وقتی تصمیم گرفتم تجربهام را بنویسم که به درد افرادی بخورد که میخواهند وارد این شرکت شوند، با تیم و فضای کار اصولی و واقعی روبهرو شدم و فهمیدم این مسائل هنوز وجود دارن و میتونن باعث ناراحتی و بیاعتمادی بشن. حدود یک و نیم سال در شرکت فعالیت کردم و بخشهای مختلفی رو تجربه کردم؛ از شروع با صفر تا پذیرش اینکه تیمها چندبار به شکل متوالی عوض شدند. اما متوجه شدم پروفایل شرکت تا حد زیادی روی کاغذ خوب جلوه میکنه و واقعا چندان به عملیاتی بودن نمیرسه. اغلب تلاش شرکت روی استفاده از ارتباطات با افراد شناختهشده برای القای تصویر «خیلی خوب» و «آرمانی» است، در حالی که در عمل اینطور نیست. در تجربهام مشترک بود با افرادی که اونجا رفتن این بود که اتلاف نیروی انسانی خیلی جدی وجود داره. چندین بار سعی شده تیمی قدرتمند و متخصص شکل بگیره اما آنطور که باید مدیریت نامناسب، فرهنگ سازمانی ضعیف و جایگزینی روابط به جای ضوابط، مشکلاتی را برای کارکنان ایجاد کرده و در نهایت منجر به خروجشان شده است. بنابراین امنیت شغلی بسیار پایین است و روابط نقش پررنگی دارد. ظاهر شرکت خوب است؛ امکاناتی مثل خوراکی، قهوه، تجهیزات فنی، فوتبالدستی و فضای استراحت وجود دارد. برخورد کارمندان هم تا حدی صمیمی است و تا حدی امکان شناور بودن زمان را میدهد، اما بیمه و مزایا را طبق همان روال کارگری محاسبه میکنند. حقوق هم بر مبنای قانون کار است. از نظر فرصتهای علمی و مهارتی، شرکت تلاش میکند بهروز و پیشرو در تکنولوژی باشد، اما تصمیمات فنی تا حد زیادی سلیقهای و به مدیریت وابسته است. برخی مناسبتها و زادروزها را جشن میگیرند و این جنبهای مثبت از جو تیمی است. یکی از بزرگترین ضعفهای شرکت این است که تلاش میکند با ترکیبی از مدلهای بزرگ دنیا کار کند اما با کمترین هزینه و کوتاهترین زمان، تا مشکلات آنها را حل کند. این ترکیب شامل ابزارها و پلتفرمهای مختلفی مثل شبکههای اجتماعی و وبینارهاست و به همین دلیل فشار کاری معمولا بالاست. در طول سال بارها مجبور میشویم همه چیز را بازبینی، دوباره طرحبندی و گاهی کل پروژه را بازنویسی کنیم. امریه یکی از روشهای فراخوان جذب است، اما در مدتی که من بودم، افراد زیادی از این مسیر جذب شدند و در نهایت اتفاق خاصی برایشان رخ نداد و رفتند. همچنین معمولا دنبال نیروهای ارشد و متخصص هستند اما هزینهای متناسب برای آنها نمیپردازند. وعدههای پوچ، امیدوار کردن نسبت به آینده، حرفهای احساسی و القای «خانواده» از روشهای معمول برای جلب اعتماد نیروهای با انگیزه است که بعد از مدتی فرسوده میشود و انرژی و انگیزهتان را میگیرد. بنابراین اگر صرفا به خاطر امریه بخواهید آنجا بمانید و تصور کنید واقعا امریه وجود دارد، سه تا دو سال زمان زیادی است. در نهایت قبل از هر همکاری رسمی، حتما درباره تمام این نکات از افراد سابق شرکت پرسوجو کنید یا در گروههای برنامهنویسی مشهد مشورت بگیرید تا این مشکلات در آینده برای شما تکرار نشود.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
شرکتی که در آن کار میکردم، موسسه توسعه دانش، پژوهش و فناوری فرزان بود. تجربهای که از آن داشتم را به شکل تازه و صریح بازگو میکنم تا وضعیت را منتقل کند، اما با حفظ محتوا و احساس اصلی. مدیریت شرکت بهطور قابل توجهی سطح پایین و تا حدی کودکانه بود. حقوق و مزایا به درستی محاسبه نمیشد و اضافهکاری بهطور قانونی مطابق مقررات وزارت کار لحاظ نمیشد. واحد مالی مشخصی وجود نداشت و محاسبات حقوق غالبا توسط منشی، معاون یا مدیر انجام میشد. استفاده از الفاظ رکیک و توهین به شخص و خانواده از سوی برخی مدیران با کارکنانی که با آنان همنظری نداشتند، رایج بود. قراردادهای شفافی برای کارکنان وجود نداشت و انتظارات غیرمنطقی از نیروها وجود داشت. ساعات کاری به دلخواه مدیریت تعیین میشد و تجربه من تا نیمههای شب ادامه داشت، مثلا تا ساعت ۱۲ و ۳۰ دقیقه شب. حقوق بهنوعی ابزار در خدمت اهداف مجموعه قرار میگرفت و گاهی با تاخیر یک تا دو هفته واریز میشد. مدیریت قادر به انتقال خواستهها به کارکنان نبود و ارتباط مستقیم با مدیرعامل کم بود، بدون وجود یک مدیر پروژه مشخص. جلسات طولانی بدون خروجی مشخص برگزار میشد و این امر روحیه تیمی را به شدت تضعیف میکرد. در تجربه من، این دوره از کار، بدترین تجربه در یازده سال سابقهام بود.
در یک محیط باثبات برای رشد فردی کار میکنم که در پارک فناوری مستقر است و دو ساختمان بزرگ دارد، با سالن غذاخوری و نمازخانه و امکانات دیگر. اخیرا مدیرعامل مجموعه تغییر کرده و مشخص نیست در آینده چگونه خواهد شد؛ اما در زمان مدیریت قبلی، شرایط خیلی خوب بود و هنوز چارچوب آن دوران در شرکت پابرجا است.
شرکت خانوادگی هستش و خب تو این مدل شرکت ها روابط خانوادگی و ... زیاده مدیر ها هم که اکثرا با هم فامیل هستند و هر کدام جز یکی از گروه های قدرت تو شرکت حقوق رو سر وقت میدن ولی نصف بقیه شرکت ها و ایتم پاداش اخر سال هم هر چقدر بیشتر فامیل باشی بیشتر هستش تکنولوژی تقریبا قدیمی و علاقه عجیبی به ejb داره اند و شاید نصف وقتت رو مجبور باشی به رفع باگ اختصاص بدی و از نصف باقی مونده هم بخش زیادیش برای پیدا کردن ریشه باگ ها می گذره و به همین خاطر تولید محصولات جدید به کندی پیش میره ارتقا به شکل شرکت داخل یک سری جلسات هست که اکثر سوال ها از قبل مشخص چون زیاد به روز نمیشن آدم هاش و با ی رفاقت با ارزیاب ها حله :)
همیشه تصورم از همکاری با این شرکت دیدنی بود اما واقعا تفاوتش با انتظارها خیلی زیاد بود. در واقع تنها نکته روشن این بود که همکاران همواره اهل یادگیری بودند و با انگیزه کار میکردند، هرچند که با مرور زمان تعدادشان کمتر شد. نظام مدیریت کارها به شدت مشکل داشت و هر چیزی سر جای خودش نبود. در کل برای تازهکارها و کسانی که دنبال یک سازمان منظم و مطلوب میگردند، این تجربه اصلا پیشنهاد نمیشود.
