باورت نکردنی بود اما اینجا تجربهای بود که بیش از هر جای دیگری حس کردم زندگیم و حسِ همکارانم تحتتأثیر قرار میگرفت. مدیران انگار فقط دنبال کنترل همه چیز بودند؛ دائما محیط پر از نگاههای سرد و فضای شنود بود. بحثهای بیحاصل و حاشیههای زیادی وجود داشت و حقوق نیز به موقع پرداخت نمیشدند. برایشان کرامت انسانی معنی چندانی نداشت و اغلب با توهین و تمسخر از سوی مدیریت روبهرو میشدم.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
در یک محیط کار آرام، بدون حاشیه و غیررسمی احساس امنیت میکردم و این ویژگیها برای من تیکِ بزرگی بود. خوششانس بودم که حدود هشت سال فرصت کار در چنین فضایی رو داشتم و بابت اون خیلی سپاسگزارم. جدا شدن من هم به دلیل مهاجرتم بود وگرنه اگر در ایران میماندم و مدیرعامل سابق همچنان مدیر بود، احتمال داشت ادامه بدهکارم. فقط مالکیت تغییر کرد و سازمانی نیمهدولتی هم سهامدار شد که همین نکته را میرسد. این شرکت برای من مثل خانه دوم بود؛ با وجود چالشهای معمول، فرهنگ سازمانی بهطور عمیق و صمیمی جا افتاده بود و فضای دوستانه و آرامش ذهنی حاکم بود؛ حاشیههای غیرکاری به حداقل میرسید. دوستان خوبی پیدا کردم که مطمئناً باقی خواهند ماند. روش کار در زمان حضور من این بود که همه میدانستند برای پیشبرد کار، باید با هم همکاری کنند؛ احساس تعهد و همدلی بالا بود و از نظر من سلسلهمراتب تحکمآمیز نبود. حدود هفتاد تا هشتاد درصد نیرو از کارکنان قدیمی با سابقهای بین پنج تا هفده سال بودند. در چنین فضایی، کسانی که تنها به دنبال انجام تکالیف روزانه و حقوق بالا بودند، به راحتی احساس بیجاافتادگی میکردند. البته نمیخواهم ادعا کنم همهچیز بینقص بود؛ نقدهایی هم وجود داشت که در فضای مثبت بیان میشد. اما وقتی مزایا و معایب را میسنجی، امنیت شغلی، فضای غیررسمی، آرامش روانی و کم بودن حاشیهها وزن بیشتری داشتند. از نظر حقوق با تجربه من، نه خیلی بالا بود و نه خیلی پایین؛ پرداختها معمولاً منظم بود (گاه اوایل ماه که جمعه میافتاد، کمی جابهجایی میشد) و پاداشهایی در میانه و پایان سال داده میشد. اگر کسی انتظار داشت در یک شرکت کوچک با گردش مالی پایینتر همان حقوق شرکتهای بزرگ دولتی یا شبهدولتی را ببیند، برداشت درستی ندارد. تمام مدیران فعلی از پایین به بالا رشد کردند و فرصت ارتقا وجود داشت؛ حتی در سال هزار و چهارصد و سه، لایه جدیدی از جوانترها برای ارتقا در حال باز شدن هستند. اگر محل کار با فرهنگ شما همسو نیست، بهتر است به خودتان اجازه دهید بمانید و از ناسازگاری گلایه نکنید تا فضا برای باقی افراد سمی نشود. بهطور کلی برای کسی که به دنبال پیشرفت، یادگیری و کار حرفهای است، تا زمانی که ساختار و افراد فعلی حضور دارند، من این شرکت را پیشنهاد میکنم.
