کار کردن در این شرکت انرژیام را میگیرد و هیچ ثمری برایم ندارد. مدیریت هیچ استراتژی مشخصی نمیشناسد و رفتار حرفهای هم ارائه نمیدهد. در نهایت متوجه شدم برخی پوزیشنها دقیقا وظیفهشان چیست مشخص نیست، اما همهشان کار واحدی انجام میدهند و آن هم خراب کردن تجربه کاری همکاران است.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
در این شرکت دو سال تجربه کردم و با صدایی متفاوت از خودمان به نحوه مدیریت برخورد کردم. خیلی از وقتها احساس میکردم که اهمیت دادن به نیروهای انسانی مخصوصا نیروهای سینیور کم است و این موضوع آزاردهنده بود. بارها به اشتباه با سابقه دهسالهام به عنوان بیتجربه یا غیرپخته برخورد میشدم و در درخواستهای مربوط به قرارداد و حقوق اولیه هم با محدودیت و فشار مواجه میشدم. با این حال برای افراد تازهکار و کسانی که هنوز مدلهای سازمانی را در ذهن شکل ندادهاند، محیط میتواند فرصت ارتقاء محسوب شود و برای آن دسته از همکاران جوان تر فضای مناسبی ایجاد کند.
مدتی در این مجموعه مشغول به کار بودم و تجربهام با این شرکت را با شما در میان میگذارم. در گذشته، تیم یارا همکارانی پرتلاش و بهرهمند از دانش بالا داشت، اما به شکلی پنهان روابط و پارتیبازی تا حد زیادی تعیینکننده بود. برخی از مدیران دپارتمانها فعالیت مشخصی انجام نمیدادند و جریان سیاستها و قوانین پیچیده بر اساس واحدها متفاوت بود. واقعیت این بود که عدالت یا نظم مشخصی برای ارتقاء وجود نداشت و افرادی با استفاده از آشنابازی یا نمایش فعالیت، موقعیت شغلی برای خود دست و پا میکردند، لید میشدند و بعد از جمعآوری تجربهای مناسب، به شرکتهای معتبر یا خارج از کشور مهاجرت میکردند. نمایش بیش از اندازه و بزرگنمایی کارهای بیاهمیت، به عنوان کلید موفقیت در اینجا تلقی میشد و مسئولیتی که به من یا همکارانم داده میشد، گاه به فردی با تجربه کمتر اما حمایتبخش، سپرده میشد. حقوق و مزایا اغلب پایین بود و در دسته شرکتهایی با سفره حقوقی محدود قرار میگرفتیم. منابع انسانی بیش از هرچیز به منافع شرکت توجه میکرد و سیاستهای داخلی را به گونهای اجرا میکرد که منافع سازمان را در اولویت قرار دهد. فضا برای تفریح و رفاه کارمندان نسبتا فراوان بود و امکاناتی برای رفاه وجود داشت. در طول مدت کار، ممکن بود چند پروژه همزمان در دست اجرا باشد، اما به مرور اکثر آنها یا کنسل میشدند یا به فراموشی سپرده میشدند. در واقع پروژههای رهاشده و یا فیل شده در اینجا به وفور دیده میشد. این محیط به ویژه برای دانشجویان یا افرادی که تجربه نسبتا کمی دارند و به دنبال فضایی برای یادگیری و کار هستند، مناسب است. از طرفی به افراد تخصصی توصیه نمیشد به این مجموعه وارد شوند.
شرکت امن افزار گستر شریف را تجربه کردم و میخواهم با توجه به جنبههای مختلفش تصویر روشنتری ارائه بدهم. در ابتدای کار، اگر هدف شما تقویت توان فنی است، شاید این شرکت تا چند سال قبل روی حوزههای تازه کار میکرد، اما اکنون به دلیل ضعف در مدیریت و تمرکز بر مشتریان محدود، به نوعی سکته در مسیر ایدههای نو رسیده است. اگر آرزوی رسیدن به پست مدیریتی دارید، باید گفت بدون داشتن رانت کمتر میتوانید به سطحی فقط به عنوان نیرو فنی برسید و فراتر از آن احتمالا محدود میمانید. مشکلات اصلی شرکت به حضور مدیران رانتی و بیسوادی ظاهری و تظاهر مربوط میشود که چالشهای جدی ایجاد میکند. با این حال، مدیران فنی این شرکت در حال حاضر از لحاظ دانش و خلاقیت در سطح بالایی هستند، هرچند خیلی زود با فشارهای مدیریتی بالا تضعیف شده و نسبت به آن واکنش کمتری نشان میدهند. از منظر منابع انسانی، ارزش آن تا حد زیادی کاهش یافته است؛ به گونهای که حتی در مناسبتهایی مانند روز زن، هدیهای نسخهشده و ساده به کارمندان داده میشود.