برای مدت تقریبا یک سال در این مجموعه حضور داشتم و در اکثر روزها یا تحت فشار بودم یا با فشارهای کاری رو به رو میشدم یا حداقل به گونهای مدیریت اذیتم میکرد. هیچ برنامهریزی مشخصی در کارهای شرکت وجود ندارد و ارزشهای سازمانی بهطور مداوم تغییر میکند. تمام تصمیمها تنها توسط یک نفر گرفته میشود و فرصتی برای گفتگو درباره تصمیمها نیست؛ از نظر مدیریت، حرف او درست است و تیم فنی فاقد دانش کافی است. انتظار دارید در هر زمان و هر مکانی در خدمت شرکت باشید و این را وظیفهی شما میدانید؛ همواره در استرس کاری، تحقیر و فشار مدیریتی هستید. تنها نکته مثبت شرکت هم تیمیها و همکاران من بودند و اگر حضور آنها نبود، خیلی زود از آنجا جدا میشدم. اصلا این شرکت را پیشنهاد نمیکنم؛ نه رشد فنی خواهید داشت و نه رشد شغلی و خیلی زود از کارکردن در اینجا دلزده میشوید. وقتی تصمیم به خروج داشتم، مرا مجبور کردند سه ماه همکاری با آنها را ادامه بدهم و با تهدیدهای حقوقی و شکایت به مشکلاتی برخورد کردم که اوضاع را وخیمتر کرد. این سه ماه آخر شرایط را برایم بدتر و جهنمی کرد.
من مدت زمان خیلی کوتاهی توی این شرکت کار کردم و تصمیم گرفتم این تجربه را با شما در میان بگذارم، چون واقعا با مشکلات عجیبی روبهرو شدم و نمیفهمم چرا بقیه حرفی نزدهاند. یکی از دلایلی که شنیدم سفتهست و ظاهرا خیلیها را اذیت میکنند، اما خوشبختانه من از پرداختش خودداری کردم. نخستین موضوع این بود که روی همه کارکنان نرمافزار داخلی به نام تايم دكتر نصب شده بود؛ کافی بود پنج دقیقه به موس و کیبورد دست نزنید تا از کارهایتان باخبر شوند و رفتارهایتان مثل ربات ارزیابی میشد. از طرفی حق مسکن به ما نمیدادند و پول خرد را درون نرمافزار شرکت خرج میکردند و برای برداشت باید کارمزد میپرداختیم؛ کارمزد پول خودمان که بدون اجازه در نرمافزارشان ریخته میشد. این موضوع بهویژه تأسفآور بود. حقوق به اندازه کافی منظم نبود و در نهایت دو ماه بهطور کامل بیمهام را لحاظ نکردند. درباره برخی مسائل شخصی هم میدانم که ممکن است در هر شرکت وجود داشته باشد، اما این سیستم بردهداری، عدم پرداخت بیمه و رفتارهای نامناسب منابع انسانی قابل بخشش نیست. واقعا به دوستانم هشدار میدهم که فریب نام شرکت پيام گستر را نخورند.
به بهینه پرداز ترنیان برای مدت سه سال با پیگیریهای فراوان، همچنان حق بیمهام پرداخت نشده بود و هر چه شکایت کردم به نتیجهای نرسیدم. هر راهی که بردم آخرا حقوقم به جایی نرسید. امیدوارم هیچکس مجبور نباشد در این شرکت کار کند.
من در این شرکت با فضای کار پرتنش و جو سردرگم روبهرو شدم. همیشه احساس میکردم که منابع انسانی به جای حمایت، به نوعی جاسوسی و ظاهربازی تبدیل شده است. هر روز با استرسی شدید روبرو میشدم و توقع داشتند به سرعت و باکیفیت یک کار را به بهترین شکل تحویل بدهم. از نظر مدیریت، کار من هرگز به اندازه کافی ارزشمند نبود و حتی وقتی زمان میگذارم، انگار هزینهی آن حروم شده است. مسیر مشخصی وجود ندارد؛ مدیر شرکت گاهی تصمیم میگیرد به سمت یک جهت برود و همه باید کارها را کنار بگذارند و به همان سمت بروند. فردای همان روز ممکن است نظر مدیر عوض شود و دوباره مسیر جدیدی را در پیش بگیریم. آیا فرصت و زمان کافی برای انجام درست کارها داریم؟ نه، چون تصمیمها پیوسته تغییر میکند و هیچ مدیر محصول ثابتی هم وجود ندارد. تصمیمگیر اصلی شرکت کیست؟ مدیر و دوستان نزدیکش؛ که بسته به حال مدیر، این دوستان هم تغییر میکنند. در چنین فضایی باید مثل ربات عمل کرد، زیاد صحبت نکرد و بیپرده رفتار نکرد، چون مدیر شدیدا از برخی کارها ناراحت میشود و به رفتار همکاران نگاه تیز دارد. نظرات شخصی را نباید بیان کرد و باید مثل یک ابزار صرفا وظیفهگرا عمل کرد. مدیر سابقهای طولانی در حوزه فنی دارد و هر موضوعی را با تسلط کامل میبیند، حتی آنهایی که تخصص نداردند، ارتباط بین نیروها را نیز میفهمد. ممکن است روزی حال مدیر خوب نباشد و رفتار تند و نامطلوبی نشان دهد. در آن مواقع هم باید خویشتندار بود و حرفی نزد. چرا این وضعیت چنین است؟ چون اینجا از نوعی فضای افسانهای از تکنولوژی صحبت میشود و انتظار دارند شبیه شرکتهای بزرگ و امریکایی به نظر برسد. گاهی ممکن است با تماس تلفنی از کار کنار گذاشته شویم یا بهظاهر خوشآمد گفته شده و بعد از آن قطعی همکاری پایان یابد. اما اگر تصمیم بگیریم به کارمان ادامه بدهیم، با رفتارهای غیرمنصفانه و فشارهای ذهنی مواجه میشویم و کارها را نیز در قالب تسکهای نامربوط انجام میدهیم. در پایان، اگر تصمیم به رفتن گرفتید، باید اعتماد به نفس بسیار بالایی داشته باشید. جنگ اعصاب را تمرین میکنید، پرروگی را یاد میگیرید و میتوانید به تیم مدیر و منابع انسانی نزدیک شوید تا در نهایت زیرابزنی یاد بگیرید. صداهای نیشدار و توهینهای کلامی را تحمل میکنید و با تسکهای بیهدف روبهرو میشوید.
از نظر من تیم مارکتینگ شرکت بسیار پویا و با روحیهای دوستانه بود. تیم فنی هم فعال و دقیق کار میکرد و اغلب دورکاری را ترجیح میدادند. اما تیم محتوا اوضاع نسبتا نامنظم داشت و فشار کاری سنگین بود؛ گاهی وسواس بیش از حد باعث کندی کار میشد. بعضی از اعضا که تخصص مشخصی نداشتند هم با توجه به مدت حضورشان در شرکت، نظراتی میدادند، اما فضا دوستانه باقی ماند. حقوق نسبتا پایین بود و پایه حقوق هم بهطور قابل توجهی کمتر از سطح انتظار درج میشد. شرکت برای محتوایی که تولید میکند، ضمانت صحت و صحت را به شکل سپرده یا ضمانت سفته میگرفت. با وجود این کاستیها، شرکت در حال رشد است و برای آغاز تجربه و کسب مهارت گزینه مناسبی به نظر میرسد.
برای من که تو تیم فنی چابک بودم، تجربهای گواه بود از چیزی که واقعا انتظارش رو ندارم. مدیر شرکت رفتار بیادبی داره و بارها با توهین شخصیت دیگران رو زیر سوال میبره. وقتی کار میرسه، اول کلی منت میذاره که کار خیلی سادهست و فقط دو دقیقه طول میکشه، اما در واقع باید با سرعتی که میپسندد انجام شود و فرصت برای جستجو نداریم تا خوب ببینیم آیا کار درست است یا نه؛ باید با اولین ایدهی به ذهنمان پیادهسازی کنیم. اگر با همکارت صحبت کنی، همهمهای از این که چرا کار را درست انجام نمیدهی، بهت میپرند. منابع انسانی نیز وضعیت ناخوشایندی دارد. وقتی مشکلی مطرح میکنی، ظاهرا قصد کمک وجود دارد اما در عمل همراه مدیر میروند تا یک جور هم فریب بدهند و از اعتماد تو سوءاستفاده کنند. واقعا رفتار منابع انسانی و مدیر چابک بیاخلاقاند.
