برای مصاحبهاندروید کاملا عملی بود و واقعا از آن لذت بردم؛ ساعات کار انعطافپذیر بود. مدیریت و همکاران بسیار خوب و برخوردار از روحیه همراهی بودند. حقوق و پاداش مناسبی داشتم و محیط کار آرام و راحتی هم برقرار بود.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
من اینجا تجربهای واقعی از کار در شرکت رایان اندیشه نصر رو بازنویسی میکنم و سعی میکنم لحن و معنا رو حفظ کنم، اما به شکل نو و با ساختار جدید انجام میدم. به دلیل مشکلات مدیریتی و برخوردهای ناپسند با نیروی انسانی، از محیط کار دلسرد شدم و حضور در شرکت دیگهای رو به عنوان گزینهای امنتر دیدم. رفتارهای ناخوشایند با پرسنل قدیمی به ضرر شرکت تمام میشد و برای تازهکارها تلاش میشد با حقوقی کمتر از حد وزارت کار جبران شوند، که این روند به سود شرکت نبود. از همکارانی که वहाँ رفتند، بیشترشان تسویه کامل دریافت نکردند و برخی از مزایا و عیدی به شکل ناقص پرداخت شد. هیچ سیستم مشخصی برای مدیریت پروژه یا برنامهریزی وجود نداشت و به جای آن، فرایندها به صورت خام و بدون چارچوب مشخصی انجام میشد. روزها به دو وعده چای محدود میشد و امکان رفتن به قسمت نوشیدنی در طول روز به سختی فراهم بود. محیط کار پرتنش بود؛ تقریبا هر سه تا چهار روز دو نفر از همتیمیها با هم درگیر بودند و این موضوع به کار روزمره لطمه میزد. پرداخت حقوق به صورت اقساطی انجام میشد؛ یکی از اقساط قبل از موعد به صورت کامل پرداخت میشد، اما این هم مزایا و معایبی داشت: از یک طرف زودتر رسیدن بخشی از حقوق میتوانست خوب باشد، از طرف دیگر پرداخت حقوق به صورت پارهپاره قابلیت پیشبینی را کاهش میداد و روند پرداختی ممکن بود نامنظم باشد. بهنظر میرسید اگر کسی سابقه کاری زیادی ندارد، اینجا میتواند برای یافتن تجربه کار ورودی مناسبی باشد، البته فقط اگر با سایر نکات منفی کنار بیاید.
با وجود اینکه دو سالی را در این شرکت گذراندم، پول بیمه را برداشته بودند ولی بیمهام را واریز نکردند. به رشد تیم اهمیت زیادی نمیدادند. برای پرسنل امکاناتی هم فراهم نمیکردند.
دست کم کار در این مجموعه را ترک کردم و با حضور مدیری که واقعا از بدترینها بود، تجربهای ناامیدکننده داشتم. این تجربه، نگرشم را نسبت به استارتاپها به کلی دگرگون کرد.
به طور کلی، در این شرکت فضایی حرفهای حاکم است و رفتار کارکنان بسیار محترمانه است.
حدود 2 سال هست که در این شرکت مشغولم - سال گذشته حدود 3 ماه شرکت مشکل بودجه ای داشت و پرداختی ها به موقع نبود و خیلی اذیت شدیم بعدش تا الان حقوق ها سروقت پرداخت شده مدیریت اینجا جدی و سختگیرانه ست - کسانی که عاشق کار کردن هستن و دوست دارند با مسائل روبه رو بشن و برای حلشون تلاش کنن اینجا میتونن دووم بیارن و تا دلتون بخواد میدون دارین برای کشف و پیشرفت و... ولی مراقب تعادل کارو زندگی تون باشین اینجا اینجوریه که یهو میبینی غرق شدی تو کارو چند ماهی هست فقط ذهنت درگیر کارو حل مسئله هاست. مهمترین چیزی که اینجا یاد گرفتم جدی بودن و جدی بودن و جدی بودنه من اینجا رو دوست دارم و بهشون افتخار میکنم
برای رفتن به خارج از کشور فرصتی بود که از طریق این شرکت تجربه کنم، اما تنها جنبهی آرمانی کار بود و واقعیت چیزی فراتر از این نبود. جو همکارانهای داشت اما فشار کار بالا بود و زمان کافی برای یادگیری و کشف نکات تازه کم بود. با این وجود برای کسانی که تجربهی کار بینالمللی ندارند، میتواند گزینهای مناسب باشد.
در مسیر کار با این شرکت، تلاشهای زیادی برای بهبود فرهنگ سازمانی انجام شد؛ گروهی با هدف تقویت ارزشها شکل گرفت و منابع انسانی پلنهایی برای افزایش صمیمیت اجرا کرد. با این حال، وقتی انتخاب مدیران ارشد درست و مؤثر نبود و فرایند بازخورد و نظارت به درستی پیگیری نمیشد، پیشرفتی که انتظار میرفت شکل نمیگرفت. امکان رشد در این شرکت وجود دارد، هرچند محدودیتهای خاصی هم وجود دارد که باید به آنها توجه کرد. نمیتوانم ادعا کنم تجربهام کاملا منفی بود؛ با وجود تمام چالشها، تجربهای نافع و ارزشمند داشت که برای آینده یادگیریهای زیادی به همراه آورد.
واقعا از تجربهام در آموزشگاه زبان ادبا راضی بودم. وقتی درباره استراتژی سایت و بخشهای مربوط به آن صحبت میکردیم، دکتر ادیب با اخلاقی عالی و رفتار حرفهای به نظر میرسید. روی اهمیت یادگیری با قیمت مناسب برای هنرجو تأکید میکرد تا کلاسها هم مؤثر باشند و هم صرفهجو باشند. در نهایت احساس کردم آموزشگاه زبان آلمانی ادبا واقعا فوقالعاده است.
