در این شرکت احساس ناامیدی و نااموری زیادی داشتم و تجربهام را میخواهم به شکل تازهای بازگو کنم. مدیران تنها به شهرت و فشار تبلیغاتی دارند و به حقوق و مزایای کارکنان توجه چندانی نمیشود. حقوق به موقع یا مطابق انتظار پرداخت نمیشد و از بیمه هم خبری نبود. برخی افراد برای تبلیغات مثبت به دفتر میآیند اما اغلب این تبلیغات جدی نیستند و گاه شده که از ما خواسته میشد نظرهای مثبت فیک بنویسیم. محیط کار پر از توطئهگری و خودنمایی است و روابط با نزدیکان و فامیل در تصمیمگیریها موثر است. به نظر میرسد که در چنین فضایی زیرآبزنی و بازیهای گروهی و سهمیهبندی حضور دارد و رفتار محترمانه کمتر دیده میشود.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
وقتی وارد شرکت شدم، فهمیدم که برای هر کاری باید ردپاهایی را دنبال کنم. بهطور روشن به من گفتند اینجا هر کاری از من خواسته میشود و بهعنوان مارکتر باید نویسنده، برنامهریز، دیزاینر و هر نقشی که در لحظه لازم باشد را انجام بدهم. مدیر مجموعه فردی بسیار 自مغرور و بیادب است که در جلسات با مدیرعامل و چند نفر از نیروها با الفاظ نامناسب و فحشهای رکیک رفتار میکند. گاهی وسط جلسات با همسرش جر و بحث میکند و کلمات توهینآمیز به کار میبرد. در گروهها افراد را تگ میکرد تا تخریب شخصیت و ایرادات بیپایه بگیرد، چون دوست داشت جملهای خاص را بهعنوان مدل ارائه دهد و آن را دلیل بیهوشی نیروها میدانست. فحشها را به انگلیسی در چتها به کار میبرد که به وضوح قابل شنیدن نبودند. هر روز جلسات بیهدف با بهانه گزارشهای روزانه و هفتگی و همفکری برگزار میشد، اما واقعیت این بود که مدیر میخواست دو تا سه ساعت از وقت کارمند را بگیرد تا توهین کند و تخصصش را زیرسوال ببرد و در نهایت از خودش تعریف کند. اگر ایدهای برای شرکت داشتم، بهطور مداوم طوری بحث میشد که انگار ایدهی خودش بوده است. شروع هر روز با وظایف جدید و بیهدف بود که تا آخر روز باید انجام میشد و وقتی نتیجهای حاصل نمیشد، تقصیر بهسختی گردن من انداخته میشد. هرگز نمیشد با صحبت دربارهی بیفایدهبودن این تسکها و پیگیری برنامهی درست، مسیر برند را روشن کرد چون خودشیفتگی مدیر اجازه نمیداد. همچنین با استفاده از اپلیکیشن ترکینگ که اسکرینشات میگرفت و زمان را ثبت میکرد، کنترل کامل روی کارهایمان را داشتند و باید دقیقا روزانه توضیح میدادیم و با تصاویر مطابقت میکرد. بهنوعی مایکرومنجینگ بود. از همان ابتدای کار از ما میخواستند روزی نهساعت کار کنیم و به تدریج این ساعات اجباری بالاتر رفت. در مدت قطعی اینترنت هم گفتند باید تا جبران نقص اینترنت، تا پانزده ساعت کار کنیم بدون حقوق اضافی. در نهایت، در شرایطی بحرانی، بدون اطلاع قبلی، اکثر کارکنان شرکت (حدود سی نفر) اخراج شدند و حقوق کسی را هم پرداخت نکردند. وقتی اینترنت قطع بود، گفتند باید آنلاین باشیم تا حقوق ماه قبل را بدهند. همه در بدترین شرایط منتظر پرداخت حقوق قبلی بودند، اما مدیر نه تنها با تأخیر حقوق را پرداخت نکرد، بلکه گفت باید با هزینههای خود فیلترشکن تهیه کنیم و کار کنیم تا پولهایمان را با تأخیر بدهند. در نهایت هم تسویه نکردند و بهطور کاملا غیرحرفهای کارکنانی که حاضر به کار نکردند را اخراج کردند. اگر دنبال محیطی با کمترین احترام، حقوق ناکافی، فشار زیاد و رفتار سمی هستید، این شرکت به نظر من گزینهای مناسب نیست.
امروز مسئله اصلی در سطح رؤسا گروه مطرح است. تعدادی از این افراد سالهاست در یک جایگاه ثابت ماندهاند؛ تجربه دارند، اما اغلب این تجربه به نوآوری، تغییر شیوه کار یا ارتقای خروجی تبدیل نشده است. نتیجه این وضع این است که در برخی واحدها بیشتر به حفظ وضع موجود فکر میشود تا توسعهمحور بودن در مدیریت. نکته مهم این است که گاهی وقتی خطا یا ضعف در تصمیمگیری بهوجود میآید، بهجای اینکه مسئولیت در سطح مدیریتی باقی بماند، فشار به شکل غیرشفاف به کارشناسان منتقل میشود. این مساله باعث میشود آنها همواره با احتیاط کار کنند و طبیعی است که فضای روانی تیم آسیب ببیند. در صنعت پرداخت که پویا و به شدت وابسته به تغییرات بازار و مقررات بانک مرکزی است، این مدل کارکرد پایدار ندارد. رئیس گروه باید فقط عنوان و سابقه نباشد؛ واقعا باید از جنس این صنعت باشد، با فضای شرکت و مقررات آشنا باشد، بازار را بشناسد و توان هدایت تیم را داشته باشد. به نظر میرسد این سطح مدیریتی نیاز به بازنگری جدی دارد؛ هم از حیث شایستگی و هم از لحاظ عملکرد. در این میان، بهکارگیری افراد متخصص و شناختهشده در حوزه پرداخت، که تجربه عملی در همین فضا دارند، میتواند به بهبود کیفیت تصمیمگیری و کاهش فشار روی کارشناسان کمک کند.
در این شرکت هیچچیز مطابق انتظار نبود و با وجود وعدههای پوچ درباره پاداش و مزایا، واقعا ناامیدکننده بود. دوستانی که به عنوان فامیل استخدام میشدند و منابع انسانی گویی بین کودکان و کار تفاوتی قائل نمیشدند، شرایط را پیچیده کرده بودند. رئیس شرکت آدمی کمفهم و بیبرنامه بود و مشاورانی هم وجود داشتند که از نظر سطح تحصیل و دانش کاملا نقطهضعفی داشتند. همهچیز بههم ریخته بود؛ از پرداخت حقوق که مرتب و بهموقع نبود تا سایر مسائل داخلی. واحد آیتی هم بهدلیل مشکلات مدیریتی کار خاصی از دستش برنمیآمد و بیشتر به گفتوگوهای سطحی با همکاران میپرداخت تا انجام وظیفه. به طور کلی امیدوارم هیچکس مسیرش به چنین مجموعهای نیفتد و تجربه من هم مانندتری در آینده تکرار نشود.
من قصد دارم درباره گروه پیوست و نحوهی تیمهای پشتیبانی یا برنامهنویسی منابع انسانی این شرکت اطلاعاتی دقیق به دست آورم، چون محیط کار برام خیلی مهم است و میخواهم برای مصاحبه آماده بشم. اگر کسی از همکاران یا دوستانی که در این تیم تجربهای دارند تجربهشون رو بگه و توضیح بده مدیران و افراد کارمند در این تیم چهطور هستند، خیلی ممنون میشوم.
