مدت تقریبی سه سال در این مجموعه به عنوان کارمند خدمت کردم و در دو نقش مختلف تجربیات متنوعی کسب کردم. به طور کلی، نسبت به خیلی از شرکتهای خصوصی وضعیتی نسبتا پایدارتر و با ثباتتری دارم مشاهده میکردم. این شرکت بزرگ با بیش از هزار نفر پرسنل، کارها را به شکل گستردهای به صورت سیستماتیک، اتوماتیک و با پیروی از آییننامهها انجام میدهد. حقوق به اندازهای که فکر میکردم بالا نیست، اما مسائل مالی به موقع انجام میشود و تا کنون شاهد اخراج بیدلیل یا مشکلات غیرمنطقی برای کارمندان نبودم. با این حال، مشکل اصلی این است که آینده شغلی روشن و مسیر ارتقاء واضحی وجود ندارد و پیشرفت شغلی با نرخ نسبتا کم اتفاق میافتد.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
برای مدتها فکر میکنم بزرگترین مشکل این سازمان، سبک مدیریتی و حالت انفعالی حاکم بر آن است. در گذشته شرکت خدمات انفورماتیک به عنوان یکی از شرکتهای نسبتا خوب شناخته میشد، اما پس از چند سال که در اینجا کار میکنم، متوجه شدم چه ضربههایی به همکاران وارد میشود. حقوق برخی مدیران به شدت بالاتر از سطح تخصصی برنامهنویسان است و به واسطة این تفاوت سطح حقوق، نمایندهای از دیوان عدالت اداری در شرکت حضور دارد تا دریافتیها را کنترل کند. در نتیجه سالهای زیادی است که حتی دستمزد اضافی خارج از چارچوب قانونی را هم مشاهده نمیکنم و وضعیتی که قبلا در مصاحبهها و عرف شرکت گفته میشد، اکنون فراموش شده است. یکی از فریبهای بزرگ این است که پایه حقوق درخواستی را به افراد نمیدهند و میگویند تا هفتاد درصد از مبلغ درخواستی را میپردازند و باقی را به عنوان کارانه تا میانه ماه پرداخت میکنیم، اما این تنها یک بازی بافقط به ظاهر درست است. با وجود درآمد مناسب شرکت، همواره سعی میشود با تاخیر در پرداختها و تبلیغ حذف کارانه، به تدریج کارانه را محو کنند؛ و این احتمالا به دلیل دستمزدهای بالا برای مدیران است. مدیرانی که اگر برای مصاحبه به شرکتهای دیگر بروند، به سختی معادل شغل معمولی پیدا خواهند کرد. از وعدههای دیگر استخدام برای کاهش دستمزد و پایه حقوق، وعده پرداخت بهرهوری هر سه ماه یکبار بود. اما بهرهوری سالهاست پرداخت نشده و هیچ اقدام جدی هم در این باره دیده نمیشود. نگاه بیپاسخ به مدارک تحصیلی پرسنل در شرکتی که شعارش این است: آینده تو بساز، از دیگر مشکلات است که شرکت را با شرکتهای سطح دو یا سه مقایسه میکند. ارتقای تحصیلی کارکنان تاثیری در حقوق دریافتی ندارد و سالهاست همکاران فنی و متخصص با ارتقای تحصیلی تنها به صورت محدود در پروژهها استفاده میشوند. اغلب همکاران فنی در مجموعههای دیگر به عنوان مشاور فعالیت دارند زیرا این شرکت توان استفاده از تجربههای جدید و نوآور را ندارد. اگر از مدیران سؤال کنید، قطعا تأیید میکنند که صدها ایده از همکاران در حوزه توسعه کسبوکار گرفته شده اما هیچ نتیجهای از آنها مشاهده نمیشود. این ایدهها تنها جمعآوری میشود بدون تقدیر، پاداش یا بازخورد معمولی. مشکلات فراوانی وجود دارد و در تجربههای بعدی با شما بهاشتراک میگذارم. به مدیران توصیه میکنم روند انفعال جاری، نادیده گرفتن حقوق کارکنان و بیتوجهی به رشد و ارتقای آنان را دوباره ارزیابی کنند و به امور معیشتی کارکنان هم توجه بیشتری نشان دهند.