من مدت 9ماه توی علی بابا مشغول به کار بودم و تو این مدت هیچ تجربه بدی از سمت مدیریت شرکت نداشتم، به جز آخر خط که تعدیل شدم!، کما اینکه همیشه توسط مدیر مستقیمم حمایت شدم (که این به نظرم خیلی مهمه). چیز خوب دیگه ای که تو علی بابا من داشتم این بود که سه ماه یکبار همه وظایف تیم با چانه زنی سرپرست تیم با مدیر واحد مشخص میشد و با مذاکره سرپرست با بچه ها بین بچه ها تقسیم میشد و همون تسک های توافق شده میشکست به اسپرینت های تیم و عملکرد ما هم دقیقا بر اساس رسوندن تسک ها به اسپرینت و درصد وقوع کارها سر سه ماه تعیین میشد. یه نکته فوق العاده در مورد علی بابا اینه که تو علی کامیونیتی ای که باهاشون کار میکنی و در ارتباطی واقعا حرفه ای ترین آدم هان و بودن بینشون لذت بخشه. ولی به تعادل کار و زندگی نمره پایینی میدم، همونطور که خود مدیرای علی بابا هم یبار یه ویدئویی ازشون منتشر شد که همین و میگفتن، علی بابا جاییه که واقعا زندگیت میشه کار و درسته که از کارت لذت میبری و درگیرت میکنه ولی دیگه بقیه موارد زندگیت واقعا تو حاشیه قرار میگیرن. این قضیه فقط برای افراد پایین رده سازمان هم نیست و مدیران سازمان اتفاقا خیلی بیشتر تو شرکت هستن و تقریبا دیگه شبانه روز و حتی روزای تعطیل مدیر من شرکت بود.
در شرکت کد ایران تجربهای ناخوشایند داشتم که به خاطر مدیریت بیثبات و کماحترامی به افراد رقم میخورد. تصمیمگیرندگان مجموعه جوان و کمتجربه بودند اما خود را مدعی میدانستند و شیوه رفتارشان با تیم بهشدت نامناسب بود؛ ساعات طولانی کار میکشیدند و گاهی به شیوهای آمرانه با کارکنان صحبت میکردند. آنها هنوز هم نمیدانستند دقیقا چه میخواهند، به همین دلیل هر هفته در سایت جابینجا آگهیهای زیادی برای سمتهای مختلف منتشر میکردند و در متن آگهیها خود را با عنوان کارآفرین برتر جوان کشور معرفی میکردند. همچنین جلسات متعددی برای مصاحبه با داوطلبان هر پست برگزار میکردند و در این جلسات برخورد نامناسبی داشتند. در نهایت هیچکدام از استخدامکنندگان نهایی نمیشدند و تنها کارآموزانی بدون حقوق، با وعده استخدام پس از پایان دوره کارآموزی، مشغول به کار میشدند.
حدودا یک ماه هست که به عنوان توسعه دهنده برای شرکت علی بابا کار میکنم، تو این مدت مشکلی ندیدم و واقعا بچه های تیم خیلی متواضع و خوش برخورد با من که نفر جدید بودم برخورد کردند. ساعت کاری منعطف برای دولوپر ها و رستوران کافی شاپ و اتاق استراحت و بیمه تکمیلی و ... و دور کاری در زمان کرونا از مزیت هایی هست که علی بابا به ما ارائه داد، همچنین برای کار در منزل هم امکاناتی که لازم باشه رو در اختیار شما قرار میدن، در کل از لحاظ امکانات چیزی کم نمیذارن، فشار کاری هم متعادل هست و مهم اینه که تسک هارو برسونید نه اینکه حتما حضور داشته باشید و ساعت پر کنید. در کل بنظرم علی بابا جزو ۵ شرکت برتر ایران هست و اینجا رو به توسعه دهنده ها به خصوص دات نت کار ها پیشنهاد میکنم.
مدت چیزی حدود یک سال است که در جهان خودرو قائم در بخش توسعه نرمافزار مشغول به کارم. نحوهی مصاحبهها واقعا حرفهای و جذاب بود هرچند چندتا تأخیر در زمانبندی برگزاریشان وجود داشت که باعث ناراحتی میشد؛ اما رفتار تیم مصاحبهکنندهها بسیار مناسب و فرآیند مصاحبه بهطور کلی حرفهای بود. فضای فیزیکی نسبتا خوب نیست؛ تجهیزات مانند میز، صندلی و مانیتورها مناسب نیستند و اتاق کار هم خستهکننده و آزاردهنده به نظر میرسد. با این حال از منظر گروهی کار با همکاران خوب است و فضای کاری نسبتا شاد و مثبت ارزیابی میشود و مانیتورینگ مزاحمتی ندارد. آنبوردینگ هم به اندازهی کافی قوی نیست اما کاملا فاجعهبار هم نیست. در کل این شرکت مدعی بینقص نیست و مسیر پیش رو برای بهبود قابل توجه است؛ با این حال با توجه به جلساتی که با مدیر شرکت داشتم، فکر میکنم آیندهی خوبی متصور است و ممکن است شرکت در مسیر رشد و توسعه قرار گیرد.
