شرکت طرح و پالایش را تجربه کردم. مصاحبه برای مهندس برق واقعا طولانی شد و دو ماه به طول انجامید: اول با یک نشست حضوری و سپس یک آزمون کتبی که شامل زبان و تخصص برق بود و نسبتا ساده به نظر میرسید. در مرحله دوم مدیر میانی شرکت حضور داشت که فرزند صاحب کسبوکار بود و تصمیمات مربوط به حقوق و شرایط را آنجا میگرفت. از من خواسته شد چک تضمین بدهیم تا سه سال در شرکت بمانم و در مرحله سوم با رئیس اصلی شرکت مصاحبه کردم که آرام و خوشبرخورد بود و بقیه موارد را دو نفر قبلی میگذاشتند. من برای کارآموزی به تیم برق پیوستم، اما با کمال تاسف مدیر ارشد بخش برق رفتارش خیلی آزاردهنده بود و همواره به دنبال این بود که ثابت کند تجربه یا دانش من در دانشگاه کافی نیست. در طول دوره کارآموزی حقوق پایه دریافت میکردم و محیط شرکت بهشدت منسوخ و نامطلوب بود؛ مانیتور و تجهیزات قدیمی بود و برخی کارها فقط با نگاه کردن به مانیتور کوچک ۱۴ اینچی انجام میشد. رفتار مدیر مربوطه اصلا مناسب نبود و بعد از دو ماه تصمیم گرفتم آنجا را ترک کنم. اگر رزومهای به این شرکت بدهید و قبول کنید، ممکن است رفتارهای مدیران دیگر بهبود یابد و کمتر به توهین و تحقیر بپردازند.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
من از نظر سازمانی فروش در شرکت تارا را به طور تماموقت تجربه میکنم و کمتر از یک سال است که در سوپر کلاب تارا مشغول به کار هستم.
وقتی وارد شرکت تپسل شدم، فکر میکردم با یک فضای تازه و پرانرژی روبهرو میشم؛ اما تجربهام خیلی متفاوت بود. اولین مصاحبه با تاخیر نیم ساعته آغاز شد و مسئول مصاحبه بدون هیچ عذرخواهیای این وضع را طبیعی جلوه داد. سوالها سخت نبودند، اما از دید من با توجه به سابقهام، نگاهی از بالا به پایین حس میشد. درباره فضای تبلیغات آنلاین و کارهایی که انجام دادهام اطلاعاتم را به صورت کلی توضیح دادم و تحصیلاتم را هم گفتم. در جلسه دوم، مدیر واحد مدیااد حضور داشت و باز هم با تاخیر بود. سوالات مطرحشده سطحی و پیشپاافتاده بود؛ پس از آن گفتند با توجه به سابقه کمکاریات باید چند ماه به صورت کارآموزی کار کنی تا بعد درباره جذب تصمیم بگیرند. با توجه به شرایط آن مقطع، پذیرفتم و یک ماه آنجا ماندم؛ تجربهای واقعا ناهموار برایم بود. به نظر من شرکتهایی که بیرونی جذاب به نظر میرسند، داخلش ممکن است تفاوت چندانی با سایر مجموعهها نداشته باشند. در تیمی که با من کار میکرد، برخی از افراد درک حرفهای و تیمی لازم را نداشتند و استارتاپ بودن را تنها با داشتن پیاسافور و ماگ میدیدند. چون تازهوارد بودم، لازم بود بسیاری از پرسشها را بپرسم، اما پاسخهای لازم را نمیگرفتـم و میگفتند در سایت مقاله را بخوان. گمان میکردند بخش جدیبودن با حرفهایبودن یکی است و هیچ تفاوتی بین این دو قائل نبودند. سطح دغدغهها در مجموعه چندان بالا نبود و بیشتر دنبال این بودند که رقبا چه کار میکنند تا بهشان نگاه کنند. در کل فکر میکنم این دسته از شرکتها فقط از بیرون خوب به نظر میرسند و نباید فریب ظاهر را خورد، چون داخلش واقعا چیز اضافهای نصیب آدم نمیشود. نقطه قوتی در تیم حس نکردم و اگر فضای بازار تبلیغات آنلاین واقعا رقابتیتر بود، شاید این تیپ شرکتها هم سهمی در بازار نمیداشتند.
