عزیزان هنگام استخدام در شرکت مدیر عامل شناسنامه رو بعنوان گرو نگه میداره و زمانی که خواستی از شرکت استعفا بدی بهت شناسنامه نمیده میگه برو رسید بیار بهت بدم و معلوم نیست از شناسنامه چه سو استفاده هایی میکنه و در زمان استخدام علاوه بر شناسنامه سفته و چک و میگیره
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
یکی از دلایلی که من راضی هستم، سه سال گذشته شرکت به موقع حقوق پرداخت کرده و برای مناسبتها ارزاق و هدیه دادند.این شرکت آییننامه رفاهی خوبی داره و پروژه های بسیار خوبی در بازار داره و برای کار کردن یکی از بهترین شرکتهای حوزه امنیت در کشوره
به عنوان تجربهای صادقانه و با جملهبندی تازه، اینطور دیدم که شرکت حسابگر پرداز غرب به دلیل نقش واسطهای در ارائه خدمات و محصولات، ارزش افزوده زیادی نمیآورد و به همین خاطر هم قیمت بالاست و هم کیفیت خدمات پایین است. همین دو مسئله باعث میشد نتوانم به خوبی بفروشم، به هدفهایمان نرسم و در نهایت با این که پورسانت هم نمیگرفتم، دائم تهدید به اخراج شوم. فشار و استرسی که از سمت مدیرعامل و همسرش به کل تیم وارد میشد، واقعا قابل تحمل نبود و با مرور زمان فروپاشی روانی ایجاد میکرد. روزی چند بار با احتمال اینکه از کارم اخراج شوم، چنین وضعی حس میشد. برای مثال گاهی بیوقفه به کارمندان تذکر میدادند که چرا وقت صرف سیگار میکنیم؛ در حالی که ایمیلهای مربوط به این موضوع هم مرتب دریافت میکردیم. جزو شرکتهایی بود که در مسیر رشد مالی و شغلی، موفقیت ملموسی نداشت مگر اینکه با همشهریها یا افرادی که از آنها حمایت میشدند ارتباط داشتی یا تأیید میگرفتی.
هیوا یه شرکت فوقالعاده با تیمی حرفهای و با اخلاقه.... من از همکاری با این تیم خیلی چیزها یاد گرفتم و همیشه حامی من بودن.... همه چیز از شرایط کاری گرفته تا پرداختها به موقع و درست انجام میشه..... یه محیط کاری صمیمی دارن که باعث میشه راحتتر پیشرفت کنی و احساس راحتی کنی..... خوشحالم که همچنان بخشی از این تیم هستم🙂
در پیام ها دیدم فردی از مجموعه و مدیریت تعریف میکنه، احتمالا یکی از نوچه های مدیریت تحقیق و توسعه هست یا بهش پول و موقعیت سازمانی خوبی رسیده که الان در جواب اینهمه پیام منفی راجع به مدیر، از او تعریف میکند.در صورتیکه هر کس با مدیر کار کرده باشه میداند که ایشان چه شخصیت مضخرف و دروغگو و باند باز و بی ادب و بد دهنی است. تا زمانیکه در مجموعه بودم مدیر تحقیق و توسعه در باند خودش دو نوچه داشت که یکی رییس تیم نرم افزار بود و دیگری رییس ای سی یو.همان روزی که از مجموعه رفتم، فردای همان روز که از خواب بلند شدم و چهره مدیر نرم افزار و اون رییس ای سی یو رو دیگر نمی دیدم واقعا بهترین روز زندگیم بود آنقدر که این افراد پلید و مضخرف و باند باز و چاپلوس بودن و پاچه خوار که بواسطه مدیر تحقیق و توسعه به پول و جایگاه سازمانی خوبی رسیدند. مابقی که در باند مخوف مدیر تحقیق و توسعه نبودند به جایی نمی رسیدند گویی فقط اینا آدم بودند.از مالک کروز که آدم خوبی بود و از اون مجموعه بعید بود همچین آدمهایی را آنجا نگه دارد وقتی میدید مجموعه را واقعا به گند کشیدند و باعث فرار نیروها می شدند. نمیدانم چرا همان زمان اینها را اخراج نکردند!!!خروج تمام نیروها که تعدادشان خیلی زیاد بود بخاطر باند بازی مدیر تحقیق و توسعه بود و این فرد یک بیمار روانی روان پریش هست که باید در بیمارستان روانی بستری شود و من اگر یک گاوداری داشته باشم مدیریت آن را به این فرد نمیسپارم چه برسه به مدیر تحقیق و توسعه که برای این فرد خیلی زیاد هست این سمت، آنقدر که نالایق هست. مدیریت آنقدر بددهن بود که فقط فحش و ناسزا میداد و به خودش اجازه میداد با همه هر طور دلش میخواهد صحبت کند در صورتیکه خیلیا بخاطر مشکل اقتصاد کشور مجبور بودن اونجا کار کنن و گرنه میگن حقوق کروز خوب هست.حقوق خوب آنجا در ازای اینکه زندگی و اعصاب و روان و شخصیت تو رو مثل یه برده خریدن و توانایی های نیروها رو اصلا نمیدیدند و فقط کافی بود برای رشد و رسیدن به حقوق بالا در باند مدیر باشی وگرنه غیر از آن هر تلاشی بی فایده بود وقتی در باند نبودی یا مدیر با تو حال نمیکرد.اگر مدیر با تو حال نمیکرد به یه نحوی تو رو از مجموعه حذف میکرد یا آنقدر اذیت میکرد که خودت فرار کنی. این را گفتم که آنهایی که میگن آرزو دارن در کروز کار کنن قبل از هر اقدامی اینها را بدانن و از تجربه افرادی که روزگاری در آن شرکت عمر و وقت تلف کردن استفاده کنن و راهشون به اون شرکت مضخرف که فقط اسم در کرده ولی واقعا یک پادگان هست نیفتد. در کروز نیروی انسانی و شخصیت اون و توانایی اون هیچ ارزشی ندارد و همه به چشم یه برده و یک کارگر دیده میشوند و تا جایی که بتوانند به نیرو توهین میکنن به طرق مختلف و به بهانه ای. چه وقت و عمری در آنجا هدر دادم که در آخر فرار کردم که به آرامش برسم و توانمندی خودم را در مجموعه های دیگر نشان دهم.