شرکت خیلی خوبی هست اگر می خوایید یه زندگی کارمندی خوب داشته باشید و پیشرفت و یادگیری براتون خیلی مهم نیست (من در مورد تیم های غیر فنی اینو می دونم) جای خوبیه. مزایای خیلی زیادی که داره بعد از یه مدت باعث می شه به جز کار به بقیه جنبه های زندگی تون برسید. از لحاظ ساعت کاری که خیلی منعطف و حتی کمتر از زمان حضور مطابق قانون کار هم می تونه باشه که باعث می شه به خودتون و زندگی شخصی تون به خوبی برسید. معمولا چون درآمدتونم به نسبت خوبه جای خوبی می شه براتون ولی اگه انتظار دارید توی حوزه کار خودتون (تیم های غیر فنی معمولا) همیشه چیزای جدید یاد بگیرید و خیلی به روز کار کنید این اتفاق نمی افته. بیزنس این شرکت به راحتی پول سازه و خیلی سرویس های پیچیده ای به مشتریاش نمی ده بنابراین عملیات و فرآیندهای شرکت هم ساده ست و به قول خودشون لزومی نداره سخت بگیرن به خصوص که رقیب جدی هم ندارن. بنابراین انتظار اینو داشته باشید که با حجم کاری کم و چالش های کمتر رو به رو بشید. این خیلی برای آینده تون اگه بخوایید اونجا رو ترک کنید خوب نیست. موسس های شرکت افراد بسیار روشن فکر و خوش قلبی هستند. ولی چون جوون هستن خیلی هم مدیران با تجربه ای نیستن ولی به شدت باهوش هستند و می تونن شرکت رو خوب اداره کنن. به کارمنداشون نگاه محترمانه ای دارن و برای ایجاد رفاه حال کارمندانشون خیلی تلاش می کنن و افراد موءدبی هستن. اما مدیران میانی شون (البته نه همه) افراد کم سن و کم تجربه ای هستن که گاها خیلی مدیریت ضعیفی هم دارن. توی بعضی از تیم های غیر فنی و عملیاتی رفتارهای خاله زنکی و زیرآب زنی هم دیده شده در بعضی موارد هم شایسته سالاری از بین رفته. ولی تیم های دیگه ای هم هستن که اصلا چنین جوی ندارن و خیلی هم خوبن. من شخصا با این تجربه رو به رو شدم که با هر پیشنهاد جدیدی به شدت مخالفت می کردن و همه ایده ها و انگیزه های آدم رو از بین می بردن. چون همیشه کارشون ساده بوده با هر پیشنهادی که کار رو حرفه ای و چالشی می کنه مخالفت می کنن. مدیرشون می گفت همین الان هم خیلی خوبیم لزومی نداره کار بیشتری کنیم و این در حالی بود که از شاخص ها به شدت عقب بودن و گاها هم که می رسیدن با برنامه ای که تضمین کننده حفظ شاخص ها باشه نبود کاملا شانسی و تصادفی رسیده بودن. فرهنگ کلی شرکت خوبه ولی آدمای اونجا گاها خیلی مغرورن و فکر می کنن اونجا آخر دنیاست. ولی بازهم افراد متواضع هم هستن. کلا تیم های مربوط به عملیات و پشتیبانی شون جاهای خوبی نیستن ولی تیم های مارکتینگ شون خوبه
در شرکت کارگزاری رسمی بیمه فرزام با تجربهای از رقابت ناسالم بین همکاران روبهرو شدم، جایی که حسادت میان کارکنان نسبت به هم بالا بود و مدیریت به نظر ضعيف میآمد. روند مصاحبه هم کمجان بود و افراد غیرمتخصص در تیم حضور داشتند و حقوق هم در سطح پایینی قرار داشت.
ماموت سیستمز را به انسانی محتاط و بیطرف میدیدم که با بررسی دقیق، متوجه شدم در شرکت مزایا و چالشهایی وجود دارد و نبایستی صرفا بر مبنای شنیدهها قضاوت کرد. در واقع من وقتی تصمیم گرفتم به ماموت سیستم شکل بگیرم، با دو دستهگویی روبهرو شدم: برخی از همکاران دربارهش خوب حرف میزدند و برخی دیگر نقدهایی جدی میکردند. با تحقیق بیشتر فهمیدم آن که خیلیها میگویند اغراق است و حقیقتی نهفته در میان آهستهگوییهاست؛ ماموت سیستم شرکتی است با نقاط قوت و ضعف مشخص. نقاط قوتی که تجربه کردم یا از همکاران شنیدم عبارتند از آزادی نسبتا کامل برای پیشرفت، جستوجو و امتحان راههای تازه و حتی دسترسی به حوزههای تخصصی جدید؛ در هر سوالی که داشتم، یا فردی که بلد بود پاسخ میداد یا اگر پاسخ را بهطور دقیق نمیدانست، مرا به کسی که قادر بود راهنمایی کند ارجاع میداد. بهعلاوه، مدیریتی مبتنی بر تسک وجود دارد و دنبال کنترل میکرومنجمنت نیست. منابع خوب و استانداردی هم در اختیار همکاران است که کتابها و مستندات بهروز و گرانقیمتی فراهم شده تا دانش بهروز بماند. اما از سوی دیگر، نقاط ضعفی هم به چشم میخورد که جدی هستند: ارتباط همکاران به دلیل پیچیدگیهای پروژه و پراکندگی نیروها گاهی سرد میشود؛ هماهنگی بین افراد در فرایندهای ادغام و یکپارچهسازی سیستمهای ERP از کیفیت لازم برخوردار نیست و گاهی به قابلیتهای فانکشنالیتی آسیب میزند؛ همچنین برخی افراد حقوق و دستمزدشان با سطح کاری که ارائه میدهند همخوانی ندارد و این تفاوت دستمزد با کارکرد واقعی محسوس است. در نهایت به نظر من حضور در ماموت سیستم میتواند برای کسانی که علاقهمند به کار در یکی از مدرنترین حوزههای IT هستند، گزینهای مناسب باشد.
در جایی کار میکنم که فرصت رشد برای هر فرد جدی را فراهم میکند. همه مهارتها را یاد میگیرم و با حقوق و مزایای مناسب و محیطی آرام بدون درگیریهای شخصی کار میکنم. تا کنون در بسیاری از شرکتها حضور داشتم، اما این فرهنگ کار و اهمیت دادن به کارمندان فقط در آروان کلاد به معنای واقعی وجود دارد. بله، کار نسبتا سنگین است و حجم وظایف بالاست، اما با جان و دل آمادهام تا پشتکار نشان بدهم. لازم به ذکر است که ورود به این مجموعه دشوار است و تلاش برای رسیدن بهش واقعا ارزشمند است.