در طول دههای اخیر مشاور مدیریت و خدمات ماشینی شرکت تامین بودم و بهطور تماموقت در حوزه ساخت نرمافزار فعالیت میکردم؛ آخرین سال همکاری من به سال ۱۳۹۶ بازمیگردد.
در این شرکت با رویکردی تبعیضآمیز روبهرو شدم و اکنون برای مدتی طولانی در واحد زیرساخت بهصورت تماموقت حضور دارم.
برای من تجربهای بود که از نظر مدیریتی در واحد زیرساخت شرکت چندان مطلوب نبود و به طور کلی احساس کردم که منابع انسانی به اندازه کافی پشتیبانی نمیشود. در ابتدای فرایند، مصاحبه فنی با مدیر زیرساخت برگزار شد. پرسشها درباره سیستم عامل، vmware، سیسکو و storage بود و بهطور کلی سوالات سختی نبودند. اما مرحله بعدی شامل تست هوش، روانشناسی و زبان بود که سوالات زبان و این آزمونها نسبتا دشوار به نظر میرسیدند. سپس با مدیر منابع انسانی، آقای حسنزاده، مصاحبهای داشتیم که تمرکز بیشتر روی حقوق و دستمزد و آیتمهای پرداختی شرکت بود، مثل کارانه و کمکهای غیرنقدی. از نظر مدیریت منابع انسانی، شرایط خیلی رضایتبخش نبود. در خود واحد زیرساخت اختلافات شدید بین نیروها وجود داشت و فضای رقابت منفی حاکم بود؛ همواره به دنبال این بودند که دیگری را خراب کنند، به جای همکاری، به نوعی جبرانکننده عمل کنند و بین تیمها درگیری وجود داشت. مدیر واحد زیرساخت هم ایدهای برای انگیزش نیروها نداشت و باور داشت که افراد نباید قدر دید شوند و همواره باید عملکردشان زیر سوال رود؛ حتی اگر کار خوبی هم انجام میدادند، به آنها بها داده نمیشد و اغلب از آنها انتظار میرفت که بهطور مداوم از اقتدار مدیر نرنجند. در واقع رویکرد اصلی این بود که کارها به نحوی انجام شود که پیشرفت فردی نیروها بهنوعی تهدید محسوب شود و همواره تصور میکردند که نیروی استخدامشده باید بماند اما به شیوهای که جلوی رشدش گرفته شود تا با آنها همکاری بلندمدت داشته باشد. از نظر فنی کارها تقریبا یکنواخت و روتین بود و تغییر روشها به ندرت اتفاق میافتاد. با وجود اینکه شرکت ظاهرا تبلیغ میکرد که از نیروهای تازهکار استقبال میکند، اما در عمل پرداختیها پایین بود و این امر باعث میشد که بسیاری از تازهواردها دوام نیاورند. من نهایتا پس از دو سال به دلیل مسائل مدیریتی و محیط غیرسازنده از همکاری خارج شدم و پیشنهاد من این است که اگر سابقه کاری کمتر از یک سال دارید یا تازه میخواهید کار را آغاز کنید، حتما اینجا را بررسی کنید ولی اولویت را به گزینههای دیگر بدهید. نکتهی جالب این است که با وجود ادعاهای شرکت مبنی بر پذیرش نیروهای تازهکار، پرداختیهای پایین تنها دلیل برای جذب و نگهداشتن این افراد بود و در نتیجه فضای کاری برای رشد و پیشرفت فردی به میزان زیادی محدود بود. در نهایت از لحاظ ویژگیهای مورد انتظار شرکت، انتظار میبردند که با هر شرایط کاری سازگار شوید.