من تجربهای از کار در بهسا دارم که دوست دارم به زبان ساده و صادقانه بازگو کنم. فضای کار آنقدر خستهکننده است که حس میکنم حقیقتا با مجموعهای از دروغها سروکار دارم و مدیران فعلی حاضر به دفع این بیعدالتیها نیستند. تیم منابع انسانی هیچ هماهنگی منظمی ندارد و با وجود حجم تبادل اطلاعات بین سازمانها و افراد، نحوه مدیریت تجربه من بسیار عجیب و جای تعجب دارد. روند استخدام هم مشخص نیست؛ به وعدههای روز مصاحبه عمل نمیشود و پس از جذب نه تنها قراردادی ارائه نمیشود بلکه تعهدات غیرمرتبط و سفتههایی نیز گرفته میشوند که به کارمندان بدهکار میکنند و هیچ مزیت مثبتی از شرکت نصیب نمیشود. بارها درباره مشکلات با تیم HR صحبت کردهام اما فکر میکنم مشکلات از بین رفتهاند چون سودشان برای برخی مشخص است و آنها تمایلی برای رسیدگی ندارند. فردی که مسئول HR است کاملا مسئولیتپذیر نیست و با لحن اهل شوخی روزها را میگذراند؛ برای زمان من ارزش کمی قائل است و برخورد درستی با پرسنل بلد نیست. تجربه کاری ایشان هم قابل مقایسه با یک کارمند حرفهای نیست، و به نظر میرسد در تیم HR تنها از متون حفظشده استفاده میکنند و توان اجرای حتی یک خط از آنها را هم ندارند. اگر در تصمیم برای پیوستن به این شرکت مردد هستید، به ویژه اگر تجربهتان بیش از چهار سال است، خوب است حتما مطالعه کنید. در این شرکت اصول و ضوابط چندان ملاک نیستند و روابط بر پایه رابطهمحوری است؛ در نتیجه جای پیشرفت برای حرفهایها وجود ندارد. در پایان باید گفت فرایند تسویه حساب بسیار دشوار و آزاردهنده است. من بیش از پنج ماه در حال تلاش برای تسویه بودهام و هنوز موفق نشدهام.
وقتی از علوم سبز صحبت میکنم، اول باید بگویم پروژههای خوبی میگیرن اما تیم فنی و برنامهنویسها که طراحی و پیادهسازی رو به عهده دارن، کمترین حقوق و مزایا رو دارن و با استرس زیادی مواجه میشن. مشکلات تولید، عقبافتادگی زمانبندی و فشار از طرف بخش طراحی با بخش فنی درگیر است و پاداشها و مزایا برای سایر بخشها بهتر است. نیروهای انسانی بیشترین حمایت رو دارن اما واقعا گروهی از همتیمیها نیستن که بتونن نقش مفیدی ایفا کنن و بعضیها از اعضای فنی حقوق بالاتری میگیرن بدون اینکه نتیجهی مشخصی ارائه بدن. خدمات شرکت هم به راحتی در رفتوآمد اتاقها دیده میشه؛ نمونهای که میبینی اینه که خدماتی روی صندلی بچههای فنی مینشینن و میخوابن و وقتی فنیها بخواهند موضوعی رو به مدیر ارائه کنن، مدیر مربوطه سریعا میره و به نیرو میگه که فلانی گفته کار رو انجام داده. به نظر من کل مجموعه علوم سبز باید بهبود پیدا کنه. اگر برای کار میخواین فقط وارد بخش منابع انسانی بشین، به هیچ عنوان کاری انجام ندین؛ بیمه میفرسته و ادعاهای بیدلیل میزنن، وام هم فقط برای مدیران و بخش منابع انسانی و خدماته. فنی نه ارتقا میگیره، نه چیز دیگهای. ادعا میکنن که بهترین شرکتاند، اما اکثر همکاران پول ندارن تا موتور ماشینشونو عوض کنن یا حتی برای خرید لاستیک. بعضی از کسانی هم که کارشون پروژههای بیرونیه، با حقوق شرکت نمیتونن بهصرفه زندگی کنن. جلو شرکت انگار مثل جایی مربوط به پیک موتوریهاست؛ همه موتور دارن و مثل پیک حقوق میگیرن، و تنها اسمشون را با عنوان مهندس یا دکتر مینویسن.
من پارسال برای مصاحبه رفتم. ناموسا خیلی جای چندشیه، دیوارهاش رو انکار سگ گاز گرفته. همه جا پر از نم و رطوبت. یه آسانسور وحشتناک و تنگ هم داره که صد رحمت به آسانسورهای مصر باستان. آقای مدیر هم فاز پوریا پورسرخ داره و مدام انگشت میکنه بین موهاش 😂😂😂 همش هم داره آدامس میخوره.
خیلی آدمای بی فرهنگی هستن. شرکت متشکل از سه تا منشی و یه مدیره. هیچ کدوم از منشی ها کار نمیکنن فقط یکیشون با موبایل شخصی تایم مصاحبه ست میکنه.حتی یه کامپیوتر جلوشون نیست (کارشونم حسابداریه😐) به من گفت بین ساعت ۱ تا ۴ بیا. من یک ربع زودتر به اون دفتر داغونشون رسیدیم و اجازه ندادن برم داخل. منشی با یه لحن بدی گفت مگه نگفتم ۱ بیا؟؟ درنهایت من مجبور شدم توی راهپله بشینم تا ساعت بگذره. مدیریت هم یه ******. من از چند نفر پرس و جو کردم و در نهایت متوجه شدم کارشون قانونی نیست و بیشتر دنبال پول گرفتن از کارجو هستن. بنظرم اعتماد نکنید.