یک تجربه کارآموزی در شرکتی پویا و مناسب را به خاطر دارم که در کل دوره برایم مفید بود. برخورد تیم خوب و فضای کاری نسبتا علمی و جالب بود، هرچند بیشتر تمرکز روی جنبههای مهندسی بود تا مباحث فیزیکی. مدیران با رفتاری منطقی و مناسب با من برخورد میکردند و فضای کار از نظر جو کلی مثبت بود. در مورد نماز، با وجود اینکه زمان نماز در نظر گرفته شده بود، الزام یا فشار برای خواندن آن وجود نداشت و فضای شرکت به همین دلیل آرام و غیراجباری بود. در مجموع تجربه برای من خوشایند بود و دوره به عنوان تجربهآموزی مناسب بهنظر میرسید و به کسانی که دوست دارند بخشی از کار را تجربه کنند، توصیه میکنم.
برای من کارشناس CRM به کار گرفته شدم اما کارم بیشتر به خدمات شباهت داشت. پشت کانتر پاساژ، وظایفی مثل راهنمایی مشتریان به آسانسور و دستشویی را بر عهده داشتم. در ماه اول بیمهام رد نمیشد و دو هفته بعد گفتند دیگر نیام؛ در حالی که قرارداد آزمایشی ما یک ماه بود. سه روز اول برای آموزش به طبقات پایین پارکینگ فرستادمان به بهانه تمرین ساختمان. اصولا فضای مدیریتی آنجا همانند یک پادگان بود؛ مالک شخصی بود، نه شرکت یا پاساژ. سرپرست با ما رفتاری همچون بردهها داشت. در کل تنها نیروی خدماتی یا حراست به نظر میآمد نه کارشناس CRM.
به خاطر فضایی که در بازار سپ ایجاد شده، گاه سکوت غیرقابل قبول میشود و این تجربهای است که در یکی از شرکتهای همنام با فعالیتهای مدیریتی دیجیتال دیدهام. در طول سه سالی که وارد بازار سپ شدم، با فضای مسموم و استثمارگرانهای روبهرو شدم که به پرسنل و مهندسان این کشور تحمیل میشود. صحبت من درباره شرکت ماموت سیستم است که به دلیل عملکرد نامناسب، سوددهی پایین و برخورد با مشتری از زیرمجموعههای ماموت خارج شد. در سه سطح به ماجرا نگاه میکنم: ۱) رفتار سازمانی با کارکنان ۲) مدل فکری مدیران ۳) کیفیت کار و پیادهسازی مدیر ارشد غیر آیتی، نگاه به بازار تهرانی داشت و سیاست مدیریت دکان را در شرکت پیاده میکرد. او با ایجاد فضایی برای کنترل بازار و استفاده از فشار بر کارکنان، به خروج آنها از شرکت دامن زد و این مسئله باعث یکی از بالاترین نرخهای خروج در حال حاضر شد. در سطح مدیران میانی، اوضاع به طور قابل توجهی وخیمتر میشد. با تجربهای که با اکثر مدیر پروژههای قدیم و جدید داشتم، دو جمله از یک مدیر میانی را به خاطر دارم که به من، که به یادگیری و پیشرفت اهمیت میدادم، گفت: ۱- هرجا بخوای بری، باز هم انسان میمانی و در پایان پروژه گفت: تو هیچ بودی، ما اینجا تو را آدم کردهایم. واقعیت این بود که من فقط پیگیر حقوق خودم بودم. مدیر میانی دیگری نیز وجود داشت که رفتار غیرحرفهای و غیر بیزنسی او باعث شد اکثر افراد کلیدی پروژه پس از حضور وی از پروژه جدا شوند و تحت فشار روحی شدید و کنترل قرار گیرند. هرچند که پروژه از نظر مالی برای مدیران ارشد سودآور بود، اما این اهمیت تنها به چشم آنها میخورد. مورد سوم مربوط به مدیر دیگری است که به دلیل ایمیل مشتری و ناراحتیشان، به من گفتند که به خاطر حمایت از کارم، خودم را خراب کردهام. تعجبم این بود که کار من چیست تا مدیر پروژه چنین تصوری از وظایفم داشته باشد؟ تعهد به شرکت در ذهن بسیاری وجود داشت، اما من حالا چنین تعهدی را احساس نمیکنم. مورد چهارم مدیر دیگری بود که گفت بازار سپ کوچک است و نباید خود را خراب کرد؛ اگر استعفا دادید، با وجود اینکه کارها را انجام بدهید، در نهایت باید به همانجا برگردید. مورد پنجم مدیر اداری بود که به عنوان عامل اجرایی سوءاستفاده از افراد در مسائل حقوقی عمل میکرد و روز آخر به من گفتند که چون تسویهشده، حقوق باقیمانده به شما تعلق نمیگیرد؛ بعدها با پیگیری، گفتهشان را اصلاح کردند. در سطح سوم هم عدم تمایل به خرید اکانت لرنینگ هاب (مرجع بینالمللی آموزش سپ) پس از یک سال پیگیری مکرر دیده میشد، عدم تمایل به نصب سرورهای آزمایشی برای آموزش و بیتفاوت بودن مدیران ارشد و میانی نسبت به رشد کارمند، فقدان سرمایه انسانی موثر در شرکت و تداوم رفتارهای استثماری مدیران، و تهدید به خرابکاری شغلی برای کارمندان در شرکت بعدی هم وجود داشت. همچنین وعدهها انجام نمیشد و فرهنگ سوءاستفاده از کارکنان گاه حتی رتبهبندی مدیر میانی را هم تعیین میکرد. اگر بخواهیم سطح کاری را با شرکتهای پیادهسازی پارتنر گلد مقایسه کنیم، میشود گفت رتبه پارتنر آهنپارهزنگزده است که از آن برای ساخت سقف استفاده میشود؛ سقفی که آینده کسبوکار سپ در ایران و آینده همصنفان من را شکل میدهد. نظر شخصی من این است که بخش زیادی از این سوء
برای مصاحبهاندروید کاملا عملی بود و واقعا از آن لذت بردم؛ ساعات کار انعطافپذیر بود. مدیریت و همکاران بسیار خوب و برخوردار از روحیه همراهی بودند. حقوق و پاداش مناسبی داشتم و محیط کار آرام و راحتی هم برقرار بود.