بعد از تقریبا یک سال، بالاخره تصمیم گرفتم تجربهی شخصیمو اینجا بذارم چون متاسفانه همچنان این مسايل وجود داره و افراد جدیدی رو درگیر میکنه که برای جامعه متخصص مشهد خوب نیست و ضربه میزنه به اعتماد و انرژیشون. حدود یک و نیم سال همکاری داشتم. در قسمتهای مختلفی بودم و تجربهی شروع از صفر خود شرکت رو دارم. از موقعی که جذب شدم بارها تیم عوض شده بود که دلیلش یکطرفه و گنگ بیان میشد، اما هرچه پیش رفتم بیشتر متوجه شدم که بطور کلی «پروفایل» شوآف بسیار زیادی داره و صرفا روی کاغذ خوب بنظر میرسه. بیشتر سعی میکنه با استفاده از روابط با افراد مطرح، خودشو «خیلی خوب» و «آرمانی» جلوه بده. در حالی که در واقعیت اینطور نیست. چیزی که برای خیلی از افرادی که اونجا رفتن مشترکه، اینه که بشدت اتلاف نیروی انسانی داره. بصورتی که چندین بار سعی شده تیم قوی و متخصصی شکل بگیره اما با مدیریت نادرست و سلیقهای، فرهنگ سازمانی ضعیف و جایگزینی روابط بجای ضوابط، مشکلاتی رو برای افراد بوجود میاره که درنهایت باعث ریزششون میشه. پس امنیت شغلی بسیار ضعیفه و روابط اهمیت بالایی داره. شرکت ظاهر زیبا و امکانات (خوراکی، قهوه، تجهیزات فنی، فوتبال دستی، فضای استراحت) خوبی داره، افراد صمیمی برخورد میکنن. تاحدودی امکان شناور بودن تایم رو میده اما بیمه و مزایا رو برمبنای همون حساب میکنه (ضمنا درآمد بر مبنای قانون کار بود). امکان پیشرفت علمی و مهارتی برای خود شخص خیلی وجود داره، چون تلاش شرکت اینه که بهروز و لبه تکنولوژی پیش بره ولی تصمیمات فنی تا حدود زیادی، سلیقهای و متکی به مدیریت هست. بعضی مناسبتها و زادروز اعضا رو هم جشن میگیره که درکل حرکت مثبتیه. یکی از بزرگترین ضعفهاش اینه که، نقاط قوت و بیزینس پلن بسیاری از استارتآپهای بزرگ دنیا رو «باهم» میخواد داشته باشه؛ البته با صرف کمترین هزینه، کمترین زمان و حل مشکلات اونها. (ترکیبی از فیسبوک، توییتر، لینکدین، پلتفرم کاریابی، وبینار و ...) برای همین، فشار کاری معمولا زیاده. همچنین در طول سال، شاید مجبور بشین، بارها همه چی رو بررسی کنین و دوباره بچینین و حتی قسمتها یا کل پروژه رو دوباره و دوباره بنویسین. امکان امریه بخش ثابتی از فراخوان جذب شرکته؛ منتها تو مدتی که بودم، افراد زیادی رو بنام امریه جذب کرد که درنهایت براشون اتفاقی نیوفتاد و رفتن. ضمن اینکه معمولا دنبال نیروی ارشد و متخصص هستن اما از اونور هزینهی متناسبی هم نمیخوان بکنن. وعدههای توخالی، امیدوار کردن نسبت به آینده، احساسی/حماسی حرف زدن و "خانواده" نامیدن و اینها، روشهاییه که متاسفانه استفاده میشه برای جلب اعتماد و انرژی نیروهای باانگیزه که بعد از مدتی روندها فرسایشی میشه و انگیزه و انرژیتون رو میگیره. پس اگر هم صرفا بدلیل «امریه» بخواین اونجا باشین و با فرض اینکه «واقعا» امریه بشین، 3-2 سال زمان خیلی خیلی زیادیه برای بودن در شرایط اونجا. درنهایت حتما قبل از همکاری رسمی، سعی کنین درمورد تمام این صحبتها با پرسوجو از افراد سابق شرکت یا مشورت در گروههای برنامهنویسی مشهد، دانسته پیش برید که این مشکلات در آینده برای شما تکرار نشه.