من چند نکته رو به صورت واقعگرایانه از تجربهم با چابک مطرح میکنم، با این کار تصمیمگیری برای کار با این تیم برام مهم بود و دوست دارم شما هم دید روشنتری به دست بیارید. در مدت کوتاهی که در این شرکت بودم با تعدادی همتیم خوب آشنا شدم که ارتباط ما همچنان ادامه دارد، اما این تنها نکتهای است که به نظرم مثبت میرسید؛ چون گروه خیلی کوچک بود و تیم غالبا حول یک نفر میگشت و حالا فکر میکنم اوضاع تغییر کرده باشد. از جنبههای منفی، ضعف در مدیریت، برخورد نامناسب در محیط کار و برخورد غیرحرفهای، امنیت شغلی کم و حقوق پایین به چشم میخورد. شرکت تقریبا با کمتر از ده نفر کار میکرد و همه چیز به شخصیت همان یک نفر ربط پیدا میکرد؛ به همین دلیل پیشنهاد میکنم اگر تصمیم دارید در این شرکت کار کنید، یک دوره آزمایشی یک ماهه را تجربه کنید تا اگر واقعا پشیمان شدید، تا پایان زمان قرارداد کارهای زیادی را انجام داده باشید تا جای خالیتان در شرکت برای مدتی حس نشود. احتمالا در محیط کار و جلوی چشم همکاران با شما رفتار نامساعدی میشود، و اگر مدیریت به صورت خصوصی با شما صحبت کند، باید انتظار تهدید را داشت. این موضوع مستقل از کیفیت کار شماست و به روزی بودن مدیر مربوط میشود. هیچ برنامهریزی مشخصی برای کارها وجود ندارد و هر چیزی به سلیقه یک فرد پیش میرود. این شخص ادعا میکند هیچوقت اعضای شرکت نباید بیشتر از ده نفر شوند و نتیجهای که از این نگاه میگیرم این است که شرکت هیچوقت پیشرفت قابل توجهی نخواهد داشت. وظایف شما جزو وظایف اصلی محسوب میشود و در صورت اشتباه، انتظار رفتار نامحترمانه از سمت مدیر وجود دارد. در کل شرکت فرهنگ سازمانی مشخصی ندارد و ساختار مشخصی هم وجود ندارد. ساعات کاری انعطافپذیر نیست و انتظار میرود کارهای زیادی را در بازه زمانی کم انجام بدهید؛ همچنین هیچ مزایای خاصی برای کار در شرکت در نظر گرفته نمیشود. در پایان، به یاد داشته باشید ظاهر گولزننده است؛ به حرف زور تسلیم نشوید و به خودتان اعتماد داشته باشید.
در آغاز کار، در برههای از زمان احساس میکردم که همه چیز خوب است، اما به مرور متوجه شدم تنها شعار میدادند و به جز بخشهایی که همکاران خودشان حضور داشتند، سایر بخشها به سختی کار میکشیدند. برای سایر کارکنان جز تیم برنامهنویس حقوق برابر یا کمتر از آن بود و معمولا فقط برای مدیران و افراد داخلی دستمزد بالا میرفت. اگر صدای اعتراض در میآمد، احتمال اخراج وجود داشت. این تجربه باعث شد تصمیم بگیرم از شرکت جدا شوم. نکته منفی دیگری که تجربه کردم، ضعف در منابع انسانی بود؛ به نظر من سطح خدمات نیروی انسانی نامناسب بود.
در یک روز کاری ناامیدکننده، احساس کردم نه تنها از نام شرکت بلکه از نگاه همکاران و رفتار مدیران هم بیاعتمادم. ورود به این مجموعه با فشار مالی آغاز میشد و دفترچهای از تعهدات مالی به ناچار بهجا میگذاشتند که برای ورود به کار از من مطالبه میشد. وقتی از شرکت خارج میشدم، آنها از گریه یا اشک من چشمپوشی نمیکردند و به روی من فشار میآوردند تا از کار دست نکشم. دستاوردها و نکتههای داخلی شرکت بهطور مشخص وجود ندارد؛ منابع انسانی با وجود ادعاهایشان، واقعا چارچوبی روشن ندارد و تهدید کردن در جریان کار برای تحمیل تعهدات مالی، بهنوعی روال عادی شد. اخطارها و توضیحات درباره سقفهای تعهدی و نحوه بازداشتن کارمندان از ترک کار همواره مطرح بود. نسبت به پوشش و رفتار روزمره، انتقادات زیادی وجود داشت؛ انتخابهای پوششی، نحوه نشستن، رفتار با سیگار و حتی دفعات استفاده از سرویس بهداشتی مورد نظارت یا کنترل بودند و این رفتارها بهطور مداوم زیر ذرهبین قرار میگرفت. حقوق کم بود و کار سنگین با فشار روانی بالا همراه میشد. فضای کار آنطور که انتظار میرفت سازگار نبود و استرس دائم وجود داشت. مدیریتی که در جمع با کارمندها رفتار توهینآمیز داشت و زبان تند و بیرحمی بهکار میگرفت، چنین فضا را تشدید میکرد. نقشها بهطور واضح توزیع نشده بود و هیچ مدیر محصول یا مدیر پروژه مشخصی مشاهده نمیشد؛ خود تیم هم در درک نیازها و مسیر کار سردرگم بود و کارهایی که انجام میدادم گاهی برای تیم قابل تأیید نبودند؛ بهنظر میرسید بازخوردها به درستی منتقل نمیشود و بازگشت به دفعات یک تسک از موانعی بود که رفع نمیشد. عدم وجود تیم طراحی و نبود شفافیت در تأیید کدها باعث میشد هر بازنگری یا تغییر، به تردید و بازگشت به ابتدا منتهی شود. این تجربه، از نظر من، یکی از سختترین و ناسالمترین دوران شغلی بود. حتی پستهای شبکههای اجتماعی هم تحت فشار قرار میگرفتند و این نگرانی تا فضای شخصی هم نفوذ میکرد.
باورم نمیشود که تصور میکردم جایگاهی حرفهای و باارزش در این شرکت داشته باشم، اما واقعیت چیزی غیر از ادعاها بود. رفتار مدیریتی تکراری و اصرار بر روشهای قدیمی حاکم بود؛ مدیری که از کارش فراری نبود اما به نظرات همکاران بیتوجه و به شخصیتشان توهین میکرد. ارتباطات انسانی در سطحی بود که تنها برای برگزاری مراسم تولدها و بخشهای ساده منابع انسانی به چشم میآمد و از توجه واقعی به کارکنان خبری نبود. محصولی که ارائه میدادند به شدت ضعف داشت و نارضایتیهای زیادی را به همراه میآورد. اعتبار شرکت خدشهدار شده بود و فشار کاری به اندازهای بود که در همان آغاز کار با القاب و عناوین و جملات احساسی سعی میکردند مرا متقاعد کنند که نقش مهمی در مجموعه دارم و همهچیز در دست تواناییها و تلاشهای من است. فضای کاری خشک و سختگیر، با رویکردی که به شخصیت افراد بیتوجه بود و چارچوب مشخصی وجود نداشت. قدرشناسی کمی دیده میشد و توقعات بالا بود، بدون درنظرگرفتن حریم شخصی. برای شروع کار سفتهای ده میلیونی لازم بود و وعده رسید سفته را هم از طرف مدیریت گاهی گول میزدند. دریافت سفته از نظر حقوقی همواره محل بحث بود و قراردادها شفافی نبودند؛ پرداختها نیز به شکل مشخصی توضیح داده نمیشد. در دوره قرنطینه از کار از راه دور اجتناب میکردند و شرکتهایی که بهREMOTE میکردند را بهعنوان «شو آف و تریک منابع انسانی» برای جذب نیرو مینامیدند. روند کار گروهی بهشدت دستساز و با فشارهای هیئتی جلو میرفت. وعده سهام داده میشد، اما در ازای هزینه اضافی بینفعی و فشار برای پذیرش مسئولیت یک پوزیشن دیگر را هم میخواستند. با این حال، این تجربه برای من نقطهای بود که یاد بگیرم چگونه اصلا کار را مهندسی نکنم، چگونه بهدرستی مدیریت نکنم و چگونه با افراد برخورد را به شیوهای متفاوت تجربه کنم.