من اینجا تجربهای واقعی از کار در شرکت رایان اندیشه نصر رو بازنویسی میکنم و سعی میکنم لحن و معنا رو حفظ کنم، اما به شکل نو و با ساختار جدید انجام میدم. به دلیل مشکلات مدیریتی و برخوردهای ناپسند با نیروی انسانی، از محیط کار دلسرد شدم و حضور در شرکت دیگهای رو به عنوان گزینهای امنتر دیدم. رفتارهای ناخوشایند با پرسنل قدیمی به ضرر شرکت تمام میشد و برای تازهکارها تلاش میشد با حقوقی کمتر از حد وزارت کار جبران شوند، که این روند به سود شرکت نبود. از همکارانی که वहाँ رفتند، بیشترشان تسویه کامل دریافت نکردند و برخی از مزایا و عیدی به شکل ناقص پرداخت شد. هیچ سیستم مشخصی برای مدیریت پروژه یا برنامهریزی وجود نداشت و به جای آن، فرایندها به صورت خام و بدون چارچوب مشخصی انجام میشد. روزها به دو وعده چای محدود میشد و امکان رفتن به قسمت نوشیدنی در طول روز به سختی فراهم بود. محیط کار پرتنش بود؛ تقریبا هر سه تا چهار روز دو نفر از همتیمیها با هم درگیر بودند و این موضوع به کار روزمره لطمه میزد. پرداخت حقوق به صورت اقساطی انجام میشد؛ یکی از اقساط قبل از موعد به صورت کامل پرداخت میشد، اما این هم مزایا و معایبی داشت: از یک طرف زودتر رسیدن بخشی از حقوق میتوانست خوب باشد، از طرف دیگر پرداخت حقوق به صورت پارهپاره قابلیت پیشبینی را کاهش میداد و روند پرداختی ممکن بود نامنظم باشد. بهنظر میرسید اگر کسی سابقه کاری زیادی ندارد، اینجا میتواند برای یافتن تجربه کار ورودی مناسبی باشد، البته فقط اگر با سایر نکات منفی کنار بیاید.
با وجود اینکه دو سالی را در این شرکت گذراندم، پول بیمه را برداشته بودند ولی بیمهام را واریز نکردند. به رشد تیم اهمیت زیادی نمیدادند. برای پرسنل امکاناتی هم فراهم نمیکردند.
دست کم کار در این مجموعه را ترک کردم و با حضور مدیری که واقعا از بدترینها بود، تجربهای ناامیدکننده داشتم. این تجربه، نگرشم را نسبت به استارتاپها به کلی دگرگون کرد.
به طور کلی، در این شرکت فضایی حرفهای حاکم است و رفتار کارکنان بسیار محترمانه است.
حدود 2 سال هست که در این شرکت مشغولم - سال گذشته حدود 3 ماه شرکت مشکل بودجه ای داشت و پرداختی ها به موقع نبود و خیلی اذیت شدیم بعدش تا الان حقوق ها سروقت پرداخت شده مدیریت اینجا جدی و سختگیرانه ست - کسانی که عاشق کار کردن هستن و دوست دارند با مسائل روبه رو بشن و برای حلشون تلاش کنن اینجا میتونن دووم بیارن و تا دلتون بخواد میدون دارین برای کشف و پیشرفت و... ولی مراقب تعادل کارو زندگی تون باشین اینجا اینجوریه که یهو میبینی غرق شدی تو کارو چند ماهی هست فقط ذهنت درگیر کارو حل مسئله هاست. مهمترین چیزی که اینجا یاد گرفتم جدی بودن و جدی بودن و جدی بودنه من اینجا رو دوست دارم و بهشون افتخار میکنم
برای رفتن به خارج از کشور فرصتی بود که از طریق این شرکت تجربه کنم، اما تنها جنبهی آرمانی کار بود و واقعیت چیزی فراتر از این نبود. جو همکارانهای داشت اما فشار کار بالا بود و زمان کافی برای یادگیری و کشف نکات تازه کم بود. با این وجود برای کسانی که تجربهی کار بینالمللی ندارند، میتواند گزینهای مناسب باشد.
در مسیر کار با این شرکت، تلاشهای زیادی برای بهبود فرهنگ سازمانی انجام شد؛ گروهی با هدف تقویت ارزشها شکل گرفت و منابع انسانی پلنهایی برای افزایش صمیمیت اجرا کرد. با این حال، وقتی انتخاب مدیران ارشد درست و مؤثر نبود و فرایند بازخورد و نظارت به درستی پیگیری نمیشد، پیشرفتی که انتظار میرفت شکل نمیگرفت. امکان رشد در این شرکت وجود دارد، هرچند محدودیتهای خاصی هم وجود دارد که باید به آنها توجه کرد. نمیتوانم ادعا کنم تجربهام کاملا منفی بود؛ با وجود تمام چالشها، تجربهای نافع و ارزشمند داشت که برای آینده یادگیریهای زیادی به همراه آورد.
واقعا از تجربهام در آموزشگاه زبان ادبا راضی بودم. وقتی درباره استراتژی سایت و بخشهای مربوط به آن صحبت میکردیم، دکتر ادیب با اخلاقی عالی و رفتار حرفهای به نظر میرسید. روی اهمیت یادگیری با قیمت مناسب برای هنرجو تأکید میکرد تا کلاسها هم مؤثر باشند و هم صرفهجو باشند. در نهایت احساس کردم آموزشگاه زبان آلمانی ادبا واقعا فوقالعاده است.