در کل زیاد اهل رعایت حقوق نیرو و اخلاق کاری و اینها نیستن، اگر اینها برات مهمه نرو، پشیمون میشی علی رغم اینکه تا خرداد 1405 قراداد داشتم با سداد، طی جنگ اخیر شب عید منو اخراج کرده بودند و بهم 30 فروردین اطلاع دادن که پایان کار شما یه ماه پیش بوده منم طبق تعهدم برای شرکت این مدت جنگ رو نرفتم شهرستان و موندم تهران برای شیفت بندی که داشتیم تو اسفند و فروردین، در ازاش حقوق فروردین ماهم رو ندادن بهم به اقای صابر، مدیر اداری مالی، گفتم حداقل یه نامه بدید برم اداره کار یا تامین اجتماعی بگم که منو اخراج کردید تا حقوقم پیگیری کنم، گفتن نامه نمیدیم برو بگو شرکت منو راه نمیده ؟! گفتم قرادادم رو بدید، گفت مدیرعامل هنوز امضاش نکرده ! گفتم خب حقوق فروردینم رو بدید بهم، گفت برو همونجا که میخوای شکایت کنی بگو حقوقت بهت بدن زمان استخدام گفتن هر 6 ماه میتونید یه مصاحبه/ارزیابی مجدد انجام دهید و رتبه کاری و حقوق تون اضافه بشه، ولی طی نزدیک به دو سالی ک اونجا بودم تحقق پیدا نکرد و طی مدتی که اونجا بودم هیچ افزایش حقوقی ندادن بهم، البته من از مسیر ها قانونی درخواست میدادم، شاید نیاز به روش های دیگ داشته که من بی اطلاعم. اصلا چیزی به نام فرهنگ سازمانی وجود نداره و هیچ ارزشی برای ابتدایی ترین اصول قانونی و اخلاقی زمان قطع همکاری با نیرو قایل نیستن. البته باید بگم تنها مزیت شرکت به نسبت شرکت های دیگ فشار کاری کم هست و همکاران اغلب خوبی داشتم توی تیم چک، و علی الخصوص مدیر واحد چک آقای فیروزی، واقعا انسان شریف و قابل احترامی بودن، ایضا اکثر همکارانمون توی تیم چک. توی همه جا نیروی نخاله و زیر اب زن هست، توی واحد ما هم بودن برای اینکه بدونید راست میگم، اسم من واسموس هست میتونید برید از پرسنل ساختمان نهم سداد بپرسید
من تجربهام را درباره یک شرکت با نام سیتی نت اینگونه توصیف میکنم: ورود به این فضا بهویژه اگر نمونهکار ندارید یا انگیزهتان برای کار کم است، به هیچ وجه توصیه نمیکنم. هر نوع بیاحترامی که از طرف مدیریت انتظارش را دارید، اینجا به شما حق میدهند تا با آن مواجه شوید. به چشماندازها و رفتارهای منفی بیوقفه دسترسی دارید، چون هر حرکت من جمله کوچک ممکن است تبدیل به سوژهای برای زیر سؤال رفتن شود. امنیت شغلی وجود ندارد، آرامش روانی هم به سختی پیدا میشود و بهطور مداوم به احترام کمتری برخورد میکنید. محیطی که به جای فرصت برای رشد، فقط شما را فرسوده میکند. قبل از پذیرفتن یک پیشنهاد کاری، حتما چندبار به این موضوع فکر کنید.
هر وقت وارد شرکتی میشوید و اولین ماه حقوق را با تاخیر میبینید، یعنی احتمال وجود مشکلات جدی در اداره و پرداختها وجود دارد و باید با احتیاط رفتار کرد. زانیس برای من در دورهای که حضور داشتم با مشکلات مالی قابل توجهی روبرو بود و اکثر افراد باقیمانده نیز با وعدههای مدیرعامل مبنی بر بهبود اوضاع، به کارشان ادامه میدادند. به یاری این وعدهها بود که بعضیها با ترس از اینکه دیگر به حقوق خود دست پیدا نکنند، در شرکت مانده بودند. فضای کاری کاملا پرتنش و آشفته بود و حس منفیای به وضوح در محیط به چشم میخورد. وقتی تصمیم به جدایی گرفتم، فهمیدم که پرداخت بدهیها و مطالباتم با مشکلاتی روبهروست و به طور کامل برطرف نمیشود. اگر وارد شرکتی شدید و دیدید که حقوقتان در ماه اول به تأخیر افتاده است، بهتر است به سرعت بررسی کنید و آینده را در آن محیط به خطر نیندازید.
برای ازکی سلر رفتم تا اولین تجربهم از ورود به یک شرکت تازه را بنویسم و دوباره متوجه شدم که هماهنگی داخلی حرف اول را میزند. مصاحبه فنی به صورت آنلاین بود و حرفهای بهنظر میرسید؛ در حالی که مصاحبه منابع انسانی حضوری را تجربه کردم که بهنوعی ناگهانی و نامشخص بود. اولین ورود به شرکت بود و مدت کوتاهی دوروبر را گشت زدم تا فهمیدم کجا بروم و هیچکس مسیر را مشخص نکرد. رفتوآمد برای یافتن اتاق مصاحبه نزدیک بینظمی به خود گرفت و حدود بیست دقیقه منتظر آغاز بودم. مصاحبهگر از نظر حرفهای بودن خیلی فاصله داشت و سوالات را سطحی مرور میکرد و انگار کار را از روی اجبار انجام میداد. در مجموع حس مثبتی نسبت به سازمان پیدا نکردم.
در آغاز کار با این شرکت احساس کردم میتونم تجربههای قوی در حوزه بازاریابی به دست بیارم، اما خیلی زود واقعیتها برایم روشن شد. گمان میکردم شرکتهای بزرگ چون اسنپ و دیجیکالا تجربه را به من میرسانند، اما اینجا با روندی روبهرو شدم که از نظر من قابل قبول نبود. متوجه شدم تعهدات مالی که قول داده بودند، زیر میز زده شد و برخلاف قرارداد امضا شده به تعهدات شان عمل نشد. فضای کاری مجموعه به نظر من حرفهای نبود و افرادی که در مجموعه مشغول به کار بودند، با استانداردهای من خیلی فاصله داشتند. اگر برای پول و عدد وارد شرکت میشدید شاید با من همنظر باشید که آنچه وعده داده میشود به شکل مناسب ارائه نمیشود و تسویه حسابها به تاخیر میافتد؛ من پس از مدت نهs ماه از کار هنوز تسویهحسابم به پایان نرسیده بود و پیگیریها تا شش ماه بعد نیز بدون نتیجه ماند. برای کسانی که به قصد یادگیری به اینجا میآیند، فضای یادگیری فعلا وجود ندارد و با مشکلاتی از این دست روبهرو میشوند.