به حضور تیم صنایع غذایی مدرن ایرانیان فردا با تجربهای از نقش برنامهنویس ارشد نگاه میکنم که مسیر رشد شغلیم رو میتونه گام بزرگ بعدی باشه، به شرطی که بتونم در محیطی با تیم بزرگ و نرمافزاری گسترده جلو برم. حقوق نسبتاً عادیه، نه خیلی بالا و نه خیلی پایین، با وجود اینکه که بازار کار رو روتین درمیبیند. ساعات کار شناور است، امکان دورکاری وجود دارد و از نظر مزایا هم بیمه تکمیلی، صندوق تعاونی و برخی فعالیتهای رفاهی ارائه میشود. برای توسعهدهندهها، برنامه پنج روزه در هفته با تقریبا نه ساعت کار روزانه وجود دارد. جو دوستانه و فرصتی برابر برای همه مهیا است و منابع انسانی نسبتاً کارکرد خوبی دارد. اما چالشها خیلی هم کم نیستند: فشار کاری بالا و حجم زیاد تیکتهای مشتریان، استفاده از نرمافزار قدیمی و نبودن برخی استانداردهای مطرح جهانی. مایکروسرویسها پیادهسازی نشدهاند، واحد تست و روش TDD اجرا نمیشود، هرچند IoC فراهم شده، و پروژهها در حال مهاجرت به نسخههای جدیدند که عقبافتادگی ایجاد کرده؛ این تأخیر باعث شده تا زیرساختهایی مثل TDD و یونیت تست و مایکروسرویسها به شکل کامل پیادهسازی نشود و تیم فنی عقب بماند. کار تیمی هم به اندازه کافی بهجا اجرا نمیشه و گاه هر تیم تلاش میکنه مسئولیتها رو از خود بیرون بیاره. وقتی از پردازش ابری صحبت میکنیم، اینجا تعریف رایج جهانی را شاید نتونه پوشش بده و بسیاری از فرایندها به شیوههای داخلی شرکت انجام میگن. نتیجه این وضعیت اینه که توسعهدهندهها بیشتر به بخش زیرساخت شرکت وابسته میشن و این زیرساخت هم با کمبود نیرو روبهروست و به چند نفر خاص وابسته است؛ وقتی اون افراد برن، مشکلات جدی ناشی میشه. نیروهای تازهوارد در زیرساخت هم غالباً تجربه کافی ندارند. مدیریت زیرساخت به طور کلی امتیاز پایینی میگیره، اما در سایر ابعاد مدیریت قابل قبول به نظر میرسه. یکی از نکات عجیب اینه که حقوقها محرمانهاند، اما منابع انسانی در نظرسنجی مربوط به برابری پرداختها سوال کرده؛ این چگونه منطقی میتونه باشه؟
واقعیت های شغل PMO شرکت نقش اول کیفیت: ۱ـ بی اهمیت بودن کارشناس ها، نگاه بالا به پایین و صرفا اهمیت به تیم لیدر ها و کوچک شمردن نقش PMO Engineer ها، جوری که همه مشکلات برمیگرده به بچه ها، و مقصر همه چیز بچه ها میشن و هیچ وقت پشت تیم لیدر خالی نمیشه. ۲ـ انتقاد پذیر نبود مدیران تیم PMO ناک به طوری که وقتی مشکلی مطرح میشه، مشکلات جدیدی برای نیرو شروع میشه و نیرو دیگه جایگاهی توی تیم نداره و به یه چشم دیگه ای بهش نگاه میشه. ۳ـ پاچه خواری بی اندازه و مشهود تیم لیدر ها از مدیرها و مدیر ها از تیم لیدر ها. انتظار میره بقیه هم همینطور باشن و الا کم کم طرد میشن. تیم بیلدینگ ها به همین هدف تشکیل میشه نه دلیل دیگه ای. (همه بچه ها دل پری از مدیر ها دارن ولی مجبورن برای مدیرها تولد و هدیه خفن بگیرن و مصنوعی بخندن و دست بزنن، در صورتی که تولد بقیه اهمیتی نداره) ۴ـ جو سمی تیم، جوری که دو نفر نمیتونن با هم صحبت کنن، حتما یه مدیر یا تیم لیدر میاد کنارشون وایمیسه یا رد میشه که بفهمن چی دارن میگن. دو دستگی کاملا توی تیم PMO نقش اول کیفیت مشخصه. ۵ـ حجم کاری به شدت بالای بچه ها که مدیر ها و تیم لیدر ها هیچ درکی ازش ندارن یا وا نمود میکنن که ندارن و ایراد رو به بچه ها میگیرن که تو time management نداری که شب ها تا دیر وقت میمونی کار میکنی. ۶ـ موقع استخدام HR مزایا رو بهت توضیح میده و تو طبق اون تصمیم میگیری که شروع به کار کنی، در صورتی که طبق نظر لاین (مدیر ارشد) ممکنه هیچ پاداشی بهت تعلق نگیره و تو وقتی