من مدت 9ماه توی علی بابا مشغول به کار بودم و تو این مدت هیچ تجربه بدی از سمت مدیریت شرکت نداشتم، به جز آخر خط که تعدیل شدم!، کما اینکه همیشه توسط مدیر مستقیمم حمایت شدم (که این به نظرم خیلی مهمه). چیز خوب دیگه ای که تو علی بابا من داشتم این بود که سه ماه یکبار همه وظایف تیم با چانه زنی سرپرست تیم با مدیر واحد مشخص میشد و با مذاکره سرپرست با بچه ها بین بچه ها تقسیم میشد و همون تسک های توافق شده میشکست به اسپرینت های تیم و عملکرد ما هم دقیقا بر اساس رسوندن تسک ها به اسپرینت و درصد وقوع کارها سر سه ماه تعیین میشد. یه نکته فوق العاده در مورد علی بابا اینه که تو علی کامیونیتی ای که باهاشون کار میکنی و در ارتباطی واقعا حرفه ای ترین آدم هان و بودن بینشون لذت بخشه. ولی به تعادل کار و زندگی نمره پایینی میدم، همونطور که خود مدیرای علی بابا هم یبار یه ویدئویی ازشون منتشر شد که همین و میگفتن، علی بابا جاییه که واقعا زندگیت میشه کار و درسته که از کارت لذت میبری و درگیرت میکنه ولی دیگه بقیه موارد زندگیت واقعا تو حاشیه قرار میگیرن. این قضیه فقط برای افراد پایین رده سازمان هم نیست و مدیران سازمان اتفاقا خیلی بیشتر تو شرکت هستن و تقریبا دیگه شبانه روز و حتی روزای تعطیل مدیر من شرکت بود.
در شرکت کد ایران تجربهای ناخوشایند داشتم که به خاطر مدیریت بیثبات و کماحترامی به افراد رقم میخورد. تصمیمگیرندگان مجموعه جوان و کمتجربه بودند اما خود را مدعی میدانستند و شیوه رفتارشان با تیم بهشدت نامناسب بود؛ ساعات طولانی کار میکشیدند و گاهی به شیوهای آمرانه با کارکنان صحبت میکردند. آنها هنوز هم نمیدانستند دقیقا چه میخواهند، به همین دلیل هر هفته در سایت جابینجا آگهیهای زیادی برای سمتهای مختلف منتشر میکردند و در متن آگهیها خود را با عنوان کارآفرین برتر جوان کشور معرفی میکردند. همچنین جلسات متعددی برای مصاحبه با داوطلبان هر پست برگزار میکردند و در این جلسات برخورد نامناسبی داشتند. در نهایت هیچکدام از استخدامکنندگان نهایی نمیشدند و تنها کارآموزانی بدون حقوق، با وعده استخدام پس از پایان دوره کارآموزی، مشغول به کار میشدند.
حدودا یک ماه هست که به عنوان توسعه دهنده برای شرکت علی بابا کار میکنم، تو این مدت مشکلی ندیدم و واقعا بچه های تیم خیلی متواضع و خوش برخورد با من که نفر جدید بودم برخورد کردند. ساعت کاری منعطف برای دولوپر ها و رستوران کافی شاپ و اتاق استراحت و بیمه تکمیلی و ... و دور کاری در زمان کرونا از مزیت هایی هست که علی بابا به ما ارائه داد، همچنین برای کار در منزل هم امکاناتی که لازم باشه رو در اختیار شما قرار میدن، در کل از لحاظ امکانات چیزی کم نمیذارن، فشار کاری هم متعادل هست و مهم اینه که تسک هارو برسونید نه اینکه حتما حضور داشته باشید و ساعت پر کنید. در کل بنظرم علی بابا جزو ۵ شرکت برتر ایران هست و اینجا رو به توسعه دهنده ها به خصوص دات نت کار ها پیشنهاد میکنم.
مدت چیزی حدود یک سال است که در جهان خودرو قائم در بخش توسعه نرمافزار مشغول به کارم. نحوهی مصاحبهها واقعا حرفهای و جذاب بود هرچند چندتا تأخیر در زمانبندی برگزاریشان وجود داشت که باعث ناراحتی میشد؛ اما رفتار تیم مصاحبهکنندهها بسیار مناسب و فرآیند مصاحبه بهطور کلی حرفهای بود. فضای فیزیکی نسبتا خوب نیست؛ تجهیزات مانند میز، صندلی و مانیتورها مناسب نیستند و اتاق کار هم خستهکننده و آزاردهنده به نظر میرسد. با این حال از منظر گروهی کار با همکاران خوب است و فضای کاری نسبتا شاد و مثبت ارزیابی میشود و مانیتورینگ مزاحمتی ندارد. آنبوردینگ هم به اندازهی کافی قوی نیست اما کاملا فاجعهبار هم نیست. در کل این شرکت مدعی بینقص نیست و مسیر پیش رو برای بهبود قابل توجه است؛ با این حال با توجه به جلساتی که با مدیر شرکت داشتم، فکر میکنم آیندهی خوبی متصور است و ممکن است شرکت در مسیر رشد و توسعه قرار گیرد.
