شنیدن تجربهی کار در این شرکت برای من خیلی ارزشمند بود و در نهایت تصمیم گرفتم از این مجموعه جدا شوم. مدت یک سال در اینجا کار کردم و محصولات ما برای بازار خارج از کشور طراحی و توسعه میشد. فضای کاری دوستانه و مناسبی داشتم و پرداختیها همواره سر وقت بود. در فرایند تصفیهها هم مشکلی وجود نداشت و چکهای پرداختی به موقع وصول میشد. نکتهی قابل توجه اینجا این است که تعطیلات رسمی شرکت به شکل رایج نیست و به جای جمعه، روز یکشنبه تعطیل میشود؛ شنبهها هم برای پارتتایم در حالتی ریموت کار میکردم. در مسیر مرخصی هم معمولا محدودیت زیادی نداشتند. با وجود توافق کننده بودن شرایط قرارداد جدید، در نهایت به نتیجه مطلوبی نرسیدم و تصمیم به جدایی گرفتم. اگر با فضای استارتاپی و نوع پروژههای اینمدل مشکلی ندارید، میتواند گزینهی مناسبی باشد.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
بعد از مدتی کار به عنوان مهندس فروش در این شرکت تجربه تلخی برایم پیش آمد که تصمیم گرفتم روایت کنم. فضای کاری خیلی غیرحرفهای بود و رفتار مدیرعامل و مدیر فروش بارها با الفاظ ناپسند همراه میشد و اگر نکتهای کوچک هم از دستمان درمیآمد، به صورت گسترده توهین میشد. برای هر اشتباه یا کمبود، به دنبال بهانهای میگشتند تا حقوق را کاهش دهند. آنها هیچوقت کیفیت کار کارشناسان را ارزیابی نمیکردند و به این فکر بودند که روزانه حدود بیست تماس بگیرند؛ و اگر کسی این مقدار تماس نداشت، دستمزدش کم میشد. چنین فشار غیرمنصفانهای باعث کاهش راندمان شد چون تیم فقط دنبال بالا بردن تعداد تماسها بود و حتی برخی از تماسها را در سیستم ثبت میکردند که انگار انجام شده، اما واقعا نبود. دو نفر از نیروهای قدیمی شرکت مدیر فروش بودند و به گونهای رفتار میکردند که مانع ماندن هر فردی بیش از شش ماه شوند. جالب این است که قوانین برای آنها اجرا نمیشد و آنها با لباسهای چرمی و تنگ و شلوغ به محل کار میآمدند و اگر یکی از همکاران نسبت به قد شلوارش دو سانت کوتاهتر بود، در حضور همه داد میزدند تا از پوشیدن آن شلوار جلوگیری شود. اگر شما و همکارم تنها دو دقیقه درباره یک مسئله غیرکاری مانند فیلم، موسیقی یا کافهای که اخیرا رفتید حرف میزدید، به سرعت مثل ناظمها در صف میزدند که ساکت شوید و به کارتان بازگردید. رفتارها به شدت غیر حرفهای بود و جو عمومی به گونهای بود که انگار خانوادهای با رفتارهای گاه و بیخداگونه در محیط کار قالب میشد. در نهایت، هر چه از آنجا پول و مزایای دریافت میکردم، باید همچنان هزینههای روانی و استرس خستگی ناشی از این محیط را میدادم؛ نتیجه این بود که با وجود درآمدها، اثرات منفی کار با افراد آنجا بهدور از انتظار بود و باعث میشد به دنبال کمکهای روانشناختی هم بروم تا بتوانم اثر این تجربه را از بین ببرم.
دیجی کالا جای خوبی برای سابقه تو رزومه است و هیچ حسن دیگه ای نداره ، مزیت های حقوق بالا نسبت به شرکت های دیگه ، محیط دوستانه ، ضمانت پیشرفت و ارتقا همه و همه برای سال های قبله ، الان فقط استفاده ابزاری داره از کارمندا و محیطی کاملا ناعادلانه . قبلا خیلی خوب بود از هر لحاظ اما متاسفانه تو دو سال اخیر سیر پسرفت رو پیشگرفت و مطمئنن این خرابی درون سازمانیش به بیرونش هم اثر خواهد گذاشت و از رقباش که فرهنگ درون سازمانی خوبی رو پی گرفتن عقب خواهد موند . برای کسی که جوونه و هنوز صبر و حوصله داره برای کارآموزی و رزومه توصیه میکنم دیجی کالا رو . ولی برای آدم های با سابقه اصلا توصیه نمیشه .