روز اول کاری بهم برگه مشخصات دادن ولی اصلا اسکن نمیشد بارکدش بهشون گفتم اصلا براشون مهم نبود به زور فهمیدم کدوم قسمت و گروه هستم هم کار های قدیمی تر فقط ازت سواستفاده میکنن به جای کمک کارش آماری و سنگینه اصلا هم ملاحظه ی جثته ی کوچیک رو ندارن عین جنگل باید خودت گلیم خودتو از آب بکشی بیرون ساعت 3 شب تعطیل میشه شیفت شب تا 4 باید وایسی اسنپ پیدا کنن اجازه خروج ماشینو بدن قدیمی ها توی سرویس باهم اکیپ میشن اگه ازت خوشسون نیاد نمیزارن سوار سرویس بشی بلید وایسی اسنپ بگیرن برات ب دروغ میگن جا نیست غذا هم نمیدن وقتم نمیشه با ساعت کاریش غذا بپزی بیاری هرروز منابع انسانیش به شدت ضعیفه حتی شماره هم نداره یکی خونش دور باشه برای یه چیز کوچیک حتی سوال هم باید پاشه بره اونجا هیچی ام هیچی نمیشه برد داخل نمیشه هدفونم گذاش سرگرم شد مثله جاهای دیگه تا کار تموم بشه کلا بعد روز اموزش همونجوری ولت میکنن نمیدونی از کی سوال بپرسی روز اولی باید کیلومتری راه بری از سرگروه بپرسی اکثر هندهل هاشون هم خرابه سریع باتری خالی میکنه هی باید کیلومتری بری بیای تا باطری عوض کنی وقتی 12 ساعته میشه بدبخت میشی مثل سگ ازت کار میکشن مثل یه تیکه گوشت میوفتی تو تخت فقط بخوابی یه خمم میشی بنده کفشتو ببندی موهاتو درست کنی نمیدونم لباستو درست کنی بعد چند دیقه میان بالاسرت ک نکنه دزدی کردی فقط ادعای رفتار حرفه ای دارن غیر حرفه ای هستن سرگروه سرپرست وسط کار میان احوال پرسی میکنن سوال میپرسن کجا میشینی کجایی هستی ماشین داری نداری در کل فقط اپشن پاره وقتش خوبه برای دانشجو یه موقع ب پول نیاز داشت یک دوروز بره وگرنه تمام وقت جهنمه راجب حقوق و تعطیلی هر چهار روز هم دروغ میگن تو مصاحبه
روز اول کاری بهم برگه مشخصات دادن ولی اصلا اسکن نمیشد بارکدش بهشون گفتم اصلا براشون مهم نبود به زور فهمیدم کدوم قسمت و گروه هستم هم کار های قدیمی تر فقط ازت سواستفاده میکنن به جای کمک کارش آماری و سنگینه اصلا هم ملاحظه ی جثته ی کوچیک رو ندارن عین جنگل باید خودت گلیم خودتو از آب بکشی بیرون ساعت 3 شب تعطیل میشه شیفت شب تا 4 باید وایسی اسنپ پیدا کنن اجازه خروج ماشینو بدن قدیمی ها توی سرویس باهم اکیپ میشن اگه ازت خوشسون نیاد نمیزارن سوار سرویس بشی بلید وایسی اسنپ بگیرن برات ب دروغ میگن جا نیست غذا هم نمیدن وقتم نمیشه با ساعت کاریش غذا بپزی بیاری هرروز منابع انسانیش به شدت ضعیفه حتی شماره هم نداره یکی خونش دور باشه برای یه چیز کوچیک حتی سوال هم باید پاشه بره اونجا هیچی ام هیچی نمیشه برد داخل نمیشه هدفونم گذاش سرگرم شد مثله جاهای دیگه تا کار تموم بشه کلا بعد روز اموزش همونجوری ولت میکنن نمیدونی از کی سوال بپرسی روز اولی باید کیلومتری راه بری از سرگروه بپرسی اکثر هندهل هاشون هم خرابه سریع باتری خالی میکنه هی باید کیلومتری بری بیای تا باطری عوض کنی وقتی 12 ساعته میشه بدبخت میشی مثل سگ ازت کار میکشن مثل یه تیکه گوشت میوفتی تو تخت فقط بخوابی یه خمم میشی بنده کفشتو ببندی موهاتو درست کنی نمیدونم لباستو درست کنی بعد چند دیقه میان بالاسرت ک نکنه دزدی کردی فقط ادعای رفتار حرفه ای دارن غیر حرفه ای هستن سرگروه سرپرست وسط کار میان احوال پرسی میکنن سوال میپرسن کجا میشینی کجایی هستی ماشین داری نداری در کل فقط اپشن پاره وقتش خوبه برای دانشجو یه موقع ب پول نیاز داشت یک دوروز بره وگرنه تمام وقت جهنمه راجب حقوق و تعطیلی هر چهار روز هم دروغ میگن تو مصاحبه
مایول از بیتپین تجربهای کاره بودم که فهمیدم ثبات شغلی در اینجا به روابط شخصی گره خورده است. روزی مدیرعامل برای جمع کارکنان از درس صعود به اورست گفت که افراد موفق فقط روی گام بعدی تمرکز میکنند نه کل مسیر، و بلافاصله اعلام شد که همان روز چهلم نفر از کارمندها خداحاصل میشوند؛ دلیل رسمی هم بحران و شرایط کشور اعلام شد. اما واقعیت چیز دیگری بود؛ اخراجشدگان بیشتر کسانی بودند که با مسیر عادی و از طریق مصاحبه وارد شرکت شده بودند، در حالی که افرادی که از طریق آشنایی و بدون مصاحبه آمده بودند کوچکترین تغییری را تجربه نکردند. اگر مدتها با مدیران شرکت همکار بودید و از این طریق وارد بیتپین شده باشید، جای شما امن است. ادعای بحران مالی خیلی زود بی پایه شد و پس از این تعدیلها حقوق کسانی که ماندگار بودند، بالا رفت. این پرسش ساده باقی میماند که چگونه سازمانی که از مشکل مالی صحبت میکند، همان زمان حقوق را افزایش میدهد؟ اگر دنبال ثبات هستید، بیتپین گزینهی مناسبی نیست. از بیرون شرکت به نظر میرسد پویا و جذاب با مسیر پیشرفت شفاف، حقوق رقابتی و دوستی در فرهنگ سازمانی؛ تیم منابع انسانی هم در جلسات جذب از فرصتهای ترقی و افزایش حقوق سخن میگوید که راستش را بخواهید خیلی صریح نیست که این مسیر برای همه یکسان باشد. در عمل، آینده شغلی افراد بیشتر با نظرهای شخصی مدیران تعیین میشود تا با عملکرد واقعی، که به اصطلاح به آن ارزیابی عملکرد میگویند. بیتپین شرکتی است که ممکن است چند ماه تجربه خوبی بدهد و ناگهان روزی بدون توضیح منطقی از کار اخراج شوید؛ حقوقتان واریز میشود و پرونده بسته میگردد. به طور خلاصه اگر با مدیران ارتباط دارید، بیتپین شاید جای مناسبی باشد؛ اما اگر ثبات شغلی برایتان اهمیت دارد، جایی دیگر را ترجیح بدهید.
به دلیل کمبود منابع انسانی و فشار زیاد کاری، همکاران با اضافهکاری اجباری حتی در روزهای تعطیل مواجهاند و با درخواست مرخصی هم به طور مناسب برخورد نمیشود. در پروژهها و تیمها ناتوانی فنی دیده میشود و این عدم هماهنگی به وضوح نمود پیدا میکند. مدیران فنی فاقد درک کافی از سیستمهای بانکی بزرگ هستند و تمرکز اصلی روی حذف نیروهای با تجربه و جایگزینی با افرادی است که به آنها وابستهاند. هیچ برنامهای برای رشد و ارتقای فنی یا ارتقای جایگاه سازمانی نیروها وجود ندارد و همه چیز به هم ریخته به نظر میرسد. به دلیل ضعف فنی، ارزیابی نیروهای فنی بیشتر بر پایه زمان حضور و خروج آنها استوار است. علاوه بر از دست رفتن توان فنی، به نظر میرسد شخصیت کارکنان هم هدف حذف باشد تا تنها نیروهای همسو و مطیع اطراف مدیران باقی بمانند.
در سالگرد خروجم از این شرکت، دوست دارم تا با صدایی آرام و صادق حرفهایم را بزنم. از مدیر محصول که به نظر میرسد بیشتر از سایرین به تشویق و پاداش نیاز دارد و به مشکلات تیم توجه میکند، تقاضای افزایش حقوق دارم تا او بتواند برای خانوادهاش غذا تهیه کند و از این منظر فشار روی سایر همکاران کمتر شود. همچنین احساس میکنم رفتار برخی مدیران نسبت به کارمندان پاییندستی با اضطراب و ترس همراه است و میخواهم بگویم که برخی اوقات حرفهایشان بیش از هر چیز جنبه تبلیغاتی دارد و واقعا اثرگذاری چندانی ندارد. با این حال به نظر میرسد که وضعیت امنیت شغلی برای خیلیها در حال حاضر مطلوب نیست و از ترس شکایت ممکن است ترجیح دهند سکوت کنند. در نتیجه به همکارانم میگویم که مراقب باشند، زیرا برخی از مدیران تنها ظاهر پرطمطراق دارند و اقدام مؤثری انجام نمیدهند. با تشکر از شما.