مدیریت خیلی ضعیف و عملا بچه گانه تضييع حقوق و مزایای کارکنان( مانند حساب نشدن اضافه کار طبق مقررات وزارت کار) نداشتن واحدی بنام مالی جهت محاسبه حقوق و... (همه توسط منشی، معاون و یا مدیریت انجام می شود) بکاربردن الفاظ رکیک و توهین به شخص و خانواده شخص توسط مدیریت با کارکنانی ک عدم همکاری با آنان مسجل شده است. عدم قرارداد شفاف با کارمندان انتظار غیر منطقی از کارمندان ساعات کاری طبق دلخواه مدیریت ( تجربه بنده تا ساعت 12 و 30 دقیقه شب) استفاده ابزاری از حقوق جهت پیشبرد اهداف و یا به قول مدیریت مجموعه (ادب کردن کارمند) به طور مثال واریز حقوق با تاخیر یک یا دوهفته بعد از واریز حقوق کل مجموعه عدم توانایی انتقال خواسته توسط مدیریت به کارمند نداشتن مدیر پروژه و ارتباط مستقیم کارمند با مدیرعامل برگزاری جلسات بدون خروجی و طولانی که عملا باعث تضعیف روحیه کارکنان می شود (تجربه خودم 6 ساعت مداوم و بدون وقت استراحت بین جلسه) برای خود بنده بدترین تجربه کاری در 11 سال سابقه کاری بود
در یک محیط باثبات برای رشد فردی کار میکنم که در پارک فناوری مستقر است و دو ساختمان بزرگ دارد، با سالن غذاخوری و نمازخانه و امکانات دیگر. اخیرا مدیرعامل مجموعه تغییر کرده و مشخص نیست در آینده چگونه خواهد شد؛ اما در زمان مدیریت قبلی، شرایط خیلی خوب بود و هنوز چارچوب آن دوران در شرکت پابرجا است.
شرکت خانوادگی هستش و خب تو این مدل شرکت ها روابط خانوادگی و ... زیاده مدیر ها هم که اکثرا با هم فامیل هستند و هر کدام جز یکی از گروه های قدرت تو شرکت حقوق رو سر وقت میدن ولی نصف بقیه شرکت ها و ایتم پاداش اخر سال هم هر چقدر بیشتر فامیل باشی بیشتر هستش تکنولوژی تقریبا قدیمی و علاقه عجیبی به ejb داره اند و شاید نصف وقتت رو مجبور باشی به رفع باگ اختصاص بدی و از نصف باقی مونده هم بخش زیادیش برای پیدا کردن ریشه باگ ها می گذره و به همین خاطر تولید محصولات جدید به کندی پیش میره ارتقا به شکل شرکت داخل یک سری جلسات هست که اکثر سوال ها از قبل مشخص چون زیاد به روز نمیشن آدم هاش و با ی رفاقت با ارزیاب ها حله :)
همیشه تصورم از همکاری با این شرکت دیدنی بود اما واقعا تفاوتش با انتظارها خیلی زیاد بود. در واقع تنها نکته روشن این بود که همکاران همواره اهل یادگیری بودند و با انگیزه کار میکردند، هرچند که با مرور زمان تعدادشان کمتر شد. نظام مدیریت کارها به شدت مشکل داشت و هر چیزی سر جای خودش نبود. در کل برای تازهکارها و کسانی که دنبال یک سازمان منظم و مطلوب میگردند، این تجربه اصلا پیشنهاد نمیشود.