به نظرم شرکت مناسبی برای کار نیست چرا که تغییرات برنامهها به طور مداوم زیاد است و مدیریت دیدگاه شخصی غالب است. برخی از همکاران منتظرن تا موقعیت شغلی من را به دلایل غیرواقعی عوض کنند و این رقابتهای ناآرام باعث بیثباتی میشود. همچنین وضعیت روزهای کاری چندان خوب نیست و از من انتظار میگیرند که پنجشنبه و جمعهها هم به محل کار بیایم. با آرزوی موفقیت برای همه
سمت من در دورهای از سالهای هشتاد و پنج تا نود و پنج در واحد فناوری اطلاعات بود. فضای فرهنگ سازمانی در شرکت به طور کل کمرنگ بود و در واحد it وضعیت تا حدی بهتر به نظر میرسید؛ اما اوضاع به نظر مدیرعامل وابسته بود و اکثر مدیران نسبت به تصمیم او تابع بودند تا مبادا موقعیتشان به خطر بیافتد. مدیر واحد فناوری اطلاعات فردی قوی و گاهی دیکتاتورگونه بود که در مدیریت شاخصها تبحر داشت ولی با طنزپردازی و خاطرهگویی هدفمند، به عبارتی کنایهآلود و تخریبی، کارکنان را میآزرد. تبعیض در این واحد محسوس بود و درباره سایر بخشها اطلاعی نداشتم. برای آموزش ضمن خدمت توجه زیادی نمیشد (این نظر شخصی مدیر IT بود). هر چه بیشتر با احترام و اطاعت رفتار کنی، سریعتر ارتقا پیدا میکردی و با فشردن بیشتر بر کار، کار بیشتری ازت انتظار می رفت. وقتی در بازار کار با نمونههای نو بهروز میآمد، رفتار مدیر IT هم تغییر میکرد و به صورت مشابه با طرحی تازه ارائه میشد تا به نظر خودش بهترین به نظر برسد. حمایتی از نظر مادی و معنوی وجود نداشت و پاداشها تنها به گروهی محدود اختصاص مییافت. حتی به شکایات منطقی پاسخ مشخصی داده نمیشد. در این مدت تلاش کردم خودم را رشد دهم و تا حدودی هم موفق بودم، اما در نهایت فهمیدم که اشتباه کردهام و مدت طولانیتری در این شرکت ماندم. به هیچوجه تصور نکنید که محیط کار شما بیعیب است؛ نترسید و تجربه کردن محیطهای کاری مختلف را فراموش نکنید.
دوران کاری من در شرکت دکتر ساینا تجربهای آرام و رو به جلو بود. برای من، تیم از طریق اسکرام کار میکردیم و هر تسک با چارچوبهای مشخص و قاعدهمند به سمت ما میآمد. محیط کاری نسبتا خوب بود؛ سیستمها و ابزار لازم در اختیارمان قرار میگرفت و فضای شرکت هم مناسب بود. امکانات سرگرمی مانند فوتبال دستی حضور داشت که میشد به آنها پناه برد و استراحت کرد. از همه مهمتر اینکه همتیمیهای تیم همدل بودند و تمایل داشتند کار را به پیش ببرند، به طوری که با آرامش میتوانستم در آنجا کار کنم. حقوق را بهموقع دریافت میکردم. در جمعبندی میگویم محیط کار نسبتا خوبی داشت، رفتار مدیران مناسب بود و فرصتهای پیشرفت شغلی وجود داشت.
من به عنوان برنامهنویس ارشد بک در شش ماه اخیر در همراه مکانیک کار کردم. ابتدای کار و بعد از گذرندان مراحل مصاحبه و دریافت آفر، تصور میشد شرایط کاری فوقالعاده است، اما با گذشت زمان متوجه شدم که CTO توانایی تصمیمگیری مدیریتی ندارد و اسپرینتها پیوسته عقب میافتادند. لید تک نیز در زمینه معماری و اصول طراحی توانایی لازم را نداشت و با وجود وعدههای اولیه، اوضاع کاری به طور قابل توجهی نامنظم شد و بیشتر ظاهر شرکت برایم جالب بود تا شرایط واقعیش. اغلب هیچ تلاشی برای پیشبرد و رشد کار احساس نمیشد و قرارداد در پایان سال به فراموشی سپرده شد. به طور کل نیرو برای مجموعه چندان اهمیتی ندارد که این موضوع واقعا تأسفآور است.