باورم نمیشد که شرکت چابک هم به این سرعت وارد جابگای کار بشود و بالاخره فرصتش را پیدا کردم که تجربهام را بنویسم، هرچند طول کشید. نکتهای که بیشتر از همه به چشم میخورد، دوپهلویی رفتار برخی افراد در شرکت بود. منابع انسانی کاملا تابع مدیریت به نظر میرسد و رفتارشان به شکل کاملا مطیع است. از طرفی، مدیریت به جای انصاف، پیشداوری و تصور اینکه همه را میشناسد و همهچیز را میداند را در پیش گرفته است. فضا به گونهای تنظیم میشود که هر کس باید حالت جنگ و فرار به خود بگیرد؛ حتی برای یک روز هم نشده که به شما اطمینان بدهند که از شما حمایت میکنند یا همواره کنار شما خواهند بود. تهدیدها و پرخاشگریهایی که در محیط مشاهده میشد، متأسفانه تأیید میشدند و در آنجا عادی به نظر میرسید. گاهی پیش میآمد یکی از همکاران جلوی چشم همه اخراج شود و این اتفاق به مرور برای هر کدام از ما ممکن بود؛ اینکه بهخاطر کمبود نیاز، فردی از تیم کنار برود، نامشخص بود اما ناآشنا نبود. نکته این بود که تصمیمگیری درباره نیاز به کارها، خیلی وقتها توسط خودشان، دو روز قبل از استخدام مشخص میشد. جلسات مخفی که برگزار میکردند با هدف فاصلهگذاری بین کارمندان با نامهای مشخص ما و «اونها» و… شکل میگرفت.
شرکت مطهر نت پارس را به نحوی دیگر تعریف میکنم که همچنان حال و هوای تجربه را منتقل کند اما به زبان تازه و با ساختار منسجمتر بیان شود. نمیتوانم به عنوان واقعیت قطعی درباره شرکت صحبت کنم، اما از دید من تجربهای که داشتم نشان میدهد شرکت غالبا نسبت به وعدههایش صادق نیست و تعهدات مالی و مزایای معمول را به اندازهی کافی رعایت نمیکند. تلاش برای جبران با پرداختهای کم و توقع بالا از سوی کارفرماها نمود بیشتری دارد و به نظر میرسد زمانبندی و اصول همکاری برای کارکنان معمولی رعایت نمیشود. فضای کار گاهی پرتنش است و برخوردها با همکاران و مدیران تا حدی بیاحترامی و توهین هم میرسد؛ رفتاری که باعث میشود محیط کار به جای حمایت از کارکنان، فشار و تنش را افزایش دهد. شنیدهها حاکی از این است که شکایات کارفرماها نسبت به مدیران بیشتر است و در نتیجه بخش اعظم وقت صرف آرامسازی روابط با آنها میشود. در نتیجه، برای افرادی که کلاهشان را آنجا بیندازد، مسیر همکاری چندان مطلوب به نظر نمیرسد. من تجربهی یکسالهی بدی را با این شرکت داشتم و به دلیل وجود قرارداد یکطرفه و وثایقی که پیشتر ارائه کرده بودم، امکان خروج از مجموعه برایم به سختی فراهم شد.
برای من پونیشا تجربهای بود که از لحاظ محیط کاری و فرهنگ تیمی، حس مثبتی داشت. مدیریت شرکت به شکل مدام کنار تیم بود و به نظرات همهی کارکنان احترام میگذاشت، انگار همیشه حضور دارد و کارها با همراهی همیشگی پیش میرفت. درک متقابل و فضای همکاری هم خیلی خوب بود. ساعات کاری هم منظم بود و نه خیلی طولانی و نه کم، و در کنار اینها، بالا بودن ارزش یادگیری تجربهی کار در پونیشا نکتهی برجستهای بود که به آینده شغلم خیلی کمک میکرد. تیم پونیشا کوچک است، اما همین کوچکی به ظرفیت بالای آن کمک میکند و رفتار و اخلاق اعضا هم قابل قبول بود. اما از جمله نقاط ضعفی که تجربه دیدم، کوچکی تیم فنی بود که نیاز به بودجهسازی بیشتر و استخدام افراد جدید، بهویژه با تجربهتر، داشت. گاهی مدیر فنی در دسترس نبود و این میتوانست مشکلاتی ایجاد کند. دفتر شرکت هم از لحاظ موقعیت به نسبت شهر مناسب است اما از مرکز شهر فاصله دارد.
من وارد شرکتی شدم که به نظر میرسید رفتارهای مدیریتی و جو کار تجربهی جبههگیری ذهنی ایجاد میکند. در نخستین روز، برای خوشآمدگویی مقدار قابل توجهی سفته به من ارائه شد که باید امضا میکردم؛ پیشنهاد میکنم چند روز آزمایشی کار کنید و بعد تصمیم بگیرید. اولین نکته این بود که کارها کاملا مشخص نبود و برنامهریزی در حد صفر بود. همه چیز حول یک نفر مدیر میچرخید و هیچچیز به پیش نمیرفت. وظایف دقیق مشخص نبودند و وقتی سؤال میکردم، پاسخ با خشونت بود. نظرات تخصصی من با پرخاشگری پاسخ داده میشد، حتی اگر با لبخند و رفتار خوشایند سعی میکردم. ساعات کاری طولانیتر از اکثر شرکتها بود و هیچ انعطاف زمانی وجود نداشت. فضای گروه بهشکل پادگان طراحی شده بود و با کارمندان بهشیوهای مانند کارکنان اردوگاه کار اجباری رفتار میشد. نمایشهای عمومی مدیران و افتادن تیرهای انتقادی جلوی سایر همکاران، در محیط بهکرات اتفاق میافتاد و جو منفی را تقویت میکرد. حتی اگر قصد خوبی داشتید، با پاسخ منفی یا بیتفاوتی مواجه میشدید و به جلو رفتن کمک نمیشد. و در مقابل، خروج از شرکت کار سادهای نبود چون استعفا معمولا پذیرفته نمیشد و اگر تصمیم به ترک میگرفتید، ممکن بود تهدید به اجرا و توقیف سفته بشوید. از این رو، بهتر است تا مدت معینی کار نکردهاید، قرارداد را امضا نکنید. اگر بخواهم نکتهای مثبت را بگویم، میتوان گفت تمرین فشار روحی و جنگ اعصاب در این محیط وجود دارد و حقوق بهموقع پرداخت میشود.
در اوج شیوع کرونا بود که ادارات زنجان تعطیل شدند و به ما گفتند به شرکت برگردیم. داخل ساختمانی ۱۰۰ متری، فضایی که تقریبا کمتر از ۴۰ متر از آن قابل استفاده بود، حدودا بین هفده تا بیست نفر با هم کار میکردیم. آیا این وضعیت درست است؟ فکر میکنم همین یک موضوع برای ارزیابیی یک شرکت کافی باشد. وقتی میبینم به جان و سلامتی کارمندها ارزش قائل نیستند.
