بی عدالتی و پارتی بازی توی این شرکت بیداد میکنه. فقط افراد بیسواد و بی لیاقت با پارتی میان بالا. از فساد مدیران که همه میدونن. حق کارکنان هم به شدت پایمال میشه. با این وضع تورم بعد سه چهار سال هم تسویه حساب نمیکنن. یه مشت دزد بی لیاقت
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
شرکتی شهره کارفرمایان در میان پیمانکاران. مدیریتی بسیار بی ادب و بسیار سو استفاده گر. مدیران شرکت نسبت به کارمندان دیدگاهی قرون وسطایی دارند. از نظر آن ها اگر رشدی در هنگام کار در این شرکت در شما صورت بگیرد، عاملش آن ها هستند. مدیریت پروژه و مدیریت عامل انواع بازی های روانی را بر روی نیرو ها پیاده میکنند. روش کاری آن ها این است که ابتدا بهشتی برین ترسیم مینمایند و وعده آن را به کارمند میدهند.در مرحله بعد، شما را با الطاف شخصی نمک گیر میکنند. سپس در مرحله بعد، بازه ای سکوت برقرار میشود تا شما ناخوداگاه از برنامه پروژه عقب بیافتید. و ناگهان با شنیع ترین برخورد ها بهشتی که ساخته اند را به لرزه در می آورند. از شما تا مرز دیوانگی کار میکشند و همچون گاریچی دجال، به روش های مختلف به شما و شخصیتتان نهیب میزنند. بعد از این که به مرز جنون رسیدید، فاز بعد آغاز میشود و ناگهان نفر دیگری(اگر مدیر مستقیم شما مدیریت پروژه باشند، اقای مدیر عامل و بالعکس) پلیس خوب میشود. ادعا میکند چیزی درباره بلا هایی که به سر شما آمده نمیدانسته و مثل پدری که فرزندش را از زیر دستان نامادری بدجنسش بیرون کشیده شما را دلداری میدهد. در فاز بعدی سپس پاداش مالی میدهند و نوید و امید ها دوباره شروع میشوند و به معنای واقعی کلمه با شما بازی روانی میکنند. ناگهان شکنجه گر شما مهربان میشود و شما به معنای واقعی کلمه به عقل مبارکتان شک میکنید! یعنی چطور ممکن است آدم هایی به این خوبی با من اینجوری رفتار کرده باشند؟ نه اشتباه شده. این بار دیگر اینطور نمیشود. حتما پروژه قبلی خیلی مهم بوده و نباید خراب میشده. از الان به بعد همه چیز خوب خواهد شد...وای بر من و قضاوت غلطم... زهی خیال باطل.... در نهایت بعد از مدتی، سیکل توصیف شده دوباره از اول شروع میشود. برای تصور بهتر، کاراکتر بولتون پسر در بازی های روانی اش در بازی تاج و تخت مثال خوبی است. شکنجه عطوفت شکنحه عطوفت...... اگر میخواهید بیشتر بدانید، عبارت trauma bonding را جست و جو بفرمایید. نکته جالب دیگر آن است که درامد نیرو های تولیدی، تکنیسین و مونتاژ به مراتب از نیرو های تحقیق و توسعه بیشتر است. زیرا آن ها «خرررررروججججی داررررررن». با وجود آن که نیرو های تحقیق و توسعه هستند که محصولات درامد زای شرکت را میسازند. در یک کلام، آن ها آنقد شیره وجود شما را میمکند تا تبدیل به پوسته ای خالی شوید. سپس شما را دور می اندازند. همین بس که پیمانکاران ارشد بسیاری دیگر حاضر به همکاری با این شرکت نیستند. (نویسنده این مطالب بعد از قطع همکاری با این شرکت، به مدت یک سال تحت درمان روانشناس و روان پزشک قرار گرفت.علائم استرس پس از سانحه و افسردگی شدید، زندگی ایشان را مختل نموده بود. کلیه نکات گفته شده کشفیات ایشان به همراه مشاور درمانگرشان بود که کمک کرد ایشان جرئت شکستن این چرخه معیوب را پیدا کنند. زیرا که مدیریت شرکت با گروگان گرفتن سفته و حقوقتان، تلاش میکند خروج شما از شرکت را با مشکل مواجه کند. امیدوارم برای سلامت روانتان هم که شده از این شرکت فاصله بگیرید.)