تو این شرکت پروژه طراحی سایت و اپلیکیشن میگرفتیم و تحویل میدادیم، اما روند کار خیلی توضیح دقیق نبود. فکر میکنم مهمترین مسئله این بود که فقط تکلیف تمام کردن پروژه بود. معمولا زمان رو خودمون تعیین میکردیم؛ مثلا میگفتیم یک ماه، اما مدیرعامل بعدا میگفت دو هفته فرصت دارین و تحت فشار کار بالا میرفتیم تا کار رو برسونیم و در نهایت شاید کامل نمیشد. در زمینه یادگیری و استفاده از فناوریهای تازه اوضاع خیلی مساعد نبود؛ فشار کار زیاد بود و فقط کد زدن برای رسیدن به پایان پروژه اهمیت داشت، فرصتی برای آموزش یا تجربههای جدید وجود نداشت. محیط کار هم مناسب نبود: ادعای امکانات کم بود؛ لپتاپ رو از بیرون باید میآوردیم و صندلیها کیفیت پایینی داشتند که به درد کمر میخورد. بهطور کلی تنها چیزهایی که داشتیم میز، صندلی، یخچال و دستگاه چایساز بود. در موضوع حقوق هم اوضاع خیلی عجیب بود. بهعنوان کارمند تماموقت کار رو آغاز میکردم اما معمولا در پایان هر ماه خبری از حقوق نبود. پس از مدتی میگفتند وقتی پروژه رو به کارفرما تحویل بدهیم، پولی میگیریم و به عنوان حقوق میدهیم؛ این چرخه برای چند ماه تکرار میشد و در نهایت با سه تا چهار ماه عدم پرداخت، مجبور میشدم دنبال پولم بیفتم. میانگین حقوق هم به طور دقیق ثبت نشده و اغلب ۶ میلیون نوشته میشد.
سالها در شرکت صنعت یار به عنوان برنامهنویس مشغول بودم و با دیدن پروژهها تجربهی قابل توجهی به دست آوردم. رفتارها و فضایی که در اونجا حاکم بود تاحدی آرام بود، اما اگر خودتون رو فردی باتجربه و ماهر میدونید، جایگاهی مناسب برای شما نیست.
در تجربهای که داشتم، با مدیریتی مواجه شدم که خارج از کشور فعالیت میکرد و اخلاق حرفهای ضعیفی داشت. خروجی کار نامشخص بود و از همه مهمتر اینکه در زمان کارم قرار بود بیمهام را پرداخت کنند؛ اما بعدا فهمیدم که این کار انجام نشده و حتی نود نیم ماه آخر را هم با من تسویه نکردند. سطح مدیریت به شدت پایین بود.
در واقع، آدانیک را میتوانم بهعنوان گزینهای مناسب برای نخستین تجربه کار شناخت، به شرطی که تیم همتیمتان خوب باشد و سطح کار را بهطور منظم پیش ببرید. تیمها از افراد باکیفیت و دقیق تشکیل شدهاند که با نهایت دقت گزینش شدهاند و این نکته میتواند کار را به روال مشخصی ببرد، اگرچه همدلی و هماهنگی بین اعضا نقش پررنگی دارد و گاهی موفقیت در کار گروی مدیر میانی است. با اینحال مشکل اصلی به ازای هر تیم به مدیر میانی ربط دارد. اگر مدیر میانی فردی منصف و منسجم باشد، کار در آدانیک میتواند جذاب باشد، هرچند از نظر مالی یا پیشرفت موقعیت شغلی نسبت به سایر جاها گاهی محدودیت وجود دارد. اما در صورت وجود مدیر میانی بیانصاف یا بیمنطق، صدای کارگران به گوش نمیرسد. ممکن است کارتان خیلی خوب باشد و تسکهای بیشتری هم نسبت به سایرین انجام دهید، اما از دید مدیر میانی کار شما چندان ارزشمند دیده نشود و بالعکس در یک تیم، یکی از همتیمیها با دستورالعملی دیگر تسکی در اسپرینت بگذارد و به گونهای رفتار شود که انگار شما خیلی کار کردهاید صرفا به دلیل طول کار؛ صدای شما به هیچ وجه شنیده نشود. در کل دو تجربه کاملا متضاد از همان شرکت در دو تیم مختلف داشتم که باعث شد نسبت به توصیهکردن یا نپیشنهادش، تردید بقا یابد. با این وجود اگر شانس شما به مدیر مستقیم خوبی برسد، تجربهی خوبی از نظر محتوا و محیط کاری خواهید داشت.
در شرکت گلدیران کار میکنم و تجربهام با الجی شرایط حرفهای را برایم روشن کرد. مسیر شغلیم تغییرات همیشگی دارد و هرکس که فکر میکند توانایی دارد، فرصت برابری برای نشان دادن خودش پیدا میکند، اما نگاه غالب در محیط کار همچنان سنتی و مردسالار است و دخالت مستقیم در کار نیست. معمولا چند مدیر خارجی هم حضور دارند.