وقتی تصمیم گرفتم تجربهام را بنویسم که به درد افرادی بخورد که میخواهند وارد این شرکت شوند، با تیم و فضای کار اصولی و واقعی روبهرو شدم و فهمیدم این مسائل هنوز وجود دارن و میتونن باعث ناراحتی و بیاعتمادی بشن. حدود یک و نیم سال در شرکت فعالیت کردم و بخشهای مختلفی رو تجربه کردم؛ از شروع با صفر تا پذیرش اینکه تیمها چندبار به شکل متوالی عوض شدند. اما متوجه شدم پروفایل شرکت تا حد زیادی روی کاغذ خوب جلوه میکنه و واقعا چندان به عملیاتی بودن نمیرسه. اغلب تلاش شرکت روی استفاده از ارتباطات با افراد شناختهشده برای القای تصویر «خیلی خوب» و «آرمانی» است، در حالی که در عمل اینطور نیست. در تجربهام مشترک بود با افرادی که اونجا رفتن این بود که اتلاف نیروی انسانی خیلی جدی وجود داره. چندین بار سعی شده تیمی قدرتمند و متخصص شکل بگیره اما آنطور که باید مدیریت نامناسب، فرهنگ سازمانی ضعیف و جایگزینی روابط به جای ضوابط، مشکلاتی را برای کارکنان ایجاد کرده و در نهایت منجر به خروجشان شده است. بنابراین امنیت شغلی بسیار پایین است و روابط نقش پررنگی دارد. ظاهر شرکت خوب است؛ امکاناتی مثل خوراکی، قهوه، تجهیزات فنی، فوتبالدستی و فضای استراحت وجود دارد. برخورد کارمندان هم تا حدی صمیمی است و تا حدی امکان شناور بودن زمان را میدهد، اما بیمه و مزایا را طبق همان روال کارگری محاسبه میکنند. حقوق هم بر مبنای قانون کار است. از نظر فرصتهای علمی و مهارتی، شرکت تلاش میکند بهروز و پیشرو در تکنولوژی باشد، اما تصمیمات فنی تا حد زیادی سلیقهای و به مدیریت وابسته است. برخی مناسبتها و زادروزها را جشن میگیرند و این جنبهای مثبت از جو تیمی است. یکی از بزرگترین ضعفهای شرکت این است که تلاش میکند با ترکیبی از مدلهای بزرگ دنیا کار کند اما با کمترین هزینه و کوتاهترین زمان، تا مشکلات آنها را حل کند. این ترکیب شامل ابزارها و پلتفرمهای مختلفی مثل شبکههای اجتماعی و وبینارهاست و به همین دلیل فشار کاری معمولا بالاست. در طول سال بارها مجبور میشویم همه چیز را بازبینی، دوباره طرحبندی و گاهی کل پروژه را بازنویسی کنیم. امریه یکی از روشهای فراخوان جذب است، اما در مدتی که من بودم، افراد زیادی از این مسیر جذب شدند و در نهایت اتفاق خاصی برایشان رخ نداد و رفتند. همچنین معمولا دنبال نیروهای ارشد و متخصص هستند اما هزینهای متناسب برای آنها نمیپردازند. وعدههای پوچ، امیدوار کردن نسبت به آینده، حرفهای احساسی و القای «خانواده» از روشهای معمول برای جلب اعتماد نیروهای با انگیزه است که بعد از مدتی فرسوده میشود و انرژی و انگیزهتان را میگیرد. بنابراین اگر صرفا به خاطر امریه بخواهید آنجا بمانید و تصور کنید واقعا امریه وجود دارد، سه تا دو سال زمان زیادی است. در نهایت قبل از هر همکاری رسمی، حتما درباره تمام این نکات از افراد سابق شرکت پرسوجو کنید یا در گروههای برنامهنویسی مشهد مشورت بگیرید تا این مشکلات در آینده برای شما تکرار نشود.
شرکتی که در آن کار میکردم، موسسه توسعه دانش، پژوهش و فناوری فرزان بود. تجربهای که از آن داشتم را به شکل تازه و صریح بازگو میکنم تا وضعیت را منتقل کند، اما با حفظ محتوا و احساس اصلی. مدیریت شرکت بهطور قابل توجهی سطح پایین و تا حدی کودکانه بود. حقوق و مزایا به درستی محاسبه نمیشد و اضافهکاری بهطور قانونی مطابق مقررات وزارت کار لحاظ نمیشد. واحد مالی مشخصی وجود نداشت و محاسبات حقوق غالبا توسط منشی، معاون یا مدیر انجام میشد. استفاده از الفاظ رکیک و توهین به شخص و خانواده از سوی برخی مدیران با کارکنانی که با آنان همنظری نداشتند، رایج بود. قراردادهای شفافی برای کارکنان وجود نداشت و انتظارات غیرمنطقی از نیروها وجود داشت. ساعات کاری به دلخواه مدیریت تعیین میشد و تجربه من تا نیمههای شب ادامه داشت، مثلا تا ساعت ۱۲ و ۳۰ دقیقه شب. حقوق بهنوعی ابزار در خدمت اهداف مجموعه قرار میگرفت و گاهی با تاخیر یک تا دو هفته واریز میشد. مدیریت قادر به انتقال خواستهها به کارکنان نبود و ارتباط مستقیم با مدیرعامل کم بود، بدون وجود یک مدیر پروژه مشخص. جلسات طولانی بدون خروجی مشخص برگزار میشد و این امر روحیه تیمی را به شدت تضعیف میکرد. در تجربه من، این دوره از کار، بدترین تجربه در یازده سال سابقهام بود.
در یک محیط باثبات برای رشد فردی کار میکنم که در پارک فناوری مستقر است و دو ساختمان بزرگ دارد، با سالن غذاخوری و نمازخانه و امکانات دیگر. اخیرا مدیرعامل مجموعه تغییر کرده و مشخص نیست در آینده چگونه خواهد شد؛ اما در زمان مدیریت قبلی، شرایط خیلی خوب بود و هنوز چارچوب آن دوران در شرکت پابرجا است.
شرکت خانوادگی هستش و خب تو این مدل شرکت ها روابط خانوادگی و ... زیاده مدیر ها هم که اکثرا با هم فامیل هستند و هر کدام جز یکی از گروه های قدرت تو شرکت حقوق رو سر وقت میدن ولی نصف بقیه شرکت ها و ایتم پاداش اخر سال هم هر چقدر بیشتر فامیل باشی بیشتر هستش تکنولوژی تقریبا قدیمی و علاقه عجیبی به ejb داره اند و شاید نصف وقتت رو مجبور باشی به رفع باگ اختصاص بدی و از نصف باقی مونده هم بخش زیادیش برای پیدا کردن ریشه باگ ها می گذره و به همین خاطر تولید محصولات جدید به کندی پیش میره ارتقا به شکل شرکت داخل یک سری جلسات هست که اکثر سوال ها از قبل مشخص چون زیاد به روز نمیشن آدم هاش و با ی رفاقت با ارزیاب ها حله :)
همیشه تصورم از همکاری با این شرکت دیدنی بود اما واقعا تفاوتش با انتظارها خیلی زیاد بود. در واقع تنها نکته روشن این بود که همکاران همواره اهل یادگیری بودند و با انگیزه کار میکردند، هرچند که با مرور زمان تعدادشان کمتر شد. نظام مدیریت کارها به شدت مشکل داشت و هر چیزی سر جای خودش نبود. در کل برای تازهکارها و کسانی که دنبال یک سازمان منظم و مطلوب میگردند، این تجربه اصلا پیشنهاد نمیشود.