شاید وقتی وارد اینجا شدم فکر میکردم تجربهای تازه و متفاوت از کار در این شرکت نصیبم میشود، اما با دیدن این مجموعه، حس ناامیدی زیادی داشتم. افراد زیادی تحت فشار وارد کار شدند و به نظر میرسید که فضای این سایت اجازه نمیدهد نقدها و دیدگاههای سازنده به درستی ارائه شوند. هرجا که میخواستم نظری بده یا سوالی بپرسم، گاهی احساس میکردم حرفم جدی گرفته نمیشود یا اینکه مسیر پیگیری مشخصی برای پاسخگویی وجود ندارد. نتیجه اینکه حضور در چنین محیطی برایم به نوعی بیاعتمادی نسبت به پشتیبانی و پاسخدهی منجر شد و به این نتیجه رسیدم که هنوز جای بهبود زیادی باقیست.
برای شروع کار و کسب تجربه اولیه چنین شرکتهایی مناسب به نظر میرسد؛ اما از نظر رشد سازمانی و حقوقی هیچ چشماندازی وجود ندارد و واحدها بهطور مشخص تصمیمگیری نمیکنند چون مدیریت کاربلد کافی ندارد. فضای کار چندان مناسب نیست و برای چهل و دو تا پنجاه و دو نفر پرسنل تنها یک سرویس بهداشتی در دسترس است. سیستم گرمایش و سرمایش در فصول مختلف سال به خوبی کار نمیکند و مدیران هم اهمیتی به راحتی کارمندان نمیدهند. حقوق به دو بخش تقسیم میشود و بخش قابل توجهی از دستمزد شهریه پایان ماههای بعدی پرداخت میشود و از مزایا و سنوات قانونی خبری نیست.
در این شرکت به دنبال کار که میرفتم، با هر مشکل کوچکی قرارداد نیمهوقت میخورد دستم و من هم سعی میکردم با تغییراتی اندک کار را پیش ببرم. وقتی هم از مسیر معمول خارج میشدم و درخواست مبلغ بیشتری داشتم، معمولا با بیتوجهی مواجه میشدم و در نهایت به مطرح کردن نظرهای منفی میرسیدم. نامها و نسبتها هم به طور مبهم مطرح میشوند و گاه که نگاهم به موقعیتها میافتاد، احساس میکردم که وجود برخی افراد و اتفاقها میتواند تأثیرگذار باشد.
قدرت کارفرما به من در این شرکت خیلی بالا بود و من از تجربهای پرتنش و پر از مشکلات خروجی گرفتم. در برخورد با حقوق و مزایا با رفتارهای شبهدوری روبهرو شدم؛ برخی مزایا که وعده داده میشدند واقعا صحت نداشتند و جزییات سود شرکت هم به صورت غیرشفاف ارائه میشد. گویی فقط بخشی از حقوق بهطور منظم پرداخت میشد و بقیه مسائل درباره سودها روشن نبود. فضای شرکت به شکلی بود که احساس میکردم محیطی پیچیده و خلاقانه است اما در عمل ارتباطات داخلی به شدت سخت و محدودکننده بود. دسترسی به بیرون از ساختمان به سختی انجام میشد و گاهی به نظر میرسید که کنترلها و محدودیتهای فیزیکی بیش از حد معمول است. به لحاظ رفتار مدیریتی، برخوردها نسبت به من و دیگر همکاران با لحن تند و ناسالم بود و به شدت ناسازگارانه دیده میشد. مدیریتی که بهعنوان هدایتکننده ظاهر میشد، در واقع رفتاری ناسالم داشت و برخوردهای توهینآمیز و دشنامگون در محیط کار وجود داشت. در نهایت، پرسشهایی درباره وجود درگیری فیزیکی مطرح شد که برای من هم قابل باور نبود و به نظر میرسید که چنین رخدادی در فضای کاری وجود داشته است. این تجربه نشان میدهد که اعتماد به فرایندهای پرداختی و مدیریت منابع انسانی در این مجموعه ضعفی جدی دارد و بهتر است افراد از ورود به چنین فضایی با آگاهی کامل و بررسی دقیقتر اجتناب کنند.