برای مدت تقریبا یک سال در این مجموعه حضور داشتم و در اکثر روزها یا تحت فشار بودم یا با فشارهای کاری رو به رو میشدم یا حداقل به گونهای مدیریت اذیتم میکرد. هیچ برنامهریزی مشخصی در کارهای شرکت وجود ندارد و ارزشهای سازمانی بهطور مداوم تغییر میکند. تمام تصمیمها تنها توسط یک نفر گرفته میشود و فرصتی برای گفتگو درباره تصمیمها نیست؛ از نظر مدیریت، حرف او درست است و تیم فنی فاقد دانش کافی است. انتظار دارید در هر زمان و هر مکانی در خدمت شرکت باشید و این را وظیفهی شما میدانید؛ همواره در استرس کاری، تحقیر و فشار مدیریتی هستید. تنها نکته مثبت شرکت هم تیمیها و همکاران من بودند و اگر حضور آنها نبود، خیلی زود از آنجا جدا میشدم. اصلا این شرکت را پیشنهاد نمیکنم؛ نه رشد فنی خواهید داشت و نه رشد شغلی و خیلی زود از کارکردن در اینجا دلزده میشوید. وقتی تصمیم به خروج داشتم، مرا مجبور کردند سه ماه همکاری با آنها را ادامه بدهم و با تهدیدهای حقوقی و شکایت به مشکلاتی برخورد کردم که اوضاع را وخیمتر کرد. این سه ماه آخر شرایط را برایم بدتر و جهنمی کرد.
من مدت زمان خیلی کوتاهی توی این شرکت کار کردم و تصمیم گرفتم این تجربه را با شما در میان بگذارم، چون واقعا با مشکلات عجیبی روبهرو شدم و نمیفهمم چرا بقیه حرفی نزدهاند. یکی از دلایلی که شنیدم سفتهست و ظاهرا خیلیها را اذیت میکنند، اما خوشبختانه من از پرداختش خودداری کردم. نخستین موضوع این بود که روی همه کارکنان نرمافزار داخلی به نام تايم دكتر نصب شده بود؛ کافی بود پنج دقیقه به موس و کیبورد دست نزنید تا از کارهایتان باخبر شوند و رفتارهایتان مثل ربات ارزیابی میشد. از طرفی حق مسکن به ما نمیدادند و پول خرد را درون نرمافزار شرکت خرج میکردند و برای برداشت باید کارمزد میپرداختیم؛ کارمزد پول خودمان که بدون اجازه در نرمافزارشان ریخته میشد. این موضوع بهویژه تأسفآور بود. حقوق به اندازه کافی منظم نبود و در نهایت دو ماه بهطور کامل بیمهام را لحاظ نکردند. درباره برخی مسائل شخصی هم میدانم که ممکن است در هر شرکت وجود داشته باشد، اما این سیستم بردهداری، عدم پرداخت بیمه و رفتارهای نامناسب منابع انسانی قابل بخشش نیست. واقعا به دوستانم هشدار میدهم که فریب نام شرکت پيام گستر را نخورند.
به بهینه پرداز ترنیان برای مدت سه سال با پیگیریهای فراوان، همچنان حق بیمهام پرداخت نشده بود و هر چه شکایت کردم به نتیجهای نرسیدم. هر راهی که بردم آخرا حقوقم به جایی نرسید. امیدوارم هیچکس مجبور نباشد در این شرکت کار کند.
