دورانی که در این شرکت کار میکردم با محور وعدههای بیسرانجام آشنا شدم؛ در همان روزهای ابتدایی فهمیدم که اغلب قولهایی که میدهند عملی نمیشود. وقتی قرارداد میخستی یا در حال مذاکره بودی، تعهدات مشخصی بابت بیمه، سنوات یا شرایط قرارداد وجود ندارد و پرداخت حقوق هم به موقع نیست. این روند باعث میشود بهراحتی جذب نیرو کنند اما حقوق و مزایای پایه را به افراد نمیدهند و در صورت اعتراض، موقعیت شغلیشان را تهدید میکنند و احتمال اخراج بالا است. خوشبختانه با توجه به تجربهام زود متوجه این سیاستها شدم و طی یک ماه تصمیم گرفتم از آنجا جدا شوم تا خسارت کمتری متوجهام بشود.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
کار کردن در این شرکت و نحوه تعامل با مدیران آن واقعا سخت و غیره ممکن است. من سالها جاهای مختلف در شغلهای مختلف با همه جور آدمهای کار کرده بودم، خوب و بد. اما واقعا تحمل کردن اینجا حتی برا چند ماه هم غیره ممکنه. هیچ نظم و برنامه ای وجود نداره همه هم ناراضی. خسته شدم
در آغاز از محیطی میگویم که برای من تجربهای متفاوت بود و در آن به نکات مثبت و منفی زیادی برخوردم. گروه همفکران از نظر من مشکلات مدیریتی چشمگیری دارد؛ تصمیمها اغلب احساساتی و لحظهایاند، پروژههای فراوان بدون برنامهریزی مشخص پیدرپی پیش میروند و فشار کاری بالا است، اما هیچپلن مشخصی برای مدیریت این فشار وجود ندارد. این شرکت پتانسیل بالقوه و پروژههای خوبی دارد، اما از آنجا که شیوههای قدیمی مدیریت و تولید همچنان غالباند، تمایلی برای تغییر دیده نمیشود و این موضوع را خیلی حس میکردم. به نظر میرسد که هیچکس تمایل به بازنگری و بهبود شیوهها ندارد و این چیزی است که خیلی ناراحتکننده است. تعداد بیشتری از همکاران قدیمی تنها به انجام کار خود میپردازند و روی مسائل و تاخیرها دیگران را مقصر میدانند؛ با این وجود نبودن صدای یکپارچه برای ریشهیابی مشکلات، کار را دشوار میکند. در کنار اینها، تعدادی از مدیران و همکاران بودند که رفاقت و حمایت واقعی داشتند و هنوز هم با آنها در ارتباطم. در عین حال محیط برای برنامهنویسان از جنبه یادگیری و پیشرفت حرفهای مطلوب است، به دلیل تنوع کارهای قابل انجام و فرصتهای یادگیری بالا. حقوق به موقع پرداخت میشود و فرآیند تسویه مالی نسبتا سریع انجام میگیرد، هرچند قرارداد موقع امضاء با سفتهای دو برابر پنجاه میلیون روبهرو میشد که من به دلیل عدم امضای قرارداد این سفته را ارائه نکردم، و پس از آن چنین سفتهای مطرح نشد.
مدت هفت سال است که در این شرکت مشغول به کارم. امنافزار گستر شریف، شرکتی که قدمتی تاریخی دارد و از سال هشتاد تاسیس شده است، تا به حال محصولات بومی باکیفیتی را وارد بازار کرده و همچنان در این حوزه پیشرو و معتبر به حساب میآید. این شرکت به دلیل همکاری با همراه اول از پایداری مالی خوبی برخوردار است و مدیران توانمندی دارد و همچنان دارد. طی سالها، مدیران و کارشناسان زیادی را به بخشهای دولتی و خصوصی کشور معرفی کرده و امیدوارم در آینده هم چنین خروجیهایی ادامه یابد. امیدوارم در مسیر رشد ایران اسلامی گامهای بیشتری برداریم.
من تجربهای از همکاری با کارگزاری مفید دارم که بعد از نزدیک به پنج ماه کار، تا حالا دو بار ارتقای رتبه داشتم و این موضوع مستقیما روی حقوق من تاثیر گذاشته است. تشویقهای سازمانی خیلی خوبه و به کارکنان و مسائلشون توجه ویژه میفرستن. از روز نخست دوره آموزشی بیمه برای من پرداخت شد و حقوق منظم دریافت میکنم. همچنین امکان دورکاری فراهم شده که در شرایط فعلی خیلی نکته مهمی بهشمار میآید. فضای بین همکاران صمیمی است و هیچکس قصد تخریب یا ایجاد مشکل ندارد.