با وجود توافق اولیه، تصمیم گرفتم وارد شرکت بیمیتو نشوم؛ تجربهای که بعد از تصمیم خروج از آنجا هنوز مدتها ذهنم را مشغول کرد. به دوستانی که قصد دارند در این شرکت کاری را آغاز کنند، توصیه میکنم خود را گرفتار نکنند، زیرا ابهامات زیادی در جنبههای مختلف وجود داشت که پاسخ مناسبی برای آنها پیدا نمیشد.
دو هفته اول شرکت برای من با فضای سرد و بیتفاوت آزمون میشد؛ در یک موقعیت استخدامی که پروژهای برای حل به کارجوها میدهند، متوجه شدم که بعضی افراد پاسخگو نیستند و بلد نیستند کار را درست انجام دهند. نتیجه این میشود که پروژهها به کارجویان واگذار میشود تا آنها مشکل را حل کنند، اما در نهایت بدون توجه به تلاشهای اولیه، دوباره رد میشوند. این روند بارها تکرار شد و به نظر میرسید که تیمی بیاشتیاق و غیرکارشناسته، کار را به عهده میگیرد و از ارزیابی دقیق مهارتها خودداری میکند.
شرکت که نیست اتاق فراره یه مشت رییس ****** داره حق و حقوق درست پرداخت نمیکنند سنوات باید بدویی دنبالش کار ۴ نفر از یه نفر میخوان من که از کار کردن تو این شرکت سلامت روانم از دست دادم اگر ذره ای برای خودتون و عمر جوونیتون ارزش قائل هستین قبل انتخاب این شرکت بیشتر تحقیق کنید.
در کمال ناباوری ، با تدبیر هوشمندانه مدیرعامل بانک مسکن و مشاورانش ، شب عید مدیر عامل جدید ناواکو انتصاب شد و مدیرعامل ( دلقک ) روانی ناواکو که تحت حمایت شدید حراست و یکی از اعضای هیات مدیره بانک مسکن بود ، شب عید برکنار شد و محیط پرتنش ناواکو که توهمات بچگانه و رفتارهای زننده مدیرعامل در دو سال اخیر باعث اخراج همکارای متخصص قدیمی و باسابقه ما بود ،بعد از عید به یک محیط آرام تبدیل شده که امیدواریم مدیران و کارکنان باسابقه ناواکو که اکثرا سال قبل رفتن ، دعوت به کار بشن . شرکت ناواکو با طرح هلدینگ و مدیرعامل منطقی با تجربه بالای شرکت های فناوری بانکی و مشاوران باسوادش ، کلیه کارکنانو به آینده امیدوار کرده
مدیر امور مشتریان جواد گوگانی بسیار فرومایه و بی ادب هستن که جیبش رو از سکه های امامی و بهار آزادی و دلار و یورو از شرکت پر میکنه . اکثر پرسنل با حقوق پایین کار میکنن که جیب ایشون و سایر فک و فامیل رو پر کنند. مدیر عامل فعلی هم که خواهر و خواهر همسر و سایر فامیل رو اوردن اینجا که به نوایی برسن. شرکت فقط برای فامیل و اقوام و پاچه خوارها خوبه.
من حدود یک ساله که اینجا هستم، مثل همه شركت ها اينجا هم بي نقص نيست و مشكلاتي دارد، تقریبا بخاطر كارم من در تمام تیم های این شرکت کار کردم صادقانه بخوام بگم کامنت های منفی که در اینجا وجود دارد جزو ضعف های شرکت نیست و از سمت شخصی گذاشته میشه که خودش باعث بانی بیشتر مشکلات در این شرکت بود و اکثر قریب به اتفاق بچه ها در همکاری با ایشان چالش داشتند و علیه ایشان به منابع انسانی و مدیرهای مربوطه شون علي الخصوص مديرعامل شرکت شکلایت کردند و نامه کتبی نوشتند ولي ايشان علی رغم اصرار شدید به همکاری وقت دید شرکت باهاش قرارداد نمیبنده، شروع به بهم زدن جو شرکت و بدنام كردن نام افراد به هر شكل و طريقي کرد، پروژه ها و كارهاي خيلي حرفه ای و با سرعت بالا در حال انجام هست، به نظرم از سطح کامنت های غیر حرفه ای که توسط اين شخص نوشته تو این محیط هم میشه گویای همه چیز هست و به زودی از نظر حقوقی ایشان باید پاسخگوی این کامنت ها در فضای مجازی باشند😊
راست میگن، این ***** هیچی بلد نیست، فقط داره وقت همه رو پشت سرهم تلف میکنه، حتی کسایی که تو اتاقش هم هستن احساس نارضایتی دارند. امیدوارم کمی بتونه یاد بگیره
در شرکت پرداخت الکترونیک سداد با وجود، بخش فنی سداد یا همان بک آفیس، واقعیتی وجود دارد که مدیران مستقر در آن سابقهی مدیریتی دارند و به همین دلیل حرف حرفشان است. آنها مابقی تیم را به اندازهای که لازم است دخالت میکنند و به گونهای با همدیگر تعامل دارند که گویی جامعهی خودشان است. اگر احساس خطر کنند، احتمالا طرف مقابل را کنار میزنند و هر کاری لازم باشد انجام میدهند. اکثر کارشناسان را بهگونهای انتخاب میکنند که از نظر سطح سواد معمولی باشند تا بعدها برایشان مزاحمتی ایجاد نشود. همه همدیگر را میشناسند و در ظاهر با تو همکاری میکنند و خوب رفتار میکنند. اما زیرآب زدن هم ممکن است وجود داشته باشد؛ اگر احساس خطر کنند، ریشهای برخورد میکنند و ضربه میزنند.