من در این شرکت با فضای کار پرتنش و جو سردرگم روبهرو شدم. همیشه احساس میکردم که منابع انسانی به جای حمایت، به نوعی جاسوسی و ظاهربازی تبدیل شده است. هر روز با استرسی شدید روبرو میشدم و توقع داشتند به سرعت و باکیفیت یک کار را به بهترین شکل تحویل بدهم. از نظر مدیریت، کار من هرگز به اندازه کافی ارزشمند نبود و حتی وقتی زمان میگذارم، انگار هزینهی آن حروم شده است. مسیر مشخصی وجود ندارد؛ مدیر شرکت گاهی تصمیم میگیرد به سمت یک جهت برود و همه باید کارها را کنار بگذارند و به همان سمت بروند. فردای همان روز ممکن است نظر مدیر عوض شود و دوباره مسیر جدیدی را در پیش بگیریم. آیا فرصت و زمان کافی برای انجام درست کارها داریم؟ نه، چون تصمیمها پیوسته تغییر میکند و هیچ مدیر محصول ثابتی هم وجود ندارد. تصمیمگیر اصلی شرکت کیست؟ مدیر و دوستان نزدیکش؛ که بسته به حال مدیر، این دوستان هم تغییر میکنند. در چنین فضایی باید مثل ربات عمل کرد، زیاد صحبت نکرد و بیپرده رفتار نکرد، چون مدیر شدیدا از برخی کارها ناراحت میشود و به رفتار همکاران نگاه تیز دارد. نظرات شخصی را نباید بیان کرد و باید مثل یک ابزار صرفا وظیفهگرا عمل کرد. مدیر سابقهای طولانی در حوزه فنی دارد و هر موضوعی را با تسلط کامل میبیند، حتی آنهایی که تخصص نداردند، ارتباط بین نیروها را نیز میفهمد. ممکن است روزی حال مدیر خوب نباشد و رفتار تند و نامطلوبی نشان دهد. در آن مواقع هم باید خویشتندار بود و حرفی نزد. چرا این وضعیت چنین است؟ چون اینجا از نوعی فضای افسانهای از تکنولوژی صحبت میشود و انتظار دارند شبیه شرکتهای بزرگ و امریکایی به نظر برسد. گاهی ممکن است با تماس تلفنی از کار کنار گذاشته شویم یا بهظاهر خوشآمد گفته شده و بعد از آن قطعی همکاری پایان یابد. اما اگر تصمیم بگیریم به کارمان ادامه بدهیم، با رفتارهای غیرمنصفانه و فشارهای ذهنی مواجه میشویم و کارها را نیز در قالب تسکهای نامربوط انجام میدهیم. در پایان، اگر تصمیم به رفتن گرفتید، باید اعتماد به نفس بسیار بالایی داشته باشید. جنگ اعصاب را تمرین میکنید، پرروگی را یاد میگیرید و میتوانید به تیم مدیر و منابع انسانی نزدیک شوید تا در نهایت زیرابزنی یاد بگیرید. صداهای نیشدار و توهینهای کلامی را تحمل میکنید و با تسکهای بیهدف روبهرو میشوید.
از نظر من تیم مارکتینگ شرکت بسیار پویا و با روحیهای دوستانه بود. تیم فنی هم فعال و دقیق کار میکرد و اغلب دورکاری را ترجیح میدادند. اما تیم محتوا اوضاع نسبتا نامنظم داشت و فشار کاری سنگین بود؛ گاهی وسواس بیش از حد باعث کندی کار میشد. بعضی از اعضا که تخصص مشخصی نداشتند هم با توجه به مدت حضورشان در شرکت، نظراتی میدادند، اما فضا دوستانه باقی ماند. حقوق نسبتا پایین بود و پایه حقوق هم بهطور قابل توجهی کمتر از سطح انتظار درج میشد. شرکت برای محتوایی که تولید میکند، ضمانت صحت و صحت را به شکل سپرده یا ضمانت سفته میگرفت. با وجود این کاستیها، شرکت در حال رشد است و برای آغاز تجربه و کسب مهارت گزینه مناسبی به نظر میرسد.
برای من که تو تیم فنی چابک بودم، تجربهای گواه بود از چیزی که واقعا انتظارش رو ندارم. مدیر شرکت رفتار بیادبی داره و بارها با توهین شخصیت دیگران رو زیر سوال میبره. وقتی کار میرسه، اول کلی منت میذاره که کار خیلی سادهست و فقط دو دقیقه طول میکشه، اما در واقع باید با سرعتی که میپسندد انجام شود و فرصت برای جستجو نداریم تا خوب ببینیم آیا کار درست است یا نه؛ باید با اولین ایدهی به ذهنمان پیادهسازی کنیم. اگر با همکارت صحبت کنی، همهمهای از این که چرا کار را درست انجام نمیدهی، بهت میپرند. منابع انسانی نیز وضعیت ناخوشایندی دارد. وقتی مشکلی مطرح میکنی، ظاهرا قصد کمک وجود دارد اما در عمل همراه مدیر میروند تا یک جور هم فریب بدهند و از اعتماد تو سوءاستفاده کنند. واقعا رفتار منابع انسانی و مدیر چابک بیاخلاقاند.