وقتی وارد این شرکت شدم، احساس کردم فضای کار خیلی حساس و پرتنش است و به نظر میرسید مدیران بدون هماهنگی با تیم تصمیم میگیرند. با وجود فرصتهایی که برای توسعه داشتم، جو کار خیلی ناسازگار بود و برای من یک برنامهنویس، پیشرفت بهطور قابل توجهی محدود به نظر میرسید. همچنین شنیدم ممکن است برخی مسائل بیمه بهطور غیرمنتظرهای پیش بیاید، که این هم وجه منفی محیط کسبوکار را تقویت میکرد. به طور کلی، تجربهام از پلاکو برای من رضایتبخش نبود و توصیه نمیکنم اگر دنبال محیطی آرام و سازنده برای رشد حرفهای هستید.
در این شرکت خانوادگی، مدیریت همهی کارها را به شکل مستقیم در دست دارد و نظارتهای شخصی به صورت گسترده وجود دارد. فضای کار به دلیل دخالتهای غیرضروری و حاشیهسازیهای فراوان به گونهای است که هیچ پروژهای بهطور واقعی پیش نمیرود یا به نتیجه مطلوب نمیرسد. تعهدات به وعدهها زیاد ضعیف است و به ویژه پرداختهای حقوق با تأخیر یا نامطمئن صورت میگیرد. اگر اعتراض کوچکی نسبت به این وضعیت مطرح شود، پاسخ رایج این است که حقوق در همین حد هم مقدور است و بس. هر ماه شاهد خروج قابل توجه نیروها هستم؛ حداقل ده نفر از همکاران به دلیل بیثباتی شغلی از شرکت جدا میشوند و در زمان قطع همکاری هیچکس پاسخگو نیست و مدیران در آن لحظه ناپدید میشوند. در کل، تجربهای مثبت و قابل یادآری ندارم.
به خاطر تجربهای که داشتم، میخواهم از وب وان برای کسی که دنبال فضای کاری کمتنش و منظم است نگویم. تجربهام نشان میدهد که قوانین کار و شیوه رسیدگی به شکایات کارفرماها در این شرکت چندان شفاف نیست و میتواند مشکلاتی ایجاد کند. پرداخت حقوق به موقع انجام نمیشود و این موضوع منظم نیست. جو کارمندان آرامشبخش نیست و احترام به کارمند کم دیده میشود. اعضا گاهی زیرآبزنی میکنند و در زمان تسویه داستانهای متفاوتی برای تو میآورند تا متقاعد شوی. وعود و promises غیرواقعی داده میشود و در نهایت حقوق چند ساله به تاخیر میافتد و تا زمانی که از طرف مقابل چیزی نگویی، تسویه انجام نمیشود. پیشنهاد نمیکنم، بهخصوص برای برنامهنویسان. دنبال فرصتهای پیشرفت و آرامش بیشتری باشی بهتر است.
در اینجا احساس میکنم ارزشهای فرهنگ سازمانی در داتین به درستی پیاده نشده بود و برخورد با تیم پشتیبانی آنگونه که انتظار داشتم، نبود. اگر دنبال محیطی باشید که با کلمات تند و گاهی توهین همراه باشد و در کنار آن ساعات کاری طولانی هم داشته باشید، اینجا شاید گزینهای باشد که به آن فکر کنید، اما من چنین تجربهای از شرکت نداشتم و این فقط برداشت من از فضای کار بود. کمی ناامیدی هم نسبت به رفتارهای فرهنگی شرکت وجود داشت؛ به نظر میرسید تلاش کافی برای بهبود اخلاق سازمانی و پذیرش نقدها وجود ندارد و ضروری است تا منابع انسانی بهبود قابل توجهی در این زمینه انجام دهد. حقوق هم با معیار مشخصی تعیین نمیشد و بحث مذاکره در ابتدای قرارداد به عنوان نقطهی آغاز قرارداد مطرح میشد.