باورم این است که واحد نرمافزار آنجا یک پکیج کامل بود؛ از همان روزهای آغاز با تیمی برخورد کردم که نظم بالا، فضای دوستانه و انگیزهی زیادی داشتند و برای هر کار کوچک و بزرگ دستور مکتوبی وجود داشت. حتی وقتی اتاقی لامپش سوخته بود، روند بیان مشکل تا حل آن کاملا مستند بود و همه چیز به صورت واحدی جمعآوری میشد و راحل مکتوب میشد. مدیریت شرکت با اینکه پزشک بودند، اشتیاق زیادی به فناوری اطلاعات داشتند و تلاش میکردند سایر واحدها، از جمله تیم فروش، را هم به سمت رویکرد چابک هدایت کنند. تنها نکتهای که برای من منفی بود، محدودیت حقوق برنامهنویسان نسبت به شرکتهای دیگر بود که پس از شش ماه تصمیم به ترک گرفتم، چون دستمزد با نیازهایم همسو نبود. فضای کار در این شرکت خیلی خوب است و طراحی اداره شبیه به نمونههای خارج از کشور است.
از زمان پینتاپین تا حدود ۱ سال و نیم بعد از ریبرند به اسنپتریپ این شرکت جای خوبی برای کار کردن و یاد گرفتن بود، اما بعد از عوض شدن مدیرهای ارشد اسنپتریپ تبدیل شد به مکانی برای پارتیبازی. از نظر مدیریت منابع انسانی همیشه این شرکت ضعیف بوده، حقوقها به نسبت پایینه، سیستمها ضعیفه و فضای کار اصلا راحت نیست و مزایای خاصی هم نداره. تا یک سال پیش کارکردن تو اسنپ تریپ رو به خاطر فرصتهای یادگیری زیاد و تیم حرفهایش پیشنهاد میکردم، اما بعد از تعدیل ۲۰۰ نفره و مسکوت گذاشتن این قضیه به نظرم کسی که ذرهای برای خودش ارزش قائل باشه سمت چنین شرکتی نمیره. حداقل انتظاری که از شرکتی که میگه ما یه خانوادهایم! وجود داره اینه که وقتی به بحران میخوره مدیرها چند ماه از حقوقهای نجومیشون بگذرن که شرکت از پس هزینههاش بربیاد و ناچار به تعدیل نیرو نشه.
شرکت پیتام را تجربه کردم و قصد دارم با صدای خودم از آن بگویم. فضای کار به نظر من پر از فشار و بیاحترامی بود؛ قوانین کار به هیچ وجه رعایت نمیشد و با کارکنان همچون برده رفتار میشدند. در ابتدا دو ماه اول را بهعنوان دوره آزمایشی گذراندم. در میانه ماه دوم، از نظر روحی و شخصی خیلی تحت فشار قرار گرفتم و به مدیر مربوطه گفتم تا پایان ماه دوم قرارداد آموزشیام تمام میشود و از شرکت جدا میشوم، اما او گفت یا همین حالا استعفا بده یا بعد از ماه دوم هم نمیتوانی شرکت را ترک کنی، با وجود اینکه قرارداد من فقط تا پایان ماه دوم بود. من بدون اطلاع از چرایی به توافق رسیدم. حقوقها معمولا در بیست و پنجم هر ماه پرداخت میشدند. اما پس از پایان کار من، بیست و پنجم همان ماه هم هیچ واریزی انجام نشد. منابع انسانی گفتند که تا سه ماه آینده حقوق را میدهیم چون من شرکت را ترک کردهام و دیگر در مجموعه نیستم. نکته این است که من فقط یک ماه و نیم در آنجا کار کرده بودم و انتظار داشتم حقوق و سنوات مطابق قرارداد پرداخت شود، اما با تاخیرهای زیادی مواجه شدم. محیط کار بسیار مسموم به نظر میرسید و حقوق هم پایین بود. رفتار با کارکنان به شکل قابل توجهی غیرعادلانه و بهمنظور کنترل بود. قبل از این تجربه، در کال سنترهای شرکتهای دیگر کار میکردم و این تجربه یکی از بدترینها بود که تا به حال دیده بودم.