من چند نکته رو به صورت واقعگرایانه از تجربهم با چابک مطرح میکنم، با این کار تصمیمگیری برای کار با این تیم برام مهم بود و دوست دارم شما هم دید روشنتری به دست بیارید. در مدت کوتاهی که در این شرکت بودم با تعدادی همتیم خوب آشنا شدم که ارتباط ما همچنان ادامه دارد، اما این تنها نکتهای است که به نظرم مثبت میرسید؛ چون گروه خیلی کوچک بود و تیم غالبا حول یک نفر میگشت و حالا فکر میکنم اوضاع تغییر کرده باشد. از جنبههای منفی، ضعف در مدیریت، برخورد نامناسب در محیط کار و برخورد غیرحرفهای، امنیت شغلی کم و حقوق پایین به چشم میخورد. شرکت تقریبا با کمتر از ده نفر کار میکرد و همه چیز به شخصیت همان یک نفر ربط پیدا میکرد؛ به همین دلیل پیشنهاد میکنم اگر تصمیم دارید در این شرکت کار کنید، یک دوره آزمایشی یک ماهه را تجربه کنید تا اگر واقعا پشیمان شدید، تا پایان زمان قرارداد کارهای زیادی را انجام داده باشید تا جای خالیتان در شرکت برای مدتی حس نشود. احتمالا در محیط کار و جلوی چشم همکاران با شما رفتار نامساعدی میشود، و اگر مدیریت به صورت خصوصی با شما صحبت کند، باید انتظار تهدید را داشت. این موضوع مستقل از کیفیت کار شماست و به روزی بودن مدیر مربوط میشود. هیچ برنامهریزی مشخصی برای کارها وجود ندارد و هر چیزی به سلیقه یک فرد پیش میرود. این شخص ادعا میکند هیچوقت اعضای شرکت نباید بیشتر از ده نفر شوند و نتیجهای که از این نگاه میگیرم این است که شرکت هیچوقت پیشرفت قابل توجهی نخواهد داشت. وظایف شما جزو وظایف اصلی محسوب میشود و در صورت اشتباه، انتظار رفتار نامحترمانه از سمت مدیر وجود دارد. در کل شرکت فرهنگ سازمانی مشخصی ندارد و ساختار مشخصی هم وجود ندارد. ساعات کاری انعطافپذیر نیست و انتظار میرود کارهای زیادی را در بازه زمانی کم انجام بدهید؛ همچنین هیچ مزایای خاصی برای کار در شرکت در نظر گرفته نمیشود. در پایان، به یاد داشته باشید ظاهر گولزننده است؛ به حرف زور تسلیم نشوید و به خودتان اعتماد داشته باشید.
در آغاز کار، در برههای از زمان احساس میکردم که همه چیز خوب است، اما به مرور متوجه شدم تنها شعار میدادند و به جز بخشهایی که همکاران خودشان حضور داشتند، سایر بخشها به سختی کار میکشیدند. برای سایر کارکنان جز تیم برنامهنویس حقوق برابر یا کمتر از آن بود و معمولا فقط برای مدیران و افراد داخلی دستمزد بالا میرفت. اگر صدای اعتراض در میآمد، احتمال اخراج وجود داشت. این تجربه باعث شد تصمیم بگیرم از شرکت جدا شوم. نکته منفی دیگری که تجربه کردم، ضعف در منابع انسانی بود؛ به نظر من سطح خدمات نیروی انسانی نامناسب بود.