شرکت دکتر تامین را تجربه کردم و معطل جلسهای بودم که بیشتر برای آشنایی کادر با طرحهایم برگزار شد تا یک مصاحبه رسمی برای استخدام. چون میدانستم شرکت واحدی به نام منابع انسانی ندارد، مشخصا هدف جلسه ایجاد چنین واحدی بود؛ جلسهام با مدیر اداری، مدیرعامل، رئیس هیئت مدیره و چند مدیر و معاون دیگر برگزار شد. در بدو ورود علاقه داشتم از مدیریت ارشد و رئیس هیئت مدیره مجوز بدهند تا پیش از امضای قرارداد، اجازه دهند به مدت یک ماه تیم منابع انسانی شرکت را بررسی کنم و ساختار توسعه منابع انسانی را با استفاده از مدلهای بلوغ فرایندی و اولویتهای ضروری برای سازمان تعریف یا اصلاح کنم. در نهایت با پروپوزالی که اولویتهای کاری، برنامههای عملیاتی و بودجه لازم را مشخص میکرد وارد سازمان شدم. اما در عمل متأسفانه شرایط به قدر کافی همسو با پیشبرد طرح نبود. با وجود تلاشها و صبوریهای فراوان و کارزارهای مختلف، وضعیت تنها به فردمحوری میگشت و حتی مدیران صف نیز با وجود ابراز میل برای اجرای پروپوزال، واقعا به آن باور نداشتند و موانع ایجاد میکردند. یکی از بخشهای پروپوزال من تعریف و تدوین مسیر شغلی روشن برای نیروها بود؛ در طول آنالیز شکاف فهمیدم شکایت عمده کارکنان حول ابهام در مسیرهای پیشرفت و تبعیضهای جایگاهی است. جالب اینکه عدهای از کارشناسان نرمافزار که حرفهای بودند، نیاز به ارتقا داشتند اما چون ارتقای کارکنان در شرکت سابق تنها از طریق ارتقا عمودی میگرفت، بسیاری از این حرفهایها باید برای ارتقا عمودی تلاش میکردند؛ در حالی که برخی تنها میخواستند در کار خود پیشرفت عمقی داشته باشند. یکی از پروپوزالهایم هم به تعریف مدل مناسبی برای ارتقاء افقی مربوط میشد تا حرفهایها حقوق تخصصیشان را بگیرند و کسانی که تمایل به ارتقای عمودی دارند در مسیر رشد سمتگیری خود پیش روند و حقوق سرپرستی را دریافت کنند. مدل پیشنهادی من از چند شرکت بزرگ خارجی بنچمارک شده بود و همین امر در برخی پوزیشنها باعث میشد کارشناس حرفهای درآمد بیشتری از سرپرست خود یا سرپرست شغلی دیگر داشته باشد؛ اما این مسئله با تفکر سنتی و خودخواسته مدیران آنجا همخوانی نداشت. ناچار بودنم برای این پروژهها اینکه پروپوزالهایم را به کاردانی که سابقه کار در کارگزینی داشت ارائه کنم هم داستانی جدا داشت؛ دههها در کارگزینی بود و تنها برای به پیش رفتن هدفم صبور بودم. در نهایت ایدههای من در یک شرکت خصوصی دیگر استفاده و به مقاله تبدیل شد. در مجموع سالی که در دکتر تامین حضور داشتم، فرسودگی شغلی بالا، حاشیهپردازی به عنوان یکی از استراتژیهای مدیران برای تفرقه انداختن میان کارکنان و نارضایتی عمیق از مسیر رشد و پیشرفت را تجربه کردم. امیدوارم اکنون شرکت مسیر بهتری برای رشد کارکنان تعریف کند و بهبودهای لازم را پیگیری نماید. سپاسگزارم
در حال حاضر بهطور تماموقت در شرکتی فعالیت میکنم که با نام تخفیفان شناخته میشود و سابقهای بین یک تا سه سال در آن دارم.
دوست داشتم از فرصت کار در تخفیفان به عنوان تجربهای یاد کنم که در نهایت برایم درسی شد؛ بهطور تماموقت، بین یک تا سه سال با این شرکت همکاری کردم و سال آخرم برابر با ۱۳۹۸ بود.