سلام و وقت بخیر در اکثر پیام ها همکاران دقیقا به مشکل اصلی مجموعه یعنی مدیر نالایق و بی شخصیت مجموعه اشاره کردند. این بشر آنقدر شخص ضعیفی ست که حتی برای حفظ جایگاه خودش دست به هر رفتار غیر انسانی و بدور از شرافت میزند. عمده افرادی که برای پست ها انتخاب میکند بایستی چشم قربان گو و مطیع امر و مثل خودش زیرآب زن باشد.در سال های اخیر این آقا چندین تیم را به بهانه های مختلف جمع کرده و دوباره تحت عناوین مختلف و تحت هدایت نوچه های خود دوباره احیا کرده است. تقریبا همه همکاران قدیمی به مشکلات اخلاقی که دوستان نوشته اند واقف هستند و برخی از آنها حتی مستندات مربوطه را دارند. این مسائل آنقدر بلد شد که حتی افرادی بودند که واحد منابع انسانی را از این قضایا مطلع ساختند ولی متاسفانه مالکان شرکت مشخص نیست چه گیری پیش این بشر دارند که علی رغم این همه رسوایی تا حالا دست به اقدام اساسی برای برکناری آن نزده اند. بر خلاف آن چیزی که بعضا در رسانه ها و فضای مجازی تبلیغ می کنند، چیزی که بنده در مدت این چند سال خودم شاهد بودم این بوده که این شرکت با پرداخت حقوق نسبتا خوب افراد نخبه را جذب می کند ولی متاسفانه فاسد بودن سیستم و لو لول بودن کارها، مدیریت کوتوله ای باعث شده که افراد قطع همکاری کنند. سلامت باشین
من از فروردین 1401 تا تیر 1403 در این شرکت بودم. یعنی دوسال و چهار ماه حقوق دادن به پرسنل براشون اصلا مهم نیست. حتی میشد که چهار ماه هم هیچ حقوقی ندهند. الان که دارم این رو مینویسم تاریخ 19 آذر 1403 است و بعد از شش ماه نه تسویه رو دادن و نه قصد دارن بدن. الان اداره کار شکایت کردم و منتظر نتیجه هستم. مدیر به شدت به شدت خاله زنک و به شدت بکن طوریکه هدف داشت تمام تغذیه روزانه مدیر توسط کارمند تامین بشه. دخالت مدیر در کوچکترین مسائل خانوادگی که هیچ ربطی به شرکت و کار ندارد. طوریکه دوبار از طریق واسط مستقیما تذکر دادم، که متاسفانه فقط برای مدت کوتاهی تاثیر میداشت.
اول لازم میدونم در مورد هیوا بنویسم هیوا برای من نه تنها یه فضای کاری عالی بود، بلکه تبدیل به یک تجربه ارزشمند و آموزنده شد... در طول همکاری، نه تنها مهارتهای جدیدی یاد گرفتم بلکه از حمایت و راهنماییهای تیم مدیریتی و همکاران نیز بهرهمند شدم. تمامی مسائل مالی و حقوقی به موقع و با دقت رسیدگی میشد و این باعث میشد همیشه احساس آرامش و اطمینان داشته باشم. دوم اینکه از همه مسئولین و همکاران هیوا برای این تجربه حرفهای و مثبت سپاسگزارم
سلام، بنده بیشتر از دوازده سال تجربه کاری دارم که نه سالش رو کروز بودم. تجربه نه ساله من در کروز درسته همراه با سختی بوده ولی دستاورد زیادی هم داشته و مهمترینش، سالهای طولانی تلاش برای اصلاح ساختار مدیریتی واحد خودمون بود. خلاصه کنم، یک سیستم مافیایی که بر ارزش های مادی برپا شده. متاسفانه خیلی دیر متوجه این امر شدم که مقصر وضعیت تاسف بار منابع انسانی کروز ، غریبه بودن با واژه ای بنام شرافت انسانی است. روزی اگر در جایگاهی قرار بگیرم که بخواهم مدیری انتخاب کنم، شرافت رو به هر چیزی اولویت خواهم داد.
در این شرکت تجربهای کاری به عنوان مدیر داشتم که یک حوزه مشخص از مدیریت منابع انسانی را به چالش میکشید. نرخ حفظ نیروی انسانی در بازه زمانی۹ تا ۱۲ ماهی بود و مدیر مجموعه به تعهداتی که در روز مصاحبه قول میدهد، پایبند نبود. در آغاز کار افراد با حقوقی پایین استخدام میشوند و از همان ابتدا رفتارهای توهینآمیز، بیاخلاقی و بیاعتمادی به وعدهها مشاهده میشود که در نهایت منجر به استعفای نیروها میشود. او نه تنها به عنوان نیروی کار، بلکه به عنوان یک انسان نیز با کارکنان برخورد احترامآمیز ندارد و بیشتر به دنبال وعدههای دروغین و تبلیغاتی است. همچنین بیمه تکمیلی توسط کارکنان پرداخت میشود و شرکت هیچ مزایای جانبی قابل توجهی به نیروها ارائه نمیدهد.
خواستم فقط یک نکته را به دوستانی که این صفحه را مطالعه می کنند بگویم و اون اینکه افراد به دلایل زیادی می تونن از یک مجموعه کینه به دل بگیرند و یا تلقی های نادرستی از مدیریت و کار در یک مجموعه داشته باشند. من پس از چند سال در این مجموعه خلاف واقع های زیادی را در متون این صفحه دیدم. همین!