من حدود 4 سال هست که توی شیپور کار میکنم. از روز اول چیزی که واسم جالب بود این حس رفاقت توی شرکت بود که هیچکس کس دیگه ای رو از بالا نگاه نمیکرد. محیط کاری و جو دوستانه شیپور من رو هیچ وقت از کارم خسته نکرده و بودن توی شیپور رو با هیچ جای دیگه عوض نمیکنم.
شرکت رهنما را همين طور كه به نظر میرسيدند، نمیشود از آنها انتظار خاصی داشت. اولين چیزی که میگفتم این بود که نامشان بیشتر از هر چیز به چشم میخورد و از همان ابتدای کار همه میفهمیدند که دورهی حضورشان کوتاه است و اکثر افراد به سرعت جدا میشوند. نقطه ضعفشان پرداخت حقوق است؛ به لحاظ نظم و ثبات مالي دچار بینظمیاند، طوری که هر ماه نمیشود تشخیص داد چه زمانی و به چه مقدار پول میرسد و هرکس به دیگری ارجاع میدهد تا پاسخی مناسب بگیرد. برای تسویه حساب باید منتظر باشند تا خبری از سمت آنها برسد. ظاهر شرکت ظاهرا مرتب و حرفهای است، اما در عمل ارزشی برای کارکنان قائل نیستند و تلاشی برای نگهداشتن نیروها نمیکنند. با استخدامهای سریع، به سرعت نیروها را جذب میکنند و سپس همان طور که آمدند، میروند. احساس نمیکردی مدیر مشخصی وجود دارد و منابع انسانی هم فقط نامی است و کارایی و اطلاعی از وضعیتها ندارد. شرکت به شدت پر از حاشیه است و به نظر میرسد مدیریت واحدی برای سازمان وجود ندارد. در مجموع با این ترکیب، نتیجهگیری من این است که با وجود ظاهر آراسته، فضای کاری مناسبی برای کارمندان نیست و بهتر است گول اسمشان را نخورید.
شرکت آرتین گیم را تجربه کردم. واقعا شرکتی وجود ندارد و تنها شاید یک تا سه نفر در آن کار میکنند و برای شرکتهای خارجی به توسعه بازیهای کژوال میپردازند. اگر تخصص داشته باشید، حقوق مناسبی ارائه میشود، هرچند مزایایی ندارد. به کارآموز یا تازهکارها توصیه نمیکنم وارد این سیستم شوند، چون مدیریت تیم طوری است که فرصت یادگیری از همکاران حرفهایتر وجود ندارد. امنیت شغلی احساس نمیشود و شرکت تا حد امکان برای سوددهی به مسیر خود ادامه میدهد.
با ورودم به این شرکت تازه فهمیدم که برخوردها تا حدی سرد و رسمی است و مواردی قابل توجه وجود داشت. در آغاز، شرایطی تجربه کردم که به جای خوشآمدگویی، سفتهای با مبالغ سنگین مطرح شد و این سفارش خیلی جدی به نظر میرسید. دستکم از شنیدهها و نشانهها، ردپای فامیلسالاری در محیط کار حس میشد و این رفتار برخی مواقع آزاردهنده بود. اگر تصمیم به ترک کار میگرفتم، به من گفتند باید سه ماه قبل اعلام کنم تا اقدامات لازم انجام شود و سپس اجازه خروج داده میشد. در این دوره سهماهه هم ظاهرا کار میکردیم و اگر چنین تعهدی نقض میشد، سفته اولیه بازداشت میشد. مدیریت کل عملیات را در اختیار داشت و به نظر میرسید ارزش دانشی که من ارائه میدادم کمتر به چشم بیاید و با کارکنان رفتار نامطلوبی صورت بگیرد. نهار هم به صورت سختگیرانه و با رعایت مقرراتی مشابه پادگانها timing میشد؛ فضا انگار بیشتر شبیه پادگان بود تا محیط کار عادی. به نظر میرسید که فضای شرکت بیشتر مشاغل با روتینهای کاملا منسجم و کنترلشده دارد تا فضای خلاق و آزاد.