از نظر من شرکت پیشگامان فناوری اطلاعات کهکشان محیطی پر از بینظمی بود. حقوقم به دو بخش تقسیم میشد و اختلاف بین آنها تا بیست روز گاهی طول میکشید. از نگاه مدیرعامل، تاخیر چهار ماهه در پرداخت حقوق هیچ مشکلی ندارد و نسبت به خیلی از شرکتها هم وضعیت بهتری داشتند. دسترسی به اینترنت به صورت کامل فراهم نبود و با فناوریهای نوین به طور کامل کنار میآمدند. برای تسویه حساب هم با حداقل حقوق دنیا هم حساب و کتاب میشد. در مجموع احساس کردم محیط کار سمی است و ارزش فکر کردن درباره کار در چنین جایی را ندارد؛ به نظر من این مجموعه دزدی به نظر میرسید. بنابراین توصیه میکنم به هیچ وجه به کار در این محیط فکر نکنید.
فقط میتونم بگم کار کردن توی این شرکت جز تلف کردن وقت هیچ چیز دیگه ای نیست اگه آیندتون براتون مهمه خرابش نکنید هیچ چیزی سر جاش نیست هیچ مزایایی ندارین و با شیرین بازی و عنوان کردن این که ما خیلی خفنیم شمارو تحت تاثیر قرار میدن خلاصه گولشونو نخورین
من در بیمیتو تجربه خوبی نداشتم؛ کار با ازکی بود که بعدا با بیمیتو ادغام شد. حجم کار بالا بود و چند نفر که با هم دوستی داشتند، شرکت را تشکیل دادند و مدیران شدند. مدیری که انتخاب شد، در واقع هیچ سافتاسکیل مشخصی ندارد و رفتار حرفهای را نمیشناسد. بطور کلی رضایت زیادی نداشتم.
چالش در تیم تست زیاد بود. و تجربه ی تلخی که دارم این هست که بدون اطلاع قبلی تعدیل انجام شد. واقعا نمی دونم تعدیل بر اساس چه معیارهایی صورت گرفت. رفتار غیرخرفه ای شد. حتی به منابع انسانی شرکت های دیگه اعلام کرده بودن این نیروهارو استخدام نکنین. کلا آواز دهل از دور خوش است برای شرکت شیپور خیلی صدق می کنه.
از نظر تکنولوژیک و یادگیری و از نظر اجتماعی شرکت خوبی هست. به نظرم به فرد یاد میده که برای فعالیت در یک سازمان بزرگ چطوری میشه رفتار کرد. من از باکس چیز هایی زیادی یاد گرفتم. الان در یک شرکت بزرگ خارجی مشغول هستم و باید بگم که تجربه باکس در زمینه رفتان حرفه ای کمک کرد. آقای عارف قراخانی جزو هیات مدیریت و همچنین CTO هستش. به نظرم فرد منطقی و قابل اعتماد و همچنین محترمی هستش ( با وجود اینکه لزوما دانشش از سطح دانش نیروهاش بیشتر نیست. منتها با رفتار منطقی و اخلاقی سیستم رو درست پیش میبره . کاملن نظرات شما رو از نظر تکنولوژیکی میشنوه و سبک سنگین میکنه. و اگه به طور کلی میارزید به زحمتش قبول میکنه) بعضی مواقع میبینیم که برای انجام بعضی کارها، ابتدا کار رو با روش ابتدایی انجام میدن و اگه لازم بود اون رو به روش با تکنولوژی پیشرفته تر و با معماری درست تر پیاده سازی میکنن. کلن اعتقادشون بر اینه که سری که درد نمیکنه رو نباید دستمال ببندید. این هم خوبه هم بده باعث میشه که یک سری بلک باکس داشته باشیم که دارن کار رو درست انجام میدن ولی ممکنه که در بعضی مواقع کد ها در یک سری جاها با حالت ایده آل خیلی فاصله داشته باشه و تا بیاد این درست بشه یه مقداری طول میکشه. و مطلب دیگه اینکه دست شما خیلی زیاد باز نیست که هر لحظه هر تکنولوژی ای که میخواین رو تو پروژه بگنجونید ( از ترس هایی مثل استیبل بودن تکنولوژی گرفته تا بار اضافه ای که اون تکنولوژی ممکنه به بچه های devops و فرآیند هاشون اضافه بکنه) و شما مسیر لزوما خیلی آسونی ندارین اگه بخواین یه تکنولوژی اضافه بکنین که خیلی از تیم ها رو ممکنه درگیر بکنه . که این هم خوبه و هم میتونه بد باشه.