برای مدت تقریبا یک سال در این مجموعه حضور داشتم و در اکثر روزها یا تحت فشار بودم یا با فشارهای کاری رو به رو میشدم یا حداقل به گونهای مدیریت اذیتم میکرد. هیچ برنامهریزی مشخصی در کارهای شرکت وجود ندارد و ارزشهای سازمانی بهطور مداوم تغییر میکند. تمام تصمیمها تنها توسط یک نفر گرفته میشود و فرصتی برای گفتگو درباره تصمیمها نیست؛ از نظر مدیریت، حرف او درست است و تیم فنی فاقد دانش کافی است. انتظار دارید در هر زمان و هر مکانی در خدمت شرکت باشید و این را وظیفهی شما میدانید؛ همواره در استرس کاری، تحقیر و فشار مدیریتی هستید. تنها نکته مثبت شرکت هم تیمیها و همکاران من بودند و اگر حضور آنها نبود، خیلی زود از آنجا جدا میشدم. اصلا این شرکت را پیشنهاد نمیکنم؛ نه رشد فنی خواهید داشت و نه رشد شغلی و خیلی زود از کارکردن در اینجا دلزده میشوید. وقتی تصمیم به خروج داشتم، مرا مجبور کردند سه ماه همکاری با آنها را ادامه بدهم و با تهدیدهای حقوقی و شکایت به مشکلاتی برخورد کردم که اوضاع را وخیمتر کرد. این سه ماه آخر شرایط را برایم بدتر و جهنمی کرد.
من مدت زمان خیلی کوتاهی توی این شرکت کار کردم و تصمیم گرفتم این تجربه را با شما در میان بگذارم، چون واقعا با مشکلات عجیبی روبهرو شدم و نمیفهمم چرا بقیه حرفی نزدهاند. یکی از دلایلی که شنیدم سفتهست و ظاهرا خیلیها را اذیت میکنند، اما خوشبختانه من از پرداختش خودداری کردم. نخستین موضوع این بود که روی همه کارکنان نرمافزار داخلی به نام تايم دكتر نصب شده بود؛ کافی بود پنج دقیقه به موس و کیبورد دست نزنید تا از کارهایتان باخبر شوند و رفتارهایتان مثل ربات ارزیابی میشد. از طرفی حق مسکن به ما نمیدادند و پول خرد را درون نرمافزار شرکت خرج میکردند و برای برداشت باید کارمزد میپرداختیم؛ کارمزد پول خودمان که بدون اجازه در نرمافزارشان ریخته میشد. این موضوع بهویژه تأسفآور بود. حقوق به اندازه کافی منظم نبود و در نهایت دو ماه بهطور کامل بیمهام را لحاظ نکردند. درباره برخی مسائل شخصی هم میدانم که ممکن است در هر شرکت وجود داشته باشد، اما این سیستم بردهداری، عدم پرداخت بیمه و رفتارهای نامناسب منابع انسانی قابل بخشش نیست. واقعا به دوستانم هشدار میدهم که فریب نام شرکت پيام گستر را نخورند.
به بهینه پرداز ترنیان برای مدت سه سال با پیگیریهای فراوان، همچنان حق بیمهام پرداخت نشده بود و هر چه شکایت کردم به نتیجهای نرسیدم. هر راهی که بردم آخرا حقوقم به جایی نرسید. امیدوارم هیچکس مجبور نباشد در این شرکت کار کند.
من در این شرکت با فضای کار پرتنش و جو سردرگم روبهرو شدم. همیشه احساس میکردم که منابع انسانی به جای حمایت، به نوعی جاسوسی و ظاهربازی تبدیل شده است. هر روز با استرسی شدید روبرو میشدم و توقع داشتند به سرعت و باکیفیت یک کار را به بهترین شکل تحویل بدهم. از نظر مدیریت، کار من هرگز به اندازه کافی ارزشمند نبود و حتی وقتی زمان میگذارم، انگار هزینهی آن حروم شده است. مسیر مشخصی وجود ندارد؛ مدیر شرکت گاهی تصمیم میگیرد به سمت یک جهت برود و همه باید کارها را کنار بگذارند و به همان سمت بروند. فردای همان روز ممکن است نظر مدیر عوض شود و دوباره مسیر جدیدی را در پیش بگیریم. آیا فرصت و زمان کافی برای انجام درست کارها داریم؟ نه، چون تصمیمها پیوسته تغییر میکند و هیچ مدیر محصول ثابتی هم وجود ندارد. تصمیمگیر اصلی شرکت کیست؟ مدیر و دوستان نزدیکش؛ که بسته به حال مدیر، این دوستان هم تغییر میکنند. در چنین فضایی باید مثل ربات عمل کرد، زیاد صحبت نکرد و بیپرده رفتار نکرد، چون مدیر شدیدا از برخی کارها ناراحت میشود و به رفتار همکاران نگاه تیز دارد. نظرات شخصی را نباید بیان کرد و باید مثل یک ابزار صرفا وظیفهگرا عمل کرد. مدیر سابقهای طولانی در حوزه فنی دارد و هر موضوعی را با تسلط کامل میبیند، حتی آنهایی که تخصص نداردند، ارتباط بین نیروها را نیز میفهمد. ممکن است روزی حال مدیر خوب نباشد و رفتار تند و نامطلوبی نشان دهد. در آن مواقع هم باید خویشتندار بود و حرفی نزد. چرا این وضعیت چنین است؟ چون اینجا از نوعی فضای افسانهای از تکنولوژی صحبت میشود و انتظار دارند شبیه شرکتهای بزرگ و امریکایی به نظر برسد. گاهی ممکن است با تماس تلفنی از کار کنار گذاشته شویم یا بهظاهر خوشآمد گفته شده و بعد از آن قطعی همکاری پایان یابد. اما اگر تصمیم بگیریم به کارمان ادامه بدهیم، با رفتارهای غیرمنصفانه و فشارهای ذهنی مواجه میشویم و کارها را نیز در قالب تسکهای نامربوط انجام میدهیم. در پایان، اگر تصمیم به رفتن گرفتید، باید اعتماد به نفس بسیار بالایی داشته باشید. جنگ اعصاب را تمرین میکنید، پرروگی را یاد میگیرید و میتوانید به تیم مدیر و منابع انسانی نزدیک شوید تا در نهایت زیرابزنی یاد بگیرید. صداهای نیشدار و توهینهای کلامی را تحمل میکنید و با تسکهای بیهدف روبهرو میشوید.
از نظر من تیم مارکتینگ شرکت بسیار پویا و با روحیهای دوستانه بود. تیم فنی هم فعال و دقیق کار میکرد و اغلب دورکاری را ترجیح میدادند. اما تیم محتوا اوضاع نسبتا نامنظم داشت و فشار کاری سنگین بود؛ گاهی وسواس بیش از حد باعث کندی کار میشد. بعضی از اعضا که تخصص مشخصی نداشتند هم با توجه به مدت حضورشان در شرکت، نظراتی میدادند، اما فضا دوستانه باقی ماند. حقوق نسبتا پایین بود و پایه حقوق هم بهطور قابل توجهی کمتر از سطح انتظار درج میشد. شرکت برای محتوایی که تولید میکند، ضمانت صحت و صحت را به شکل سپرده یا ضمانت سفته میگرفت. با وجود این کاستیها، شرکت در حال رشد است و برای آغاز تجربه و کسب مهارت گزینه مناسبی به نظر میرسد.
برای من که تو تیم فنی چابک بودم، تجربهای گواه بود از چیزی که واقعا انتظارش رو ندارم. مدیر شرکت رفتار بیادبی داره و بارها با توهین شخصیت دیگران رو زیر سوال میبره. وقتی کار میرسه، اول کلی منت میذاره که کار خیلی سادهست و فقط دو دقیقه طول میکشه، اما در واقع باید با سرعتی که میپسندد انجام شود و فرصت برای جستجو نداریم تا خوب ببینیم آیا کار درست است یا نه؛ باید با اولین ایدهی به ذهنمان پیادهسازی کنیم. اگر با همکارت صحبت کنی، همهمهای از این که چرا کار را درست انجام نمیدهی، بهت میپرند. منابع انسانی نیز وضعیت ناخوشایندی دارد. وقتی مشکلی مطرح میکنی، ظاهرا قصد کمک وجود دارد اما در عمل همراه مدیر میروند تا یک جور هم فریب بدهند و از اعتماد تو سوءاستفاده کنند. واقعا رفتار منابع انسانی و مدیر چابک بیاخلاقاند.