شرکت بهسا را تجربه کردم و حالا میخواهم روایت خودم را با زبان تازهای ارائه کنم تا معنای اصلی حفظ شود اما بیان آن کاملا نو باشد. این تجربه را با نگاه شخصی خودم شرح میدهم و از هرگونه ادعای مطلق درباره دیگران پرهیز میکنم. در اینجا فضای شرکت برای من پر از سودجویی مدیران بود؛ به شکل ملموسی احساس میکردم که افراد بخش منابع انسانی فعلی، به دلیل روابطی که دارند به جای کار تخصصی، به دنبال حفظ جایگاه خود هستند و این برای نام مدیر بودن اعتبار چندانی به همراه ندارد. فضایی که در آن از اسم مدیر برای ابراز نفوذ استفاده میشود، کمترین نتیجه را در تیم ایجاد میکند و از بسیاری از همکارانم از روی ناراحتی و بیاعتمادی میشنیدم که استعفا را به راهی مدنظر میگیرند. فضای مدیریتی در شرکت به شدت تنگنظرانه و بر پایه روابط شخصی بنا شده بود؛ به طوری که تلاشهای افراد برای دیده شدن در کارها تنها وقتی نتیجه میدهد که پشتوانههای خاصی وجود داشته باشند. چه بسیار افرادی که از این قاعده فراتر میرفتند و با شجاعت برای دریافت نتیجه تلاش میکردند، ولی اکثر اعضا به خاطر فشارهای غیرعلنی از مسیر همیشگی عقب مینشستند. در مورد بخش پایدار HR، که میشد دربارهاش کتابها هم نوشت، باید بگویم حضور خانم مدیر این بخش با نام مخفف خ همراه بود و به نظر میرسید برای برنامهریزیهای صبحانههای تیمی، ناهارهای تیمی و قهوههای بدون ساعت کاری وقت میگذاشتند. به هر حال، این تیم به نظر میرسید اولویتشان محافظت از خودشان و منافع شخصی باشد و کمترین تلاشی را برای بهبود وضعیت پرسنل انجام میدادند. من نهایتا به این نتیجه رسیدم که حضور در چنین محیطی نیازمند بررسی دقیق و احتیاط بالاست و به عنوان دوستی که زمانی زمان خود را در این شرکت صرف کردم، اینجا را توصیه نمیکنم.
من برای مهاجرت کاری به آلمان به این شرکت مراجعه کردم، یکی از چیزهایی که خیلی برام مهم بود این بود که تمام مراحل کار برام واضح توضیح داده بشه. هیچ وقت حس نکردم که چیزی پنهانه. میدونستم چیکار باید بکنم و این کمک کرد که احساس راحتی بیشتری در روند کار داشته باشم.
رایانکار برای من تجربه کوتاه مدتی بود که ارزش یادگیری داشت اما ماندن در آنجا بهصرفه نبود. این دیدگاه تنها از من نیست؛ در مدت کمتر از دو سالی که آنجا بودم، بیش از سی نفر به شرکت پیوستند و پس از مدتی شرکت را ترک کردند و خروج چنین تعدادی از نیرو در چنین اندازهای کار عادی نیست و نشان از نقصی در ساختار شرکت دارد. امکان دورکاری وجود دارد و حقوق نسبتا خوب و بهموقعی پرداخت میشود و اکثریت همکاران افراد بااخلاق و محترمی هستند. تنها مسئله، که کوچک هم نیست، تصمیمات نادرست مدیریت و اشتیاق بیش از حد مدیران به کنترل همه حوزههاست. حضور مدیر در هر سطحی از شرکت دیده میشود؛ از نهایی کردن یک ویام برای حسابداری گرفته تا نحوه کابلکشی یک دستگاه یا طراحی UI و کدهای دیتابیس تا امور منابع انسانی؛ کوچکترین کار هم باید با تأیید ایشان انجام شود، بههمین دلیل کارها جلو نمیرود و همه کارکنان در مسیر خودشان میچرخند چون هر چیزی باید با نظر مدیریت تطبیق یابد. مشکلاتی که در بدو ورود با آن روبهرو شدم، در زمان خروج هم همچنان با دهها مشکل جدید همراه بود، چون مدیر پی در پی به جزئیات و نیازمندیهای بیشتری بر یک مسئله ساده اضافه میکرد که ارتباطی با اهداف شرکت و پروژههایش نداشت.
در محیط کاری من با مدیریتی بیسواد و بیمسئولیت روبهرو شدم که ساختار IT را به صورت نامنظم اداره میکرد. واقعا تجربه عجیبی بود و فقط شعارهای بیمحتوا از طرف آنها شنیدم. حقوق و دستمزد هم پایین بود و در کنار آن انتظارات غیرمنطقی و زیاد از من داشتند.