اینو میفهمی که دیگه هیچ کاری از دستت بر نمیاد. کافیه بری HR و مشکلی رو مطرح کنی، اون موقع دیگه فاتحت خوندس، فقط باید مثل ربات کار کنی و جیک نزنی. ۷- هر سه ماه یکبار ارزیابی عملکرد بچه ها توسط تیم لیدر ها انجام میشه. ارزیابی ای که کاملا سلیقه ایه و بدون هیچ داده کمی انجام میشه و بعد از تیم لیدر، لاین دقیقا همون ارزیابی رو تایید میکنه، بدون اینکه از کارشناس سوالی پرسیده بشه (یه طرفه به قاضی میرن) و اگه تو بعدش اعتراضی بکنی اتفاق مثبتی که نمیفته هیچ، برچسب میخوری که مشکل از توعه، تیم لیدر مگه میشه اشتباه کنه، نظرش محترمه. در شرکت نقش اول کیفیت ارزیابی عملکرد ۳۶۰ درجه هم وجود نداره، فقط از بالا به پایین هست و در صورتی که تو مدیر خوبی نداشته باشی هیچ کاری از دستت بر نمیاد. ۸ـ هر سه ماه یکبار تایم محاسبات EVM پروژه ها ست. اون تایم جهنم بچه هاست. توی یک هفته حتی کمتر، ددلاین میذارن که باید EVM همه پروژه ها رو حساب کنید. هر دوره این ددلاین کوتاه تر میشه، بدون اینکه توجه بشه که چه فشاری داره به بچه ها وارد میشه. تا ده شب گاها مجبورید بمونید و حساب کتاب کنید. در صورتی که تیم HR و مالی این فشار رو اصلا ندارن. نرخ خروج بچه ها از تیم PMO ناک تاییدیه به این مشکلات
سلام خیلی فرآیندهای کاری مشخصی تعریف شده و کارها کاملا متناسب با زمان کاری هست مدیریت رفتار محترمانهای دارن و فضا دوستانه است دفتر کار منظم و خیلی تمیزی هم دارن
مدیریت این شرکت افتضاحه. شرکت توسط افراد افراطی مذهبی اداره میشه که عقاید و... خودشون رو بهت تحمیل میکنن. حتی در خصوصی ترین و شخصی ترین موارد. اوایل متوجه نمیشید وقتی زمان میگذره میفهمید. شرکت از کارگران و افراد بهره کشی میکنه مخصوصا اتباع و از اونجایی که عمده اونا دانش کافی ندارن اعتراضی هم ندارن و متوجهش نیستن. شرکت قراردادی که با شما میبنده بر اساس حقوق پایه است و برای دور زدن مالیات و بیمه و اداره کار همون حقوق رو با عنوان شغلی کارگر ساده تحت هر شرایطی واسه شما رد میکنن حتی اگر مدیر یا مهندس و... باشید و اگر فردا روزی شما شکایت کنید هیچ مدرک و سندی ندارید و همه رو از بین میبرن و میان تو مرجع قضایی و رسیدگی و ادارات دروغ میگن. ازتون سفته میگیرن و آخر پس نمیدن و اذیت میکن. شرکت برپایه فرد سالاری کار میکنه نه شایسته سالاری. محیط کار بسیار مسموم و پر از خاله زنک بازیه. کار ها خیلی بی نظم هست و استرس زیادی سر همین موضوع به شما وارد میشه. از مزایا فقط بیمه و حقوق نسبتا به موقعش درسته بقیه اش الکی و بیخوده. جلسات کاری زیاد هست اما کسی بهش متوجه نمیکنه و بی فایده است و کسی به وظایفش عمل نمیکنه. هیچکس در شرکت جایگاه خودش و جایگاه بقیه رو نمیدونه و در کار شما دخالت هست. سلسله مراتب ها درست نیست. آدم های غیر مرتبط که به اون جایگاه شغلی مربوط نیستن و دانش اون کار رو ندارن تو اون جایگاه هستن. امنیت شغلی ندارید هر لحظه ممکنه سر چیزای پیش پا افتاده اخراج بشید. خلاقیتی در شرکت وجود نداره چون با تحمیل نظرات مدیریت خلاقیت و... در شما کشته میشه. اگر میبینید شرکت تا الان داره کار میکنه به خاطر رانتی هست که از یکی از نامزد های ریاست جمهوری بهشون رسیده و سفارشی هستن و از وام های کلان و... خوب استفاده کردن و مالیات رو هم که کلا میپیچونن. در کل ادای شرکت های خفن و جذاب و استارتاپی رو در میارن اما همه اش ادا است واقعا و رفته رفته متوجه وخامت اوضاع میشید اما خب اگر درگیرش شدید در آخر یه به معنی واقعی کلمه از شدت استرس و رفتارهای بد و غیرحرفه ای "دیوانه" از شرکت خارج میشید.