دوست داشتم یکی دو خط درباره تجربهام بگم تا شما بدونید به چه جایی نرید. من در شرکت ناواکو به عنوان برنامهنویس کار میکردم و به طور کلی فضای سازمانی را پر از چالش میدیدم. ساختار شرکت بر پایه روابط شخصی استوار بود و از مدیرعامل تا پایینترین سطح، به دلیل این روابط به پستها رسیده بودن. بیشتر مدیران سطح پایین کارکنان معمولی یا حتی کمصلاحی بودن که از طریق چاپلوسی جایگاهی به دست آوردن. چیزی که به چشم میاومد این بود که گاهی مدیران بدون دلیل رفتار تند یا حرف غیرفنی میزدن و از طرفی تبعیض هم وجود داشت و از کارکنان انتظار داشتن تا تأیید رفتارشون کنن. مثلا مدیر زیرساخت که حتی مدرک کامپیوتری هم نداشت، یه بار با یکی از همکاران سر اینکه چرا اون شخص داکیومنت فنی میخونه دعوا کرد. وجود داد و هوار و اتهام زدن به کارکنان برایم عادی شده بود. در کنار اینها، بهتر بود هیچوقت ظاهر حرفهای از خود نشان ندی چون اثر رفتارشون در کار و روانی افراد به شکلهای مختلف خودش رو نشون میداد. وقتی به مدیرها پاسخ منفی میدادیم یا چیزی بیش از بله قربان نبود، بعدا در کار یا فضای تیمی ضربههای سنگین میدیدیم یا حتی شاید بدون اطلاع قبلی به تیم دیگری منتقل میشدی. خیلی وقتها هم میدیدم که اگر از یک مدیر بیشتر میفهمیدی، به خاطر این موضوع فشار میآوردن. پایان هر سال هم تعدادی از کارمندانی که به اندازه کافی از نظر مدیران محبوب نبودن خاموش میشدن تا چرخه ارتباطی مدیران با زیردستان حفظ بمونه. از نظر فرهنگی، فضای سازمانی تا حد زیادی مذهبی بود و انتظار میرفت که افراد اصول اخلاقی و موازین رو رعایت کنن. حقوق هم معمولا بالا یا حتی متوسط نبود و افزایش حقوق در میانسال معنی خاصی نداشت. با وجود همه اینها، تجربه من اشتباهی بود که دوست دارم شما تکرار نکنید. در نهایت، از وقتی که داشتم در این شرکت بودم خیلی پشیمونم و امیدوارم شما این مسیر رو تجربه نکنید.
توی پی پینگ بیشترین اهمیتی که برام داشت اعتماد مدیران به تیم بود. از لحظه ورود به شرکت فهمیدم هدف مشخصی وجود داره، ابزار لازم در دسترسمه و راهنماییها بهجا و مرتب ارائه میشه و به من اعتماد میدن تا به اون اهداف برسم؛ این اعتماد به رشد فردیم کمک زیادی کرد و برای حفظ نتیجهها مصممتر شدم. با همکارانی که رفتار دوستانه و حمایتی از خودشون نشون میدن، سریع با پروژه آشنا شدم، هرچند فرایند آنبوردینگ همچنان میتونه فشار زیادی بیاره. شرکت موفقیتش رو وابسته به پیشرفت پرسنل میدونه و با جملات شعاری از تو نمیخواد که بهتر شی، اما همون حس درونی پیوستهبهبهتر بودن رو درت ایجاد میکنه که همواره باید بهتر باشی. از طرفی برای آموزش نیروها هزینه میکنه و برای کاهش استرس و جدیت کار، برنامههایی مثل بازیهای گروهی یا مسابقات کامپیوتری داره. به نظرم دارم از نقاط قوت پی پینگ صحبت میکنم اما واقعیت اینه که نقاط ضعفش بهخاطر محدودیت منابع و ماهیت استارتاپی شرکته و نه ضعف تیم مدیریت یا همکاران؛ با وجود قابلیتها و تلاشها، پروژهها میتونن با این محدودیتها روبهرو باشند و با موفقیت دنبال بشن.
من سالی تقریبی را در واحد فروش شرکت عروسکو میگذرانم و کارم به صورت دورکاری است. بر اساس جدولی که به من واگذار شده، میزان کاری که انجام میدهم مشخص میشود و اختیار کارکردن دارم. بیشترین درآمد من در یک ماه برابر با چهارده میلیون تومان بود و کمترین ماهی که تنها یک روز کار کردم، یک میلیون تومان درآمد داشتم.
به این شرکت نپیوندم چرا که با دیدن شرایط کار و روالهایش احساس میکنم نه تنها سودی عایدی ندارد بلکه فشار و بیثباتی هم وجود دارد. ارکان شرکت به شدت نامشخصاند و رفت و آمد بالاست، به طوری که اکنون فعالیتهای عملی تقریبا متوقف شده و بخش زیادی از کارکنان به دلیل مطالبات معوقه از کار جدا شدهاند و پیگیریهای قانونی در جریان است. اگر هدفم رضایت خدا و دریافت پول باشد، اینجا فایدهای ندارد و نتیجهای عاید نخواهد شد.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.