یه واقعیتی هست اینه که تو دیجیکالا به خانما بیشتر بها داده میشه.البته اگه براساس شایسته سالاری باشه عالیه.ولی اینجا صرفا ظاهریه.تو تست ،پشتیبانی ،پروداکت .اینم به خاطره اقایون هول اینجاست که هم مصاحبه کنندن هم کارشناسا.نمیدونیم چی کار کنیم واقعا.
تست تپسی قبلا خوب بود.الان متاسفانه ترکیده . بهشته ادمای خاله زنک و. بی سواده تپسی.رانتی و رابطه ایه اینجا.مجیزگو باشی جاته اینجا.سواد داشته باشی باید حاتو عوض کنی .
از تجربیتم در شرکت پیشگامان توسعه ارتباطات چنین برمیآید که فشارکاری از طرف تیم کیفیت خیلی بالا است و در ابتدای کار به کوچکترین حرف هم ایراد میگیرند. راهنمایی شیفتها خوب ارائه میشود، اما پشتیبانی به نظر کماطلاع و نامناسب است و افراد درستی برای این کار انتخاب نشدهاند. رسیدگی به امور مشتریان با تاخیر انجام میشود و مشتریان گاه ناراضی هستند و این موضوع اعصاب را تحت فشار قرار میدهد. در فضای کاری مسابقهای و پارتیبازی هم دیده میشود. با کمی تلطیف صدا میشود متوجه تفاوت در درجات و اهمیت شد؛ به عبارتی به نظر میرسد سطح وظایف بسته به برخورد افراد تغییر میکند. حقوق همواره بهموقع پرداخت نمیشد و گاهی با تاخیر تا دو ماه انجام میگرفت. نظم داخلی کم است و ممکن است هر کس بخواهد برای شما موقعیت خوبی دست و پا کند. فضا تا حدی زیرابزنی دارد. احتمالا میتوانید در شرکت تعداد کمی از همکاران خوب و درستکار پیدا کنید. خودم بهطور شخصی این کار را توصیه نمیکنم چرا که به اعصاب و روان فشار وارد میکند؛ اگر توانایی بالایی در مدیریت فشار دارید، شاید بررسیش برای شما مقدور باشد.
با وجود محیط کار ناامن و ناسالم، مدتی را در واحد مالی شرکت گزراندن که اکنون تصمیم به ترک کار گرفتهام و میخواهم تجربهام را به اشتراک بگذارم. فضای کار به شدت توأم با تنش و فضایی غیر قابل تحمل بود. ریحان حسابداری با نام م.ک، رفتاری ناسالم و ناپسند از خود نشان میداد و به سوءاستفادههای احتمالی از همکاران فکر میکرد. این جو حاکم بر واحد، پر از حرفهای بیثبوت و رفتارهای نامناسب بود و حالتی شبیه به نمایشهای غیرواقعی را در محیط ایجاد میکرد. مدیر مالی با نام ا.ض، برخوردی بیادب و بیوجدان داشت و به جای پرداختن به وظایف حرفهای، بیش از هر چیز به مشکلات شخصی و حاشیهسازی میپرداخت. حضورش در برخی مواقع به شکل چالشبرانگیزی بود و تمرکز روی کار پایین بود. معاون مالی با نام ر.ع، رفتاری ریاکارانه، بیادبانه و بدون وجدان از خود نشان میداد که به تدریس و گفتوگو درباره مسائل مالی کماجتهادی میانجامید و به نظرم محیط را بحرانیتر میکرد. در برخی برخوردها، فردی با ظاهر متدین اما رفتارهایی غیرمسئولانه و سوء استفادهجویانه دیده میشد که در دفتر آن شخص رفتارهایی ناپسند رخ میداد. من حساس شده و ترسیده بودم و تصمیم گرفتم از ماجراها فاصله بگیرم و بیخیال شوم. در نهایت به این نتیجه رسیدم که مدیران این واحد، با مشکلات رفتاری و شخصیتی زیادی همراه بودند و این وضعیت اثر منفی عمیقی بر کار و فضای کاری گذاشته بود. تصمیم گرفتم جای کار را ترک کنم تا از محیطی چنین چالشبرانگیز دور شوم.