اگر متخصص هستید مخصوصا حوزه IT، پیشنهاد میکنم پیش از همکاری با این مجموعه، درباره آن بهخوبی تحقیق کنید. تجربه شخصی من از نظر مدیریت، فرهنگ سازمانی و فرآیندهای منابع انسانی رضایتبخش نبود. بزرگترین مشکل از نگاه من، نبود ساختار مشخص برای ارزیابی عملکرد و مدیریت نیروها بود. در بسیاری از مواقع، به جای اینکه عملکرد افراد بر اساس شاخصهای مشخص بررسی شود، اشتباهات یا ضعف عملکرد برخی افراد به کل تیم تعمیم داده میشد و افراد مسئولیتپذیر ناچار بودند بابت مسائلی پاسخگو باشند که نقشی در ایجاد آن نداشتند. اگر مقاومت میکردی حتی جریمه میشدی و دیگر امنیت شغلی در آنجا نداشتی. حتی گاهی افراد خارج از حوزه تخصص و مسئولیت خود به دستور مدیر عامل در کارها مداخله میکردند. فضای کاری اغلب پرتنش بود و همکارانت بهت توهین و فحاشی میکردند اما نظارت بر مسائل جزئی محیط کار، بیشتر از رسیدگی به این مشکلات برای مدیریت حائز اهمیت بود. به عنوان مثال اگر پرده ها را برای آمدن نور و تهویه هوا کنار میزدیم خود مدیر عامل با واحد ها تماس میگرفت و تذکر میداد که به پرده ها نباید دست بزنید ولی اگر کسی تو محیط کار فحاشی میکرد تذکر نمیگرفت. انتظارات زمانی نیز در بسیاری از موارد غیرواقعبینانه بود و انجام تسکهای زمان بر در بازههای بسیار کوتاه درخواست میشد. یکی دیگر از موارد نگرانکننده، نحوه دریافت و نگهداری سفتههای ضمانت بود. در ابتدای همکاری از کارکنان سفته سفید امضا دریافت میشد و اگر روی سفته عبارت «بابت ضمانت حسن انجام کار» درج میشد، آن را نمیپذیرفتند. پس از پایان همکاری نیز سفته ۸ ماه نزد شرکت باقی ماند. زمانی که علت را پیگیری کردم، اعلام شد که این موضوع جزو قوانین داخلی شرکت است. وقتی به قوانین کار استناد کردم، در پاسخ گفته شد: «خانم مدیرعامل اینجا خودشان وکیل هستند و بهتر میدانند چه کاری باید انجام شود.» از نظر من، این پاسخ برای یک موضوع حقوقی و شغلی قانعکننده و حرفهای نبود. در مجموع، نگهداری طولانیمدت سفتهها، نبود نظام شفاف ارزیابی عملکرد، فضای کاری پرتنش و ضعف مدیریتی باعث ایجاد حس ناامنی شغلی و فرسودگی در کارکنان میشد. این تجربه صرفا تجربه من از همکاری با این مجموعه بود و امیداورم شما تجربه خوشایند تری داشته باشید.
دوستانه به من نگاه کن و بدان که در کنار همکاران با اعتماد به نفس میگفتیم که گاهی توضیح دادن دقیق پاسخها مهم است و اینجا هم احساس میکنم سوءتفاهمی بین ما رخ داده. من فکر میکنم هدف از ملاقاتهایمان این بوده که به کمک همدیگر کارمان را بهتر انجام بدهیم، اما گاهی برخوردها طوری میشود که نتیجهاش از دست میرود. به نظر من نباید هیچوقت بهخاطر منافع شخصی یا فشار رقابت، حرفها بهگونهای تفسیر شوند که معنا و هدف اصلی از گفتگوها از بین برود؛ من انتظار دارم فضای تعاملاتمان آرام باشد و همه بتوانند با احترام حرفهای یکدیگر را بشنوند و نقدها را بهجا و سازنده مطرح کنند. به هر حال امیدوارم بتوانیم با همفکری و شفافسازی، برداشتها را روشن و کارها را بهتری کنیم.
من به عنوان کارمند اپراتور در هتل فیروزه با اوضاع ناآرامی روبهرو شدم. قرارداد سال جدید هنوز مشخص نشده و این موضوع کلی دلشوره ایجاد کرده است؛ واقعاً اوضاع سخت است و همه نگراناند. من که مجردم، این دلشوره بیشتر روی من فشار میآورد و مرتب وحشت میکنم. در کنار این، مدام دعا میکنم تا خدا کمک کند و این روزهای سخت هرچه سریعتر بگذرد؛ اما سعی میکنم ناامید نشوم.
وقتی به دیدارک فکر میکنم، اولین چیزی که به ذهنم میرسد این است که شش سال حضور در این شرکت برای من تجربهای بینظیر بود. پروژهها متنوع بودند و آزادی زیادی برای استفاده از ابزارهای مدرن و کارآمد داشتم. مدیران بهخوبی با تیم در ارتباط بودند و فضای شرکت بهصورت سطحیِ فلت اداره میشود، بنابراین ارتباط با هر فردی به سهولت ممکن بود. پرداختها همیشه بهموقع انجام میشدند، قراردادها قانونی بودند و حقوق بهطور کامل و بدون کسری پرداخت میشد؛ بیمه هم بهطور کامل پوشش داده میشد. تنها نکتهای که میتوانم بهعنوان بازخورد ارائه بدهم این است که برنامهریزی شرکت در برخی مواقع ضعیف بود و روال کار و پروژهها مرتباً تغییر میکردند، که اگر دنبال تجربهای پرتنوع هستید، این تغییرات گاهی میتوانند به نفع شما هم باشند.