هاجی مهدی هستم! (آره دفاع مقدس داشتیم آنجا😂) قبلا نظرم رو نوشته بودم (زمانی که هنوز اونجا کار میکردم) مثل اینکه پاک شده، یک بار دیگه میگذارم من اونجا به عنوان نیروی شبکه و زیرساخت استخدام شدم و بعدش یواش یواش دوباره برگشتم سمت گنو/لینوکس و sysAdmin و در نهایت الان sysDevOps شرکت خوبی بود، بچه ها بسیار خوب و محیط گرم و صمیمی ولی از پول مول خبری نبود 😅 مدیرعامل قبلی میگفت «شما همیشه میخواهید با گدا بازی سامانه بیارید بالا» دیگه خودتون تا تهش رو بخونید 🤣 من با ترم دو کارشناسیارشد رفتم اونجا، دانشگاه دیفالت رو یاد میده و شما تو کار، کار باد میگیرید. رئیس خوبی داشتم و خداییش خیلی چیزا ازش یاد گرفتم، این اواخر یه کم کانفلیکت داشتیم ولی خوب خیلی به گردنم حق داره و البته بچه های خیلی خوب و یک نفر نخبه به تمام معنا. سوپر سروش رفتن هاش هم یادش بخیر. اینجوری بهتون بگم، این شرکت تیم فجر سپاسی بود، کاراموز میگرفت، یاد میداد، پول نمیداد و بچه ها میرفتن 🙃 روزی که من رفتم (در مجموع توی مرداد و شهریور۱۴۰۰) ۱۱ نفر از شرکت جدا شدند! باگ شرکت این بود که تو خدا رو هم میآوردی زمین همون حقوق رو میگرفتی و از پاداش خبری نبود، حقوق رو هم مثل یارانه ها گردشی میدادند 😅 این اواخر رمزازر مثل خوره افتاد به جون شرکت و کسی دل به کار نمیداد و انگیزه نداشت، زدم بیرون و ۴ نفر دیگه از همکارا هم آمدند جایی که من هستم و فعلا داریم با خوبی و خوشی کار می کنیم 😄
با تجربهای که داشتم فهمیدم کارمزد منو نمیدن و بهراحتی میپیچونتمون. حواستون هم باشه که با چه کسایی همکاری میکنید. بهخاطر رفتارهای بیثبات، بهخاطر یه سلام ساده بهم گفتن خداحافظ. مدیریتشون خیلی خودشیفتهس و خودشو کامل معرفی میکنن ولی واقعا کار رو بیکیفیت میکشونن پایین. برای مصاحبه هم اگر رفتید، در ساختمون لاکچری و ظاهرش پولدارشون گول نخورید؛ اونجا دقیقا دارن مال خودشونه.
در این شرکت فضایی کاملا سنتی و محدود به نظر میرسید و از ابتدا هم مشخص بود که معیارهای دینی نقش پررنگی بازی میکند. اگر از نظر مذهبی یا پوششی با مجموعه همسو نبودید، بهتر بود رزومه را ارسال نکنید؛ در مراحل اولیه هیچ توضیح واضحی درباره انتظارهای پوششی داده نمیشد، اما به مرور جلساتی برگزار میشد که به نوعی به ازای پوشش و رفتارها اشاره میگردید. برخی قوانین مربوط به پوشش همچنان اجرا میشد و رعایتشان به چشم میخورد. این محیط کار برای کسانی که با فضاهای مردمی و گاه پرتنش روبهرو هستند، چندان مناسب نبود و سطح سواد برخی همکاران در حدی نبود که انتظار میرفت؛ به نظر میرسید کارها بیشتر به صورت کپیکاری انجام میشود و جو عمومی مثل ادارات دولتی قدیمی است. در حوزه منابع انسانی هم رویهای متفاوت وجود داشت؛ استخدامهای کوتاهمدت انجام میشود تا بعدا تغییراتی ایجاد شود و اگر با الزامات شرکت همسو نبودید، ممکن بود ارتباط قطع شود با این تبلیغ که فضا برای همکاری با ما فاصله دارد و اینجا به سمت سمتگیریهای خاصی میپردازند.
به معنای واقعی کلمه فاجعه از استخدام و کار کردن داخلش هر روز پشیمان میشید به شدت زیراب زنی رایج هست و مدیران استقبال می کنند توی مصاحبه هم فاجعه هستند
بهنظرم این شرکت جای رشد مناسبی داره، به شرط اینکه تجربهکار کافی و آشنایی آکادمیک با اصول برنامهنویسی داشته باشید. مدیریت اینجا انعطافپذیر و قدرتمند است و به کارکنان ارزش میدهد. نکته کلیدی این است که فعالیتشون بازار بینالمللی رو هم پوشش میده.