برای مصاحبه شغلی در همکاران سیستم، من در سه مرحله فنی، مدیریت ارشد و مدیر عامل شرکت کردم. در سطح فنی مصاحبه کننده خیلی دقیق بود و میفهمید واقعا چقدر بلد هستم. در مرحله بعد با مدیر ارشد بخش برنامهنویسان و سپس مدیرعامل صحبت کردم؛ هر دو نفر هم فوقالعاده باهوش و واقعگرا بودند. اما از منظر من، یک نقصی وجود دارد: از شروع کار مشخص نمیکردند که برای تکمیل پروژه باید روزانه بیشتر از یک ساعت کار اضافه انجام بدهیم و گاهی پنجشنبهها هم باید کد بزنیم. من الان هشت ماه همکار شرکت هستم و این موضوع اذیتم میکند. به شدت توصیه میکنم کتاب سیشارپ ایننشل را بخوانید، با اعتماد به نفس ظاهر شوید و صادق باشید. اگر واقعا با شرایط کاری و نوع کار که تنها با فریمورک خودشان کار میکند کنار میآیید، به شرکت بروید؛ زیرا بعد از مدتی ممکن است به فریمورکشان وابسته شوید و توانایی کدنویسیتان کاهش پیدا کند.
من میخواهم درباره تجربهام با این شرکت صحبت کنم اما نکات رو به واقعیت و با لحن صادقانه بیان میکنم. مدت پنج ماه در این شرکت، با مدیر بخش تست ایرانسل کار میکردم و پس از مدتی، به دلیل مرخصی زایمان مدیریت تغییر کرد و خانم مدیر آن بخش شد. وقتی رزومهام را دیدند گفتند تجربه مرتبط من کافی نیست و برای همین عذر من را خواستند. قرارداد اولیه که یک ساله بود را به من ندادند و قرارداد دیگری برای جلو رفتن پیشنهاد شد. به شدت احساس کردم رفتارشان با من و دیگران بیوجدانانه است و بسیاری از کسانی که میشناختم نیز از شرکت رفتند یا استعفا دادند. به طور کلی وضع آنجا را خوب با منطبق با انتظارم توصیف نمیکنم.
من در شرکت اسنپ فود بصورت تمام وقت و به مدت کمتر از یکسال کار کردم و آخرین سال همکاری من ۱۳۹۸ بوده.
من در حال حاضر در ‘مرکز تماس’ شرکت اسنپ بصورت تمام وقت و به مدت ۱ تا ۳ سال مشغول به کار هستم.
در ابتدا مصاحبه تلفنی انجام شد – بعد به صورت حضوری ، تست هوش و تست تایپ – بعد هم مصاحبه حضوری انجام شد . به طور کلی نحوه و روال مصاحبه خوب بود اما متاسفانه اطلاعات کاملا نادرست در ارتباط با شرایط کاری اعلام شده بود که در زمان فعالیت متوجه این مساله شدم ! – این عدم صداقت بابت ثبات روزهای اف هفته بود که در عمل ثباتی وجود نداشت … – قرار بر رتبه بندی شغلی و افزایش حقوق سالانه کارشناسان ثابت بود که انجامش به آینده نامعلوم موکول شده ظاهرا ! – اعلام نشده بود که برای تایید مرخصی استحقاقی روزانه یا ساعتی، جایگزین از شیفت مقابل نیاز هست که روال تایید مرخصی رو شدیدا سخت می کرد.
سلام من رزومه فرستادم بعد از یک هفته تماس گرفته شد باهام من تقریبا دوسال در شرکت اسنپ تاکسی کار کرده بودم وقتی رفتم برای مصاحبه یه سری سوالات عادی و قبول شدم و بهم گفتن یک هفته با حقوق بصورت ازمایشی که کارو یاد بدن که تو دوران آموزش که تقریبا بیشتر از دو هفته بود وسطش به ما گفتن دوران آموزشی که به ۱۵وروز رسید بدون حقوق و رفتار سرپرستاش که فوق العاده ادمای بیسوادی بودن بسیار بسیار بد بود وانگار شرکت ارث پدرشونه در صورتی که اونام یه کارمند جز بودن و کار تو شرکت بگم براتون که فوق العاده بی نظم اصلا به شدت نیرو کم داشتن و بیشترین تماسو من وقتی وارد این شرکت شدم از شدت فشار کاری وحقوق کم که در مصاحبه گفته بودن ۴ تومن ولی به سه پونصدم نمیرسید کاملا ناامید وپشیمون بودم کل کارمند معترض همه ناامید و برای شرکت دیگه رزومه میفرستادن توصیه ام اینه واقعا واقعا برای کار به این شرکت نرید من فکر میکردم مثل اسنپ تاکسی ولی زمین تااسمون تفاوت داشت
در سه سال گذشته را در سیگما به صورت تماموقت گذراندم و آخرین سال همکاریام به سال ۱۳۹۶ رسید. این تجربه را به گونهای دیدم که سیگما از سایر شرکتها متمایز است و به همین دلیل باید بیشتر مراقب نکاتش بود.