مدیران گاهی تصمیماتی میگیرند که باعث میشود احساس کنم هیچکس صدای من را نمیشنود. سالها در این شرکت کار کردم و اکنون ناامیدی و بیانگیزگی به حدی است که هر روز بیشتر میشود. مسائل پشت پرده و مخفی بودن برخی جزییات باعث شکاف اعتماد نسبت به آینده شغلیام شده است. به نظر نمیرسد پاسخهایی قانعکننده از سمت مسئولان بالا دریافت کنم. مهمتر از همه این است که احساس میکنم دیده نمیشویم و زحماتمان به حساب نمیآید؛ تفاوتهای فردیمان برایشان اهمیتی ندارد. انگیزه برای کار کم شده و بسیاری از همکاران تنها برای گذران زمان اینجا ماندهاند. اگر روند مدیریتی تغییر نکند، سرمایه انسانی و اعتبار مجموعه تهدید میشود.
فضاى شرکت دیگه اون روزهاى پرنشاط و قدرتمند رو نداره و من احساس میکنم اعتماد همکارا کم شده و انگیزه تو همه جا به چشم نمیخوره. تصمیمگیرىها ظاهراً عجولانه است و بدون بررسی ریسکها یا پیامدهاى راهبردى، که این موضوع روی عملکرد سازمان و همتیمیها اثر منفی میذاره. نکته بدتر اینه که استخدامهاى جدید بدون تجربه با دستمزدى بالا بهسِوى همکاران باتجربه رفتند که حقوق کمى مىگیرند. نتیجهاش احساس بىعدالتی و دلزدگى است؛ افراد باتجربه که سالها زحمت کشیدهاند مىبینند تازهواردى بیش از آنها حقوق مىگیره و در نتیجه انگیزه کم میشه. این نوع عدم توازن بین تیمها باعث فاصله بیشتر و احتمال کاهش بهرهورى و نگهداشت نیروهاى کلّى میشود. از طرف دیگر آوردن افراد کمتجربه یا ناکارآمد که در شرایط سخت نمىتونن سازمان را به جلو رانند، هم هزینهها را بالا میبرد و بار فشار را روى فرایندها مىگذارد. باید براى آموزش و همتجربهکردن این افراد وقت و بودجهٔ بیشتر تخصیص داده بشه که خودش فشار اقتصادى اضافى است. راهحل این موضوع صرفاً کنار زدن ساختارهاى قدیم یا انجام تغییرات سطحى نیست؛ باید با داده و تحلیل برنامهریزى کرد. فکر مىکنم نخستین قدم این است که یک نظرسنجی سازمانى دقیق و کمّى انجام بشه تا رضایت شغلى، انگیزه، فشار کار و سلامت روان تیمها ارزیابی بشه. با نتایج آن مىشود برنامههاى بهبودى را طراحی کرد، مانند کاهش استرس، تقویت سلامت روان و بهینهسازى فرایندها و تصمیمگیرىها تا کارایى بازگردد. اگر سازمان روى نقاط قوت قبلى تکیه کنه و تغییرات را با دادهها و مدیریت درست هدایت کنه، هنوز امکان بازگرداندن جایگاه سابق وجود داره. اما بدون این کار، اوضاع به خودى خود درست نمىشود.
سلام اصلاً داستانم کوتاه؛ اینجا از اون چیزایی بود که آدم فکرشو هم نمیکنه. همهچی فامیلبازی و پارتیه؛ کلی نفر گذاشتن که نه سواد دارن نه کار بلدن. منابع انسانی هم انگار مهدکودکه، هیچ قاعده و ترتیب حرفهایای ندارن. مدام بهت قول پاداش و این حرفا میدن ولی دروغِ محضه. رئیس هم خیلی دهنبازه و قبل از اینکه فکری کنه فقط دستور میده؛ مشاوراشونم عملاً هیچی بلد نیستن. شرکت کلی بههمریختهست، از پرداخت حقوق گرفته تا بقیه چیزا هیچ چیز سر وقت نیست. واحد آیتی هم افتضاحه؛ یه نفر هست که عملاً کار بلد نیست و بیشتر وقتش رو با بچهبازی و لاس زدن با دخترا میگذرونه تا انجام کار. خلاصه امیدوارم کارت به این مجموعه مزخرف نیافته.
به مدت چند سال در شرکتی کوچک با تیمی کمتعداد کار کردم که مدیریتِ آن واقعاً توانایی لازم را ندارد و به همگان با شدت و تردید نگاه میکند. روال کار طوری بود که پروژه را میگرفتند و فشار زیادی روی تیم وارد میکردند تا کار را تا جایی که ممکن بود بهشدت به تاخیر بیفتد و از هر جایی که بتوانند کم میگذاشتند؛ اضافهکار، ماموریتهای اضافی، سنوات، عیدی و حتی زمانی برای ناهار هم کنار میگذاشتند. وقتی سفته میگیرند، رفتارش تغییر میکند و از تو فقط انتظار انجام کار بیشتر دارند، فرقی ندارد که روز کاری باشد یا جمعه یا تعطیلات. از نظر فنی هم هیچوقت بهروز نبودند: ده سال است که در همان نسخههای داتنت ۳ و ۴ گیر کردهاند، بنابراین از نظر فنی هیچ رشدی ندارم و مهارتهایم هم پیش رفت نمیکند.