بعد از مدت کوتاهی با آرتا ویژن آوا در موقعیتی که به عنوان توسعهدهندهی Backend کار میکردم، بهخوبی فهمیدم که محیط کار خیلی تحریککننده نیست و از نظر حقوقی، دستمزد مطابق انتظار نبود. با وجود اینکه مسئول فنی تیم بهطور کامل حرفهای نبود و دانش لازم در زمینهی توسعهی نرمافزار را نداشت، فرصتهای یادگیری محدودی را شاهد بودم و از نظر ساختار سازمانی شرایط نسبتا نامساعد بود. دسترسی من به امکانات حملونقل عمومی هم برای رفتوآمد مناسب نبود.
شرکت خوب و بزرگیه و رفتار مودبانه و حرفه ای کاملا در سیستم حس میشه پرداخت حقوق مناسب شرایط کارمندها رو درک میکنند خوش اخلاق و خوش برخورد اند همیشه نقص اصلی شرکت استفاده از تکنولوژی های منسوخ شدست که البته کلاس های آموزشی تکنولوژی های جدید رو برای نیروها میذارند اما سرعت رفتن به تکنولوژی های جدید خیلی کند هست و میشه گفت افرادی که در شرکت فعال هستند اگر قصد جا به جایی داشته باشند باید زمان زیادی برای آپدیت دانششون بذارند
در شرکت تراشه سبز تهران تجربهی من در بخش فنی خیلی ناامیدکننده بود و برای مدت طولانی هم ادامه یافت. حتی اگر دنبال کار بودی، بهتر بود اینجا را انتخاب نکنی. دو سال از عمرم را در این محیط به بیهودگی گذراندم؛ نه در توانمندیام افزوده شد و نه پولی که موجب رضایت باشد دریافت کردم. پرداختها همواره با تاخیر صورت میگرفت و در زمان بیمه، حقوق واقعی را لحاظ نمیکردند؛ رقمهای غیرواقعی تقریبا یکسوم حقوق را در نظر میگرفتند. فضای کار بسیار آلوده به رقابت زیرپوستی بود؛ همه به سمت ارتقا با چاپلوسی و پشتپا زدن به هم حرکت میکردند. مجموعهای رانتی که دقیقا مشخص نبود چه میکند و چگونه با این حجم رانت، حقوق کارگران را نمیپردازد. مدیرعامل در بعضی مواقع با رفتارهای فریبنده رفتار میکرد و حقوق افراد را پرداخت نمیکرد. مزیت مشخصی در کار نبود؛ تنها نکتههایی مثل داشتن بیمه و بیمه تکمیلی وجود داشت و این بود که از بیرون میتوانستی انگار مشغول به کار باشی.
در این شرکت همواره میدیدم که وعدهها عملی نمیشدند و تقریبا هیچ پیگیری مدیریتی وجود نداشت. اینجا به جای پرداخت حقوق، تنها از کارآموزها کار میکشند و هیچ حمایتی از طرف مسئولان نیست. به هیچ عنوان این مجموعه را پیشنهاد نمیکنم.
سالهاست که از برخورد با این شرکت تجربهای دارم که هنوز هم به خاطرش دوست دارم صادقانه بنویسم. من بهعنوان برنامهنویس همانجا کار میکردم و خیلی زود فهمیدم که حقوق را مطابق یک فرایند نامشخص و گاه غیرعادلانه تعیین میکنند. در اولین ماهها از من میپرسیدن چه مقدار حقوق میخواهی و بعد آن را با ضرب در بیست و یک یا بیست و دو محاسبه میکردند و میگفتند این مقدار حقوق سالانه است. اما وقتی پایان سال میپرسیدم که آن مبالغ به چه شکل تقسیم شدهاند، پاسخ میدادند که دو ماه از آن به اضافهکاری من بوده و برداشت دیگری هم بابت صندوق در نظر گرفته شده که امسال لغو شده است. این توضیحات اغلب روشن نبود و حس میکردم از لحاظ شفافیت نسبت به خودم مسئولیت کمتری داشتند. در نهایت برداشت من از وضعیت حقوقی شرکت این بود که مسیر پیشرفت برای من چندان واضح نبود و به نظر نمیرسید که مسیر رشد مشخص یا فرصتهای ملموسی وجود داشته باشد. فقط برخی نمایشها و ادعاهای سطحی برای تبلیغ تیم یا پروژهها دیده میشد.
من تجربهای از یک دوره کاری در شرکت آتی شهر هوشمند ایرانیان دارم که مدیریتی به شدت ضعیف داشت و حقوقها با تأخیر محقق میشد. در نهایت با وجود مطالبات زیادی که داشتم از کار بیرون آمدم و ناچار شدم دربارهی آنShape شکایت کنم. اتفاقا تفاوتی بین شعبه شیراز و تهران وجود نداشت و من در شعبه شیراز کار میکردم. اگر کار به جایی برسد که فشار کاری بالا رود، پیشنهاد میکنم آرامش خود را حفظ کنید و به دنبال راه قانونی باشید تا بتوانید حقوق خود را پیگیری کنید.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.