نظر او با بیانصافی رفتار میکند و سرمایه و زمان افراد را هدر میدهد.
سالها همکاری با دیجیآلفا برای من تجربهای پر از یادگیری و چالشهای سازنده بوده است. چیزی که این مجموعه را متمایز میکند، روحیهی همکاری، احترام متقابل و نگاه بلندمدت به رشد تیم است.
بسیار برایم جالب است که عزیزانی به هر عنوان سعی در مثبت جلوه دادن فضای کار در این شرکت را دارند، به نظر شما عزیزان این که مبلغی را بدون اطلاع شما و پس از گذشت دو سال به حساب شما واریز کنند چه معنایی جز وجود یک سیستم به شدت کند و بیمار و بی خبر از قوانین کار و تامین اجتماعی دارد؟!!!! به نظر شما این مورد که در این شرکت مدتی مسئول دفتر مدیر عامل افغانستانی باشد و بدون برقراری بیمه تامین اجتماعی کار کند هر زمان که دلش خواست به آبدارخانه برود و مشغول خوردن بیسکویت و آبمیوه ای که با پول شرکت برای برگزاری جلسات خریداری شده است شود درست است؟ و در صورتی که خدماتی بنده خدا مانع از این دزدی او شود او را تهدید کند نشان دهنده فضای کاری صمیمانه است؟!!! به نظر شما این مورد که برای گرفتن یک مساعده می بایستی شنونده درد دل و انتقادهای کارمندانی باشی که هیچ کاری نمی توانی برایشان انجام دهی دردناک نیست؟!!! این که برای گرفتن یک کاردکس کارکرد دو هفته انتظار بکشی شامل کمی تفکر نمی شود؟!!! دوستی نوشته که یک سال برای پیشرفت خودش با شرکت همکاری کرده، این چگونه پیشرفتی بود که استمرار نداشت و ایشان پس از یک سال شرکت را ترک کرد؟!!! موارد بسیار دیگری برای گفتن هست که در این مقال نمی گنجد.
دوره حضور من در شرکت نوین چرم با وجود مشکلات اقتصادی که بازتابی گسترده در شرکتهای بزرگ دارد، تجربهای بود که دورنگری مدیریتی را به خوبی نشان میدهد؛ به رغم بحرانها، شرکت حتی در شرایط بحرانی به کار خود ادامه داد و هیچیک از افراد را تعدیل نکرد. برخی از صحبتهایی که در بارهی افرادی که به شرکت آسیب زدهاند یا کسانی که شرایطشان به پروژه مربوط نمیشد مطرح شده بود، اما واقعا مشخص نیست چه چیزی پشت این ادعاها بوده و آیا مشکلی جسمی یا روانی در رزومهی این افراد وجود داشت یا خیر. از تجربهی من مشخص است که وقتی به من برای یک سال همکاری ارائه شد، با توجه به بحث حقوق و تاخیرهای مربوط به آن، با تصمیم خودم برای پیشرفت شخصی، همکاری را پذیرفتم و باور دارم که روابط بین افراد زمانی موفق است که هم انگیزه و هم جهت با تیم وجود داشته باشد و این دیدگاه در شرکت بهنوعی پذیرفته میشود، مانند اکثر سازمانها. فضای کاری ناسالم وقتی وارد میشود که افراد جدید به دنبال تخریب باشند، اما در آغاز ورود هر کارمند، شرایط به گونهای است که همواره باید با بازتابی مشابه مقابله کرد. از این تجربه تنها خواهشی که دارم این است که با تفکر بیشتری به موضوع نگاه شود.
به جز پول و حقوق و مزایا تقریبا این سازمان هیچ مزیت دیگری ندارد. نه به صورت حرفهای کار میکنند. نه بستر رشد و یادگیری دارد. نه حتی احترام و ارزشمندی نیروی انسانی وجود دارد. تقریبا هیچ و هر چیزی که از بیرون به نظر میرسد کاملا نمایشی است.
مدت زیادی که در این شرکت کار میکردم، همه چیز با مدیری مشتاق و منظم آغاز شد و پس از او وضع متزلزلتر شد. پرداختیها بهروز بود و مزایا همچون وام بانکی و دریافتهای مختلف وجود داشت، اما واقعا هیچکدامشان ارزش کار در محیطی ناسالم و پرتنش را نداشت. با اداره منابع انسانی و تیم تحت مدیریتشان بههیچ عنوان کنار نمیآمدم؛ رفتارشان به شدت بیسوادی، بینظمی و بیتربیتی بود. برخی همکاران خاص، مثل افراد یوسفـی، حاج رحمیی و مهدیزاده، به نظر من یکی از بیشرمترین آدمهایی بودند که ممکن بود روزی با آنها روبهرو شوم.
امروز فهمیدم که در زمان ورودم به بهسازان ملت، فشار روانی زیادی تحمل کردم و الان هم پشت سر گذاشتن این مدت از نظر روانی تأثیر زیادی بر من گذاشته است. در طول این سالها که هشت سال است در همین مجموعه هستم، تجربههای روحی و روانی زیادی دیدهام و اگر آن موقع داوطلبانه یا با بررسی دقیق اتفاقات رخ بدهد، شاید بهطور کامل آرامش میگرفتم یا کمتر تحت فشار بودم. یکی از همکاران قدیمی که مسئول اتوماسیون بود، اخیرا کارمند جدیدی را تحتتأثیر شدید قرار داده و اتفاق فوتی و فشار شدید روانی ایجاد کرده است؛ من هم بهعنوان یکی از همکاران احساس میکنم که جو کار خیلی روانی است و به دلیل فشارهای گروهی و پارتیبازیها، ممکن است به سلامت روان صدمه بخورد. از دید من، محیطی که در آن همکاران بهخاطر انگیزههای گروهی و باندبازی تحت فشار قرار بگیرند، به سلامت روانی نیروها آسیب میزند و این بهسازان ملت را به همپیوندی نگرانکنندهای میکشاند. من و همکار جدیدمان نهایتا تصمیم به قطع همکاری گرفتیم تا از این فشارها دور شویم و سلامت روانیمان حفظ شود؛ امیدوارم مدیران به اهمیت سلامت روان تیمها توجه بیشتری نشان بدهند و از ایجاد فضای توأم با فشار و سوءاستفاده خودداری کنند.