مسطح بودن فضای کار و رفتار مدیر به قدری من را ناامید کرد که نگاه من نسبت به استارتاپها کاملاً تغییر کرد. او با تصمیماتش طوری رفتار میکرد که هر روز انگیزهام برای کار کمتر میشد و تجربه کار در این مجموعه را به کلی به چالش میکشید.
حدود سه سال پیش برای موقعیت برنامهنویس Embedded در این شرکت مصاحبه داشتم. در آن زمان به من اعلام شد که طی سه ماه دوره آزمایشی فقط مبلغ بسیار کمی پرداخت میشود و در صورت تأیید، مابقی حقوق بعداً پرداخت خواهد شد. همان زمان اعلام کردم که تمایلی به همکاری ندارم، چون تجربه قبلیام نشان داده بود شرکتهایی که در دوره آزمایشی حقوق را به این شکل پرداخت میکنند، معمولاً شرایط کاری مناسبی ندارند. سه سال بعد، زمانی که به دنبال کار بودم، نام شرکت را فراموش کرده بودم و به اشتباه برای آنها رزومه ارسال کردم. خودشان با من تماس گرفتند و گفتند که مصاحبه قبلی را به خاطر دارند و خواستند دوباره برای مصاحبه مراجعه کنم. در جلسه مصاحبه، کاملاً شفاف توضیح دادم که دلیل رد همکاری در سه سال قبل، پایین بودن حقوق دوره آزمایشی بوده است. در همان جلسه توافق کردیم که برای دو ماه پایانی سال، حقوق خالص دریافتی من ۴۰ میلیون تومان باشد. همچنین از من خواسته شد که کارت ملی خود را به عنوان ضمانت در اختیار شرکت قرار دهم. در آن زمان تصور نمیکردم این موضوع بعدها برایم مشکل ایجاد کند، بنابراین کارت ملیام را تحویل دادم. پس از یک ماه کار، به جای مبلغ توافقشده(40 میلیون)، تنها ۲۰ میلیون تومان به حسابم واریز شد؛ یعنی نصف مبلغی که درباره آن توافق کرده بودیم. وقتی اعتراض کردم، اعلام کردند که از ابتدا گفته بودند در دوره آزمایشی فقط درصدی از حقوق پرداخت میشود و هنوز تأیید نشدهام. در حالی که چنین موضوعی در جلسه مصاحبه به من گفته نشده بود. حتی من به طور واضح گفته بودم که سه سال پیش به همین دلیل (قرار بر پرداخت حقوق کمتر در آزمایشی)باهاشون همکاری نکردم. علاوه بر این، اعلام کردند که حقوق من به صورت ساعتی محاسبه شده است؛ در حالی که توافق ما بر حقوق ماهانه با مبلغ مشخص بود، نه قرارداد ساعتی. مسئول استخدام حتی عنوان کرد که «ما میتوانستیم در دوره آزمایشی هیچ حقوقی به شما پرداخت نکنیم، اما همین مبلغ را هم پرداخت کردیم.» همان روز به طور قاطع اعلام کردم که شرایط اجراشده با توافقی که در جلسه مصاحبه انجام شده بود مطابقت ندارد و تمایلی به ادامه همکاری ندارم. در ابتدا گفتند که مابقی مبلغ را پرداخت خواهند کرد، اما این اتفاق هرگز نیفتاد. صبح روز بعد برای پس گرفتن کارت ملیام به شرکت مراجعه کردم. هنگام ورود، نگهبانی از من خواست پشت سیستم ننشینم تا مدیر برسد. همچنین چند نفر از کارکنان مأمور شدند کنار من بمانند تا مدیر حضور پیدا کند. برداشت شخصی من این بود که نگران بودند اطلاعات یا کدهایی که طی آن یک ماه روی آنها کار کرده بودم حذف شود. پس از حضور مدیر، ایشان اعلام کردند که از عملکرد من رضایت ندارند و قصد ادامه همکاری ندارند. این در حالی بود که روز قبل خودم اعلام کرده بودم به دلیل رعایت نشدن توافق مالی، دیگر مایل به ادامه همکاری نیستم. وقتی دوباره موضوع پرداخت مابقی حقوق را مطرح کردم، اعلام کردند که همان مبلغ پرداختشده، کل حقوق من بوده و پرداخت دیگری انجام نخواهد شد. در نهایت کارت ملیام را پس گرفتم و شرکت را ترک کردم. امیدوارم انتشار این تجربه بتواند به افرادی که قصد همکاری با این شرکت را دارند، برای تصمیمگیری آگاهانهتر کمک کند.