به طور کلی به این شرکت با احتیاط نگاه کنید؛ از وقتی وارد مجموعه شدم متوجه شدم که فامیلی بودن روابط داخل سازمان زیاد به چشم میخورد و ورودی و خروجی نیروی کار به شکل قابل توجهی وجود دارد. طی چند روز کاری، گاهی برخی همکاران به دلایل نامشخصی با پایان قرارداد روبهرو میشدند و بررسیهای متن و بندهای قرارداد همراه با قولها و وعدههای متنوعی که به ظاهر منطقی میآمدند اما بعدها مشخص میشد راستگو نبودند و وعدهها عملی نمیشوند. برای مثال میگفتند با تجربهای تا سه سال کافی است و در صورت مناسب بودن عملکرد، حقوق از همان ماه اول به میزان مشخصی افزایش مییابد؛ اما وقتی داخل مجموعه شدم متوجه شدم کسی تخصص لازم را ندارد و همه کارها را باید من انجام بدهم و تا پایان قرارداد هیچ وعدهای محقق نمیشود. اگر پیگیر نباشی، بیمه هم تصویب نمیشود و نکته دیگر این که مبلغ ضمانت به صورت صریح در قرارداد ذکر نمیشد و در نهایت میدیدم که شرایطی تعریف میشود که شرکت بتواند حقوقی را پرداخت نکند و چک ضمانت را نگه دارد. سالها پیگیری کردم تا بالاخره توانستم چک خود را دریافت کنم. واحد ما roughly هر چهل روز یکبار نظافت میشد و ما خودمان هم مراقبت میکردیم چیزی کثیف نشود. مدیرعامل اکثر مواقع برای امضای مدارک حضور نداشت و وقتی هم میآمد، معمولا تا ظهر نمیآمد و برای مصاحبه بنده در زمانهای مشخصی انتظار کشیدم که ایشان نیامد و با فرد دیگری مصاحبه کردم.
با وجود اینکه فرصت مهیجی در فرست کوئست نصیبم شد، حس خوبی از ورود به چنین سازمانی با فرهنگ بالایی داشتم و خوشحال بودم که کنار تیمی با اشتیاق بالا مشغول فعالیت شدم. در این شرکت همه واقعا به کارشون علاقهمندند و بهترینهاشون رو به نمایش میذارن.
باورم نمیشد از روز اول برای موقعیت شغلی دیگری رزومه داده بودم و پس از چهار مصاحبه با مدیر پروژه، سرپرست و منابع انسانی، نهایتا به من شغل پایینتری پیشنهاد شد. همه جا بینظمی حاکم بود؛ در اولین مراحل استخدام، تنها کسانی را قبول میکردند که سابقه مرتبط و معتبر داشتند، اما وقتی وارد محیط شدم دیدم سه نفر جدید، از نظر تحصیلی مرتبط بودند و بقیه نامرتبط بودند. تا چند هفته خبری از معرفی و توضیح دقیق وظایف نبود و بین تیم هم اختلافات وجود داشت؛ سرپرست با خودش هم درگیر بود چه برسد به ما که بخواهیم کارها و روندها را بفهمیم. مدیر پروژه به شدت با حقوق منطق میزد؛ فهمیدم که قرارداد اضافهکار ندارد، اما بعدا متوجه شدم باید نزدیک به یک تا دو ساعت اضافهکار میماندم. در نظر بگیرید که این شرایط چگونه پیامد داشت. در روز امضای قرارداد هم اشاره کردند که قرارداد را با نیمی از قیمت توافقی بنویسند و بعد با کمی تفاوت، حتی حدود 500 تومان کمتر، قرارداد را به امضا میگذاشتند؛ بارها و بارها مدیر پروژه با بچهها بر سر این مبلغ چانه میزد. اخیرا هم صحبتهایی مطرح میشود که نیروها برای جابهجایی به تأیید مدیر پروژه شرکت مقصد نیاز دارند. اگر این ماجرا را همینجا ختم میکرد، با وعده پوزیشن شغلی بالاتر که میدادند، اما در نهایت موقعیت را به فرد دیگری میدادند.
روزهای حضورم در مهسان برایم تجربهای دلچسب از فضای دوستانه و همدلی میان همکاران بود و احترام و ادب حاکم بر محیط کار را بار دیگر تجربه کردم.