شرکت اسمارتک را تجربه میکنم که اوضاعش چندان خوب نیست. مدیران ارشد و CTO ناچار به ترک شدند و ما دوبار با تعدیل روبهرو شدیم؛ فشار بیوقفه برای رساندن اهداف وجود داشت و هر بار اگر پیش نمیرفتیم، بهانههایی میشنیدم که «این باید برسه» و «اگر رسیدن نتیجه نداشت، درمانش را متوقف میکنیم». نیروهای خدماتی تا تیم پروداکت هم در معرض تعدیل قرار گرفتند. به نظر میرسد منابع انسانی شرکت انتقادهای زیادی دارد و به نظر میرسد حضور مدیران ارشد صرفا بخشی از تصمیمات دیجیکال است و تمایلی به انجام تغییرات واقعی ندارد. روابط کاری در اینجا به نظر میرسد بیشتر بر پیروی از روابط دوستی است تا نیازهای شرکت؛ در حالی که وقتی شرکت تقریبا نصف شده بود، میشد روی تغییر رویکرد منابع انسانی حساب کرد، اما تغییرات لازم اعمال نشد و انگار تصمیمات دیجیکال هم با کارکرد درست انجام نمیشود. نه به وجود ladder یا فرایندی مشخص، و نه حتی رفتار سازمانی قابل قبولی دیده میشود. شش ماه بود که میگفتند طراحی ladder را پیگیرند، اما در نهایت هیچ چیز به نتیجه نرسید. نمیدانم اگر اوضاع کشور خوب بود، کسی از این شرکت دوام میآورد یا نه، ولی فعلا ما هستیم و ناامیدی از فرایندها و تغییرات در حال افزایش است.
من نمیدانم چرا برخی از همصنفانم عقدههایشان را بیرون میریزند و با این که ورودیهای سادهای مثل نان و نمک میخورند، باز هم به نمکدانی گیر میدهند. تا زمانی که در یک مجموعه هستیم، نسبتا خوبیم؛ اما وقتی بیرون میرویم، همه چیز ایراد دارد و ما هم خوب نیستیم. از دیوار توالت تا سایر جزئیات، همگی به چشم میآیند و این افراد اگر واقعا حرفشان درست است، باید مشخصات خودشان را هم بگذارند تا انصاف رعایت شود؛ اما به نظر من اینقدر ترسویی هستند که جراتش را هم ندارند. واقعا متأسفم.
در این شرکت احساس کردم که وعدههای حقوقی بهجا نمیرسد و پرداختی به صورت یکجا انجام نمیشود، بههمریختگی اعصاب و روان هم به من فشار میآورد. شرکتهای مشابهش شاید با حقوقی کمتر یا شرایط بهتری کار میدهند، و واقعا ارزشش را ندارد.
شرکت همراه کسب و کارهای هوشمند را تجربه کردم و توضیح میدهم که در آنجا با چه حال و هوایی روبهرو شدم. مدیرعامل در انتخاب همترازش به نظر میرسید به دو نفر خارج از چارچوب تجربه و شایستگی اعتماد میکند و به دلیل فشارهای داخلی یا فشارهای شخصی، تصمیمهایی گرفته میشود که موجب کاهش اعتماد به تیم میشود. یکی از افراد به جای تواناییها و سابقه واقعی، به دلیل درخواستهای مکرر به منصب مدیریتی فینتک گمارده شد، در حالیکه برای او سابقه و رزومهی لازم به نظر نمیرسید. رزومهی این کارمند هم به شیوهای نامشخص و بدون شفافیت ارائه میشد و به گونهای بود که گاه به نظر میرسید زیر بازار کار و زیر زبان برخی ساخته میشود. در کنار این موضوع، حمایتی هم از جانب بستگان یا روابط فردی وجود داشت و به نظر میرسید حقوقهای بالا اما خروجی و عملکرد قابل قبولی وجود ندارد. محیط اداری آرام و خلوتی داشتند اما برخی از رفتارها و تبعیضها میان افراد مشاهده میشد و این امر موجب بیاعتمادی و احساس نابرابری میشد.
به عنوان یک کارمند با سابقه در والکس، تجربهام را با صداقتی نسبتا صریح به اشتراک میگذارم، اما با درک اینکه هر بخش از شرکت میتواند تجربهای جداگانه باشد و شرایط هر تیم ممکن است متفاوت باشد. در حال حاضر شرکت والکس را به عنوان یک هلدینگ با چندین بیزینسلاین مجزا میبینم و بنابراین مدیریت و شرایط هر کدام کاملا فرق میکند؛ نکتهای که باید مدنظر باشد این است که تجربههای من مربوط به تیم و مدیران خودم است و الزامی برای تعمیم به سایر پوزیشنها وجود ندارد. پس از حضور در مجموعه، نکات زیر را بهعنوان نقاط قابل بهبود مطرح میکنم و در پایان با اشارهای به نکات مثبت، نگاه کلیام را مینویسم. در توصیف سازمان باید بگویم که بهطور کلی در حال یادگیری است و بلوغ لازم را ندارد؛ به همین دلیل مشکلات قابل توجهی دیده میشود. بهعنوان مثال انتخاب مدیران تا حد زیادی به توانایی یا تجربه آنها یافت نمیشود، فرایند ارزیابی عملکرد و فرایندهای دقیق وجود ندارد، شفافیت سازمانی کم است، اطلاعرسانیهای عمومی بهدرستی انجام نمیشود و گاه صفات منفی افراد یا توهین غیرمستقیم در زمان نبودنشان رایج است. استراتژیهای سازمانی بهطور دقیق طراحی نشدهاند و ممکن است در یک ماه با جذبهای زیادی روبهرو شویم و ماه بعد همگی را تعدیل کنند. امنیت شغلی واقعا مسئلهای جدی است و اگر برای شما اهمیت دارد، پیشنهاد میکنم جای دیگری کار کنید. ممکن است محل کار تغییر کند، مدیری فنی منصوب شود که دانش لازم را ندارد، یا مدیری با سرزنش تیم ضعفهای تصمیمگیری، مدیریتی یا فنی را پنهان کند و از ارتباطات خود برای این کار بهره ببرد. بخشی از حقوقها هم بهصورت کامل ماهانه پرداخت نمیشود و بخشی از آن در ماههای بعدی تسویه میشود. فرایند تسویه هم کند است و باقیماندهها میتواند در چند قسط پرداخت شود و نیاز به پیگیری مداوم از طرف کارکنان دارد. بهطور کلی هماهنگی واحدهای مالی و اداری در این زمینه ضعیف است. ساختمان میرزای شیرازی، جایی که والزکس در زمان نگارش این متن مستقر است، ساختمانی پنجطبقه و کمی دلگیر است و برای محیط کار مناسب نیست؛ در اغلب طبقات دود سیگار دیده میشود، پارکینگ برای کارکنان وجود ندارد و تنها مدیران ارشد و ردهبالا پارکینگ دارند. ساختمان در موقعیت پرترافیک است اما دسترسی مناسبی به مترو، بیآرتی و خطوط اتوبوس دارد. پس از خاموشی هوا، تردد پیاده در این منطقه تا حدی ناامن به نظر میرسد و درب اصلی شرکت پس از ساعات اداری بسته میشود؛ اگر قصد داشتید منتظر اسنپ بمانید، باید کنار خیابان منتظر بمانید. دورکاری هم در شرکت پذیرفته نیست. نکات جزئیتر مانند اتاق استراحت، دارو و میانوعده وجود ندارند، هرچند هزینهای اندک برای ناهار داده میشود و در ساعات ابتدایی روز، صبحانه به مقدار محدود تامین میشود. در مورد رشد و افزایش حقوق نمیتوانم اظهار نظر قطعی کنم چون مدت طولانی با مجموعه کار نکردم؛ اما فکر میکنم این موارد بیشتر براساس توانایی افراد پیش نمیرود. اگر دوست دارید هر روز در کنار افرادی با اشتیاق برای کار و بهبود فرایندها حضور داشته باشید، ممکن است این شرکت گزینهی مطلوبی نباشد و دیدگاه غالب در شرکت، به سمت مدل سنتی کارمندمحور میرود. اما نکات مثبت هم وجود دارد. ورود و خروج کارکنان ثبت نمیشود و ساعات کاری شناور است، تجهیزات و امکانات لازم بهخوبی در اختیار کارکنان قرار می
در این شرکت احساس ناامیدی و نااموری زیادی داشتم و تجربهام را میخواهم به شکل تازهای بازگو کنم. مدیران تنها به شهرت و فشار تبلیغاتی دارند و به حقوق و مزایای کارکنان توجه چندانی نمیشود. حقوق به موقع یا مطابق انتظار پرداخت نمیشد و از بیمه هم خبری نبود. برخی افراد برای تبلیغات مثبت به دفتر میآیند اما اغلب این تبلیغات جدی نیستند و گاه شده که از ما خواسته میشد نظرهای مثبت فیک بنویسیم. محیط کار پر از توطئهگری و خودنمایی است و روابط با نزدیکان و فامیل در تصمیمگیریها موثر است. به نظر میرسد که در چنین فضایی زیرآبزنی و بازیهای گروهی و سهمیهبندی حضور دارد و رفتار محترمانه کمتر دیده میشود.