در یک روز کاری ناامیدکننده، احساس کردم نه تنها از نام شرکت بلکه از نگاه همکاران و رفتار مدیران هم بیاعتمادم. ورود به این مجموعه با فشار مالی آغاز میشد و دفترچهای از تعهدات مالی به ناچار بهجا میگذاشتند که برای ورود به کار از من مطالبه میشد. وقتی از شرکت خارج میشدم، آنها از گریه یا اشک من چشمپوشی نمیکردند و به روی من فشار میآوردند تا از کار دست نکشم. دستاوردها و نکتههای داخلی شرکت بهطور مشخص وجود ندارد؛ منابع انسانی با وجود ادعاهایشان، واقعا چارچوبی روشن ندارد و تهدید کردن در جریان کار برای تحمیل تعهدات مالی، بهنوعی روال عادی شد. اخطارها و توضیحات درباره سقفهای تعهدی و نحوه بازداشتن کارمندان از ترک کار همواره مطرح بود. نسبت به پوشش و رفتار روزمره، انتقادات زیادی وجود داشت؛ انتخابهای پوششی، نحوه نشستن، رفتار با سیگار و حتی دفعات استفاده از سرویس بهداشتی مورد نظارت یا کنترل بودند و این رفتارها بهطور مداوم زیر ذرهبین قرار میگرفت. حقوق کم بود و کار سنگین با فشار روانی بالا همراه میشد. فضای کار آنطور که انتظار میرفت سازگار نبود و استرس دائم وجود داشت. مدیریتی که در جمع با کارمندها رفتار توهینآمیز داشت و زبان تند و بیرحمی بهکار میگرفت، چنین فضا را تشدید میکرد. نقشها بهطور واضح توزیع نشده بود و هیچ مدیر محصول یا مدیر پروژه مشخصی مشاهده نمیشد؛ خود تیم هم در درک نیازها و مسیر کار سردرگم بود و کارهایی که انجام میدادم گاهی برای تیم قابل تأیید نبودند؛ بهنظر میرسید بازخوردها به درستی منتقل نمیشود و بازگشت به دفعات یک تسک از موانعی بود که رفع نمیشد. عدم وجود تیم طراحی و نبود شفافیت در تأیید کدها باعث میشد هر بازنگری یا تغییر، به تردید و بازگشت به ابتدا منتهی شود. این تجربه، از نظر من، یکی از سختترین و ناسالمترین دوران شغلی بود. حتی پستهای شبکههای اجتماعی هم تحت فشار قرار میگرفتند و این نگرانی تا فضای شخصی هم نفوذ میکرد.
باورم نمیشود که تصور میکردم جایگاهی حرفهای و باارزش در این شرکت داشته باشم، اما واقعیت چیزی غیر از ادعاها بود. رفتار مدیریتی تکراری و اصرار بر روشهای قدیمی حاکم بود؛ مدیری که از کارش فراری نبود اما به نظرات همکاران بیتوجه و به شخصیتشان توهین میکرد. ارتباطات انسانی در سطحی بود که تنها برای برگزاری مراسم تولدها و بخشهای ساده منابع انسانی به چشم میآمد و از توجه واقعی به کارکنان خبری نبود. محصولی که ارائه میدادند به شدت ضعف داشت و نارضایتیهای زیادی را به همراه میآورد. اعتبار شرکت خدشهدار شده بود و فشار کاری به اندازهای بود که در همان آغاز کار با القاب و عناوین و جملات احساسی سعی میکردند مرا متقاعد کنند که نقش مهمی در مجموعه دارم و همهچیز در دست تواناییها و تلاشهای من است. فضای کاری خشک و سختگیر، با رویکردی که به شخصیت افراد بیتوجه بود و چارچوب مشخصی وجود نداشت. قدرشناسی کمی دیده میشد و توقعات بالا بود، بدون درنظرگرفتن حریم شخصی. برای شروع کار سفتهای ده میلیونی لازم بود و وعده رسید سفته را هم از طرف مدیریت گاهی گول میزدند. دریافت سفته از نظر حقوقی همواره محل بحث بود و قراردادها شفافی نبودند؛ پرداختها نیز به شکل مشخصی توضیح داده نمیشد. در دوره قرنطینه از کار از راه دور اجتناب میکردند و شرکتهایی که بهREMOTE میکردند را بهعنوان «شو آف و تریک منابع انسانی» برای جذب نیرو مینامیدند. روند کار گروهی بهشدت دستساز و با فشارهای هیئتی جلو میرفت. وعده سهام داده میشد، اما در ازای هزینه اضافی بینفعی و فشار برای پذیرش مسئولیت یک پوزیشن دیگر را هم میخواستند. با این حال، این تجربه برای من نقطهای بود که یاد بگیرم چگونه اصلا کار را مهندسی نکنم، چگونه بهدرستی مدیریت نکنم و چگونه با افراد برخورد را به شیوهای متفاوت تجربه کنم.