من چند نکته رو به صورت واقعگرایانه از تجربهم با چابک مطرح میکنم، با این کار تصمیمگیری برای کار با این تیم برام مهم بود و دوست دارم شما هم دید روشنتری به دست بیارید. در مدت کوتاهی که در این شرکت بودم با تعدادی همتیم خوب آشنا شدم که ارتباط ما همچنان ادامه دارد، اما این تنها نکتهای است که به نظرم مثبت میرسید؛ چون گروه خیلی کوچک بود و تیم غالبا حول یک نفر میگشت و حالا فکر میکنم اوضاع تغییر کرده باشد. از جنبههای منفی، ضعف در مدیریت، برخورد نامناسب در محیط کار و برخورد غیرحرفهای، امنیت شغلی کم و حقوق پایین به چشم میخورد. شرکت تقریبا با کمتر از ده نفر کار میکرد و همه چیز به شخصیت همان یک نفر ربط پیدا میکرد؛ به همین دلیل پیشنهاد میکنم اگر تصمیم دارید در این شرکت کار کنید، یک دوره آزمایشی یک ماهه را تجربه کنید تا اگر واقعا پشیمان شدید، تا پایان زمان قرارداد کارهای زیادی را انجام داده باشید تا جای خالیتان در شرکت برای مدتی حس نشود. احتمالا در محیط کار و جلوی چشم همکاران با شما رفتار نامساعدی میشود، و اگر مدیریت به صورت خصوصی با شما صحبت کند، باید انتظار تهدید را داشت. این موضوع مستقل از کیفیت کار شماست و به روزی بودن مدیر مربوط میشود. هیچ برنامهریزی مشخصی برای کارها وجود ندارد و هر چیزی به سلیقه یک فرد پیش میرود. این شخص ادعا میکند هیچوقت اعضای شرکت نباید بیشتر از ده نفر شوند و نتیجهای که از این نگاه میگیرم این است که شرکت هیچوقت پیشرفت قابل توجهی نخواهد داشت. وظایف شما جزو وظایف اصلی محسوب میشود و در صورت اشتباه، انتظار رفتار نامحترمانه از سمت مدیر وجود دارد. در کل شرکت فرهنگ سازمانی مشخصی ندارد و ساختار مشخصی هم وجود ندارد. ساعات کاری انعطافپذیر نیست و انتظار میرود کارهای زیادی را در بازه زمانی کم انجام بدهید؛ همچنین هیچ مزایای خاصی برای کار در شرکت در نظر گرفته نمیشود. در پایان، به یاد داشته باشید ظاهر گولزننده است؛ به حرف زور تسلیم نشوید و به خودتان اعتماد داشته باشید.
در آغاز کار، در برههای از زمان احساس میکردم که همه چیز خوب است، اما به مرور متوجه شدم تنها شعار میدادند و به جز بخشهایی که همکاران خودشان حضور داشتند، سایر بخشها به سختی کار میکشیدند. برای سایر کارکنان جز تیم برنامهنویس حقوق برابر یا کمتر از آن بود و معمولا فقط برای مدیران و افراد داخلی دستمزد بالا میرفت. اگر صدای اعتراض در میآمد، احتمال اخراج وجود داشت. این تجربه باعث شد تصمیم بگیرم از شرکت جدا شوم. نکته منفی دیگری که تجربه کردم، ضعف در منابع انسانی بود؛ به نظر من سطح خدمات نیروی انسانی نامناسب بود.
در یک روز کاری ناامیدکننده، احساس کردم نه تنها از نام شرکت بلکه از نگاه همکاران و رفتار مدیران هم بیاعتمادم. ورود به این مجموعه با فشار مالی آغاز میشد و دفترچهای از تعهدات مالی به ناچار بهجا میگذاشتند که برای ورود به کار از من مطالبه میشد. وقتی از شرکت خارج میشدم، آنها از گریه یا اشک من چشمپوشی نمیکردند و به روی من فشار میآوردند تا از کار دست نکشم. دستاوردها و نکتههای داخلی شرکت بهطور مشخص وجود ندارد؛ منابع انسانی با وجود ادعاهایشان، واقعا چارچوبی روشن ندارد و تهدید کردن در جریان کار برای تحمیل تعهدات مالی، بهنوعی روال عادی شد. اخطارها و توضیحات درباره سقفهای تعهدی و نحوه بازداشتن کارمندان از ترک کار همواره مطرح بود. نسبت به پوشش و رفتار روزمره، انتقادات زیادی وجود داشت؛ انتخابهای پوششی، نحوه نشستن، رفتار با سیگار و حتی دفعات استفاده از سرویس بهداشتی مورد نظارت یا کنترل بودند و این رفتارها بهطور مداوم زیر ذرهبین قرار میگرفت. حقوق کم بود و کار سنگین با فشار روانی بالا همراه میشد. فضای کار آنطور که انتظار میرفت سازگار نبود و استرس دائم وجود داشت. مدیریتی که در جمع با کارمندها رفتار توهینآمیز داشت و زبان تند و بیرحمی بهکار میگرفت، چنین فضا را تشدید میکرد. نقشها بهطور واضح توزیع نشده بود و هیچ مدیر محصول یا مدیر پروژه مشخصی مشاهده نمیشد؛ خود تیم هم در درک نیازها و مسیر کار سردرگم بود و کارهایی که انجام میدادم گاهی برای تیم قابل تأیید نبودند؛ بهنظر میرسید بازخوردها به درستی منتقل نمیشود و بازگشت به دفعات یک تسک از موانعی بود که رفع نمیشد. عدم وجود تیم طراحی و نبود شفافیت در تأیید کدها باعث میشد هر بازنگری یا تغییر، به تردید و بازگشت به ابتدا منتهی شود. این تجربه، از نظر من، یکی از سختترین و ناسالمترین دوران شغلی بود. حتی پستهای شبکههای اجتماعی هم تحت فشار قرار میگرفتند و این نگرانی تا فضای شخصی هم نفوذ میکرد.
باورم نمیشود که تصور میکردم جایگاهی حرفهای و باارزش در این شرکت داشته باشم، اما واقعیت چیزی غیر از ادعاها بود. رفتار مدیریتی تکراری و اصرار بر روشهای قدیمی حاکم بود؛ مدیری که از کارش فراری نبود اما به نظرات همکاران بیتوجه و به شخصیتشان توهین میکرد. ارتباطات انسانی در سطحی بود که تنها برای برگزاری مراسم تولدها و بخشهای ساده منابع انسانی به چشم میآمد و از توجه واقعی به کارکنان خبری نبود. محصولی که ارائه میدادند به شدت ضعف داشت و نارضایتیهای زیادی را به همراه میآورد. اعتبار شرکت خدشهدار شده بود و فشار کاری به اندازهای بود که در همان آغاز کار با القاب و عناوین و جملات احساسی سعی میکردند مرا متقاعد کنند که نقش مهمی در مجموعه دارم و همهچیز در دست تواناییها و تلاشهای من است. فضای کاری خشک و سختگیر، با رویکردی که به شخصیت افراد بیتوجه بود و چارچوب مشخصی وجود نداشت. قدرشناسی کمی دیده میشد و توقعات بالا بود، بدون درنظرگرفتن حریم شخصی. برای شروع کار سفتهای ده میلیونی لازم بود و وعده رسید سفته را هم از طرف مدیریت گاهی گول میزدند. دریافت سفته از نظر حقوقی همواره محل بحث بود و قراردادها شفافی نبودند؛ پرداختها نیز به شکل مشخصی توضیح داده نمیشد. در دوره قرنطینه از کار از راه دور اجتناب میکردند و شرکتهایی که بهREMOTE میکردند را بهعنوان «شو آف و تریک منابع انسانی» برای جذب نیرو مینامیدند. روند کار گروهی بهشدت دستساز و با فشارهای هیئتی جلو میرفت. وعده سهام داده میشد، اما در ازای هزینه اضافی بینفعی و فشار برای پذیرش مسئولیت یک پوزیشن دیگر را هم میخواستند. با این حال، این تجربه برای من نقطهای بود که یاد بگیرم چگونه اصلا کار را مهندسی نکنم، چگونه بهدرستی مدیریت نکنم و چگونه با افراد برخورد را به شیوهای متفاوت تجربه کنم.