وقتی وارد شرکت شدم، فهمیدم که برای هر کاری باید ردپاهایی را دنبال کنم. بهطور روشن به من گفتند اینجا هر کاری از من خواسته میشود و بهعنوان مارکتر باید نویسنده، برنامهریز، دیزاینر و هر نقشی که در لحظه لازم باشد را انجام بدهم. مدیر مجموعه فردی بسیار 自مغرور و بیادب است که در جلسات با مدیرعامل و چند نفر از نیروها با الفاظ نامناسب و فحشهای رکیک رفتار میکند. گاهی وسط جلسات با همسرش جر و بحث میکند و کلمات توهینآمیز به کار میبرد. در گروهها افراد را تگ میکرد تا تخریب شخصیت و ایرادات بیپایه بگیرد، چون دوست داشت جملهای خاص را بهعنوان مدل ارائه دهد و آن را دلیل بیهوشی نیروها میدانست. فحشها را به انگلیسی در چتها به کار میبرد که به وضوح قابل شنیدن نبودند. هر روز جلسات بیهدف با بهانه گزارشهای روزانه و هفتگی و همفکری برگزار میشد، اما واقعیت این بود که مدیر میخواست دو تا سه ساعت از وقت کارمند را بگیرد تا توهین کند و تخصصش را زیرسوال ببرد و در نهایت از خودش تعریف کند. اگر ایدهای برای شرکت داشتم، بهطور مداوم طوری بحث میشد که انگار ایدهی خودش بوده است. شروع هر روز با وظایف جدید و بیهدف بود که تا آخر روز باید انجام میشد و وقتی نتیجهای حاصل نمیشد، تقصیر بهسختی گردن من انداخته میشد. هرگز نمیشد با صحبت دربارهی بیفایدهبودن این تسکها و پیگیری برنامهی درست، مسیر برند را روشن کرد چون خودشیفتگی مدیر اجازه نمیداد. همچنین با استفاده از اپلیکیشن ترکینگ که اسکرینشات میگرفت و زمان را ثبت میکرد، کنترل کامل روی کارهایمان را داشتند و باید دقیقا روزانه توضیح میدادیم و با تصاویر مطابقت میکرد. بهنوعی مایکرومنجینگ بود. از همان ابتدای کار از ما میخواستند روزی نهساعت کار کنیم و به تدریج این ساعات اجباری بالاتر رفت. در مدت قطعی اینترنت هم گفتند باید تا جبران نقص اینترنت، تا پانزده ساعت کار کنیم بدون حقوق اضافی. در نهایت، در شرایطی بحرانی، بدون اطلاع قبلی، اکثر کارکنان شرکت (حدود سی نفر) اخراج شدند و حقوق کسی را هم پرداخت نکردند. وقتی اینترنت قطع بود، گفتند باید آنلاین باشیم تا حقوق ماه قبل را بدهند. همه در بدترین شرایط منتظر پرداخت حقوق قبلی بودند، اما مدیر نه تنها با تأخیر حقوق را پرداخت نکرد، بلکه گفت باید با هزینههای خود فیلترشکن تهیه کنیم و کار کنیم تا پولهایمان را با تأخیر بدهند. در نهایت هم تسویه نکردند و بهطور کاملا غیرحرفهای کارکنانی که حاضر به کار نکردند را اخراج کردند. اگر دنبال محیطی با کمترین احترام، حقوق ناکافی، فشار زیاد و رفتار سمی هستید، این شرکت به نظر من گزینهای مناسب نیست.
امروز مسئله اصلی در سطح رؤسا گروه مطرح است. تعدادی از این افراد سالهاست در یک جایگاه ثابت ماندهاند؛ تجربه دارند، اما اغلب این تجربه به نوآوری، تغییر شیوه کار یا ارتقای خروجی تبدیل نشده است. نتیجه این وضع این است که در برخی واحدها بیشتر به حفظ وضع موجود فکر میشود تا توسعهمحور بودن در مدیریت. نکته مهم این است که گاهی وقتی خطا یا ضعف در تصمیمگیری بهوجود میآید، بهجای اینکه مسئولیت در سطح مدیریتی باقی بماند، فشار به شکل غیرشفاف به کارشناسان منتقل میشود. این مساله باعث میشود آنها همواره با احتیاط کار کنند و طبیعی است که فضای روانی تیم آسیب ببیند. در صنعت پرداخت که پویا و به شدت وابسته به تغییرات بازار و مقررات بانک مرکزی است، این مدل کارکرد پایدار ندارد. رئیس گروه باید فقط عنوان و سابقه نباشد؛ واقعا باید از جنس این صنعت باشد، با فضای شرکت و مقررات آشنا باشد، بازار را بشناسد و توان هدایت تیم را داشته باشد. به نظر میرسد این سطح مدیریتی نیاز به بازنگری جدی دارد؛ هم از حیث شایستگی و هم از لحاظ عملکرد. در این میان، بهکارگیری افراد متخصص و شناختهشده در حوزه پرداخت، که تجربه عملی در همین فضا دارند، میتواند به بهبود کیفیت تصمیمگیری و کاهش فشار روی کارشناسان کمک کند.
در این شرکت هیچچیز مطابق انتظار نبود و با وجود وعدههای پوچ درباره پاداش و مزایا، واقعا ناامیدکننده بود. دوستانی که به عنوان فامیل استخدام میشدند و منابع انسانی گویی بین کودکان و کار تفاوتی قائل نمیشدند، شرایط را پیچیده کرده بودند. رئیس شرکت آدمی کمفهم و بیبرنامه بود و مشاورانی هم وجود داشتند که از نظر سطح تحصیل و دانش کاملا نقطهضعفی داشتند. همهچیز بههم ریخته بود؛ از پرداخت حقوق که مرتب و بهموقع نبود تا سایر مسائل داخلی. واحد آیتی هم بهدلیل مشکلات مدیریتی کار خاصی از دستش برنمیآمد و بیشتر به گفتوگوهای سطحی با همکاران میپرداخت تا انجام وظیفه. به طور کلی امیدوارم هیچکس مسیرش به چنین مجموعهای نیفتد و تجربه من هم مانندتری در آینده تکرار نشود.
من قصد دارم درباره گروه پیوست و نحوهی تیمهای پشتیبانی یا برنامهنویسی منابع انسانی این شرکت اطلاعاتی دقیق به دست آورم، چون محیط کار برام خیلی مهم است و میخواهم برای مصاحبه آماده بشم. اگر کسی از همکاران یا دوستانی که در این تیم تجربهای دارند تجربهشون رو بگه و توضیح بده مدیران و افراد کارمند در این تیم چهطور هستند، خیلی ممنون میشوم.