من مدتی به عنوان مهندس الکترونیک در «مبینآرا الکترونیک» فعالیت داشتم. شرکت یا بهتره بگم کارگاه تولیدی ( چون هیچ شباهتی به شرکت نداره) تو یه زیر زمین تو بزرگراه جلال آل احمد و جنب پل آزمایشه. کلا دو تا محصول دارن که میفرستن آلمان و از اونجا به کشورهای مختلف ارسال میکنن. "NDB" و"رادیو "VHF. هیچ برنامه خاصی برای ارسال بارهاشون ندارن. و برنامه زندگی تون رو بهم میزنن. مدیر عامل بشدت بی نظمه و دقیقه 90 یادش میافته که چیکار بکنه. نقاط ضعف اصلی: • مدیریت بحران و بینظمی: تصمیمات عمدتاً در لحظه آخر گرفته میشوند و هیچ برنامهریزی دقیقی برای ارسال بارها وجود ندارد. این موضوع باعث فشار غیرمنطقی بر نیروی متخصص و حتی نادیده گرفتن حقوق شخصی (مرخصیها و ساعات کاری) میشود. من از چند هفته قبل گفته بودم که دارم میرم مسافرت و مرخصی مو قطعی کرده بودم و حتی با خانواده همسرم برنامه سفرم و بلیط هواپیمارو قطعی کرده بودم، ولی مدیر عامل چون پرواز آلمانش تو او تاریخ بود و میخواست بردهاشو بفرسته آلمان به من میگفت نباید بری مرخصی. در روزهای تحویل بار به آلمان نیروها تا 11 شب یا 12 شب کار بسته بندی و پروگرم و تست انجام میدهند. متاستفانه اکثر نیروها مجرد هستند و مهمان خانه پدری .به دلیل تفاوت در اولویتها و سبک زندگی اکثر نیروها، فرهنگ سازمانی شرکت به گونهای شکل گرفته که نسبت به چالشهایی نظیر بینظمی در پرداخت حقوق یا نوسانات شدید در ساعات کاری، حساسیت چندانی ندارند. در واقع، بسیاری از همکاران به دلیل برخورداری از حمایتهای مالی خانواده و نداشتن دغدغههای معیشتیِ معمول، این مجموعه را نه به عنوان یک بستر حرفهای برای رشد و درآمد پایدار، بلکه به عنوان محیطی جانبی و کمتنش میبینند؛ موضوعی که باعث شده است مدیریتِ شرکت، هیچگونه حساسیتی نسبت به حقوق پرسنل و تعادل میان کار و زندگی نداشته باشد • عدم توازن در برخوردهای مدیریتی: متأسفانه ارزشگذاری مناسبی روی نیروی متخصص صورت نمیگیرد. در حالی که برای نیروهای تولید ملاحظات بیشتری در نظر گرفته میشود، بیشترین فشار کاری و توقعات نامتعارف روی دوش نیروی دیجیتال/مهندسی است. نیروهای تکنسین معمولا ظهرها حوالی ساعت 12 حضوردارند و کارشون رو بعد از خوردن ناهار و خوش بش با همکاران و تعریف کردن اتفاقات روزمره و یا اخبار داغ اینستاگرام برای همدیگه شروع میکنند. مدیر عامل از نیرویی که بعنوان برنامه نویس استخدام کرده، انتظار کار تولیدی و حتی کارهای بستن پیچ ها و سر هم کردن جعبه ها و یا انجام چک لیست عملکرد سیستم رو داره. کاری که به طور واضح جزو وظایف نیروهای تکنسین مجموعه است، از نیرویی که طراحی نرم افزار و سخت افزار رو انجام داده و بعنوان نیروی متخصص جذب سازمان شده انتظار می ره. در صورت اعلام مخالفت با انجام این کار، مدیر عامل به همراه نیروهای قدیمی سازمان به صورت گروهی به شما عنوان میکنند، این کار گروهی است و هر کسی یه گوشه اش رو انجام میده. گویی کارکنان مبین آرا الکترونیک معنای واقعی کار گروهی رو اشتباه متوجه شده اند. البته دلیلش اینه که اکثرنیروهای به صورت بدون سابقه استخدام شدند و تا حالا یک تیم مهندسی و یا حتی یک تیم تولید رو تو یه شرکت از نزدیک رویت نکردند. • فرهنگ سازمانی: محیط شرکت شباهت زیادی به ادارههای دولتی دارد؛ بسیاری از همکاران شغل اصلی دیگری دارند و اینجا را صرفاً به عنوان درآمد جانبی میبینند، که باعث کاهش انگیزه و عدم جدیت در انجام پروژهها میشود. یکی از نیروهای مخابراتی برای استفاده از اینترنت و چک کردن اخبار سیاسی و بحث سیاسی میاد شرکت. یه آقایی هست که کار ارسال بارها با اونه و گویی مدیر فروشه . ولی اونم کار دوم داره و تو هنرستان تدریس میکنه و همیشه شرکت نیست. یکی از نیروهای مونتاژ دانشجو ، یکی هم تو بازار تهران فروشگاه داره که البته ارثیه پدریش هست. بین کاراش میان شرکت تا یه حقوقی هم از اونجا بگیره. بعد از ترک کارم یه نیرو خانم گرفتن که کارم رو بهشون تحویل دادم و بعدش هم تلفنی چند بار سوال پرسیدن ازم. ولی چند وقت بعد انگار اونم رفته بود و یکی دیگه اومده بود و دوباره تماس گرفته شد باهام و یه سری سوالاراجع به کار پرسیده شد ازم. بعدش نمیدونم چی شد. ولی معلومه که بعد چند سال نتونسته نیرو بگیره هنوز. آگهی استخدام مهندس الکترونیک شرکت مبین آرا الکترونیک تو شهرآرا دائم تو سایت جاب ویژن است. اگر دانشجو هستید یا شغل اصلی دیگری دارید که زمانبندی آن منعطف است، شاید اینجا برای شما گزینه بدی نباشد. اما به عنوان یک محیط تخصصی مهندسی برای رشد فردی، آن را توصیه نمیکنم. همچنین با توجه به وضعیت مدیریتی و تداوم آگهیهای استخدامی در جابویژن، به نظر میرسد شرکت در نگهداشت نیروهای تخصصی با چالشهای جدی روبروست!