شرکت خیلی خوبی هست اگر می خوایید یه زندگی کارمندی خوب داشته باشید و پیشرفت و یادگیری براتون خیلی مهم نیست (من در مورد تیم های غیر فنی اینو می دونم) جای خوبیه. مزایای خیلی زیادی که داره بعد از یه مدت باعث می شه به جز کار به بقیه جنبه های زندگی تون برسید. از لحاظ ساعت کاری که خیلی منعطف و حتی کمتر از زمان حضور مطابق قانون کار هم می تونه باشه که باعث می شه به خودتون و زندگی شخصی تون به خوبی برسید. معمولا چون درآمدتونم به نسبت خوبه جای خوبی می شه براتون ولی اگه انتظار دارید توی حوزه کار خودتون (تیم های غیر فنی معمولا) همیشه چیزای جدید یاد بگیرید و خیلی به روز کار کنید این اتفاق نمی افته. بیزنس این شرکت به راحتی پول سازه و خیلی سرویس های پیچیده ای به مشتریاش نمی ده بنابراین عملیات و فرآیندهای شرکت هم ساده ست و به قول خودشون لزومی نداره سخت بگیرن به خصوص که رقیب جدی هم ندارن. بنابراین انتظار اینو داشته باشید که با حجم کاری کم و چالش های کمتر رو به رو بشید. این خیلی برای آینده تون اگه بخوایید اونجا رو ترک کنید خوب نیست. موسس های شرکت افراد بسیار روشن فکر و خوش قلبی هستند. ولی چون جوون هستن خیلی هم مدیران با تجربه ای نیستن ولی به شدت باهوش هستند و می تونن شرکت رو خوب اداره کنن. به کارمنداشون نگاه محترمانه ای دارن و برای ایجاد رفاه حال کارمندانشون خیلی تلاش می کنن و افراد موءدبی هستن. اما مدیران میانی شون (البته نه همه) افراد کم سن و کم تجربه ای هستن که گاها خیلی مدیریت ضعیفی هم دارن. توی بعضی از تیم های غیر فنی و عملیاتی رفتارهای خاله زنکی و زیرآب زنی هم دیده شده در بعضی موارد هم شایسته سالاری از بین رفته. ولی تیم های دیگه ای هم هستن که اصلا چنین جوی ندارن و خیلی هم خوبن. من شخصا با این تجربه رو به رو شدم که با هر پیشنهاد جدیدی به شدت مخالفت می کردن و همه ایده ها و انگیزه های آدم رو از بین می بردن. چون همیشه کارشون ساده بوده با هر پیشنهادی که کار رو حرفه ای و چالشی می کنه مخالفت می کنن. مدیرشون می گفت همین الان هم خیلی خوبیم لزومی نداره کار بیشتری کنیم و این در حالی بود که از شاخص ها به شدت عقب بودن و گاها هم که می رسیدن با برنامه ای که تضمین کننده حفظ شاخص ها باشه نبود کاملا شانسی و تصادفی رسیده بودن. فرهنگ کلی شرکت خوبه ولی آدمای اونجا گاها خیلی مغرورن و فکر می کنن اونجا آخر دنیاست. ولی بازهم افراد متواضع هم هستن. کلا تیم های مربوط به عملیات و پشتیبانی شون جاهای خوبی نیستن ولی تیم های مارکتینگ شون خوبه
در شرکت کارگزاری رسمی بیمه فرزام با تجربهای از رقابت ناسالم بین همکاران روبهرو شدم، جایی که حسادت میان کارکنان نسبت به هم بالا بود و مدیریت به نظر ضعيف میآمد. روند مصاحبه هم کمجان بود و افراد غیرمتخصص در تیم حضور داشتند و حقوق هم در سطح پایینی قرار داشت.
ماموت سیستمز را به انسانی محتاط و بیطرف میدیدم که با بررسی دقیق، متوجه شدم در شرکت مزایا و چالشهایی وجود دارد و نبایستی صرفا بر مبنای شنیدهها قضاوت کرد. در واقع من وقتی تصمیم گرفتم به ماموت سیستم شکل بگیرم، با دو دستهگویی روبهرو شدم: برخی از همکاران دربارهش خوب حرف میزدند و برخی دیگر نقدهایی جدی میکردند. با تحقیق بیشتر فهمیدم آن که خیلیها میگویند اغراق است و حقیقتی نهفته در میان آهستهگوییهاست؛ ماموت سیستم شرکتی است با نقاط قوت و ضعف مشخص. نقاط قوتی که تجربه کردم یا از همکاران شنیدم عبارتند از آزادی نسبتا کامل برای پیشرفت، جستوجو و امتحان راههای تازه و حتی دسترسی به حوزههای تخصصی جدید؛ در هر سوالی که داشتم، یا فردی که بلد بود پاسخ میداد یا اگر پاسخ را بهطور دقیق نمیدانست، مرا به کسی که قادر بود راهنمایی کند ارجاع میداد. بهعلاوه، مدیریتی مبتنی بر تسک وجود دارد و دنبال کنترل میکرومنجمنت نیست. منابع خوب و استانداردی هم در اختیار همکاران است که کتابها و مستندات بهروز و گرانقیمتی فراهم شده تا دانش بهروز بماند. اما از سوی دیگر، نقاط ضعفی هم به چشم میخورد که جدی هستند: ارتباط همکاران به دلیل پیچیدگیهای پروژه و پراکندگی نیروها گاهی سرد میشود؛ هماهنگی بین افراد در فرایندهای ادغام و یکپارچهسازی سیستمهای ERP از کیفیت لازم برخوردار نیست و گاهی به قابلیتهای فانکشنالیتی آسیب میزند؛ همچنین برخی افراد حقوق و دستمزدشان با سطح کاری که ارائه میدهند همخوانی ندارد و این تفاوت دستمزد با کارکرد واقعی محسوس است. در نهایت به نظر من حضور در ماموت سیستم میتواند برای کسانی که علاقهمند به کار در یکی از مدرنترین حوزههای IT هستند، گزینهای مناسب باشد.
در جایی کار میکنم که فرصت رشد برای هر فرد جدی را فراهم میکند. همه مهارتها را یاد میگیرم و با حقوق و مزایای مناسب و محیطی آرام بدون درگیریهای شخصی کار میکنم. تا کنون در بسیاری از شرکتها حضور داشتم، اما این فرهنگ کار و اهمیت دادن به کارمندان فقط در آروان کلاد به معنای واقعی وجود دارد. بله، کار نسبتا سنگین است و حجم وظایف بالاست، اما با جان و دل آمادهام تا پشتکار نشان بدهم. لازم به ذکر است که ورود به این مجموعه دشوار است و تلاش برای رسیدن بهش واقعا ارزشمند است.