در کل زیاد اهل رعایت حقوق نیرو و اخلاق کاری و اینها نیستن، اگر اینها برات مهمه نرو، پشیمون میشی علی رغم اینکه تا خرداد 1405 قراداد داشتم با سداد، طی جنگ اخیر شب عید منو اخراج کرده بودند و بهم 30 فروردین اطلاع دادن که پایان کار شما یه ماه پیش بوده منم طبق تعهدم برای شرکت این مدت جنگ رو نرفتم شهرستان و موندم تهران برای شیفت بندی که داشتیم تو اسفند و فروردین، در ازاش حقوق فروردین ماهم رو ندادن بهم به اقای صابر، مدیر اداری مالی، گفتم حداقل یه نامه بدید برم اداره کار یا تامین اجتماعی بگم که منو اخراج کردید تا حقوقم پیگیری کنم، گفتن نامه نمیدیم برو بگو شرکت منو راه نمیده ؟! گفتم قرادادم رو بدید، گفت مدیرعامل هنوز امضاش نکرده ! گفتم خب حقوق فروردینم رو بدید بهم، گفت برو همونجا که میخوای شکایت کنی بگو حقوقت بهت بدن زمان استخدام گفتن هر 6 ماه میتونید یه مصاحبه/ارزیابی مجدد انجام دهید و رتبه کاری و حقوق تون اضافه بشه، ولی طی نزدیک به دو سالی ک اونجا بودم تحقق پیدا نکرد و طی مدتی که اونجا بودم هیچ افزایش حقوقی ندادن بهم، البته من از مسیر ها قانونی درخواست میدادم، شاید نیاز به روش های دیگ داشته که من بی اطلاعم. اصلا چیزی به نام فرهنگ سازمانی وجود نداره و هیچ ارزشی برای ابتدایی ترین اصول قانونی و اخلاقی زمان قطع همکاری با نیرو قایل نیستن. البته باید بگم تنها مزیت شرکت به نسبت شرکت های دیگ فشار کاری کم هست و همکاران اغلب خوبی داشتم توی تیم چک، و علی الخصوص مدیر واحد چک آقای فیروزی، واقعا انسان شریف و قابل احترامی بودن، ایضا اکثر همکارانمون توی تیم چک. توی همه جا نیروی نخاله و زیر اب زن هست، توی واحد ما هم بودن برای اینکه بدونید راست میگم، اسم من واسموس هست میتونید برید از پرسنل ساختمان نهم سداد بپرسید
من تجربهام را درباره یک شرکت با نام سیتی نت اینگونه توصیف میکنم: ورود به این فضا بهویژه اگر نمونهکار ندارید یا انگیزهتان برای کار کم است، به هیچ وجه توصیه نمیکنم. هر نوع بیاحترامی که از طرف مدیریت انتظارش را دارید، اینجا به شما حق میدهند تا با آن مواجه شوید. به چشماندازها و رفتارهای منفی بیوقفه دسترسی دارید، چون هر حرکت من جمله کوچک ممکن است تبدیل به سوژهای برای زیر سؤال رفتن شود. امنیت شغلی وجود ندارد، آرامش روانی هم به سختی پیدا میشود و بهطور مداوم به احترام کمتری برخورد میکنید. محیطی که به جای فرصت برای رشد، فقط شما را فرسوده میکند. قبل از پذیرفتن یک پیشنهاد کاری، حتما چندبار به این موضوع فکر کنید.
هر وقت وارد شرکتی میشوید و اولین ماه حقوق را با تاخیر میبینید، یعنی احتمال وجود مشکلات جدی در اداره و پرداختها وجود دارد و باید با احتیاط رفتار کرد. زانیس برای من در دورهای که حضور داشتم با مشکلات مالی قابل توجهی روبرو بود و اکثر افراد باقیمانده نیز با وعدههای مدیرعامل مبنی بر بهبود اوضاع، به کارشان ادامه میدادند. به یاری این وعدهها بود که بعضیها با ترس از اینکه دیگر به حقوق خود دست پیدا نکنند، در شرکت مانده بودند. فضای کاری کاملا پرتنش و آشفته بود و حس منفیای به وضوح در محیط به چشم میخورد. وقتی تصمیم به جدایی گرفتم، فهمیدم که پرداخت بدهیها و مطالباتم با مشکلاتی روبهروست و به طور کامل برطرف نمیشود. اگر وارد شرکتی شدید و دیدید که حقوقتان در ماه اول به تأخیر افتاده است، بهتر است به سرعت بررسی کنید و آینده را در آن محیط به خطر نیندازید.
برای ازکی سلر رفتم تا اولین تجربهم از ورود به یک شرکت تازه را بنویسم و دوباره متوجه شدم که هماهنگی داخلی حرف اول را میزند. مصاحبه فنی به صورت آنلاین بود و حرفهای بهنظر میرسید؛ در حالی که مصاحبه منابع انسانی حضوری را تجربه کردم که بهنوعی ناگهانی و نامشخص بود. اولین ورود به شرکت بود و مدت کوتاهی دوروبر را گشت زدم تا فهمیدم کجا بروم و هیچکس مسیر را مشخص نکرد. رفتوآمد برای یافتن اتاق مصاحبه نزدیک بینظمی به خود گرفت و حدود بیست دقیقه منتظر آغاز بودم. مصاحبهگر از نظر حرفهای بودن خیلی فاصله داشت و سوالات را سطحی مرور میکرد و انگار کار را از روی اجبار انجام میداد. در مجموع حس مثبتی نسبت به سازمان پیدا نکردم.
در آغاز کار با این شرکت احساس کردم میتونم تجربههای قوی در حوزه بازاریابی به دست بیارم، اما خیلی زود واقعیتها برایم روشن شد. گمان میکردم شرکتهای بزرگ چون اسنپ و دیجیکالا تجربه را به من میرسانند، اما اینجا با روندی روبهرو شدم که از نظر من قابل قبول نبود. متوجه شدم تعهدات مالی که قول داده بودند، زیر میز زده شد و برخلاف قرارداد امضا شده به تعهدات شان عمل نشد. فضای کاری مجموعه به نظر من حرفهای نبود و افرادی که در مجموعه مشغول به کار بودند، با استانداردهای من خیلی فاصله داشتند. اگر برای پول و عدد وارد شرکت میشدید شاید با من همنظر باشید که آنچه وعده داده میشود به شکل مناسب ارائه نمیشود و تسویه حسابها به تاخیر میافتد؛ من پس از مدت نهs ماه از کار هنوز تسویهحسابم به پایان نرسیده بود و پیگیریها تا شش ماه بعد نیز بدون نتیجه ماند. برای کسانی که به قصد یادگیری به اینجا میآیند، فضای یادگیری فعلا وجود ندارد و با مشکلاتی از این دست روبهرو میشوند.