من حدود سه هفته پیش مصاحبه فنی داشتم، دو تا اقا و یک خانم، مصاحبه فنی با این شرکت واقعا تجربه خوبی بود. تیم خیلی خوشبرخورد و حرفهای بودن، من سابقه کاریم بالای ۸ سال هست سوالهایی که پرسیدن هم خیلی منطقی و مرتبط با موقعیت شغلی بود. بیشتر روی حل مسئله و اینکه چطوری فکر میکنی تمرکز داشتن، نه اینکه فقط یه سری چیز حفظی بپرسن. کل فضای مصاحبه هم صمیمی بود و استرسی نداشتم. در کل حس خوبی از این مصاحبه گرفتم و فکر میکنم واسه کسایی که دنبال چالشهای فنی هستن، جای خوبی باشه البته به دلیل مسائل شخصی نتونستم باهاشون به توافق برسم ولی با مصاحبه کننده ها در شبکه های اجتماعی در ارتباطم
عزیزان هنگام استخدام در شرکت مدیر عامل شناسنامه رو بعنوان گرو نگه میداره و زمانی که خواستی از شرکت استعفا بدی بهت شناسنامه نمیده میگه برو رسید بیار بهت بدم و معلوم نیست از شناسنامه چه سو استفاده هایی میکنه و در زمان استخدام علاوه بر شناسنامه سفته و چک و میگیره
یکی از دلایلی که من راضی هستم، سه سال گذشته شرکت به موقع حقوق پرداخت کرده و برای مناسبتها ارزاق و هدیه دادند.این شرکت آییننامه رفاهی خوبی داره و پروژه های بسیار خوبی در بازار داره و برای کار کردن یکی از بهترین شرکتهای حوزه امنیت در کشوره
به عنوان تجربهای صادقانه و با جملهبندی تازه، اینطور دیدم که شرکت حسابگر پرداز غرب به دلیل نقش واسطهای در ارائه خدمات و محصولات، ارزش افزوده زیادی نمیآورد و به همین خاطر هم قیمت بالاست و هم کیفیت خدمات پایین است. همین دو مسئله باعث میشد نتوانم به خوبی بفروشم، به هدفهایمان نرسم و در نهایت با این که پورسانت هم نمیگرفتم، دائم تهدید به اخراج شوم. فشار و استرسی که از سمت مدیرعامل و همسرش به کل تیم وارد میشد، واقعا قابل تحمل نبود و با مرور زمان فروپاشی روانی ایجاد میکرد. روزی چند بار با احتمال اینکه از کارم اخراج شوم، چنین وضعی حس میشد. برای مثال گاهی بیوقفه به کارمندان تذکر میدادند که چرا وقت صرف سیگار میکنیم؛ در حالی که ایمیلهای مربوط به این موضوع هم مرتب دریافت میکردیم. جزو شرکتهایی بود که در مسیر رشد مالی و شغلی، موفقیت ملموسی نداشت مگر اینکه با همشهریها یا افرادی که از آنها حمایت میشدند ارتباط داشتی یا تأیید میگرفتی.
هیوا یه شرکت فوقالعاده با تیمی حرفهای و با اخلاقه.... من از همکاری با این تیم خیلی چیزها یاد گرفتم و همیشه حامی من بودن.... همه چیز از شرایط کاری گرفته تا پرداختها به موقع و درست انجام میشه..... یه محیط کاری صمیمی دارن که باعث میشه راحتتر پیشرفت کنی و احساس راحتی کنی..... خوشحالم که همچنان بخشی از این تیم هستم🙂
در پیام ها دیدم فردی از مجموعه و مدیریت تعریف میکنه، احتمالا یکی از نوچه های مدیریت تحقیق و توسعه هست یا بهش پول و موقعیت سازمانی خوبی رسیده که الان در جواب اینهمه پیام منفی راجع به مدیر، از او تعریف میکند.در صورتیکه هر کس با مدیر کار کرده باشه میداند که ایشان چه شخصیت مضخرف و دروغگو و باند باز و بی ادب و بد دهنی است. تا زمانیکه در مجموعه بودم مدیر تحقیق و توسعه در باند خودش دو نوچه داشت که یکی رییس تیم نرم افزار بود و دیگری رییس ای سی یو.همان روزی که از مجموعه رفتم، فردای همان روز که از خواب بلند شدم و چهره مدیر نرم افزار و اون رییس ای سی یو رو دیگر نمی دیدم واقعا بهترین روز زندگیم بود آنقدر که این افراد پلید و مضخرف و باند باز و چاپلوس بودن و پاچه خوار که بواسطه مدیر تحقیق و توسعه به پول و جایگاه سازمانی خوبی رسیدند. مابقی که در باند مخوف مدیر تحقیق و توسعه نبودند به جایی نمی رسیدند گویی فقط اینا آدم بودند.از مالک کروز که آدم خوبی بود و از اون مجموعه بعید بود همچین آدمهایی را آنجا نگه دارد وقتی میدید مجموعه را واقعا به گند کشیدند و باعث فرار نیروها می شدند. نمیدانم چرا همان زمان اینها را اخراج نکردند!!!خروج تمام نیروها که تعدادشان خیلی زیاد بود بخاطر باند بازی مدیر تحقیق و توسعه بود و این فرد یک بیمار روانی روان پریش هست که باید در بیمارستان روانی بستری شود و من اگر یک گاوداری داشته باشم مدیریت آن را به این فرد نمیسپارم چه برسه به مدیر تحقیق و توسعه که برای این فرد خیلی زیاد هست این سمت، آنقدر که نالایق هست. مدیریت آنقدر بددهن بود که فقط فحش و ناسزا میداد و به خودش اجازه میداد با همه هر طور دلش میخواهد صحبت کند در صورتیکه خیلیا بخاطر مشکل اقتصاد کشور مجبور بودن اونجا کار کنن و گرنه میگن حقوق کروز خوب هست.حقوق خوب آنجا در ازای اینکه زندگی و اعصاب و روان و شخصیت تو رو مثل یه برده خریدن و توانایی های نیروها رو اصلا نمیدیدند و فقط کافی بود برای رشد و رسیدن به حقوق بالا در باند مدیر باشی وگرنه غیر از آن هر تلاشی بی فایده بود وقتی در باند نبودی یا مدیر با تو حال نمیکرد.اگر مدیر با تو حال نمیکرد به یه نحوی تو رو از مجموعه حذف میکرد یا آنقدر اذیت میکرد که خودت فرار کنی. این را گفتم که آنهایی که میگن آرزو دارن در کروز کار کنن قبل از هر اقدامی اینها را بدانن و از تجربه افرادی که روزگاری در آن شرکت عمر و وقت تلف کردن استفاده کنن و راهشون به اون شرکت مضخرف که فقط اسم در کرده ولی واقعا یک پادگان هست نیفتد. در کروز نیروی انسانی و شخصیت اون و توانایی اون هیچ ارزشی ندارد و همه به چشم یه برده و یک کارگر دیده میشوند و تا جایی که بتوانند به نیرو توهین میکنن به طرق مختلف و به بهانه ای. چه وقت و عمری در آنجا هدر دادم که در آخر فرار کردم که به آرامش برسم و توانمندی خودم را در مجموعه های دیگر نشان دهم.