بدترین تجربه کاری تمام عمرم تاژان بود. پرسنل و مدیران بی تجربه و کم سواد، به شدت از خود متشکر. بی اندازه بی نظم و غیر حرفه ای. محیط بسیار کوچک و کثیف. فرهنگ سازمانی صفر. افرادی که اونجا میمونن معمولا کسانی هستند که فرصت شغلی دیگری ندارند.
- تو بخش فروش، سود فروش های که انجام دادی رو 3 ماه بعد بهت میدن!!! خیلی مسخرست. تو کار کنی تازه بعداز 3 ماه بهت حقت رو بدن. - حق نداری با کسی خودمونی بشی یا به کسی ابراز علاقه کنی!! از این لحاظ انگار پادگانه. اگر هم اینکارو بکنی حتما باید به مدیر خودت بری بگی. اگر هم کار به ازدواج بکشه باید از شرکت بری. درصورتی که اونجا همه مدیرها و سرپرستاشون با هم فایل هستند. - از لحاظ مالی ضعیف هستش، میگن حقوق رو 10 هر ماه میدن ولی دیرتر میشه. -مدیریت ضعیفی تو همه ی بخش ها وجود داره. - مدیر مجموعه گفته که همه باید شب به شب بهش اس ام اس بدن که امروز چند درصد از کارهای خودت و شرکت رو کامل انجام دادی!!! انگار داره برده تربیت میکنه. -افراد داخل پشتیبانی پوستشون کنده میشه. فشار کاری بالا. - منت گذاشتن تو انجام کارها و اینکه تو سربازی خیلی به چشم میاد، با اینکه سعی میکنن خیلی خوب عمل کنن ولی مدیریت خوبی نداره بنظرم. - یه نفر تو قسمت انبار هستش که مسئول خریدشون هم هست، یعنی بنده ی پول هستش. برای هرکاری ازت پول میگیره، خیرش نمیرسه خلاصه.
- این شرکت برای چندتا شریک هستش ، که هرکدوم ساز خودشو میزنن. - جای شرکت تو شهرک صنعتی صنایع چوب ایران تو احمدآباد مستوفی هستش. مسیر خیلی بدی داره. یک دفتر هم تو خیابان خدامی تو ونک دارن. - محیط شهرک خوب بنظر میاد. - مدیر اصلیش شبیه عمو جانی هستش اونجا. به همه نظر داره. همیشه دور خودشو پر میکنه با دخترا. اخلاق بسیار بدی داره. خیلی خاله زنک هستش. - سرپرست منابع انسانیش خانمی هستش که به شیطون گفته زکی، از اون عوضی های روزگاره. حرف هیچکس رو قبول نداره و فقط دور مدیر میپره. - محیط کاری بشدت سمی داره. - سفته های سنگینی میگیرن برای استخدام.تازه بعداز 2 سال بهت پس میدن. - قسمت فروش چندتا دختر هستن که همیشه دهنشون سرویس میشه، بابت کار زیاد و بی برنامگی مدیر. - یه مدیر دارن برای استراتژی!!! یعنی هرکاری میکنه به مدیریت ربطی نداره و اوضاع رو خراب تر میکنه، با اون CRM مضخرفش. - تو قسمت تولید از بس هوا آلوده هستش، کارگرها چندماه نشده مشکل ریه پیدا میکنن. برش سنگ خیلی سخت هستش. - جابجا کردن سنگ های سنگین با بالابرهای مختلف همیشه در حال انجام هستش. تا حالا چندین نفر انگشتو دست و پاهاشونو از دست دادن. امنیت جانی تو این بخش صفر هستش. - خلاصه اصلا توصیه نمیکنم برای کار بری اونجا. از بیرون خوب بنظر میاد ولی بشدت داغون هستش.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.