روز اول کاری بهم برگه مشخصات دادن ولی اصلا اسکن نمیشد بارکدش بهشون گفتم اصلا براشون مهم نبود به زور فهمیدم کدوم قسمت و گروه هستم هم کار های قدیمی تر فقط ازت سواستفاده میکنن به جای کمک کارش آماری و سنگینه اصلا هم ملاحظه ی جثته ی کوچیک رو ندارن عین جنگل باید خودت گلیم خودتو از آب بکشی بیرون ساعت 3 شب تعطیل میشه شیفت شب تا 4 باید وایسی اسنپ پیدا کنن اجازه خروج ماشینو بدن قدیمی ها توی سرویس باهم اکیپ میشن اگه ازت خوشسون نیاد نمیزارن سوار سرویس بشی بلید وایسی اسنپ بگیرن برات ب دروغ میگن جا نیست غذا هم نمیدن وقتم نمیشه با ساعت کاریش غذا بپزی بیاری هرروز منابع انسانیش به شدت ضعیفه حتی شماره هم نداره یکی خونش دور باشه برای یه چیز کوچیک حتی سوال هم باید پاشه بره اونجا هیچی ام هیچی نمیشه برد داخل نمیشه هدفونم گذاش سرگرم شد مثله جاهای دیگه تا کار تموم بشه کلا بعد روز اموزش همونجوری ولت میکنن نمیدونی از کی سوال بپرسی روز اولی باید کیلومتری راه بری از سرگروه بپرسی اکثر هندهل هاشون هم خرابه سریع باتری خالی میکنه هی باید کیلومتری بری بیای تا باطری عوض کنی وقتی 12 ساعته میشه بدبخت میشی مثل سگ ازت کار میکشن مثل یه تیکه گوشت میوفتی تو تخت فقط بخوابی یه خمم میشی بنده کفشتو ببندی موهاتو درست کنی نمیدونم لباستو درست کنی بعد چند دیقه میان بالاسرت ک نکنه دزدی کردی فقط ادعای رفتار حرفه ای دارن غیر حرفه ای هستن سرگروه سرپرست وسط کار میان احوال پرسی میکنن سوال میپرسن کجا میشینی کجایی هستی ماشین داری نداری در کل فقط اپشن پاره وقتش خوبه برای دانشجو یه موقع ب پول نیاز داشت یک دوروز بره وگرنه تمام وقت جهنمه راجب حقوق و تعطیلی هر چهار روز هم دروغ میگن تو مصاحبه
روز اول کاری بهم برگه مشخصات دادن ولی اصلا اسکن نمیشد بارکدش بهشون گفتم اصلا براشون مهم نبود به زور فهمیدم کدوم قسمت و گروه هستم هم کار های قدیمی تر فقط ازت سواستفاده میکنن به جای کمک کارش آماری و سنگینه اصلا هم ملاحظه ی جثته ی کوچیک رو ندارن عین جنگل باید خودت گلیم خودتو از آب بکشی بیرون ساعت 3 شب تعطیل میشه شیفت شب تا 4 باید وایسی اسنپ پیدا کنن اجازه خروج ماشینو بدن قدیمی ها توی سرویس باهم اکیپ میشن اگه ازت خوشسون نیاد نمیزارن سوار سرویس بشی بلید وایسی اسنپ بگیرن برات ب دروغ میگن جا نیست غذا هم نمیدن وقتم نمیشه با ساعت کاریش غذا بپزی بیاری هرروز منابع انسانیش به شدت ضعیفه حتی شماره هم نداره یکی خونش دور باشه برای یه چیز کوچیک حتی سوال هم باید پاشه بره اونجا هیچی ام هیچی نمیشه برد داخل نمیشه هدفونم گذاش سرگرم شد مثله جاهای دیگه تا کار تموم بشه کلا بعد روز اموزش همونجوری ولت میکنن نمیدونی از کی سوال بپرسی روز اولی باید کیلومتری راه بری از سرگروه بپرسی اکثر هندهل هاشون هم خرابه سریع باتری خالی میکنه هی باید کیلومتری بری بیای تا باطری عوض کنی وقتی 12 ساعته میشه بدبخت میشی مثل سگ ازت کار میکشن مثل یه تیکه گوشت میوفتی تو تخت فقط بخوابی یه خمم میشی بنده کفشتو ببندی موهاتو درست کنی نمیدونم لباستو درست کنی بعد چند دیقه میان بالاسرت ک نکنه دزدی کردی فقط ادعای رفتار حرفه ای دارن غیر حرفه ای هستن سرگروه سرپرست وسط کار میان احوال پرسی میکنن سوال میپرسن کجا میشینی کجایی هستی ماشین داری نداری در کل فقط اپشن پاره وقتش خوبه برای دانشجو یه موقع ب پول نیاز داشت یک دوروز بره وگرنه تمام وقت جهنمه راجب حقوق و تعطیلی هر چهار روز هم دروغ میگن تو مصاحبه
مایول از بیتپین تجربهای کاره بودم که فهمیدم ثبات شغلی در اینجا به روابط شخصی گره خورده است. روزی مدیرعامل برای جمع کارکنان از درس صعود به اورست گفت که افراد موفق فقط روی گام بعدی تمرکز میکنند نه کل مسیر، و بلافاصله اعلام شد که همان روز چهلم نفر از کارمندها خداحاصل میشوند؛ دلیل رسمی هم بحران و شرایط کشور اعلام شد. اما واقعیت چیز دیگری بود؛ اخراجشدگان بیشتر کسانی بودند که با مسیر عادی و از طریق مصاحبه وارد شرکت شده بودند، در حالی که افرادی که از طریق آشنایی و بدون مصاحبه آمده بودند کوچکترین تغییری را تجربه نکردند. اگر مدتها با مدیران شرکت همکار بودید و از این طریق وارد بیتپین شده باشید، جای شما امن است. ادعای بحران مالی خیلی زود بی پایه شد و پس از این تعدیلها حقوق کسانی که ماندگار بودند، بالا رفت. این پرسش ساده باقی میماند که چگونه سازمانی که از مشکل مالی صحبت میکند، همان زمان حقوق را افزایش میدهد؟ اگر دنبال ثبات هستید، بیتپین گزینهی مناسبی نیست. از بیرون شرکت به نظر میرسد پویا و جذاب با مسیر پیشرفت شفاف، حقوق رقابتی و دوستی در فرهنگ سازمانی؛ تیم منابع انسانی هم در جلسات جذب از فرصتهای ترقی و افزایش حقوق سخن میگوید که راستش را بخواهید خیلی صریح نیست که این مسیر برای همه یکسان باشد. در عمل، آینده شغلی افراد بیشتر با نظرهای شخصی مدیران تعیین میشود تا با عملکرد واقعی، که به اصطلاح به آن ارزیابی عملکرد میگویند. بیتپین شرکتی است که ممکن است چند ماه تجربه خوبی بدهد و ناگهان روزی بدون توضیح منطقی از کار اخراج شوید؛ حقوقتان واریز میشود و پرونده بسته میگردد. به طور خلاصه اگر با مدیران ارتباط دارید، بیتپین شاید جای مناسبی باشد؛ اما اگر ثبات شغلی برایتان اهمیت دارد، جایی دیگر را ترجیح بدهید.
به دلیل کمبود منابع انسانی و فشار زیاد کاری، همکاران با اضافهکاری اجباری حتی در روزهای تعطیل مواجهاند و با درخواست مرخصی هم به طور مناسب برخورد نمیشود. در پروژهها و تیمها ناتوانی فنی دیده میشود و این عدم هماهنگی به وضوح نمود پیدا میکند. مدیران فنی فاقد درک کافی از سیستمهای بانکی بزرگ هستند و تمرکز اصلی روی حذف نیروهای با تجربه و جایگزینی با افرادی است که به آنها وابستهاند. هیچ برنامهای برای رشد و ارتقای فنی یا ارتقای جایگاه سازمانی نیروها وجود ندارد و همه چیز به هم ریخته به نظر میرسد. به دلیل ضعف فنی، ارزیابی نیروهای فنی بیشتر بر پایه زمان حضور و خروج آنها استوار است. علاوه بر از دست رفتن توان فنی، به نظر میرسد شخصیت کارکنان هم هدف حذف باشد تا تنها نیروهای همسو و مطیع اطراف مدیران باقی بمانند.
در سالگرد خروجم از این شرکت، دوست دارم تا با صدایی آرام و صادق حرفهایم را بزنم. از مدیر محصول که به نظر میرسد بیشتر از سایرین به تشویق و پاداش نیاز دارد و به مشکلات تیم توجه میکند، تقاضای افزایش حقوق دارم تا او بتواند برای خانوادهاش غذا تهیه کند و از این منظر فشار روی سایر همکاران کمتر شود. همچنین احساس میکنم رفتار برخی مدیران نسبت به کارمندان پاییندستی با اضطراب و ترس همراه است و میخواهم بگویم که برخی اوقات حرفهایشان بیش از هر چیز جنبه تبلیغاتی دارد و واقعا اثرگذاری چندانی ندارد. با این حال به نظر میرسد که وضعیت امنیت شغلی برای خیلیها در حال حاضر مطلوب نیست و از ترس شکایت ممکن است ترجیح دهند سکوت کنند. در نتیجه به همکارانم میگویم که مراقب باشند، زیرا برخی از مدیران تنها ظاهر پرطمطراق دارند و اقدام مؤثری انجام نمیدهند. با تشکر از شما.