در این تجربه دیدم که شرکت بازاریابی شبکهای مروارید پنبهریز به شدت پر از حاشیه و منفی است. چاپلوسی و باندبازی در آن به خوبی رخ میدهد و فساد هم وجود دارد. تعرض به همچنان آسانی برای افراد دختر اتفاق میافتد و مدیر منابع انسانی بسیار خودخواه و بیوجدان است؛ هر موقع ما چیزی را با او در میان میگذاشتم، وضعیت بهطور قابل توجهی بدتر میشد و به افراد متعرض هم پشت میکرد.
من ده سال را در این شرکت پشت سر گذاشتم و به عنوان کارشناس واحد تحقیق و توسعه مشغول به کار بودم، با تمام انرژی و تخصصم وقت میگذاشتم. اما متأسفانه اینجا تبدیل به جایی شد که گروههای سفارش شدهای با نفوذ حکومتی تمام کارها را در دست گرفتند و مدیران مستقیمی که داشتم، زنی بود که ظاهرا بااقتدار به نظر میرسید ولی رفتارهایی عقدهای داشت. پس از ده سال کار صادقانه، در یکی از پایان سالها نامه عدم نیاز من را صادر کردند. جالب است بدانید روز اول استخدام اعلام کردند که از مزایا و بهرهوری شرکت صحبت میشود، اما واقعا مزایا و کارانهای وجود ندارد و هر تصمیمی به سلیقه مدیر بالادستی بستگی دارد؛ اگر فقط به او بگویی بالای چشم مدیر ابرو هست، به سرعت همه چیز را صفر میکنند. به دفعات نامههای رسمی و اداری به مدیریت، واحد اداری و رئیس شرکت ارسال کردم، اما پاسخی نگرفتم. بعد از چنین مدت زمان و خدمات، شرکت تصمیم گرفت تا سنوات و باقیمانده مرخصی را پرداخت نکند و مجبور شدم از طریق شکایت و وکیل پیگیری کنم. در اینجا همه کارها در اختیار یک زن قرار دارد و او نقش ملکه و حاکم بر شرکت را ایفا میکند؛ اکثر مدیران و معاونان حتی حاضر نیستند به خاطر نیرو با او مذاکره کنند. من از این محیط خارج شدم و در یک شرکت دیگر مشغول به کار شدم. فضای شرکت فرادیس تا حدی ناسالم است که این خانم حتی اجازه میدهد شما در جای دیگر مشغول به کار هم نشوید و با پیگیری و مزاحمت مانع اشتغال مجددتان میشود، انگار که همه بندهوار در اختیار او باشند. در نهایت به دوستانم میگویم اگر واقعا میتوانید تحمل کنید با وجود ساعات کار سخت و وضعیت نامساعد، در شرکتی با امنیت شغلی پایین پیش نروید. محیط اینجا را به عنوان مکانی که به خاطر امنیت شغلی کم است، ساده نگیرید و وقت خود را در این شرکت تلف نکنید. در کل توصیه میکنم اگر پارتی و نفوذ ندارید، به هیچ عنوان وارد چنین محیطی نشوید؛ سرمایه عمرتان با کارکردن در اینجا خیلی سریع از بین میرود. همچنین باید گفت که اگر سنتان بالا رفت، احتمال اخراج بدون امنیت شغلی نیز وجود دارد و نمیتوانید به راحتی جای امنی پیدا کنید.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.