من تجربهای از کار در بهسا دارم که دوست دارم به زبان ساده و صادقانه بازگو کنم. فضای کار آنقدر خستهکننده است که حس میکنم حقیقتا با مجموعهای از دروغها سروکار دارم و مدیران فعلی حاضر به دفع این بیعدالتیها نیستند. تیم منابع انسانی هیچ هماهنگی منظمی ندارد و با وجود حجم تبادل اطلاعات بین سازمانها و افراد، نحوه مدیریت تجربه من بسیار عجیب و جای تعجب دارد. روند استخدام هم مشخص نیست؛ به وعدههای روز مصاحبه عمل نمیشود و پس از جذب نه تنها قراردادی ارائه نمیشود بلکه تعهدات غیرمرتبط و سفتههایی نیز گرفته میشوند که به کارمندان بدهکار میکنند و هیچ مزیت مثبتی از شرکت نصیب نمیشود. بارها درباره مشکلات با تیم HR صحبت کردهام اما فکر میکنم مشکلات از بین رفتهاند چون سودشان برای برخی مشخص است و آنها تمایلی برای رسیدگی ندارند. فردی که مسئول HR است کاملا مسئولیتپذیر نیست و با لحن اهل شوخی روزها را میگذراند؛ برای زمان من ارزش کمی قائل است و برخورد درستی با پرسنل بلد نیست. تجربه کاری ایشان هم قابل مقایسه با یک کارمند حرفهای نیست، و به نظر میرسد در تیم HR تنها از متون حفظشده استفاده میکنند و توان اجرای حتی یک خط از آنها را هم ندارند. اگر در تصمیم برای پیوستن به این شرکت مردد هستید، به ویژه اگر تجربهتان بیش از چهار سال است، خوب است حتما مطالعه کنید. در این شرکت اصول و ضوابط چندان ملاک نیستند و روابط بر پایه رابطهمحوری است؛ در نتیجه جای پیشرفت برای حرفهایها وجود ندارد. در پایان باید گفت فرایند تسویه حساب بسیار دشوار و آزاردهنده است. من بیش از پنج ماه در حال تلاش برای تسویه بودهام و هنوز موفق نشدهام.
وقتی از علوم سبز صحبت میکنم، اول باید بگویم پروژههای خوبی میگیرن اما تیم فنی و برنامهنویسها که طراحی و پیادهسازی رو به عهده دارن، کمترین حقوق و مزایا رو دارن و با استرس زیادی مواجه میشن. مشکلات تولید، عقبافتادگی زمانبندی و فشار از طرف بخش طراحی با بخش فنی درگیر است و پاداشها و مزایا برای سایر بخشها بهتر است. نیروهای انسانی بیشترین حمایت رو دارن اما واقعا گروهی از همتیمیها نیستن که بتونن نقش مفیدی ایفا کنن و بعضیها از اعضای فنی حقوق بالاتری میگیرن بدون اینکه نتیجهی مشخصی ارائه بدن. خدمات شرکت هم به راحتی در رفتوآمد اتاقها دیده میشه؛ نمونهای که میبینی اینه که خدماتی روی صندلی بچههای فنی مینشینن و میخوابن و وقتی فنیها بخواهند موضوعی رو به مدیر ارائه کنن، مدیر مربوطه سریعا میره و به نیرو میگه که فلانی گفته کار رو انجام داده. به نظر من کل مجموعه علوم سبز باید بهبود پیدا کنه. اگر برای کار میخواین فقط وارد بخش منابع انسانی بشین، به هیچ عنوان کاری انجام ندین؛ بیمه میفرسته و ادعاهای بیدلیل میزنن، وام هم فقط برای مدیران و بخش منابع انسانی و خدماته. فنی نه ارتقا میگیره، نه چیز دیگهای. ادعا میکنن که بهترین شرکتاند، اما اکثر همکاران پول ندارن تا موتور ماشینشونو عوض کنن یا حتی برای خرید لاستیک. بعضی از کسانی هم که کارشون پروژههای بیرونیه، با حقوق شرکت نمیتونن بهصرفه زندگی کنن. جلو شرکت انگار مثل جایی مربوط به پیک موتوریهاست؛ همه موتور دارن و مثل پیک حقوق میگیرن، و تنها اسمشون را با عنوان مهندس یا دکتر مینویسن.
من پارسال برای مصاحبه رفتم. ناموسا خیلی جای چندشیه، دیوارهاش رو انکار سگ گاز گرفته. همه جا پر از نم و رطوبت. یه آسانسور وحشتناک و تنگ هم داره که صد رحمت به آسانسورهای مصر باستان. آقای مدیر هم فاز پوریا پورسرخ داره و مدام انگشت میکنه بین موهاش 😂😂😂 همش هم داره آدامس میخوره.
خیلی آدمای بی فرهنگی هستن. شرکت متشکل از سه تا منشی و یه مدیره. هیچ کدوم از منشی ها کار نمیکنن فقط یکیشون با موبایل شخصی تایم مصاحبه ست میکنه.حتی یه کامپیوتر جلوشون نیست (کارشونم حسابداریه😐) به من گفت بین ساعت ۱ تا ۴ بیا. من یک ربع زودتر به اون دفتر داغونشون رسیدیم و اجازه ندادن برم داخل. منشی با یه لحن بدی گفت مگه نگفتم ۱ بیا؟؟ درنهایت من مجبور شدم توی راهپله بشینم تا ساعت بگذره. مدیریت هم یه ******. من از چند نفر پرس و جو کردم و در نهایت متوجه شدم کارشون قانونی نیست و بیشتر دنبال پول گرفتن از کارجو هستن. بنظرم اعتماد نکنید.