شرکت اسمارتک را تجربه میکنم که اوضاعش چندان خوب نیست. مدیران ارشد و CTO ناچار به ترک شدند و ما دوبار با تعدیل روبهرو شدیم؛ فشار بیوقفه برای رساندن اهداف وجود داشت و هر بار اگر پیش نمیرفتیم، بهانههایی میشنیدم که «این باید برسه» و «اگر رسیدن نتیجه نداشت، درمانش را متوقف میکنیم». نیروهای خدماتی تا تیم پروداکت هم در معرض تعدیل قرار گرفتند. به نظر میرسد منابع انسانی شرکت انتقادهای زیادی دارد و به نظر میرسد حضور مدیران ارشد صرفا بخشی از تصمیمات دیجیکال است و تمایلی به انجام تغییرات واقعی ندارد. روابط کاری در اینجا به نظر میرسد بیشتر بر پیروی از روابط دوستی است تا نیازهای شرکت؛ در حالی که وقتی شرکت تقریبا نصف شده بود، میشد روی تغییر رویکرد منابع انسانی حساب کرد، اما تغییرات لازم اعمال نشد و انگار تصمیمات دیجیکال هم با کارکرد درست انجام نمیشود. نه به وجود ladder یا فرایندی مشخص، و نه حتی رفتار سازمانی قابل قبولی دیده میشود. شش ماه بود که میگفتند طراحی ladder را پیگیرند، اما در نهایت هیچ چیز به نتیجه نرسید. نمیدانم اگر اوضاع کشور خوب بود، کسی از این شرکت دوام میآورد یا نه، ولی فعلا ما هستیم و ناامیدی از فرایندها و تغییرات در حال افزایش است.
من نمیدانم چرا برخی از همصنفانم عقدههایشان را بیرون میریزند و با این که ورودیهای سادهای مثل نان و نمک میخورند، باز هم به نمکدانی گیر میدهند. تا زمانی که در یک مجموعه هستیم، نسبتا خوبیم؛ اما وقتی بیرون میرویم، همه چیز ایراد دارد و ما هم خوب نیستیم. از دیوار توالت تا سایر جزئیات، همگی به چشم میآیند و این افراد اگر واقعا حرفشان درست است، باید مشخصات خودشان را هم بگذارند تا انصاف رعایت شود؛ اما به نظر من اینقدر ترسویی هستند که جراتش را هم ندارند. واقعا متأسفم.
در این شرکت احساس کردم که وعدههای حقوقی بهجا نمیرسد و پرداختی به صورت یکجا انجام نمیشود، بههمریختگی اعصاب و روان هم به من فشار میآورد. شرکتهای مشابهش شاید با حقوقی کمتر یا شرایط بهتری کار میدهند، و واقعا ارزشش را ندارد.
شرکت همراه کسب و کارهای هوشمند را تجربه کردم و توضیح میدهم که در آنجا با چه حال و هوایی روبهرو شدم. مدیرعامل در انتخاب همترازش به نظر میرسید به دو نفر خارج از چارچوب تجربه و شایستگی اعتماد میکند و به دلیل فشارهای داخلی یا فشارهای شخصی، تصمیمهایی گرفته میشود که موجب کاهش اعتماد به تیم میشود. یکی از افراد به جای تواناییها و سابقه واقعی، به دلیل درخواستهای مکرر به منصب مدیریتی فینتک گمارده شد، در حالیکه برای او سابقه و رزومهی لازم به نظر نمیرسید. رزومهی این کارمند هم به شیوهای نامشخص و بدون شفافیت ارائه میشد و به گونهای بود که گاه به نظر میرسید زیر بازار کار و زیر زبان برخی ساخته میشود. در کنار این موضوع، حمایتی هم از جانب بستگان یا روابط فردی وجود داشت و به نظر میرسید حقوقهای بالا اما خروجی و عملکرد قابل قبولی وجود ندارد. محیط اداری آرام و خلوتی داشتند اما برخی از رفتارها و تبعیضها میان افراد مشاهده میشد و این امر موجب بیاعتمادی و احساس نابرابری میشد.
به عنوان یک کارمند با سابقه در والکس، تجربهام را با صداقتی نسبتا صریح به اشتراک میگذارم، اما با درک اینکه هر بخش از شرکت میتواند تجربهای جداگانه باشد و شرایط هر تیم ممکن است متفاوت باشد. در حال حاضر شرکت والکس را به عنوان یک هلدینگ با چندین بیزینسلاین مجزا میبینم و بنابراین مدیریت و شرایط هر کدام کاملا فرق میکند؛ نکتهای که باید مدنظر باشد این است که تجربههای من مربوط به تیم و مدیران خودم است و الزامی برای تعمیم به سایر پوزیشنها وجود ندارد. پس از حضور در مجموعه، نکات زیر را بهعنوان نقاط قابل بهبود مطرح میکنم و در پایان با اشارهای به نکات مثبت، نگاه کلیام را مینویسم. در توصیف سازمان باید بگویم که بهطور کلی در حال یادگیری است و بلوغ لازم را ندارد؛ به همین دلیل مشکلات قابل توجهی دیده میشود. بهعنوان مثال انتخاب مدیران تا حد زیادی به توانایی یا تجربه آنها یافت نمیشود، فرایند ارزیابی عملکرد و فرایندهای دقیق وجود ندارد، شفافیت سازمانی کم است، اطلاعرسانیهای عمومی بهدرستی انجام نمیشود و گاه صفات منفی افراد یا توهین غیرمستقیم در زمان نبودنشان رایج است. استراتژیهای سازمانی بهطور دقیق طراحی نشدهاند و ممکن است در یک ماه با جذبهای زیادی روبهرو شویم و ماه بعد همگی را تعدیل کنند. امنیت شغلی واقعا مسئلهای جدی است و اگر برای شما اهمیت دارد، پیشنهاد میکنم جای دیگری کار کنید. ممکن است محل کار تغییر کند، مدیری فنی منصوب شود که دانش لازم را ندارد، یا مدیری با سرزنش تیم ضعفهای تصمیمگیری، مدیریتی یا فنی را پنهان کند و از ارتباطات خود برای این کار بهره ببرد. بخشی از حقوقها هم بهصورت کامل ماهانه پرداخت نمیشود و بخشی از آن در ماههای بعدی تسویه میشود. فرایند تسویه هم کند است و باقیماندهها میتواند در چند قسط پرداخت شود و نیاز به پیگیری مداوم از طرف کارکنان دارد. بهطور کلی هماهنگی واحدهای مالی و اداری در این زمینه ضعیف است. ساختمان میرزای شیرازی، جایی که والزکس در زمان نگارش این متن مستقر است، ساختمانی پنجطبقه و کمی دلگیر است و برای محیط کار مناسب نیست؛ در اغلب طبقات دود سیگار دیده میشود، پارکینگ برای کارکنان وجود ندارد و تنها مدیران ارشد و ردهبالا پارکینگ دارند. ساختمان در موقعیت پرترافیک است اما دسترسی مناسبی به مترو، بیآرتی و خطوط اتوبوس دارد. پس از خاموشی هوا، تردد پیاده در این منطقه تا حدی ناامن به نظر میرسد و درب اصلی شرکت پس از ساعات اداری بسته میشود؛ اگر قصد داشتید منتظر اسنپ بمانید، باید کنار خیابان منتظر بمانید. دورکاری هم در شرکت پذیرفته نیست. نکات جزئیتر مانند اتاق استراحت، دارو و میانوعده وجود ندارند، هرچند هزینهای اندک برای ناهار داده میشود و در ساعات ابتدایی روز، صبحانه به مقدار محدود تامین میشود. در مورد رشد و افزایش حقوق نمیتوانم اظهار نظر قطعی کنم چون مدت طولانی با مجموعه کار نکردم؛ اما فکر میکنم این موارد بیشتر براساس توانایی افراد پیش نمیرود. اگر دوست دارید هر روز در کنار افرادی با اشتیاق برای کار و بهبود فرایندها حضور داشته باشید، ممکن است این شرکت گزینهی مطلوبی نباشد و دیدگاه غالب در شرکت، به سمت مدل سنتی کارمندمحور میرود. اما نکات مثبت هم وجود دارد. ورود و خروج کارکنان ثبت نمیشود و ساعات کاری شناور است، تجهیزات و امکانات لازم بهخوبی در اختیار کارکنان قرار می