تعریف من از این تجربه اینه که وضع شغلیم با شرکت پرگاس طب خیلی بحرانی بود؛ حقوقم را پنج ماه عقب میانداختن و حتی هزینه رفت و آمد هم نمیدادن. ساعات کاری خارج از حد قانونی بود و با کارگر قانون کار همخوانی ندارد. مزایا هم هیچکدام نبود و تنها نکتهای که به چشم میخورد، کمبود توجه به کارکنان بود. با این وضعیت، نمیتونم ازش چیزی به عنوان محیط مناسب کاری تصور کنم و به نظر من بهتره که به تجربهام از اینجا فکر نکنم و زمانم را در این شرکت سپری نکنم.
سلام دوستان این شرکت هیچ استخدامی انجام نمیده من با دوستم رفتیم مصاحبه چند دقیقه زودتر رسیدیم گفتند برید راس ساعت بیایید . تعداد پرسنل کلا ۱۰ نفر هم نیست در حالی که هم پس از تماس تلفنی هم مصاحبه حضوری میگن استخدام قطعی هستش در حالی که کلی آدم در ساعات و روزهای مختلف مراجعه میکردند به این شرکت که اصلا منطقی نبود که بخواهند همه رو استخدام کنند . هر کسی هم که میرفت داخل اتاق مدیرعامل برای مصاحبه یا از اتاق سریع میامد بیرون و مدیرعامل به منشی میگفت نفر بعدی رو بفرسته داخل یا اگر هم بیرون نمیآمد مدیر عامل منشی رو صدا میکرد وارد اتاق میشد کارت بانکی کارجو رو میگرفت و خارج میشد از اتاق . نوبت من شد اصلا شبیه به مصاحبه نبود هیچ سوال تخصصی پرسیده نشد و فقط گفتند باید مبلغی رو پرداخت کنید برای آموزش بعد از دوره کارآموزی استخدام شما قطعی هستش . خب سوالات تخصصی که نپرسیدند و شرط استخدام هم شرکت در دوره کارآموزی و پرداخت پول بود که با خودم گفتم شرکتی که کلا به ۱۰ نفر هم نمیرسه چطوری میخواد این همه آدم رو استخدام کنه بعد هم قبول نکردم که پول بدم بهشون گفتم اگر استخدامم قطعیه از حقوق ماه اولم مبلغی رو به عنوان اموزش دوره کارآموزی کم کنید یا اصلا کل حقوق ماه اولم برای شما قبول نکردند و گفتند حتما باید این پول را پرداخت کنید بعد هم منشی به دروغ گفت این مبلغ برای وجه التزام هستش که بعد از دوره حتما برای ما کار کنید که منم گفتم برای ضمانت میتونم سفته بدم که بعد دوره همینجا مشغول به کار بشم ولی پول نمیدهم که قبول نکردند و شک کردم اصلا استخدامی در کار باشه و قبول نکردم ولی دوستم اون مبلغی که گفته بودند رو پرداخت کرد بهش گفتند باید یک دسته سند حسابداری ، دفتر روزنامه و دفتر کل خریداری کنه چند جلسه که گذشت گفتند اون پولی که داده بودید بابت نرم افزار بود حالا باید یه مبلغ جدای از آن هم پرداخت کنید بابت آموزش تئوری آخر سر هم پیچوندن و اصلا استخدامش نکردند حواستون باشه پلیس فتا هم قبلا هشدار داده بودند که برای کار اصلا مبلغی رو پرداخت نکنید و اگر کسی از شما خواست مبلغی را پرداخت کنید کلاهبرداری میباشد .
ناواکو شرکت نرم افزاری بانک مسکن است منتها از نظر نرم افزاری از 10 در حد 2 می باشد چون تیم برنامه نویسان معاونت نرم افزار بسیار ضعیف و فسیل هستند و در واقع همگی قبلا پشتیبان بودن بعد برنامه نویسی PL/SQL و کمی NET. بصورت ابتدایی و غیر حرفه ای یاد گرفتند و یک سیستم هایی تولید کردن که خیلی زیر سطح استاندارد ایران هست که البته بانک مسکن هم بانک خوب و مدرن و به روزی نیست! یعنی ناواکو و بانک مسکن به هم میان. در واقع اکثر نیروها جز تعداد معدودی با سفارش از بانک به این شرکت وارد شده اند و دارن حقوق مفت می گیرن البته آدم های شایسته و کاری و خوب هم در ناواکو وجود دارد .... الان هم که مدیر عامل جدید ناواکو و مدیر بانک مسکن همه افراد مسن بازنشسته و دوستان خود را به عنوان مشاور وارد ناواکو کرده و دور هم خوش هستن دیگه .... امیدوارم در آینده افراد متخصص و شایسته وارد ناواکو بشن که البته خیلی بعیده .... البته گمان نمی کنم سایر شرکت های دولتی هم بهتر از این باشند!
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.