باورم نمیشد که شرکت چابک هم به این سرعت وارد جابگای کار بشود و بالاخره فرصتش را پیدا کردم که تجربهام را بنویسم، هرچند طول کشید. نکتهای که بیشتر از همه به چشم میخورد، دوپهلویی رفتار برخی افراد در شرکت بود. منابع انسانی کاملا تابع مدیریت به نظر میرسد و رفتارشان به شکل کاملا مطیع است. از طرفی، مدیریت به جای انصاف، پیشداوری و تصور اینکه همه را میشناسد و همهچیز را میداند را در پیش گرفته است. فضا به گونهای تنظیم میشود که هر کس باید حالت جنگ و فرار به خود بگیرد؛ حتی برای یک روز هم نشده که به شما اطمینان بدهند که از شما حمایت میکنند یا همواره کنار شما خواهند بود. تهدیدها و پرخاشگریهایی که در محیط مشاهده میشد، متأسفانه تأیید میشدند و در آنجا عادی به نظر میرسید. گاهی پیش میآمد یکی از همکاران جلوی چشم همه اخراج شود و این اتفاق به مرور برای هر کدام از ما ممکن بود؛ اینکه بهخاطر کمبود نیاز، فردی از تیم کنار برود، نامشخص بود اما ناآشنا نبود. نکته این بود که تصمیمگیری درباره نیاز به کارها، خیلی وقتها توسط خودشان، دو روز قبل از استخدام مشخص میشد. جلسات مخفی که برگزار میکردند با هدف فاصلهگذاری بین کارمندان با نامهای مشخص ما و «اونها» و… شکل میگرفت.
بسیار بدقول و بد حساب هستند. وعده های دروغ زیاد می دهند. از بیمه و اضافه کار و مزایای بدیهی خبری نیست. همیشه طلبکار و پرتوقع بوده و انتظار دارند چند برابر استاندارد کار کنی و نصف یک کارمند ساده حقوق بگیری فاندر مجموعه انسان بد اخلاق و بد دهنی هست که از هر نوع توهین و بی نزاکتی فروگذاری نمیکنه ادعاشون گوش فلک رو پر کرده ولی تمام کارفرماها ازش شکایت دارن و نصف وقت مدیر صرف آرام کردن کارفرماها میشه خلاصه که اگه کلاهتون اونجا افتاد بیخیالش بشید تجربه ی یکساله ی بسیار بدی باهاشون داشتم و امکان خروج هم نداشتم بخاطر قرارداد یکطرفه و سفته هایی که پیششون داشتم
برای من پونیشا تجربهای بود که از لحاظ محیط کاری و فرهنگ تیمی، حس مثبتی داشت. مدیریت شرکت به شکل مدام کنار تیم بود و به نظرات همهی کارکنان احترام میگذاشت، انگار همیشه حضور دارد و کارها با همراهی همیشگی پیش میرفت. درک متقابل و فضای همکاری هم خیلی خوب بود. ساعات کاری هم منظم بود و نه خیلی طولانی و نه کم، و در کنار اینها، بالا بودن ارزش یادگیری تجربهی کار در پونیشا نکتهی برجستهای بود که به آینده شغلم خیلی کمک میکرد. تیم پونیشا کوچک است، اما همین کوچکی به ظرفیت بالای آن کمک میکند و رفتار و اخلاق اعضا هم قابل قبول بود. اما از جمله نقاط ضعفی که تجربه دیدم، کوچکی تیم فنی بود که نیاز به بودجهسازی بیشتر و استخدام افراد جدید، بهویژه با تجربهتر، داشت. گاهی مدیر فنی در دسترس نبود و این میتوانست مشکلاتی ایجاد کند. دفتر شرکت هم از لحاظ موقعیت به نسبت شهر مناسب است اما از مرکز شهر فاصله دارد.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.