سلام و وقت بخیر در اکثر پیام ها همکاران دقیقا به مشکل اصلی مجموعه یعنی مدیر نالایق و بی شخصیت مجموعه اشاره کردند. این بشر آنقدر شخص ضعیفی ست که حتی برای حفظ جایگاه خودش دست به هر رفتار غیر انسانی و بدور از شرافت میزند. عمده افرادی که برای پست ها انتخاب میکند بایستی چشم قربان گو و مطیع امر و مثل خودش زیرآب زن باشد.در سال های اخیر این آقا چندین تیم را به بهانه های مختلف جمع کرده و دوباره تحت عناوین مختلف و تحت هدایت نوچه های خود دوباره احیا کرده است. تقریبا همه همکاران قدیمی به مشکلات اخلاقی که دوستان نوشته اند واقف هستند و برخی از آنها حتی مستندات مربوطه را دارند. این مسائل آنقدر بلد شد که حتی افرادی بودند که واحد منابع انسانی را از این قضایا مطلع ساختند ولی متاسفانه مالکان شرکت مشخص نیست چه گیری پیش این بشر دارند که علی رغم این همه رسوایی تا حالا دست به اقدام اساسی برای برکناری آن نزده اند. بر خلاف آن چیزی که بعضا در رسانه ها و فضای مجازی تبلیغ می کنند، چیزی که بنده در مدت این چند سال خودم شاهد بودم این بوده که این شرکت با پرداخت حقوق نسبتا خوب افراد نخبه را جذب می کند ولی متاسفانه فاسد بودن سیستم و لو لول بودن کارها، مدیریت کوتوله ای باعث شده که افراد قطع همکاری کنند. سلامت باشین
من از فروردین 1401 تا تیر 1403 در این شرکت بودم. یعنی دوسال و چهار ماه حقوق دادن به پرسنل براشون اصلا مهم نیست. حتی میشد که چهار ماه هم هیچ حقوقی ندهند. الان که دارم این رو مینویسم تاریخ 19 آذر 1403 است و بعد از شش ماه نه تسویه رو دادن و نه قصد دارن بدن. الان اداره کار شکایت کردم و منتظر نتیجه هستم. مدیر به شدت به شدت خاله زنک و به شدت بکن طوریکه هدف داشت تمام تغذیه روزانه مدیر توسط کارمند تامین بشه. دخالت مدیر در کوچکترین مسائل خانوادگی که هیچ ربطی به شرکت و کار ندارد. طوریکه دوبار از طریق واسط مستقیما تذکر دادم، که متاسفانه فقط برای مدت کوتاهی تاثیر میداشت.
اول لازم میدونم در مورد هیوا بنویسم هیوا برای من نه تنها یه فضای کاری عالی بود، بلکه تبدیل به یک تجربه ارزشمند و آموزنده شد... در طول همکاری، نه تنها مهارتهای جدیدی یاد گرفتم بلکه از حمایت و راهنماییهای تیم مدیریتی و همکاران نیز بهرهمند شدم. تمامی مسائل مالی و حقوقی به موقع و با دقت رسیدگی میشد و این باعث میشد همیشه احساس آرامش و اطمینان داشته باشم. دوم اینکه از همه مسئولین و همکاران هیوا برای این تجربه حرفهای و مثبت سپاسگزارم
سلام، بنده بیشتر از دوازده سال تجربه کاری دارم که نه سالش رو کروز بودم. تجربه نه ساله من در کروز درسته همراه با سختی بوده ولی دستاورد زیادی هم داشته و مهمترینش، سالهای طولانی تلاش برای اصلاح ساختار مدیریتی واحد خودمون بود. خلاصه کنم، یک سیستم مافیایی که بر ارزش های مادی برپا شده. متاسفانه خیلی دیر متوجه این امر شدم که مقصر وضعیت تاسف بار منابع انسانی کروز ، غریبه بودن با واژه ای بنام شرافت انسانی است. روزی اگر در جایگاهی قرار بگیرم که بخواهم مدیری انتخاب کنم، شرافت رو به هر چیزی اولویت خواهم داد.
در این شرکت تجربهای کاری به عنوان مدیر داشتم که یک حوزه مشخص از مدیریت منابع انسانی را به چالش میکشید. نرخ حفظ نیروی انسانی در بازه زمانی۹ تا ۱۲ ماهی بود و مدیر مجموعه به تعهداتی که در روز مصاحبه قول میدهد، پایبند نبود. در آغاز کار افراد با حقوقی پایین استخدام میشوند و از همان ابتدا رفتارهای توهینآمیز، بیاخلاقی و بیاعتمادی به وعدهها مشاهده میشود که در نهایت منجر به استعفای نیروها میشود. او نه تنها به عنوان نیروی کار، بلکه به عنوان یک انسان نیز با کارکنان برخورد احترامآمیز ندارد و بیشتر به دنبال وعدههای دروغین و تبلیغاتی است. همچنین بیمه تکمیلی توسط کارکنان پرداخت میشود و شرکت هیچ مزایای جانبی قابل توجهی به نیروها ارائه نمیدهد.
خواستم فقط یک نکته را به دوستانی که این صفحه را مطالعه می کنند بگویم و اون اینکه افراد به دلایل زیادی می تونن از یک مجموعه کینه به دل بگیرند و یا تلقی های نادرستی از مدیریت و کار در یک مجموعه داشته باشند. من پس از چند سال در این مجموعه خلاف واقع های زیادی را در متون این صفحه دیدم. همین!