یک تجربه کارآموزی در شرکتی پویا و مناسب را به خاطر دارم که در کل دوره برایم مفید بود. برخورد تیم خوب و فضای کاری نسبتا علمی و جالب بود، هرچند بیشتر تمرکز روی جنبههای مهندسی بود تا مباحث فیزیکی. مدیران با رفتاری منطقی و مناسب با من برخورد میکردند و فضای کار از نظر جو کلی مثبت بود. در مورد نماز، با وجود اینکه زمان نماز در نظر گرفته شده بود، الزام یا فشار برای خواندن آن وجود نداشت و فضای شرکت به همین دلیل آرام و غیراجباری بود. در مجموع تجربه برای من خوشایند بود و دوره به عنوان تجربهآموزی مناسب بهنظر میرسید و به کسانی که دوست دارند بخشی از کار را تجربه کنند، توصیه میکنم.
برای من کارشناس CRM به کار گرفته شدم اما کارم بیشتر به خدمات شباهت داشت. پشت کانتر پاساژ، وظایفی مثل راهنمایی مشتریان به آسانسور و دستشویی را بر عهده داشتم. در ماه اول بیمهام رد نمیشد و دو هفته بعد گفتند دیگر نیام؛ در حالی که قرارداد آزمایشی ما یک ماه بود. سه روز اول برای آموزش به طبقات پایین پارکینگ فرستادمان به بهانه تمرین ساختمان. اصولا فضای مدیریتی آنجا همانند یک پادگان بود؛ مالک شخصی بود، نه شرکت یا پاساژ. سرپرست با ما رفتاری همچون بردهها داشت. در کل تنها نیروی خدماتی یا حراست به نظر میآمد نه کارشناس CRM.
به خاطر فضایی که در بازار سپ ایجاد شده، گاه سکوت غیرقابل قبول میشود و این تجربهای است که در یکی از شرکتهای همنام با فعالیتهای مدیریتی دیجیتال دیدهام. در طول سه سالی که وارد بازار سپ شدم، با فضای مسموم و استثمارگرانهای روبهرو شدم که به پرسنل و مهندسان این کشور تحمیل میشود. صحبت من درباره شرکت ماموت سیستم است که به دلیل عملکرد نامناسب، سوددهی پایین و برخورد با مشتری از زیرمجموعههای ماموت خارج شد. در سه سطح به ماجرا نگاه میکنم: ۱) رفتار سازمانی با کارکنان ۲) مدل فکری مدیران ۳) کیفیت کار و پیادهسازی مدیر ارشد غیر آیتی، نگاه به بازار تهرانی داشت و سیاست مدیریت دکان را در شرکت پیاده میکرد. او با ایجاد فضایی برای کنترل بازار و استفاده از فشار بر کارکنان، به خروج آنها از شرکت دامن زد و این مسئله باعث یکی از بالاترین نرخهای خروج در حال حاضر شد. در سطح مدیران میانی، اوضاع به طور قابل توجهی وخیمتر میشد. با تجربهای که با اکثر مدیر پروژههای قدیم و جدید داشتم، دو جمله از یک مدیر میانی را به خاطر دارم که به من، که به یادگیری و پیشرفت اهمیت میدادم، گفت: ۱- هرجا بخوای بری، باز هم انسان میمانی و در پایان پروژه گفت: تو هیچ بودی، ما اینجا تو را آدم کردهایم. واقعیت این بود که من فقط پیگیر حقوق خودم بودم. مدیر میانی دیگری نیز وجود داشت که رفتار غیرحرفهای و غیر بیزنسی او باعث شد اکثر افراد کلیدی پروژه پس از حضور وی از پروژه جدا شوند و تحت فشار روحی شدید و کنترل قرار گیرند. هرچند که پروژه از نظر مالی برای مدیران ارشد سودآور بود، اما این اهمیت تنها به چشم آنها میخورد. مورد سوم مربوط به مدیر دیگری است که به دلیل ایمیل مشتری و ناراحتیشان، به من گفتند که به خاطر حمایت از کارم، خودم را خراب کردهام. تعجبم این بود که کار من چیست تا مدیر پروژه چنین تصوری از وظایفم داشته باشد؟ تعهد به شرکت در ذهن بسیاری وجود داشت، اما من حالا چنین تعهدی را احساس نمیکنم. مورد چهارم مدیر دیگری بود که گفت بازار سپ کوچک است و نباید خود را خراب کرد؛ اگر استعفا دادید، با وجود اینکه کارها را انجام بدهید، در نهایت باید به همانجا برگردید. مورد پنجم مدیر اداری بود که به عنوان عامل اجرایی سوءاستفاده از افراد در مسائل حقوقی عمل میکرد و روز آخر به من گفتند که چون تسویهشده، حقوق باقیمانده به شما تعلق نمیگیرد؛ بعدها با پیگیری، گفتهشان را اصلاح کردند. در سطح سوم هم عدم تمایل به خرید اکانت لرنینگ هاب (مرجع بینالمللی آموزش سپ) پس از یک سال پیگیری مکرر دیده میشد، عدم تمایل به نصب سرورهای آزمایشی برای آموزش و بیتفاوت بودن مدیران ارشد و میانی نسبت به رشد کارمند، فقدان سرمایه انسانی موثر در شرکت و تداوم رفتارهای استثماری مدیران، و تهدید به خرابکاری شغلی برای کارمندان در شرکت بعدی هم وجود داشت. همچنین وعدهها انجام نمیشد و فرهنگ سوءاستفاده از کارکنان گاه حتی رتبهبندی مدیر میانی را هم تعیین میکرد. اگر بخواهیم سطح کاری را با شرکتهای پیادهسازی پارتنر گلد مقایسه کنیم، میشود گفت رتبه پارتنر آهنپارهزنگزده است که از آن برای ساخت سقف استفاده میشود؛ سقفی که آینده کسبوکار سپ در ایران و آینده همصنفان من را شکل میدهد. نظر شخصی من این است که بخش زیادی از این سوء