باورم نمیشد که شرکت چابک هم به این سرعت وارد جابگای کار بشود و بالاخره فرصتش را پیدا کردم که تجربهام را بنویسم، هرچند طول کشید. نکتهای که بیشتر از همه به چشم میخورد، دوپهلویی رفتار برخی افراد در شرکت بود. منابع انسانی کاملا تابع مدیریت به نظر میرسد و رفتارشان به شکل کاملا مطیع است. از طرفی، مدیریت به جای انصاف، پیشداوری و تصور اینکه همه را میشناسد و همهچیز را میداند را در پیش گرفته است. فضا به گونهای تنظیم میشود که هر کس باید حالت جنگ و فرار به خود بگیرد؛ حتی برای یک روز هم نشده که به شما اطمینان بدهند که از شما حمایت میکنند یا همواره کنار شما خواهند بود. تهدیدها و پرخاشگریهایی که در محیط مشاهده میشد، متأسفانه تأیید میشدند و در آنجا عادی به نظر میرسید. گاهی پیش میآمد یکی از همکاران جلوی چشم همه اخراج شود و این اتفاق به مرور برای هر کدام از ما ممکن بود؛ اینکه بهخاطر کمبود نیاز، فردی از تیم کنار برود، نامشخص بود اما ناآشنا نبود. نکته این بود که تصمیمگیری درباره نیاز به کارها، خیلی وقتها توسط خودشان، دو روز قبل از استخدام مشخص میشد. جلسات مخفی که برگزار میکردند با هدف فاصلهگذاری بین کارمندان با نامهای مشخص ما و «اونها» و… شکل میگرفت.
شرکت مطهر نت پارس را به نحوی دیگر تعریف میکنم که همچنان حال و هوای تجربه را منتقل کند اما به زبان تازه و با ساختار منسجمتر بیان شود. نمیتوانم به عنوان واقعیت قطعی درباره شرکت صحبت کنم، اما از دید من تجربهای که داشتم نشان میدهد شرکت غالبا نسبت به وعدههایش صادق نیست و تعهدات مالی و مزایای معمول را به اندازهی کافی رعایت نمیکند. تلاش برای جبران با پرداختهای کم و توقع بالا از سوی کارفرماها نمود بیشتری دارد و به نظر میرسد زمانبندی و اصول همکاری برای کارکنان معمولی رعایت نمیشود. فضای کار گاهی پرتنش است و برخوردها با همکاران و مدیران تا حدی بیاحترامی و توهین هم میرسد؛ رفتاری که باعث میشود محیط کار به جای حمایت از کارکنان، فشار و تنش را افزایش دهد. شنیدهها حاکی از این است که شکایات کارفرماها نسبت به مدیران بیشتر است و در نتیجه بخش اعظم وقت صرف آرامسازی روابط با آنها میشود. در نتیجه، برای افرادی که کلاهشان را آنجا بیندازد، مسیر همکاری چندان مطلوب به نظر نمیرسد. من تجربهی یکسالهی بدی را با این شرکت داشتم و به دلیل وجود قرارداد یکطرفه و وثایقی که پیشتر ارائه کرده بودم، امکان خروج از مجموعه برایم به سختی فراهم شد.
برای من پونیشا تجربهای بود که از لحاظ محیط کاری و فرهنگ تیمی، حس مثبتی داشت. مدیریت شرکت به شکل مدام کنار تیم بود و به نظرات همهی کارکنان احترام میگذاشت، انگار همیشه حضور دارد و کارها با همراهی همیشگی پیش میرفت. درک متقابل و فضای همکاری هم خیلی خوب بود. ساعات کاری هم منظم بود و نه خیلی طولانی و نه کم، و در کنار اینها، بالا بودن ارزش یادگیری تجربهی کار در پونیشا نکتهی برجستهای بود که به آینده شغلم خیلی کمک میکرد. تیم پونیشا کوچک است، اما همین کوچکی به ظرفیت بالای آن کمک میکند و رفتار و اخلاق اعضا هم قابل قبول بود. اما از جمله نقاط ضعفی که تجربه دیدم، کوچکی تیم فنی بود که نیاز به بودجهسازی بیشتر و استخدام افراد جدید، بهویژه با تجربهتر، داشت. گاهی مدیر فنی در دسترس نبود و این میتوانست مشکلاتی ایجاد کند. دفتر شرکت هم از لحاظ موقعیت به نسبت شهر مناسب است اما از مرکز شهر فاصله دارد.
من وارد شرکتی شدم که به نظر میرسید رفتارهای مدیریتی و جو کار تجربهی جبههگیری ذهنی ایجاد میکند. در نخستین روز، برای خوشآمدگویی مقدار قابل توجهی سفته به من ارائه شد که باید امضا میکردم؛ پیشنهاد میکنم چند روز آزمایشی کار کنید و بعد تصمیم بگیرید. اولین نکته این بود که کارها کاملا مشخص نبود و برنامهریزی در حد صفر بود. همه چیز حول یک نفر مدیر میچرخید و هیچچیز به پیش نمیرفت. وظایف دقیق مشخص نبودند و وقتی سؤال میکردم، پاسخ با خشونت بود. نظرات تخصصی من با پرخاشگری پاسخ داده میشد، حتی اگر با لبخند و رفتار خوشایند سعی میکردم. ساعات کاری طولانیتر از اکثر شرکتها بود و هیچ انعطاف زمانی وجود نداشت. فضای گروه بهشکل پادگان طراحی شده بود و با کارمندان بهشیوهای مانند کارکنان اردوگاه کار اجباری رفتار میشد. نمایشهای عمومی مدیران و افتادن تیرهای انتقادی جلوی سایر همکاران، در محیط بهکرات اتفاق میافتاد و جو منفی را تقویت میکرد. حتی اگر قصد خوبی داشتید، با پاسخ منفی یا بیتفاوتی مواجه میشدید و به جلو رفتن کمک نمیشد. و در مقابل، خروج از شرکت کار سادهای نبود چون استعفا معمولا پذیرفته نمیشد و اگر تصمیم به ترک میگرفتید، ممکن بود تهدید به اجرا و توقیف سفته بشوید. از این رو، بهتر است تا مدت معینی کار نکردهاید، قرارداد را امضا نکنید. اگر بخواهم نکتهای مثبت را بگویم، میتوان گفت تمرین فشار روحی و جنگ اعصاب در این محیط وجود دارد و حقوق بهموقع پرداخت میشود.
در اوج شیوع کرونا بود که ادارات زنجان تعطیل شدند و به ما گفتند به شرکت برگردیم. داخل ساختمانی ۱۰۰ متری، فضایی که تقریبا کمتر از ۴۰ متر از آن قابل استفاده بود، حدودا بین هفده تا بیست نفر با هم کار میکردیم. آیا این وضعیت درست است؟ فکر میکنم همین یک موضوع برای ارزیابیی یک شرکت کافی باشد. وقتی میبینم به جان و سلامتی کارمندها ارزش قائل نیستند.