در تیم مارکتینگ سیدوک به مدت کمتر از یک سال به صورت تماموقت فعالیت داشتم و آخرین سال حضورم سال ۱۳۹۸ بود.
در شرکت سیدوک انرژی و پتانسیلهای تازهای را تجربه کردم، اما مدت حضور من کمتر از یک سال بود و آخرین سال همکاریام در ۱۳۹۸ رقم خورد.
من در ‘مالی و حسابداری’ شرکت شیپور بصورت تمام وقت و به مدت کمتر از یکسال کار کردم و آخرین سال همکاری من ۱۳۹۹ بوده.
مرحله اول با مدیر مستقیمم مصاحبه داشتم و یک سری سوال تقریبا تخصصی از مفاهیم بازاریابی ازم پرسیدند مثلا STP چیه و استراتژی های رقابتی پورتر چی بودند و … . واحد بازاریابی اون موقع توی یه ساختمون اجاره ای جداگانه بود که واقعا نامنظم و به هم ریخته بود که در وهله اول تو ذوقم خورد. مرحله بعدی یک سری تست بود که شامل هم مهارت های عمومی کامپیوتر (آفیس و تایپ) و سوالات شخصیتی بود. سوالات مهارت های عمومیش متوسط بود و مشکل جدی ای نبود. جالب اینجا بود که تست شخصیتش توی یک اکسل بود که باید جواب ها رو با ۰ یا ۱ میدادیم و توی یک شیت دیگه خروجی و نمودار جوابها رو میکشید. از اونجایی که من با این تست MBTI کمی آشنا بودم با توجه به خروجی یه کمی جواب هام رو دستکاری کردم. نکته جالبی که توجهم رو در اینجا جلب کرد این بود که افراد زیادی در حال استخدام بودند که نشون میده که نرخ ریزش و ترک کارکنان بالایی داره. توی مرحله سوم در ساختمان اصلی با دو نفر مصاحبه داشتم که بعدا فهمیدم یکیشون مدیر منابع انسانی (که خودشون پزشکی خوندند) بودند و دیگری مدیر بازاریابی شرکت. یک سری سوالات عمومی پرسیدند که همه جا میپرسند ولی نکته اصلی فشار روانی ای بود که سعی میکردند اعمال کنند. مثلا رگباری از من سوال میپرسیدند و هنوز جواب این سوال رو نداده سوال بعدی رو میپرسیدند و در حین صحبت های من سرشون توی گوشیشون بود و تلگرام چک میکردند. رزومه م رو زیر سوال میبرند و تاکتیک های دیگه که احتمالا قصدشون تست میزان تحمل استرس من بود. به هر حال میتونم بگم یکی از بدترین تجربه های مصاحبه من بود. در نهایت بعد از دو سه هفته بهم اوکی دادند و من مشغول به کار شدم. چند سالیه که تبلیغ میشه که در یک رده بندی شاتل بهترین محل کار برای کارکنانه ولی من در ۵ ماهی که اونجا بودم واقعا تجربه بدی داشتم. حقوق های پایین، کارکنان بی انگیزه و با سطح مهارت های متوسط، فضای متراکم و شلوغ و نامنظم و … به نظرم بر خلاف برند شاتل که در ارائه خدمات نسبتا محبوبه، این شرکت برای کار جای مناسبی نیست. ویژگیهایی که براشون مهم بود: افراد بسیار زیاد بودند و نمیشه گفت تم غالبی داشتند ولی اکثرا خانم بودند و صمیمیت نسبتا خوبی داشتند.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.