با وجود حاشیههای فراوان، من تجربهی چندانی از فضای کاری شرکت ویستا سامانه آسا نداشتم و احساس میکردم فضا بیش از اندازه ناسالم است. اکثرا اختلافهای بین دو دسته از همکاران دیده میشد و نقشها و ارتباطها به شکل نامناسبی تقسیم شده بود. به نظر میرسید که منابع انسانی نتوانسته یا نخواسته از چنین وضعیتی عبور کند و گاه به نظر میآمد که برخی از مدیران این واحد هم به نوعی در شکلگیری یا تقویت مشکلات سهیماند و شاید با زمینهای روانشناختی، به جای حل مسائل، با کارمندان رفتار تخریبی میشد. در کل، فضای کار به گونهای بود که حس میشد افراد به دو گروه همنام و ناهمنام تقسیم میشوند و روابط به شکل منفی و سمگونهای جاری است. حقوق برای برخی همکاران در سطح مناسبی بود اما برای سایرین که در دستهی غیر خودی قرار میگرفتند، تفاوتهای قابل توجهی وجود داشت و به روایتی میشد گفت که برخی وعدههای مربوط به تغییرات حقوقی در آینده، اغواگرانه و فریبنده به نظر میرسید. از نظر رفتارها، گاه نسبت به همکاران به ویژه خارج از حلقهی نزدیکان، نوعی رفتار تشری و بازیگونه دیده میشد که نتیجهاش بیاعتمادی بیشتر بود. نکتهی مثبت این تجربه، پرداختیها بود که معمولا سر وقت انجام میشد و از نظر وعدههای غذایی نیز در قالب وعدههای صبحانه و ناهار توجه میشد.
اتفاق خوبی که این روزها برای من تو #حامی_سیستم داره رخ میده اینه که هر روز دارم موضوعات جدیدی رو یاد میگیرم. نکته جالبتر اینه که همکاران من در #حامی_سیستم وقتی ازشون در مورد موضوعی سوال میکنی با دل و جون سعی میکنن بهت تا حدی موضوع یاد بدن و منبع های مناسب برای یادگیری بهت معرفی کنن. خلاصه اینکه وقتی تو یک شرکت خوب کار میکنی خود به خود به سمت موفقیت و پیشرفت حرکت میکنی. من به شخصه روزهای خوب و امیدوار کننده ایی رو در #حامی_سیستم_شریف دارم تجربه میکنم. #تجربه_کار #hamisystem
برای چند سال توی این شرکت کار کردم و تجربهای بینظیر از همکاری و هماهنگی داشتم. مدیران شرکت واقعا با حوزه نرمافزار آشنا بودند و همواره به نظر و تحلیل برنامهنویسها احترام میگذاشتند؛ هیچوقت درخواست غیرواقعی از طرف مدیران مطرح نمیشد و در کنار همدیگر به تصمیمگیریها نگاه میکردیم. به جز چند روز معدود که نسخهگذاری یا مهلت مهمی داشتیم و اوج فشارهای مربوط به ددلین وجود داشت، انتظار اضافهکار را معمولا نداشتند و اگر لازم بود بیشتر بمانیم و کار کنیم، محدودیتی ایجاد نمیکردند. فضای کار بسیار صمیمی و دوستانه بود که از همراهی با همکاران و احساس آرامش در محیط کار لذت میبردم؛ همین جو باعث میشد جدایی از شرکت دشوار باشد و پس از آن دلتنگش بشوم. حقوق در این مجموعه نسبتا متوسط بود و همیشه بهموقع پرداخت میشد.
با سلام بنده سه ماه در این شرکت مشغول به کار بودم شرکت از لحاظ مالی به نظر می یاد خوب باشه در نگاه اول شرکت بزرگ و صمیمی به نظر می یاد ولی بعد جا به جایی نیروها بیشتر از شرکتها دیگر رو خواهید دید. حقوق ماه به ماه داده می شه ساعت کاری شناوره و بیمه تکمیلی و کارت هپی هم داره شرکت به یه سری از موارد حساسه و همون اول این حساسیت به نظر نمی یاد دوربینها چک می شه و شرکت به حرف زدن و پشت میز بودن و اینا خیلی حساسه چون با حساسیت دوربینها رو چک می کنه و هر چقدرم کارت خوب باشه اگر این موارد در اوایل کار رعایت نشه ؛ شرکت حساسیت نشون میده و عذرت خواسته می شه ولی اگر بیشتر از یکی دو سال تو شرکت باشی ؛ یه جور دلبستگی که بیشتر احساسی است شرکت بهت پیدا می کنه و دوست نداره از دستت بده ولی در عین حال با پیشنهاد حقوق بالات هم موافقت نمی کنه من تو این مدت سه ماه هم جابه جایی از نیروهای قدیمی زیاد دیدم هم نیروهایی که جدید به مجموعه اضافه شده بودند
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.