شرکت بهسا را تجربه کردم و حالا میخواهم روایت خودم را با زبان تازهای ارائه کنم تا معنای اصلی حفظ شود اما بیان آن کاملا نو باشد. این تجربه را با نگاه شخصی خودم شرح میدهم و از هرگونه ادعای مطلق درباره دیگران پرهیز میکنم. در اینجا فضای شرکت برای من پر از سودجویی مدیران بود؛ به شکل ملموسی احساس میکردم که افراد بخش منابع انسانی فعلی، به دلیل روابطی که دارند به جای کار تخصصی، به دنبال حفظ جایگاه خود هستند و این برای نام مدیر بودن اعتبار چندانی به همراه ندارد. فضایی که در آن از اسم مدیر برای ابراز نفوذ استفاده میشود، کمترین نتیجه را در تیم ایجاد میکند و از بسیاری از همکارانم از روی ناراحتی و بیاعتمادی میشنیدم که استعفا را به راهی مدنظر میگیرند. فضای مدیریتی در شرکت به شدت تنگنظرانه و بر پایه روابط شخصی بنا شده بود؛ به طوری که تلاشهای افراد برای دیده شدن در کارها تنها وقتی نتیجه میدهد که پشتوانههای خاصی وجود داشته باشند. چه بسیار افرادی که از این قاعده فراتر میرفتند و با شجاعت برای دریافت نتیجه تلاش میکردند، ولی اکثر اعضا به خاطر فشارهای غیرعلنی از مسیر همیشگی عقب مینشستند. در مورد بخش پایدار HR، که میشد دربارهاش کتابها هم نوشت، باید بگویم حضور خانم مدیر این بخش با نام مخفف خ همراه بود و به نظر میرسید برای برنامهریزیهای صبحانههای تیمی، ناهارهای تیمی و قهوههای بدون ساعت کاری وقت میگذاشتند. به هر حال، این تیم به نظر میرسید اولویتشان محافظت از خودشان و منافع شخصی باشد و کمترین تلاشی را برای بهبود وضعیت پرسنل انجام میدادند. من نهایتا به این نتیجه رسیدم که حضور در چنین محیطی نیازمند بررسی دقیق و احتیاط بالاست و به عنوان دوستی که زمانی زمان خود را در این شرکت صرف کردم، اینجا را توصیه نمیکنم.
من برای مهاجرت کاری به آلمان به این شرکت مراجعه کردم، یکی از چیزهایی که خیلی برام مهم بود این بود که تمام مراحل کار برام واضح توضیح داده بشه. هیچ وقت حس نکردم که چیزی پنهانه. میدونستم چیکار باید بکنم و این کمک کرد که احساس راحتی بیشتری در روند کار داشته باشم.
رایانکار برای من تجربه کوتاه مدتی بود که ارزش یادگیری داشت اما ماندن در آنجا بهصرفه نبود. این دیدگاه تنها از من نیست؛ در مدت کمتر از دو سالی که آنجا بودم، بیش از سی نفر به شرکت پیوستند و پس از مدتی شرکت را ترک کردند و خروج چنین تعدادی از نیرو در چنین اندازهای کار عادی نیست و نشان از نقصی در ساختار شرکت دارد. امکان دورکاری وجود دارد و حقوق نسبتا خوب و بهموقعی پرداخت میشود و اکثریت همکاران افراد بااخلاق و محترمی هستند. تنها مسئله، که کوچک هم نیست، تصمیمات نادرست مدیریت و اشتیاق بیش از حد مدیران به کنترل همه حوزههاست. حضور مدیر در هر سطحی از شرکت دیده میشود؛ از نهایی کردن یک ویام برای حسابداری گرفته تا نحوه کابلکشی یک دستگاه یا طراحی UI و کدهای دیتابیس تا امور منابع انسانی؛ کوچکترین کار هم باید با تأیید ایشان انجام شود، بههمین دلیل کارها جلو نمیرود و همه کارکنان در مسیر خودشان میچرخند چون هر چیزی باید با نظر مدیریت تطبیق یابد. مشکلاتی که در بدو ورود با آن روبهرو شدم، در زمان خروج هم همچنان با دهها مشکل جدید همراه بود، چون مدیر پی در پی به جزئیات و نیازمندیهای بیشتری بر یک مسئله ساده اضافه میکرد که ارتباطی با اهداف شرکت و پروژههایش نداشت.
در محیط کاری من با مدیریتی بیسواد و بیمسئولیت روبهرو شدم که ساختار IT را به صورت نامنظم اداره میکرد. واقعا تجربه عجیبی بود و فقط شعارهای بیمحتوا از طرف آنها شنیدم. حقوق و دستمزد هم پایین بود و در کنار آن انتظارات غیرمنطقی و زیاد از من داشتند.
من حدود سه هفته پیش مصاحبه فنی داشتم، دو تا اقا و یک خانم، مصاحبه فنی با این شرکت واقعا تجربه خوبی بود. تیم خیلی خوشبرخورد و حرفهای بودن، من سابقه کاریم بالای ۸ سال هست سوالهایی که پرسیدن هم خیلی منطقی و مرتبط با موقعیت شغلی بود. بیشتر روی حل مسئله و اینکه چطوری فکر میکنی تمرکز داشتن، نه اینکه فقط یه سری چیز حفظی بپرسن. کل فضای مصاحبه هم صمیمی بود و استرسی نداشتم. در کل حس خوبی از این مصاحبه گرفتم و فکر میکنم واسه کسایی که دنبال چالشهای فنی هستن، جای خوبی باشه البته به دلیل مسائل شخصی نتونستم باهاشون به توافق برسم ولی با مصاحبه کننده ها در شبکه های اجتماعی در ارتباطم